فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٢/۳/٢٧
در این مقاله، با گونه‌های کهن و نو، معنا و ریشه‌شناسی چند نام ایرانی آشنا خواهید شد:

1) اورمزد
به اوستایی: اهورَ مزداه (Ahura Mazdah) * به پارسی باستان: اورَ مزداه (Aura Mazdah) * به پهلوی: اهرمزد (Ohrmazd) * به فارسی: اورمزد (Urmazd) / هرمزد (Hormozd) / هرمز (Hormoz) * به ارمنی: ارمزد (Aramazd) * به تلفظ یونانی: Oromazdes * به معنای: هستی بخش- دانای بزرگ؛ سرور دانا
ریشه‌شناسی: Ahura (= هستی بخش؛ از ریشه‌ی ah- : هستن، بودن) + Mazdah (= دانای بزرگ؛ Maz: بزرگ + Dah: دانا).
2) زرتشت
به اوستایی: زرثوشتر (Zarathushtra) * به پارسی باستان: زراوشتر (Zaraushtra) * به پهلوی: زرتخشت (Zartokhsht) / زرتوشت (Zartuaht) * به فارسی: زراتشت، زرتشت، زردشت * به معنای: [دارای] شتر پیر.
ریشه‌شناسی: Zara (= پیر، فرتوت؛ از ریشه‌ی zar- : پیر بودن) + Ushtra (= شتر).
3) مهر
به اوستایی: میثرَ (Mithra) * به پارسی باستان: میسَ (Misa) / میترَ (Mitra) * به سنسکریت: میترَ (Mitra) * به پهلوی: میهر (Mihr) * به فارسی: مهر * در یونانی: Mithras * به معنای: پیوند دهنده، پیمان.
ریشه‌شناسی: Mithra (= پیوند دهنده؛ از ریشه‌ی maeth- : پیوستن، پیوند دادن، یگانه شدن).
4) جمشید
به اوستایی: ییمَ خش‌اتَ (Yima-Khshaeta) * به سنسکریت: یمَ (Yama) * به پهلوی: جم شت (Jam-shet) * به فارسی: جم- شید (جمشید) * به معنای: همزاد درخشان.
ریشه‌شناسی: Yima (= همزاد، جفت) + Khshaeta (= درخشان؛ از ریشه‌ی Khshi- : درخشیدن، تابیدن).
5) بهمن
به اوستایی: وهومنَ (Vohumanah) * به پهلوی: وهمن (Vahman) * به فارسی: بهمن، هومن * به معنای: منش نیک.
ریشه‌شناسی: Vohu (= نیک؛ از ریشه‌ی vangh- : نیک دانستن، دوست داشتن) + Manah (= منش، اندیشه؛ از ریشه‌ی man- : اندیشیدن، باور داشتن).
6) آرش
به اوستایی: ارخشَ (Erekhsha) * به پهلوی: Eresh * به فارسی: آرش * به معنای: درخشنده.
ریشه‌شناسی: Erekhsha (= درخشنده؛ از ریشه‌ی khshi- : درخشیدن، تابیدن).
7) خسرو
به اوستایی: هاُسروه (Haosravah) * به پهلوی: هوسرو (Husraw) * به فارسی: خسرو * به معنای: نیک آوازه؛ دارای شهرت خوب.
ریشه‌شناسی: Hao (= خوب، نیک؛ از ریشه‌ی vangh- : نیک دانستن، دوست داشتن) + Sravah (= آوازه، شهرت؛ از ریشه‌ی sru- : آوازه یافتن، نام‌دار شدن).
8) رستم
به اوستایی: راُستَ تخمَ (Raosta-takhma) * به پهلوی: ردستهم (Rodastahm) * به فارسی: رستم * به معنای: پهلوان بالیده.
ریشه‌شناسی: Raosta (= بالیده، رُسته؛ از ریشه‌ی raodh- : بالیدن، رُستن) + Takhma (= دلیر، پهلوان؛ از ریشه‌ی tak- : دلیر بودن، تاختن).
9) داریوش
به پارسی باستان: داریَ وهو (Daraya-vahu) * به فارسی: داریوش * در یونانی: Darius * به معنای: دارنده‌ی نیکی.
ریشه‌شناسی: Daraya (= دارا، دارنده) + Vahu (نیکی، خوبی).
10) اردشیر
به پارسی باستان: ارت خشسَ (Arta-khshasa) * به پهلوی: اردخشیر (Ardakhshir) * به فارسی: اردشیر * به معنای: پادشاهی [یافته از] ارتَ.
ریشه‌شناسی: Arta (= مینوی نظم و سامان هستی؛ ایزد موکل بر نظم جهان و جامعه؛ راستی) + Khshasa (= پادشاهی، پادشاه؛ از ریشه‌ی khshi- : شهریاری کردن، فرمان‌روا بودن).

 

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :