فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/٥/٢۳

+ زبان:
زبان‌های شاهنشاهی هخامنشی به گوناگونی مردمان آن بود. پارس‌ها، دست کم در آغاز، به زبان پارسی باستان سخن می‌گفتند، یک گویش ایرانی جنوب غربی (زبان ماد یک گویش ایرانی شمال غربی بود)، ولی آنان نانویسا بودند. زبان پارس‌ها برای نخستین بار زمانی نوشته شد و به کتابت درآمد که داریوش یکم فرمان داد خط مناسبی برای این منظور ابداع شود: برای آن که بتواند گزارش برآمدن‌اش را به قدرت بر کوه بیستون بنگارد (سنگ‌نبشته‌های پارسی باستانی که به شاهان پیشین‌تر منسوب‌اند، یا برساخته‌های متأخرند یا در زمان پادشاهی داریوش یکم نبشته شده‌اند). این حقیقت که تنها افراد اندکی می‌توانستند پارسی باستان را بخوانند، می‌تواند دلیل بنیان نهادن سنتی به دست داریوش در بیستون باشد که برپایه‌ی آن، سنگ‌نبشته‌های شاهانه باید سه‌زبانه (پارسی باستان، بابلی، و ایلامی) نوشته شوند.
پارسی باستان هرگز زبان نوشتاری کاری و دیوانی شاهنشاهی نبود. اما چنین می‌نماید که زبان ایلامی نبشته شده بر الواح گِلی، زبان بسیاری از مدیران دولتی در فارس و ایلام بود. بایگانی‌های اسناد اداری نبشته شده به زبان ایلامی در تخت جمشید یافته شده‌اند. با وجود این، آرامی، زبان بخش عمده‌ای از شاهنشاهی هخامنشی، و احتمالاً زبانی بود که در دیوان‌سالاری شاهنشاهی بسیار مورد استفاده بود. نخستین تأثیرگذاری زبان آرامی را بر فارسی، که در پارسی میانه‌ی عصر ساسانی نیز گواهی می‌گردد، پیش از این، می‌توان در سنگ‌نبشته‌های شاهانه‌ی پارسی باستان اواخر عصر هخامنشی دید.
+ ساختار اجتماعی:
از چند و چون ساختار اجتماعی ایران در این دوره چیز اندکی دانسته است. به طور کلی، این ساختار مبتنی بود بر دودمان‌های فئودالی که تا اندازه‌ای بر اساس کارکردهای اقتصادی و اجتماعی سامان یافته بودند. جامعه‌ی سنتی هند و ایرانی عبارت بود از سه طبقه‌ی: جنگ‌جویان یا آریستوکراسی، روحانیان (پریستاران)، کشاورزان یا دام‌پروران. پیوندگاه این بخش‌ها، یک ساختار قبیله‌ای مبتنی بر تبار پدری بود.
لقب "شاه شاهان"، که حتا شاهان ایران در قرن بیستم نیز از آن بهره می‌بردند، اشاره دارد بر این که قدرت مرکزی [= شاهنشاه] اقتدار خود را از طریق یک ساختار هرمی اعمال می‌کرد، که سطوح زیرین قدرت برتر را در آن، افرادی که خود تا حدی معین شاه بودند، اداره می‌کردند. به طور سنتی، شاه را طبقه‌ی جنگ‌جو از خانواده‌ای ویژه بر می‌گزید؛ پادشاه فردی ورجاوند بود و فره‌ی شاهانه معینی به شخص وی پیوسته بود.
این شیوه‌ی سازمان‌دهی و تدبیر جامعه، بی‌گمان در پی تأثیرات و مطالبات قدرت شاهنشاهی تغییر یافت و دچار اصلاحات و دگرگونی‌های بسیاری شد؛ چرا که ایرانیان به طور فزاینده‌ای، انگاره‌های اجتماعی و سیاسی را از مردمانی که بر آنان فرمان می‌راندند، وام گرفتند. با وجود این، حتا از زمان‌های بعدتر، مدارک و شواهدی در دست است که نشان می‌دهد مفاهیم اصیل ایرانی مربوط به پادشاهی و ساختار اجتماعی، هنوز محترم بود و آرمان‌های فرهنگی ایران، هم‌چنان پایدار و ماندگار. *

* This article is based on: T. Cuyler Young, Jr., in www.kat.gr/kat/history/ancient/iran.htm

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ هزاره‌های پرشکوه (مقالاتی در نقد آرای ناصر پورپیرار).

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :