فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۱٢/٢٩

فرارسیدن سال نو و جشن ملی و ایرانیِ نوروز را به همه‌ی ایرانیانِ آزاده و وطن‌خواه تبریک و شادباش می‌گویم. باشد که در این سال جدید، ایرانِ بزرگ، سرفرازتر گردد و دشمنانی که خواهانِ فروپاشی وحدت و اقتدار ایران و ایرانیان‌اند، خوار و معدوم شوند.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۱٢/٢٤

دیروز [17 اسفند] [مرکز] دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی میزبان شمار زیادی از متخصصان و صاحب‌نظران ایرانی و خارجی بود تا در همایش «ایران: نام، مردم و سرزمین» که به‌عنوان نخستین نشست از سلسله همایش‌های ایران: «ملیت، تاریخ و فرهنگ» برگزار شد، به جنبه‌های مختلف مسئله‌ی ایران بپردازند. در این همایش که از سوی [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با همکاری دستیاری ویژه‌ی رییس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های مذهبی برگزار می‌شد، غیر از کاظم موسوی بجنوردی رییس [مرکز] دائرة‌المعارف و حجت‌الاسلام علی یونسی مشاور رییس‌جمهور چهره‌هایی چون سید جواد طباطبایی، فتح‌الله مجتبایی، اصغر دادبه، جلال خالقی مطلق، نصرالله پورجوادی، محمود جعفری دهقی، محمد علی ابطحی، ژاله آموزگار، مصطفی محقق داماد، روزبه زرین کوب، عمادالدین باقی، صادق سجادی و... نیز حضور داشتند و هر یک درباره‌ی جنبه‌ای از مسئله‌ی ایران داد سخن سر دادند. آنچه در ادامه می‌آید گزارش مفصل بخش نخست این همایش است:
در نام ایران نمی‌توان تردید کرد
کاظم موسوی بجنوردی، رییس [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نخستین سخنران افتتاحیه بود که در آغاز درباره‌ی نحوه‌ی برگزاری این سلسله همایش‌ها با عنوانِ ایران، ملیت و تاریخ و فرهنگ توضیح داد و گفت: بنا شده که ذیل این عنوان پنج همایش داشته باشیم که البته این به دنبال مذاکرات طولانی با حضور دستیاری ویژه رییس‌جمهور حجت‌الاسلام علی یونسی تصویب شد. نخستین همایش با عنوان «ایران: نام، فرهنگ و سرزمین» است.  وی سپس به تردیدهای برخی که درباره نام ایران از قدیم و تاکنون صورت گرفته اشاره کرد و گفت: برخی اقوالِ شاذی گفته شده که من در جواب آن‌ها فقط وصیّت بهرام چوبین به خواهرش را وقتی‌که مجروح می‌شود و به بستر مرگ می‌افتد، از شاهنامه نقل می‌کنم. او می‌گوید: برین بوم دشمن ممانید دیر / که رفتیم و گشتیم از گاه سیر/ مرا دخمه در شهر ایران کنید/ به‌ری کاخ بهرام ویران کنید. این متن سرشار از وطن‌پرستی و وطن‌خواهی است. فردی مثل بهرام چوبین از خانواده‌ی محترم ایرانی که با شاه ایران درگیر شده و به‌احتمال قوی خسروپرویز کسی را فرستاده و او را مجروح کرده و در بستر مرگ افتاده و به فکر ایران است. به‌هرحال این پاسخ کوتاهی به همه‌ی کسانی است که راجع به نام ایران تردید می‌کنند.
بازتاب همزیستی صمیمانه ایرانیان را لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد
بعد از سخنرانی افتتاحیه، فتح‌الله مجتبایی، استاد فلسفه و تاریخ ادیان دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به‌عنوان رییس بخش اول همایش به معرفی سخنرانان این بخش پرداخت. ژاله آموزگار، استاد برجسته فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران نخستین سخنران این نشست بود که به بحث درباره‌ی نام و مردم ایران در فارسی باستان و متون ایرانی پرداخت. ایشان در آغاز به محدوده‌ی فرهنگ ایران اشاره کرد و گفت: این محدوده با مرزهای سیاسی امروز تفاوت چشمگیری دارد. در مسائل فرهنگی مرزها را به‌راحتی می‌توان کنار گذاشت و با صمیمیت در سایه خویشاوندی‌های قومی و زبانی و اشتراک باورها و رفتارها، آداب و سنن از در کنار هم بودن لذت برد. در گذشته‌های بسیار دور فرهنگ ایرانی محدوده‌ی بزرگی را دربر می‌گرفت که از شرق تا کناره‌های سیحون و جیحون پیش می‌رفت، از شمال قفقاز و استپ‌های جنوبی روسیه را شامل می‌شد، در غرب تا آن‌سوی میان‌رودان ادامه می‌یافت و در جنوب به دریای نیلگون فارس پیش می‌رفت. این محدوده مردمانِ دوست‌داشتنی و پرتلاش خود را داشت که با طبیعتِ گاهی نه‌چندان مطلوب دست‌وپنجه نرم می‌کردند و به‌راحتی و با روی خوش آریاهای از راه رسیده را میان خود پذیرفتند و با نوآوری‌های آن‌ها از سختی‌های زندگی‌شان کاستند و آن‌ها را با تمدن بومی خود همراه ساختند و بازتاب این همزیستی صمیمانه را در لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد. آموزگار در ادامه گفت: اقوامی که فلات ایران و شمال هند را در هزاره‌ی دوم به تصرف خود درآوردند، آریایی نام داشتند. به این مطلب از طریق سه سند مکتوب، کتیبه‌های هخامنشیان، کتاب‌های اوستا در ایران و ریگ ودا در هند می‌توان دست یافت. وی در ادامه به موارد کاربرد واژه ایران در زبان‌های باستانی اشاره کرد و به معنای مفاهیم «ار» [Er] یا «ایر» پرداخت و گفت: این مفهوم به معانی متفاوتی چون آزاده، نجیب، نژاده و... اشاره شده است. ایرانشهر در دوره ساسانیان به‌صورت عبارتی سیاسی درمی‌آید. قدرتِ واژه‌ی ایران یا اِران در مفهوم سرزمینِ ایران در دوره‌ی ساسانی به اوج خود می‌رسد. در اوستا ترکیباتی از این واژه آمده است.  این استاد زبان‌های باستانی سپس به زیستگاه ایرانیان یا ایرانشهر پرداخت و گفت: این زیستگاه که در آغاز بیشتر شامل سرزمین‌های شرقی ایران می‌شد (در شمال و جنوب کاملاً در کنار کوه‌های هندوکش قرار داشت)، در فارسی باستان به‌صورت «اَریَه» به معنای آریایی است. داریوش واژه آریایی را به‌صورت عنوانی از طبقه‌ای برای خود به کار می‌برد و خود را پارسی و آریایی و از تبار آریایی معرفی می‌کند. داریوش و خشایارشا وقتی این واژه را برای خود به کار می‌برند، نوعی سربلندی احساس می‌شود. این واژه در کتیبه‌ها، پا را ازآنجایی‌که محل آن‌هاست فراتر می‌رود و اقوام دیگر مثل مادها و سایر اقوام ایرانی را نیز شامل می‌شود. واژه اریه در کتیبه‌ها برای زبان فارسی باستان هم به کار رفته است. در متون پهلوی اِران هم به معنی ایرانیان و هم سرزمین ایران به کار رفته است و اِرانشهر نیز به این سرزمین اطلاق می‌شود.  آموزگار سپس به جغرافیای تاریخی اوستا که توسط مورخان تاریخ اسکندر در یونان ثبت شده، پرداخت و گفت: جغرافیای اوستایی آمیخته‌ای از اسطوره و تاریخ است و ارزش تاریخی آن را در کنار مطالب اسطوره‌ای نمی‌توان ازنظر دور داشت. همه‌ی رویدادهای مهم و مقدس آیین کهن ما در کنار ایران‌ویج انجام می‌گیرد. سندی دیگر برای ترسیم جغرافیای تاریخی اوستا، فصل نخست وندیداد است که فهرست سرزمین‌های آفریده اورمزد و ضد آفرینش انگره مینو را مطرح می‌کند. آموزگار سپس به مهاجرت اقوام مختلف آریایی به فلات ایران اشاره کرد و گفت: توصیف جغرافیایی سرزمین ایران از شمال به جنوب است، از مرو و سغد آغاز می‌شود تا زرنگ و رخج پیش می‌رود و به‌عبارت‌دیگر از بلخ تا سیستان پیش می‌رود. استپ‌های شمال، سرزمین‌های کناره آمودریا و آسودریا نیز در کنار آن قرار می‌گیرند. بعدها مادها و پارس‌ها نیز درهزاره‌ی اول پیش از میلاد از سرزمین‌های شرقی به سمت سرزمین‌های غربی فلات ایران مهاجرت می‌کنند. مادها و پارس‌ها آمیزه‌ای از آریایی‌ها می‌شوند با اقوام بومی و در غرب و جنوب غربی جایگزین می‌شوند و گستره‌ی ایران گسترده‌تر می‌شود. وی در پایان گفت: واژه‌ی ایران برای این سرزمین و همچنین ایرانشهر آغازِ کاربرد سیاسی و اجتماعی خود را از دوره‌ی اشکانیان دارد و بیشتر در دوره‌ی ساسانیان است که به اوج می‌رسد. برای اینکه نشان دهم نام ایران همیشه ایران بوده است، به این اشاره می‌کنم که یونانیان و به‌تبع آن غرب چرا باآنکه با همه‌ی روایت‌های آریایی آشنا بوده‌اند، آن را پرس می‌خواندند به این جهت است که یونانیان بیشتر با ایالتی که با آن بیشتر سروکار داشتند، یعنی پارس مراوده داشتند. به این دلیل است که ایران را پارس نامیده‌اند، همان‌طور که ما یونان را به دلیل اینکه ابتدا با ایونیا ارتباط داشتیم، به‌جای هلن، یونان خواندیم. بعد واکه‌ی بلند پارس، به پرس تبدیل می‌شود و واژه‌ی پرس از این طریق به غرب می‌رود. اعراب نیز آن کلمه را فارس تلفظ می‌کنند، زیرا دو سکون در این زبان کنار هم نمی‌توانسته باشد. به همین خاطر واژه‌ی فرس جمع فارس می‌گردد وگرنه از دیرباز ایران، ایران بود و قانونی که در سال ۱۳۱۲ گذشت که پارس به ایران بدل شود، مربوط به ما نبود. سرزمین ما همیشه «ایران» نامیده می‌شود.
درباره پیشینه درخشان ایران اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای موهوم کرده‌اند
صادق سجادی، معاون پژوهشی دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی دیگر سخنرانِ بخش نخست بود که درباره ایران و ایرانیان در متون تاریخی عربی بعد از اسلام تا قرن نهم هجری سخنرانی کرد و به برخی منابع مهم برای یافتن نام ایران و اطلاقات آن و نسبتی که با فارس یا فرس دارد، پرداخت و گفت: مناقشه درباره‌ی مفهوم و مصداق ایران و ایرانیان و نسبت آن با مفهوم و مصداق فارس و فارسی طی چند دهه اخیر و به شکلی که همه می‌دانیم، به انگیزه‌هایی که محل بحث آن نیست، آغاز شده و همچنان دوام دارد. ایران ستیزی نیز به سائقه تعصبات قومی سابقه‌ای بس طولانی دارد. درباره پیشینه درخشان تاریخ و فرهنگ و ادب ایران نیز اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای مطلقاً بی‌اساس و موهوم کرده‌اند. حتی آن موهومات را نوشته‌اند و به چاپ رسانده‌اند. اما تردید در قدمت نام و عنوان ایران که اخیراً در بعضی گفتارها در ایران مطرح شده (سابقه‌ی آن در خارج از ایران مفصل‌تر است)، باید مرحله‌ای تازه در مناقشات ضد ایرانی تلقی شود. آنچه موجب تعجب و تأسف بیشتر است، این است که بعضی از گویندگان این موهومات فقط مدعی تاریخ‌دانی نیستند، بلکه در دانشگاه‌های ما به دانشجویانمان درس تاریخ می‌دهند.  وی تأکید کرد: به همین سبب به بررسی اجمالیِ نام و عنوان ایران و فارس و نسبت آن‌ها با یکدیگر از چند مهم و معتبر عربی درزمینهٔ تاریخ و جغرافیای عصر اسلامی از قرن سوم تا نهم هجری پرداخته‌ام و به تواریخ فارسی و انبوه منابع ادبی اعم از فارسی و عربی که مشحون از نام و اوصاف ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانی است، جز یکی دو مورد نپرداخته‌ام تا نشان دهم این اشخاص تا چه پایه حتی از آثار و منابعی که انتظار می‌رود آن‌ها را خوانده، تدریس کرده یا لااقل دانشجویان خود را با مضامین آن‌ها آشنا گردانیده باشند، بی‌اطلاع‌اند.  سجادی در ادامه گفت: نخست باید به تقسیم دو قسمت مسکون زمین میان فرزندان نوح با نام‌ها و عنوان‌های مختلف و نیز روایات کهن ایرانی و عربی درباره پیشدادیان و کیانیان و ممالیک ایران به روزگار باستان که در منابع میانه آمده و غالباً اسطوره است و اسطوره تلقی شده است، متذکر شوم. نخست آنکه قسمتی از تاریخ کهن همه اقوام به‌طور مطلق یعنی ایران، یونان، بین‌النهرین، مصر، چین و حتی ترک و عرب شمالی که روایت مکتوب نسبت به اقوام دیگر وجود دارد، مخصوصاً آنچه مربوط به خاستگاه و ظهور و تکامل قوم و قلمرو آن‌هاست با اسطوره‌ها درآمیخته و بخش مهم افتخارات ملی و حافظه تاریخی اقوام را همین تاریخ اسطوره‌ای تشکیل داده است و از جهت وجودی قابل طعن و رد نیست. ثانیاً صحت نسبت چیزی به کسی یا نسبت آن به‌واقع فرع بر وجود آن است. درستی آنچه در منابع تاریخی و ادبی در احوال و اوصاف تاریخی آمده، ممکن است محل تردید باشد، اما در اینکه این روایات از قرن‌ها و هزاران سال پیش میان مردم رواج داشته، تردیدی نمی‌توان کرد. سجادی در ادامه به کلمات و ترکیبات ایران، ایرانشهر، فارس، بلاد فارس، فرس، مملکت الفرس در منابع عربی تاریخی پرداخت و گفت: این ترکیبات و کلمات در این متون به‌وفور به کار رفته و مراد غالب نویسندگان آن‌ها جز معدودی که میان ولایت فارس و سرزمین فارس تفاوت قائل شده‌اند، همه ایران و ایرانیان و شهرهای ایرانیان بوده است. گرچه درباره مرزهای سیاسی این سرزمین که براثر حوادث و تحولات بزرگ در ادوار مختلف تغییر می‌کرده است، طبیعا اتفاق‌نظر وجود ندارد. ازآنجاکه کهن‌ترین منابع عربی، سرزمین ایران را ایرانشهر خوانده‌اند و از اجزای آن یعنی شهرها و ایالاتش سخن رانده‌اند، پیداست که این ترکیب و تعبیر از منابع قدیمی‌تر ایرانی و کسانی چون ابن‌ِ مقفع ترجمه شده و از این راه به این منابع و تداول مورخان و ادیبان عصر اسلامی راه یافته است. سجادی در ادامه‌ی سخنش به‌تفصیل درباره موارد متعدد این کاربردها پرداخت و با ارائه نقل‌قول‌های فراوان، کاربرد ترکیبات مختلف ایران و فارس را در متون عربی نشان داد.
فرهنگ‌های قومی محترم هستند، اما باید تفاوت آن‌ها با فرهنگ ملی حفظ شود
جلال خالقی مطلق، استاد ادبیات و مصحّحِ شاهنامه فردوسی از میهمانان این همایش بود که البته نامش در میان سخنرانان نبود، اما به دعوت فتح‌الله مجتبایی به روی صحنه دعوت شد و سخنرانی کرد. وی درباره‌ی تفاوت زبان و فرهنگ قومی و زبان فرهنگ ملی صحبت کرد و گفت: موضوعی که در ایران کمتر بدان توجه می‌شود و اگر هم توجه بشود مورد افراط‌وتفریط است، شناخت و اهمیت فرهنگ‌های قومی از یکسو و فرهنگ ملی از سوی دیگر است. کمتر کشوری در جهان می‌شناسیم که در کنار فرهنگ ملی چندین فرهنگ قومی نداشته باشد. یکی از آن‌ها کشور ما ایران است. فرهنگ‌های قومی از زبان‌های قومی گرفته تا ادبیات، آداب، رسوم، موسیقی و آشپزی آن‌ها سفره فرهنگ ما را رنگین‌تر می‌کنند. ما باید به این زبان‌ها و فرهنگ‌ها، چه زبان‌های ایران باشد و چه زبان‌های ایرانی، توجه کرده از آن‌ها نگهداری کنیم و باید در دانشگاه‌های خود دارای رشته‌ی زبان‌ها و اقوام ایرانی باشیم. ولی از سوی دیگر باید به یکایک مردم ایران توجه دهیم که نباید فرهنگ قومی با فرهنگ ملی اشتباه گرفته شود، یا فرهنگ قومی هر فرهنگی که باشد، رقیب فرهنگ ملی شود. فرهنگ ملی مجموعه‌ای است ازآنچه در ایجاد آن همه مردم ایران از رود ارس تا دریاچه هامون شریک‌اند و در گذشته در سرزمین پهناورتری از ورای رود فرات و دجله تا ورای رود جیحون گسترده بود و هنوز بسیاری از این عناصر کهن اشتراک در این فرهنگ وجود دارد. اما حامل و ناقل این فرهنگ ملی که معارف اسلامی را نیز دربر می‌گیرد، زبان فارسی است. این بدان معناست که اگر فرضاً کسی در ایران زبان فارسی نداند، می‌تواند باسواد باشد، بدین معنا که بخواند و بنویسد، اما بیش از این نمی‌داند. یعنی از معارف فرهنگ ایرانی و اسلامی چیزی نمی‌داند، زیرا حامل و ناقل این فرهنگ در چارچوب فرهنگی ایران زبان فارسی است. مگر اینکه فقر فرهنگی خود را از راه یک زبان بیگانه مثل انگلیسی تأمین کند. اما این زبان نیز فقط بخشی از معلومات و دانستنی‌های امروزین او را تأمین می‌کند و در چارچوب مرزهای فرهنگی ایران شخصی عامی تلقی می‌شود. خالقی مطلق گفت: پیامدهای این وضعیت غیر از پیامدهایی که برای امنیت و ملیت و کشمکش‌های سیاسی دارد، دردسرهایی بسیار شخصی و اجتماعی به وجود می‌آورد. شخصی بدین معنا که بر زبان فارسی تسلط کافی ندارد، عملاً از رسیدن به فواید اجتماعی محروم می‌ماند و این به‌مرور زمان به قوم‌گرایی و اختلاف دامن می‌زند. یعنی زیان‌های شخصی تبدیل به مسائل سیاسی و اجتماعی می‌شود. دردسر اجتماعی دیگر آن رخ دادن یک اختلاف طبقاتی فرهنگی است. در ایران هیچ زبانی نیست که بتواند در نقش زبان فرهنگی و اداری و سیاسی رقیب زبان فارسی باشد. یعنی فاصله‌ی زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی و ملی و ناقل و حامل فرهنگ ایرانی و اسلامی با دیگر زبان‌های قومی در ایران که بسیار عزیزند و باید نگهداری شوند، زیاد است. زبان فارسی با هزار و صد سال دوره نوین و به همین اندازه دوره میانی و باستانی آن در شمار یکی از کهن‌ترین زبان‌های جهان است که دارای استمرار تاریخی و فرهنگی است. از سوی دیگر فرهنگ و معارفی که به‌واسطه این زبان انتقال یافته است، دستاورد یک قوم از اقوام ایرانی نیست، بلکه از آغاز تا به امروز همه اقوام ایرانی چه در درون مرزهای سیاسی ایران و چه در میان کشورهای فارسی‌زبان دیگر و حتی کشورهایی که امروز دیگر زبانشان فارسی نیست (آسیای صغیر، آسیای میانه و قفقاز) در این میراث فرهنگی ما سهیم هستند.درحالی‌که چنین اشتراک فرهنگی در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیست، بلکه غالباً قومی زبان و فرهنگ خود را بر اقوام دیگر آن سرزمین تحمیل کرده‌اند. خالقی مطلق در پایان گفت: ما باید زبان‌ها و فرهنگ‌های قومی را ارج بگذاریم و نگهداری کنیم. این سفره فرهنگی ایران را رنگین‌تر می‌کند. باید آن‌ها را در دانشگاه‌ها درس دهیم، اما از سوی دیگر باید مرز زبان‌های قومی را با مرز زبان ملی و رسمی ما - که فارسی است - کاملاً جدا کنیم تا در آینده از هرگونه تنش‌های سیاسی فرهنگی و... به دور بمانیم. (ادامه دارد)
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳٩۳/۱٢/۱۸

(نوشته‌ی زیر برگرفته شده است از مطلبی با عنوان «گویی که جانم می‌رود» مندرج در: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 1. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبال محتوای این نوشتار ندارد.)

دیرزمانی است که تیر و تبَر جهالت به دیرینگی تمدن‌های بین‌النهرین - که زمانی آشور، بابل و ایران را شامل می‌شد - دست یازیده و توحّش را به اوج رسانده است که امروز اثر آن را در تخریب آثار تاریخی منطقه‌ای که روزی در قلمرو مقتدرانه‌ی تمدن کهن ایرانی بوده، با حیرت و تعجب شاهدیم. زمانی که از تمدنِ اصیل و دامنه‌دار ایران سخن می‌گوییم، به این معناست که عراق کنونی در ادوار گذشته به‌ویژه در دوران اشکانیان تا ساسانیان بخشی از حوزه‌ی تمدنیِ ایران بوده که تیسفون پایتختِ ساسانیان از یادگاران همان اقتدار ایرانی است. در حمله‌ی کورکورانه‌ی داعش به موزه‌ی موصل - که آثار گران‌بهایی از تمدن‌های گوناگون ازجمله اشکانیان را در خود جا داده بود - نابود شد و بدین‌وسیله بخشی از تاریخ ایران به قهقرای تاریکی گرایید و بار دیگر مفهوم «هجوم» در سایه‌ی جهل، به شکلی نامفهوم در اذهان و انظار جهانی متبلور شد! دراین‌بین، موتیف یا همان نماد ایرانی ازجمله تندیس معروف دو متر و بیست سانتیمتری پادشاه اوپال که از حاکمانِ محلی شهرِ باستانی هترا در جنوبِ موصل کنونی است و خود در زمان اشکانیان تابعی از این حکومت بوده به‌کلی از بین رفته است. همچنین تندیس گاو بالدار، نماد متأثر از تمدن آشوری که در دروازه‌ی ملل تخت جمشید هویداست، از دیگر آثاری است که در این هجوم وحشیانه تخریب‌ شده است. گروه تروریستی داعش ۹ ماه پس از تصرف موصل، با این تخریب بخشی از فرهنگِ ایران را - که زمانی این منطقه مرز جنگی ایران و روم محسوب می‌شد و به هترا شهری ایرانی مشهور بود که هیچ‌گاه در مقابل امپراتوری عظیم روم سر تعظیم فرود نیاورد - به دست نابودی سپرد و از این رهگذر تقابل برداشت نابخردانه از مذهب در مقابل چشم جهانیان گشود؛ آن‌هم درست در منطقه‌ی هترا که در زمان اشکانیان، ادیان گوناگون در کنارِ هم همزیستی مسالمت‌آمیز با درکِ متقابل داشته‌اند ولی امروزه این موضوع به عدم همگرایی و هم‌پذیری دینی درآمده که ریشه در اختلافات سیاسی در منطقه دارد؛ منطقه‌ای که رأس‌الخیمه‌ی منافع اقتصادی و استراتژیکی‌ای است که بعد از بهار عربی هنوز گریبان‌گیر بخشِ عمده‌ای ازجمله سوریه و عراق است و به منطقه‌ای تبدیل شده است که قدرت‌های اقتصادی جهانی هنوز بر سر آن به توافق کامل نائل نیامده‌اند و هرروز با سیاستی خاص برنامه‌ریزی سیاسی در به سیطره درآوردنِ مشترک آن داشته تا علاوه بر حاکمیتِ تفکری «دوسویه پسند» در مرز تلاقی شرق و غرب به منافع مشترک بین آن‌ها نیز بینجامد. امروز تفکر داعش در ویرانی آثار تاریخی منطقه علاوه بر زعم آن‌ها در احیای تفکر بت‌شکنی - که به‌غلط از صدر اسلام دارند - به ارزش اقتصادی این آثار به‌ویژه آثاری که قابل‌فروش هستند نیز معطوف است تا از این مَحمِل به بودجه‌های هنگفتِ نظامیِ خود سروسامانی بدهند، که این ریشه در سردرگمی و عدم پشتیبانی کاملِ سرکردگان این گروهکِ تروریستی دارد. درواقع این گروه برای ادامه‌ی راهِ خود نیاز به درآمد و بودجه‌هایی دارد که به دلایلی کمتر از سوی پشتیبانان خود حمایت می‌شود و این گروه در بینِ راه مجبور به تأمین آن است و به همین دلیل دست به ویرانگری جاهلانه‌ای می‌زند که آینده‌ی منطقه‌ای کهن از تاریخ جهان را به گسست می‌کشاند. این یورش با این قصد چنان بر پیکره‌ی بی‌جان تندیسِ فرهنگ ایرانی و سایر فرهنگ‌های هم‌جوار فرود آمد که جان را یارای نفَس نبود و به مصداقی، گویی که جانم می‌رود.

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :