فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۳/٢۸

بیان شمّه و نمونه‌هایی از جنایت‌ها و رذالت‌های قوم مهاجم، بدوی و ایرانی‌کُش «اُغوز/ غُز» در این وبلاگ - که تنها محدود به گردآوری و ارائه‌ی اسناد تاریخی موجود بوده است - شماری از عمله‌ی فرقه‌ی نژادپرست و ایران‌ستیز «پان‌ترکیسم» را چنان پریشان‌حال و عصبی و آشفته ساخت که چون همیشه زبان به دشنام و فحاشی نسبت به گرداننده‌ی این وبلاگ گشودند، حال آنکه نویسنده‌ی این سطور چیزی بر اسناد تاریخی ارائه شده در این وبلاگ نیفزوده است و برگ‌برگ تاریخ ایران خود گواه عمق و عظمت جنایات این قوم منفور و سفاک در حق مردم ایران است. حال و روز کنونی این جماعت معاند و جاهل به خوبی نشان می‌دهد که بیان این مستندات و حقایق تاریخی تا چه اندازه نقشه‌ها و توطئه‌های آنان را به خطر انداخته و دروغ‌ها و جعل‌ها و فریبکاری‌های آنان را برملا کرده است.
باوجود آنکه زبان مقوله‌ای فرهنگی و امری اکتسابی است، و حتی باوجود اعتراف یکی از سران فرقه‌ی مذکور به این حقیقت («کلمه‌ی "ترک" و "ترکی" یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را دربرمی‌نمی‌گیرد.» سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی؛ تهران، 1380، ص 390)، پان‌ترکیست‌های داخلی بنا به دستور و نقشه‌ی واصل شده از باکو و صرفاً برای تفرقه‌افکنی میان ایرانیان یگانه و ازهم‌بیگانه جلوه دادن آنان و مهیا ساختن زمینه‌ی جدایی آذربایجان از خاک ایران، چنین تبلیغ می‌کنند که ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون به زبان ترکی سخن می‌گویند پس از نسل و تبار قوم درنده و ایرانی‌کش اُغوز/ غُز هستند و خون آنان در رگ‌هایشان جاری است! حال آنکه نه آزمون‌های ژنتیکی و نه اسناد تاریخی موجود به نسب بُردن - مثلاً - ایرانیان آذربایجانی از چنین قومی و به توطن و ماندگاری چنین مردمانی در ایران گواهی نمی‌دهند. اساساً آمیختگی فرهنگی و قومی در گذشته‌ی ایران آن‌چنان عمیق و گسترده بوده است که هرگز نمی‌توان ادعا کرد که گروه خاصی از ایرانیان دارای خون و تباری خالص و دست‌نخورده، برابراصل و قابل ردیابی‌اند؛ اگرچه مدرکی نیز در دست نیست که نشان دهد اغوزهای بدوی و مهاجم و غارتگر در شمال غرب ایران ماندگار و یک‌جانشین شده باشند تا بخواهند در ترکیب انسانی جمعیت ایران نیز نقش و سهمی داشته باشند.
اغوزها مردمانی بودند بیگانه، مهاجم و خون‌ریز که آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. سراسر تاریخ ایران گواه توحش و خون‌خواری قوم اُغوز/ غُز است و این، ادعای من یا دیگری نیست. خون‌های بر زمین ریخته‌ی مردان و زنان و کودکان ایرانی شاهد و حجت آن است. جالب آنکه مبلغان ادعای مطلقاً بی‌پشتوانه، نامستند و فریبکارانه‌ی اغوزتبار بودن ایرانیان آذربایجانی، در کنار تلاش مستقیم برای نفاق‌افکنی و وحدت‌شکنی در ایران، به طور غیرمستقیم نیز می‌کوشند که با نسبت دادن ایرانیان نجیب و اصیل آذربایجانی به قومی تا بدین حد وحشی و بدوی و منفور (اغوز)، آنان را تمسخر و تحقیر و خوار کنند.
ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون دیگر هم‌میهنان خود «ایرانی»‌اند و ایرانی‌جماعت در شهر و دیار خود به هر زبانی سخن بگوید باز یک «ایرانی» است و هیچ کس نمی‌تواند به صرف این موضوع آنان را ازهم‌بیگانه جلوه دهد و نام و هویت و تبار متفاوت و جداگانه‌ای برای آنان بتراشد.
باید به این حقیقت آشکار توجه نمود و در همه جا بازگو کرد که تقسیم‌بندی ایرانیان یگانه به فارس و ترک و امثال آن و مانور دادن روی اصطلاحات نوساخته‌ای چون قوم و قومیت رهاورد شوم اروپاییان در یکی دو سده‌ی اخیر برای نفاق‌افکنی میان ایرانیان و فروپاشاندن قدرت و وحدت آنان بوده است وگرنه تا پیش از این تاریخ کی و کجا ایرانیان یکدل و یگانه به ترک و فارس و... تقسیم‌بندی و نام‌گذاری می‌شدند؟!

  • «غُزها در بیابان‌هاى بخارا زندگى مى‌کردند. اینان در نواحى بخارا دست به قتل و تاراج و آشوب مى‌زدند و محمود بن سبکتکین لشکر بدان سو برد و بسیارى از ایشان را بکشت، باقى به خراسان گریختند و در آنجا فسادها بر انگیختند و غارت‌ها کردند. اینان در سال  ۴٢٩  وارد مراغه [در آذربایجان] شدند و آنجا را غارت کردند و جماعتى کثیر از کردان هذبانى را کشتند. جماعتى نیز به رى رفتند و رى را در محاصره گرفتند. غزان شهر را گرفتند و در قتل و تاراج افراط کردند، در کرج و قزوین نیز چنین کردند. غزان سپس به ارومیه رفتند، در نواحى آن شهر جمع کثیرى از مردم شهر و کردان آن حوالى را کشتار نمودند و در سال  ۴٣٠  در دینور دست به قتل و تاراج زدند. غزانی که در ارومیه بودند به بلاد کردان هکارى در حوالى موصل رفتند و در آنجا تاراج و کشتار و آشوب به راه انداختند ... غزان دیار بکر را ویران ساختند  ... غزان به موصل رسیدند. به شهر داخل شدند و آن‌قدر اموال و جواهر و زیورهاى زنان و اثاث بردند که به حساب درنمى‌آمد. غزان در موصل کشتار و تاراج را از حد گذرانیدند. بعضى از محله‌ها که اموالى گزاف گرد آورده تقدیم کردند، از کشتار در امان ماندند. غزان در اواسط  ۴٣۵  به شهر در آمدند و شمشیر در مردم نهادند و دوازده روز کشتار کردند. چنان‌که از بسیارىِ اجساد، راه‌ها بسته شد و کشتگان را گروه گروه در گودال‌ها دفن مى‌کردند. غزان که فرصتى یافتند به دیار بکر و سپس ارزن الروم و همچنین آذربایجان رفتند و همه جا غارت کردند و کشتار نمودند.»
  • «طایفه‌اى نیز به قلعۀ بندنیجین رفتند و آن را غارت نمودند. و در آنجا اعمال سخت نکوهیده چون قتل و شکنجه تا سر حد مرگ براى گرفتن اموال ایشان و تجاوز به زنان مرتکب شدند. ... غزان همه‌ی آن اعمال و دسکره و هارونیه و قصر شاپور را غارت کردند و از مردم بعضى را کشتند و بعضى در آب غرق شدند و بعضى از سرما به هلاکت رسیدند. ... جمعى از غزان به دیار على بن قاسم کرد حمله بردند و دست به غارت و کشتار گشودند. طغرل‌بک گروه دیگر از غزان را به سردارى ابوعلى پسر ابوکالیجار به اهواز فرستاد. آنان اهواز را گرفتند و تاراج کردند. مردم از غارت و مصادره و شکنجه رنج‌هاى بسیار دیدند.» (عبدالرحمان بن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ 1366، ج3، صص 371-369، 758، 760)
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۳/۱٩

پس از چندین هفته نقل گزارش‌های تاریخی رقّت‌انگیز و جان‌گداز درباره‌ی جنایات شنیع و انکارناپذیر قوم درنده و بدوی «اغوز» (غُز) در حق ایرانیان مظلوم، این هفته برای تنوع و انبساط خاطر خوانندگان گرامی، مطالبی را از کتابی به نام «فرهنگ تاریخی - تطبیقی زبان‌های اورال - آلتاییک» (چاپ 1383) نقل می‌کنم که نویسنده‌ی آن با ترک‌سازی و ترک‌انگاری هرچیزی در دنیا، به خیال خود کوشیده است که اغوزهای ایرانی‌کُش و چادرنشین را منشأ و مبدأ همه‌ی تمدن‌های بشری جلوه دهد. اما محصول کار کتابی است که همگان می‌توانند از مطالب آن همچون لطیفه‌های پیامکی بهره بگیرند و لحظه‌های شادی را برای خود فراهم کنند. مطالب داخل کمانک () توضیحات من‌اند:

8-7: نویسنده اخیراً نیز درباره‌ی تبارشناسی مادها و هخامنش‌ها رساله‌ی دکترای خود را نوشته و به خواسته‌ی دکتر ائل بروس سات سایف تقدیم دانشگاه ولادی قفقاز نموده است ... در این رساله نویسنده با دلائل عقلی و زبان‌شناسی مدعی است که دو قوم مزبور از سرزمین‌های ماوراء قفقاز به جنوب مهاجرت کرده‌اند!
(پایین‌تر خواهید دید که نویسنده مذکور «هخامنش» را نامی ترکی می‌داند! آیا از کسی که درس‌آموخته‌ی مکتب‌خانه‌های باکو است انتظاری جز این می‌توان داشت؟!)
8: نویسنده با جرئت اعلام می‌دارد که در این زمان در ایران، زبان‌شناس زبان‌های ترکی وجود ندارد و حتی نه تنها در ایران بلکه ... حتی در سایر کشورهای ترک‌زبان مثل ترکیه و آذربایجان شمالی (!) و آسیای مرکزی کسی که واقعاً زبان‌شناس زبان‌های ترکی باشد وجود ندارد!
(البته خود ایشان مستثنا هستند!)
15: هیچ کس تاکنون اکثراً عالماً عامداً نخواسته در این باب سخن بگوید که اگر به جای قاجارها، ایران در دست عزیزان دیگر بود، این کشور صددرصد یوغ استعمار و بندگی بریتانیا را زینت خود کرده بود!
(سرانجام قاجارها یک طرف‌دار هم پیدا کردند!)
19 پانویس 1: با یقین نمی‌توان گفت که صددرصد تبار فارسی کنونی همان زبانی باشد که در کتیبه‌های هخامنشی‌ها به کار رفته است ... واژه‌ی بگه = baga به معنی خدا ظاهراً به معنی برده یا برده‌ی صنعتگر یا پیاده‌نظام بوده است ... نام همان سلسله یعنی هخامنش خود از نظر معنایی و ساختاری اصلاً واژه‌ای آریایی نیست، هخامنش واژه‌ای مرکب است، یعنی «آقا» و واژه‌ی آقا که واژه‌ای ترکی است به معنی بزرگ و سرور و «منش» نیز یعنی فکر و اندیشه و هخامنش با ترکیب خود امروزه در زبان‌های فارسی و ترکی دیده می‌شود، یعنی اصطلاح «آقامنش»!
20: واژه‌ی «کیشی» در ترکی آذربایجانی که امروز به معنی مرد به کار می‌رود در اصل با واژه‌ی «شاه» همریشه است!
21 پانویس 1: واژه‌ی عربی «خط» با واژه‌های ترکی قاشیماق (خراشیدن)، قاشیق ... هم‌ریشه به نظر می‌آید!
23: زبان ترکی یکی از شاخه‌های زبان مادر بوده که در محدوده‌ی آذربایجان و قفقاز وجود داشته و لذا می‌توان ادعا کرد که زبان ترکی خویشاوندی و قرابت محکمی با اوستا داشته و یا خود تحول و دگرگون شده‌ی زبان اوستایی است!!!
34: herd انگلیسی از «خیل» ترکی گرفته شده است!
38: اینک علمای زبان و تاریخ دریافته‌اند که خانواده‌ی زبانی اورال - آلتاییک همان زبان مردمانی بوده است که در تاریخ به نام سومریان شناخته می‌شدند!
(کدام علمای زبان و تاریخ؟)
39: بشر از بررسی زبان‌های معروف به خانواده‌ی اورال - آلتاییک خیلی غفلت ورزیده است و بشریت از این جهت صدمات و لطمات فراوانی متحمل شده است!
40: داستان سومر و سومریان و ارتباط و پیوند قومی و خویشی آنان با اهالی ترک آذربایجان برای اولین بار توسط من، آن هم حدود سی سال پیش ... مطرح گردید و سپس به جراید کشیده شد!!!
42-43: سومریان یوغ بندگی و خراج‌گزاری آشوری‌ها را پذیرفته بودند و لذا با اطاعت از فرمانروایان آشور و پرداختن خراج‌های سنگین می‌توانستند در سرزمین خود یعنی آذربایجان زندگی نمایند اما ورود اقوام تازه وارد از شمال یعنی مادها از شمال (!) همه چیز را عوض کرد ... بدین ترتیب سومریان سرزمین خود را تحویل مادها دادند و خود به سوی جنوب، به بین‌النهرین حرکت نمودند!
(سومریان نخستین بار پنج هزار سال پیش در تاریخ ظاهر می‌‌شوند، آشوریان 3200 سال و مادها 2800 سال پیش. همزمان کردن ظهور این سه قوم به شعبده‌ و ورد ویژه‌ای نیاز دارد که تنها پان‌ترک‌ها از عهده‌ی آن برمی‌آیند!)
(اگر سومریان اهل آذربایجان بوده‌اند، باید مردمان نادانی باشند که سرزمین خوش آب و هوا و سرسبز و پرنعمت آذربایجان را رها کرده و در وادی گرم و خشک و بی‌بر و بار جنوب عراق ساکن شده باشند! ضمناً باید جامعه‌ی باستان‌شناسی داخلی و خارجی را نیز سخت تنبیه و توبیخ کرد که از کشف نویسنده مذکور پشتیبانی نکرده و باوجود این همه حفاری و کاوش، از این سومریان ساکن آذربایجان (!) حتی یک کاسه‌ی شکسته و یک دیوارخرابه‌ی خشتی نیافته‌اند!)
44: نام واقعی و تاریخی و نخستین آذربایجان همانا «سومر» بوده است!
45: خانواده‌ی زبانی ترکی شامل قلب اروپا و حتی بومیان آمریکا و کانزاس و کانادا و گواتمالا و بومیان کالیفرنیا و کولومبیا و مکزیکو و... می‌شود را در بر می‌گیرد!
(به این نکته هم توجه کنید که کانزاس و کالیفرنیا جدا از آمریکا به شمار آمده‌اند!)
45-46: جایگاه قوم سومر را در خاورمیانه باستان به عنوان متمدن‌ترین قوم جهان باستان، قوم «اینکا» در آمریکای جهان باستان به خود اختصاص داده و باز جالب است بدانیم خود واژه‌ی «اینکا» همانا واژه‌ی «اینک» در زبان ترکی به معنای گاومیش است. فقط نون غنه در نام قوم اینکا کاملاً حفظ شده است!!!
46: وقایع سال 5-1324 خیزش مردم آذربایجان برای کسب دموکراسی و آزادی بود.
(پیدایش و قدرت‌گیری «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» به سرکردگی جعفر پیشه‌وری در طی آن سال‌ها، بنا به تصریح اسناد معلوم و موجود، با طرح و نقشه و دستور و پشتیبانی و هدایت استالین و عوامل او به قصد تصاحب تدریجی شمال ایران صورت گرفته بود. در این غوغای سرسپردگان خائن و وطن‌فروش شوروی، تلاش برای کسب دموکراسی و آزادی معنا و جایگاهی ندارد.)
59: واژه‌ی انگلیسی us با «اؤز» (خود) ترکی مرتبط است!
68: واژه‌ی روسی slon به معنی فیل است ... از واژه‌ی ترکی اسلان و به معنای شیر گرفته شده است!
68: واژه‌ی «قات» در اوستا به بخش‌های و فصل‌های کتاب گفته می‌شود. واژه‌ی code همان قات - گات اوستایی است. این واژه در ترکی به معنی «لا - تا» است!
89: در واژه‌ی Kannibal که آدم‌خوار و بی‌رحم معنی می‌دهد می‌توان به واژه‌ی [ترکی] قان به معنی خون برخورد کرد ... بخش دیگر آن bal است که اکنون در ترکی مصدر «بولاماق» را به معنی آغشته کردن داریم.
124: مصدر ترکی آتماق (انداختن) را در بخش دوم واژه‌ی خراسان ... ملاحظه می‌کنیم! ص 186: خوراسان همان خورآتان (!) است و گفته‌ایم آتان از مصدر [ترکی] آتماق و به معنی طلوع کردن است!
129: دو واژه‌ی «یاغ» ترکی و «روغن» فارسی در واقع دو صورت از یک واژه است!
140: رودخانه آراز دو قسمت شمال و جنوب آذربایجان را از هم جدا ساخته است!
(ذکر دوپاره بودن خاک آذربایجان و اطلاق آذربایجان شمالی به جمهوری باکو (اران سابق) و آذربایجان جنوبی به استان آذربایجان خودمان، در هر نوشته‌ای، برجسته‌ترین نشان و معیار برای پی بردن به «تجزیه‌طلب» بودن نویسنده‌ی آن است. عمله‌ی پان‌ترکیسم با ترویج و تبلیغ دوپارگی دروغین آذربایجان، می‌خواهند چنین القا کنند که سرزمین‌های دو سوی ارس در اصل کشوری واحد و یگانه و پیوسته را تشکیل می‌دادند که سپس با تهاجم و تعدی دولت‌های ایران و روسیه تزاری به شکلی تراژدیک از هم جدا شدند و حال مردمان پاره‌ی جنوبی باید هرچه زودتر خود را از اسارت ایران رها کنند و با پاره‌ی شمالی خود کشور یگانه و مستقلی را چون دوران رؤیایی پیشین خود تشکیل دهند!)
161: واژه‌ی ترکی «آری» (زنبور) قابل مقایسه با واژه‌ی ترکی «آیی» به معنی خرس است. همه می‌دانند که خرس به عسل علاقه دارد لذا بی‌جهت نمی‌تواند باشد که واژه‌ی «آری» خیلی شبیه به واژه‌ی «آیی» باشد!
162: بارماق [واژه‌ی ترکی به معنای انگشت] = بار + ماق. بار = بر = بال = عسل!
(این علامت «=» به معنی «برابر است» را دستِ کم نگیرید. پان‌ترک‌ها با همین علامت ساده‌ و با اعتماد به نفس کامل، مانند عصای جادویی شعبده‌بازها هر حرف و واژه‌ای را به دیگری تبدیل می‌کنند و آب از آب هم تکان نمی‌خورد!)
188: در زبان فارسی مصدر آشامیدن مصدر جعلی از «آش» به معنی نوشیدن است که از ترکی گرفته شده است!
(واژه‌ای به صورت آش و در معنای نوشیدن در زبان ترکی وجود ندارد.)
206: ساققال (ریش در زبان ترکی) واژه‌ای سومری است و هرکس اندک آشنایی با واژه‌های سومری داشته باشد متوجه این مسئله خواهد شد!
(عجیب است که متخصصان سومرشناسی تاکنون متوجه این «مسئله» نشده‌اند، چه رسد به کسانی که آشنایی اندکی با این زبان دارند!)
209: واژه‌ی «درخت» از در + اک (اکمک، کاشتن در زبان ترکی) به معنی چوبی که به دست انسان کاشته شده و نه درخت خودرو!
211: «آغ» ترکی را در فارسی «خشتک» می‌نامند که در اصل «خیستک» است یعنی محل خیس شدن به هر دلیل ممکن!
249: «زر» فارسی و «ساری» (زرد) ترکی هم‌ریشه است!
271-270: نام پایتخت کشور ونزوئلا یعنی «کاراکاس» علاوه بر اینکه در ترکی به شکل «قاراقاش» به معنای ابرو سیاه یا سیاه ابرو است، حتی در همان شکل کاراکاس نام قومی از اقوام ترک نیز می‌باشد!!!
ص 284: مورد جالب توجه در رابطه با پیوند و هم‌ریشه و هم‌منشأ بودن فرهنگ و تمدن بومیان آمریکا و مردم آلتاییک (ترکان) این است که در میان آلتاییک‌ها نظام شمارش و بخش‌بندی از لحاظ تعداد و ارقام، نظام اعشاری بوده است!
298: واژه‌ی ترکی «آنلاماق» (فهمیدن) با واژه‌ی «انگاردن» فارسی هم‌ریشه است!!!
299: واژه‌ی ترکی «آی» (ماه) با واژه‌ی فارسی «آیین» مربوط است ... لذا با اطمینان می‌توان گفت که واژه‌ی آیین یک واژه‌ی ترکی است!!!
301: به نظر می‌رسد «آیاز» (آسمان صاف) ترکی صورت منفی «یاز» باشد. یاز صورتی است از یاغ است! و یاغ تخفیف یافته‌ی یاغمیش و یاغی است، یعنی باران و بارانی!!!
(این درس‌آموختگان مکتب باکو نه تنها به طور شعبده‌بازانه واژگان غیر ترکی را به ترکی تبدیل می‌کنند، بلکه به همین زبان نیز رحم نکرده، واژگان ترکی را به هر شکل و حالتی که میلشان است تغییر می‌دهند و تبدیل می‌کنند!)
304: به نظر می‌رسد که واژه‌ی ترکی «ایاق» (پا) با ریشه‌ی a+ay هخامنشی به معنی آمدن ارتباط داشته باشد و می‌توان اظهار نظر کرد که در زبان هخامنشی‌ها نیز این واژه دخیل از زبان سومری بوده است. این واژه و امثال فراوان آن قدمت زبان ترکی را در سرزمین‌های ایران نشان می‌دهد!!!
(توجه کنید که میان دوران زبان سومری و پارسی باستان هزار سال فاصله وجود دارد و نمی‌دانم چگونه ممکن است که یک واژه‌ی سومری از روی این هزار سال بجهد و مستقیم وارد زبان پارسی باستان شود!)
324: واژه‌ی ترکی «ازمک» (له کردن) از لحاظ ریشه‌شناسی با واژه‌ی فارسی «خستن» می‌تواند مرتبط باشد!
327: «اکمک» (کاشتن، نان) ترکی = «زگ» (راست) سومری!!!
(نویسنده نوزده خط مطلب در توجیه و ماست‌مالی کردن این عدم ارتباط و تشابه میان واژه‌ی ترکی و سومری نوشته است!)
328: مصدر «اکمک» در ترکی با واژه‌ی «کاشتن» فارسی از یک ریشه است. همچنین واژه‌های آغاج، آکاج، کاج و... با واژه‌های فوق از یک ریشه است!
364: «اؤرتمک» ترکی همان var اوستا با همان معنی است، یعنی پوشاندن، نهفتن و در پناه گرفتن ... پرده، پالتار، پالتو، پالان، بور، بوریا را نیز از ریشه‌ی فوق باید دانست!!!
384: واژه‌ی «امید» در فارسی عاریتی است و از ترکی وارد فارسی شده. شکل ترکی امید، «اومود» و «اوموغ» است!!!
390: واژه‌ی انگلیسی Ox (گاونر) با واژه‌ی ترکی «اؤکوز» هم‌ریشه است!!!
392-393: واژه‌ی «ارش» (واحد طول) و نام «آرش» در فارسی و مصدر «اؤلچمک» (= اندازه گرفتن) در ترکی از یک ریشه و بُن هستند!
411: واژه‌ی «روی» در فارسی به معنی فلز ذوب شدنی با مصدر «اریمک» (ذوب شدن) ترکی هم‌ریشه است!
415: «ائل» (عشیره و طایفه) ترکی = اَرَد (خدمتکار) سومری!!!
423: در فارسی واژه‌ی «ریه» به معنی قد کشیدن و دراز شدن برنج و در زبان ترکی واژه‌ی «اریمک» به معنی آب شدن، ذوب شدن و نیز در انگلیسی واژه‌ی Rice به معنی برنج با ریشه‌ی فوق [اییرمک (ریسیدن)] مربوط می‌شود!
425: به عنوان خاطره‌ای از فردی که بعدها تبدیل به دوستی مهربان برای من شد، نقل می‌کنم که روزی در محل کارم نشسته بودم این دوست پیش من آمد و اظهار ناراحتی کرد ... من این خاطره را ظاهراً در جای دیگری از این کتاب نیز نقل کرده‌ام!!!

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :