فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/٢/۱۱

باوجود سینه‌چاک کردن عناصر نژادپرست، معاند و وطن‌فروش پان‌ترکیست برای «زردپوستان» مهاجم به ایران، به‌ویژه اُغوزها (= غُزها)، تاریخ ایران آکنده از صفحاتی است که گواه و گویای قتل و غارت گسترده‌ی ایرانیان مظلوم به دست این ددمنشان خون‌ریز است. در ادامه، نمونه‌های دیگری از مستندات این جنایت‌ها را نقل می‌کنم.

در کرمان

  • چون ماه مهر سنه‌ی ثمان و ستین و خمس مائه (568 ق.) درآمد، از سرحد کوبَنان (شهری در شمال استان کرمان) خبر کردند که سلطان‌شاه «غز» را از سرخس بیرون کرده است و چند خیل از ایشان روی به کرمان نهادند و بر عقب خبر، [غزان] از راهِ راور برآمدند و به کوبنان رسیدند؛ سواری پنج هزار و با بنه بسیار و زن و فرزند بی‌شمار؛ ... دو - سه روز در کوبنان خرابی کردند و چون بر حصار دست نیافتند به زرند آمدند و اول نوبت، قتل و تعذیب نکردند؛ بر غارت مطعومی (خوراک) و ملبوسی (پوشاک) اقتصار رفت و عادت شوم «غز» خود چنین بود که نخست از در ِ عجز درآمدندی تا حریف را بشناختندی. اگر غالب بودندی دست‌بازی خویش بنمودندی.
  • چون به باغین رسیدند و صف حرب برکشیدند، مجاهد گورکانی و خلقی بسیار بر دست «غز» هلاک شدند و اتابک محمد منکوب و شکسته، با جمعی نیم‌کشته و برهنه، با شهر آمد و لشکر فارس چون از واقعه‌ی مجاهد باخبر شدند؛ عنان باز (= به‌سوی) فارس گردانید. و این واقعه در شهور سنه‌ی 575 هجری رخ داد. آتش محنت و دود وحشت در شهر بردسیر افتاد.
  • از هر محله نوحه و از هر خانه ناله و از هر گوشه فریاد بی‌توشه برآمد. نفس مملکت کرمان از ضعف و بی‌طاقتی به سینه رسیده بود، به لب رسید و مسالک قوافل (کاروان‌ها) به سبب اضطراب بسته شد و امداد که از اقطار متواصل بود منقطع گردید و مخایل (نشانه‌ها) قحط روی نمود. و «غز» را چون نقش مراد برآمد از باغین برخاسته در کنار نهر ماهان فرود آمد و چون مقام بردسیر از جهت تنگی متعذر (دشوار) شد، روی به گرمسیر نهادند و بیچاره اهل جیرفت غافل و بی‌خبر ناگاه به سر ایشان فرود آمدند و صد هزار نفس را به انواع تعذیب و به شکنجه و نکال (رنج) هلاک کرد و سر در ولایت نهاد و هرکجا ناحیتی معمور بود، یا خطه‌ی مسکون دیدند آثار آن مطموس (محو) و مدروس (متروک) گردانیدند و از رعیت بردسیر هر که سرمایه‌ی حزم داشت و مجال توشه و کرای (خرج راه)، لباد فرار بر گاو جلا می‌نهاد.
  • «غز» در بردسیر طوف (گردش) کرد. اگر مزروعی دید، بر قاعده خورد و روی به‌جانب بم نهاد و چون نواحی شقّ بم، به‌وسیله‌ی وجود سابق علی مضبوط و محفوظ بود؛ بر ولایت نسا و نرماشیر هجوم کردند و صد هزار آدمی در پنجه‌ی شکنجه و چنگالِ نکال ایشان افتادند و در زیر تشت آتش گرفتار شدند و خاکستر در گلو می‌کردند.
  • چون سنه‌ی 569 به آخر رسید و سنه‌ی 570 خراجی درآمد، «غز» از جیرفت به‌جانب بم و نرماشیر شد و ارتفاع برگرفت و در مهرماه سنه‌ی 570، به در بردسیر آمد و جانب مهادنت (مصالحه) را اهمال نمودند و رعایت حقوق برّ و اکرام، فروگذاشت. و هنوز تا این غایت، ربض بردسیر مسکون و منازل معمور و سقف‌ها مرفوع و بازارها برجای و کاروان‌سرای‌ها برپای بود تا هجوم «غز» روی نمود، به‌کلی عمارت ربض برافتاد و رعایا بعضی مردند و بعضی جلای وطن کردند تا کار به آنجا رسید که کرمان - که در عموم عدل و شمول امن و دوام خَصب (خرمابُن) و فرط راحت و کثرت نعمت فردوس اعلی را دوزخ می‌نهاد و با سغد سمرقند و غوطه‌ی دمشق لاف زیادی می‌زد - امروز در خرابی، دیار لوط و زمین سبا را سه ضربه نهاد. (افضل‌الدین ابوحامد کرمانی، تاریخ افضل یا بدایع الزمان فی وقایع کرمان، به کوشش مهدی بیاتی، تهران: چاپخانه‌ی دانشگاه، 1326، صص 87، 89، 94-92)

در هرات

  • این شهر در سنه‌ی خمس و خمس مایه (550 ق.) ویران‌شده بر دست «غز» که جماعت ترکان بودند. و مسجد جامعی داشت عجیب‌وغریب. و حوض مسین در وی نهاده که چهارصد مرد گرد آن در آمدی و وضو ساختی. و چراغ برنجین بر قبه‌ی او آویخته بود ... «غزان» آن را بشکستند و بر اشتران بسته ببردند. (معین‌الدین محمد زمچی اسفزاری، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات، به تصحیح محمدکاظم امام، انتشارات دانشگاه تهران، 1338، ج1، ص 243)

در نیشابور    

  • «غزان» بر شهرها دست یافتند (548 ق.) و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود. «غزان» درصدد تلافی برآمدند و به نیشابور تاختند و وارد شهر شدند و شهر را به نحوی ظالمانه غارت کردند و آن را چنان کوبیدند که با زمین ِ هموار برابر گردید. اهالی نیشابور را از کوچک و بزرگ به قتل رساندند و شهر را آتش زدند. همه‌ی قاضیان و علما را نیز کشتند. (ابن اثیر جزری، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران: مؤسسه‌ی مطبوعات علمی، ج26، صص  243-242)
  • به شهر نشابور کردند روی / جهان گشت پر فتنه و گفت‌وگوی / بپیوست از باروی شهر جنگ / به تیر و به خشت و به زوبین و سنگ / گروهی برفتند از شهر، تیز / پر از کین و پرخشم و جنگ و ستیز / گرفتند شهر نشابور شاد / بدان بوم‌وبر آتش اندر نهاد / بکشتند چندان‌که خون شد روان / به خون غرقه گشتند پیر و جوان / بکشتند چندان‌که آن را شمار / محاسب ندانست هنگام کار / شب تیره کردند غارتگری / نرفتند الا ره کافری / چو ظاهر در آن شهر چیزی نماند / فلک، خاک بر فرق مردم فشاند / به سفتن گرفتند دیوار و در / شکنجه بُد و زخم چوب و تبر / به خاکستر و آب جوی و نمک / دهانِ سران بود پر یک‌به‌یک / ز مردم بدین‌سان گرفتند مال / ز ناله همه خلق بد همچو نال / چه خواری و زاری که آن قوم کرد / تفو باد بر گنبد تیزگرد / به هر خانه‌ای ناله‌ی زار بود / یکی کشته، دیگر گرفتار بود / نشابور کردند یکسر خراب / روان بود هر جایگه خون چو آب / به زخم شکنجه در آن گیرودار / به قتل آمد آن جایگه صد هزار / برون ز آنچه کشتند در داروگیر / فزون ز این ببردند مردم اسیر / شد از «غز» تمامت خراسان خراب / هری ماند بر مردم کامیاب. (حکیم زجاجی، همایون‌نامه، به تصحیح علی پیرنیا، تهران: نشر آثار،  ج2، صص 1129-1127)

در مرو و...

  • بلده‌ی فاخره‌ی مرو را که در نهایت معموری بود سه شبانه‌روز غارت نمودند آن‌گاه جهت طلب مخفیات اشراف و اعیان را مؤاخذه کرده در تعذیب و شکنجه کشیدند و چون خاطر شوم ایشان از مهم مرو فراغت یافت به نیشابور و دیگر بلاد خراسان شتافتند و در هر جا هر چیز دیدند متصرف گردیدند و مسلمانان را به خاک و نمک شکنجه کرده از ایشان مخزونات و مدفونات می‌طلبیدند و بسیاری از علما و مشایخ به تعذیب (شکنجه) آن ملاعین (ملعونان) شهید شدند از آن جمله یکی شیخ فاضل عالم متقی محمد بن یحیی بود که در حین شکنجه به خاک، شهد شهادت چشیده به عالم پاک پیوست. القصه در تمامی بلاد خراسان منزلی نماند که از ظلم و بیداد «غزان» ویران نشد. (غیاث‌الدین خواندمیر، تاریخ حبیب السیر، تهران: انتشارات خیام، 1380، ج2، ص 511)
  • گرفتند مرو، آن سپاه پلید / گشادند آن بندها بی‌کلید / ز انبار سلطان گشادند در / به راه خرابی نهادند سر / به غارت ببردند مال جهان / گرفتند آن گنج‌های نهان / وز آنجا برفتند در شهر شاد / به غارت به هر جا بغل برگشاد / نخستین به زرینه بردند دست / به تاراج دادند مردان مست / پس آن‌گه به سیمینه کردند رای / نماندند از آن جنس چیزی به‌جای / پس از سیم و زر بر برنجینه بود / طلب کردن جای و گنجینه بود / کشیدند از آنجا به افکندنی / بکردند از آن کار ناکردنی / از آن شیوه شهری بپرداختند / به تاراج گردن برافراختند / گرفتند بس خلق را در عذاب / شکنجه نکردند، الا به آب / نمودند مردم نهان هرچه بود / ز آتش همی‌رفت بر چرخ دود / گشادند در شهر هر جا کمین / به کندن گرفتند یکسر زمین / در آن شهر نانی بنگذاشتند / برفتند و خالیش بگذاشتند (حکیم زجاجی، همایون‌نامه، به تصحیح علی پیرنیا، تهران، نشر آثار، ج2، صص 1127-1126)

در زابلستان

  • و ازجمله وقایع این سال (426 ق.) آنکه جمعی کثیر از ترکمانان «غز» نواحی بُست زابلستان را تاخت و تاراج نموده، بسیار خرابی در آن دیار به ظهور رسانیدند. و ابوالفتح مودود بن مسعود بر این حال اطلاع یافته، لشکری انبوه به دفع ایشان فرستاد. چون فریقین به هم رسیدند دست به تیغ و نیزه برآورده، داد مردی و مردانگی دادند. آخرالامر، ترکمانان بعدازآنکه بسیاری از ایشان به قتل رسیدند روی به گریز نهادند و عساکر مودود، مظفّر و منصور با غنایم بسیار به‌جانب غزنین مراجعت نمودند. (قاضی احمد تتوی و آصف خان قزوینی، تاریخ الفی، به تصحیح غلام‌رضا طباطبایی مجد، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1382، ج4، صص 2239-2238)

این است شرح جنایت‌های مخوف و خونین قومی درنده و وحشی – که باوجودآنکه جز مرگ و نابودی و فلاکت ره‌آورد دیگری برای ایرانیان نداشتند – اما گروهی از پست‌ترین و بی‌وجدان‌ترین موجوداتی که ایران بزرگ دچار آفت و بلای آنان شده است، یعنی پان‌ترکیست‌ها، آنان را که هیچ ربط و پیوندی با ایرانیان آذربایجانی ندارند، تکریم و تقدیس کرده، منشأ و مبدأ و مالک همه‌ی افتخارات و دستاوردهای فرهنگی و تمدنی و هنری و ... بشر معرفی می‌کنند!

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :