فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۱٠/۱٠
  • آذربایجان سرزمین پهناوری است که قرن‌ها بلکه هزاره‌ها پیش از این مسکن اقوام ترک بوده است. در طی سده‌های پیش از میلاد بنا به نوشته‌ی مورخان، آذربایجان با نام‌های مختلفی همچون آلبان و اران ... نامیده می‌شده است. این سرزمین شامل کشور جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران است (عجب‌شیر در گذر زمان، 1389، ص 11)

با عرض تأسف برای نویسنده‌ی مطلب فوق و هم‌مسلکان وی، باید گفت نه قرن‌ها و نه هزاره‌های پیش، سرزمین آذربایجان مسکن و زیستگاه اقوام زردپوست ترک نبوده است. باستان‌شناسان تاکنون اسکلت، کاسه و بشقاب، پاره چادر یا تکه آجری در این منطقه نیافتده‌اند که بتوان آن را به اقوام ترک برخاسته از مغولستان نسبت داد و مورخان و جغرافی‌نویسان و جهانگردان ایرانی و ناایرانی نیز هرگز چیزی درباره‌ی حضور چنین مردمانی در این بخش از ایران نقل و روایت نکرده‌اند! تنها از دوران قاجار به این سو است که نویسندگان و سرایندگانی در آذربایجان یافته می‌شوند که مطالبی را برای نخستین بار به زبانی ترکیِ ایرانی می‌نویسند. روشن است که ترکی‌گویی و ترکی‌نویسی ایرانیان آذربایجانی هرگز و به هیچ‌وجه نمی‌تواند برای آنان هویت و ملیت و تباری جدا و مغایر با دیگر ایرانیان بیافریند.
سرزمین‌های شمالی ارس، به گواهی اسناد جغرافیایی کثیر و فصیح موجود، پیشتر، آلبانیا و اران خوانده می‌شد و تنها در سال 1916 میلادی بود که بنا به توطئه‌ی عثمانی و روسیه و به قصد تجزیه‌ی خاک ایران، این سرزمین «آذربایجان» نام گرفت. متأسفانه به دلیل عدم توجه مسئولان فرهنگی ذی‌ربط به این موضوع و ابعاد و ریشه‌های این توطئه‌ی بزرگ انجام یافته برضد ایران و ایرانیان، در کتاب‌هایی که قلم‌به‌دستان تجزیه‌طلب و قومیت‌ساز در داخل کشور منتشر می‌کنند، فریبکارانه و دروغ‌پردازانه چنین تبلیغ و القا می‌شود که گویا خاک آذربایجان از آغاز تاریخ، سرزمین‌های شمالی و جنوبی رود ارس را توأمان شامل می‌شده و سپس با زور و دسیسه‌ی دو دولت ایران و روسیه‌ی تزاری در قرن نوزدهم به دو بخش تقسیم شده و اینک اهالی آذربایجان ایران باید هرچه زودتر خود را از چنگ دولت و ملت ایران رها کنند و به هم‌نژادان و هم‌تباران - خیالی - خود در کشور آذربایجان بپیوندند و - به اصطلاح - به زیر بیرق «جمهوری جعلی آذربایجان» بروند و به سرکردگی موروثی خاندان «علی‌اف» تن دهند! درج و تبلیغ وسیع نام‌هایی جعلی چون «آذربایجان ش م ا ل ی» و «آذربایجان ج ن و ب ی» در مقالات و کتاب‌های همین قلم‌به‌دستان، نیرنگی و ترفندی است در همین راستا و به قصد القای توهم پیوسته بودن دو آذربایجان و ضرورت اتحاد دوباره‌ی‌ آنان - که متأسفانه مورد پیگرد و برخورد قانونی مسئولان ذی‌ربط قرار نمی‌گیرد.

  • از قدیم الایام در سرزمین ماد آتورپاتن طوایف و اتحادیه‌های قبیله‌ای ترک‌زبان زندگی می‌کرده‌اند. بیش از همه‌ی محققان دیاکونف نویسنده‌ی تاریخ ماد به این موضوع اشاره کرده است (همان کتاب، ص 17).

چنان‌که گفته شده، وجود تیره‌های مغولستانی در شمال‌غرب ایران، ادعایی است موهوم، بی‌پایه، دروغین و فریبکارانه و تاکنون هیچ‌یک از قلم‌به‌دستان مسلک ضدایرانی و ضداسلامی پان‌ترکیسم نتوانسته‌اند کمترین خدشه‌ای به این حقیقت استوار وارد سازند و از این رو، راهکاری جز حقه‌بازی و جعل و تحریف پیش پای خود نیافته‌اند. این چنین است که نویسنده‌ی مطلب فوق چیزی را به استاد روانشاد، ایگور دیاکونُف، نسبت داده است که حتی روح آن مرحوم از آن بی‌خبر است! دیاکونف در کتاب خود هرگز به حضور اتحادیه‌های فرضی ترک‌زبان اشاره نکرده است و باوجود اجبار و فشار مقامات جمهوری جعلی آذربایجان برای تحریف تاریخ در کتاب خود، هرگز تن به خواسته‌ی کثیف و پلید آنان نداد. وی در کتابش (تاریخ ماد؛ ترجمه کریم کشاورز؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1380، ص 63) تصریح کرده است: «زبانی که مردم عهد باستان، مادی می‌نامیدند به زبان‌های ایرانی تعلق داشته است».

  • پرفسور دمنانور ... با بیانی قاطع و بدون شک و تردید (!) به موقعیت آذربایجان آن روزی و اسکان ترکان در این سرزمین و زبان آن اشاره کرده می‌گوید: آذربایجان ... سرزمینی است که از حوالی تهران (!) آغاز شده، همدان، زنجان، دریاچه‌ی ارومیه را دربرگرفته و تا کوه قاف (قفقاز) کشیده شده است ... نخستین صاحبان سرزمین ایران پیش از میلاد مادها هستند (!) ... مادها ترک بودند ... آغازگر دولت ایران همانا دولت ترک ماد می‌باشد! (همان، ص 18)

از آنجا که اسناد و آثار تاریخی و جغرافیایی و باستان‌شناسی موجود به حضور تیره‌های مغولستانی در شمال غرب ایران گواهی نمی‌دهند و مدرکی نیز درباره‌ی «آذربایجان» نام‌داشتن اراضی شمالی رود ارس وجود ندارد، قلم‌به‌دستانی چون نویسنده‌ی مطلب فوق چاره‌ای جز استناد به پروفسور - دکترهای قلابی و بی‌هویت باکو، که گویی کلامشان حکم سند تاریخی دارد، ندارند و با پیش کشیدن نام افرادی ناشناخته - که حتی معلوم نیست جعلی‌اند یا حقیقی - و دکتر و پرفسور خواندن آنان، قصد ارعاب خوانندگان خود را دارند؛ اما بی‌خبرند که مسلک پان‌ترکیسم - که کارخانه‌ی جعل و فریب و دروغ و شرارت است - روسیاه‌تر و رسواتر از آن است که بتواند مردم آگاه و وطن‌خواه ایران را فریب دهد و خاک ایران را پاره‌پاره کند.

  • سندی دیگر حاکی از این است بنیان‌گذار سلسله‌ی شاهنشاهی در ایران احتمالاً ترکی به نام ارشن یا ائلشن بوده است. او در حالی که رهبری سرزمینی در همسایگی ایران را به عهده داشته، مردم ایران‌زمین را به قیام فراخوانده و به آنان استقلال بخشیده است. او نهایتاً در سال 876 م. در جنگ کشته شد! (همان، ص 19)

سند موهومی که نویسنده‌ی مطلب فوق از آن نام می‌برد بدون آنکه کسی آن را دیده و شناسایی کرده باشد، از محصولات همان کارخانه‌ی پیش‌گفته است! می‌دانیم که نخستین ترک‌زبانانی که در ایران تشکیل سلسله‌ی پادشاهی دادند، غزنویان بودند؛ آن هم نه در هزاره‌ی اول پیش از میلاد بلکه در سده‌ی دهم میلادی / چهارم قمری! دیگر آنکه، «ارشن» - که نامی ایرانی است - برابر «ائلشن» ترکی نیست و قرار دادن حرف «یا» میان این دو نام، ترفندی است فریبکارانه برای ترکی جلوه دادن نام‌های ایرانی؛ کاری که برای این جماعت به سادگی آب خوردن است! خلاصه آنکه ادعای فوق، قصه‌ای است تخیلی که تنها به کار سرگرم کردن و خواباندن کودکان می‌آید و بس!

  • برابر نظریه‌های ارائه شده از سوی متخصصان، میان زبان‌های ایلامی و ترکی قرابت ژنتیکی و نزدیکی ریشه‌ای و دستوری وجود دارد ... تمدن‌های کاسی، گوتی، لولوبی، ماننا و ماد شعبه‌هایی از همین تمدن ایلامی بوده‌اند. زبان همه‌ی اقوامی که این تمدن‌های را به وجود آورده‌اند التصاقی و از گروه زبان‌های اورال - آلتاییک بوده است! (همان، صص 21 و 27)

اتفاقاً متخصصان راستین و آکادمیک زبان‌های باستانی و نه پرفسورهای قلابی باکویی، به‌هیچ وجه قائل به وجود ارتباط میان عیلامیان جنوب غرب ایران و تیره‌های ترک‌زبان ساکن مغولستان نیستند و در دانشگاه‌های معتبر جهان، زبان عیلامی به عنوان زبانی منفرد و بدون خویشاوند معرفی و تدریس می‌شود. ارتباط زبانی عیلامیان با کاسی‌ها و گوتی‌ها و مادها و... نیز تخیلی و اثبات‌نشده است. بیچاره «ژول اُپر» فرانسوی (که حدود 140 سال پیش به اشتباه و به جهت مادی تصور کردن زبان نسخه‌ی عیلامی کتیبه‌ی بیستون، نظریه‌ی ارتباط زبان عیلامیان و مادها را مطرح کرد، که اندکی بعد رد شد) اگر می‌دانست که بعد از رد نظریه‌ی او و روشن شدن حقیقت موضوع و سپری شدن بیش از یک قرن از آن ماجرا، هنوز عده‌ای نادان از فرط درماندگی و واماندگی به نظریه‌ی مردود شده‌ی او آویزان و متمسک خواهند شد، همان زمان نوشته‌های خود را آتش می‌زد یا شاید خودکشی می‌کرد تا شاید از این ننگ بی‌پایان خود را نجات دهد!

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :