تاریخچه‌ی اهواز

ظاهراً اهواز در دوران پیش از اسلام شهر آباد و رشد یافته‌ای بوده که یا با شهر Aginis ی که جغرافی‌نگاران یونانی بدان اشاره کرده‌اند مطابق بوده و یا با شهر Tareiana ای که در اسناد هخامنشی مورد اشاره قرار گرفته و جاده‌ی شاهی شوش به تخت جمشید و مرکز فارس، از آن جا و از روی پلی از قایق‌ها که بر روی رود کارون تعبیه شده بود، می‌گذشته است. یکی از فرمان‌دهان اسکندر به نام نئارخوس در پایان سفر دریایی حماسی خود از هند به انتهای خلیج فارس، ناوگان‌اش را بدین شهر رانده بود.
نام اهواز (جمعِ مکسر ”هوز“) به نام «خوزی» (در منابع یونانی ouxioi؛ در متون هخامنشی huja = ایلام)، که مردمان اصلی این ایالت بودند و نام خود را نیز بدین ایالت بخشیده‌اند (خوزستان) باز می‌گردد. ظاهراً زبان اختصاصی این مردم تا زمان ساسانیان بر جای بوده است.
جغرافی‌نگاران تازی درباره‌ی نام اصلی این شهر دچار آشفتگی‌اند. به نظر می‌رسد که بنیان‌گذار دودمان ساسانی، اردشیر یکم، این شهر را بازسازی کرد و آن را Hormoz-Ardashir بازنامید، نامی که در منابع عربی به صورت‌های گوناگونی ظاهر می‌شود. به نوشته‌ی مقدسی این پسر شاه، شاپور یکم بود که شهر را در دو سوی رود کارون بنا کرد، اما شاپور نام خدا را بر آن نهاد و ارشیر نام خود را. آن دو نام بعداً زیر نام هرمز-اردشیر یکی شدند، و به صورت «داراواشیر» مخفف شد. در جاهای دیگر، فردی این شهر را مرکزی تجاری، هوجستان- واچار (بازار خوزستان) خوانده، و دیگری آن را مقر فرمان‌دار و اشراف، و با شکل مخفف Hormoshir. هرمشیر در ضمن تهاجمات عرب در سده‌ی ا ق./ 7 م. ویران شد، اما نام «هوجستان واچار» را اعراب به صورت «سوق الاهواز» ترجمه کردند. پ. شوارتز حدس زده است که توضیحات و تعبیرات گوناگون موجود در منابع، تلاش‌هایی هستند برای توجیه عقلانی نام عمومی و رایج هرمشیر. در منابع سریانی مسیحی این منطقه، بر اساس نام خوزی، «بیث هوزایه» خوانده شده و از خود شهر اهواز با عنوان یک اسقف نشین، زیر نام‌های Hormozd Ardashir یا Hormezdshir یاد شده است.
آن گاه که اعراب، پس از تاخت و تاز در عراق، خوزستان را در اواخر دهه‌ی 630 م. تاراج کردند، فرمان‌ده اعراب عتبت بن غزوان نیمه‌ی اداری شهر اهواز را ویران کرد، اما نیمه‌ی تجاری آن را باقی نگاه داشت. فرمان‌ده سپاه ایران، هرمزان، از اهواز به شوشتر عقب نشینی کرد و پس از محاصره‌ای طولانی، در 21 ق./ 42-641 م. تسلیم سربازان عُمر شد. بعدها در همین سده، منطقه‌ی پیرامون اهواز صحنه‌ی عملیاتی شد که عثمان بن عبیدالله بن معمر علیه اعضای فرقه‌ی خارجی رهبری کرده بود، شد. جغرافی‌نگاران ذکر کرده‌اند که شهر اهواز در طی شورش «زَنج» در اواخر سده‌ی 3 ق./ 9 م.، که عراق فرودست و خوزستان را فراگرفته بود، به سختی آسیب دید. مقدسی اشاره می‌کند که شهر به سبب تصرف آن به دست فردی نقاب پوش (المبرقع)، که رهبر شورشیان بود، ویران گردید، و طبری در ذیل وقایع 261 ق./ 75-874 م. گزارش می‌کند که «زنج» اهواز را تصرف و تاراج کرد، مردم را به اسارت گرفت و خانه‌ها را آتش زد.*

*C.E. Basworth, “Ahvaz I. History”, Encyclopaedia Iranica, vol. I, 1985, pp. 688-89

/ 47 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هرمز

توراقاى (=طرقه) http://starling.rinet.ru/cgi-bin/etymology.cgi?single=1&basename=\data\alt\turcet&text_number=+199&root=config

hormuz

بحث بر سر اين ادعاست كه اكثريت اسامي پرندگان در زبان فارسي ٬ از تركي گرفته شدهּ ولي مثالهايي كه شما به عنوان اسامي پرندگان در زبان پارسي !؟ مي آوري يا خودشان تركي اند٬ يا هم اصلا فارسي نيستند و از زبانهاي ديگر مثلا سامي و از زبانهاي ديگر ايراني مثل كردي و تخاري و گيلكي و ּּּ گرفته شده اندּ كه فارسي شمرده نمي شوندּ بنابراين اين ادعا كه اكثريت اسامي پرندگان در زبان فارسي ٬ تركي است فعلا درست است (بقيه هم به جز بخش خيلي كوچكي كه واقعا فارسي اند٬ از ديگر زبانهاي ايراني و غيرايراني گرفته شده اند)

ياور .م

عجب پاسخ دندان شکنی بود ... درود بر بابايادگار

هرمز

بوتيمار و دراج و موسيجه هم كه نوشتي تركي استּ شما كه اين قدر به ريشه شناسي كلمات علاقه داري اقلا به يك لغت نامه ريشه شناسي تركي و آلتائي و يك لغت نامه ريشه شناسي عربي- سامي احتياج داريּ و الا مدام كلمات تركي -آلتائي و عربي -سامي زبان فارسي را كه جمعا بيشتر از ٨٠-٩٠ درصد اين زبانند را فارسي گمان خواهي كرد

هرمز

آبچليك (چليك) و قارتال (دال) و بالابان هم تركي است

rahgozar

زبان ترکی جز قديميترين زبانهای دنياست و سابقه ای بسيار طولانی تر از زبان فارسی دارد. برای مثال اکثر واژگان کتيبه های اورخون برای ترکها قابل فهم و بسياری هنوز استفاده می شوند. در بريتانيکا درباره زبان کتيبه های اورخون چنين آمده است: زبان حماسی و خاصی کتيبه های اورخون قدمت بسيار بيشتر زبان ترکی را نشان می دهد.

rahgozar

In the book of I.M.Diyakonov, who happened to have no clue about the affinity of the Sumerian and Türkic languages, Olyas Suleymenov observed 60 Sumerian words similar to the Türkic words: ada "father", ama "mother", tu "to give birth", ere "man", "soldier", ugu "arrow", tag "fasten", zag "side", bilga "wise, ancestor", me "I", ze "you", ane "here, now", gud "bull", gash "bird", kir "dirt, soil", ush "three", u "ten", ken "wide", uzuk "long", tush "descend", ud "fire", udun "tree, firewood", dingir "god, sky", tengir "god, sky", etc. O.Suleymenov [Suleymenov О., 1975, 230-242] subjects each word to research, proves the Sumero-Türkic concurrences and comes to a conclusion that: a) convergences are systematic, so they are real; b) Sumerian and Türkic languages influenced each other for many years ; c) These languages are not related genetically, but as a result of the cultural influences.

rahgozar

می بينم که نوشته بريتانيکا هم اگر به مذاقتون خوش نياد چرند ميدونين، پس چرا این همه به آن استناد می کنيد؟

babayadgar

توشته بريتنيکا درباره سومريان: Sumerian language language isolate and the oldest written language in existence يعنی مربوط به ترکی نيست.