فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٠/۳

سناخریب پس از فتح دوباره‌ی بابلستان، به سرزمین‌های ایلامی واقع در شمال شوش حمله کرد. این رخ‌داد کودور- ناهونته را به پناه جستن به کوه‌های هیدالو در شرق خوزستان واداشت. سرانجام هومبن- نومنه (87-692 پ.م.) جانشین وی شد و اتحاد سیاسی قدیمی را بابلستان از سر گرفت. شاه جدید در پی جلب یاری نظامی شماری از مناطق همسایه، شامل انزان و پارسواش برآمد. آن چه که درخور توجهی ویژه است، آن است که در این گواهی‌‌های اخیر، از انزان به عنوان سرزمینی مستقل و نه مطیع قدرت مرکزی ایلام سخن رفته است. به نظر می‌رسد که اتحاد و یک‌پارچگی ایلام به دنبال فرمان‌روایی هومبن- نمونه تا حد زیادی فروپاشیده باشد، آن گاه که مدعیان رقیب ِ رهبری مرکزی بر بخش‌های مختلف قلم‌روهای کهن ایلام استیلا یافتند. با وجود این، به ویژه تمپت- هومبن – اینشوشینک شوشی (فر. 53-668) تلاش‌هایی را برای بازسازی و تجدید اتحاد سنتی ایلام انجام داد. اما وی از سپاه آشوربنیپال شکست خورد، و برخی از مناطق ایلام که مورد حمله قرار گرفته بودند، از آن پس تحت استیلای آن دسته از سرگردگان محلی درآمدند که پشت آشوریان متکی به آنان بود. اما چنین وفاداری‌هایی چندان نپایید، چرا که یک سال بعد، هومبن- نیکش سوم، فرمان‌دار دست‌نشانده‌ی آشور در منطقه‌ی ایلامی مَدکتو، از خیزش جدیدی در بابلستان برضد آشوریان پشتیبانی کرد. ایلامی شورشی در ناحیه‌ی Der از نیروهای آشوری شکست خورد و به مناطق کوهستانی هیدالو گریخت و در پی یاری جستن از مردم آن جا و نیز مردم پارسوماش برآمد. اما در این زمان، بروز شورش در بخشی از ایلام باعث سقوط هومبن- نیکش شد. تَمریتی (فر. 40-651 پ.م.) جانشین او گردید و به مقاومت محلی در مقابل آشوریان ادامه داد. تمریتی پافشارانه مردم هیدالو و منطقه‌ی مجاور پارسوماش را به پشتیبانی از جنبش خود واداشت، که گویا دستاوردهایی اندکی داشت. تا 649 پ.م. بسیاری از سرزمین‌های ایلامی تا مرزهای پرسوماش مورد هجوم و تاراج آشوریان قرار گرفته بودند. هرچند به نظر می‌رسد که ایلامیان در سال‌های بعد دوباره به حدی از استقلال محلی دست یافته بودند، اما سرانجام پیش‌رفت‌های آشوریان و هخامنشیان به استقلال ایلام پایان داد.
در متنی آشوری که گویای ویران‌سازی ایلام به دست آشوربنیپال است، از کورش نامی به عنوان شاه پارسوواش یاد می‌گردد. این کورش همان کورش یکم دودمان هخامنشی دانسته شده است، که به گفته‌ی این متن، به آشوربنیپال ابراز فرمان‌برداری کرد و برای تضمین وفاداری خود، پسرش را به نینوا، به حضور شاه آشور فرستاد. با این اشاره، خاندان هخامنشی برای نخستین بار به عرصه‌ی گزارش‌های مکتوب تاریخی راه می‌یابند.
در متنی بابلی، کورش دوم (بزرگ)، به پدر بزرگ‌اش کورش یکم لقب «شاه بزرگ، شاه انشان» را داده است. از این رو به نظر می‌رسد که کورش یکم فرمان‌روای ایالت پیشین ایلامی انشان/ انزان در فارس بود، و نیز حاکم سیاسی پارسوواش. پس این دو سرزمین به یقین یگانه و برهم منطبق‌اند. پارسوماش/ پارسووش تعبیر‌های آشوریِ «پارسه‌»ی ایرانی‌اند، که به ویژه به استان فارس راجع است. در عین حال، در جنوب میان‌رودان، انشان به عنوان نام سنتی منطقه‌ی شمالی فارس همچنان در اذهان باقی ماند.
در قطعه‌ای از گاهنامه‌ی نبونید، واپسین پادشاه بابل (39-556 پ.م.)، به کورش دوم با عنوان «پادشاه انشان» اشاره می‌شود. در بندی دیگر، کورش پادشاه «پارسوا»، که تعبیر اکدی پارسه است، خوانده شده است. بنابراین می‌توانیم دریابیم که انشان، چنان که در مورد اشارات کهن‌تر به انشان و پارسوواش دیدیم، در دوران بعد نیز، بخشی از استانی که اینک فارس خوانده می‌شود، به شمار می‌آمده است. اسم انشان به عنوان نام محلی این ایالت، در زمانی بسیار زودتر با نام پارس جانشین شده بود، آن گاه که پارس‌های هخامنشی نام قومی خود، پارس، را به منزلگاه جدیدشان در جنوب منتقل نمودند. اسم مکان انشان، در دوران بعد، تنها در نگارش ایلامی سنگ‌نبشته‌ی بیستون گواهی شده است، که در آن، این نام به صورت محلی نامعین در پارسه/ فارس مشخص شده است.


+ خائنین تجزیه طلب آذربایجان

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :