فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/۱/٥
+ در آغاز مي‌بايست فرا رسيدن سال نو را به همه‌ي خوانندگان ميهن‌دوست اين وبلاگ تبريك بگويم. اميدوارم وحدت و همدلي ايرانيان در سال جديد استوارتر از گذشته گردد و مردم در برابر تبليغات فريبكارانه‌ي دشمنان، كه در پي ايجاد دشمني و تفرقه و بيگانگي در ميان آحاد اين ملت‌اند، هشيارتر شوند.
+ واكنش و اعتراض ايرانيان به فيلم «300» همچنان ادامه دارد و حتا در طي روزهاي گذشته، مقامات دولت ج.ا. ايران در يونسكو و سازمان ملل نسبت به ساخت و نمايش اين فيلم اعتراض كرده‌اند. وب‌سايت خبري بازتاب نيز، كه به تازگي از بند فيلترينگ رها شده، مطلب جالبي را در اين باره نوشته است (+)؛ اما جالب‌تر از همه، اين است كه در بخش نظرات كاربران همان مطلب، يك پان‌تركيست از همه جا بي‌خبر، كه بعد از اين همه قيل و قال هنوز نمي‌داند ليلي مرد بوده يا زن، نوشته است: «واقعاً درسته؛ چون كوروش يك وحشي تمام عيار بود» (!!!). حس ترحم، تنها احساسي است كه با مشاهده‌ي رفتارها و گفتارهاي غيرطبيعي پان‌ترك‌هاي نژادپرست به انسان دست مي‌دهد. اما چرا اشرار تجزيه‌طلب تا اين حد از كورش كبير نفرت دارند و بدين شكل (در جايي كاملاً نامربوط) كينه و نفرت خود را عقده‌گشايي مي‌كنند؟ همان طور در مقالات قديمي خود نوشته‌ام، پان‌ترك‌ها براي كسب افتخاراتي كه هرگز نداشته‌اند، و تسكين عقده‌ي بي‌تمدني خود، دو روش را در پيش گرفته‌اند: (1) مصادره و تصاحب افتخارات ملي مردمان ديگر، مانند ترك جلوه دادن نظامي گنجوي، مولوي، ابوريحان، ابن سينا و غيره، (2) تخريب چهره‌ي آن دسته از افتخارات ملي مردمان ديگر كه امكان مصادره و تصاحب آنان وجود ندارد؛ مانند كورش كبير. سواي اين نكته، اشرار پان‌ترك از يك بابت ديگر نيز از كورش بزرگ نفرت دارند، از اين جهت كه گمان مي‌كنند كورش كبير آستياگ، واپسين شاه ماد را كشته است. اما اين چه ارتباطي به پان‌ترك‌ها دارد؟! ... ربط دارد، چرا كه تجزيه‌طلبان مادها را «ترك» مي‌پندارند و بنابراين كورش يك تُرك‌كُش بزرگ و لذا «يك وحشي تمام عيار» است! پان‌ترك‌ها در اين جا نيز همچون موارد ديگر در خيالات و توهمات خود سير و سياحت مي‌كنند. سند و مدركي در دست نيست كه نشان دهد كورش آستياگ را به قتل رسانده است و اگر چنين نيز مي‌كرد، كاملاً طبيعي بود، چرا كه در جنگ - به قول معروف - حلوا خير نمي‌كنند! در جهان باستان، حاكمان و شهرياران براي حفظ يا گسترش منافع قوم خود چاره‌اي جز نبرد با همسايگان دور و نزديك خود نداشته‌اند. جالب است كه پان‌ترك‌ها قتل عام ميليون‌ها آسيايي را به دست چنگيز و تيمور، و قتل عام يك ميليون ارمني را به فرمان عبدالحميد دوم (سلطان عثماني)، كه هر سه جزو مفاخر (!) پان‌ترك‌ها هستند، عين رحمت و شفقت مي‌دانند اما نبردهاي كورش بزرگ و ديگر شهرياران ايراني را عين جنايت و توحش! و آخرين نكته در اين باره، اين كه، نمونه‌هاي بازمانده از فرهنگ و تمدن مادها (اعم از زبان و دين)، گوياي آن است كه مادها به فرهنگ آريايي (ايراني) تعلق داشتند و نه جز آن. اگر اشرار پان‌ترك مدركي خلاف اين حقيقت دارند، و مثلاً كتيبه‌اي را از مادها در اختيار دارند كه به تركي نوشته شده، يا متني را در دست دارند كه در آن مادها «تنگري» خداي تركان را پرستيده‌اند، بهتر است آن‌ها را هر چه زودتر آشكار و علني سازند و مجامع علمي جهان را از گمراهي و ضلالت نجات دهند. و اگر نمي‌توانند، پس مي‌بايست زبان دركشند و خاموشي برگزينند و چشم‌هاي‌شان را بر روي حقيقت بگشايند و از فريب خود و ديگران دست بردارند.
+ يكي از پيام‌گذاران اين وبلاگ، با نام مستعار «رهگذر» كه افتخار پان‌تركيست بودن و كمونيست بودن را توأمان دارا است، در اشاره به يادداشت شماره‌ي 8 (فيلم 300) اين وبلاگ نوشته است: «نوشته‌ي "كياني گرامي" هم حاوي كوچك‌ترين نفي و نقدي نيست: شكست در جست‌وجوي يافتن دروغ تاريخي در يك فيلم تخيلي»! عجيب است، در حالي كه يادداشت قبلي اين وبلاگ حاوي مفصل‌ترين نقد علمي بر فيلم «300» بود، اين پيام‌گذار تجزيه‌طلب، كه پيش‌تر نوشته بود ملتي به نام «ايراني» وجود ندارد و اين كشور بايد هزار تكه شود تا بهشت بر زمين فرود آيد (!)، مرا به درماندگي و شكست در نقد اين فيلم محكوم مي‌كند. معلوم است كه وي يا اساساً متن يادداشت مذكور را نخوانده، يا توان و ظرفيت لازم را براي درك مباحث علمي ندارد. من در يادداشت قبلي اين وبلاگ (8) با استناد به روايت‌هاي تاريخي موجود به وضوح نشان دادم كه خطوط اصلي فيلم «300» تا چه اندازه حتا با روايت‌هاي جانب‌‌دارانه و افسانه‌پردازانه‌ي يونانيان مغاير و مخالف است، و چگونه حقايق تاريخي را قرباني اغراض سياسي سفارش دهندگان اين فيلم كرده‌اند. از قديم گفته‌اند: كسي را كه خوابيده مي‌توان بيدار كرد اما كسي را كه خود را به خواب زده، هرگز نمي‌توان!
+ اين هفته، هفته‌ي پان‌ترك‌ها است! يك پيام‌گذار پان‌تركيست ديگر نوشته است: «عيد نوروز به عنوان عيد ترك‌ها در يونسكو به ثبت رسيد» (!!!). حرص و طمع اشرار پان‌ترك براي دروغ‌پردازي و عوام‌فريبي تسكين‌ناپذير و بي‌منتها است. اين گروه، كه چندين سال با اشاعه‌ي اين دروغ مطلق كه سازمان يونسكو زبان تركي را دومين زبان باقاعده‌ي دنيا دانسته و فارسي را چند دهمين گويش زبان عربي (!!!) به خود فريبي و عوام‌فريبي مشغول بود، اين بار سوژه‌ي جديدي را براي سرگرمي خود و پي‌روان نادان‌اش يافته و دروغ ديگري را به يونسكو نسبت داده است. موضوع ديگر، مصادره‌ي جشن نوروز به سود تركاني است. حضرات فريب‌خورده‌اي كه مي‌پندارند جشن نوروز ابداع تركان است، مرحمت كنند آن دسته از متن‌هاي باستاني (؟!) اسطوره‌اي و ديني و ادبي خود را كه گواهي مي‌دهند تركان ابداع كننده‌ي جشن «نوروز» (كه حتا نام آن در همه‌ي كشورهاي ترك‌زبان همين واژه‌ي فارسي است) بوده‌اند، معرفي كنند تا ما اين جشن اصيل ايراني را دو دستي تقديم‌شان كنيم!
+ مطلع شدم كه در برخي از شهرهاي شمال غرب كشور، به بهانه‌ي حديث ارزنده‌اي كه از پيامبر اسلام (ص) بر پشت اسكناس‌هاي جديد پنجاه هزار ريالي درج شده ("دانش اگر در ثريا هم باشد، مرداني از سرزمين پارس بدان دست خواهند يافت")، بلوا و آشوب به پا كرده‌اند: شرم باد بر اين مردمان فريب خورده، شرم باد! آشوب‌گران با اين پيش‌فرض باطل كه در كشور ايران دو گروه ملي و نژادي (!) كاملاً جدا و متفاوت از هم به نام «فارس» و «ترك» زندگي مي‌كند، هر جا كه نام فارس / پارس به نيكي برده مي‌شود، برمي‌آشوبند كه: «پس ما چي؟ ما كه فرهنگ و تمدن و نفوس‌مان بزرگ‌تر از آن‌ "فارس‌هاي" شووينيست است»! اين بي‌چارگان خبر ندارند كه پارس / فارس / فُرس نامي بوده كه بيگانگان (مانند يونانيان، اعراب، و حتا در زمان حال) از ديرباز به اين سرزمين داده‌اند و اين نام به تماميت و كليت اين كشور (ايران) تعلق و اشاره دارد و نه به گروه و دسته‌ و پهنه‌اي خاص؛ حال بگذريم از اين حقيقت كه در چارچوب كشور ايران فقط و فقط ملت و مليت واحد و پيوسته‌ي «ايراني» وجود دارد و نه اقوامي جدا و ناسازگار به نام فارس و ترك و كرد و بلوچ و غيره. تفاوت زبان‌ها و گويش‌هاي مردماني واحد هرگز نمي‌تواند باعث جدايي و گسستگي تبار و هويت و سرنوشت آنان شود.
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :