فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/٤/٩

پس از استقبال فوق‌العاده‌ی خوانندگان فرهیخته‌ی این وبلاگ از مطلبی که زیر نام «لطیفه‌های پان‌ترکیستی» فراهم کرده بودم، این بار نیز برای تداوم این تفریح و انبساط و آشنایی بیشتر با طرز فکر و طراز فکری این جماعت - که همه‌ی تمدن‌های دنیا را متعلق به اغوزها می‌دانند و ایرانیان آذربایجانی را نیز به این مردمان نسبت می‌دهند - مطالبی را از کتابی عجیب و حیرت‌انگیز به نام «ایلامیان* یا نخستین صاحبان کشور ایران؛ چاپ 1388» نقل می‌کنم و اطمینان دارم که از این مطالب بهره‌های بسیاری خواهید برد. مطالب داخل کمانک () متعلق به من هستند.

ص 9: ایلامیان نژاداً و زباناً نه از اقوام سامی و نه از اقوام هندواروپایی بوده‌اند بلکه از ملل و اقوام اورال آلتای بوده‌اند و زبانشان نیز التصاقی و یکی از شاخه‌های زبان اورال آلتای می‌باشد ... «خوز» در زبان و فرهنگ ترکی به معنای آقا، سید، سرور بزرگوار و خوزئئین (!) به معنی مالک و ارباب می‌باشد ... در این صورت «خوزستان» [نامی ترکی] و به معنی سرزمین آقایان و سروران و بزرگواران می‌باشد!!!
(در مراکز علمی و دانشگاهی کنونی جهان زبان عیلامی به عنوان زبانی منفرد که با هیچ خانواده‌ی زبانی دیگری خویشاوند نیست، معرفی و تدریس می‌شود. البته این حقیقت چه اهمیتی دارد وقتی با یک رشحه‌ی قلم می‌توان همه‌ی تمدن‌های جهان را تُرک قلمداد کرد.)
10: رسوم، عادات، اعتقادات، مراسم تدفین و اعتقادات مذهبی هخامنشیان با ایلامیان قدیم یکی است و هیچ‌گونه تفاوتی در بین آنان نیست ... هرگونه ایجاد اختلاف از ناحیه‌ی تشکیل‌دهندگان «پوریم» است که ایرانیان را قتل‌عام کردند!
(نمی‌دانم چگونه ممکن است که هخامنشیان و عیلامیان هم‌دین و هم‌باور و یگانه باشند اما  عیلامیان هیچ‌گاه اهورمزدای هخامنشیان و دیگر خدایان زرتشتی آنان را نپرستیده باشند؟! حتماً این هم توطئه‌ی پوریمی‌هاست!)
11: هخامنشیان آخرین سلسله از ایلامیان بودند که با توطئه و طرح یهود، بین‌النهرین را ویران و اورشلیم را آباد کردند. لذا با نقشه‌ی قتل عام ایرانیان در زمان خشایارشا که عید پوریم نام گرفت، به منظور خود رسیدند.
(حیف که باستان‌شناسان تاکنون اثری از ویرانی بین‌النهرین یا آبادانی اورشلیم در این دوران نیافته‌اند، وگرنه از این داستان فیلم مهیجی می‌شد ساخت. این هخامنشیان هم عجب شاهان نادانی بودند که با کشتن همه‌ی اتباع خود، تمام سرمایه‌های انسانی و منابع مالی خود را به عمد از دست دادند و تبدیل شدند به شاه مردگان و فرمانروای بیابان‌ها و خرابه‌های خالی از سکنه!)
11: آنانی که هخامنشیان را جدا از ایلامییان می‌دانند معلوم می‌شود که چندان اطلاع و دانشی از تاریخ و زبان‌شناسی ندارند و از قرائت کتیبه‌های داریوش در بیستون و غیره عاجزند. چون اولاً تمامی اسامی و الفاظ مربوط به هخامنشیان اعم از اشخاص و اماکن از قبیل: هخامنش، کورش، داریوش، آرش، چیش، پیش (توجه کنید که نویسنده‌ی فوق نام «چیش‌پیش» را دو نام جداگانه تصور کرده است!)، اردشیر، آریا، ویشتاسپ، لهراسب، پارس، پارسه، شیراز، خوزستان، ‌اهواز، کمبوجیه، ماد، جم، جام (!)، جوم (!)، اخت (!)، تخت (!)، تاختا (!)، شُد (!)، تخت جمشید ... تماماً ایلامی [= ترکی] می‌باشد!!!
(این نویسنده - که برخلاف همه‌ی دانشوران کنونی دنیا - دانشی کامل و صحیح نسبت به تاریخ و زبان‌شناسی دارد، صرف نظر از ایده‌ی اصلی‌اش درباره‌ی ترک بودن هخامنشیان، نام‌هایی را به هخامنشیان مربوط می‌داند که هیچ ربطی به آنان ندارد یا اصلاً معنا و مفهومی ندارند؛ مانند: آرش، لهراسب، اهواز، جام، جوم، اخت، تخت، تاختا، شد، تخت جمشید ...)
13: املا و رسم‌الخط صحیح این کلمه «ایلام» با الف است نه عیلام با ع زیرا این نام که از روی الواح ایلامی خوانده شده، از گروه زبان‌های اورال آلتای مأخوذ شده است نه از گروه زبان‌های سامی و یا هندواروپایی و فارسی نیز نمی‌باشد چون در آن تاریخ یعنی حداقل شش هزار سال قبل از میلاد (!) زبان فارسی و اُردو وجود نداشته است!!!
(عیلام نام‌واژه‌ای است دخیل از زبان عبری به فارسی و همان نیز برگرفته از elamatu اکدی است. در الواح عیلامی هرگز نام‌ عبری‌گون «عیلام» نیامده است بلکه عیلامیان کشور خود را haltamti می‌خواندند.)
13، پانویس 2: سازمان علمی و فرهنگی یونسکو وابسته به سازمان ملل متحد طی آماری (!) زبان فارسی را لهجه سی و سوم از زبان عربی اعلام کرده است!!!!
(این جعل و دروغ احمقانه و مضحک را برای نخستین بار نشریه امید زنجان در سال 1379 منتشر کرد و گروه‌های تجزیه‌طلب و نژادپرست پان‌ترکیست نیز با ولع تمام و طبق برنامه‌ریزی‌های از پیش انجام شده، آن را در رسانه‌های پرشمار خود جار زدند و به حربه‌ای برای تحقیر زبان فارسی تبدیلش کردند.)
12: کتیبه‌های بیستون با (!) سه زبان نوشته شده است: ایلامی، آشوری و آرامی. کسانی که اطلاع و دانش زبان‌شناسی ندارند، آرامی را به عنوان زبان هخامنشی تلقی می‌کنند و حال آنکه زبان آرامی یکی از لهجه‌های دور و محلی زبان عربی است و زبان مادری هخامنشیان، ایلامی بوده است!!!
(این نویسنده - که دانش زبان‌شناسی او کافی و کامل است - با استفاده از این پیش‌فرض خود که زبان فارسی لهجه‌ای از زبان عربی است (!) نتیجه‌گیری کرده است که زبان «فارسی» باستان کتیبه‌های هخامنشی نیز حتماً به لهجه‌ای دیگر از زبان عربی نوشته شده است: زبان آرامی! البته نویسنده‌ی فوق به جهت عمق دانش خود از این نکته نیز غافل مانده است که آرامی خود زبانی مستقل است و نه لهجه‌ای از زبان عربی!)
14: زبان هخامنشیان به هیچ وجه ارتباطی با زبان فارسی ندارد و آن یک زبان ملی و بین‌المللی ایلامی بوده است ... در کتیبه‌ی بیستون از بین آن همه کلمات حتا یک فعل و یا یک صفت نمی‌توان پیدا کرد که به زبان فارسی مربوط باشد و یا با آن مشابهتی داشته باشد!!!
(این هم کلی مشابهت و ارتباط: آپی (پارسی باستان) = آب (فارسی)؛ اسبار = سوار؛ اَسمَن = آسمان؛ اَشنَ = آشنا؛ اسپَ = اسب؛ استی = است؛ باجی = باج؛ بندک = بنده؛ براتَر = برادر؛ بومی = بوم؛ چَرَ = چاره؛ چی = چی؛ دیوَ = دیو؛ دستَ = دست؛ دریه = دریا؛ دورَ = دور؛ گو = گاو؛ کامَ = کام؛ کئوفَ = کوف؛ مشکا = مشک؛ ماتر = مادر؛ نیی = نی؛ نَر = نَر؛ ناو = ناو؛ نیاکَ = نیا؛ فرمانَ = فرمان؛ گرمَ = گرما؛ گئوشَ = گوش؛ نامَ = نام و...)
14-16: کلمه ایلام از دو قسم تشکیل شده است. قسم اول «ایل»، قسم دوم «ام». [واژه ترکی] ایل عبارت است از کشور و... اما قسم دوم کلمه ایلام یعنی «ام» در زبان‌های بومی ایران اعم از ترکی، کردی، لری، بلوچی و غیره [اما نه فارسی!] علامت متکلم وحده است ... پس ایلام «کشور من» و «سرزمین من» است!!!
15، پانویس 5: به نظر مؤلف نام بت معروف دوران جاهلیت اعراب که در کعبه مکرمه جای داده شده بود یعنی «هبل» از این قبیل استعمال نشأت گرفته است. چون وقتی کلمه هبل تجزیه شود معلوم می‌گردد که در اصل «هب ایل» بوده که در اثر کثرت استعمال به صورت «هبل» آمده است!!!
(این هم سندی استوار که ثابت می‌کند بت‌پرستان مکه، برخلاف تصور خود، عرب نبوده بلکه ترک بوده‌اند!)
16-17: کلمات و اصطلاحاتی از قبیل hatamti و haltami ... این قبیل کلمات همان تلفظ بابلی و اکدی ایلام است!
(همان‌طور که بالاتر بیان شد، برخلاف حکم این نویسنده‌ی سرشار از دانش زبان‌شناسی، haltamti نام عیلام به زبان خود عیلامیان است و لغتی بابلی / اکدی نیست.)
18-19: اوستا نخست به زبان ترکی و لهجه‌ی آذری نوشته شده بود. یعنی با (به) یکی از رشته زبان‌های اورال آلتای که در اثر اجرای برنامه‌ی پوریم و کشته شدن خشایارشا آخرین و مقتدرترین سلطان از آخرین سلسله از سلاطین ایلامییان (!)، اوستای نوشته شده از میان رفت و پس از روی کار آمدن سلسله اشکانیان از اطراف و اکناف و سینه‌های حفّاظ جمع‌آوری گردید که نام آن را زَنیت گذاردند. زنیت در زبان ترکی به معنای رسم، عادت و قانون می‌باشد و امروزه به صورت زند تلفظ و خوانده می‌شود و پس از انقراض اشکانیان زند را به زبان هندی ترجمه کردند و نام آن را پی‌زنیت گذاردند که امروزه پازند خوانده می‌شود.
ترجمه کنندگان وقتی به جمله «ائیرینم وجه» (= ایران‌ویج) رسیدند، چون از اصل زبان اوستا و ریشه کلمات آن آگاهی نداشتند لذا ناچاراً جمله را به «سرزمین ایران» معنی کردند ... حال آنکه نویسندگان آن زمان اگر زبان‌شناس بودند باید می‌دانستند که این جمله [در زبان ترکی] معنای دیگری دارد و آن عبارت است از اینکه: «می‌گردم، می‌چرخم و تلاش می‌کنم که مفید باشم» چون کلمه‌ی وج - وجه [در ترکی] به معنای فایده و مفید می‌باشد و «ائیرینم» نیز از مصدر فعل «ائیرمک» آمده و متکلم وحده است و به معنای «گردش، چرخش، تلاش و تقلا» می‌باشد !!!!!!!!
(چیزی برای گفتن ندارم!)
20: سخن این است که زردشتیان به جای اینکه اوستا را از زبان بومیان ایران و از اقوام و ملل همخون زردشت یعنی آذرییان (!) یاد گیرند از هندیان می‌آموزند!!!
22: اکثر قریب به اتفاق محققین، فرهنگ‌شناسان و زبان‌دانان را عقیده بر این است که زبان ایلامی التصاقی بوده و نه پیوندی یعنی از شاخه و رشته‌ی زبان‌های اورال آلتای می‌باشد!
(تاکنون هیچ دانشمندی ادعا و ثابت نکرده است که زبان عیلامی به دلیل التصاقی بودن با خانواده‌ی زبانی اورال - آلتایی ربط و پیوندی دارد. چنان‌که این نویسنده‌ی زبان‌شناس نیز نام هیچ یک از این دانشمندان ادعایی را به میان نمی‌آورد!)
23-24: اصطلاح خوزستان از دو کلمه تشکیل شده است: «خوز» یعنی آقا، سید، کریم ... و «استان» یعنی خواسته شده، مطلوب که مجموعاً می‌شود خوزستان یعنی جایی که آقا طالب است یا جایی که مطلوب آقاست. هر دو قسمت کلمه ترکی است. چنان که پسوند همه‌ی لغات و اصطلاحات از این قبیل مانند: بلوچستان، کردستان، لرستان و ترکستان از این مقوله است یعنی مطلوب بلوچ، مطلوب کرد، مطلوب لر و مطلوب ترک! موضوع و مقوله‌ی به این سادگی که در جای جای ایران مانند لغت آب و نان برای همه روشن و در دسترس است ... چرا نویسندگان در تعقیب معنی و مفهوم کلمه این همه تلاش بیهوده از خود نشان می‌دهند!!!
33، پانویس 4: تهران از دو بخش تی + آران تشکیل شده است. تی [در ترکی] به معنای همیشه، هر موقع و آران [در ترکی] به معنی گرمسیر، سرسبز [است] یعنی محلی که همیشه قشلاق است!!!
35-36: زبان زردشت از رشته زبان‌های اورال آلتای [خانواده‌ی زبان ترکی] می‌باشد. در حالی که اوستای مکتوب فعلی ترجمه‌ی اوستایی است که اشکانیان آن را جمع‌آوری و تدوین کرده بودند و سپس به علت نفوذ سریع دین مبین اسلام و رسیدن آن به همه‌ی کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران، مؤمنین زردشتی در اثر تشویق شعوبی‌ها ... به سرزمین هند مهاجرت کردند و چون زبان فارسی به تکامل خود نرسیده بود و هنوز به صورت یک زبان مطرح نبود و هیچ تناسبی نیز با کتابت مطالب علمی و دینی نداشت، لذا علمای دین زردشت مکتوبات و محفوظات خود را به زبان هندی ... ترجمه کردند و چون از معتقدات هندیان خوششان نمی‌آمد لذا آن را به اوستا نسبت دادند، بنابراین استناد زبان به اوستا و خط و الفبای آن از حسن نیت زردشتیان نشأت گرفته است و چون هندیان مردمانی نیک‌طینت و بی‌آزار بودند به این کار زردشتیان اعتراض نکردند و به مرور زمان نسل‌های آینده‌ی زردشتی فکر کردند که واقعاً داستان یک واقعیت علمی دارد !!!!!!!
36: همه‌ی عالم و آدم می‌دانند که حضرت زردشت از مردم آذربایجان بوده و مانند زبانش، نژادش نیز غیرسامی و غیرهندواروپایی و از نظر نژاد از اقوام اورال آلتای و ترک می‌باشد. متدینین زردشتی در اثر کثرت حرمت و علاقه‌ای که به پیامبر عظیم‌الشأن خود داشته‌اند لذا برای وی یک شجره‌نامه‌ی افسانه‌ای فوق‌العاده ترتیب دادند ... غافل از اینکه این شخص محترم در دهی به نام گنزه نزدیک سرعین اردبیل متولد شده و قبر مادر وی نیز در همین ده اکنون به صورت مزار باقی است !!!!!
(مانده‌ام که نویسنده‌ی فوق دی.ان.ای زرتشت را از کجا یافته که به واسطه‌ی آنالیز ژنوم آن موفق به شناسایی نژاد او شده است؟!)
39: کلمه و لغت [فارسی ِ ] «زبان» از کلمه و اصطلاح «الزبون» آرامیان که خود یکی از لهجه‌های دور زبان عربی می‌باشد نشأت گرفته است!
43: اکثر محققین خود اروپا و زبان‌شناسان هندی معتقدند که زبان لاتین با گروه زبان سامی یک وحدت عمیقاً ریشه‌ای دارد و نه با زبان‌های هندی !!!
(کاش نام یکی از این محققان کثیر را می‌نوشت ... کاش!)
46: ایلامییان ... عاقل‌ترین و داناترین ملتی بوده‌اند که تا به حال در این سرزمین حکومت کرده و فرمان رانده‌اند چون آنان به علت رعایت حقوق و زبان، نژاد و قومیت اقوام مختلف دیگر به صورت سیستم حکومتی فدرال تشکیلات سلطنتی خود را قرار داده بودند!!!
(پیام سیاسی این نوشته کاملاً آشکار است و نویسنده‌ی فوق می‌خواهد بگوید که از نظر او حاکمانی دانا محسوب می‌شوند که کشور را مانند عیلامیان به شکل فدرال اداره کنند! حال آنکه مقولاتی مانند حقوق و نژاد و قومیت و فدرالیسم برای عیلامیان و هم‌روزگاران آنان کاملاً بی‌معنی بود!)
47-46: زبان ایلامی یعنی زبان حکومت و ملت حاکم در کنار زبان رسمی و عمومی خود، زبان‌های سومری، اکدی، آشوری، بابلی، عرب، عبری، آرامی، فینیقی، اسلاوی، درویدی و غیره را با کمال آزادی داشته است و حتی برای اکثر زبان‌ها فرهنگستان و مدرسه دایر شده بود!!!!!!
(این نیز فرافکنی رؤیاهای نویسنده به دوران عیلامیان است. توجه کنید که نویسنده مدعی است در قلمرو عیلام بیش از ده زبان رسمیت و فرهنگستان داشته است! البته زبان‌های اکدی و آشوری و بابلی همگی یک زبانند! و نمی‌دانم گویندگان زبان‌های عربی و عبری و فینیقی و اسلاوی در عیلام چه می‌کرده‌اند و نویسنده چگونه به حضور آنان در این کشور پی برده و آثار و ویرانه‌های مربوط به فرهنگستان‌ها و مدارس آنان را در کجا یافته است!)
47: چگونه است که زبان فارسی بعد از استیلای دین مقدس اسلام، فرهنگ قرآن مجید و زبان عربی، توسعه یافته و به مراحل کتابت به طور کامل رسیده است با وجودی که خود لهجه‌ای از زبان عربی است، اصل خود را و دیگر زبان‌های معروف و مشهور و مقدم برخود را نمی‌تابد و تحمل نمی‌نماید؟!!!!!!
(ای زبان بی‌ادب فارسی چرا زبان‌های معروف و مشهور و مقدم را برنمی‌تابی؟! برو اخلاقت را درست کن!)
57: ایلام و ایلامییان یک قوم نبوده بلکه یک ملت می‌باشند و حدود ده هزار سال قبل (!) از هخامنشیان در این مرزوبوم حاکم بوده‌اند. تخت جمشید کنونی یکی از مراکز و ساختمان‌های حکومتی و فرماندهی و حتی سکونتی ایلامییان بوده!
(ای داریوش کبیر دروغ‌گو چرا می‌گویی که: «بر این صُفه که این بارو ساخته شده است، قبلاً بارویی ساخته نشده بود.» (کتیبه DPf) مگر نمی‌بینی نویسنده‌ی ما حکم داده است که محل تخت جمشید از قبل ساخته و متعلق به عیلامیان بوده است؟!)

61: هخامنشیان به قصد تجدید بنا اماکن و معابد ایلامییان را در محل فعلی تخت جمشید خواستند امتداد بخشند که به عید پوریم مبتلا شدند و کاسه کوزه‌شان به هم ریخت و هیچ گاه کاخی در آن مکان به وجود نیامد و خرابه‌های هخامنشیان ایلامی روی ویرانه‌های ایلامییان قبل از خودشان تکرار شد.
 (این شاهان هخامنشی همگی دروغ‌گو هستند که از ساخت‌وساز پیوسته در تخت جمشید خبر داده‌اند: «این کاخ را داریوش شاه که پدر من است ساخت.» (خشایارشا XPc)؛ «آنچه به‌وسیله‌ی پدرم ساخته شده بود، آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم.» (خشایارشا XPf)؛ «این کاخ را شاه خشایارشا پدر من از قبل آغاز به ساختن کرد. پس از آن من کامل ساختم.» (اردشیر اول A1Pa)؛ «این پلکان سنگی به‌وسیله‌ی من در زمان من ساخته شد.» (اردشیر سوم A3Pa)
63: یهودیان دست به دامان ایلامییان شدند که از قدیم و ندیم با اقوام بین‌النهرینی میانه‌ی خوبی نداشتند و به دفعات بینشان جنگ و درگیری اتفاق افتاده بود لذا به وسیله‌ی بنیان‌گذار و سرسلسله‌ی آنان یعنی کورش کشور سومر، اکد، آشور و بابل به عبارت دیگر بین‌النهرین را کاملاً ویران و با خاک یکسان کردند و در آبادی و عمارت و ساخت‌وساز اورشلیم و کشور اسراییل کوشیدند ... یهودیان پس از استخدام سلاطین هخامنشی، خودشان نیز جزء ابواب جمعی و مقامات عالی‌رتبه حکومت قرار گرفتند و به تمامی مقامات و مناصب از قبیل وزارت و فرماندهی ارتش و ریاست امنیت و محافظین مخصوص شاه نیز رسیدند!
(نویسنده‌ی مطلب فوق در حالی ویرانی کشورهای سومر و اکد و آشور را به کورش نسبت می‌دهد که میان دوران آنان تا روزگار کورش از هزار سال تا چندده سال فاصله بوده است! این یهودی‌ها هم عجب انسان‌های متناقضی بودند: هم کارفرما بودند و هم کارگر!)
66: هیچ یک از نویسندگان، مورخین، محققین و دانشمندان متوجه نشده‌اند که چرا و چگونه است که اسکندر مقدونی از یونان حرکت کرده و تا هندوستان می‌رود اما به هیچ مانع و رادعی برخورد نمی‌کند و همچنین زمانی که اعراب مسلمان جهت توسعه‌ی دین مقدس اسلام از مدینه به راه افتاده تا آسیای مرکزی و چین می‌روند با هیچ مخالفی روبه‌رو نمی‌شوند و همچنین وقتی مغولان از مغولستان به راه می‌افتند و بدون هیچ درگیری تا بغداد می‌روند ... اما متوجه نشدند که چرا در این کشور با هیچ نیرویی مواجه نشده‌اند!!!!
(نویسندگان مذکور از این رو متوجه چنین چیزی نشدند که مهاجمان یاد شده بارها با مانع و رادع و ایستادگی ایرانیان مواجه شدند و پشته‌هایی که از کُشته‌ها می‌ساختند به جهت سرکوب همین مقاومت‌ها بوده است.)
67: فردوسی هرآنچه از ایلامییان در افواه و سینه‌ها بوده از قبیل رستم و سهراب و اسفندیار و ایران و توران - که این اسامی تماماً جزو لغات ترک بوده - نام برده است و سخنان غیرمعقول و خنده‌دار از قبیل بردن سیمرغ زال را به خانه‌ی خود و بزرگ کردن وی در سرشاخ و امثال آن را ترنم فرموده است!!!
67: تا به امروز هیچ کس در رابطه با زبان ایلام و صرف و نحو آن، فنوتیک و گرامر و اسم و فعل و حرف آن تحقیق شایسته و جدی نکرده است، معهذا در ضمن تحقیقاتِ ناچیز ثابت گردیده است که زبان ایلامی از خانواده‌ی زبان‌های اورال آلتای و یک زبان ترکی قدیم است!!!
(خدا را شکر که سرانجام یک محقق شایسته و جدّی پیدا شد!)
67: اینکه چرا شعرا و علما و نویسندگان ترک‌زبان به عربی و فارسی نوشته‌اند تا ترکی، دلیل آن خیلی روشن و واضح است. چون تمامی شعرا و نویسندگان مسلمان هستند و زبان فارسی نیز یکی از لهجه‌های زبان عربی می‌باشد و زبان عربی هم زبان قرآنی است و برای همه مقدس می‌باشد لذا نوشتن به عربی و یا فارسی که آن هم ریشه‌ی عربی دارد بسیار بجا و به‌مورد دانسته شده است که آن را برای صواب اخروی نوشته‌اند !!!!!
(به این می‌گویند قدرت استدلال و استنتاج!)
83: با این قتل عام [= پوریم] ادعای جنگ ایران و اسکندر و جنگ ایران و عرب و ایرانیان و مغول دروغ است چون کسی نبود که بجنگد و اگر هم چیزی در این زمینه به نظر می‌رسد ساخته و پرداخته یهود است!!!
(ما را باش که تاکنون فکر می‌کردیم روایت منابع تاریخی درباره‌ی کشتار ایرانیان به دست مهاجمانی چون مغولان حقیقت دارد. حال، بنا به حکم نویسنده‌ی فوق معلوم شد همه‌ی این منابع جعلیات یهود بوده‌اند و تمام دنیا از این حقیقت غافل بوده است.)

85: بدون تردید منشأ سیزده به‌در و نحوست آن و فرار مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد و بزرگ و کوچک از خانه و کاشانه و اماکن خویش و پناه بردن به صحاری و بیابان‌ها و کوه‌ها و جنگل‌ها حتی غار‌ها (!) و تپه‌ها و دره‌ها حاکی از زنده نگاه داشتن خاطره‌ی وحشتناک عید پوریم و کشتار بی‌رحمانه‌ی یهود در این روز است و این مسئله برای کسی که کمترین اطلاع از تاریخ گذشته داشته باشد روشن و یقین‌آور است!!!
(ما که در هیچ سندی از اسناد پرشمار تاریخی رد و نشانی از این کشتار سراسری نیافتیم! البته این مهم نیست. چون شما حکم داده‌اید، ما چشم‌بسته می‌پذیریم.)
93: اصطلاح و عنوان چغازنبیل در اصل «چوکا سن بیل» [به ترکی] بوده است و معنا و مفهوم آن عبارت است از اینکه «باید تعظیم کنی» چون «چوک‌مک» مصدر است و به معنی تعظیم و خم شدن می‌باشد و «چوکا، چوکه» اسم مصدر از آن باب است و «سن» یعنی تو و «بیل» یعنی بدان و باید. بنابراین معنی کلمه می‌شود «تو باید تعظیم کنی» !!!
(فقط می‌خواهم این نکته را توضیح بدهم که «بیل» در زبان ترکی به معنی «باید» نیست و جای تأسف است که نویسنده‌ی فوق برای به کرسی نشاندن تخیلاتش حتی از تحریف زبانی که سنگ آن را بدین اندازه به سینه می‌زند، ابایی ندارد.)
97: نام این قهرمان ملی سومری [= گیلگمش] «بیلگمیش» است یعنی دانشمند. این کلمه‌ی [ترکی] مرکب از دو جزء است: بیل به معنی علم و دانش، دوم گمیش که علامت اسم مصدر است و در جمع می‌شود دانشمند!
(در هیچ یک از لوحه‌های سومری یا اکدی نام این شخصیت اسطوره‌ای به صورت «بیلگمیش» نیامده است! در زبان ترکی پسوند اسم مصدرسازی به صورت گمیش وجود ندارد!)
103-102: سلاطین و سلسله‌های ایلامی بعدی اعم از هخامنشی و اشکانی و ساسانی در تمامی مراحل حیات خود الفبای 36 حرفی سومری را به کار بستند ... تمامی سلسله‌های حاکم بر نجد ایران اعم از هخامنشی و اشکانی و ساسانی و حتی سلسله‌هایی که بعد از دین مبین اسلام و غلبه مسلمین از هر قبیل که بوده و تحت هر عنوان ... در واقع همه آنان حتی سلسله قاجار ایلامی بوده‌اند که در اثر طول زمان، زبان ایلامی دارای لهجه‌های گوناگون و متنوع گردیده بود اگرچه بعد از غلبه اسلام و مسلمین الفبای عربی جایگزین الفبای سومری گردید اما تمامی سلاطین سلسله‌های مزبور زباناً و نژاداً ایلامی بوده‌اند !!!
(اشاره به یک نکته ضمنی اما بسیار مهم، ضروری است؛ اینکه نویسنده‌ی فوق از سویی ایران را بعد از هخامنشیان خالی از سکنه می‌داند اما برای همین سرزمین تهی و بایر قائل به وجود سلاطین و سلسله‌های گوناگون است!)
103، پانویس 9: کلمه ساسان از دو قسمت [ترکی] ترکیب یافته است. اول «سا» یعنی بلندمرتبه و عالی‌مقام، دوم «سان» یعنی «بدان» که جمعاً می‌شود ساسان یعنی «بلندمرتبه و عالی‌مقام بدان» و معلوم می‌شود که ساسانیان ایلامی بوده و زبان و نژادشان ترکی است !!!
(واژه‌ای به صورت «سا» و در معنای «بلندمرتبه» در زبان ترکی وجود ندارد!)
105: این کشور تا ظهور و به وجود آمدن سلسله صفویان که در تاریخ 907 ق. اتفاق افتاد، به صورت ویرانه و خالی از هر نوع فرهنگ و تمدن و حتی انسان‌های عادی درآمد و اگر هم ساکنینی داشته آنان هم در قلل جبال و کوهساران و در جنگل‌ها و غارها و کویرها در کمال عسر و حرج زندگی بدوی داشتند !!!
(نویسنده مطلب فوق توضیح نمی‌دهد که صفویان، ایران تهی از جمعیت را به‌ناگاه چگونه آکنده از جمعیت کردند، آن همه جمعیت را از کجا آوردند و چگونه این توده‌ی عظیم نوآمده را بدون داشتن هرنوع پشتوانه‌ی مدنی و سیاسی و اجتماعی و صنعتی و اقتصادی، تأمین و تدبیر ‌کردند. این پرسش مهم و حساس را نیز می‌توان مطرح کرد که اگر ایران از دوران هخامنشیان تا صفویان عاری و خالی از جمعیت بود، پس اسلام را چه کسانی پذیرفتند و چه کسانی آن را پروردند و چه کسانی به نسل و روزگار ما منتقل کردند؟! سؤالات بسیاری مطرح است اما پاسخ دهنده‌ای وجود ندارد.)
134: در کتیبه‌های بیستون اولین کلمه که داریوش آورده است این عبارت می‌باشد [adam : Dārayavauš] که با الفبای امروزی می‌شود «آدِم داریوش» یعنی نامم داریوش است که به زبان ایلامی - که شعبه‌ای از پروتو ترکی است - یعنی [به ترکی] «آدیم داریوش دی» و در مورد همین اولین کلمه به جان هم افتاده‌اند و به جای عبارت [ترکی] «آدِم» می‌نویسند: «من آدَم داریوش هستم» که چقدر خنده‌دار و ناموزون است !!!!!
(نخستین واژه‌ی این عبارت «adam» ضمیر فاعلی مفرد و به معنای «من» است: «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه کشورها ... [هستم]» هیچ یک از مترجمان کتیبه‌ی بیستون نیز «adam» را به معنای آدم (= انسان) نگرفته و این جمله را به صورت «من آدم داریوش هستم» ترجمه نکرده‌اند! منتها اگر قرار بر جعل و تحریف باشد، هر چیزی ممکن است: زبان پارسی باستان به زبان عیلامی مبدل می‌شود و عیلامی نیز به ترکی و همه چیز و همه کس تُرک می‌شود! اما عجیب‌تر از همه آنکه نویسنده مطلب فوق تاکنون متن پارسی باستان بیستون را نوشتاری به زبان آرامی و لهجه‌ای از عربی می‌انگاشت اما در اینجا آن متن را ترکی می‌داند و به ترکی می‌خواند!!!)
135: داریوش و خانواده و اجداد و پدران وی کلاً، اصلاً، فرعاً، زباناً و نژاداً ایلامی بوده و ایلامی هم خواهند بود !!!
(بر اساس این حکم باید به داریوش بزرگ که بارها گفته است: «من یک پارسی پسر پارسی و یک آریایی از تبار آریایی هستم» (کتیبه‌ نقش رستم a) گفت که: خیر! تو تاکنون درباره‌ی اصل و تبارت اشتباه فکر می‌کرده‌ای ... این نویسنده‌ی ما بهتر از تو می‌داند که اصل و نسبت چیست!)
146: کلمه و لغت پرسپولیس مستند تاریخی نداشته و یک کلمه جدیدالاحداث (!) و جعلی است که اخیراً ساخته شده است و به محلی خارج از پایتخت گفته می‌شده چون «بئیر و بائر» به بیرون از شهر و بیابان گفته می‌شود !!!

147-146: رستم = اَرُستم: این کلمه مرکب از سه قسمت [ترکی] است: «ار» به معنی قهرمان. «اوستَه» به معنی فوق، فوق‌العاده. «ام» از نظر نحو و صرف و ادبیات (!) علامت متکلم وحده است که در مجموع و ترکیب به معنی «من قهرمان هستم» می‌باشد که در اصل یک کلمه ترکی است ... که در زمان رجزخوانی و خودستایی این کلمه بر زبان آورده می‌شود !!!!!
(قبلاً درباره اهمیت علامت «=» به شما گفته بودم که این نشانه به چوب‌دستی شعبده‌بازان می‌ماند. کافی است آن را در برابر یک واژه قرار دهید تا به‌سادگی تبدیل به هر واژه‌ی دلخواه دیگری شود. چنان‌که در اینجا رستم با شعبده‌ی این علامت تبدیل می‌شود به «ارستم»ی که در هیچ متن و نوشتاری نقل و گواهی نشده است و به راحتی نیز به لغات ترکی تجزیه می‌گردد و بدین سادگی پهلوانْ رستم ایرانی ما مبدل به رجزی ترکی می‌شود! در ادامه نیز نمونه‌های خارق‌العاده‌ی دیگری را از کاربرد این ترفند خواهید دید.)
147: رخش = آرخاایش: این کلمه مرکب از دو بخش است «آرخا» به معنی پشت و ظَهر. «ایش» به معنی کار و خدمت که در مجموع و ترکیب به معنی چیزی است که بهره و خدمت از پشت و ظَهر آن بُرده می‌شود که فرد (!) شاخص و معین آن اسب است و البته این کلمه هم ترکی و ایلامی است !!!!!
148-147: لغت پزشکی مرکب از دو جزء است: «پیز = پیس» که به معنی نامطبوع و بدخوراک است و قسم دیگر آن «اِشکی، ایچگی» که در زبان ترکی به معنی مشروب و خوراک مایع است که در مجموع به صورت «پیس اشکی = پیزاشکی = پزشکی» درآمده است، یعنی شربت بدخوراک و امثال آن، چون بیماران هیچ‌گاه شربت و قرص و دوا را به رغبت نخورده و ‌نمی‌خورند ... و این یک کلمه ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!!
148: شیراز: این کلمه از سه قسمت تشکیل شده است: «شی» که معنی آن وحشی می‌باشد. «اَر» که به معنی قهرمان می‌باشد و در نتیجه می‌شود «وحشی قهرمان» که مصداق بارز آن شیر می‌باشد. «آز» که به معنی شهر است و در مجموع معنی کلمه «شهر شیر یعنی قهرمان» که در اصل ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!
(این لطیفه هم خیلی خنده‌دار «می‌باشد»!)
148-149: بغداد: این کلمه به معنای خدای برکت و خداوند رزق و روزی و رَب طعام و غذا می‌باشد. بغ = بگ = بیگ در زبان سومر، ایلام و ترکی قدیم به معنای پروردگار است. قسم دوم این کلمه «داد» اگرچه امروز یکی از اوصاف طعام است اما در قدیم به معنی و مفهوم مطلق غذا و طعام و برکت و رزق و روزی به کار برده می‌شد !!!!
(واژه‌ی ترکی «داد» صرفاً به معنای «مزه و لذت» است!)
149: کلمه‌ی داریوش یعنی خداشناس، خداخواه، دعاگو، پرستش‌کننده‌ی خدا و از خدا خواهنده. قسم اول کلمه «دار، تار، داری، تاری» که به معنی خدا هست و «یاس، یوس، یس» که به معنی دعا و ستایش می‌باشد و این نام هم مثل نام کوروش کبیر ایلامی و ترکی است !!!!
149: پاسارگاد = پاس ار گات = باش ار گات: این کلمه از سه قسمت تشکیل یافته است: «پاس = باش» که به معنی نخست، اول، سر و بالاترین است. «ار» به معنی قهرمان و دلاور و سرور می‌باشد. «گات = گاد» به معنی طبقه، بخش، نوع و قسم می‌شود که در مجموع معنی کلمه «اولین طبقه قهرمانان» و «بالاترین دلاور طبقه سروران» می‌شود که این کلمه نیز یک لغت ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!
(آن واژه‌ی ترکی که معنی «طبقه و مرتبه و تا» را می‌دهد «قات» است و نه «گات = گاد»! ن.ک. بهزاد بهزادی؛ فرهنگ آذربایجانی - فارسی؛ تهران: انتشارات دنیا، 1369، ص 792. این زبان‌شناسان بزرگ که برای زبان‌های باستانی سومری و عیلامی و اکدی و ... نسخه می‌پیچند، حتی زبان مادری خود را نیز نمی‌دانند!)
151: درود: این کلمه در اصل یک لغت ترکی و از مصدر «تورمک» مشتق است و آن نخست به صورت «تورَد، تورود» بوده است یعنی موفق باشید، به‌خیر و خیرمند باشید که ... در اثر کثرت استعمال به صورت امروزی به کار برده می‌شود !!!
(فقط به این نکته اشاره کنم که مصدر «تؤرمک» در زبان ترکی به معنای «پیدا شدن و به وجود آمدن» است و ربطی به خیر و توفیق ندارد! ن.ک. علی داشقین؛ فرهنگ لغات ترکی؛ تبریز: انتشارات یاران؛ 1374، ص 209)
-------------------------------
* این واژه‌ در عنوان و متن کتاب به صورت «ایلامییان» آمده است. برای من روشن نشد که دومین «ی» در اینجا چه نقشی دارد. ظاهراً نویسنده علامت جمع را در زبان فارسی نه «ان» بلکه «یان» می‌دانسته است، چنان‌که آذریان و ایرانیان را نیز به صورت آذرییان و ایرانییان نوشته است! جالب است که این کتاب ویراستاری نیز داشته است!

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :