انیران
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢٩  

«انیران» (Aneran) به معنای غیر ایرانی، اصطلاحی قوم شناختی در زبان پارسی میانه (پهلوی) است که به طور عام، به دشمنان سیاسی و مذهبی ایران و آیین زرتشت اطلاق می‌شد. این واژه، اسم جمعی به همراه پیشوند نفی (ان-)، و متضاد «ایران» است. نام ایران، خود از واژه‌ی کهن «اریانام» (Ariyanam) به معنای «آریاییان» برگرفته شده و در دوره‌ی ساسانی، معرف مناطقی بوده است که ساکنان آن آریایی‌ها (یعنی ایرانیان) بودند یا به زبانی ایرانی سخن می‌گفتند. واژه‌ی انیران در اوستا نیز ذکر شده؛ چنان که در یشت 19، بند 68، گفته می‌شود که رود «هیرمند» به نیروی «فر» کیانی، سرزمین‌های انیران را ویران خواهد کرد.
در سکه‌هایی، و در سنگ‌نوشته‌ی شاپور یکم (270 - 240 م.) در کعبه‌ی زرتشت، و بر مهری متعلق به وی، پادشاهان ساسانی خود را «شاهِ شاهان ایران و انیران» خوانده‌اند. در سنگ‌نوشته‌ی شاپور یکم، ظاهراً مناطقی مانند «ارمنستان» و «قفقاز» که ساکنان‌شان به طور عمده، ایرانی نبودند، جزء «ایران» محسوب گردیده‌ و «انیران» به مناطق تحت تصرف امپراتوری روم، یعنی: سوریه، کاپادوکیه و کلیکیه اطلاق شده است. «کرتیر» (Kartir) روحانی برجسته‌ی عصر ساسانی، سی سال بعد، در سنگ‌نوشته‌ی خود در «سرمشهد»، فهرست روشن دیگری از ایالت‌های انیران، شامل: ارمنستان، گرجستان، آلبانیا (اران)، بلاسگان (دشت مغان)، به همراه سوریه و آسیای صغیر، ارائه می‌دهد. در ادبیات زرتشتی، و شاید در اندیشه‌ی سیاسی ساسانیان، این اصطلاح، زمینه‌ی دینی نیز دارد. در این متون، شخصی «انیر» (Aner)، الزاماً یک «غیر ایرانی» نیست، ولی قطعاً یک «غیر زرتشتی» است؛ «انیر» غالباً دیوپرست، یا پیرو دین‌های دیگر معنی و معرفی می‌شود. عرب‌ها و ترک‌ها نیز «انیر» خوانده می‌شوند - که به طور عام، مسلمان هستند (1).

(1) Ph. Gignoux, "Aneran": Encyclopaedia Iranica, vol. 2, London & NewYork, 1987, pp. 30-1
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ خوش‌بختانه‌ی یاران و عزیزان دانشمند و فرهیخته‌ی من (سروران: بابایادگار، کیوان، اچبرآقا، افشین زند، رهگذر ثانی، ملک فرنود، آذری، مرداویج، کورش، یک ایرانی دیگر و…) در بحث‌های معمول در این وبلاگ، با اقتدار کامل، یاوه‌سرایی‌های نژادپرستان پان‌ترک را همواره و پیاپی فروکوفته‌اند و از این رو دیگر نیازی به اظهار نظر من - به عنوان کوچک‌ترین عضو این محفل فرهنگی - در بحث‌های جاری در بخش پیام‌ها، وجود ندارد. البته از همه‌ی دوستان خواهشمندم که در کنار این گفتگوها، پی‌گیر بحث‌های مربوط به تاریخ و فرهنگ و ادیان ایران باستان نیز باشند.
+ به آن پان‌ترکیست شوربختی که به علت واماندن در بحث‌های مربوط به آذربایجان، به داریوش کبیر تاخته و او را جنایتکار خوانده بود، باید بگویم که در هر برهه‌ای از تاریخ و در هر کشوری، شورش‌گری را که علیه دولت مرکزی دست به اسلحه برده، به شدیدترین شکلی مجازات کرده و می‌کنند و برخورد داریوش کبیر نیز با شورش‌گران از همین مقوله است و البته این نحوه‌ی رفتار، کاملاً متفاوت است از قتل عام غیرنظامیان و مردمان بی‌گناه به دست خون‌خوارانی چون چنگیز و تیمور و سلطان عبدالحمید دوم.
+ چنان که می‌دانید، منابعی که به ایرانی بوده زبان آذربایجان (پیش از چیرگی زبان ترکی در سده‌ی 11 هجری) تصریح دارند، بسی بیش از آن دو موردی است که در مقاله‌ی پیشین‌ام (پاسخی به پان‌ترک‌ها -2) از آن‌ها یاد کرده‌ام. حتا برخی منابع دیگر، صراحت بیش‌تری دارند؛ چنان که «حمدالله مستوفی» (مورخ سده‌ی هشتم هجری) می‌نویسد که زبان مردم «زنجان» و «مراغه»، «پهلوی» است (نزهة القلوب، به کوشش محمد دبیرسیاقی، انتشارات طهوری، ص 67 و 100). به آن پان‌ترکیست بی‌نوایی که سوء استفاده‌ای بی‌خردانه از نوشته‌ی یاقوت حموی (مبنی بر این که زبان آذری‌ها برای خودشان قابل فهم است) کرده بود، باید بگویم که بسیاری از گویش‌های ایرانی (مانند: کردی، گیلکی، سکزی، لاری و…) بسیار متفاوت از زبان فارسی دری هستند و قرار نیست هر فارسی‌دانی، دیگر گویش‌های ایرانی را نیز دریابد. نامفهوم بودن زبان آذری‌ها برای غیر آذری‌ها (به توصیف یاقوت حموی) البته به معنای ترک بودن زبان آن‌ها نیست، که اگر بود، بدیهی است که نویسنده‌ی مذکور و دیگر نویسندگان آن عصر، هراس و ابایی از اشاره بدان نداشتند!
+ از آن جا که ادب و اخلاق و شرم هیچ جایی در تربیت خانوادگی و آموزش‌های فرقه‌ای پان‌ترک‌ها ندارد، و از آن رو که پرخاش‌گری تنها راه پیش روی این افراد برای گشودن عقده‌های ناشی از عجز و درماندگی و حقارت و سرگشتگی آنان است، دیگر شنیدن دشنام و ناسزا از زبان پان‌ترک‌های شرور و شیاد، هنگامی که سندی کوبنده را به رخ آنان می‌کشیم، یا سند ادعاهای پوچ‌شان را می‌طلبیم، برای‌مان کاملاً عادی و معمولی شده است! اما در حقیقت، هر دشنامی که از زبان پان‌ترک‌ها برون می‌آید، به منزله‌ی فاتحه‌ای است که آنان بر لاشه‌ی پوسیده و گندیده‌ی «پان‌ترکیسم» - این طفل ناقص الخلقه‌ی شوروی و عثمانی - می‌خوانند و گور خویش را عمیق‌تر می‌کنند.
+ به آن پان‌ترکیستی که از شدت بی‌کاری و وارفتگی، نشسته و واژگان عربی جملات ما را شمرده بود، باید بگویم که اگر ما هم بخواهیم واژگان فارسی و عربی و روسی و انگلیسی و فرانسوی زبان ترکی را بشماریم، کار ترک‌ها به رسوایی و بی‌آبرویی می‌کشد! اگر امروزه واژگانی عربی‌تبار با زبان ما آمیخته‌اند، به جهت رسم و عادتی کهن است و نه ناتوانی زبان فارسی؛ وگرنه فارسی سره نویسی کاملاً مقدور است و مرداویج عزیز در وبلاگ‌اش (+) همین نکته را به خوبی اثبات کرده است.
+ ما به هیچ وجه انتظار نداریم که پان‌ترک‌های نژادپرست، مراجع جهانی و معتبری چون «بریتانیکا» و «ایرانیکا» را تأیید و تصدیق کنند. برای این جماعت شرور و شیاد، جز القائات پوچ و جعلی نظریه‌سازان مثلث آنکارا - باکو - تبریز، چیز دیگری ارزش و اعتبار ندارد. اینان، به لحاظ روانی و فرقه‌ای آن گونه پرورش یافته‌اند که فقط دستورالعمل‌های باندی برای‌شان پذیرفتنی و فهمیدنی باشد، نه چیز دیگری. آشکار است که اگر پان‌ترک‌ها دارای ذهن و روانی سالم و بهنجار بودند، هرگز منکر اعتبار مقالاتی - که مثلاً در دانش‌نامه‌ی ایرانیکا - به دست متخصص‌ترین و دانشمندترین افراد ممکن نوشته شده است، نمی‌گردیدند.
+ در مورد واژه‌ی «سیورغامیش» (Soyurqamish) یا «سیورغال» که مورد اشاره‌ی برخی دوستان بود، باید بگویم که این واژه، اصطلاحی مغولی و به معنای التفات و عنایت است و منظور از آن، منطقه‌ای است که حاکم مغول، به سرداران و صاحب منصبان در مقابل تأمین نیروهای رزمی می‌داد و آنان را از عوارض و مالیات‌های مربوط به آن منطقه معاف می‌کرد. بسیاری از زمین‌های منطقه‌ی آذربایجان که برای کشاورزی و دام‌پروری بسیار مناسب بود، بدین شیوه در اختیار فئودال‌های مغول و سربازان وی قرار گرفت و موجب طرد بومیان از خانمان‌شان گردید. منظور از «ارتاق» (Ortaq) نهادهایی تجاری در عهد مغولان است که از طریق آن‌ها، مقاطعه‌کاران بازرگان، برای سفارش‌‌هایی که به نفع حامیان مالی‌شان و از جمله شخص حاکم بود، به شیوه‌ی وام‌دهی، سرمایه‌گذاری می‌کردند.
+ این سند تاریخی بسیار ارزشمند و دشمن‌کوب را تقدیم پان‌ترک‌ها می‌کنم:
الپ ارسلان (سلطان سلجوقی): «من چند بار گفته‌ام که ما در این دیار [= ایران] بیگانه‌ایم و این ولایت به قهر گرفته‌ایم» (سیاست‌نامه، نظام الملک، چاپ هیوبرت دارک، 1340، ص 204).
+ حمدالله مستوفی، مورخ نام‌دار سده‌ی هشتم قمری، در منظومه‌ی خود به نام «ظفرنامه» توصیفی گویا از جنایت‌ها و ویران‌گری‌های مغول در زادگاه خود، شهر «قزوین» ارائه کرده است:
مغول اندر آمد به قزوین دلیر // سر همگنان آوریدند زیر // ندادند کس را به قزوین امان // سر آمد سران را سراسر زمان // هر آن کس که بود اندر آن شهر پاک // همه کشته افکنده بُد در مغاک // ز خرد و بزرگ و ز پیر و جوان // نماندند کس را به تن در روان // زن و مرد هر جا بسی کشته شد // همه شهر را بخت برگشته شد // بسی خوب‌رویان ز بیم سپاه // بکردند خود را به تیره تباه // ز تخم نبی بی‌کران دختران // فروزنده چون بر فلک اختران // ز بیم بد لشکر رزم‌خواه // نگون درفکندند خود را به چاه // به هم برفکنده به هر جایگاه // تن کشتگان را به بی‌راه و راه // نماند اندر آن شهر جای گذر // ز بس کشته افکنده بی‌حد و مر // ز بیم سپاه مغول هر کسی // گریزان برفتند هر جا بسی // برفتند چندی به جامع درون // پر اندوه جان و به دل پر ز خون // چو بودند از آن دشمن اندیشه‌ناک // فراز مقرنس نهان گشت پاک // به مسجد، مغول اندر آتش فکند // زمانه برآمد به چرخ بلند // به آتش سقوف مقرنس بسوخت // وز آن کار کفر و ستم برفروخت

+ مقاله‌ی جدید من در نقد آرای ناصر پورپیرار: محکم‌تر از سرب (3)
+ اوضاع آذربایجان در زمان حکومت فرقه دموکرات
+ سنگ‌نوشته‌های هخامنشی
+ آذربایجان و آران