فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٢/٢/۱٦

بردیا (Bardiya) دومین پسر کورش و برادر تنی کبوجیه بود. پس از درگذشت کورش کبیر در اوت 539 پ.م. این کبوجیه بود که بر تخت فرمان‌روایی انشان/ پارس نشست و بردیا همچون زمان پدرش، به فرمان‌داری ایالت‌های ماد و ارمنستان و کادوسان ادامه داد. بردیا از نیروی جسمانی و قدرت پهلوانی بسیاری برخوردار بود؛ چنان که برخی روایات به قدرت بی‌رقیب وی در کشیدن کمان‌های سخت تصریح کرده‌اند [هردوت، ص 207]. حتا گفته می‌شود که بردیا به لقب «تنو وزرک/ Tanu-vazraka» به معنای تنومند و بزرگ جثه موصوف بوده است که این امر نیز به قدرت پهلوانی وی اشاره دارد [هینتز، ص 141] و البته نام بردیا نیز به معنای «بلند قامت» است.
به هنگام لشکرکشی کبوجیه به مصر و شمال افریقا، بردیا نیز در کنار وی حضور داشت اما با بروز اختلافاتی میان آنان، بردیا به پارس بازگشت [هردوت، ص207]. در آن اوان بود که اندک اندک در عرصه‌ی امپراتوری، اعتراضات و نارضایتی‌هایی از سوی اقوام تابعه در واکنش به خراج‌های سنگین و مالیات‌هایی که هزینه‌های سنگین نبرد در جبهه‌های افریقا تحمیل کرده بود، پدید آمد. [کتیبه‌ی بیستون، ستون یکم، بند 10؛ بریان، ص 258]. بردیا با دیدن اوضاع رو به وخامت کشور و احساس نگرانی از وقایع آینده، در 11 مارس 522 پ.م. در محل «پیشییاووادا / Paishiyāuvādā» (= پاسارگاد؟) مردم و لشکریان را به روی‌گردانی از پادشاهی کبوجیه فراخواند و اعلام داشت که از این پس باید از وی فرمان‌برداری کنند [بیستون، ستون یکم، بند 11؛ هردوت، ص221]. کبوجیه با آگاهی از موضوع، بی‌درنگ از افریقا ره‌سپار پارس شد اما در میانه‌ی راه، در سوریه درگذشت [بیستون، ستون یکم، بند 11؛ هردوت، ص4 ـ 223]. پس از کبوجیه، از آن جا که بردیا اینک عملاً و قانوناً پادشاه مشروع امپراتوری به شمار می‌آمد، با تشریفاتی رسمی، در 11 ژوییه‌ی 522 پ.م. خود را جانشین شاه متوفا اعلام نمود [بیستون، همان‌جا؛ بریان، ص251].
بردیا برای مقابله با ناآرامی‌ها و فرونشاندن اعتراضاتی که در اواخر دوران پادشاهی کبوجیه پدید آمده بود، هوش‌مندانه، ایالت‌های امپراتوری را به مدت سه سال از پرداخت مالیات و خدمت نظام معاف نمود [هردوت، ص 224]. چنین بود که پادشاهی بردیا، با آرامش و بدون وجود هر گونه معارض و معترضی، ادامه یافت [بیستون، ستون یکم، بند 13]. اما از همان آغاز فرمان‌روایی بردیا، گروهی از بزرگان پارسی، مخالفت و ناسازگاری خود را با پادشاه جدید به گونه‌ای ابراز داشتند. بردیا که خطر این گروه مخالف را چندان جدی و اساسی ارزیابی نمی‌کرد، صرف پس گرفتن هدایای مشروط شاهنشاهی را از ایشان به منظور تنبیه، کافی دانست [بیستون، ستون یکم، بند 14؛ بریان، ص7 ـ 256]. اما این برخورد، مخالفان را به سوی یک کودتای تمام عیار سوق داد. این گروه که شامل شش تن از بزرگان پارسی به نام‌های «اوتان/ Utāna»، «گئوبروو/ Gaubaruva»، «اردومنیش/ Ardumanish»، «بگبوخش/ Bagabuxsha»، ویدفرن/ Vidafarna» و «ویدارن/ Vidārna» بود، با پیوستن داریوش، به هفت تن رسید [بیستون، ستون یکم، بند 68؛ هردوت، ص227]. داریوش که به خاندانی بزرگ و بلندپایه تعلق داشت، خود جداگانه در اندیشه‌ی کودتا بود و تدارکات و نیروهای جنگی لازم را فراهم ساخته بود [هردوت، ص8 ـ 227؛ بریان، ص277]. او پس از پیوستن به گروه، همراهان‌اش را وادار به تسریع و شتاب در عملیات کودتا کرد [هردوت، ص228]. سرانجام هفت کودتاگر نیروهای رزمی خود را متحداً به میدان آوردند و بردیا را که گویا برای ییلاق در ماد به سر می‌برد، در دژی به نام «سیکی‌اووتی/ Sikayauvati» واقع در منطقه‌ی «نیسای/ Nisaia» محاصره و در نهایت در 19 سپتامبر 522 پ.م. دستگیر کرده و به قتل رساندند و وفاداران‌اش را سرکوب ساختند [بیستون، ستون یکم، بند 13]. بدین ترتیب بود که بردیا، پادشاهی که به اتباع خود سود و نیکی بسیاری رسانده بود و در مرگ وی، مردم سراسر امپراتوری به سوک نشسته بودند [هردوت، ص224] پس از هفت ماه فرمان‌روایی و کوشش برای بهبود و آرامش بخشی به اوضاع حساس امپراتوری، سرنگون شد و تخت سلطنت وی به دست هفت کودتاگر پارسی افتاد.
اما داریوش که یکی از ارکان اصلی کودتا علیه بردیا بود و سپس به مقام والای شاهنشاهی امپراتوری هخامنشی دست یافت، به جهت توجیه کودتای خویش و یاران‌اش و مشروع جلوه دادن قتل بردیا ــ‌ پادشاه قانونی کشور ــ و رد نسبت غاصبیت و شاه‌کشی، با تبلیغاتی دامنه‌دار و گسترده، حقایق را پوشیده داشت و سرگذشت بردیا را از گونه ای دیگر بازگو و توصیف کرد و آن را به صورت اعلامیه‌ای حکومتی، به سراسر اقوام و ایالات امپراتوری ابلاغ نمود [داندامایف، ص183 به بعد]. داریوش در کتیبه‌ی بیستون و سپس، مورخان یونانی که در کلیات، پیرو همین اعلامیه هستند ولی در جزییات، آکنده از تناقض و اختلاف‌اند، ماجرا را چنین بازگو می‌کنند که کبوجیه پیش از ره‌سپاری به مصر، بردیا را به قتل رسانده بود و کسی از این روی‌داد آگاهی نداشت. تا آن که با بروز ناآرامی و آشوب در امپراتوری، مغی به نام «گئومات/ Gaumāta» (در کتاب هردوت: Smerdis) که از ماجرای قتل بردیا آگاه بود و چهره‌ای شبیه به وی نیز داشت، در پارس شورش کرد و خود را بردیا پسر کورش و برادر کبوجیه معرفی نمود و همه‌ی مردم نیز بی‌درنگ به او پیوستند تا آن که کبوجیه در راه بازگشت از افریقا درگذشت و گئومات سلطنت را به دست گرفت. وی می‌کوشید با مخفی کردن خود و اعدام کسانی که قبلاً بردیا را می‌شناختند، بر کسی آشکار نشود که او بردیای راستین نیست. سرانجام، هفت ماه پس از آغاز پادشاهی گئومات، داریوش و یاران‌اش بر وی چیره گشتند و به قتل‌اش رساندند [بیستون، ستون یکم، بند 13ـ 10؛ هردوت، ص 34 ـ 220].
اما وجود تناقضات و نکات خردناپذیر بسیار در این روایت، ساختگی بودن این داستان را به خوبی آشکار می‌سازد:
1) ممکن نیست شاه‌زاده‌ی بزرگی چون بردیا را که حاکم چندین ایالت امپراتوری بوده، پنهانی و بی‌سروصدا به قتل رساند اما در طول چندین سال، کسی از میان خانواده و درباریان و مردم، متوجه و جویای غیبت شاه‌زاده نبوده باشد [داندامایف، ص4 ـ 173؛ بریان، ص 248]؟
2) این که گئومات از هر لحاظ شبیه و مانند بردیا باشد و کسی در این مدت متوجه هیچ گونه اختلافی نشود، ممکن نیست [داندامایف، ص5 ـ 174]. جالب آن که هردوت می‌گوید سمردیس (= گئومات) برای شناخته نشدن، خود را از نظرها پنهان داشته بود، اما با وجود این، در ادامه، به رفت و آمد آزادانه‌ی بزرگان [ص 233] و زنان پادشاه [ص 7ـ 226] به نزد وی تصریح می‌کند [داندامایف، ص176]!
3) همه‌ی منابع و روایت‌گران معترف‌اند که پادشاهی گئومات از آغاز مورد تأیید و پذیرش مردم بوده و همگان آن را قانونی و مشروع و تردیدناپذیر می‌دانسته‌اند [داندامایف، ص219]. چنان که داریوش تصریح می‌کند به محض اعلام پادشاهی از سوی گئومات، همه‌ی لشگریان و مردم پارس و ماد و دیگر ایالات به او پیوستند و روی آوردند [بیستون، ستون یکم، بند 11] و هردوت نیز می‌گوید که لشکریان پارسی یقین داشتند که این، بردیا پسر کورش است که خود را شاه خوانده است [ص 224]. با این وصف، چگونه می‌توان تصور کرد که پادشاهی فردی غاصب و متقلب و شیاد بدین گستردگی و سرعت و بدون هیچ شک و شائبه‌ای مورد پذیرش همه‌ی اقشار و اقوام امپراتوری واقع گردیده بود؟
4) برقراری آرامش و امنیت در زمان پادشاهی گئوماتای فرضی، به گفته‌ی همه‌ی روایت‌گران [داندامایف، ص190]، و در مقابل، بروز و پیدایش انبوه شورش‌ها و آشوب‌ها در سراسر امپراتوری، بلافاصله پس از کشته شدن گئومات به دست داریوش و یاران‌اش، به آشکارا نشانه‌ی واکنش مردم در برابر قتل پادشاه مشروع و قانونی کشور (بردیا) و اعتراض گسترده‌ی ایشان علیه کودتا و شاه‌کشی داریوش و یاران‌اش بوده است.
5) هردوت می‌گوید که کبوجیه در هنگام بازگشت از مصر جهت سرکوبی سمردیس، نزد بزرگان و لشکریان اعتراف کرده بود که خود، فرمان قتل بردیا را صادر کرده و آن که به نام پسر کورش (بردیا) در پارس ادعای پادشاهی می‌کند، مغی شیاد و غاصب به نام سمردیس است [ص 4 ـ 222]. اما جالب این جاست که هیچ کدام از شنوندگان این سخن را باور نمی‌کنند بل که همگان یقین دارند که آن فرد، کسی جز بردیا پسر کورش نیست [ص 224]. اساساً نکته‌ی کلیدی در سراسر داستان گئومات این است که همه‌ی منابع و راویان اعتراف می‌کنند که پادشاهی گئومات از ابتدا تا انتها از سوی همه‌ی مردم مورد تأیید و پذیرش بوده و کسی شک نداشته که فرمان‌روای جدید، کسی نیست جز بردیا فرزند کورش [داندامایف، ص177] و فقط داریوش و یاران‌اش بوده‌‌اند که پادشاه را نه بردیای راستین، بل که مغی شیاد به نام گئومات می‌‌پنداشته و معرفی می‌کرده‌اند! جالب این که یکی از بزرگان پارسی به نام «پرخاسپس/ Prexaspes» که به عنوان عامل کبوجیه برای قتل بردیا معرفی شده بود [هردوت، ص207]، هیچ گاه زیر بار چنین اتهامی نمی‌رفت [هردوت، ص224] و بعدها، زمانی که در شرایط سخت روانی ناگزیر به پذیرش چنان اتهامی شد، بلافاصله خودکشی کرد [هردوت، ص2 ـ 231]!
6) آشیل، قدیمی‌ترین نویسنده‌ی یونانی که درباره‌ی هخامشیان مطلب نوشته و در عصر داریوش نیز می‌زیسته و گویا هنوز متأثر از تبلیغات سراسری دولت وی نبوده است، در نمایش‌نامه‌ی خود به نام «پارس‌ها»، گئوماتای فرضی را با نام «مردوس/ Mardos» معرفی کرده و او را پادشاه مشروع پارس‌ها دانسته که به دست «ویدفرن» و یاران‌اش با نیرنگ به قتل رسیده است [بریان، ص259؛ داندامایف، ص80 ـ 179].
بنا بر مواردی که گفته شد، آشکار است که روایت داریوش در بیستون و در پی آن، گزارش مورخان یونانی از گئومات، یکسره ساختگی و دروغین بوده و در واقع، گئومات کسی جز بردیا فرزند کورش و برادر تنی کبوجیه نبوده است که به جهت توجیه و پرده پوشی قتل وی، چنان داستانی درباره‌ی وی از سوی داریوش و یاران‌اش ساخته و فراهم شده بود تا وانمود شود پادشاهی که به دست این گروه کشته شده، نه بردیا پسر کورش و شاه قانونی کشور، بل که مغی شیاد و متقلب بوده که تخت سلطنت را غصب کرده و لذا قتل او کاملاً موجه و مشروع و بایسته بوده است!
متأسفانه تا حدود اوایل نیمه‌ی دوم قرن بیستم، ابهت و عظمت شخصیت داریوش کبیر مانع از آن شده بود که پژوهش‌گران به دور از نگاهی احساس‌گرایانه، نسبت به داستان گئومات عمیقاً شک و تردید کنند و او را کودتاگر و شاه‌کش بنامند. اما اینک با ابزار بُرنده و خردپسند «نقد و سنجش»، ابعاد واقعی ماجرا به خوبی آشکار و حقایق پنهان شده برملا گردیده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
ـ بریان، پیر: «تاریخ امپراتوری هخامنشیان»، ترجمه‌ی مهدی سمسار، انتشارات زریاب، 1378
ـ داندامایف، محمد: «ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی»، ترجمه‌ی روحی ارباب، انتشارات علمی‌ و فرهنگی، 1373
ـ هینتز، والتر: «داریوش و پارس‌ها»، ترجمه‌ی عبدالرحمان صدریه، انتشارات امیرکبیر، 1380
ـ هردوت: «تاریخ هردوت»، ترجمه‌ی علی وحید مازندرانی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350




******

عنوان مقاله‌ی هفته‌ی آینده: «مانی، پیام‌آور نور»

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :