فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٢/۳/٦
تلقی اسطوره‌پردازانه‌ی قوم ایرانی از جایگاه قدسی و فراتاریخی پادشاهان خویش و روی‌دادهای جاری، در طول اعصار متمادی، موجب گردید که سرگذشت تاریخی این قوم در چارچوبی اسطوره‌ای بازخوانی و بازسازی گردیده و از جای‌گیری آن در قالب ثابت و عرفی تاریخ و تاریخ‌نگاری خودداری شود و در غیاب فرهنگ نوشتاری، سبب عدم اهتمام به تدوین و حفظ تاریخ و سرگذشت مستند ایرانیان و پردازش و انتقال حوادث تاریخی به ساحت اسطوره‌ها و حماسه‌ها گردد. اسطوره‌هایی که در متن و بطن آن نیروهای قدسی و فراانسانی حاکم و دست‌اندرکارند و عقلانیتی که اکنون بدان باورمندیم، ملاک فهم و نقل آنان نبود. بدین ترتیب، سرگذشت‌نامه‌ی ایرانیان نه در تاریخ‌نوشته‌های رسمی، بل که در متن اسطوره‌های دینی و حماسه‌های ملی مندرج و جاودانه شد و در واقع اگر نویسندگان بیگانه (یونانی، لاتینی، ارمنی، و…) در مقام ناظرانی منتقد و فارغ از دغدغه‌های اسطوره‌پردازانه‌ی شرقی به نگارش تاریخ ایرانیان نمی‌پرداختند، دانش کنونی ما از سرگذشت «واقعی» نیاکان‌مان، بسیار اندک بود.
در تاریخ ملی ایران که برای نخستین بار در «خدای‌نامه» و در عصر ساسانیان تدوین گشت، اثری از دودمان‌های ماد و هخامنشی نیست و اشکانیان نیز در سایه‌اند و حتا تاریخ خود ساسانیان نیز گاه در بستره‌ای از اسطوره‌ها روایت می‌شود. ولی در مقابل، این دودمان‌های پیشدادی و کیانی هستند که با وجود تاریخی نبودن، در ذهن اسطوره‌پرداز قوم ایرانی، نه تنها در مقام نیاکان باستانی قرار گرفته‌اند، بل که سرگذشت دودمان‌های هخامنشی و اشکانی را نیز به خود جذب نموده‌اند. اما در نگاه قوم ایرانی و هر قوم باستانی دیگری، اسطوره‌ها حقیقت محض، بل که حقایقی مقدس‌اند چرا که روی‌دادها و روندهای آن در تماس و پیوند با عرصه‌ی قدسی خدایان قرار دارد.
تاریخ ملی ایران که از پیشدادیان آغاز و با ساسانیان به فرجام می‌رسد، آمیزه‌ای است از یادمان‌های قوم ایرانی، پیش از مهاجرت و در هنگام سکونت در آسیای میانه، و سرگذشت این قوم از زمان ماندگاری در نجد ایران به بعد که با بینش و پردازشی اسطوره‌ای، شخصیت‌ها و رخ‌دادهای آن در جایگاه و منزلتی فراتاریخی و متافیزیکی قرار گرفته‌اند. فرآیندی که برای ذهن اسطوره‌پرداز اقوام کهن، مأنوس‌تر و فهم‌پذیرتر بوده است تا نقل منطقی حوادث و وقایع عرفی و روزمره.
تاریخ اسطوره‌ای ایران گرچه نمودار سرگذشت واقعی و تاریخی ایرانیان به معنای کلمه نیست، اما مبین تمام ابعاد فرهنگی و تمدنی و سیاسی ایرانیان به زبان و واسطه‌ی نمادها و رمزهای اسطوره‌ای است و برآیند تکاپوی ذهنی و ناخودآگاه اقوام آریایی (چه پیش از مهاجرت و چه پس از آن) است برای فهم و بازگویی ریشه‌ها وخاستگاه‌های انسانی خود و چگونگی حضور خویش در عرصه‌ی تاریخ و مناسباتی که با فرآیندهای و سازوکارهای عرفی و قدسی حیات در درازنای سال‌ها و نسل‌ها داشته‌اند. دست‌مایه‌های پیدایش این تاریخ اسطوره‌ای، نخست، کهن‌الگو (Architype) های رایج اسطوره‌ای است (مانند کهن‌الگوی خورشیدی بودن تبار و منشأ انسان که در چارچوب آن، گیومرث به عنوان نخستین انسان در اساطیر ایران، هیأتی خورشیدی می‌یابد) و سپس، دگردیسی شخصیت‌های برجسته‌‌ی تاریخی به ساختی اسطوره‌ای است (مانند ویشتاسپ، حامی زرتشت و امیر یکی از قبایل آریایی در آسیای میانه که پس از انتقال به عرصه‌ی اساطیر، تبدیل به یکی از پادشاهان کیانی ایران می‌شود).
با توجه به این مقدمه و درک اهمیت و کارکرد تاریخ اسطوره‌ای ایران، در این مقاله و بخش‌های آینده‌ی آن، روایات و گزارش‌های مربوط به شماری از شاهان اسطوره‌ای ایران،‌ شرح و بررسی خواهد شد.
1) گیومرث:
گیومرث (به اوستایی: Gayamaretan؛ به پهلوی: Gayōmart؛ به معنای «زندگی میرا = mortal life») در اسطوره‌های ایران ششمین آفریده‌ی اورمزد و نخستین انسان، و در واقع پیش – نمونه‌ی بشر است چرا که او ریختاری انسانی ندارد بل که طبق کهن‌الگویی که خورشید را خاستگاه تبار انسان می‌داند، هیأتی گرد و به سان خورشید دارد [بن‌دهش، ص 1-40، 70]. گیومرث در کنار نخستین جانور (گاو ایوداد) در ایران‌ویج (سرزمین خاستگاهی آریاییان) از زمین آفریده شد. او به همراه دیگر آفریدگان اورمزد، سه هزار سال دوران آفرینش نخستین (عصر پیش از تهاجم اهریمن) را که تغییر و تحولی بدان راه نداشت، در آسایش و بی‌مرگی می‌زیست. با آغاز تهاجم اهریمن به جهان پاک اورمزد، وی گیومرث را به خواب فرو برد تا از سهم‌گینی این تهاجم به هراس نیافتند [همان، ص 53]. اما تقدیر چنان بود که وی به مدت سی سال از خطر اهریمن در امان ماند. اما پس از آن، مرگ که ره‌آورد اهریمن برای جهان بی‌عیب مزدا آفریده بود، بر گیومرث چیره گشت و او را در ربود. آن گاه از تن بی‌جان گیومرث در زمین هفت گونه فلز پدید آمد [همان، ص 66] و سپس بر آسمان رفت و با خورشید یگانه گشت [همان، ص 70-69]. از گیومرث به هنگام درگذشت، نطفه‌ای روان شد که بخشی از آن را ایزد «نریوسنگ» با خود برد و بخشی دیگر از آن را که به زمین فرورفته بود «سپندارمذ» (ایزد زمین) پذیرفت و از آن، پس از چهل سال، به شکل بوته‌ای ریواس، «مشی/ Mashi» و «مشیانه/ Mashyane» نخستین زوج بشری، رویدند و پس از آن که از گیاه‌پیکری به انسان‌پیکری گردیدند، روان به تن ایشان وارد شد و زندگی در زمین را آغازیدند. از آنان، در طول سالیان، شش جفت پسر و دختر زاده شد که از هر کدام، یکی از اقوام بشری پدید آمد [همان، ص 66، 3-81].
در اوستا (فروردین یشت، بند 87) از گیومرث به عنوان نخستین کسی که به گفتار و آموزش اورمزد گوش داد و تبار «آریایی» از وی پدید آمد، یاد گردیده و در مواردی چند (یشت 13، بند 86، 145؛یسن 13، بند 7؛ یسن 26، بند 5؛ و…)، فروشی (روح) او ستوده شده است.
در تاریخ ملی ایران که نخست در «خدای‌نامه» تدوین گشته و از طریق آن در آثار مورخان اسلامی (مانند: طبری، بلعمی، مسعودی، بیرونی، حمزه و…) بازتاب یافته است، همان روایات اسطوره‌ای کمابیش بازگو شده است. برای نمونه، در کتاب حمزه‌ی اصفهانی آمده است: «نخستین جانداری که خدا آفرید مردی و گاوی بود که بی‌آمیزش نر و ماده به وجود آمدند. نام مرد گیومرث (در متن: کهومرث) و نام گاو ایوداد بود. گیومرث یعنی زنده‌ی گویای مرده. لقب وی «گل‌شاه» یعنی پادشاه گِل بود. این مرد مبدأ تناسل بشر شد و در دنیا سی سال بزیست و چون درگذشت، از صلب وی نطفه‌ای بیرون آمد و در زمین فرو رفت و چهل سال در رحم زمین بماند. از این نطفه دو گیاه شبیه ریواس رویید. سپس از جنس گیاه به جنس انسان تحول یافتند: یکی نر و دیگری ماده؛ در قامت و صورت یک‌سان، و نام ایشان مشه و مشیانه. پس از پنجاه سال مشه و مشیانه با یک‌دیگر ازدواج کردند و فرزندان زادند» [تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا، ص 2-61].
در برخی از آثار مورخان اسلامی گیومرث با «آدم» که نخستین انسان در اسطوره‌های اسلامی- یهودی است، برابری داده شده و گاه از فرزندان آدم انگاشته شده است.
اما در شاه‌نامه‌ی فردوسی گیومرث بیش‌تر نخستین پادشاه دانسته می‌شود تا نخستین انسان و سخنی هم از مشی و مشیانه نمی‌رود. ضمن این که در شاه‌نامه، سیامک فرزند گیومرث دانسته می‌شود اما در روایات اسطوره‌ای، سیامک از فرزندان مشی و مشیانه است: پژوهنده‌ی نامه‌ی باستان/ که از پهلوانان زند داستان/ چنین گفت کآیین تخت و کلاه/ کیومرث آورد و او بود شاه/ کیومرث شد بر جهان کدخدای/ نخستین به کوه اندرون ساخت جای/ سر بخت و تخت‌اش برآمد به کوه/ پلنگینه‌ی پوشید خود با گروه/ به گیتی درون سال سی شاه بود/ به خوبی چو خورشید بر گاه بود/ پسر بُد مر او را یکی خوب‌روی/ هنرمند و هم‌چون پدر، نام‌جوی/ سیامک بُدش نام و فرخنده بود/ کیومرث را دل بدو زنده بود …




ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
ـ «بن‌دهش»: نوشته‌ی فرنبغ دادگی، ترجمه‌ی مهرداد بهار، انتشارت توس، 1369
ـ «تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیا»: نوشته‌ی حمزه بن حسن اصفهانی، ترجمه‌ی جعفر شعار، انتشارات امیرکبیر، 1367




عنوان مقاله‌ی ویژه‌ی هفته‌ی آینده: کارنامه‌ی ننگین ناصر پورپیرار

 

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :