يادداشت‌هاى هفته (15)

1- دوستان غير تهراني كه مايل به تهيه‌ي كتاب‌هاي بنده هستند به سادگي مي‌توانند از طريق تماس با فروشگاه انتشارات توس (66461007-021) و سفارش كتاب‌هاي مورد نظر، كتاب‌ها را در اسرع وقت و «بدون نياز به پرداخت هزينه پست» از طريق پست سفارشي دريافت كنند.
2- با وجود آن كه در طول چند سال اخير يكي از محورهاي اصلي نوشته‌ها و كتاب‌هاي من بازشناسي دين زرتشتي و دفاع از آن در برابر حملات ايران‌ستيزان بوده است، متأسفانه جامعه زرتشتي ايران كم‌ترين اقبال و توجه را به اين آثار نموده و حتا نسبت به ارائه و معرفي آن‌ها در فروشگاه‌هاي خود بي‌ميلي نشان داده‌اند. حقيقت آن است كه در زمانه ما معيار ارزشمندي و مقبوليت يك اثر، نه مضمون و محتواي آن، بلكه شهرت و نام‌آوري صاحب اثر است.
3- با توجه به سرقت‌هاي مكرر و وقيحانه از نوشته‌هاي تحقيقي من در اين وبلاگ، چنان كه ملاحظه نموده‌ايد، ديگر هيچ پژوهشي را در اين وبلاگ منتشر نكرده و نخواهم كرد. اما از اين پس خواهم كوشيد در اين وبلاگ به پرسش‌هاي دوستان و علاقه‌مندان در زمينه‌ي تاريخ و اديان و اساطير و فرهنگ ايران باستان پاسخ دهم و از اين طريق به نحوي در بازشناسي و روشنگري ميراث درخشان ايران به هم‌ميهنان ياري برسانم.
4- دوست عزيز جناب آقاي داريوش بختياري: «ارشك پسر آثيابئوشت» كه نام وي بدون ذكر هرگونه لقبي تنها در يك مهر (Sa) شناسايي شده و من نيز تاكنون در هيچ جا راجع به آن سخني نگفته‌ام، ارتباطی با ارشك (نام شخصي اردشير دوم، به گواهي منابع يوناني – لاتيني و متون نجومي بابلي) پسر داريوش دوم و نيز با رشا (ارسس در منابع يوناني – لاتيني؛ در اين باره نگاه كنيد به كتاب من: دنياي ناشناخته هخامنشيان، فصل سوم) پسر اردشير سوم ندارد. نمي دانم شما بر چه اساس و مبنايي مي خواهيد صاحب گمنام آن مهر را (به قيمت دروغين و ياوه خواندن همه منابع تاريخي موجود) يكي از شاهان هخامنشي قلمداد كنيد.

/ 10 نظر / 34 بازدید
اردشیر

من که میدونم نون تورو کی میده وطن فروش.

کورش محسنی

با درود و خسته نباشید به شما دوست ارجمند و فرهیخته. پیرامون استقبال کم رنگ جامعه ی زرتشتی گمان میکنم با توجه به شناختی که همه از پژوهشهای ارزشمند شما داریم و همچنین دانشیک بودن این پژوهش ها، تنها شُوندی که میتواند چنین واکنش سردی را بوجود اورده باشد فشار از بیرون بر این قشر از توده ی مردم باشد. شاید امروزه زمان و انرژی بیشتری را باید برای معرفی و فروش کتاب هایی اینچنین ارزشمند گذاشت...(حتی بیشتر از زمانی که صرف خود کار می شود)

ايران

جناب داریوش این نوع واکنش خیلی طبیعی است. چند بار خواسته ام با آنها رابطه نزدیک برقرار کنم ولی متاسفانه جز سردی چیزی ندیدم در یک مورد هم گرم شروع شد ولی پس از مدتی فرد مورد نظر از بنده دور شد. برایم جالب بود نه توهینی کرده بودم و نه وارد چیزهایی شده بودم که آنها دوست ندارند. سرانجام راز موضوع را یکی از آنها برایم فاش کرد. خیلی رک و پوست کنده بهم گفت ببین آقای .... می خواهی بگویند دارند مسلمانان را زرتشتی میکنند؟! برو بگذار راحت باشیم. خیلی مسخره است ولی به قول خودش اگر دین اقلیت باشی می فهمی این موضوع یعنی چی. بدبختانه آنها به موضوعات مورد علاقه من و شما وارد نمی شوند تا در واقع موضوع مورد بحث را داغ نکنند تا کسانی سوء استفاده نکنند. به عبارت ساده امکان دفاع از خود ندارند. هر چند از سوی بسیاری از علمای شیعه ، زرتشتیان اهل کتاب به حساب می آیند ولی باید بدانید که کم لطفی نسبت به آنها کم نیست.

رهگذر

باز هم اقاي کياني سانسور را برقرار کرده اي!

پیمان

سلام. آقای کیانی لطفا آدرسهای persianblog.ir در قالب وبلاگتون و به persianblog.ir ريپليس کنيد چون مشکل ساز هست و نمیشه رفت به این ادرسها. با تشکر

کورش محسنی

با درود و خسته نباشید. تارنگار: تاریخ, جشنها و زبان پارسی با نوشتار: بازشناسی جشنن پوریم(کشتار ایرانیان به دست یهودیان درست یا نا درست؟!) بروز گردید. نشانی سرراست جستار: http://www.persianblog.ir/posts/?weblog=ariapars.persianblog.ir&postid=7300553

فرناباز کارن

جناب آقای احمدی! با سپاس فراوان از شما! وبلاگ در جستجوی سده های فراموش شده با یک مقاله درباره ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار به روز گردید. خواهشمندم در صورت امکان از این وبلاگ دیدن فرمایید. ضمناً‌ به کامنت دوم من خواهشمندم توجه فرمایید.

هرمز

درود بر استاد ارجمندم جناب کيانی به نظر بنده بد نيست کتابی هم در رابطه با تاريخ ماد بنويسيد کتاب شما در باره هخامنشيان بسيار آموزنده و حاوی نکته های جديد و جالبی بود. جای تاريخ ماد خاليست. با تشکر.

فرناباز کارن

جناب آقای احمدی! نوشته شما را درباره عدم استقبال زرتشتیان از کتابهای شما خواندم. باید به ریشه های این عدم استقبال اندیشید. بخشی از آن مربوط به شرایط موجود است که آنها از این در بیمند که به انجام برخی از فعالیتها متهم شوند. اما بخش بزرگتر مربوط به خود ماست. باید به این اندیشید که چرا مردانی مانند شادروان پورداود چنان اعتماد و خشنودی آنها را بدست آورد که آنها او را حتی از خود می دانستند. چرا پروفسور مری بویس با آنها به راحتی نشست و برخاست می نمود و چرا آنها به مهرداد بهار و ... احترام می گذارند. ادامه اين ديدگاه را در بخش بعدی نگاشته ام.

فرناباز کارن

و چرا کسانی مانند رضامرادی غیاث آبادی که یک تحصیل کرده است با دیدگاههای خود مثلاً درباره بودن جشنی بنام سروشگان باعث رنجش و خشم آنها هم شد. چرا کسانیکه مدعی مطالعه و پژوهش درباره تاریخ ایران و دین زرتشت هستند در کار خود راستی و صداقت ندارند و فکر منافع شخصی خود هستند. برای اینکه بتوان اعتماد آنها را جلب نمود باید مانند خود آنها اندیشید و در کار خود راستی داشت. این را نمی گویم که خدای ناکرده بگویم که شما درکار خود صداقت ندارید. اتفاقا با نوشتن کتاب هزاره های پرشکوه راستی خود را نشان دادید. کاری که از این همه استاد و تحصیل کرده داخل ایران برنیامد. منظورم این است جلب اعتماد آنها بسیار سخت است و نیاز به تلاش و کوشش فراوان و نه کسب شهرت و درآمد داردو من هم اتفاقاً مشکل شما را دارم.