فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٥/۱/۸

متن زیر، سند تاریخی دیگری است در افشای جنایت‌های اُغوزها (غُزهایی) که در سده‌ی پنجم هجری قمری از ماوراء‌النهر به ایران تاختند و با قساوت و سفاکی تمام، گوشه‌گوشه‌ی ایران را غارت و ویران کردند، مردمان بی‌گناه بسیاری را به خاک‌وخون کشیدند و سرانجام گروهی از آنان دولت «سلجوقی» را برپا کردند - که می‌دانیم نقش و عاملیتی کلان و محوری در انحطاط ایران و نابودی علوم عقلی داشتند.
ننگ و خواری این همه جنایت و قساوت برای کسانی می‌ماند که در زمانه‌ی ما با الینه شدن در فرهنگ فاشیستی و نژادپرستانه‌ای که باکو و آنکارا مبلغ آن است، بیراهه‌ی ایران‌ستیزی و وطن‌فروشی و تجزیه‌طلبی را در پیش گرفته‌اند و با روی‌گردانی از هویت و تبار ایرانی‌شان، خود را از تبار و سلاله‌ی اغوزهای ایرانی‌کش و خونریز می‌پندارند و به این خیال شوم و بی‌خردانه مباهات می‌کنند!

  • در این سال (۴۲۰ ق) یمین‌الدوله (سلطان محمود غزنوی) بر ترکان «غُز» بتاخت و آن‌ها را در بلادش تار و مار کرد؛ زیرا که بلاد به‌تباهی کشانده بودند. ترکان غز یاران ارسلان بن سلجوق ترک بودند و در دشت بخارا می‌زیستند. همین‌که یمین‌الدوله از نهر عبور کرد، علی تکین - که صاحب بخارا بود - از آنجا گریخت.
  • ارسلان بن سلجوق نزد یمین‌الدوله حاضر شد، او را دستگیر و در بلاد هند زندانیش کرد و بر خرگاه‌های او شبانه بتاخت. بسیاری از یاران ارسلان کشته شدند و بسیاری از آن‌ها هم تسلیم شدند و سپس گریختند و به خراسان رفتند و در این سال آنجا را مورد نهب و غارت قرار داده به‌تباهی کشاندند. یمین‌الدوله سپاهی به سرکوبی آن‌ها روانه داشت و آنان را کوبیده از خراسان بیرون راندند. گروهی از آنان برابر دو هزار خرگاه به اصفهان پیوستند. یمین‌الدوله نامه به علاء‌الدوله نوشت و فرمان داد آن‌ها را نزد او بفرستد یا اینکه رؤسای آنان را بفرستد. علاءالدوله به نماینده‌ی خویش دستور داد ضیافتی ترتیب داده آنان را به‌عنوان اینکه می‌خواهد نامشان را در دفاتر ثبت کرده ترتیب استخدام آن‌ها را بدهد، دعوت به صرف غذا کند. دیلمیان در باغ‌ها به‌کمین نشستند. گروه بسیاری از آنان بدان میهمانی آمدند. غلام ترکی که در خدمت علاءالدوله بود خود را به آن‌ها رساند و آنان را آگاه [از دامی که برایشان گسترده بودند] کرد و برگشتند. نایبِ علاءالدوله کوشید آنان را از بازگشتن نگهدارد، نپذیرفتند. یکی از سرکردگان دیلمی به یک نفر از آنها حمله‌ور شد، ترکی او را با تیری که پرتاب کرد کُشت.
  • صدا بلند شد. دیلمیان از کمینگاه بیرون آمدند و اهل بَلَد نیز مُنضم بدان‌ها گردیده، جنگ‌وستیز میانشان روی‌داد و ترکان منهزم شدند. ترک‌ها چادرهای خود را از آن ناحیه برکندند و رفتند و به هر آبادی که رسیدند آن را مورد نهب و غارت قرار دادند تا به «وهسودان» در آذربایجان برسیدند.
  • گروهی از ترکان که در خراسان باقی‌مانده بودند بیشتر از آن‌هایی بودند که قصد اصفهان کردند و این گروه به کوه «بلجان» آمدند. اینجا همان نقطه‌ای است که نزدیک به خوارزم قدیم واقع شده است.
  • بسیاری از آنان از کوه فرود آمده و شهرها و آبادی‌ها را غارت و خراب کرده مردمش را می‌کشتند. محمود بن سبکتکین، ارسلان جاذب - امیر طوس - را در رأس سپاهی به سرکوبی و تعقیب آن‌ها مأمور کرد و او حدود دو سال با سپاهی انبوه آن‌ها را مورد پیگرد قرار داد. محمود ناگزیر شد به‌منظور قلع و قمع آنان خود قصد خراسان نماید و شخصاً به تعقیب آن‌ها پرداخت و از نیشابور تا دهستان همه جا آن‌ها را دنبال کرد. ترک‌ها به گرگان رفتند. سپس محمود برگشته پسرش مسعود را مأمور تعقیب آن‌ها کرد. مسعود بعضی از آن‌ها را به خدمت خود وارد کرد که «یغمر» مقدّم آن‌ها بود.
  • همین‌که محمود بن سبکتکین درگذشت، پسرش مسعود به خراسان رفت و ترکانی که در استخدام وی بودند همراهش بودند. مسعود چون غزنه را تصرف کرد ترکان مذکور از وی تقاضا کردند [که] ترکانی که در کوه بلجان باقی‌مانده‌اند ببخشد و نزد آن‌ها روند. به آن‌ها اجازت داد برگردند؛ به شرط طاعت و استقامت.
  • سپس مسعود بر اثر عصیان «احمد ینالتکین» به هند عزیمت کرد [تا رفع آن عصیان کند.] ترکان غز تبهکاری‌های خویش اعاده کردند. «تاش فراش» با سپاهی گران به ری گسیل شده بود که آنجا را از علاءالدوله بگیرد. وقتی به نیشابور رسید و تبهکاری‌های آنان را بدید، سرکردگانشان را بخواست و پنجاه و چند تن از آنان - که «یغمر» هم از جمله‌ی آنها بود - بکشت. کار به‌انجام نرسید و به ری عزیمت کردند.
  • گزارش کار ترکان، از شرّ و فساد و تبهکاری، به مسعود رسید. اُبه‌های [: خیمه‌ها] آن‌ها را گرفت و به‌هند فرستاد و دست و پای بسیاری از آن‌ها را برید و به‌دارشان آویخت.
  • این، اخبار عشیره‌ی «ارسلان بن سلجوق» بود. و اما اخبار طغرل‌بیک و داود و برادرشان بیغو: آن‌ها در ماوراءالنهر می‌زیستند و کار آن‌ها بزرگ شد؛ زیرا پادشاهانی شدند که اخبار آن‌ها در سال‌های [بعد] خواهد آمد.
  • «تاش فراش» حاجب سلطان مسعود، پس از ماجرایی که با ترکان غز داشته و بر آن‌ها تاخت، ترکان رو به «ری» نهادند با گمان به اینکه می‌خواهند به آذربایجان بروند. نام امرای این طایفه «کوکتاش» و «بوقا» و «قزل» و «یغمر» و «ناصغلی» بود. چون به دامغان رسیدند، سپاهیان و اهل بَلَد بیرون شدند که از ورود آنان به شهر جلوگیری نمایند. یارای برابری با ترکان نداشتند و به کوه و ارتفاعات آن رفته متحصن شدند. غزها وارد شهر شده آنجا را غارت کردند و به سمنان رفته همان کردند که در دامغان کرده بودند و از آنجا وارد «خوار» ری شدند. همان کردند و اسحاق‌آباد و دهکده‌های مجاور آن را تاراج نمودند و از آنجا به «مشکویه» از اَعمال ری رفته غارتش کردند.
  • ابوسهل حمدونی و تاش فراش مجهز شدند و به پادشاه مسعود و همچنین صاحب گرگان و طبرستان مکاتبه کردند و طلب یاری نمودند. تاش سه هزار سوار رزمجو و آنچه از فیل و سلاح در اختیار داشت با خود گرفته رو به ترکان غز نهاد تا بر آنها بتازد. خبر آن به ترکان رسید. زنان خود و آنچه از اموال از خراسان به غنیمت به‌دست آورده بودند و بلاد مذکور، همه را ترک کرده، سبکبار و مجرّد رو به «تاش» نهادند و با او و سپاهیانش تلاقی کردند. تاش بر فیل سوار بود و جنگ میان فریقین روی‌داد. نخست برتری با تاش بود، سپس غزها سرکرده‌ی کردهایی که با تاش بودند اسیر کردند و می‌خواستند او را بکشند. به آن‌ها گفت: «مرا نکشید تا اینکه به کردها که در سپاه تاش هستند امر کنم دست از جنگ بدارند»؛ عهد و پیمان به آزادی او کرد.
  • آزادش گذاشتند. وی به کردها پیام فرستاد و به آنها گفت: «اگر جنگ کنید، کشته می‌شوم!» آن‌ها در جنگیدن سست شدند.
  • غزها - که پنج‌هزار نفر بودند - بر تاش و سپاه او حمله‌ور شدند. کردهای سپاه تاش رو به هزیمت نهاده تاش و یارانش پایداری کردند. غزها فیلی که مرکوب تاش بود کُشته، وی بر زمین افتاد و غزها او را کشتند و به کین‌خواهی کسانی که از آن‌ها کشته بود تکه‌پاره‌اش نمودند و گروه زیادی از خراسانیان همراه او و بزرگان فرماندهان کشته شدند و بقیه‌ی فیل‌ها و بار و بُنه‌ی سپاه را به غنیمت گرفتند و به ری رفتند و با ابوسهل حمدونی و سپاهیانی که با خود داشت و اهل بَلَد جنگیدند. ابوسهل و همراهانش به قلعه «طبرک» رفتند و غزها وارد شهر [ری] شده و تعدادی از اماکن را غارت نموده اموال آن‌ها را ربودند، سپس با ابوسهل پیکار داشتند. از غزها خواهرزاده‌ای از «یغمر» - امیر غز - و فرمانده بزرگی از فرماندهانشان به اسارت درآمد. برای آزادی آن‌ها کسانی را که از سپاه تاش گرفته رها ساختن اسیران و تقدیم سی‌هزار دینار را پیشنهاد کردند - که اسرای آن‌ها که نام بردیم مسترد شود. ابوسهل گفت این کار را نمی‌کنم مگر به فرمان سلطان.
  • غزها از شهر بیرون رفتند. سپاه گرگان نیز رسید. همین‌که نزدیک به ری شدند، غزها پیشوازشان کرده در تنگناشان قرار دادند و سرکرده‌ی سپاه و دوهزار مرد را اسیر کردند و بقیه منهزم شده برگشتند. این واقعه به ‌سال ۴۲۷ روی‌داد. (ابن اثیر جزرى؛ تاریخ کامل؛ ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت؛ تهران، ۱۳۷۱، ج ‏۲۲، صص ۹۵-۹۱)

ادامه دارد

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :