فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/٩/٢۱

روز 21 آذر برای مـردم آذربایجان دارای دو مفهوم و خاطره‌ی متفاوتی است. 21 آذر سال 1324 روز جدا شدن آذربایجان از پیکر ایـران، و 21 آذر سال 1225 روز نجات و برگشت آذربایجان به دامن مام وطن.
موضوع جداسازی آذربایجان سابقه‌ای طولانی دارد، چون در سنوات اخیر موضوع جدایی آذربایجان از ایـران مورد ادعای گروهک‌های [وابسته تجزیه‌طلب] و متقابلا مورد مخالفت اکثریت مـردم آذربایجان و سایر هم‌وطنان ایرانی قرار گرفته، به جهت اطلاع‌ نسل جوان که احتمالا از سوابق تاریخی این موضوع ممکن است بی‌اطلاع باشند لازم دانستم که مختصر اشاره‌ای به سابقه امر بکنم:
منطقه‌ی آذربایجان به علت داشتن وسعت خاک و آبادی و شرایط اقلیمی و سوق الجیشی از قرن‌ها قبل همیشه مورد نظر [و طمع] امپراتوری روسیه‌ی تزاری و امپراتوری عثمانی بوده و در تعقیب هدف تصرف و توسعه‌ی ارضی، منطقه‌ی آذربایجان بارها مورد تهاجم و تصرف این دو همسایه‌ی متجاوز قرار گرفته [است].
روسیه‌ی تزاری طی چندین سال جنگ بالاخره بر طبق دو قرارداد تحمیلی (گلستان به تـاریخ دوم آبان ماه سال 1192 خورشیدی برابر بـا 24 اکتبر سال 1813 میلادی و ترکمن‌چای به تـاریخ اول اسفند سال 1206 خورشیدی برابر بـا 21 فوریه سال 1828 میلادی) دولت ایـران مجبور به پرداخت غرامت جنگی و دادن امتیازات نظامی و سیاسی و اقتصادی و محدودیت ایـران در تملک بحر خزر، و از دست دادن بخش بزرگی از خاک ایـران به نام اران (جمهوری آذربایجان امروز) بـا 17 منطقه (ایالات، ولایات و خانات) به شرح زیر گردید:
قره‌باغ، گنجه، شکی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه، گوگچای، ایروان، نخجوان، آغداش، تفلیس، گروسی، بولاخ، لنگران، سالیان، اردوباد، (علاوه بر منطقه اران، تمام داغستان و گرجستان و قسمتی از مغان و آستارا و تالش).
امپراتوری عثمانی به لحاظ رقابت بـا روسیه‌ی تزاری بر سر تملک آذربایجان و به طور کلی درگیری بـا روسیه و سایر کشورهای مسیحی اروپا، قبل از شروع جنگ اول جهانی در صدد توسعه نفوذ و قدرت خود برآمد، به همین منظور اقدام به ترویج دو مرام یا ایدئولوژی نمود:
الف) ‌پان ترکیسم یا پان تورانیسم برای اتحاد کشورهای ترک و ترک‌زبان
ب) پان اسلامیسم برای اتحاد کشورهای مسلمان و عرب
بـا شروع جنگ اول جهانی دو امپراتوری روسیه و عثمانی که جزء طرفین جنگ بودند، بـا وجود اعلام بی‌طرفی ایـران، جنگ را به داخل خاک ایـران و منطقه‌ی آذربایجان کشاندند و در طول مدت جنگ، چندین بار آذربایجان بین قوای روسیه و عثمانی دست به دست گشت و صدمات و خسارات مالی و جانی زیادی به مـردم آذربایجان وارد آمد.
در سال 1918 میلادی که ارتش عثمانی در آذربایجان بود،‌ دولت عثمانی به جهت توسعه قدرت خود و جلب حمایت مـردم آذربایجان شروع به تبلیغ شدید و طرح‌ریزی اجرای مرام پان ترکیسم و جدا کردن آذربایجان از ایـران و الحاق آن به خاک کشور خود کرد. بدبختانه حکومت مرکزی ایـران به قدری ضعیف و ناتوان بود که قادر به حفظ امنیت و نگهداری پایتخت نبود، چه برسد که بتواند آذربایجان را در مقابل مطامع و دسایس بیگانگان حفظ بکند، این تنها مـردم آذربایجان بودند که در مقابل نظر و هدف دولت عثمانی و اجرای طرح پان‌ترکیسم مخالفت شدید خود را در مورد تجزیه آذربایجان نشان دادند. در آن موقع شیخ محمد خیابانی و یارانش از قبیل نوبری و امیرخیزی یک گروه سیاسی را تشکیل داده و در راه حفظ استقلال ایـران فعالیت می‌کردند. این گروه بـا ایراد سخنرانی و نشر روزنامه، مـردم را از مقاصد شوم ترک‌های عثمانی مطلع کرده و برای مقابله بـا تجزیه‌ی آذربایجان از ایـران، مـردم را دعوت به مبارزه می‌کردند. به همین جهت دولت عثمانی شیخ محمد خیابانی را دستگیر و مدت یک سال به قارص تبعید کرد. به هر حال در مقابل ایستادگی مـردم و هم‌چنین شکست امپراتوری عثمانی در جنگ جهانی اول، طرح پان ترکیسم و تجزیه‌ی آذربایجان بی‌نتیجه ماند.
بـا وجود این که بعد از جنگ اول جهانی دو امپراتوری روسیه و عثمانی از بین رفتند و دو دولت اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری ترکیه به جای آن‌ها بوجود آمد. ولی متاسفانه این دو دولت نیز هم‌چنان فکر و سیاست اسلاف خود رادر مورد تصرف آذربایجان در سر داشتند.
بـا روی کارآمدن رضاشاه و ایجاد ثبات و تحکیم در ایـران، چندین سال اسم و موضوعی به نام جدا شدن آذربایجان از ایـران وجود نداشت. بدبختانه بـا شروع جنگ دوم جهانی و اشغال ایـران از طرف قوای متفقین، این بار ارتش شوروی منطقه‌ی آذربایجان را متصرف شد و بـا تشکیل حزب توده در ایـران و تبلیغ مرام کمونیستی، در جهت تجزیه‌ی آذربایجان اقدام به تشکیل «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» کرد. در تـاریخ 21 آذر سال 1324 خورشیدی بـا خلع سلاح و تسلیم ارتش ایـران، اقدام به تشکیل حکومت خود مختار آذربایجان، در راستای الحاق آن به جمهوری آذربایجان شوروی نمود. در تشکیل این حکومت اکثریت قریب به اتفاق مـردم آذربایجان کوچک‌ترین دخالتی نداشتند. این فقط قدرت دولت و ارتش اتحاد جماهیر شوروی بود که توانست به دست تعدادی از افراد فریب خورده و یا خود فروخته و هم‌چنین عده‌ای از افراد ستون پنجم خود به نام مهاجرین قفقازی یک حکومت پوشالی و غیر مردمی و غیر ایرانی را به وجود آورد. ولی خوش‌بختانه و بـا مساعد شدن اوضاع سیاسی بـا حرکت نیروی نظامی ایـران به سمت آذربایجان، مـردم خطه‌ی آذربایجان قیام کرده و بـا در دست گرفتن اسلحه در تـاریخ 21 آذر 1325 خورشیدی حکومت دموکرات آذربایجان را از پا درآوردند.
بعد از سال 1325 تـا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به لحاظ اوضاع سیاسی جهان تقریبا از موضوع تجزیه‌ی آذربایجان خبری نبود. بـا فروپاشی دولت کمونیستی شوروی و آزاد شدن کشورهای مستعمره شده از طرف شوروی از جمله جمهوری آذربایجان، ترکیه موقعیت را برای بسط نفوذ خود در کشورهای ترک و ترک‌زبان آسیای میانه مخصوصا در جمهوری آذربایجان (اران سابق) مناسب دید. بـا وجود این که خود ترکیه از لحاظ اقتصادی و اجتماعی و سیاسی با هزاران گرفتاری و مشکلات دست به گریبان بود، ولی بـا صرف مبالغ زیاد و ایجاد مراکز صنعتی و اقتصادی و اعزام مستشاران مالی و نظامی، به اصطلاح جای پایی برای خود تدارک می‌دید و در به قدرت رسانیدن یک فرد صددرصد معتقد به مرام پان ترکیسم به نام ابوالفضل ایلچی بیگ نقش عمده‌ای را به عهده گرفت. ایلچی بیگ به تحریک پان‌تورکیست‌های ترکیه ادعای یکی بودن و یکی شدن دو آذربایجان را کرد و به شدت شروع به تبلیغ نمود و عده‌ای را به نام آذربایجانی‌های جدایی خواه و استقلال طلب در اروپا و آمریکا و کانادا به راه انداخت.
به طور قطع نقشه‌ی تسلط بر منطقه و به دست گرفتن بازار اقتصادی، مخصوصا استیلا بر منابع عظیم نفت قبلا از طرف دول غرب طرح‌ریزی شده بود و گرنه ترکیه به تنهایی توان چنین ادعاهایی را نداشت. غرب بـا به راه انداختن نیمچه کودتای ساختگی، ایلچی بیگ را برکنار و یک چهره بسیار موثر و بـا توانی به نام حیدر علی اوف را به جای او گماشت، حیدر علی‌اوف به عنوان یک کمونیست شناخته شده بـا داشتن سوابق عضویت در دفتر سیاسی حزب کمونیست (پولیت بورو) و عضویت در سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی (کا.گ.ب) و معاونت نخست وزیر که در به زنجیر اسارت کشیدن و کشتارهای دسته جمعی ملت‌ها نقش بسزایی داشته به عنوان رییس جمهور آذربایجان در جهت برآوردن خواسته‌ها و حفظ منافع غرب، زمام امور را به دست گرفت.
طی چندین سال گذشته عده‌ای مزدور از طرف پان‌ترکیست‌های ترکیه و جمهوری آذربایجان در اروپا و آمریکا و کانادا راه افتاده و بـا برگزاری سمینارها و کنگره‌ها و نشر مقالات و کتاب‌ها و مصاحبه‌های رادیویی و تلویزیونی ادعا می‌کنند که آذربایجانی ترک نژاد و ترک زبان است و بـا ایـران و ایرانی هیچ‌گونه وابستگی ندارد. حکومت ایـران به زور و به جبر آذربایجان را تصرف کرده و در حق ملت آذربایجان همه نوع ظلم و ستم و اجحاف را روا داشته، بنابراین ملت آذربایجان خواهان استقلال و جدا شدن از ایـران و پیوستن به خواهران و برادران آن سوی مرز [رود ارس] است !!
به شهادت تـاریخ در تمام دوران گذشته چنین حرکت‌هایی همیشه از طرف بیگانگان در جهت منافع خودشان ایجاد و حمایت شده، به عبارت دیگر موضوع تجزیه و جدا شدن آذربایجان از ایـران ریشه در خارج داشته و هیچ‌وقت حتا اقلیتی از مـردم آذربایجان خواهان چنین موضوعی نبوده و نیستند که نمونه بارز آن قیام مـردم آذربایجان در 21 آذر سال 1325 بود که هنوز عده‌ی زیادی هستند که شاهد آن حوادث و روزها بودند.
در مورد طرح تجزیه‌ی آذربایجان و دخالت و عاملیت حزب توده و پیشه‌وری، نوشته افرادی چون دکتر جهانشاه‌لو افشار (معاون اول پیشه‌وری) و دکتر عنایت‌الله رضا و عده‌ای از افراد بـا وجدان و بـا شرف دیگر که پی به دسیسه و نیرنگ بیگانگان برده و از راهی که به اشتباه در پیش گرفته بودند برگشته و بـا افشاگری، حقایق را بـا مـردم در میان گذاشتند. و یا اعتراف و نوشته خیلی از سران حزب توده که صریحا به آلت دست دولت شوروی بودن وخیانت خود اعتراف کرده‌اند، مدارک مستند و شواهد گویایی است !!
ولی متاسفانه امروز هم می‌بینیم که عده‌ای انگشت شمار در جهت حفظ منافع و اهداف بیگانگان در جهت تجزیه‌ی آذربایجان فعالیت می‌کنند و بـا کمال وقاحت روز 21 آذر 1324 را روز قیام مـردم آذربایجان برای کسب استقلال و پیشه‌وری را به عنوان قهرمان و خادم ملت ایـران قلمداد می‌کند. به این افراد باید گفت آذربایجانی در چهارچوب تمامیت ارضی ایـران ولو در تحت بدترین شرایط هم قرار بگیرد چون خود را ایرانی و ایـران را از آن خود می‌داند، بنابراین به هیچ‌وجه حاضر به قبول سلطه‌ی ترکیه و یا جمهوری آذربایجان نیست.
(این مقاله، که نوشته‌ی آقای نادر پیمایی است، از پایگاه آذرپادگان (http://www.azarpadgan.com/no35/1.htm) برگفته شده است. احتمالا خود این سایت نیز آن را از منبع دیگری به دست آورده، که متأسفانه نامی از آن نبرده است)

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/٩/۱٩
پس از آن كه افغان‌ها نام ابوعلي سينا، حكيم نامدار ايراني را با پسوند «بلخي» بر يكي از خيابان‌هاي كابل گذاشتند، اين بار اماراتي‌ها نيز مدعي اين دانشمند جهان اسلام شده و نام او را به‌عنوان يك دانشمند عرب، بر ربات ساخت خود نهاده‌اند.
پايگاه اطلاع‌رساني گلف‌نيوز كه بر اخبار كشورهاي عرب حوزه‌ي خليج فارس متمركز است، چند روز پيش با انتشار خبري درباره نوآوري دانشمندان اماراتي نوشت: «نام ابوعلی سینا دانشمند عرب به‌عنوان نام ربات ساخت امارات انتخاب می شود».
با اين وصف، پس از تركيه كه به استناد مدفن مولانا، تمام تلاش خود را براي تصاحب او به كار گرفته و مي‌گيرد، حالا نوبت اماراتي‌هاست كه به استناد نوشته‌هاي عربي شيخ‌الرييس، او را عرب معرفي كنند...
به‌زعم بسياري از فرهنگ‌دوستان و اهالي مطالعات فرهنگي، واژگان پارسي كه هر يك چون الماسي در كنار بيان فصيح زبان عربي جاي گرفته‌اند نشانه‌هاي بسياري از درهم‌آميختگي فرهنگ دو قوم همجوار با هم را بازگو مي‌كنند.
اما قطعاً درآميختگي واژگان فارسي در كتب و متون عربي، آن‌ها را به نسخه‌اي فارسي تبديل نمي‌كند همانگونه كه شعر حافظ و سعدي با عبارات عربي تبديل به شعر عرب نشده است. حالا چه ‌طور است ابوعلي‌سينا با نگارش كتابي عربي، دانشمندي عرب به‌حساب مي‌آيد؟! لابد ما هم مي‌توانيم مدعي شويم اقبال لاهوري اهل همين رزن خودمان است.
ابن‌سينا از پدري بلخي عبدالله نام و مادري بخارايي به ‌نام ستاره در قريه خورميثن، ميانه‌ي راه‌ بلخ و بخارا كه همگي در آن روزگار بخشي از خاك ايران زمين و ملك خراسان بودند، چشم به جهان گشود؛ دنياي را شيفته و شيداي علم و انديشه خود كرد و در همدان نقاب خاك به ديده بركشيد.
اما مولانا و ابوعلي‌سينا و خيام و شيخ حسن خرقاني تنها متعلق به اين جغرافياي تنگ نيستند، آن‌ها متعلق به همه بشريت‌اند و هركسي سهم خود را از اين سفره برمي‌دارد، با اين حال خدا را شكر كه شيخ‌الرييس جنازه‌اش نزد ماست، قبرش هم مشكوك نيست، سندي هم در اين هزار سال به‌دست نيامده كه او حوالي اُكراين مرده باشد و مهم‌تر از همه نشنال‌جيوگرافي هم هيچ همدان ديگري جز همين همدان ما كه غار عليصدر و كوه الوند دارد، ثبت نكرده است تا سايرين هم به‌فكر تصاحب آن باشند.
آفتاب آمد دليل آفتاب. ديگر بيش از اين چه مي‌توان گفت جز توضيح واضحات، اين كه اين مرد خراساني در سن 58 سالگي و در عهد سامانيان دارفاني را وداع گفت، اين كه او چنان به عربي تسلط داشت و اين زبان را در كودكي چنان آموخته بود كه فصيح‌تر از هر عرب‌زباني مي‌نوشت و حرف مي‌زد، با اين همه عشق او به زبان ملي‌اش چنان بود كه در نوشته‌هاي خود به فارسي نهايت دقت را به‌كار مي‌برد تا پيراستگي آن را مخدوش نكند.
هرگز ننوشت مثلث و نوشت «سه‌سو» هرگز ننوشت ضلع و نوشت «پهلو» هرگز ننوشت ماهيت و نوشت «چيز» و هرگز ننوشت ناطق بلكه نوشت «گويا».
بگذريم، با اين حرف‌ها نه از ايراني‌ بودن شيخ دفاع كرده‌ايم و نه چيزي غير از آن را مخدوش. او قامتي به بلنداي تاريخ دارد و تاريخي به عظمت ايران.
(اين مقاله تماماً برگرفته شده است از: روزنامه همشهري 4/9/1386، ص 30)
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :