فرهنگ ایران باستان
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٦/٤/۱۳

(گفتگو با احسان هوشمند)

صادق قیصری: الزامات پژوهش در حوزۀ اقوام مبتنی بر دانش کافی در موضوعات مختلف علمی است، به عبارت دیگر تاریخ، جامعه شناسی، علوم سیاسی و خیلی از رشته‌های دیگر بعضاً سخنانی متفاوت مبتنی بر نگاه‌های علمی به این موضوع می‌کنند، اما توجه به برون‌داد همۀ این رشته‌ها و به دست آوردن نگاهی جامع‌نگر نصیب هر فردی نمی‌شود. به جرئت می‌توان گفت که احسان هوشمند پژوهشگر مطرح اقوام و اقلیت‌های دینی واجد این صفات مذکور است. وی که تحقیقات زیادی در این مورد انجام داده و مورد مشاورت دولت هم قرار گرفته بود، سخنانی تازه با علمیتی تمامْ پیرامون این موضوع بین‌رشته‌ای دارد. از سوی دیگر در دهۀ اخیر موضوع اقوامْ بار سیاسی هم پیدا کرده که در دوره‌های گذشته به شدت وضع کنونی حامل این بار نبود؛ به عبارت دیگر  تبدیل به ابزار شدن، حوزۀ اقوام توسط کشورهای دیگر برای امتیازگیری از دولت مرکزی که به موضعی کلان و پرکاربرد در مطالعات امنیتی قرار گرفته دغدغه کسانی هم که دغدغه آزادی و آبادی ایران را دارند و دل در گرو این کشور دارند نیز بوده است که این گروه راه‌چاره کم کردن شکاف‌های اجتماعی و منطقه ای را تزریق آگاهی و هویت ملی به ذهن شهروندان که بنا به زعم این گروه مورد غفلت قرار گرفته، می‌دانند؛ با روی کار آمدن دولت اعتدال برای مطالعه و تعیین راهبرد در این مورد سازمانی برای مشاوره‌دهی به رئیس جمهوری پی گرفته که با موضع‌گیری‌های زیادی همراه بود. برای واکاوی این بحث به سراغ احسان هوشمند پژوهشگر مطرح کرد رفتیم تا با ایشان در این مورد البته عمیق‌تر  و خارج از فضای سیاست گفتگو کنیم که در پی می‌خوانید:

  • ستارۀ صبح: به عنوان نخستین سؤال، لطفاً بفرمایید تعریف شما از قوم و قومیت در ایران چیست؟

احسان هوشمند: ابتدا به ساکن باید عرض کنم که قوم و قومیت در مفهومْ تفاوت‌هایی دارند، در میان نظریه‌پردازان و جامعه‌شناسان و محققان مطالعات قومی در دنیا اجماعی بر مفهوم قوم ندارد. در برخی جوامع قوم را بر اساس تبار و نژاد، در بعضی جوامع بر اساس زبان و در بعضی دیگر بر اساس دین تعریف می‌کنند، به این ترتیب در مفهوم و تعریف قوم تفاوت‌هایی در میان کشورهایی که می‌شناسیم وجود دارد. برای نمونه مردم ایرلند به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده‌اند که تفاوت‌های مذهبی سرنوشت سیاسی متفاوتی را برایشان رقم زده است. بخشی همراه دولت بریتانیا و بخش دیگر در جریان مخالف شکل گرفته‌اند و دو بخش مستقل را تشکیل داده‌اند. در کشورهای غربی اساساً مطالعات قومی بیشتر بر مبنای رنگین‌پوستی و وضعیت بیولوژیکی افراد ـ که در واقع اگر بتوان آن را بیولوژیکی نامید ـ شکل گرفته است. برای مثال در آمریکا یا در برخی از کشورهای اروپایی بیشترین میزان مطالعات قومی در رابطه با سیاهان است. در عموم کشورهای غربی همچنین مطالعات قومی بر روی مسئلۀ مهاجر یا بومی بودن گروه‌های اجتماعی متمرکز شده است. به عبارت دیگر در این کشورها اقوام به آن دسته از ساکنانی گفته می‌شود که مهاجر بوده‌اند و از ساکنان بومی محسوب نمی‌شوند. برای نمونه ایرانیان یا عرب‌ها در این کشورها به عنوان نمونه‌های قومی مورد مطالعه قرار می‌گیرند. مطالعات قومی برای نخستین بار در غرب با تعریف «دیگری» آغاز شده است. این دیگری شامل یهودی‌ها، غیرسفیدها، رنگین‌پوست‌ها و مهاجران می‌شد و به طور کلی واژۀ قوم تا اندازه‌ای بار جدایی یا فاصلۀ دیگری بودن یا حتی نفرت اجتماعی، نجس بودن و متفاوت بودن را با خود یدک می‌کشد. اما به لحاظ تبارشناسی این واژه (قوم) در ایران معنای خویشاوندی، نزدیکی و در کل معنای مثبتی پیدا کرده است. البته در ایران نیز اجماعی بر روی تعریف و مفهوم قوم وجود ندارد و آنچه معمولاً محققان ما از واژۀ قوم استخراج می کنند تفاوت‌های زبانی گروه‌های ساکن در ایران است. بر همین مبنای زبانی گروهی را بلوچ، گروهی دیگر را کُرد، تالشی، عرب و امثال این‌ها دسته‌بندی می‌کنند. البته نکتۀ حائز اهمیت در اینجا  این است که این تعریف بر مبنای زبان نیز دارای ابهاماتی است که برای نمونه می‌توان به جامعۀ کردهای ایران اشاره کرد که دارای چندین زبان مختلف که هر زبان از چندین گویش و لهجۀ متفاوت برخوردار است، تشکیل می‌شود. کردی هورامی، کرمانجی، سورانی و… که هر کدام قواعد مخصوص به خود را دارند. در بلوچ‌ها هم به همین شکل است و ما شاهد چندین زبان متفاوت هستیم. در این زمینه‌ها متأسفانه به دلیل مطالعات و پژوهش‌های اندک نمی‌توانیم نظراتی قطعی بدهیم و البته نباید فراموش کنیم که تفاوت‌های مذهبی نیز نقشی در این تفاوت‌های قومی در ایران ایفا می‌کنند که برای نمونه می‌توان به شیعه‌مذهبان کردی، سنی‌مذهبان کردی و بلوچی یا اهل حق و یارسان کردی اشاره کرد.
قوم و قومیت نیز با یکدیگر تفاوت‌هایی دارند، شاید مهم‌ترین شاخصی که بتوان برای این تفاوت ذکر کرد این باشد که زمانی که قومی در جامعه ای با دیگر اقوام یا با نظام سیاسی حاکم دچار مشکل و چالش‌هایی شود به سمت دیگری‌سازیِ قومی، جدایی‌طلبی، فدرالیسم و… حرکت می‌کند که ما در اصطلاح در چنین حالتی عنوان می کنیم یک قوم به سمت قومیت سیر می‌کند، پس قومیت یعنی اقوام یا قومی که سیاسی و فراگیر شده است.

  • ستارۀ صبح: می‌توان مفاهیم و سازوکارهایی را که در رابطه با قومیت ها و نژاد ها در اروپا وجود دارد به ایران هم تسرّی داد؟ تفاوت، گوناگونی فرهنگی گروه‌های اجتماعی در ایران با کشورهای دیگر در چیست؟

احسان هوشمند: امرِ دارای اهمیت این است که بیش از ۸۰ درصد  مطالعاتی که در کشورهای غربی دربارۀ اقوامْ محققان غربی انجام داده‌اند، متوجه سیاه‌پوستان، یهودی‌ها و عرب‌تبارهاست. به عبارت دیگر از نظر آن‌ها اقوام در اروپا یا آمریکا شامل چنین گروه‌هایی می‌شوند که دارای تفاوت‌های بیولوژیکی هستند یا دیگرانی که از سرزمین‌های دیگری مهاجرت کرده‌اند که به طور عام مهاجران غیراروپایی را شامل می‌شود و برای نمونه ما شاهدیم که در بریتانیا به جز لهستانی‌ها به تمامی مهاجران وارد شده به انگلیس رنگین‌پوست یا سیاه گفته می‌شود. این می‌تواند شامل ایرانی‌ها، هندی‌ها و… شود. بنابراین در این کشورها شاخص تعریف اقوامْ شرایط بیولوژیکی، تبارها یا تفاوت‌های فرهنگی جامعۀ میزبان با مهاجران قلمداد می‌شود. این درحالی است که گروه های قومی در ایران  ما به دلیل تمدن چندین هزار سالۀ ایران و همزیستی طولانی مدت اقوام در ایران با چنین شاخص‌هایی مواجه نیستیم. گروه‌های زبانی در ایران همگی بومی‌اند و نمی‌توان آن‌ها را مهاجر قلمداد کرد؛ چرا که چندین هزار سال در کنار یکدیگر همزیستی داشته‌اند و پیوندهای مشترک بسیاری با یکدیگر دارند. همچنین گروه‌های قومی در ایران از خویشاوندی‌ها و سنت‌ها و آیین‌های مشترک بی‌شماری برخوردارند. نوروز به عنوان مهم‌ترین شاخصۀ ایرانیت در میان تمامی گروه‌های ساکن در ایران ریشه‌های تاریخی ژرفی دارد. دربارۀ کردها باید بگویم  نوروز را از گذشته‌های بسیار دور جشن می‌گرفته‌اند. حتی با وجود ممنوعیت‌ها، خونریزی‌ها و جلوگیری‌هایی که برخی کشورهای همسایه در برگزاری جشن نوروز صورت داده‌اند، اما باز هم نوروز برگزار می‌شود. در جایی مثل جمهوری باکو هنوز نشانه‌های این آیین‌های دیرین ایرانی از جمله نوروز گرامی داشته می‌شود. همه این‌ها نشان می‌دهد مردم ایران در تمام فلات ایران در برساختن این فرهنگ و تمدن سهم مشترک داشته‌اند.

  • ستارۀ صبح: گفتید که دولت ـ ملت در غرب بر اساس قوم  و نژاد تشکیل شده است و مسلماً با این تعریف کسانی هم در معرض ستم قرار خواهند گرفت. در ایران نیز برخی از تدریس زبان مادری و قومی و همچنین نابرابری‌های قومی سخن می‌گویند. به نظر شما چنین است و این مسئله سابقۀ تاریخی هم در ایران دارد؟

احسان هوشمند: این نکاتْ ذاتیِ تاریخ و فرهنگ ایرانی نیست و این نکات و داعیه‌ها وارداتی‌اند که با ورود اندیشۀ چپ یا مارکسیسم به ایران این نوع گفتارها وارد ادبیات سیاسی ایران در سدۀ اخیر شده است. زمانی که ما از نابرابری قومی سخن می‌گوییم، باید منظورمان این باشد که فرصت‌ها برای شکوفایی استعدادهای قومی خاص برای دسترسی به فرصت‌های جدید، برای تعالی انسان‌ها، تعالی گروه زبانی یا مذهبی، برای دسترسی به امکانات زندگیِ بهتر از جمله امکانات آموزشی، بهداشتی و برای خودشکوفایی بین  گروهی زبانی و گروه زبانی دیگر به شکل معناداری تبعیض قائل می‌شویم و احیاناً گروهی را محروم نگه می‌داریم. هیچ مطالعۀ جدی در ایران چنین ادعایی را تأیید نمی‌کند. اولاً در اسناد تاریخ معاصر ما در میان میلیون‌ها سندی که در اختیار داریم هیچ نشانی از اینکه بخشی از حاکمیت چه در قاجاریه چه پهلوی و چه جمهوری اسلامی، نظام سیاسی به شکل سازمان‌یافته و نهادمند خواهان این شده باشد که مثلاً مردم اصفهان نسبت به مردم زابل یا نسبت به مردم بیرجند یا چابهار یا سنندج بیشتر بایستی این فرصت‌ها در اختیارشان قرار گیرد، مشاهده نمی‌شود. پس درواقع هیچ‌گونه ارادۀ سیاسی پشت این قضایا نبوده و این اهمیت بسزایی دارد. به عبارتیْ نظام سیاسی هیچ‌گونه تلاشی در این زمینه‌ها نکرده؛ چرا که نظام سیاسی ما برآیندی از تمام ایرانیان بوده و همۀ مردم سهمی در حکومت داشته‌اند و اگر مسئله‌ای هم بوده برای همه بوده و نه گروه خاصی در کشور. شاید اگر ما بررسی‌ای در میان اسناد موجود داشته باشیم، هزاران سند پیدا کنیم که مقامات کشور دستور داده‌اند برای توسعۀ شرق یا غرب کشور مشکلات حل شوند و ما حتی در دوران پهلوی اول و دوم هزاران سند داریم که نشان می‌دهند برای تمام نقاط و مناطق کشور دغدغه توسعه  داشته‌اند. نکتۀ مهم دیگر این است که هیچ مطالعۀ آماری و آکادمیکی نشان نمی‌دهد که تفاوت‌های معناداری در برنامه‌های توسعه در سکونتگاه‌های زبانی مثلاً بین آذربایجانی‌ها با فارسی‌زبان ها وجود دارد. هرچند که می‌دانیم سرحدات کشور از توسعۀ مطلوبی نسبت به دیگر مناطق ایران برخوردار نیستند، چنین تفاوتی وجود دارد و می توانیم به آن اذعان کنیم هرچند که در تمامی کشورهای دیگر دنیا نیز چنین است و همواره تفاوت‌هایی در میزان توسعۀ مناطق مرزی و سرحدات با دیگر مناطق وجود دارد؛ اما متأسفانه این مسئله در ایران شکلی عمیق‌تر یافته است. نکتۀ بعدی اینکه در سرحدات کشور لزوماً اقوام ایرانی زندگی نمی کنند. ما نقاطی داریم همچون زابل یا خراسان شمالی و جنوبی به‌خصوص خراسان جنوبی و کرمان که شاخصۀ توسعه در آن‌ها با وجودی که شیعه و فارسی‌زبان هستند به مراتب از دیگر سرحدات کشور پایین‌تر است. ضمن اینکه در برخی حوزه‌های کردنشین نیز تفاوت‌هایی در شاخص توسعه برای مثال میان کردستان و کرمانشاه وجود دارد. ما برای توسعه‌نیافتگی برخی مناطق کشور باید به دنبال متغیّرهای غیر زبانی، مذهبی و قومی باشیم. در این زمینه حتماً مطالعات توسعه کمک شایانی به ما خواهد کرد که چه عواملی بر میزان توسعۀ یک منطقه اثرگذار بوده‌اند که قطعاً عوامل قومی، زبانی و دینی نقش کم‌اهمیتی در این زمینه داشته‌اند.

  • ستارۀ صبح: شما کتاب «همسازی و تعارض در هویت  قومیت» آقای فکوهی را نقد کردید. در آن نقد مطرح کردید که در ایران اسیمیلاسیون و یکسان‌سازی زبانی وجود نداشته است. آقای فکوهی در جلسه‌ای در پاسخ به شما گفتند که مدرنیسم در ذات خود اسیمیلاسیون و یکسان‌سازی و معیار کردن را هم به همراه دارد. سؤال این است آیا مدرنیسم با ورود خود به ایران یکسان‌سازی زبانی به همراه نیاورده است؟

احسان هوشمند: این استدلال ایشان قاعدتاً در کشورهایی همچون فرانسه که محل تحصیل ایشان هم بوده و ایتالیا و کشورهای مشابه در فرایندهای ۳۰۰ـ ۴۰۰ ساله تا کمتر از ۶۰ سال گذشته درست است؛ چرا که مجموعه گویش‌ها و زبان‌های محلی به قیمت ایجاد یک زبان فراگیر استاندارد ملی قربانی شدند. اما درمورد جوامع تمدنی مثل ایران، بعد از شکل‌گیری دورۀ عباسی و دولت‌های محلی و تلاش دبیرهای ایرانی و نخبگان ایرانی و سایر مقاومت‌های ملی که در ایران شکل گرفت، حدود هزار سال است که همۀ مردم ایران اعم از اینکه زبان گفتاری و زبان محلی‌شان چیست، بخش قابل توجه و جدی‌ای از تولیدات فرهنگی، فکری، فلسفی، هنری، اجتماعی و تاریخی خودشان را به زبان فارسی انجام دادند و پیش از آنکه نشانه‌های تجدد در غرب جوانه بزند و پیش از آنکه صحبت از تجدد در ایران شود چند سده‌ای پیش از آن نیز مردم ما حتی برای آموزش علوم دینی از تمام نقاط ایران از افغانستان و ماوراء بحر، از بغداد و کردستان و عراق و… در مکتبخانه‌های قدیمی با آثار سعدی و دیگر بزرگان ایران به اصطلاح خواندن و نوشتن را فرا می‌گرفتند و به نوعی زبان فارسی زبان فرهنگی و تمدنی ایران محسوب می‌شد. ضمن اینکه صحبت ایشان درمورد ایتالیا کاملاً درست است. در ایتالیا زبان‌های محلی رقیبی در برابر زبان ملی تلقی و همۀ آن‌ها نابود شدند و سخن گفتن به آن زبان‌ها هم در کشورهای همسایه مثل ترکیه ممنوع شد. اما در ایران در شکل‌های تاریخی و طبیعی خودش زبان‌های محلی در استفاده‌های روابط مردم با همدیگر در استفاده‌های هنری، فولکلور و امثال آن مورد توجه بود و البته زبان فارسی زبان تمدنی، علمی، فرهنگی، فکری و فلسفی ما ایرانیان در چند سدۀ گذشته بوده است. نباید فراموش کنیم در کنار فرایند طبیعی همزیستی زبان‌های محلی و زبان تمدنی و تاریخی ما ایرانیان، یعنی فارسی، خوشبختانه در طی چند دهۀ گذشته افزون بر کارکرد تاریخی زبان‌های محلی در مناطق یعنی ارتباطات زبانی گویشوران مناطق مختلف کشور با همدیگر، شاهد آن هستیم که در عرصۀ رسانه‌های محلی از جمله شبکه صدا و سیمای محلی استانی ما هزاران ساعت برنامه‌های مختلف فرهنگی، هنری، اجتماعی، تاریخی و سیاسی به زبان‌های محلی در حال تولید است که حائز اهمیت‌اند و حداقل در حوزه زبان کردی چهار یا پنج استان، در حوزۀ زبان آذربایجانی‌ها چندین شبکه رادیو تلویزیونی در حال تولید برنامه هستند. افزون بر این‌ها ما ده‌ها نشریه به زبان محلی داریم. ما هزاران جلد کتاب به زبان‌های محلی داریم و منع قانونی هم ندارند و از این نظر کاملاً می‌شود گفت مخالف نقل‌قولی که شده، عرصه بر این‌ها تنگ نبوده است. همین الان بزرگ‌ترین شاعران آذربایجان، برای نمونه شهریار، هیچ منعی نداشته‌اند. شما کردستان عراق را مشاهده کنید که چه هنرمندانشان و چه نویسندگانشان زمانی که مجلاتشان را ورق می‌زنید، تعداد قابل توجهی از شخصیت‌هایی که مطالبشان آنجا منتشر شده کردهای ایرانی هستند که توانستند بدرخشند و توانایی زبانی‌شان را شکوفا کنند و از این نظر محدودیتی وجود نداشته است. البته در چند سال اخیر آسیب‌هایی وارد شده که آن‌هم تلاش برای فضاسازی است که البته در بخشی از آن عامل خارجی نقش داشته؛ همچون تحولات قفقاز و شمال غرب کشور که گروهی بر آن‌اند که روایت‌های مخدوشی را مطرح کنند در خصوص زبان‌های محلی و گاه آن را در برابر زبان ملی قرار بدهند. گروهی از قوم‌گرایان افراطی یا با حمایت برخی دولت‌های تازه‌تأسیس یا دولت‌های منطقه یا به دلایل دیگری، چنین مسیری را طی می‌کنند اما می‌توان گفت ما در این زمینه‌ها محدودیتی برای فعالیت اقوام نداشته‌ایم.
(منبع: روزنامۀ ستارۀ صبح، سال هفتم،‌ شمارۀ ۳۸۷، دوشنبه ۱۲ مهرماه ۱۳۹۵، صفحۀ ۱۰)

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :