فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٢/٥/٢۸

یکی از درخشان‌ترین مقاطع تاریخ ایران باستان، دوران تمدن «عیلام» است. عیلامیان، بنیان‌گذاران نخستین پادشاهی در گستره‌ی ایران بوده‌اند. نام این سرزمین در زبان عیلامی، «Hal-Tamti» و به معنای «کشور سَرور» بوده است. شکل نوشتاری این نام در خط میخی سومری به صورت «NIM.KI» بوده و به گونه‌ی Elamma (در سومری) و Elamtu (در اکدی) خوانده و تلفظ می‌شده است. هخامنشیان این سرزمین را Uja می‌خواندند که نام کنونی «خوز» (= خوزستان) بازمانده‌ی همین واژه است. عیلامیان به لحاظ قومی، به تبار «آسیانیک» تعلق داشته‌اند.
گستره‌ی کشور عیلام، شامل خوزستان و لرستان کنونی، پشتکوه و کوه‌های بختیاری بوده است. بدین معنی که، از غرب به رود دجله، از شرق به استان فارس، از شمال به کوه‌های بختیاری و از جنوب به خلیج فارس محدود می‌شده و البته در دوران اوج قدرت خود، وسعتی افزون‌تر از این نیز داشته است. کشور عیلام از دو بخش کوهستانی و دشتی تشکیل می‌شد. بخش دشتی آن شامل سرزمین‌های غربی عیلام، و مرکز آن شهر «شوش» بود، و بخش کوهستانی آن شامل نواحی شرقی عیلام، و کانون آن شهر انشان/ انزان [Anshan / Anzan] (واقع در محل بیضای فارس) بود. سرزمین عیلام در غالب تاریخ خود به شکل فدرال اداره می‌گردید و به مرکزیت شهرهای بزرگ آن، حکومت‌های مستقل وخودگردانی تشکیل می‌یافت. اما هر گاه که قدرت دولت مرکزی عیلام فزونی می‌گرفت، این حکومت‌های جداگانه را متحد می‌ساخت و زیر فرمان خود درمی‌آورد. نخستین دودمان شناسایی شده‌ی حاکم بر عیلام، دودمان برآمده از شهر «اوان» Avan بود که شهریاران آن، از حدود 2500 تا 2200 پیش از میلاد فرمان‌روایی می‌کردند.
عیلام با همسایگان پرتوان خود چون سومر و اکد - و سپس - بابل و آشور، همواره در ارتباط و میان‌کنش نزدیکی قرار داشت که این پیوند‌ها، گاه خصمانه و گاه دوستانه بود. اما به هر حال، روابط موجود میان این سرزمین‌ها، باعث ارتقا و پیش‌رفت فرهنگی و تمدنی آن‌ها می‌گردید.
با افزایش قدرت «اکد» Akad در منطقه، از حدود 2550 پ.م. بخش عمده‌ای از ایالات عیلامی برای مدتی طولانی تحت سیطره‌ی شاهان اکد قرار گرفت و حتا خط و زبان اکدی نیز بر عیلامیان غالب گشت. با حمله‌ی «گوتی»ها در حدود 2120 پ.م. به میان‌رودان (= بین النهرین)، قدرت و نفوذ اکد در منطقه از میان رفت و باعث گردید که پادشاهی شهر سومری «اور» Ur نفوذ خود را به عیلام گسترش دهد. در این زمان، دودمان پادشاهی برآمده از شهر عیلامی «سیمشکی» Simashki به عنوان دست‌نشاندگان سومر، بر بخش‌هایی از عیلام فرمان می‌راندند. عیلامیان در حدود سال 2006 پ.م. توانستند که به شهر اور حمله کنند و با شکست آن، برای مدتی، مستقل گردند؛ اما کشمکش‌های طولانی عیلام و سومر، مانع از آن می‌گردید که عیلامیان، به اهداف خود دست پیدا کنند. با برآمدن دولت آموری در بابل و از میان رفتن قدرت سومر، اینک بابلیان و عیلامیان رویاروی هم قرار گرفته بودند. اما این همورابی (50-1792 پ.م.) پادشاه بابل، بود که توانست با شکست عیلامیان، قدرت خود را بر آنان حاکم سازد. در حدود سال 1700 پ.م. «کوتیر نهونته» (Kutir-Nahhunte) پادشاه عیلام این شکست را جبران کرد و شمار فراوانی از شهرهای بابل را فتح نمود.
با تسلط دراز مدت «کاسی»ها بر بابل (1160-1595 پ.م.) عیلامیان نیز از آسیب این فاتحان جدید میان‌رودان در امان نمادند. اما در نهایت، ضعف و سستی بابل - هماورد همواره‌ی عیلام - در دوره‌ی تسلط کاسی‌ها، منجر به اعتلای عظمت عیلام و تجدید قوای آن گردید و تحولات عمیقی را در این سرزمین، در پی آورد. در این زمان، پادشاهان عیلام توانسته بودند که قدرت خود را بر دو ایالت عمده‌ی شرقی و غربی این سرزمین، یعنی انشان و شوش، گسترش دهند. سده‌ی سیزدهم پ.م. عصر زرین تمدن عیلام بود، دورانی که در آن، شهریارانی توانا و برجسته، قدرت و عظمت عیلام را به اوج خود رسانده بودند.
در سال 1160 پ.م. «شوتروک نهونته» (Shutruk-Nahhunte) پادشاه عیلام، موفق به برانداختن دولت کاسی بابل گردید و فرمان‌روایی عیلام را بر بابل استوار نمود و اشیاء و تن‌دیس‌های مقدس را از معابد بابلی به شوش منتقل کرد. در زمان پادشاهی «شیلهک اینشوشینک/ Shilhak-Inshushinak» (حدود 1151-1165 پ.م.) فتوح عیلام به نقاط دور دست گسترش یافت و سپاهیان وی در شمال، از ناحیه‌ی دیاله گذشته و به منطقه‌ی کرکوک رسیدند و قوای آشور را هر چه دورتر راندند. در نهایت، سراسر دره‌های دجله، بخش اعظم کرانه‌های خلیج فارس و دامنه‌های غربی زاگرس فتح گردید و عیلام، نخستین پادشاهی سرزمین ایران را با متحد ساختن مناطق مفتوح، پدید آورد. هم‌گام با این دستاوردهای نظامی و سیاسی، در اوضاع فرهنگی عیلام نیز تحولات گسترده‌ای روی داد و واکنش‌هایی علیه تمدن‌های بیگانه برانگیخته شد و در نتیجه‌ی آن، کتیبه‌ها هر چه بیش‌تر به خط و زبان عیلامی نگاشته شد و هنر و معماری عیلامی، به ویژه در منطقه‌ی شوش، به اوج پیش‌رفت خود رسید.
با افزایش دوباره‌ی قدرت بابل، در حدود 1110 پ.م.، پس از کشمکش‌هایی طولانی، «نبوکدنزر» (Nabuchadnezzar) پادشاه بابل، بر عیلام چیره گشت و شهرهای آن را تاراج کرد. در این روزگار، آشور در شمال و بابل در جنوب میان‌رودان، به عنوان دو قدرت عمده و برتر منطقه، برای کسب برتری، همواره در ستیزه و کشمکش بودند. بر همین زمینه، در سال 710 پ.م. «سارگن» (Sargon) پادشاه آشور به جنگ علیه بابل برخاست. اما پادشاه بابل به عیلام پناه برد و سپس به یاری عیلامیان موفق به شکست آشور شد. در زمان «سناخریب» (Sennacherib) پادشاه آشور، عیلامیان و آشوریان برای تسلط بر بابل وارد جنگ‌های شدید و بی‌نتیجه‌ای شدند اما سرانجام در سال 689 پ.م. بابل به تصرف آشور درآمد. در سال 653 پ.م. سپاه «آشور بنیپل» (Ashurbanipal) پادشاه آشور، و «تمپتی هومبن اینشوشینک» (Tempti-Humban-Inshushinak) به نبردی سرنوشت‌ساز وارد شدند که نتیجه‌ی آن سقوط عیلام و غارت و ویرانی شوش به دست آشوریان بود. پس از آن، دولت عیلام هرگز نتوانست که خود را کاملاً احیا کند؛ هر چند که استقلال قومی عیلامیان، تا صدها سال بعد، تداوم داشت.
***
 مردمان قوم آریایی «پارس‌» در آخرین مرحله از مهاجرت خود - از آسیای میانه به نجد ایران - در سده نهم/ هشتم پ.م. در سرزمین‌های عیلامی مستقر شدند و به زندگی در میان عیلامیان و در شهرهای بزرگ عیلام پرداختند. پارس‌ها از سده‌ی هفتم پ.م. به بعد، با اتکا به آموخته‌ها و دستاوردهای مادی و معنوی خود از تمدن درخشان عیلام، حکومتی خودگردان را در ایالت «انشان» تشکیل دادند و همین سرزمین، زمانی بعد، تبدیل به خاستگاه امپراتوری عظیم هخامنشی گردید. در اعصار بعد، پیوند پارس‌ها و عیلامیان آن گونه بود که از زمان داریوش کبیر به بعد، شوش - مرکز عیلام - تبدیل به پای‌تخت زمستانی پادشاهان هخامنشی شد و عیلامیان در عرصه‌های مختلف این امپراتوری نوپا - اعم از امور دیوانی و نظامی - به فعالیت و همکاری با پارس‌ها پرداختند.
***
 در هزاره‌ی چهارم پ.م.، به موازات ابداع نخستین خط تصویری در سومر، عیلامیان نیز موفق به اختراع خط مشابهی گردیده بودند که از آن برای ثبت و نگه‌داری حساب‌ها و معاملات خود استفاده می‌کردند. این خط احتمالاً 150 نشانه داشته است. بعدها از این خط صرفاً تصویری، به تدریج یک خط «هجایی» به وجود آمد که حدود هشتاد نشانه داشت. از اواخر هزاره‌ی سوم پ.م.، اندک اندک، خط اکدی - که سرانجام به خط میخی معروف تبدیل گشت - جانشین خط پیشین عیلامیان شد اما در طول سالیان بعد، عیلامیان این خط وام گرفته شده را ساده و پیراسته کرده و تا مرز نوشتار الفبایی رساندند.
زبان عیلامی، زبانی بسیار دشوار است که تاکنون شناسایی کامل آن ممکن نشده و پیوند مستقیم آن با دیگر زبان‌های منطقه، دقیقاً ثابت نگردیده است. این زبان، به لحاظ دستوری، زبانی «پیوندی» است که با افزودن پسوندهای گوناگون به پایان واژه، و نیز میان‌وندهایی خاص و پسوندهایی ضمیری به ریشه‌ی فعل، بیان می‌شده است. زبان عیلامی گرچه به لحاظ دستوری ساختار آسانی را نشان می‌دهد، ولی از نظر محتوایی، به علت کم‌بود نوشته‌های باقی مانده از این زبان، امکان آگاهی کامل بر ابعاد و امکانات آن، مقدور نشده است.
***
 بخش عمده‌ای از باورها و اندیشه‌های دینی و اسطوره‌ای عیلامیان بر نوعی عبودیت و احترام به زن و زنانگی و پرستش «مار» استوار بوده است. در باورهای عیلامی، «مار» موجودی مقدس و حافظ آب و خرد و ثروت و عامل دور دارنده‌ی نیروهای اهریمنی دانسته می‌شد. حضور تصویر مار بر بسیاری از اشیاء و ظروف و نگاره‌های بازمانده از عیلام، نمودار اهمیت نماد مار و به ویژه نقش برکت‌بخشی آن می‌باشد.
عیلامیان نیز چون بسیاری از تمدن‌های کهن خاورمیانه، معتقد به نظام مادرسالاری بودند؛ چنان که در رأس خدایان‌شان، ایزدبانوان قرار داشتند و حتا در نظام پادشاهی آنان نیز، مقام سلطنت از تبار زنان به ارث می‌رسید و منتقل می‌شد و مردان، به نیابت از زنان دودمان سلطنتی، به پادشاهی می‌رسیدند. در نظام اجتماعی عیلامیان نیز زنان از اعتبار، منزلت و حقوقی گسترده برخوردار بودند. در هزاره‌ی سوم پ.م. ایزدبانویی به نام Pinikir (از منطقه‌ی شوش) سرور خدایان عیلام دانسته می‌شد. ایزدبانوان مشابهی نیز به نام Kririsha و Parti در منطقه‌ی بوشهر و انشان پرستیده می‌شدند. در طول هزاره‌ی دوم پ.م. با قدرت گرفتن نظام پدرسالاری، خدایی نرینه به نام «هومبن» (Humban) بر خدایان مادینه‌ی پیشین برتری یافت و پرستش آن در سراسر سرزمین عیلام معمول گشت. سومین خدای بزرگ عیلامیان «این‌شوشینک» (In-shushinak) بود. این ایزد - که خدای شهر شوش بود - در پی ارتقای شوش از مرتبه‌ی شهری عادی به مقام پای‌تختی پادشاهی عیلام در هزاره‌ی دوم پ.م.، به عنوان ایزدی برتر و سراسری شناخته شد. در هزاره‌ی نخست پ.م.، «هومبن، کریریشَ و اینشوشینک» تثلیثی کاملاً تثبیت شده را به عنوان سران طبقه‌ی خدایان عیلامی تشکیل می‌دادند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 کتاب‌شناسی:
ـ هینتس، والتر: «دنیای گم‌شده‌ی عیلام»، ترجمه‌ی فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1376
 ـ کمرون، جرج: «ایران در سپیده‌دم تاریخ»، ترجمه‌ی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365
 ـ آمیه، پیر: «تاریخ عیلام»، ترجمه‌ی شیرین بیانی، انتشارات دانشگاه تهران، 1372

 

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :