فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۸/٢۳

درباره‌ی چند و چون پیدایش و گسترش آریاییان در سرزمین ایران، در طول یک سده‌ی اخیر پژوهش‌های علمی بسیار گسترده‌ای، با اتکا بر اسناد باستان‌شناسی، مردم‌شناسی، زبانی، تاریخی و دینی، انجام یافته است، اما متأسفانه دستاوردهای ارزشمند چنین پژوهش‌های عالمانه‌ای در میان نویسندگان ایرانی، به ویژه در گستره‌ی وبلاگستان، بازتاب چندانی نداشته است. عمده‌ترین عامل این نقص و ضعف را باید در منش و روش احساس‌گرایانه‌ای که بر اندیشه‌ها و نوشته‌های بیشینه‌ی ایرانیان حاکم است، جست‌وجو نمود.
گه‌گاه در برخی مقالات یا وب‌نوشته‌های فارسی دیده می‌شود که برای ایجاد سابقه‌ای هر چه بیش‌تر برای تمدن ایرانی، تاریخ حضور آریاییان به زمانی بسیار دور نسبت داده می‌شود یا حتا ادعا می‌گردد که آریاییان، بومیان ایران بوده‌اند. حال آن که آریاییان تنها نیاکان ما یا تنها بنیان‌گذاران تمدن ایرانی نیستند تا با ابداع سابقه برای آنان، تاریخی دیرین‌تر را برای تمدن ایرانی ابداع نمود. تمدن ایرانی ترکیبی است از تمدن‌های بومی (مانند تمدن ایلامیان، ماناها، سومریان، گوتی‌ها و…) و تمدن مهاجر آریایی (مانند مادها و پارس‌ها) که محصول و برآیند نهایی آن، پیدایش تمدن و هویت کنونی ایرانی است؛ بنابراین، با توجه به این که صاحبان تمدن‌هایی بزرگ چون جیرفت و ایلام و سومر نیز از جمله‌ی نیاکان ما هستند، پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی ایران – بدون نیاز به دستکاری‌های تاریخی – به سادگی تا هزاره‌ی پنجم پیش از میلاد بالا می‌رود.
اخیراً یکی از دوستان در وب‌نوشته‌ای با اتکا به یافته شدن آثاری باستانی در ارمنستان که ظاهراً به آریاییان نسبت داده شده‌اند، مدعی گردیده است که:

در مقطع هزاره سوم پیش از میلاد، مناطق دیگری از پشته ایران، دست کم در مناطقی همچون آذربایجان، کردستان و گیلان نیز توسط آریایی ها مسکون شده باشد. بدین سان، ما به راحتی می توانیم مدعی شویم که سابقه «ایران آریایی»، دست کم و منطبق بر محافظه کارانه ترین گمانه زنی ممکن، حدود 4000 تا 4500 سال [پیش] است و نه چونان که برخی از دوستان می اندیشند [= داریوش کیانی]،کمتر از 3000 سال!

البته بدیهی است که طرح نظریات جدید تاریخی هیچ گاه «به راحتی» میسر نیست بل که فقط با اتکا بر مجموعه‌ای پیوسته از اسناد موثق علمی و بر مبنای استدلال‌هایی روش‌مند است که می‌توان یک نظریه‌ی جدید تاریخی را طرح و سپس اثبات نمود.
اما آن چه که در باره‌ی پیدایش و گسترش آریاییان (= هندوایرانیان) مورد پذیرش و اجماع کارشناسان است (و نه نظر شخصی و ابداعی داریوش کیانی)، آن است که آریاییان در هزاره‌ی سوم پیش از میلاد فرهنگ ویژه‌ی خود را در پهنه‌ای که از کرانه‌های رود ولگا تا قزاقستان کنونی می‌گسترد، بنیان نهادند و آن گاه در طی سده‌های بعد، به سوی جنوب و سرانجام ایران و هند مهاجرت کردند (مالوری 1989: 231-223؛ مالوری و آدامز 1997: 309؛ پارپولا 2002: 81-79). در حدود 2000 پ.م. گسستگی میان هندوآرین‌های مقدم و ایرانیان مقدم (دو شاخه‌ی اصلی فرهنگ هندوایرانی) آغاز شد به طوری که نخستین گروه، شرق رود اورال را به دست گرفت و گروه دوم، غرب آن را (پارپولا 1995: 356). در حدود 1700-1900 پ.م. داسه‌های مقدم (شاخه‌ای از آریاییان مقدم) در منطقه‌ی باختر و هندوکش جای گیر شدند؛ در 1400-1700 پ.م. هندوآرین‌های ریگ ودایی مقدم در فرغانه ظاهر گشتند و در 800-1400 پ.م. هندوآرین‌های ریگ ودایی متأخر در دره سوات و پنجاب ساکن گردیدند. ایرانیان اوستایی مقدم در 1000-1500 پ.م. در جنوب آسیای مرکزی و سیستان ماندگار شدند و ایرانیان غربی مقدم در 1000-1100 پ.م. در حوزه‌ی گرگان، و ایرانیان غربی متأخر در 700-900 پ.م. در غرب و جنوب ایران پدیدار گشتند (ن.ک. پارپولا 1998؛ 1999).
مجموعه اسناد باستان‌شناختی، تاریخی و دینی موجود به آشکارا نشان می‌دهند که ایرانیان غربی مقدم (نیاکان پارس‌ها و مادهای بعدی) همزمان با عصر آهن 1 (1000-13000 پ.م.) در نجد ایران کنونی پدیدار شدند و نه پیش از آن:
1. سفال خاکستری که مشخصه‌ی اصلی فرهنگ ایرانی است، برای نخستین بار در عصر آهن 1 آشکار و یافته می‌شود. از آن جا که مسیر پیدایش و گسترش این سفال‌ها از شمال شرقی به غرب ایران است، یعنی از کاوشگاه حصار 3 در گرگان تا کاوشگاه حسنلو 5 در آذربایجان، آشکار است که مسیر مهاجرت ایرانیان از شمال شرقی به غرب ایران بوده است (ن.ک. کایلریانگ 1967؛ دیاکونوف 1985: 55-41؛ مالوری 1989: 56-50).
2. برای نخستین بار نام گروهی از ایرانیان غربی، یعنی مادها، در سال‌نامه‌ی شلمنصر سوم، پادشاه آشور، به تاریخ 835 پ.م. گواهی می‌شود (ردنر 2003: 39-38). از این زمان به بعد است که نام مکان‌ها و نام شخص‌های ایرانی در اسناد آشوری و سپس بابلی، در پیوند با گستره‌ی غربی ایران، آشکار می‌شود. نخستین یادکرد نام‌های ایرانی در اسناد ایلامی نیز به اواخر سده‌ی هفتم پ.م. باز می‌گردد (کارتر 1994: 75؛ واترز 1999: 106-105).
3. در متون کهن زرتشتی، که پیامبر آن در حدود 1400 پ.م. برآمده است (بویس 1984: 75؛ شروو 1999: 6)، ارجاعات و یادکردهای جغرافیایی صرفاً محدود به شرق ایران است (نیولی 1989: 44). بدیهی است که ایرانیان زرتشتی در طی دوران شکل‌گیری ادبیات اوستایی کهن (900-1200 پ.م.) هنوز به داخل ایران و به ویژه ایران غربی راه نیافته بودند و از این رو نام و یادی از این مناطق، در متون اوستایی یافته نمی‌شود. در مهر یشت/ 14-13 سرزمین‌های آریایی محدود به این مناطق دانسته می‌شود: ایشکته (کوه بابا)، پَروته (غور)، مرو، هرات، سغد، و خوارزم (نیولی 1989: 46). محدوده‌ی جغرافیایی ترسیم و توصیف شده در ویدیوداد/1 نیز از سغد تا شمال سیستان را در برمی‌گیرد (نیولی 1989: 46-45). در فروردین یشت/ 144-143 روان مؤمنان قوم آریا (Airiia) در کنار چهار قوم/ قبیله‌ی دیگر به نام‌های Tura، Sairima، Sāini، و Dāhi ستوده می‌شود. در صورت تطابق Sairima با سرمت‌های ساکن در جنوب روسیه، Dāhi با داهه‌های ساکن در جنوب ترکمنستان، و Tura با تورانیان ساکن در فراسوی رود جیحون (فرای 1377: 68-67؛ کریستنسن 1376: 99-95؛ شوارتز 1985: 648)، باز محدوده‌‌ی جغرافیایی اشاره شده در این قطعه، به شرق ایران معطوف است.
صرف نظر از نکات گفته شده، اگر طبق نظر آن دوست گرامی، ایرانیان در هزاره‌ی سوم پ.م. در آذربایجان و گیلان و کردستان پدیدار شده باشند، می‌باید آثاری از این حضور خود را در منطقه‌ی یاد شده بر جای گذاشته باشند، اما آثار باستانی به دست آمده از این مناطق فاقد نشانه‌های حضور ایرانیان در این برهه از تاریخ‌ است. از سوی دیگر، اورارتوها و آشوریان، دو قدرت مسلط غرب ایران نیز تنها از سده‌ی نهم پ.م. به بعد است که برای نخستین بار با ایرانیان مواجه می‌شوند و نه پیش از آن. نکته‌ی دیگر آن که، در هزاره‌ی سوم پ.م. هندوایرانیان هنوز ترکیب واحد و یکپارچه‌ای را تشکیل می‌داده‌اند و کمابیش از 2000 پ.م. است که هندو-آرین‌ها و ایرانیان به واگرایی از یک‌دیگر می‌آغازند.
چکیده‌ی سخن آن که، بنابر استدلال‌ها و اسناد ارائه شده، تاریخ ورود و حضور آریاییان را در ایران نمی‌توان زودتر از عصر آهن 1 در نظر گرفت.

کتاب‌نامه

1) Adams, D.Q. & Mallory, J.P. 1997, “Indo-Iranian Languages”, in: J.P. Mallory & D.Q. Adams (ed.), Encyclopedia of Indo-European Culture, Chicago, pp. 303-312
2) Boyce, M. 1984, "On the Antiquity of Zoroastrian Apocalyptic", Bulletin of the School of Oriental and African Studies, Vol. 47, No. 1, pp. 57-75
3) Carter, E. 1994, “Bridging the Gap between the Elamites and the Persians in Southeastern Khuzistan”, in: H. Sancisi-Weerdenburg, A. Kuhrt & M. Root (ed.), Achaemenid History VIII, Leiden, pp. 65-95
4) Cuyler Young, Jr., T. 1967, “The Iranian Migration into the Zagros”, Iran 5, pp. 11-34
5) Diakonoff, I.M. 1985b, “Media”, in: I. Gershevitch (ed.), Cambridge History of Iran, vol. 2, pp. 36-148
6) Gnoli, G. 1989, “Avestan Geography”, in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica, vol. 3, pp. 44-47
7) Mallory, J.P. 1989, In search of the Indo-Europeans: Language, Archaeology and Myth, London
8) Parpola, A. 1995, “The problem of the Aryans and the Soma: Textual-linguistic and archaeological evidence”, in: G. Erdosy (ed.), The Indo-Aryans if ancient South Asia: Language, material culture and ethnicity, Berlin, pp. 353-381
9) Parpola, A. 1998, “Aryan Languages, Archeological Cultures, and Sinkiang: Where Did Proto-Iranian Come into Being and How Did It Spread?”, in: V. Mair (ed.), The Bronze Age and Early Iron Age Peoples of Eastern Central Asia, Washington, vol. 1, pp. 114-147
10) Parpola, A. 1999, “The formation of the Aryan branch of Indo-European”, in: R. Blench and M. Spriggs (ed.), Archaeology and Language III: Artefacts, Languages and Texts, London and New York, pp. 180-207
11) Parpola, A. 2002, “From the dialects of Old Indo-Aryan to Proto-Indo-Aryan and Proto-Iranian”, in: N. Sims-Williams (ed.), Indo-Iranian Languages and Peoples, Oxford, pp. 43-102
12) Radner, K. 2003, “An Assyrian view on the Medes”, in: G.B. Lanfranchi, M. Roaf & R. Rollinger (ed.), Continuity of Empire (?) Assyria, Madia, Persia, Padova, pp. 37-64
13) Skjærvø, P.O. 1999, “Avestan Quotations in Old Persian? Literary Sources of the Old Persian Inscriptions”, Irano-Judaica, Vol. IV, pp. 1-64
14) Schwartz, M. 1985, “The Old Eastern Iranian World View According to the Avesta”, in: I. Gerchevitch (ed.), Cambridge History of Iran vol. II, pp. 640-663
15) Waters, M.W. 1999, “The Earliest Persians in Southwestern Iran: The Textual Evidence”, Iranian Studies 32/1, pp. 99-107

16) کریستنسن، آرتور 1376: «مزداپرستی در ایران قدیم»، ترجمه‌ی ذبیح‌الله صفا، انتشارات هیرمند
17) فرای، ریچارد 1377: «میراث باستانی ایران»، ترجمه‌ی مسعود رجب‌نیا، انتشارات علمی و فرهنگی

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :