فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩٤/٥/٢٥

شناخت عوامل تاریخی، اقتصادی و جغرافیایی برای ایجاد و بقای مرزهای پایدار، حیاتی است.
دکتر روزبه زرین‌کوب، عضو هیئت علمی دایرةالمعارف اسلامی، نخستین سخنران مرحله دوم این نشست، درباره‌ی مرزهای ایران تا ساسانیان توضیح داد و گفت: این دوره، دوره‌ای طولانی است از آن جهت که ابتدای آن خیلی واضح نیست؛ چرا که به مبدأ تاریخ ایران بازمی‌گردد اما مقصد آن آغاز روزگار ساسانیان است. او به دلیل محدودیت زمان، مرزهای شرقی را به انتخاب، مورد بررسی قرار داد و افزود: مرزهای شرقی چه سیاسی و چه فرهنگی به این دلیل مهم است که همیشه با مشکلات و مخاطرات فراوان رو به رو بوده و اهمیت دیگر آن این است که هر آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی داریم از سرزمین‌های شرقی منشأ گرفته است. کهن‌ترین نوشته ایرانی که در آن کلمه‌ی مرز به کار رفته اوستاست. مرز در پارتی و پارتی مانوی به کار رفته و در فارسی میانه نیز به شکل‌های مرز، کنارگ، سامان و رمند استفاده شده است. افزون بر این‌ها در فارسی میانه واژه «کش» نیز که به معنای خط و شیار است به کار می‌رفته است. زرین‌کوب با بیان اینکه در برخی فرهنگ‌های فارسی، مرز با مفهوم قابل توجهی معنی شده است، گفت: این معنا را می‌توان در فرهنگ جهانگیری، برهان قاطع و فرهنگ آنَندراج یافت. بر این اساس یکی از معانی مرز این است: زمینی که آن را مربع سازند و کناره‌های آن را بلند کنند و در میانش چیزی بکارند. به علاوه به روایت صاحب فرهنگ آنندراج، هر زمین شیار کرده و کاشته شده و بوم یعنی زمین نکاشته و نساخته که در آن خانه و جز آن سازند را مرز گویند. نکته‌ی قابل توجه این است که نزد ایرانیان نخستین، محراب که در آنجا آداب دینی خود را انجام می‌دادند تکه زمینی بود که آن را به شکل چهارگوش می‌ساختند و برای جلوگیری از تأثیر عوامل شرّ در جریان عملی آیینی همراه با خواندن بعضی ذکرها، محدوده‌ی محراب را با کشیدن شیار معین می‌کردند. تطبیق قابل اعتنایی که میان ساختار محراب‌های ایرانیان نخستین و تعریف‌هایی که از مرز در فرهنگ‌های فارسی به چشم می‌خورد با وجود فاصله‌ی زمانی بسیار میان آنها، می‌تواند حایز اهمیت دانسته شود و نشان‌دهنده تقدس و اهمیت مرز نزد ایرانیان تلقی شود. به عقیده ایرانیان باستان، مرز با ایزدان ارتباط دارد و ایشان بر مرز نظارت می‌کنند چنان که بدون خواست آنان گذر از مرز ممکن نیست. زرین‌کوب به این نکته اشاره داشت که در اسطوره‌های پهلوانی ایرانی، پاییدن مرز با نام آرش ارتباط پیدا می‌کند که در اوستا از او با عنوان بهترین «تیرانداز ایرانی» یاد شده است. در روایات ملی ایرانی، شخصیت دیگری که در راه حفظ مرزهای ایران و پاسبانی از آن در مقابل اهریمنان و بیگانگان جان خویش را فدا می‌کند «زریر» است که ماجرای او در متن پهلوی «یادگار زریران» گزارش شده است. به هر حال در فرهنگ ایرانی از آنجا که مرز تمییز‌دهنده نیکی از بدی و جدا‌کننده‌ی قلمرو ایرانیان از سرزمین‌های بیگانگان، بی‌دینان و اهریمنان است مقدس شمرده می‌شود و نگاهبانی از آن وظیفه‌ی ایرانیان است. افزون بر آن، حافظان و پایندگان مرز از سوی نیروهای اهورایی پشتیبانی می‌شوند و بر انجام کارهای بزرگ توانایی می‌یابند. باری، با اینکه وجود یک یا چند اتحادیه‌ی طوایف ایرانی و به تعبیری حکومت‌های ایرانی در شرق فلات ایران، پیش از مادی‌ها و هم‌زمان با پادشاهی ایشان بر‌حسب برخی شواهد تاریخی و برخی نظریه‌های علمی قابل تأیید به نظر می‌رسد، از آنجا که آگاهی‌های به‌دست‌آمده در این باره چه بر پایه‌ی مطالعات تاریخی، زبان‌شناختی و باستان‌شناختی و چه براساس گواهی‌های تاریخ ملی ایران، پراکنده و اندک‌شمار بوده و به ویژه با توجه به سرشت تاریخ روایی ایران که بی‌توجهی به زمان و مکان رویدادها دارد، مبنای هرگونه بحث و مطالعه درباره تغییرات مرزهای شرقی ایران به هر حال گزارش‌های تاریخ رسمی و مکتوب ایران خواهد بود و آغاز آن با روایت‌های مربوط به مادی‌ها شکل خواهد گرفت.
زرین‌کوب با بیان اینکه درباره گسترش پادشاهی ماد در نواحی شرقی ایران و وضع مرزهای شرقی در آن دوران اطلاعات چندانی در دسترس نیست توضیحاتی در این باره ارایه کرد و گفت که به دلیل در دست نبودن اسناد قطعی و مسلم، تعیین مرزهای شرقی پادشاهی ماد دشوار است و به احتمال تا اوایل زمان هوخشتره، مرزهای اصلی قلمرو مادی‌ها در شرق، حدود ری بوده است. با وجود این دشواری‌ها می‌توان بخشی از مرزهای شرقی قلمرو مادی را شامل سرزمین قبایل کوچ‌رو و نیز حکومت‌های نیمه‌مستقلی دانست که تابع مادی‌ها بوده و در امور داخلی خود استقلال داشتند. این اقوام به فرمانروایان مادی خراج می‌پرداختند و هر زمان که قدرت مادی‌ها را در ضعف می‌دیدند با ایجاد شورش و ناامنی در مرزهای شرقی، خود را از قید حکومت ایشان آسوده می‌کردند. درباره‌ی مرزها و تقسیمات پادشاهی هخامنشی نیز ولایات شرقی آن‌ها تا پیش از روزگار داریوش، آگاهی‌های دقیقی در دست نیست. چنان‌که در باب قلمرو کوروش در مرزهای شرقی فلات ایران، اسناد موجود اندک و پراکنده است. او با ارایه‌ی توضیحات و مستنداتی درباره اقتدار هخامنشیان در مرزهای شرقی افزود: ایجاد مرزهای قابل دفاع و مناسب در نواحی شرقی ایران تنها زمانی پایدار می‌ماند که حکومت مرکزی می‌توانست با ایجاد پادگان‌های مرزی دفاع از سرحدات را تضمین کند. در کتیبه‌های هخامنشی و در متن‌های کلاسیک [یونانی] می‌توان ردپایی از این دژهای نظامی یافت اما تعیین مکان دقیق همه آن‌ها اکنون ممکن نیست. زرین‌کوب سپس به تحرکات سلوکیان در مرزهای شرقی پرداخت و گفت که از آنجا که توجه سلوکیان بیشتر به مرزهای غربی معطوف بود، از حدود سال 290 ق.م. سرزمین‌های شمال شرقی قلمرو سلوکیان ناآرام شد و بسیاری از شهرها به ویژه در نواحی مرو و هرات ویران شد. بخشی از این وقایع بر اثر شورش‌های محلی و بیشتر آن‌ها در نتیجه‌ی هجوم قبایل بیابانگرد بود. پس از تشکیل حکومت یونانی بلخ و استقلال بخش‌های زیادی از نواحی شرق و شمال شرقی قلمرو سلوکیان، پادشاهی سلوکی تسلط خود را بر خراسان و آسیای مرکزی از دست داد و به این ترتیب در دوره‌ی فرمانروایی سلوکیان بر ایران، نداشتن پیوندهای قومی، زبانی و فرهنگی میان مردم کوچ‌رو و شبان‌کاره‌ی مرزهای شرقی با حاکمان بیگانه و نیز بی‌توجهی حاکمان سلوکی به مسایل و معضلات اقتصادی، اداری و معیشتی ساکنان اراضی شرقی قلمرو خود و ایجاد نارضایی اجتماعی در میان این مردمان و در‌نهایت درگیری‌های سلوکیان با حاکمان تازه استقلال‌یافته‌ی بلخ و پارت، مرزهای شرقی قلمرو آنان را مرزهایی ناپایدار ساخت.
پس از سلوکیان، زرین‌کوب دوران اشکانیان را مورد توجه قرار داد و گفت در دوران اشکانیان و تا پیش از مهرداد یکم حدود 171ق.م، آگاهی‌های موجود درباره مرزهای شرقی ناقص و مبهم است. از روزگار مهرداد یکم از آنجا که قدرت اشکانیان توسعه یافت و به‌تدریج و طی سال‌های بعد به عنوان رقیبی جدی برای روم خود را نمایاند، رویدادهای قلمرو اشکانیان مورد توجه مورخان رومی قرار گرفت. همزمان با مهرداد یکم اشکانی، اختلافات داخلی در میان حاکمان یونانی بلخ، این حکومت را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرده، اساس این حکومت را لرزان ساخت. مهرداد از این فرصت استفاده کرده بدان‌جا تاخت و بخش بزرگی از آن را به ایران بازگرداند. مرزهای شرقی قلمرو اشکانیان در روزگار مهرداد یکم را البته نمی‌توان با اطمینان مشخص کرد؛ اما به گزارش برخی منابع کلاسیک، او مرزهای حکومتش را به هند رسانده است، حتی به احتمال ولایاتی را که بین رود سند و جهلم در پنجاب قرار داشت به زیر فرمان خود کشید. زرین‌کوب سپس به ارائه‌ی توضیحاتی درباره مرزهای شرقی قلمرو اشکانیان پس از مهرداد یکم و در دوران فرهاد دوم اشکانی پسر و جانشین او، اردوان یکم و مهرداد دوم و هجوم اقوام بدوی به این مرزها پرداخت و بیان داشت پس از مهرداد دوم اطلاعات راجع به مرزهای شرقی ایران کاهش می‌یابد. به این ترتیب از زمان اشکانیان مشکلات تازه‌ای رخ نمود و از آن پس تاریخ ایران تا قرن‌ها بعد با مسئله‌ی طوایف مهاجم شرقی رو به رو بود و تا پایان دوران باستان، مرزهای شرقی ایران همواره در حالتی بین پایداری و ناپایداری قرار داشت. این شواهد تاریخی نشان می‌دهد که شناخت عوامل تاریخی، اقتصادی و نیز جغرافیایی برای ایجاد و بقای مرزهای پایدار، مهم و حیاتی است و بدون توجه به این مؤلفه‌ها و بدون آگاهی از جزییات مربوط به کارکرد آن، حتی در اختیار داشتن مرزهای طبیعی و تطبیقی نمی‌تواند هیچ قلمرو سیاسی را از مشکلات مرزی در امان نگه دارد.
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 19/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :