فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/۸/٢٧
كاوش‌هاي باستان‌شناسي به منظور شناخت علمي و تكميل مطالعات گذشته، به دست گروه‌هاي كاوشگر ايران و ايتاليا در دروازه شهر پاسارگاد در مجموعه تاريخي و جهاني هخامنشي آغاز شد.‌
عليرضا عسكري باستان‌شناس و كاوشگر و سرپرست گروه ايراني اعلام كرد: كاوش‌هاي باستان‌شناسي مجموعه پاسارگاد اخيراً آغاز شده است.‌
وي افزود: شناخت ما از مجموعه پاسارگاد كلي است اما اين كه در چه فرايندي تمدن هخامنشيان به يك سازمان حكومتي بزرگ تبديل شد و سرانجام شهر پاسارگاد به عنوان نخستين شهر پارسي در اين حوزه شكل گرفت، طبيعتاً لازمه‌اش مطالعات باستان‌شناسي بسيار زياد و عميق است. به همين خاطر ما سعي كرديم نخستين مطالعات را اختصاص دهيم به شناخت دوره‌هاي سكونتي در اين شهر كه در سال گذشته با مطالعات 9 مرحله سكونت از دوره آغاز هخامنشي تا پايان دوره هخامنشي و دوره سلوكي - اشكاني - ساساني و بيشتر دوره‌هاي اسلامي - ما متوجه شديم كه در اين مجموعه آثار سكونتي وجود دارد و توالي متعدد دوره‌هاي سكونتي نشان مي‌دهد كه بايد اين مجموعه اهميت بيشتري هم از نظر زيستي و هم از نظر كاركردي در تمدن ايراني داشته باشد.‌
علاوه بر اين تلاش ما بر اين است كه مجموعه ورودي شهر پاسارگاد يعني دروازه شهر پاسارگاد را براساس مطالعات باستان‌شناسي و كاركرد بناهايي راكه در اين مجموعه وجود دارد، شناسايي كنيم به اين دليل كه محور پاسارگاد در محور شمالي - جنوبي تعريف شده و بيشتر هدف از ايجاد اين دروازه ارتباط با فلات مركزي و كشورهاي آسياي ميانه بوده است، اما به غلط در دوره‌هاي گذشته ‌به خاطر بزرگ‌نمايي آرامگاه كوروش مسيرها به آن طرف طراحي شد در حالي كه تلاش ما بر اين است كه بازديدكنندگاني كه وارد اين مجموعه مي‌شوند ابتدا از دروازه ورودي شهر پاسارگاد با زندگي كوروش هخامنشي آشنا شوند و در انتها با مرگ كوروش هخامنشي و سازه‌هايي كه مربوط به دوران پس از حيات كوروش است كه به دست آوردن اين اطلاعات منوط به مطالعات علمي باستان‌شناسي است.‌
عسكري با اشاره به اين كه كاوش‌ها از بخش ورودي پاسارگاد يعني دروازه ورودي پاسارگاد آغاز شده است، افزود: در اين كاوش‌ها متوجه شديم كه بيش‌ترين سكونت‌ها در مرتفع‌ترين بخش پاسارگاد معروف به تل تخت پاسارگاد بوده كه تا به امروز وجود داشته است و نشان مي‌دهد كه بخش ورودي پاسارگاد بيش‌تر از ساير قسمت‌ها اهميت داشته است.‌
سرپرست گروه باستان‌شناس ايراني افزود: حدود سال‌هاي 1963 ميلادي كاوش‌هاي باستان‌شناسي در اين قسمت انجام شده است اما متأسفانه به خاطر متوقف ماندن اين مطالعات بسياري از سازه‌ها كه از خشت و گل بوده‌اند، نياز به مرمت مجدد دارد كه اميدوارم در روند مطالعات بتوانيم مرمت اين مجموعه را هم آغاز كنيم. عسكري گفت: به خاطر اهميت مجموعه پاسارگاد از متخصصاني كه علاقه‌مند به دوره‌هاي هخامنشي هستند و سابقه كار در اين زمينه را دارند بهره گرفتيم و كار به صورت يك پروژه بين‌المللي توسط دانشگاه بولونياي ايتاليا و سازمان ميراث فرهنگي و پژوهشكده باستان‌شناسي انجام مي‌گيرد.‌
سرپرست گروه ايراني در مورد ساختارهاي اين مجموعه گفت: بيش‌ترين ساختار معماري كه تاكنون به دست آمده متعلق به ابتداي دوره هخامنشي دوره كوروش است و ما بيشترين اطلاعات معماري‌مان را از اين دوره از زماني كه داريوش پس از ساخت مجموعه تخت‌جمشيد - تل تخت پاسارگاد را به يك دژ دفاعي بسيار بزرگ تبديل مي‌كند، به دست آورده‌ايم. عسكري افزود: با توجه به محدوديت كاوش و نياز به مطالعات دقيق ما سعي كرده‌ايم توالي و سبك‌هاي مختلف ظروفي كه در دوره‌هاي مختلف استفاده مي‌شده را در مجموعه پاسارگاد مورد مطالعه قرار دهيم. وي در ادامه گفت: اين كاوش‌ها تا يك ماه ديگر توسط اين گروه ادامه دارد و با توجه به اين كه مطالعات مجموعه پاسارگاد متنوع است، گروههاي بررسي ژئوفيزيك كار مطالعاتي‌شان را در كنار ما از ماه‌هاي آينده آغاز خواهند كرد (برگرفته از: روزنامه اطلاعات 30/7/1386).
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/۸/۱٠
+ نام او محمد و لقبش در دوران حيات خود «جلال الدين » و گاهي «خداوندگار» و «مولانا خداوندگار» بوده و لقب «مولوي» در قرن‌هاي بعد (ظاهراً از قرن نهم ) براي وي به کار رفته و او به نام‌هاي «مولوي » و «مولانا» و «ملاي روم » و «مولوي رومي » و «مولوي روم » و «مولاناي روم » و «مولاناي رومي » و«جلال الدين محمد رومي » و «مولانا جلال بن محمد» و «مولوي رومي بلخي » شهرت يافته و از برخي از اشعارش تخلص او را «خاموش » و «خموش » و «خامش » دانسته اند. وي در سال 604 ق. در بلخ متولد شد. شهرت‌اش به روم به سبب طول اقامت و وفات او در شهر قونيه است، ولي خود او همواره خويش را از مردم خراسان مي شمرده است، اگرچه وطن در چشم او «مصر و عراق و شام نيست ». نسب مولوي به گفته بعضي ، از جانب پدر به ابوبکر صديق مي پيوندد. پدر وي بهاءالدين ولد که لقب سلطان العلما داشت، مدرس و واعظي بود خوش بيان و عرفان‌گراي در بلخ ، و مورد احترام محمد خوارزمشاه بود، ولي چون از خوارزمشاه رنجشي يافت با جلال الدين که کودکي خردسال بود از بلخ بيرون آمد. چندي در حدود وخش و سمرقند مي بود. آن گاه عزيمت حج کرد. در همين سفر وقتي که به نيشابور رسيدند، عطار به ديدن بهاء ولد آمد و مثنوي اسرارنامه را بدو هديه کرد و چون جلال الدين را که کودکي خردسال بود، ديد، گفت : «زود باشد که اين پسر تو آتش در سوختگان عالم زند». در بازگشت از حج مدتي در شام و سپس در شهرهاي آسياي صغير بودند. جلال الدين در لارنده به اشارت پدر، گوهرخاتون دختر شرف الدين لالا را به زني گرفت و چهار سال بعد پدر و پسر به خواهش سلطان سلجوقي روم رخت به قونيه کشيدند و بهاءالدين در سال 628 در آن شهر درگذشت و پسر بر مسند تدريس و منبر وعظ پدر نشست و يک سال بعد، برهان الدين محقق ترمذي از شاگردان و مريدان بهاءالدين، جلال الدين را تحت ارشاد خود درآورد و چون به سال 638 درگذشت ، جلال الدين جاي او را گرفت . و مدت پنج سال يعني تا سال 642 که شمس تبريزي به قونيه آمد، بر مسند ارشاد و تدريس به تربيت طالبان علوم شريعت همت گماشت و به زهد و رياضت و احاطه به علوم ظاهر، و پيشوايي دين سخت شهره گشت . سفر هفت ساله مولانا به شام و حلب نيز در سال 630 به اشاره همين برهان الدين و براي تکميل کمالات و معلومات صورت گرفته است. زندگاني مولانا پس از آشنايي با شمس تبريزي صورت ديگري يافت . شمس الدين محمدبن علي بن ملک داد (متوفي به سال 645) معروف به شمس تبريزي از مردم تبريز و شوريده اي از شوريدگان عالم بود. وي به سال 642 به قونيه وارد شد و در 643 از قونيه بار سفر بست و به دمشق پناه برد وبدين سان پس از شانزده ماه همدمي ، مولانا را در آتش هجران بسوخت . مولانا پس از آگاهي از اقامت شمس در دمشق نخست غزلها و نامه ها و پيامها، و بعد فرزند خود سلطان ولد را با جمعي از ياران در جستجوي شمس به دمشق فرستاد و پوزش و پشيماني مردم را از رفتار خود با او بيان داشت و شمس اين دعوت را پذيرفت و به سال 644 با بهاء ولد به قونيه بازگشت، اما اين بار نيز با جهل و تعصب عوام روبه رو شد و ناگزير به سال 645 از قونيه غايب گرديد و دانسته نبود که از قونيه به کجا رفت. مولانا پس از جستجو و تکاپوي بسيار و دو بار مسافرت به دمشق از گمشده خويش نشاني نيافت، ولي آتش عشق و اميد همچنان در خود فروزان داشت، از اين رو سر به شيدايي برآورد و بيشتر غزلهاي آتشين و سوزناک ديوان شمس ، دست آورد و گزارش همين روزها و لحظات شيدايي است :
عجب آن دلبر زيبا کجا شد؟
عجب آن سرو خوش بالا کجا شد؟
ميان ما چو شمعي نور مي داد
کجا شد اي عجب ! بي ما کجا شد؟
برو بر ره بپرس از رهگذاران
که آن همراه جان افزا کجا شد؟
چو ديوانه همي گردم به صحرا
که آن آهو در اين صحرا کجا شد؟
دو چشم من چو جيحون شد ز گريه
که آن گوهر در اين دريا کجا شد؟
به هر تقدير، شمس تبريزي که مولانا به نام نمونه اعلاي يک انسان کامل با ديدار و صحبت به او عشق مي ورزيد با غيبت ناگهاني و هميشگي خود مولوي را بيش از پيش به جهان عشق و هيجان سوق داد و از مسند وعظ و تدريس به محفل وجد و سماع رهنمون ساخت . بهتر است اين نکته را از زبان خود عاشق بشنويم :
زاهد بودم ترانه گويم کردي
سردفتر بزم وباده جويم کردي
سجاده نشين باوقاري بودم
بازيچه کودکان کويم کردي.
پس از غيبت شمس تبريزي، شورمايه‌ي جان مولانا، ديدار صلاح الدين زرکوب بوده است. وي که در قونيه زرگري عامي و ساده دل و پاک جان بود، مولانا را همچون گلابي مي ماند که عطر گل از او مي جست :
چونکه گل رفت و گلستان شد خراب
بوي گل را از که جوييم از گلاب .
صلاح الدين مدت ده سال (از 647 تا 657) مولانا را شيفته خود ساخت و بيش از هفتاد غزل از غزلهاي شورانگيز مولانا به نام وي زيور گرفت . صلاح الدين از دست رفت ، ولي روح ناآرام مولانا همچنان در جستجوي مضراب تازه با آهنگ شورانگيزتر و سوزنده تري بود و آن ، با جاذبه حسام الدين چلبي به حاصل آمد. حسام الدين از خانداني اهل فتوت بود و پس از مرگ صلاح الدين سرودمايه جان مولانا و انگيزه پيدايش اثر عظيم و جاودانه او، مثنوي گرديد. مولانا پانزده سال با حسام الدين، همدم و همصحبت بود و مثنوي معنوي ، يکي ازبزرگترين آثار ذوق و انديشه بشري را حاصل لحظه هايي از همين همصحبتي توان شمرد:
اي ضياءالحق حسام الدين تويي
که گذشت از مه به نورت مثنوي
مثنوي را چون تو مبدا بوده اي
گر فزون گردد تواش افزوده اي .
روز يکشنبه پنجم جمادي الاخر سال 672 ق. مولانا بدرود زندگي گفت . خُرد و کلان مردم قونيه حتي مسيحيان و يهوديان نيز در سوک وي زاري و شيون نمودند. جسم پاک‌اش در مقبره خانوادگي در کنار پدر در خاک آرميد. بر سر تربت او بارگاهي ساختند که به «قبه خضراء» شهرت دارد و تا امروز هميشه جمعي مثنوي خوان و قرآن خوان کنار آرامگاه اومجاورند.
مولانا در ميان بزرگان انديشه و شعر ايران شان خاص دارد و هرکس يا گروهي از زاويه ديد مخصوصي تحسين‌اش مي کنند. وي در نظر ايرانيان و بيشتر صاحب نظران جهان، به نام عارفي بزرگ، شاعري نامدار، فيلسوفي تيزبين ، و انساني کامل شناخته شده است، که هريک از وجوه شخصيت‌اش شايسته هزاران تمجيد و اعجاب است. پايگاه او در جهان شعر و شاعري چنان والاست که گروهي او را بزرگترين شاعر جهان ، و دسته اي بزرگترين شاعر ايران، و جمعي، يکي از چهار يا پنج تن شاعران بزرگ ايران مي شمارند. و مريدان و دوستداران‌اش، بيش‌تر به پاس جلوه‌هاي انساني، عرفاني، شاعري، فيلسوفي شخصيت او به زيارت آرامگاه‌اش مي شتابند. و شگفت اينکه بارگاه او در شهر قونيه و ديگر بلاد عثماني به نام يک عابد و عالم رباني، و پيشواي روحاني مورد نذر و نياز است و مردم آن سامان از اين ديدگاه از خاک پاک‌اش همت و مدد مي جويند و خود چه به جا فرموده است :
هرکسي از ظن خود شد يار من
وز درون من نجست اسرار من .
آثار مولانا: در ميان بزرگان ادب فارسي مولوي پرکارترين شاعر است و آثار او عبارتند از: مثنوي معنوي ، غزليات شمس تبريزي ، رباعيات ، فيه مافيه ، مکاتيب ، مجالس سبعه .
مثنوي معنوي : معروفترين مثنوي زبان فارسي است که مطلق عنوان مثنوي را ويژه خود ساخته است . مثنوي شريف داراي شش دفتر است و دفتر نخستين آن ، ميانه سال 657 تا 660 آغاز شده و دفتر ششم آن در اواخر دوران زندگي مولانا پايان گرفته است . مثنوي با اين بيت آغازمي گردد:
بشنو از ني چون حکايت مي کند
وز جدايي‌ها شکايت مي کند.
وقتي ني حکايت خود را به زبان مثنوي مي گويد مولوي از آن سرگذشت روح پرماجرا و دردمندي را که از نيستان جان‌ها جداافتاده و سخت در تکاپوي وصل اصل خويش است مي شنود.
غزليات شمس تبريزي : که به ديوان شمس و ديوان کبير نيز شهرت دارد، مجموعه غزليات مولاناست .
دامنه تخيل مولانا: آفاق بينش او چندان گسترده است که ازل و ابد را به هم مي پيوندد و تصويري به وسعت هستي مي آفريند. تصاوير شعر مولانا از ترکيب و پيوستگي ژرفترين و وسيعترين معاني پديد آمده است و عناصر سازنده تصاوير ممتاز شعري او مفاهيمي هستند از قبيل مرگ و زندگي و رستاخيز و ازل و ابد و عشق و دريا و کوه .
زبان شعري غزليات شمس : ديوان شمس به لحاظ تنوع و گستردگي واژه ها در ميان مجموعه هاي شعر فارسي به خصوص در ميان آثارغزل‌سرايان مستثني است . او خود را برخلاف ديگران در تنگناي واژگان رسمي محدود نمي کند و مي کوشد تا آنان را در همان شکل جاري و ساري آن ، براي بيان معاني و تعابير بي‌کران و گونه‌گون خود به خدمت گيرد. و از استخدام کلمات و تعبيرات خاص لهجه مشرق ايران به خصوص خراسان و زبان توده مردم و اصوات حيوانات و اتباع عاميانه و ترکيبات خاص خود و حتي عبارات ترکي ابايي ندارد.
شکستن قواعد و تصرف در شکلهاي صرفي و نحوي نيز از ديگر ويژگيهاي زبان شعري اوست ، همچون آوردن «نزديک » به جاي «نزديکتر» و «پيروز» به جاي «پيروزي » و ساختن صفت تفضيلي از اسم و ضمير:
در دو چشم من نشين ، اي آن که از من من تري
تا زبان اندرکشد سوسن که تو سوسن تري .
شکل شعر مولوي : هماهنگي و انسجام در ميان همه اجزا و ابيات غزلها که از آن به وحدت حال توان نام برد در اين ديوان بيش از ديوان غزلهاي عطار و سعدي و ديگران جلوه گر است . ملتزم نبودن مولانا به موازين زيباشناختي و رعايتهاي لفظي و فني ، اين وحدت حال را بيشتر شکل داده است . قالب شکني يکي ديگر از ويژگيهاي شکل شعر مولاناست . وي در بسياري از غزلها ناگهان رديف را به قافيه يا قافيه را به رديف تبديل مي کند و در رعايت ارکان عروضي بي‌قيدي شگفتي نشان مي دهد و مثلاً غزلي را که در بحر هزج آغاز کرده در وسط کار ناگه به رمل تبديل مي کند و بعد دوباره به همان بحر هزج برمي گردد، چنانکه در غزل به مطلع «زهي عشق زهي عشق! که ما راست خدايا!» به اين شيوه دست زده است . کوتاهي و بلندي بيش از حد معمول غزلها نيز يکي ديگر از خصوصيات شکل شعر اوست که گاهي از مرز نود بيت مي گذرد و زماني از سه يا چهار بيت تجاوز نمي کند. با اين حال تعداد وزن هاي شعري در اشعار مولوي بيش از ديگر شاعران است، بدين توضيح که به چهل وهفت وزن از اوزان عروضي شعر سروده است و حال آنکه اوزاني که در استخدام شاعران ديگر درآمده است از بيست وهفت برتر نمي رود.
رباعيات : که در ميان آنها انديشه ها و حال‌ها و لحظه‌هايي درخور مقام مولانا مي توان سراغ گرفت .
فيه مافيه : اين کتاب ، تقريرات مولانا به نثر است و آن را سلطان ولد به مدد يکي از مريدان پدر تحرير کرده است .
مکاتيب : که شامل نامه هاي مولاناست .
مجالس سبعه : سخناني است که مولانا بر منبر گفته است . (لغت‌نامه‌ي دهخدا، مدخل مولوي)

+ انتقاد آيت‌الله نوري همداني از برگزاري كنگره مولوي
آيت‌الله حسين نوري همداني گفت: كتاب شعر مولوي از نظر ادب و تمثيل قابل استفاده است، ولي در اين كتاب انحرافات بسياري وجود دارد. كه با اصول و عقايد ما همخواني ندارد و سبب منحرف شدن جامعه مي‌شود. به گزارش مركز خبر حوزه (+)، وي در ديدار مسؤولان هماهنگ كننده‌ي سازمان تبليغات سراسر كشور با انتقاد از برگزاري مراسم بزرگ‌داشت مولوي افزود: مولوي بينش درستي نسبت به اهل بيت (ع) نداشت و برخي از آثار او از انديشه‌هاي انحرافي سرچشمه گرفته است و مراسمي كه براي وي برپا شد، براي پيامبر و ائمه‌ي اطهار (ع) برپا نمي‌شود (روزنامه‌ي همشهري، 9/8/1386، ص 2).
وي در پايان درس خارج فقه نيز گفت: ملای رومی، شاعر بسیار قوی است و در تمثیل خیلی مهارت دارد، اما نمی توان مثنوی را به کسی داد تا از راهنمایی های آن استفاده کند ... بعضی چند صفحه از مثنوی را خوانده اند و تصور کرده اند که کتاب خوبی است، اما اگر با دقت آنرا مطالعه کنند با لغزش های فراوانی مواجه خواهند شد. (+)
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/۸/٧
همان طور كه مي‌شد پيش‌بيني كرد، تلاش تركيه و رقابت اين كشور با ايران براي تصاحب مولانا، به جاهاي باريك رسيده است و با اين كه ايران از ابتدا وارد اين دعواي بي‌دليل نشد و نشان داد كه علاقه‌اي به بحث بديهي مليت مولانا ندارد، تركيه دست بردار نيست و هر روز بيش از پيش، پيشروي مي‌كند.
جديدترين شنيده‌ها حاكي است برگزاري كنگره بزرگداشت مولانا و شمس تبريز در تبريز و خوي، به شدت شاخك‌هاي حساس تركيه را برانگيخته است و مقامات اين كشور كه هرچه در توان داشته‌اند به كار گرفته‌اند، با تنگ‌نظري فرهنگي اعجاب‌آوري، به تكاپو افتاده‌اند تا نكند تلاش‌هاي وسيع بين‌المللي‌شان تنها با همين يك كنگره از دست برود.
كنگره بين‌المللي شمس قرار است از امروز پنجم آبان با حضور مقامات بلندپايه كشوري و فرهيختگان فرهنگي در كنار برج شمس تبريزي در خوي آغاز شود.
اين برج بر اساس باور ايرانيان، محل دفن عارف نامي ايران، شمس تبريزي است، اما مقامات فرهنگي تركيه كه ظاهرا تنها به تصاحب مولانا رضايت نمي‌دهند، كار را گسترش داده و مدعي شده‌اند مقبره شمس نيز در قونيه است؛ شهري از استان ارض ‌روم كه مولانا از دوران نوجواني تا مرگ در آن زندگي مي‌كرد و اكنون نيز آرامگاه‌اش - متأسفانه - همان‌جاست.
برگزاري كنگره خوي، آن‌چنان براي تركيه جدي شده است كه چند روز پيش، استاندار ارض روم به خوي آمده و تمام تلاش خود را به كار بسته است تا مقامات فرهنگي اين شهرستان را مجاب كند كه مقبره شمس را به وي نشان دهند.
اما مقامات فرهنگي خوي كه موضوع دستگيرشان شده بود، محترمانه اين بازديد را به فرصت ديگري موكول كرده و عذر او را خواسته‌اند.
ظاهرا استاندار ارض‌روم خود را تحصيل‌كرده رشته تاريخ و علاقه‌مند به مسائل فرهنگي معرفي كرده و اصرار داشته است كه مقبره شمس در قونيه است و اسناد و مدارك تاريخي نيز اين ادعا را ثابت مي‌كند.
از سوي ديگر، چهارشنبه گذشته استانداران استان‌هاي آغري و ايغدير تركيه نيز به خوي آمده و در يك ديدار دوستانه با مسئولان شهرستان خوي، درخواست كرده‌اند كه مقبره شمس را نشان دهند. اما اين بار نيز مثل مورد قبل، اصرارشان نتيجه نداده و محترمانه به تركيه بازگشته‌اند.
همزمان، سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري ايران كه بازسازي محوطه و مقبره شمس را از آبان‌ماه سال گذشته آغاز كرده بود، تلاش مي‌كند تا كار توسعه و مرمت محوطه مربوط به حريم مناره شمس را تا 10 آبان يعني پايان كنگره بزرگداشت مولانا و شمس، به پايان برساند.
ضمن آن كه مسؤولان ميراث فرهنگي كه كار برگزاري كنگره را برعهده دارند، عكس‌هايي را از قبل و بعد بازسازي تهيه كرده و در طول كنگره در معرض ديد عموم خواهند گذاشت.
با اين وصف به‌نظر مي‌رسد كه تركيه با برنامه‌ريزي جديدي، خود را براي يك مناقشه تازه آماده كرده و مي‌توان انتظار داشت مسئولان فرهنگي دو كشور، اين بار به‌طور جدي‌تري مجبور به پي‌گيري موضوع شوند، چرا كه ادعاي جديد تركيه، از اساس مناقشه‌انگيز است و با مورد مولانا فرق دارد.
درواقع هيچ كدام از دو كشور ايران و تركيه درباره مولانا ادعايي كه ديگري نپذيرد مطرح نكرده‌اند؛ تولد مولانا در ايران و مرگش در قونيه رخ داده است. اما ماجراي شمس، شكل ديگري دارد و بدون شك، در آينده نه چندان دور، اين موضوع نيز به‌طور جدي‌تري در دستور كار مسئولان فرهنگي تركيه قرار خواهد گرفت.
هرچند كه به اعتقاد همه كارشناسان، تمام تلاش مولانا با اهداف اقتصادي صورت مي‌گيرد و در ادامه فعاليت‌هاي گسترده اين كشور براي افزايش درآمدهاي فراوانش در عرصه گردشگري است، نه اقدامات فرهنگي.
بهروز نصيري، نويسنده تاريخ خوي در اين باره مي‌گويد: حساسيت ترك‌ها نسبت به اين موضوع نه به خاطر مسائل فرهنگي، بلكه بيشتر به خاطر جنبه‌هاي اقتصادي موضوع است.
آن‌ها بيم دارند با مطرح شدن خوي به‌عنوان مقبره شمس، گردشگران و بازديدكنندگان خود را از دست بدهند.
نصيري درباره اين حساسيت اضافه مي‌كند: علاوه بر مقامات رسمي، محافل فرهنگي و مردمي تركيه نيز بحث مقبره شمس را پيگيري مي‌كنند و 20 تا 30 سايت به زبان‌هاي مختلف در كشور تركيه بر اين موضوع متمركز شده و برگزاري كنگره شمس را زير سؤال مي‌برند و حتي برخي از اين سايت‌ها اسناد و مداركي مربوط به وجود مقبره شمس در قونيه نيز انتشار داده‌اند. به گفته نصيري، برج شمس تبريزي از مكان‌هاي گردشگري شهرستان خوي است كه بر اساس سوابق به جا مانده تاريخي و نقل قول تعدادي از مورخان و تأييد دانشمندان ايراني، مدفن شمس تبريز در اين ناحيه قرار دارد. اما مسلما اين براي تركيه كافي نيست و بايد منتظر ماند و اقدامات مقامات ايران را تماشا كرد. (روزنامه همشهري، 5/8/1386، ص 26)
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٦/۸/۱
به گزارش واحد مركزي خبر بقاياي سومين ديوار بزرگ تاريخي جهان در آب‌هاي درياي مازندران كشف شد.
ديوار دفاعي گرگان پس از ديوار چين و ليمس آلمان، طويل‌ترين ديوار تاريخي جهان است.
سرپرست هيأت باستان شناسي حاضر در منطقه در مصاحبه با خبرنگار واحد مركزي خبر گفت: در كاوش اخير به كمك جولين ونس رزنبرگ (غواص باستان شناس انگليسي) علاوه بر سازه معماري اين ديوار، قطعاتي از سفال‌ها و آجرهاي تاريخي نيز كشف شده - كه ابعاد آن حدود 150 در 136 متر مربع است - قلعه باستاني، اسكله و يا لنگرگاهي باشد كه در دوره ساسانيان از آن استفاده مي‌شد. سرپرست هيأت باستان شناسي حاضر در منطقه گفت: آجرهاي كشف شده قرمز رنگ و به ابعاد 37 در 37 در 10 سانتي متر است كه اطراف آن به مرور از جلبك پوشيده شده است.
ديوار دفاعي گرگان از كرانه‌هاي درياي مازندران در غرب استان گلستان تا ارتفاعات بيلي كوه در پارك ملي گلستان به طول 200 كيلومتر و عرض 2 تا 10 متر در زمان ساسانيان به منظور جلوگيري از هجوم اقوام هپتال ساخته شده است.
ديوار بزرگ گرگان به عنوان شاهكار ارزشمندي از ايران باستان در سال 1378 به شماره 2345 در فهرست آثار ملي كشور به ثبت رسيده است (روزنامه اطلاعات، 20/6/1386، ص 9).


+ پليدكاري جديد پان‌ترك‌هاي اران
21 نماينده مجلس شوراي اسلامي در تذكري كتبي به وزير امور خارجه كشورمان خواستار احضار سفير [به اصطلاح جمهوري] آذربايجان (اران) در ايران و اخطار به دولت اين كشور در خصوص انتشار اطلس جعلي آذربايجان شدند.
يك مركز دولتي در آذربايجان (اران) به تازگي اقدام به انتشار اطلسي جعلي كرده كه در آن ايران در محدوده اراضي به اصلاح تاريخي [جمهوري] آذربايجان (اران) گنجانده شده است.
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :