فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٩/٢٧
در سال‌هايي از سده‌ي يكم پيش از ميلاد، شاه استان اشكاني ماد (كه آذربايجان را نيز در بر مي‌گرفت) فردي به نام داريوش بود. از زندگي و كارنامه‌ي او فقط همين اندازه دانسته است كه، به روايت آپيان (جنگ‌هاي مهردادي 106، 114، 117)، پومپئوس، سردار رومي، در طي سفر جنگي خود به شرق، وي را در نبردي مغلوب ساخت و وادار به گريز كرد (65 پ.م.). اما پلوتارك (زندگاني پمپئوس 36) شرح مي‌دهد كه شاه ماد سفيري را – ظاهراً به جهت اعلام فرمان‌برداري - به نزد پمپئوس فرستاده و او نيز پاسخ دوستانه‌اي به وي داده بود. از داريوش مادي سكه‌هايي به دست آمده است كه وي در آن‌ها «ارشك» (Aršak، به يوناني: Arsaches) خوانده شده است. اين نكته مي‌تواند بر تعلق وي به دودمان پادشاهي اشكاني اشاره داشته باشد. در زير، يك نمونه از سكه‌هاي درهم داريوش را كه در حدود 70 پ.م. در همدان ضرب شده است، مشاهده مي‌كنيد.
سكه‌اى از داريوش، شاه ماد

______________________________________________________________________

نقدى رسواگرانه بر آثار ضدايرانى ناصر پورپيرار و مجموعه‌اى سودمند و كم‌نظير از اسناد تاريخى و زبان‌شناختى

براي ورود به وبلاگ اختصاصي اين كتاب، بر روي تصوير كليك كنيد

مراكز فروش: تهران
خيابان انقلاب، خيابان دانشگاه، پلاك 1، انتشارات توس، تلفن 66461007
خيابان انقلاب، خيابان فلسطين جنوبي، مؤسسه‌ي فرهنگي - انتشاراتي فروهر، تلفن 66462704

فروش اينترنتى كتاب هزاره‌هاى پرشكوه (كليك كنيد)

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٩/۸
ابن حوقل، سياح و جغرافي‌دان برجسته‌ي عرب (سده‌ي چهارم ق.) در كتاب ارزشمند خود «صورت الارض» (يا: سفرنامه‌ي ابن حوقل) گزارش سودمندي را درباره‌ي وضعيت مردم استان فارس در روزگار خود ارائه كرده است كه متن آن را در زير مي‌خوانيد.

مردم فارس اغلب لاغر اندام و كم‌مو و گندن‌گون‌اند ولي مردم سردسيرات تنومندتر و پرموتر و سفيدتر مي‌باشند. و آنان را سه زبان است: زبان «فارسي» كه بدان سخن مي‌گويند، و همه‌ي مردم فارس آن را مي‌فهمند مگر الفاظي كه مختلف است و قابل فهم عموم نيست. اما زباني كه كتاب‌هاي عجم و شرح وقايع و مكاتبات زردشتيان بدان نوشته مي‌شود «پهلوي» است كه ايرانيان براي فهميدن آن احتياج به تفسير دارند. ديگر، زبان «عربي» است كه مكاتبات پادشاه و ديوان‌ها و عامه‌ي مردم بدان است.
اما جامه‌ي آنان: سلطان قبا مي‌پوشد و گاهي سلاطين آن جا اگر چه ايراني هستند، دراعه (نوعي جامه‌ي دراز كه جلوي آن باز است) مي‌پوشند و دراعه‌ي آنان جلوش گشاده‌تر و گريبان‌هاي‌اش پهن و جيب‌هاي آن چون جيب‌هاي كاتبان، و در زير عمامه‌هاي‌شان كلاه‌هاي بلند است. شمشيرها را با حمايل مي‌بندند. كمربند نيز دارند و كفش‌هاي‌شان كوچك‌تر از آن ِ خراسانيان است. و در زمان ما جامه‌ي سلطان تغيير يافته، زيرا غالباً ياران او جامه‌ي ديلم مي‌پوشند، و قضاتْ دنيّه (كلاه مخصوص قاضي) و كلاه‌هاي شبيه آن، كه از نزديك گوش بالا زده مي‌شود، به سر مي‌گذارند. و طيلسان و پيراهن و جبه مي‌پوشند و دراعه و كفش برگشته و شكسته و كلاهي كه گوش‌ها را فراگيرد نمي‌پوشند. جامه‌ي بوميان آن جا حد وسط جامه‌ي كاتبان و بازرگانان است، از قبيل طيلسان و ردا و پارچه‌هاي قومسي و خز و عمامه و كفش ناشكسته (ناخميده) و پيراهن و جبه و جامه‌هاي آستردار. و اينان در زيبايي لباس و خوش‌پوشي بر يكديگر برتري مي‌جويند و جامه‌هاي‌شان مانند جامه‌هاي عراقيان است.
اخلاق پادشاهان و خادمان ايشان و بوميان و نديمان و اطرافيان سلطان از قبيل كارگزاران ديوان‌ها و جز ايشان و نيز كساني كه بر آنان وارد مي‌شوند، غالباً جوانمردي و تعيين مقرري و تهيه‌ي غذاهاي مختلف و رونق بخشيدن به سفره با خوردني‌ها و فراواني طعام و آماده كردن شيريني و ميوه پيش از غذا، و دوري از سخنان زشت و اخلاق پست و تظاهر نكردن به كارهاي زشت و زياده‌روي در زيبا كردن خانه و جامه و سفره و رقابت با يكديگر در اين مورد، و ادب ظاهر و دانشي كه در ميان همه‌ي آنان شايع است، مي‌باشد. اما غالب بازرگانان آن جا بيش از ساير شهرها به دوستي مال و گرد آوردن آن حريص‌اند.
... در تمام برّ و بحر مشرق هر شهري كه گروهي از ايرانيان در آن اقامت داشته باشند پاكدامن‌ترين همه‌ي مردم و بهترين طبقات هستند و اهل دانش‌اند، و بيش‌تر در باب كيفر روز قيامت مذاهب بصريان را دارند و به معتزله مي‌گرايند، و خواص مردم گرمسيرات ابوعلي بن عبدالوهاب جبايي را بر همه برتري مي‌دهند و او را به پيشوايي مي‌پذيرند. اما مردم سردسيرات از قبيل مردم شيراز و اصطخر و فسا غالباً مذهب حشويه دارند و در فتوا تابع مذاهب اهل حديث‌اند. در فارس، يهود و نصاري و زردشتيان نيز هستند اما صابئي، و سامري در ميان ايشان نيست. شمار زردشتيان بيش از صاحبان ساير مذاهب، و يهود كم‌تر از نصاري است، و زردشتيان در فارس بيش‌تر از نقاط ديگر هستند، زيرا كه مركز فرمان‌روايي و اديان و كتاب‌ها و آتشكده‌هاي آنان در آن جا است و در زمان ما نيز مردمْ وارث همان امور مي‌باشند.
مردم فارس را آييني پسنديده است و آن بزرگداشت خاندان‌هاي قديمي و گرامي داشتن بزرگان و منعمان است. در آن جا خاندان‌هايي است كه كارهاي ديواني را از روزگار قديم تا زمان ما از يكديگر به ارث مي‌برند، از جمله‌ي آنان آل حبيب است و از بزرگان اين خاندان مُدرك و احمد و فضل پسران حبيب‌اند و اصل ايشان از كام‌فيروز و منشأ ايشان شيراز بود، كه در اين شهر اقامت كردند و كارهاي بزرگ به عهده گرفتند. مأمون، مُدرك بن حبيب را براي تصدي محاسبات ديواني فراخواند و او را از وجوه خادمان خود گردانيد و بر او قرائت كرد.

+ آپادانای شوش - (بخش پایانی) کاخ شائور
+ مشتی خاک بر دهان پورپیرار (۷): پورپیرار – پوریم - ماراتن
+ تناقضات ناصر پورپیرار - بخش دوم
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :