فرهنگ ایران باستان
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۳/٢۸

بیان شمه و نمونه‌هایی از جنایت‌ها و رذالت‌های قوم مهاجم، بدوی و ایرانی‌کُش «اُغوز/ غُز» در این وبلاگ - که تنها محدود به گردآوری و ارائه‌ی اسناد تاریخی موجود بوده است - شماری از عمله‌ی فرقه‌ی نژادپرست و ایران‌ستیز «پان‌ترکیسم» را چنان پریشان‌حال و عصبی و آشفته ساخت که چون همیشه زبان به دشنام و فحاشی نسبت به گرداننده‌ی این وبلاگ گشودند، حال آنکه نویسنده‌ی این سطور چیزی بر اسناد تاریخی ارائه شده در این وبلاگ نیفزوده است و برگ‌برگ تاریخ ایران خود گواه عمق و عظمت جنایات این قوم منفور و سفاک در حق مردم ایران است. حال و روز کنونی این جماعت معاند و جاهل به خوبی نشان می‌دهد که بیان این مستندات و حقایق تاریخی تا چه اندازه نقشه‌ها و توطئه‌های آنان را به خطر انداخته و دروغ‌ها و جعل‌ها و فریبکاری‌های آنان را برملا کرده است.
باوجود آنکه زبان مقوله‌ای فرهنگی و امری اکتسابی است، و حتی باوجود اعتراف یکی از سران فرقه‌ی مذکور به این حقیقت («کلمه‌ی "ترک" و "ترکی" یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را دربرمی‌نمی‌گیرد.» سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی؛ تهران، 1380، ص 390)، پان‌ترکیست‌های داخلی بنا به دستور و نقشه‌ی واصل شده از باکو و صرفاً برای تفرقه‌افکنی میان ایرانیان یگانه و ازهم‌بیگانه جلوه دادن آنان و مهیا ساختن زمینه‌ی جدایی آذربایجان از خاک ایران، چنین تبلیغ می‌کنند که ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون به زبان ترکی سخن می‌گویند پس از نسل و تبار قوم درنده و ایرانی‌کش اُغوز/ غُز هستند و خون آنان در رگ‌هایشان جاری است! حال آنکه نه آزمون‌های ژنتیکی و نه اسناد تاریخی موجود به نسب بُردن - مثلاً - ایرانیان آذربایجانی از چنین قومی و به توطن و ماندگاری چنین مردمانی در ایران گواهی نمی‌دهند. اساساً آمیختگی فرهنگی و قومی در گذشته‌ی ایران آن‌چنان عمیق و گسترده بوده است که هرگز نمی‌توان ادعا کرد که گروه خاصی از ایرانیان دارای خون و تباری خالص و دست‌نخورده، برابراصل و قابل ردیابی‌اند؛ اگرچه مدرکی نیز در دست نیست که نشان دهد اغوزهای بدوی و مهاجم و غارتگر در شمال غرب ایران ماندگار و یک‌جانشین شده باشند تا بخواهند در ترکیب انسانی جمعیت ایران نیز نقش و سهمی داشته باشند.
اغوزها مردمانی بودند بیگانه، مهاجم و خون‌ریز که آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. سراسر تاریخ ایران گواه توحش و خون‌خواری قوم اُغوز/ غُز است و این، ادعای من یا دیگری نیست. خون‌های بر زمین ریخته‌ی مردان و زنان و کودکان ایرانی شاهد و حجت آن است. جالب آنکه مبلغان ادعای مطلقاً بی‌پشتوانه، نامستند و فریبکارانه‌ی اغوزتبار بودن ایرانیان آذربایجانی، در کنار تلاش مستقیم برای نفاق‌افکنی و وحدت‌شکنی در ایران، به طور غیرمستقیم نیز می‌کوشند که با نسبت دادن ایرانیان نجیب و اصیل آذربایجانی به قومی تا بدین حد وحشی و بدوی و منفور (اغوز)، آنان را تمسخر و تحقیر و خوار کنند.
ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون دیگر هم‌میهنان خود «ایرانی»‌اند و ایرانی‌جماعت در شهر و دیار خود به هر زبانی سخن بگوید باز یک «ایرانی» است و هیچ کس نمی‌تواند به صرف این موضوع آنان را ازهم‌بیگانه جلوه دهد و نام و هویت و تبار متفاوت و جداگانه‌ای برای آنان بتراشد.
باید به این حقیقت آشکار توجه نمود و در همه جا بازگو کرد که تقسیم‌بندی ایرانیان یگانه به فارس و ترک و امثال آن و مانور دادن روی اصطلاحات نوساخته‌ای چون قوم و قومیت رهاورد شوم اروپاییان در یکی دو سده‌ی اخیر برای نفاق‌افکنی میان ایرانیان و فروپاشاندن قدرت و وحدت آنان بوده است وگرنه تا پیش از این تاریخ کی و کجا ایرانیان یکدل و یگانه به ترک و فارس و... تقسیم‌بندی و نام‌گذاری می‌شدند؟!

  • «غُزها در بیابان‌هاى بخارا زندگى مى‌کردند. اینان در نواحى بخارا دست به قتل و تاراج و آشوب مى‌زدند و محمود بن سبکتکین لشکر بدان سو برد و بسیارى از ایشان را بکشت، باقى به خراسان گریختند و در آنجا فسادها بر انگیختند و غارت‌ها کردند. اینان در سال  ۴٢٩  وارد مراغه [در آذربایجان] شدند و آنجا را غارت کردند و جماعتى کثیر از کردان هذبانى را کشتند. جماعتى نیز به رى رفتند و رى را در محاصره گرفتند. غزان شهر را گرفتند و در قتل و تاراج افراط کردند، در کرج و قزوین نیز چنین کردند. غزان سپس به ارومیه رفتند، در نواحى آن شهر جمع کثیرى از مردم شهر و کردان آن حوالى را کشتار نمودند و در سال  ۴٣٠  در دینور دست به قتل و تاراج زدند. غزانی که در ارومیه بودند به بلاد کردان هکارى در حوالى موصل رفتند و در آنجا تاراج و کشتار و آشوب به راه انداختند ... غزان دیار بکر را ویران ساختند  ... غزان به موصل رسیدند. به شهر داخل شدند و آن‌قدر اموال و جواهر و زیورهاى زنان و اثاث بردند که به حساب درنمى‌آمد. غزان در موصل کشتار و تاراج را از حد گذرانیدند. بعضى از محله‌ها که اموالى گزاف گرد آورده تقدیم کردند، از کشتار در امان ماندند. غزان در اواسط  ۴٣۵  به شهر در آمدند و شمشیر در مردم نهادند و دوازده روز کشتار کردند. چنان‌که از بسیارىِ اجساد، راه‌ها بسته شد و کشتگان را گروه گروه در گودال‌ها دفن مى‌کردند. غزان که فرصتى یافتند به دیار بکر و سپس ارزن الروم و همچنین آذربایجان رفتند و همه جا غارت کردند و کشتار نمودند.»
  • «طایفه‌اى نیز به قلعۀ بندنیجین رفتند و آن را غارت نمودند. و در آنجا اعمال سخت نکوهیده چون قتل و شکنجه تا سر حد مرگ براى گرفتن اموال ایشان و تجاوز به زنان مرتکب شدند. ... غزان همه‌ی آن اعمال و دسکره و هارونیه و قصر شاپور را غارت کردند و از مردم بعضى را کشتند و بعضى در آب غرق شدند و بعضى از سرما به هلاکت رسیدند. ... جمعى از غزان به دیار على بن قاسم کرد حمله بردند و دست به غارت و کشتار گشودند. طغرل‌بک گروه دیگر از غزان را به سردارى ابوعلى پسر ابوکالیجار به اهواز فرستاد. آنان اهواز را گرفتند و تاراج کردند. مردم از غارت و مصادره و شکنجه رنج‌هاى بسیار دیدند.» (عبدالرحمان بن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ 1366، ج3، صص 371-369، 758، 760)
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :