فرهنگ ایران باستان
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٤/٢/٦

چنان‌که می‌دانید همایشی بین‌المللی به نام «بررسی زبانی و ادبی گویش‌های ترکی در ایران» در روزهای هشتم و نهم اردیبهشت ماه جاری در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد. برپایی این همایش بزرگ - که 34 عضو هیئت علمی دارد - به خودی‌خود تعجب‌برانگیز نیست؛ چرا که در این کشور همه‌ساله هزینه‌های کلان و ویژه‌ای صَرف ترویج و اعتلای زبان و ادبیات ترکیِ ایرانی می‌شود. موضوع عجیب و تأسف‌بار، نکاتی است که در برشور یا اطلاعیه‌ی انتشار یافته‌ی این همایش آمده است و هر ایرانی ‌آگاه و وطن‌خواهی را نسبت به نیّت و غرض راستین برگزاری چنین همایشی بدگمان می‌سازد. در مقدمه‌ی این اطلاعیه آمده است: «تحقیقات انجام‌شده درباره‌ی زبان و فرهنگ ترکی در ایران به عنوان کشوری با جمعیت وسیع ترک به اندازه‌ای کم است که می‌توان آن را هیچ محسوب نمود»! و در ضمن محورهای همایش آمده است: «پژوهش در زمینه‌ی ادبیات شفاهی ترکی ایران و رابطه‌ی آن با ادبیات شفاهی دیگر اقوام موجود در ایران». کاربرد این دو عبارت ("جمعیت وسیع ترک" و "دیگر اقوام موجود در ایران") که ماهیت و پیشینه‌ی روشنی دارد، عملاً این باور شوم و دروغ را القا می‌کند که ایرانیانِ ترکی‌زبانِ آذری دارای هویت و ملیت و تبار و فرهنگِ مشترک با دیگر ایرانیان نیستند بلکه جمعیتی جدا و سوا و قومی «موجود در» ایران‌اند و نه جماعتی ایرانی و تیره‌ای از ایرانیان. نتیجه و پیامد این «از‌هم‌بیگانه‌پنداری» ایرانیان  و از جمله، بیگانه‌شمردن ایرانیان آذری با دیگر ایرانیان و در یک‌کلام، «کثیرالمله» خواندن ایران، بروز و ظهور عناصر و گروهک‌های پان‌ترکیستِ تجزیه‌طلبی است که چون خودشان را عمیقاً غیرایرانی و از خون و سلاله‌ی اُغوزهای درنده و مهاجمِ مغولستانی‌ می‌دانند، خود را در کشور ایران، محصور و دربند و غریبه می‌پندارند و تلاش می‌کنند که استان آذربایجان را به لحاظ فرهنگی در کشورهای ترک‌زبانِ همسایه ذوب و آسیمیله کنند و در نهایت، شمال غرب ایران را به زیر پرچمِ سلطنت خاندان علی‌اف ببرند!
شگفتا و شگفتا که همین اُغوزها یا غُزهای درنده‌ای که از خاک مغولستان برخاسته و در طی تاخت‌وتازهای خود خاک ایران را به توبره کشیده بودند، بیشترین جنایت‌ها و کُشتار را در آذربایجان مرتکب شده بودند! تلاش پان‌ترکیست‌های معاند و خائن برای نسبت دادن خود به همین اغوزهای ایرانی‌کش جز تحقیر و تمسخر ایرانیانِ آذری چه معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟

  • «غُزانى که به آذربایجان رفته بودند در آنجا شیوه‌ی قتل و غارت آشکار ساختند. وَهسودان به قلع و قمع آنان پرداخت، مردم آذربایجان نیز بر ضدشان متحد شدند و ایشان را از آن حدود براندند. غزان راه موصل و دیار بکر پیش گرفتند و هر جا رسیدند تاراج کردند» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 542)
  • «غُزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 735)
  • «غزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود» (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)


به‌تازگی کتابی مشاهده کردم به نام «علل و شاخصه‌های تغییر زبان ترک‌های تهران» که نویسنده‌اش مدعی است آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد ارائه و با موفقیت از آن دفاع کرده است. اگر ادعای نویسنده درست باشد، باید برای همه‌ی کسانی که چنین نوشتاری را تأیید و تصویب و منتشر کرده‌اند تأسف خورد؛ چراکه آن نویسنده‌ در پایان‌نامه/کتابش با پیشه کردن شیوه‌ی جعل و تحریف و دروغ و سرهم‌بندی یاوه‌های نشریات معاندِ نفاق‌گستر و نیز آرای ضدایرانی «برندا شِفِر» صهیونیست، عملاً در پی نفاق‌افکنی و ازهم‌بیگانه‌ جلوه دادن ایرانیان برآمده و نظام را تبعیض‌گر خوانده و به همان شیوه‌ی معروف و معمول این جماعت، ایرانیانِ آذری را نه هم‌تبار و هم‌هویت با دیگر ایرانیان بلکه جمعیتی متفاوت و مستقل و از خون و تبار اُغوزهای درنده و ایرانی‌کُش معرفی کرده و حتی به شخصیت‌های فرهنگی کشور و نظام آموزشی ایران تاخته است که چرا در کتاب‌های تاریخی و درسی، حکومت‌های شیعه‌کُش و ایرانی‌کُشی چون «غزنوی و سلجوقی» را بدجلوه داده و خون‌ریز خوانده‌اند!!! آشکار است که این نویسنده، خود و البته همه‌ی ایرانیان آذری را از تبار غزنویان و سلجوقیانِ ویرانگر و ستمگر می‌داند و نه در زمره و شمار ایرانیانی که از این حکومت‌های بیگانه و خون‌ریز، ستم‌ها دیده بودند.

  • تنها عاملی که انگیزه‌ی اصلی من در انتخاب این موضوع به عنوان پایان‌نامه و تبدیل آن به کتاب بود، احساس رنج و فشار اجتماعی وارده به شهروندان ترک ایران ناشی از عدم انعکاس زبانشان در رسانه‌ها یا آثار منتشره از طرف ارگان‌های دولتی، فرهنگی، آموزشی، علمی و... در کنار زبان فارسی است! (همان کتاب، مقدمه‌ی مؤلف)
  • این قانون [اصل 15 قانون اساسی] باتوجه به ارزش و جایگاهی که به خط و زبان فارسی قائل شده و عدم توجه و الزام لازم و کافی دولت‌ها به رعایت حقوق زبانی اقوام غیرفارسی، عملاً قوم‌های دیگر غیرفارسی را حداقل در زمینه‌ی فرهنگی مستعمره‌ی زبان فارسی قرار داده است و این امر منجر به فرهنگ‌وزبان‌زُدایی ترکی آذربایجانی از ترک‌ها در سطح وسیع می‌شود! (همان کتاب، ص 157)

در نوشتار بعدی، به بررسی دقیق‌تر این کتاب خواهم پرداخت.

-------------------------------------------------

دانلود و مطالعه کنید: «قتل عام ارمنیان در دوران سلاطین آل عثمان؛ نوشته‌ی اسماعیل رایین»

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :