فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱۱/۱

تاراج و ویرانی شهر بزرگ، مجلل و آباد پارسه و کاخ‌های پرشکوه تخت جمشید به دست مقدونیان و به فرمان اسکندر، یکی از مشهورترین رخدادهای تاریخی است که در عموم آثار تاریخی مربوط بدین دوران، به خوبی انعکاس یافته است. دیودروس سیکولوس (Diodorus Siculus)، از جمله مورخان نام‌دار عصر کلاسیک یونان است که توصیفی کمابیش دقیق از ابعاد این فاجعه، و به ویژه، چندوچون شهر پارسه و کاخ‌های تخت جمشید عرضه کرده است. در ادامه، ترجمه‌ی فارسی بخش مرتبط کتاب وی (کتاب‌خانه‌ی تاریخی 17/70/1-72/5) را می‌خوانید:

- پرسپولیس پایتخت شاهنشاهی پارس بود. اسکندر آن را نزد مقدونیان منفورترین شهر آسیا توصیف کرد و آن را به سربازانش واگذاشت تا به جز کاخ‌ها، همه‌ی شهر را تاراج کنند. [پرسپولیس] ثروتمندترین شهر در زیر آفتاب بود و خانه‌های شخصی در طی سال‌ها، به همه نوع ثروتی آراسته شده بود. مقدونیان در این شهر می‌دویدند و هر فردی را که با او روبه‌رو می‌شدند کشتار می‌کردند و خانه‌ها را تاراج می‌نموند؛ بسیاری از خانه‌ها متعلق به مردم عادی بود و با اسباب و اثاثیه‌ای فراوان آکنده شده بودند و [ساکنانشان] همه گونه جامه‌ای بر تن داشتند. نقره و طلای بسیاری از اینجا ربوده شد و لباس‌های نفیسی که به طور پرجلوه‌ای دارای رنگ آبی ارغوانی یا گل‌دوزی‌های طلایی بودند، به غنیمت فاتحان مبدل شدند. کاخ‌های بسیار بزرگ شهر، که در سراسر جهان متمدن مشهور بودند، دچار توهین و تخریب کامل شدند. مقدونیان یک روز کاملْ خود را تسلیم افراط‌گری در غارت کردند، اما بازهم آز و طمع افسار گسیخته‌ی آنان برای به چنگ آوردن غنائم ِ بیشتر فرو نمی‌نشست. به علاوه، شهوت فوق العاده‌ی آنان برای تاراج چنان بود که با یکدیگر می‌جنگیدند و بسیاری از یارانشان را که سهم بزرگ‌تری از غنائم را برای خود برداشته بودند، می‌کشتند. برای آن که هر کس بتواند سهم خود را از غنائم داشته باشد، نفیس‌ترین چیزهای یافته شده را با شمشیر پاره پاره کردند. برخی، که به سبب خشم و هیجان دیوانه شده بودند، دست کسانی را که در تلاش برای به چنگ آوردن اموال مورد نزاع بودند، قطع کردند. آنانْ زنان، جامه‌ها و غیره را به عنف بردند و اسرای خود را به بردگی درآوردند. هم‌چنان که [در گذشته] پرسپولیس از همه‌ی شهرها در خوش‌بختی برتر بود، اینک به همان اندازه نیز در بدبختی از همه‌ی شهرها پیشی داشت.
اسکندر به ایوان ارگ [تخت جمشید] رفت و ثروت خزانه‌های آن را متصرف گردید. این گنجینه از درآمدهای دولتی، از زمان کورشْ نخستین شاه پارس‌ها، تا این زمان، فراهم آمده بود، و انبارهای زیرزمینی از طلا و نقره آکنده بود. اگر ارزش طلاها را بر حسب نقره برآورد کنیم، کل گنجینه‌ی یافته شده یک‌صد و بیست هزار تالان بود. اسکندر قصد داشت مقداری از مسکوکات را برای تأمین هزینه‌های جنگ بردارد، و مابقی را در شوش انبار کند و تحت مراقبت بگیرد. بدین جهت از بابل و میان‌رودان، و نیز خود شوش، تعداد زیادی استر به علاوه‌ی سه هزار شتر گسیل نمود و به وسیله‌ی آن‌ها همه چیز را به جاهای مورد نظرش منتقل کرد. اسکندر نسبت به اهالی شهر سخت احساس دشمنی و کینه می‌کرد. او بدانان اعتماد نداشت و می‌خواست که پرسپولیس را یک‌سره ویران کند.
گمان می‌کنم که بی‌مناسبت نباشد اگر به اختصار درباره‌ی کاخ‌های شهر به سبب شکوه‌مندی بناهای آن سخن بگویم: ارگ آن بسیار بزرگ است و آن را دیواری سه‌گانه دربر می‌گیرد. نخستین بخش آن بر شالوده‌ای پُرکارانه بنا شده است. بلندای آن شانزده ارج است و به کنگره‌هایی منتهی می‌گردد. دومین دیوار از هر لحاظ مانند دیوار نخستین است اما بلندای آن دو برابر دیگری است. سومین بخش دارای طرحی مربع‌شکل و به بلندای شصت ارج است و از سنگ خارایی که طبعاً با دوام است، ساخته شده است. هر ضلع آن دارای دروازه‌ای با درهای برنزی است و در کنار هر کدام دیرکی برنزی به بلندی بیست ارج برپا شده است؛ این‌ها برای جلب نظر بینندگان در نظر گرفته شده بودند، اما دروازه‌ها برای ایجاد امنیت بودند.
در جانب شرقی ایوان در فاصله‌ی چهار پلثرایی، اصطلاحاً «تپه‌ی شاهی» [= کوه رحمت] قرار دارد که مقبره‌ی شاهان در آن واقع است. این صخره‌ای صاف بود که درون آن حجره‌هایی کنده شده و مزار شاهان درگذشته در آن جا بود. این‌ها راه ورود دیگری نداشتند اما می‌توانستند به تابوت‌های درگذشتگان، که با بالابرهای مکانیکی ویژه‌ای بالا برده می‌شدند، جا دهند.
در گرداگرد ایوان سلطنتی، اقامت‌گاه‌های شاهان و اعضای خاندان شاهی و نیز منازل اشراف بزرگ، که به گونه‌ای مجلل آراسته و تجهیز شده بودند، پراکنده بود، و به طور مناسبی بناهایی برای محافظت از خزانه‌ی شاهی ساخته شده بود.
اسکندر به افتخار پیروزی‌های‌اش بازی‌هایی را برگزار کرد. او قربانی‌های گزافی را برای خدایان به جای آورد و دوستان‌اش را سخاوت‌مندانه گرامی داشت. هنگامی که آنان سرگرم خوش‌گذرانی بودند و باده نوشی سخت بالا گرفته بود، چنان شروع به مست شدن کردند که دیوانگی بر عقل و ذهن میهمانان چیره گشت. در این زمان، یکی از زنان حاضر، که ثاییس نام داشت و آتیک تبار بود، گفت که این کار برای اسکندر از همه‌ی کارهای نمایانی که در آسیا انجام داده، پرجلوه‌تر خواهد بود اگر وی در یک حرکت گروهی پیروزمندانه بدانان بپیوندد، به کاخ‌ها آتش افکند و اجازه دهد در یک لحظه همه‌ی دستاوردهای پرآوازه‌ی پارسیان به دست زنان نابود شود. […] وقتی که شاه از سخنانشان برانگیخته و برافروخته شد، همگی از تخت‌های‌شان جَستند و وعده کردند که به افتخار خدای دیونیسوس کاروان پیروزی به راه اندازند. آنان بی‌درنگ مشعل‌های فراوانی گرد آوردند. زنان نوازنده در این بزم، همان گونه که شاه آنان را به بهره‌جویی سریع از همه‌ی امکانات برای لذت بردن از نوای آوازها و فلوت‌ها و نی‌ها واداشته بود، حاضر شدند، و ثاییس روسپی نیز رهبر کل این نمایش بود. او پس از شاه نخستین کسی بود که مشعل افروخته‌ی خود را به درون کاخ پرتاب کرد. چون دیگران نیز همین کار را کردند، بلافاصله کل کاخ‌ها ویران شدند، آتش سوزی بسیار بزرگی بود.

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :