فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٢/۸/۱٦

منابع در دست‌رس ما، درباره‌ی خاستگاهِ نام‌دهنده - بنیان‌گذار دودمان اشکانی (از حدود 250 پیش از میلاد تا 226 پس از میلاد)، یعنی «ارشک» (211 - 274 پ.م.) [پارسی میانه: Arshak؛ یونانی: Arsaces؛ فارسی: اشک؛ از واژه‌ی «Arshan» = مرد، دلیر] بسیار ناسازگار و متفاوت‌اند. در این منابع، ارشک به عنوان "راهزنی" که سرزمین «پارت» را با تهاجم و قتل شهربان آن تصرف کرده بود، معرفی شده (Justin 41.4; Ammianus Marcellinus 23.6.2)؛ یا به عنوان فردی "بلخی" که ترقی و خیزش «دیودتوس» Diodotus (فرمان‌دار بلخ) را تحمل‌ناپذیر یافت و به پارت حرکت کرد و رهبری آن ایالت و طغیان علیه سلوکیان را به دست گرفت (Strabo 11.9.3)؛ یا به عنوان سرکرده‌ی قبیله‌ی «پرنی» [1] از سکاهای «دهه (Dahae)» ای که پارت را اندکی پیش از شورش دیودتوس فتح کرد (ibid., 11.9.2). چهارمین روایت بر آن است که آندارگوراسِ Andragoras «پارسی» - که اسکندر شهربانی پارت را به او واگذار کرده بود - نیای شاهان آینده‌ی پارت بود (Justin 12.4.12). پنجمین روایت را «آرین» (Arrian) در کتاب‌اش به نام Parthica فراهم آورده بود که اینک گم شده است، اما فوتیوس (Photius) کتاب مذکور را در این موضوع خلاصه کرده (Bibliotheca 58) و در سده‌ی دوازدهم میلادی، سینسلوس (Syncellus) نیز چنین خلاصه‌ای را ترتیب داده است (Corpus Scriptorum Historiae Byzantinae XIII, ed. W. Dindorf, Bonn, 1829, p. 539). "خلاصه‌ی فوتیوس" چنین شرح می‌دهد که: «برادران ارشک و تیرداد، پسر ارشک (Arsaces) و از اولاد فریاپیتس (Phirapites) بودند [سینسلوس: برادرانی بودند از نسل اردشیر پارسی]. «فرکلس» (Pherecles) [سینسلوس: Agathocles] که از سوی آنتیخوس ثئوس (Antiochus Theus) شهربان کشور آنان شده بود، به یکی از آن دو برادر بی‌احترامی زشتی کرد. در پی این پیش‌آمد … آنان پنج مرد دیگر را به یاری خویش برگزیدند و با همدستی ایشان، فرد اهانت‌گر را کشتند و سپس، مردم‌شان را به شورش علیه مقدونیان و برپایی حکومتی از آنِ خود، وادار نمودند».
سرانجام، "تاریخ ملی ایران"، تبار ارشک را تا «کی قباد» (فردوسی، شاهنامه، ج7، ص116؛ طبری، ج1، ص710)، یا پسرش «کی آرش» (ثعالبی، ص457)، یا «دارا» پسر همای (طبری، ج1، ص704؛ بیرونی، The Chronology, p. 118)، یا حتا کمان‌دار نام‌دار، «آرش» (شاهنامه، ج7، ص115؛ بیرونی، همان، ص119) [2] دنبال می‌کند.
این گزارش‌ها، بسط و توسعه‌ در ایدئولژی‌های سیاسی را منعکس می‌کنند. برخاستن از طبقه و پیشه‌ای فرودین مانند راهزنی، داستان‌های عامیانه‌ای هستند که درباره‌ی کورش و ساسان و دیگر قهرمانان دودمان‌های سلطنتی نیز گفته شده‌اند. ارتباط با «آرش» [کمان‌گیر] به سبب همانندی نام و نیز تصویر شدن ارشک به صورت یک کمان‌دار بر روی سکه‌های پارتی است (cf. A. v. Gutschmidt in ZDMG 34, 1880, p. 743)؛ هر چند که «کمان» به عنوان نمادی سلطنتی، همواره مورد توجه بوده است. «اردشیر پارسی» مذکور در روایت سینسلوس، عموماً همان اردشیر دوم هخامنشی دانسته شده است؛ چرا که به گفته‌ی کتزیاس (apud Plutarch, Artoxares 2)، اردشیر پیش از تاج‌گذاری،Arsaces (ارشک) خوانده می‌شد. اما این فرض، چشم‌پوشی از این حقیقت است که اردشیر یکم نیز Arshak / Arsaces، به بابلی: Arshu خوانده می‌شد. روایت مربوط به شورش هفت مرد پارتی (ارشک و تیرداد و پنج مرد دیگر) علیه حاکم سرزمین‌شان، بسیار همانند واقعه‌ی شورش هفت نفره‌ی داریوش کبیر و شش تن از بزرگان پارسی علیه بردیا / گئوماتا است و احتملاً از همان داستان سرچشمه می‌گیرد [3].
روایتی که ارشک را سرکرده‌ی قبیله‌ی «پرنی» بر می‌شمارد - چنان که ریچارد فرای توجه نموده است (The History of Ancient Iran, Munich, 1983, p. 206) - با گزارش [متن پهلوی] بن‌دهش (35.43f) مبنی بر این که «دستان (= زال) فرزند سام، "شاه سکاها" و اپرنک (Aparnak)، سرور اپرشهر (Aparshahr؛ نیشابور بعدی) بود» و «اپرشهر از آن رو چنین نامیده شده که سرزمین [قوم] اپرنک است»، تأیید شده است (ترجمه‌ی اصلاح شده در: Fray, loc. Cit., whth n. 3).
به نظر می‌رسد که پرنی‌ها[ی ظاهراً سکایی‌تبار] از اواسط سده‌ی سوم پ.م. در پارتی‌های ایرانی مستحیل شده بودند: آنان نام اخیر (پارتی) را برای خود اختیار کردند و نام‌هایی کاملاً ایرانی - و حتا زرتشتی - داشتند (Lassen, Indische Altertumskunde II, Bonn, 1847, p. 285 n. 3؛ می‌توان نام نیای ارشک، فریا پیتس "Phria Pites" را با نام اوستایی فریَ پیتا "Frya Pita" = دوستار پدر، برابر نام یونانی "Philopatros"، ارتباط داد).
ارشک در تصویر حک شده بر سکه‌های‌اش، جامه‌ای سکایی پوشیده اما به سان شهربانان هخامنشی - مانند داتامیس - با کمانی در دست، بر چهارپایه‌ای نشسته است. وی عمداً، برای تأکید نمودن بر علائق ملی‌گرایانه و شاهانه‌اش، از طرح سکه‌های سلوکی دور شده و خود را Karni (به یونانی: Autocratos = خود- سالار) خوانده است؛ عنوانی که پیش‌تر، فرماندهان بلندپایه‌ی هخامنشی - همچون کورش کوچک - داشتند.
شاهان بعدی پارتی خود را به تبار هخامنشیان منسوب نمودند و رسوم و تشریفات هخامنشی را احیا کردند، و اردوان سوم (90-80 پس از میلاد) که یکی از پسران‌اش را «داریوش» نامید (Dio Cassius 59.27)، از جانب خود، مطالبه‌ی میراث کورش را مطرح کرد (Tacitus, Annals 4.13).
در مجموع، ملاحظات نام‌شناختی، سکه‌شناختی و کتیبه‌شناختی، به این نتیجه‌ی نهایی دلالت می‌کند که دودمان شاهنشاهی پارتی، «خاستگاهی بومی و ایرانی» داشته است؛ بر این اساس، «ماهیت زرتشتی همه‌ی نام‌های شاهان پارتی و این حقیقت که برخی از این نام‌ها [ارشک، گودرز، خسرو] به "زمینه‌ی پهلوانی" اوستا متعلق‌اند»، تبین و توضیحی منطقی می‌یابد (G. V. Lukonin in Camb. Hist. Iran III/2, 1983, p. 687) [4].
*******
1) Parni یا Aparni یکی از قبایل ایرانیِ شرقی است که گویا به اتحادیه‌ی سکاییِ «داهه» (Dahae) تعلق داشته و در پیرامون رود تجن ساکن بوده است. پرنی‌ها احتملاً در آغاز سده‌ی سوم پ.م. به سرزمین «پارت» مهاجرت کردند و در اواسط همان سده، به رهبری ارشک، حاکمیت آن سرزمین را به دست آوردند: ریچارد فرای، «تاریخ باستانی ایران»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380، ص 5-334؛ K. Schippmann, "Arsacids II. The Arsacids Dyanasty": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 526؛ P. Lecoq, "Aparni": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 151.
2) به نظر می‌رسد که منظور از «آرش» در این روایات، «کی ‌آرش» (اوستایی: Kavi Arshan؛ پهلوی: Kay Arash) نوه‌ی کی ‌قباد باشد و نه «آرش» (اوستایی: Erekhsha؛ پهلوی: Erash) کمان‌گیر. در غالب منابع عصر اسلامی، دودمان ایرانی اشکانی، از نسل «کی آرش» شمرده شده است … «ثعالبی» (غرر اخبار، ص547) تبار اشکان (نام دهنده - نیای دودمان) را از طریق اشکان (یکم)، تا کی آرش پسر کی قباد پی می‌گیرد. ابوریحان بیرونی (آثار الباقیه، ص117) با استناد به شاهنامه[‌ی ابومنصوری] اظهار می‌دارد که اشک پسر دارا و از نسل آرش بود. طبری (ج1، ص 709) اشک را بنیان‌گذار دودمان اشکانی ذکر می‌کند و او را پسر اشکان بزرگ و از نسل کی ابیبه (Kay-Abibeh*) پسر کی قباد می‌انگارد. دینوری (ص 14)، قی وس (Qayvas) - یعنی کی آرش - را نیای اشکانیان می‌داند؛ اما مسعودی (مروج الذهب، ed. Pellat, I, p. 276) از روایت دیگری پیروی می‌کند و دودمان اشکانی را با سیاوش پسر کی کاووس مرتبط می‌سازد: A. Tafazzoli, "Arash, Kay": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 268
3) یوزف ویسهوفر: «ایران باستان»، ترجمه‌ی مرتضا ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1377، ص 170
4) A. Sh. Shahbazi, " Arsacids I. Origins": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, p. 525

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چنان که می‌بینید، به همان اندازه که بحث‌های یاران و خوانندگان میهن‌پرست و آگاه این وبلاگ به سوی دانش‌ورزی و متانت بیش‌تر پیش می‌رود، کلام میهن‌فروشان پان‌ترکیست نیز به سوی قهقرا و انحطاط کامل پس می‌رود. اینک مدتی طولانی است که در برابر استدلال‌ها و استنادهای کوبنده و دشمن‌شکن ما، جز دشنام و پرخاش، «هیچ» چیز دیگری از پان‌ترک‌های شرور و شیاد نخوانده و نشنیده‌ایم و البته این امر، نمودار آن است که ایدئولژی نژادپرستانه‌ی پان‌ترکیسم، دیگر به پایان خط و عمر خود رسیده و همه‌ی سرمایه‌های‌اش را که ناشی از یک سده جعل و تحریف و فریب است، در پیش پای ایران‌پرستان و دانشوران ثابت‌قدم، باخته و به نیستی سپرده است. اکنون هنگام آن است که پان‌ترک‌های نژادپرست را به انزوا کشید تا این جماعت، عقده‌های خویش را به درون بریزد و از درد خویش بمیرد.
به همه‌ی یاران ارجمند این وبلاگ مژده می‌دهم که هفته‌ی آینده در این صفحه، مقاله‌ی کامل و جامعی را در باره‌ی «زبان ایرانی آذری» و اسناد و نمونه‌های مربوط به آن، منتشر خواهم کرد.

پیام‌های خوانندگان

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :