فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۱/٢۱

گروهی از زردپوست بیابان‌گرد، که به غُز یا اُغوز معروف‌اند و از سرزمین مغولستان برخاسته بودند، در سده‌ی پنجم ق. و در دوران سلطانِ ترکِ شیعه‌کُش، محمود غزنوی، وارد خراسان شدند (1). اما دیری نپایید که به تاراج و کشتار مردم محلی روی آوردند. در چنین اوضاعی سلطان محمود ناگزیر به نبرد با هم‌تباران خود و تاراندن آنان از خراسان شد.

  • در این سال [420 ق.] یمین‌الدوله [محمود غزنوی] بر ترکان غز بتاخت و آنها را در بلادش تار و مار کرد زیرا که بلاد را به تباهی کشانده بودند. ترکان غز، یاران ارسلان بن سلجوق ترک بودند و در دشت بخارا می‌زیستند. ارسلان بن سلجوق نزد یمین‌الدوله حاضر شد، او را دستگیر و در بلاد هند زندانیش کرد و بر خرگاه‌های او شبانه بتاخت. بسیاری از یاران ارسلان کشته شدند و بسیاری از آنها هم تسلیم شدند و سپس گریختند و به خراسان رفتند. و در این سال آنجا را مورد نهب و غارت قرار داده به‌تباهی کشاندند. یمین‌الدوله سپاهی به سرکوبی آنها روانه داشت و آنان را کوبیده از خراسان بیرون راندند. (ابن‌اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 22، ص 91)

این دسته از ترکان غز در پی اخراج از خراسان، در جنوب و غرب ایران پراکنده شدند و به هر کجا پای نهادند، برای ایرانیان رهاوردی جز ویرانی و کشت‌وکشتار و فلاکت نداشتند. اگرچه آنان مدتی بعد دودمان شاهی سلجوقی را بنیان نهادند و غزنویان را برانداختند، اما چندی نگذشت که خود آنان نیز آماج تاخت‌وتاز گروهی دیگر از ترکانِ غز بیابان‌گردی شدند که به تازگی از آسیای مرکزی به قلمرو ایران وارد شده و از همان آغاز دست به قتل و غارت مردم برده بودند:

  • غزان اموال او [= امیر بلخ] و دارایى قشون او را به غارت بردند و میان نظامیان و مردم غیر نظامى کشتار بسیار کردند. زنان و کودکان را اسیر ساختند و به بردگى انداختند و هر کار ناشایسته‏‌اى را انجام دادند. فقیهان را به قتل رساندند و مدارس را ویران کردند. (ابن اثیر، همان، ج 26، ص 241)

آنان در 548 ق. سلطان سنجر سلجوقی را شکست دادند و سپس ددمنشانه و وحشیانه اقدام به تاراج و کشتار اهالی خراسان و سپس کرمان کردند:

  • شهر مرو - که دار الملک بود از روزگار چغربیک و چند ملوک دیگر [و] به خزاین و ذخایر ملوک و امرای دولت آکنده - غزان بغارتیدند. سه روز متواتر روز اول زرینه و سیمینه و ابریشمینه روز دوم رویینه و برنجینه و طرح و فرش. روز سیم در همه‌ی شهر هیچ چیز از اقمشه و امتعه نمانده بود مگر حوم‌ها و لین‌ها و بالش‌ها و خم و خمره و چوبینه. آن نیز هم ببردند و بسوختند و اغلب مردم شهر را اسیر گرفتند و بعد از آن مردم را به انواع شکنجه و عذاب رنجه می‌داشتند تا خفایا و خبایای نهانى نمودند تا به روى زمین و زیر زمین هیچ نگذاشتند و متوجه نیشابور شدند با سه چندان ‏که عدد ایشان بود از رنود و اوباش خراسان و اتباع لشکریان به ایشان بازپیوسته و مردم نشابور نخست کوششى بکردند و قومى از غزان در شهر کشیدند؛ چون ایشان را خبر شد به‌یکبار حشر آوردند و اغلب خلق از زن و مرد و اطفال به مسجد جامع گریختند و غزان تیغ‌ها کشیدند و چندان مردم را در مسجد بکشتند که کشتگان در میان خون ناپیدا شدند. چون شب درآمد مسجدى برطرف بازار بود که آنرا مسجد مطهر می‌گفتندى. دو هزار مرد در آنجا نماز گزاردندى و قبه‌ی عالى داشت، مقرنس به چوب و مدهون و جمله ستونهاش مُذهب و مدهون. آتش در آن مسجد زدند و لمع‌ها و شعله‌ها چندان ارتفاع گرفت که جمله‌ی شهر روشن شد. تا روز غارت و نهب می‌کردند و اسیر و دستگیر تا چند روز بر در شهر بماندند و همه روز بامداد به غارت اعاده نمودندى و چون ظاهر چیزى نمانده بود، در نهان خان‌ها و دیوار سفتند و ابنیه و سرای‌ها خراب می‌کردند و اسیران را شکنجه می‌دادند و خاک در دهان ایشان می‌کردند تا اگر جایى دفین کرده بود، می‌نمودند و اگرنه، به زخم آسیب شکنجه می‌مردند و روز در چاه‌ها و کهریزهای کهن می‌گریختند. نماز شام که غزان از شهر برفتندى، بیرون آمدندى و همسایگان را هرجا جمع شدندى و تفحص احوال خود می‌کردند تا غزان چه فساد کرده‏‌اند. در شمار نیاید که در آن چند روز چند هزار آدمى به قتل آمده بودند و چند هزار دینار بر مردم زیان و خسارت کرده. (ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، تهران، نشر کلاله خاور، 1332، صص 50-49)
  • در این سال [550 ق.]، ترکان غز به شهر نیشابور تاختند و آنجا را به ضرب شمشیر تسخیر کردند. آنگاه داخل شهر شدند و محمد بن یحیى، فقیه شافعى، را با قریب سى هزار نفر دیگر به قتل رساندند. درین زمان سلطان سنجر از سلطنت فقط نامى داشت و قادر به هیچ کارى نبود. زندانى بود و خودش هم این را نمی‌دانست ... وقتى برایش غذا می‌‏آوردند مقدارى از آن را براى وقت دیگر ذخیره می‌کرد زیرا می‌‏ترسید غذایش را نیاورند؛ چون غزان در انجام وظایف خود کوتاهى می‌‏کردند و اصولاً اینها وظایفى نبود که آنها بشناسند. (ابن اثیر، همان، ج 26، صص 291-291)
  • در این سال [554 ق.]، غزان که در نیشابور بودند به مردم طوس پیام فرستادند و آنان را به اطاعت و موافقت با خود دعوت کردند. ولى اهل «رایگان» طوس زیر این بار نرفتند چون به استحکام دیوار شهر و دلیرى و نیرو و بسیارى و فراوانى ذخائر خود مغرور بودند. بر اثر این امتناع، طایفه‌‏اى از غزان آهنگ ایشان کردند و به محاصره‌ی ایشان پرداختند. پس از تصرف شهر دست به قتل و غارت گذاشتند و درین باره زیاده‏‌روى کردند. (ابن اثیر، همان، ج 27، ص 30)
  • ترکان غز تا آخر شوال [556 ق.] در نیشابور ماندند. پس از آن بازگشتند و در مراجعت خود به تبهکارى و غارت و چپاول قریه‏‌ها پرداختند. شهر طوس را به نحو بسیار زننده‌‏اى یغما کردند. و به مشهد على بن موسى الرضا (ع) رفتند و از کسانى که در آن جا بودند گروه کثیرى را کشتند و اموالشان را به غارت بردند. (ابن اثیر، همان، ج 27، ص 100)

گزارش‌های فوق تنها نمونه‌هایی از جنایت‌های شنیع و شمارش‌ناپذیر قوم زردپوست اُغوز در ایران است؛ همان قومی که پان‌ترکیست‌های نژادپرست و ایران‌ستیز آن را صاحب خون و نژادی برتر و مبدأ و مادر همه‌ی تمدن‌ها و فرهنگ‌های برجسته و باستانی جهان می‌دانند و با ارتباط دادن خیالی و دروغین آنان با ایرانیان آذربایجانی می‌کوشند هویت و اصالت و تبار مشترک ایرانیان و یگانگی آنان را انکار کنند و با القای نفاق و تفاوت میان مردم ایران، آنان را به جانِ هم بیندازند و خاک گهربار ایران را پاره‌پاره کرده، پیشکش همسایگان ترک‌زبانش کنند. این است اندیشه و توطئه‌ی شوم و ننگین تجزیه‌طلبان وطن‌فروش پان‌ترکیست.

(ادامه دارد)
---------------------------------------------------
پانویس
1. فاروق سومر، اغوزلار، آنکارا، انتشارات دانشگاه آنکارا، 1972، صص 13-3، 33-26، 50 به بعد

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :