فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٢/۱۱/٢۱
  • بعد از روی کار آمدن رضاخان - آن عامل بیگانه و اجنبی‌پرست - نام‌ها به کورش (عقل جهنمی)، داریوش (بی‌عقل)، ساسان (گدا، گدایی کننده، رییس گدایان، نرگدا، سردار گدایان) تبدیل گردیده و صفحات شناسنامه‌ها و ویترین فروشگاه‌ها و مغازه‌ها و محصولات کارخانه‌جات مُزین بدین به اصطلاح نام‌های اصیل فارسی گردید. از خصوصیات نام‌های اصیل فارسی این است که اکثراً معنای خاصی ندارند مانند: اردشیر، کوروش، داریوش، گئومات، بیژن و اگر این نام‌ها را - که ترکی هستند [!] - فارسی بدانند، ناچار به معناتراشی غیرعلمی برای آن‌ها خواهند شد. (فرهنگ نامهای زیبای ترکی، 1385، ص 11)

نویسنده‌ی مطلب فوق - که خود را به دروغ دکتر می‌خواند و دشمنی پُرنفرت و جنون‌آسای او با تاریخ و فرهنگ کهن ایران معروف است - نخست می‌گوید که کوروش و داریوش و... نام‌های اصیل فارسی هستند و معنایی ندارند؛ اما همان جا ادعا می‌کند که این نام‌ها ترکی‌اند و اگر آن‌ها را فارسی بیانگاریم، «معنایی غیر علمی برای آن‌ها تراشیده خواهد شد»! آیا برای اثبات فریبکاری و دروغگویی و آنُرمال بودن قلم‌به‌دستان و مبلغان پان‌ترکیسم دلایلی روشن‌تر از این می‌خواهید؟ آیا دیگر وقت آن نیست که عوام الناس غفلت‌زده‌ای که تلقینات شوم و اراجیف پوچ این جماعت را وحی مُنزل تلقی می‌کنند، به خود بیایند و این دشمنان آشکار ایران و ایرانیان را با تیپایی به بیرون مرزهای کشور پرتاب کنند؟
نویسنده‌ی مطلب فوق همان موجودی است که زمانی - با آزادی و آسودگی تمام - کورش بزرگ را «حرام‌زاده و فاسد و راهزن و سگ‌پرورده» (1) خوانده بود؛ اما شگفت آنکه از میان این همه سینه‌چاکان و دوستاران دوآتشه‌ی ایران باستان و هخامنشیان، هیچ فردی دهان به اعتراض نگشود و قلم به شکایت نزد! (+) فرد مذکور چنان در توهمات مالیخولیایی پان‌ترکیسم غرقه است که حتا زمانی سخت تلاش می‌کرد که شخصیت‌های اسطوره‌ای ایرانی، چون رستم و سیمرغ را نیز «ترک» جلوه دهد، بلکه از این طریق بخشی از فقر عظیم فرهنگی قوم زردپوست ترک را - که هیچ ارتباطی با ایرانیان آذربایجانی ندارد - جبران کند. نام‌برده در اوایل دهه‌ی هشتاد خورشیدی، با بهره‌جویی از فضایی که ناصر پورپیرار به تازگی ایجاد کرده بود، مقالاتی علیه فردوسی منتشر کرد و او را مزدور، پول‌پرست، دروغ‌پرداز و جاعل تاریخ خواند!
نویسنده‌ی مذکور در همین کتاب خویش، در ادامه‌ی تلاش‌هایش برای جبران فقر و نقص فرهنگی قوم زردپوست ترک، به مصادره‌ و «ترکی» خواندن بسیاری از واژه‌ها و نام‌های اصیل ایرانی و فارسی پرداخته و ورقی دیگر از دفتر جهالت و سفاهت خود و مُربیانش را به نمایش گذاشته است؛ نام‌هایی مانند: آرش، افشین، جشن، آذر، بابک، باران، بزم، بگ، جوالدوز (!)، ارتای، اردوان، ارشان، افراسیاب، گلشاد، گلناز، هومان، خورشیدبانو، نازان، سالار، قزوین، شاهین و...
اما آن چند نامی که نویسنده‌ی مذکور برایشان معناهایی ساختگی و مضحک داده (کوروش = "عقل جهنمی"؛ داریوش = "بی‌عقل"؛ ساسان = "گدا") و نام‌های دیگری که آن‌ها را بی‌معنی خوانده است (بیژن، گئومات، اردشیر، و دوباره: کوروش و داریوش!)، از نگاه متخصصان آکادمیستِ کنونی ِ زبان‌ها و فقه‌اللغه‌ی ایرانی، معنایی بسیار روشن و ماهیتی کاملاً ایرانی دارند:
کورش = "پناه دهنده"؛ داریوش = "حافظ نیکی"؛ اردشیر = "شاه درستکار"؛ گئومات = "مالک گاوان"؛ بیژن = "نیک تشخیص دهنده"؛ ساسان = "حکمران" (2).
با وجود اینکه نویسنده‌ی مورد بحث جاهلانه مدعی است که اکثر نام‌های فارسی معنای خاصی ندارند، او خود، معنای بسیاری از نام‌های ردیف شده در کتابش را - که شماری از آنها ترکی نیستند! - نمی‌داند و توضیح و تفسیری برای آن‌ها ارائه نمی‌کند! مانند: آفتالیت، آلاس، آیزیت، بارمان، باغا، بال‌یمز، بایسنقر، بایکال، بولان، ترلان، چاتلان قوش، چاموکا، دوراچ، ائل تبر، فانتا، فلویا، غایرخان، هپتال، هولاکو، هومان، خلج، کنگر، کومان، قاراچوکور، قامغان، قانتورالی، قره‌قاچ، لاچین، لادن، ماناس، مانولیا، مأذون، روا، سمندر، سیغیرجین، شابه، شاتو، شامیل، توغرول (طغرل)، تومروس، اوشون قوجا، یابغو، و...
اگر هنوز به ابتلای نویسنده‌ی مورد بحث به مالیخولیا و جنون، یقین نیافته‌اید، مطلب زیر را - که وی درباره‌ی واژه‌ی فارسی «هنر» نوشته است - بخوانید:

  • چون مردان «هون» [= شاخه‌ای از ترکان] دارای انواع موفقیت‌ها در رشته‌های گوناگون بودند لذا به کسانی که دارای چنان صفاتی بودند در انتساب به مردان قوم هون، «هنر» (هون + ار) می‌گفتند. در فارسی دری برای ایجاد پیشه و شغل پسوند «مند» را نیز اضافه کرده و «هنرمند» را ساخته‌اند (همان کتاب، صص 99-98) !!!

و خُزعبلات مضحک دیگری از همین قماش، که همگی ناشی از این توهم اوست که «همه‌چیز و همه‌کس تُرک است»:

  • ناوار خانیم از ملکه‌ی [!] دلاور ترکان گوتی در آذربایجان 1800-1775 قبل از میلاد، ترکان گوتی اولین جمهوری جهان را در آذربایجان پایه‌گذاری کرده‌اند. (همان، ص 134) !
  • ساکا: از اقوام ترک که حکومت ایشکوز یعنی ایچ + اغوز (اغوز درونی) را در آذربایجان تشکیل داده و مدت 50 یا 28 سال حاکمیت داشته‌اند. (همان، ص 158) !
  • سامانیان: سلسله ترک‌تبار در ترکستان و قسمتی از ایران که به نام جدشان [سامان]، سامانیان خوانده شده‌اند. (همان، ص 160) !
  • توش: رؤیا. همان دوش (dūš) به معنی خواب و رؤیاست که حافظ گوید: دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. فارس‌ها این کلمه [را] دوش (duš) تلفظ می‌کنند و به معنی شب!! می‌گیرند. (همان، ص 187) !
  • اومای: الهه و ایزدبانوی موکل کودکان بی‌سرپرست در اسطوره‌های ترک، در ورود به فرهنگ فارسی همای شده است (همان، صص 196-195) !

این هم سند و اعترافی روشن در اثبات بیگانه‌پرستی، اجنبی‌گرایی و ایران‌ستیزی قلم‌به‌دستی که اشرار مسلح متعلق به فرقه و دولت پیشه‌وری را - که مخلوق و منصوب و مأمور حکومت شوروی برای تجزیه‌ی شمال ایران بود - «ارتش ملی آذربایجان» و آن دولت دست‌نشانده و مزدور را «حکومت ملی آذربایجان» می‌خواند:

  • ژنرال غلام یحیی دانشیان فرمانده جبهه قافلانکوهِ ارتش ملی آذربایجان در حوادث 21 آذر 1325 در شهر میانه‌ی آذربایجان در زندان بود. (همان کتاب، ص 12)
  • قیزیلباش: نام سربازان حکومت ملی آذربایجان (1324-1325). (همان، ص 133)

-------------------------------------------------------------------------
پانویس‌ها
1. نویسنده‌ی مورد بحث در حالی بر اساس توهمات مالیخولیایی خود کورش بزرگ را سگ‌پرورده می‌خواند که ترکان زردپوست به صراحت معتقدند که حاصل و نتیجه‌ی آمیزش پسربچه‌ای با یک گرگ ماده‌اند! (یاشار چُروهلو، تورک میتولوژیسینین آناهتارلاری، استانبول، 2002، ص 108).
2. به ترتیب نگاه کنید به: جان تاورنیه، ایرانیکا در دوران هخامنشی، لوون، 2007، صص 528، 15، 13، 17؛ م. رستگار فسایی، فرهنگ نامهای شاهنامه، تهران، 1388، ص 229؛ سید محمدعلی داعی‌الاسلام، فرهنگ نظام، تهران، 1363، ج3، ص 293

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :