فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٢/۱٢/۱٦

نوشتار زیر را ده سال پیش (سال 2003 میلادی) در وبلاگی منتشر کرده بودم - که اینک برچیده شده است. اما از آن زمان تاکنون، این نوشته‌ی انتقادی و افشاگرانه، در میان وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های گوناگون چرخیده و اغلب بدون ذکر نام نویسنده‌ی آن و گاه با عنوان عجیب «کتاب جنجالی کورش و پان‌ترکیسم» و به همراه مقاله‌ی دیگری از من (+) منتشر شده است! حال برای دفاع از حق تألیف خود و اعلام مجدد تعلق این نوشتار به من، مقاله‌ی مذکور را در این وبلاگ - با اندکی تغییر - منتشر می‌کنم.
------------------------------------------------------------
فردی به نام «آیتان تبریزلی» در نوشتاری به نام «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!» (مندرج در سایت گویا) که نه ساختاری علمی دارد و نه انشای درستی، و رجزنامه‌ای است از قماش یاوه‌گویی‌های رایج در میان نژادپرستان پان‌ترکیست، با ساده‌لوحی و تکبری توأمان، کوشیده است که به خیال خود، جنایت‌های کورش را برملا سازد اما در باطن و در زیر پوشش این نوشتار، فقط و فقط به تبلیغ و بیان عقاید نژادپرستانه‌ی پان‌ترکیستی خود پرداخته است. برای نمونه، او بزرگان و ادیبانی چون «فروغی، پیرنیا، کسروی، ایرج افشار و محمود افشار» را «کسانی که با نشان دادن کورش به عنوان عادل، سعی در تحقیر و فراموشی تاریخ اقوام مختلف ایران کرده‌اند» معرفی می‌کند، حال آن که جز شادروان حسن پیرنیا (نویسنده‌ی کتاب گران‌سنگ «تاریخ ایران باستان») مابقی، ادیبانی بوده‌اند که برای آشکار کردن ماهیت و اصالت ایرانی «آذربایجانی‌ها» و عدم ارتباط آنان با اقوام زردپوست ترک و مغول کوشیده و هیچ یک مورخ یا محقق تاریخ هخامنشیان به شمار نمی‌آمدند! آشکار است که نویسنده، به بهانه‌ی تاختن به کورش کبیر، خواسته است که دشنامی هم به مخالفان مسلک خود (پان‌ترکیسم) داده باشد.
وی در همین جهت، امثالِ «محمد تقی زهتابی» و «ناصر پورپیرار» را نمونه‌ی برجسته‌ی نویسندگان حقیقت‌گویی می‌داند که «آثارشان بر اساس منابع و مستندات معتبر نوشته شده و نه با پول انگلیس و افکار مغرضانه»! نیازی به توضیح نیست که از نگاه یک پان‌ترکیست ایدئولژی‌زده‌ی متحجر، امثال زهتابی و پورپیرار - که هر یک به گونه‌ای، اندیشه‌های ضدایرانی و پان‌ترکیستی را تئوریزه می‌کنند - باید نمونه‌ی اعلای یک نویسنده‌ی راستگو و فاضل دانسته شود و همه‌ی دیگر نویسندگانی که خلاف عقاید او می‌اندیشند و می‌نگارند، دروغگو و مزدور معرفی گردد: چنین است منطق و شعور و ادراک جماعت معاند و گرگ‌پرست پان‌ترکیست. نویسنده مقاله‌ی مذکور این نکته را نیز روشن نکرده است که «عادل» دانستن کورش چگونه می‌تواند باعث تحقیر و فراموشی اقوام مختلف ایرانی شود؟!
نویسنده‌ی مقاله‌ی «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!» مدعی است «کسانی که کورش را «کبیر» و «عادل» خوانده‌اند، وابسته به انگلیس و گروه‌های پان‌فارسیست (!) و مطیع نقشه‌های شووینیستی رضا و محمدرضا پهلوی بوده‌اند»!!! اما او و دیگر هم‌مسلکان‌ِ جاعل و جاهلش خبر ندارند که بزرگ‌داشت و نکوداشت کورش از سده‌ی ششم پیش از میلاد آغاز شده و در نوشته‌های مردمان و اقوام مختلف انعکاس یافته است؛ زمانی که نه انگلستانی وجود داشته است و نه پهلویانی: بابلیان در سده‌ی ششم پیش از میلاد کورش را کسی می‌دانستند که صلح و امنیت را در سرزمینشان برقرار ساخته و قلب‌هایشان را از شادی آکنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛ انبیای یهود وی را مسیح و برگزیده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خوانند. «آخیلوس» سخن‌سرای نامدار یونانی درباره‌ی کورش می‌نویسد: «او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردمانش آورد … خدایان دشمن او نبودند؛ چون او معقول و متعادل بود»؛ هردوت می‌گوید که مردم پارس کورش را «پدر» می‌خواندند و در پارس هیچ کس در خود یارای برابری با وی را نمی‌دید (1)؛ و کسنفُن می‌نویسد: «پروردگار کورش را علاوه بر خوی نیک، روی نیک نیز داده و دل و جان‌ش را به سه ودیعه‌ی والای "نوع‌دوستی،‌ دانایی، و نیکی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشکلی را طاقت‌فرسا و هیچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نامش تا به امروز در دل‌های بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است» (2). آیا می‌توان شهادت این تعداد از مراجع و مورخان باستان را - که گاه از دشمنانِ ایرانیان نیز بودند - رد و انکار کرد و کوته‌نگرانه و ساده‌لوحانه سخن از جعل و تحریف تاریخ به دست وابستگان انگلیس و حکومت پهلوی گفت؟!
نویسنده‌ی پان‌ترکیست مقاله با آوردن دو دلیل سست و باطل، کوشیده است که به گمان خود، جنایت‌های کورش را برملا کند. او نخست از لشکرکشی و تجاوزات کورش به سایر مناطق سخن می‌گوید و آن را گواه جنایت‌کاری وی می‌انگارد! اما نویسنده نمی‌داند که هیچ برهه‌ای از تاریخ، خالی از جنگ و ستیزه نبوده و هر کشوری برای تثبیت حاکمیت خود و یا کسب منابع مالی برای اداره‌ی‌ قلمرو خویش، ناگزیر از نبرد با ملت‌های مجاورش بوده و عملیات نظامی کورش نیز چون همه‌ی پادشاهان دیگر جهان، معنایی خارج از این قاعده نداشته است. ضمن آنکه کورشْ غالب نبردهای خود را از موضع تدافع انجام داده است و نه تهاجم؛ چنان‌که این مادها و لیدیایی‌ها بودند که نخست به قلمرو پادشاهی کورش هجوم آوردند. نویسنده در ادامه همین داستان‌پردازی خود، از نبرد کورش با قوم «ماساژت» سخن می‌گوید و این قوم را ساکن در شما رود «ارس» معرفی می‌کند و سپس از «نیرنگ و فریب و ناجوانمردی کورش در کشتن پسر تومروس آنا (ملکه‌ی ماساژت‌ها)» می نویسد. هر چند که آشکار نیست نفْس این داستان چه ربطی به موضوع جنایات فرضی کورش دارد، اما نویسنده با ذکر این داستان، مجدداً نیت اصلی خود را در تبلیغ آموزه‌های پان‌ترکیسم - در زیر نقاب این مقاله - آشکار ساخته است: او قوم ماساگت را - که از سکاها بودند و در آریایی‌تبار بودن سکاها تردیدی نیست (3) و به گواهی هردوت (4) در اطراف رود «سیحون» می‌زیستند - به شمال رود ارس منتقل می‌کند تا آنان را به آذربایجان مربوط سازد و نام ملکه‌ی آنان را که «تمیریس» (Tomyris) بود، «تومروس آنا / Tumrus Ana» (آنا در زبان ترکی به معنای مادر است) می‌خواند تا به واسطه‌ی چنین جعلیات و فریب‌هایی، ماساگت‌ها را نیز ترک‌تبار سازد و جلوه دهد!
نویسنده در مطلب خود، چنان از نیرنگ و فریب و ناجوانمردی کورش در قتل پسر ملکه‌ی ماساگت‌ها سخن می‌گوید (البته نه با ذکر مورد و مصداق آن) که گویی خود در میدان نبرد حاضر بوده و از نزدیک، نقشه و نیت و عملکرد کورش را مشاهده کرده است! اما «آیتان تبریزلی» نه تنها در میدان نبرد نبوده (!) بلکه روایت مورخ (هردوت) را نیز به‌عمد و از سر عصبیت و جهالت، تحریف کرده است. هردوت گزارش می‌دهد که کورش، پسر ملکه‌ی ماساژت‌ها را زمانی که با سربازانش مشغول باده‌نوشی و در حال مستی بود‌، دستگیر کرد و پس از چندی آزاد نمود اما وی، به جهت زدودن ننگ دستگیری در حالت مستی، دست به خودکشی زد! (5).
نویسنده‌ی پا‌ن‌ترکیست مورد بحث، در ادامه، از قتل [خیالی] آستیاگ به دست کورش سخن می‌گوید و از آن به عنوان فاجعه‌ی پدربزرگ‌کشی و دلیلی بر جنایت‌کاری کورش یاد می‌کند. چنان‌که پیش‌تر نوشته بودم، از مورخان باستان تنها کسی که مدعی کشته شدن آستیاگ (پادشاه ماد) شده، «کتسیاس» است. اما او آستیاگ را پدربزرگ کورش ندانسته و منکر خویشاوندی آن دو است؛ ضمن آنکه می‌گوید آستیاگ بدون آگاهی و دستور کورش کشته شده بود (6). اما به روایت برخی دیگر از مورخان (7) آستیاگ پدربزرگ کورش بود و پس از فتح ماد و سرنگونی پادشاهی‌اش، تا پایان عمر، در آرامش و مصونیت به سر برد (8). بنابراین اگر نویسنده ادعای خود را از روایت کتسیاس برگرفته است، باید گفت که این مورخ نه آستیاگ را پدربزرگ کورش دانسته است و نه کورش را قاتل وی. اما اگر ادعای خود را از مورخان دیگری اخذ کرده است، باید گفت که هیچ مورخ دیگری از کشته شدن آستیاگ به دست کورش خبر نداده است. سوای این نکات، باید از آقای آیتان تبریزلی پرسید که وی چگونه کشته شدن فرضی و خیالی آستیاگ را نمونه‌ی اعلای جنایت علیه بشریت می‌پندارد اما از نسل‌کشی‌ها و قتل عام‌هایی که به دست امثالِ چنگیز و تیمور و آتیلا و غُزان و سلطان سلیم و عبدالحمید (خلفای عثمانی) انجام یافته است یادی نمی‌کند و اهمیتی بدانان نمی‌دهد؛ گویی که برای پان‌ترکیست‌ها جانِ انسان‌ها تنها بهانه‌ای برای تبلیغ ایران‌ستیزی و ترویج نژادپرستی ِ پان‌ترکانه است!
نویسنده‌ی مذکور در ادامه‌ی مطلب خود، رندانه آستیاگ را فردی «عادل» می‌خواند و او را در تقابل با کورش قرار می‌دهد (البته انگیزه‌ی اصلی نویسنده از عادل خواندن آستیاگ - که در مقاله‌اش از اشاره به آن چشم‌پوشیده - آن است که پان‌ترکیست‌ها، مادها را ترک‌تبار می‌انگارند (!) و بدیهی است که یک پادشاه ترک‌تبار، انسان «عادلی» خواهد بود!). سوای این که نویسنده، هیچ سندی را در اثباتِ عدالت‌گستری (!) آستیاگ رو نکرده است، باید گفت اگر با همان معیاری که وی کورش را جنایت‌کار توصیف کرده است (با قتل خیالی پدربزرگش) بخواهیم کارنامه‌ی آستیاگ را ارزیابی کنیم - و البته نه با جعل و تحریف روایت‌های تاریخی - او را باید سرکرده‌ی همه‌ی جنایت‌کاران تاریخ به شمار آوریم؛ چرا که به روایت هردوت (9) او کودکِ هارپاگ - سپه‌سالار ماد - را می‌کشد و قطعه قطعه می‌کند و می‌پزد و تکه‌های گوشت کودک را به خورد پدرش می‌دهد!
"آیتان تبریزلی" در دنباله‌ی نوشتار خود، رساله‌ای از «شیخ صادق خلخالی» (نخستین حاکم شرع دادگاه‌های انقلاب) را - که اولین نوشته در تقبیح و تخریب نام و یاد کورش کبیر است - مورد تأیید و حمایت قرار می‌دهد و جالب آنکه می‌گوید: «اگر روزی ایشان از گفته‌های خویش پا پس بکشد مطمئناً آثار دیگری - مثل آثار پروفسور محمد تقی ذهتابی و ناصر پورپیرارها - هست که جنایتکار بودن و ظالم بودن کوروش را به اثبات برسانند»!!! شیخ صادق خلخالی در آن رساله‌ی خود (به نام: کورش دروغین و جنایتکار) که در اوائل انقلاب و با هدف مبارزه ایدئولژیک با حکومت پهلوی نوشته بود، گاهی کورش را دل‌باخته‌ی دختری یهودی نشان می‌دهد و گاهی هم وجود وی را به‌کل انکار می‌کند و ساخته و پرداخته‌ی تورات می‌انگارد! سوای این که معلوم نیست وی چگونه و به‌ناگاه به متخصص تاریخ هخامنشیان مبدل شده است، اشاره به یک مورد از نوشته‌های این فرد در رساله‌اش، پرده از طراز علمی و اعتبار آرای‌ تاریخی‌اش بر می‌دارد (موضوع شگرفی که ناشر جدید کتاب نیز بدان تصریح کرده است): در کتاب «تاریخ ایران باستانِ» شادروان پیرنیا، روایت «کتسیاس» (مورخ یونانی) درباره‌ی کورش چنین آمده است: «کورش پسر چوپانی بود از ایل مَردها که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد» (10). خلخالی - که مرجع‌اش همین کتاب بوده است - جمله‌ی مذکور را چنین نقل و فهم می‌کند: «کورش پسر جوانی بود از اهل مر [؟!] که از شدت احتیاج مجبور گردید راهِ زنی در پیش گیرد و لـ ... دهد» !!!!!!
نویسنده مقاله‌ی «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید!» چون دیگر هم‌مسلکانِ جاهلش، از آن رو که جماعتِ نژادپرستِ پان‌ترکیست هرگز نتوانسته و نخواهد توانست که حتا یک سطر نوشته بر سنگ یا کاغذ ارائه نماید تا ثابت کند پیش از عصر صفویان زبان ترکی در آذربایجان موجود و رایج بوده است، اینک برای جبران این خلأ عظیم و پوشاندن و پنهان داشتن بی‌پایگی و پوچی مطلق عقایدشان، به دشنام‌گویی و هرزه‌زبانی علیه منتقدان خود و حتا نیاکان باستانی ایرانیان روی آورده و کوشیده‌اند با بهره‌جویی از شعارهایی سوخته چون «شووینیسم» و «پان‌فارسیسم» و امثال آن، افکار عمومی را از حقایق منحرف سازند. اما دیگر هنگام آن است که پیروان فرقه‌ی نژادپرست و معاند پان‌ترکیسم - که تمام سرمایه‌ها و نقشه‌هایشان بر باد رفته و ماهیت مُزوّرانه و دشمن‌خویانه‌‌شان برملا شده است - دیوارهای ستبر جهل و تحجّر را از پیش چشمانشان بردارند و خود را از دام بیگانگان و دشمنان دیرین ایران برهانند و به دامان میهن خویش باز گردند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانویس‌ها
1. هینتس، والتر، داریوش و پارس‌ها، ترجمه‌ی عبدالرحمن صدریه، انتشارات امیرکبیر، 1380، ص 100
2. کسنفن، سیرت کورش کبیر، ترجمه‌ی علی وحیدمازندرانی، شرکت سهامی کتاب‌های جیبی، 1350، ص 4
3. گروسه، رنه، امپراتوری صحرانوردان، ترجمه‌ی عبدالحسین میکده، انتشارات علمی و فرهنگی، 1365، صص 35-34
4. پیرنیا، حسن، تاریخ ایران باستان، انتشارات افراسیاب، 1378، ص 419
5. پیرنیا، همان، ص 424
6. پیرنیا، همان، صص 241-240
7. هردوت، کسنفون، و دیودور. به‌ترتیب نک. پیرنیا، همان، صص 234، 244، 259
8. به روایتِ هردوت، کتسیاس، و ژوستن. به‌ترتیب نک. پیرنیا، همان، صص 239، 240، 260
9. وحیدمازندرانی، علی (مترجم)، تاریخ هردوت، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، صص ص 94-93
10. پیرنیا، همان، ص 240

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :