فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۳/٢٧

اصطلاح پارسی میانه‌ای «انوشگ روان» anōšag-ruwān، به معنای دارای روان بی‌مرگ، در اصل یک حُسن تعبیر است که در دوران اسلامی به اسم خاصی آریستوکراتیک مبدل شده است. واژه‌ی anōša = بی‌مرگ، تنها یک بار در اوستای کنونی یافته می‌شود، اما به نظر می‌رسد که این اصطلاح در پی بسط و گسترش آموزه‌های فرجام‌شناختی زرتشتی، رواج و تداول بسیاری یافته باشد. در متن‌های پهلوی، عنوان انوشگ anōšag به حالت و وضعیت مردم پس از رستاخیز و نوسازی جهان دلالت دارد (بن‌دهش، ترجمه‌ی مهرداد بهار، 1369، ص 50). خود نوشیدنی جاودانگی، که از گیاه هوم سفید و چربی گاو هدیوش Hadayōš ، در زمان نوسازی فرجامین جهان تهیه می‌گردد، صرفاً انوش anōš خوانده می‌شود (بن‌دهش، ص 147).
انوشگ به عنوان یک اسم خاص، در سنگ‌نبشته‌ی کعبه‌ی زرتشت شاپور یکم یافت می‌شود (متن پارسی میانه سطر 26، پارتی 21، یونانی 50). احتمالاً از سده‌ی سوم میلادی، واژه‌ی «انوشه» بخشی از درودگویی و تهنیتی بوده که به شاهان خطاب می‌شده است: «انوشه بُوید».
آرزوی تعارف‌گونه‌ی بی‌مرگی یک فرد در قید حیات، پس از مرگ او نیز یادآوری می‌شده است تا روان‌اش همچنان زنده باشد. از این رو، در متن‌های پهلوی اصطلاح «دارای روان بی‌مرگ» (انوشه روان) برای اشاره‌ی محترمانه به خود زرتشت، و شخصیت‌های برجسته‌ی دیگری چون: آدورباد مهرسپندان و مؤلف کتاب بن‌دهش به کار رفته است. نوشته‌های سنگ مزارهای مربوط به دوران پس از عصر ساسانی بر این نکته دلالت دارند که اصطلاح انوشه روان کاربرد عمومی گسترده ای در مفهوم «درگذشته» (فارسی کنونی: خدا بیامرز) داشته است.
اصطلاح «دارای روان بی‌مرگ»، که به ویژه به صورت انوشیروان برای ما آشنا است، لقب اختصاصی خسرو یکم در آثار عربی و فارسی است. اصطلاح پارسی میانه‌ای «انوشه روان» نیز به همین سان برای خسرو یکم به کار رفته است: بن‌دهش، ص 141؛ دین‌کرد 7/7/26؛ اندرز خسرو کوادان/ 1؛ گزارش شترنج/1.
احتمالاً عنوان انوشه روان به صورت اصطلاحی خانوادگی همواره برای متمایز کردن شاه درگذشته (خسرو یکم) از نوه‌ی زنده‌ی هم‌نام‌اش (خسرو دوم، پرویز) به کار می‌رفته و بدین ترتیب به لقب ثابت خسرو یکم مبدل شده است. بنا بر این فرض، الحاق اصطلاح انوشه روان به نام فرد زنده بدشگون دانسته می‌شده و از این رو، در آن زمان عنوان انوشه روان به نام خسرو یکم درگذشته اضافه شده است و نه خسرو دوم. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج2، ص 99-98).


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ زبان فارسی یا ملت فارس؟
+ اطلسی تازه از نقشه‌های خلیج پارس
+ همه‌ِ تیره‌های غیرفارسی‌زبان ایران ریشه ایرانی دارند

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۳/٢٠

قره‌باغ، یا ناگورنو – قره‌باغ (Nagorno-Karabagh) منطقه‌ای واقع در جنوب غربی ایران شمالی (اران یا به اصطلاح جمهوری آذربایجان) است. این سرزمین مساحتی برابر 4400 کیلومتر مربع را در دامنه‌ی شمالی رشته کوه‌های قره‌باغ دربرگرفته و از خط الرأس این رشته کوه‌ها تا کرانه‌ی زمین‌های پست رود کور در کوهپایه‌های آن گسترده است.
این منطقه، که نام تاریخی آن ارتسخ (Artsakh) است، در 1813 م. به اشغال روسیه درآمد و در 1923 دولت شوروی، اگرچه حدود هشتاد درصد جمعیت آن ارمنی بود، آن را مبدل به یکی از ایالت‌های خودگردان جمهوری آذربایجان شوروی (اران) کرد. از آنجا که قره‌باغ در غرب نیز به واسطه‌ی رشته کوه‌های قره‌باغ از جمهوری ارمنستان شوروی جدا گردیده بود، مردم آن نهایتاً به اقلیتی تحت محاصره‌ی بیگانگان در درون جمهوری آذربایجان تبدیل شدند. منطقه‌ی قره‌باغ به گونه‌ای آهسته و آرام در طی دوران تسلط شوروی توسعه یافت، اما در 1988 مردم ارمنی قره‌باغ تحرکاتی را برای انتقال ایالت خود به قلمرو ارمنستان آغاز کردند. خواستی که به شدت مورد مخالفت جمهوری آذربایجان و دولت شوروی قرار گرفت. خصومت‌های قومی میان ارمنیان و ارانی‌ها بر سر این موضوع برافروخته‌تر شد، و هنگامی که ارمنستان و اران در پی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در 1991 به استقلال رسیدند، ارمنی‌ها و ارانی‌ها در این منطقه وارد جنگ شدند. از اواسط دهه‌ی 1990 ارمنیان قره‌باغ با پشتیبانی ارمنستان بر این سرزمین مسلط شدند و سرانجام خود را استیلای دولت اران رها نمودند. در حال حاضر قره‌باغ دارای دولتی عملاً مستقل و دارای نهادهای دموکراتیک است.
جالب است با وجود آن که دولت اران سرزمین ارمنی‌نشین قره‌باغ را دیرزمانی به اشغال خود درآورده بود، اینک در تبلیغات خود از اشغال‌گر بودن ارمنیان سخن به میان می‌آورد و پان‌ترک‌های تجزیه‌طلب داخلی نیز - که مستقیماً از رهبران خود در باکو مشق و فرمان می‌گیرند - در شعارها و نوشته‌های خود، همواره برای از دست دادن قره‌باغ اشک ماتم می‌ریزند و ناله‌های دل‌خراش سر می‌دهند، و از آنجا که نمی‌توانند بپذیرند مردم قره‌باغ صاحب سرنوشت و مملکت خویش باشند، از خیزشی خون‌ریزانه برای الحاق دوباره‌ی قره‌باغ به اران لاف می‌زنند. این همه در حالی است که وضعیت منطقه‌ی قره‌باغ هیچ گونه ارتباطی با ملت و کشور ایران و مشخصاً اهالی شمال غرب ایران ندارد و فقط وابستگی پان‌ترک‌ها تجزیه‌طلب داخلی به رهبرانشان در باکو (و این خیال خام و جاهلانه که شمال غرب ایران بخشی از خاک اران است و لذا مردم این دو منطقه سرنوشت و دغدغه‌ها و آرمان‌ها و درد مشترک دارند!) است که موجب شده وضعیت این منطقه، برای پان‌ترک‌های نژادپرست و آشوب‌گر داخلی اهمیتی حیاتی داشته باشد.


+ سایت وزارت امور خارجه‌ی جمهوری ناگورنو - قره‌باغ

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۳/۱۳

با تداوم اغتشاش و خرابکاری تجزیه‌طلبان پان‌ترکیست در شماری از دانشگاه‌ها و شهرهای شمال غرب کشور، گوشه‌ی دیگری از جنایات این گروه بر آنانی که از ابعاد و ریشه‌های جریان پان‌ترکیسم ناآگاه بودند، آشکار گردید. اگرچه سال‌ها پیش از این، نویسنده‌ی این سطور، بحرانی را که اینک جریانات وابسته‌ی تجزیه‌طلب برپا کرده‌اند، پیش بینی نموده و نسبت به حرکت خزنده‌ی این گروه به سوی آشوبگری و فاشیسم هشدار داده بود، اما عدم توجه مردم و مسؤولان بدین موضوع، سرانجام فضای مناسبی را برای برپایی مانوری عوام فریبانه از سوی پان‌ترکیست‌های نژادپرست فراهم آورد. با وجود این، عدو سبب خیر شد و در پی اغتشاشات اخیر، با انتقال اقدامات تجزیه‌طلبان از فاز تئوریک و زیرزمینی به فاز عملیاتی و علنی، توجه مردم و مسؤولان به ابعاد و گستردگی بحران جلب گردید و اقدامات ِ، اگر چه دیرهنگام، اما گسترده‌ای برای ریشه‌کنی عوامل فاسد جریان پلید پان‌ترکیسم و تجزیه‌طلبی انجام شد. بی‌گمان با توجه پیوسته‌ی عموم مردم و همه‌ی مسؤولان به حراست از وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران، و تلاش برای تحکیم و تقویت هویت ملی و مؤلفه‌های آن، گروه‌های وابسته‌ و آشوبگری چون پان‌ترک‌ها، دیگر هرگز مجالی برای عوام فریبی و خرابکاری و خودنمایی نخواهند یافت.
مروری بر شعارهایی که تجزیه‌طلبان پان‌ترکیست در اغتشاشات اخیر شمال غرب سرمی‌دادند، به خوبی، وابستگی و ماهیت فاشیستی و شیطانی این توطئه را برملا خواهد ساخت:
آذربایجان بیدار است، بر زبان ترکی استوار است!
رییس جمهور! عذر بخواه!
ارومیه بیدار است، به تبریزش متکی است!
ترکی زبان مادری‌ام است، مدرسه، مدرسه!
ترکیه! کمک!
تبریزما خون می‌گرید، ترکیه از دور تماشا می‌کند!
ارومیه به پا خیز، در تبریز خون جاری است!
ای هم‌میهن به پا خیز، در تبریز برادر[ت] کشته شد!
زبان ترکی رسمی شود!
زبان ترکی آزاد شود، دشمنان‌اش خوار شوند!
زنده باد آذربایجان، نابود باد آپارتاید!
ملت آذربایجان چنان ذلتی را تحمل نمی‌کند!
بیدار شو ترک بیدار شو، آذربایجان در تنگنا است!
روشنی خاموش شدنی نیست، زبان ترکی عوض شدنی نیست!
مرگ بر فاشیسم! ننگ باد بر شووینیسم!
زبان ترکی مردنی نیست، با زبانی بیگانه عوض شدنی نیست!
مرگ بر فاشیسم!
مرگ بر شووینیسم!
مرگ هست، بازگشت نیست!
زبان ترکی رسمی شود، به چشم دشمنان خار شود!
ما ترک‌ایم، خود ترک، آذری گفته‌ی دشمن است!
هر کسی به زبان خودش باید مدرسه داشته باشد!
راه ما، راه ملت و حق است!
ای «ملت» محبوب، زنده و پاینده باشی!
خون شهیدم را پس بدهید، زبان ملت‌ام را بدهید!
خون شهید از میان نمی‌رود، زبام ملت‌ام نابود نمی‌شود!
پاسخ فقط: از گور بیرون بیا، شورش کن!
در تبریز خون جاری شد، تهران از دور تماشا کرد!
این خون از میان نخواهد رفت!
آذربایجان بیدار است، به هویت خود استوار است!
آذربایجان نخوابیده است، هویت‌اش را از دست نداده است!
آذربایجان زنده باد، زبان ترکی رسمی باد!
وزیر ارشاد استعفا استعفا!
یا مرگ یاد آزادی
! اگر قفس‌ام از طلا باشد، [باز] هوس آزادی را دارم!
ما خلق ارومیه‌ایم، سرباز بابک‌ایم!
زنجانی‌ها نمرده‌اند، زبان ترکی را نفروخته‌اند!
به زبان ترکی مدرسه، مدرسه!
هوار! هوار! من ترک‌ام!
ما برای مرگ حاضریم، سرباز بابک‌ایم!
آذربایجان متحد شود، منافق نابود شود!
ترک ترکی را به فارس نمی‌فروشد!
خاک بر سرت بی‌غیرت!
این سو و آن سوی [ارس] یکی شود، پایتخت‌اش تبریزشود!
مرگ بر آپارتاید!
من آتش‌ام، با آتش بازی نکن، آتش می‌گیری می‌سوزی!
آینده مال ما است!
آذربایجان باید متحد شود، مرکزش تبریز شود!
یا مرگ یا قراباغ، جز این راه دیگری ندارم!
آذربایجان بیدار است، به زبان خودش استوار است!
مرگ بر ایران!
امروز هوا ابری است، مردک‌های فارس خواب‌اند!
آذربایجان آزاد شود، روح بابک شاد شود!
سوگند به ستار خان، تهران را به خون می‌کشیم!
آذربایجان مال ما است، افغانستان مال شما!
زبان فارسی، زبان سگ [است]!
آنانی که بی‌طرف‌اند، از فارس هم بی‌شرف‌ترند!
ترک، ترک را به فارس نمی‌فروشد!
سوگند به ستارخان، تهران باید به آتش کشیده شود!
آذربایجان بیدار است، کردها مهمان ما هستند!
تبریز، باکو، آنکارا! فارس‌ها کجا ما کجا!
در ارومیه خون جاری است، آنکارا از دور تماشا می‌کند!
مرگ بر ارمنی!


هم‌میهن!
اگر تجزیه‌طلبان را ریشه‌کن نکنیم، چنین آینده‌ای در انتظار ما خواهد بود

 

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۳/٦

درج طنزی کودکانه در روزنامه‌ی ایران 22 اردیبهشت ماه گذشته، بهانه و بستره‌ای – اگرچه واهی – را فراهم آورد تا سرانجام اشرار تجزیه‌طلب و بیگانه‌پرست پان‌ترکیست گوشه‌هایی از ماهیت واقعی خود و توطئه‌ای را که دیرزمانی است با پشتیبانی مالی و معنوی واشنگتن و باکو، و با اتکا به جریان‌ساز‌ی‌های مزدورانی چون ناصر پورپیرار، برای فروپاشی و تجزیه‌ی ایران تدارک دیده‌اند، برملا و آفتابی کنند.
غائله و اغتشاش کوری که اشرار پا‌ن‌ترک به بهانه‌ی دروغین «اعتراض به توهین به اقوام» (!)، و با به میدان آوردن مشتی عوام الناس مطلقاً ناآگاه و بی‌خبر از اصل ماجرا، در برخی از شهرهای استان‌های ترک‌زبان برپا کردند، به خوبی پرده از ترفندهای آنان برای عوام‌فریبی و آشوب‌گری برداشته است. وطن‌فروشان پان‌ترک، در ضمن اغتشاشات خیابانی خود، با تعرض به جان و مال مردم، تخریب اموال عمومی، تاراج مغازه‌ها و حمله به بانک‌ها و ادارات، نشان دادند که خواست و آماج واقعی مکتب جعل و جهل و فریب (پان‌ترکیسم) چیست و حامیان و رهبران بیگانه‌ی آنان چه نقشه‌های شومی را برای گسترش ناامنی و ضربه زدن به اقتدار و عزّت کشور و ملت ایران، تدراک دیده‌اند. اگرچه می‌دانند و می‌دانیم که ملت بزرگ ایران، به ویژه ایرانیان آذری، همواره در برابر توطئه‌های پلید بیگانگان بدخواه هشیار بوده‌اند و هر گاه که دشمنان ایران به گوشه‌ای از این خاک گهربار چشم طمع دوخته‌اند تا واپسین قطره‌‌ی خون خویش از این مرز و بوم دفاع کرده‌ و حتا یک وجب از خاک خویش را به دشمن واننهاده‌اند. درسی که شوروی کمونیست در دهه‌ی 20 و عراق بعثی در دهه‌ی 60 از هجوم به ایران بزرگ گرفتند، از یادها نخواهد رفت.
اما در پیوند با رویدادهای اخیر، باید به چندین نکته اشاره کنم:
1- واقعیت آشکار آن است که داستان کارتونی و طنز روزنامه‌ی ایران هیچ گونه ارتباطی با ترک‌زبانان یا هر گروه دیگری ندارد و نمی‌تواند داشته باشد. موضوع این داستان، شرح حال زیست‌شناختی و بوم‌شناختی سوسک (بلای جان بسیاری از مردم شهرهای بزرگ) به زبانی طنز و کودکانه است و هیچ یک از توصیفات آن را نمی‌توان با انسان یا گروهی از انسان‌ها مطابقت داد. البته اگر کسی وجود داشته باشد که خود را «سوسک» بپندارد و در نتیجه گمان کندکه محتوای داستان یاد شده بدو اشاره دارد، این دیگر مشکل خود اوست! متأسفانه اکثریت قریب به اتفاق کسانی که به بهانه‌ی این مطلب در اغتشاشات اخیر شرکت کرده بودند، متن آن را نخوانده و تنها به القائات داعیان پان‌ترکیسم گوش سپرده بودند.
اما کارتون همراه این داستان نیز حاوی توهین به صاحبان هیچ زبان و گویشی نیست و این تصور که کارتون مورد بحث ترک‌زبانان را به سوسک تشبیه کرده، مطلقاً خطا و اشتباه است. در متن داستان گفته می‌شود که: «دستور زبان سوسکی هم آن قدر سخته (هنوز هیچ کس درست نفهمیده کدوم فعل‌هاشون ing می‌گیره) که هشتاد درصد خود سوسک‌هام بلد نیستن و ترجیح می‌دن به زبون‌های دیگه حرف بزنن». در کارتون مورد بحث نیز به همین موضوع اشاره شده و در آن، پسربچه‌ای با زبان «سوسکی» به سوسک می‌گوید که: «soosoo soosking sisko sooski sooskung». اما چنان که در متن گفته شده، چون سوسک زبان خود را درست نمی‌فهمد، از حرف‌های پسربچه سر در نمی‌آورد و به زبانی دیگر (در این جا: ترکی) به سادگی می‌گوید: «چی؟!» (به ترکی: نمنه). بنابراین زبان سوسک، همان زبانی است که پسربچه بدان سخن گفته و ing دار است (مانند زبان انگلیسی!)، و نه، مثلاً زبان ترکی، که سوسک در این جا ناگزیر به استفاده از آن شده است. بر این اساس، روشن است که کارتون مورد بحث، نه زبان سوسک‌ها را ترکی دانسته است و نه ترک‌‌زبانان را به سوسک شباهت داده است. اما نکته‌ی بسیار مهمی که در لابه‌لای غوغاگری‌های اشرار تجزیه‌طلب پان‌ترک از چشم‌ها پنهان ماند، آن است که در یکی دیگر از کارتون‌های همین داستان، سوسک بی‌نوا، هنگامی که با پَر غلغلک داده می‌شود، جمله‌ای را به زبان فارسی ادا می‌کند و می‌گوید: «نه، جون مادرت، هی هی!». اگر قرار باشد صرف بیان یک واژه‌ی ترکی از زبان سوسک، توهین به ترک‌زبانان عالم انگاشته شود و چنین غائله‌ای به پا شود، پس فارسی‌زبانان دنیا نیز باید ادای یک جمله‌‌ی فارسی از زبان سوسک را توهینی بزرگ به خود بدانند و همه جا را به آشوب بکشند؟ اما واقعیت آن است که هیچ فارسی زبانی چنین نکرد! در هر حال آشکار است که در این جا نیز بر مبنای متن داستان، سوسک به جهت ندانستن زبان soosking خود، باز ناگزیر شده به زبانی دیگر (در این جا: فارسی) سخن بگوید. به همین سادگی! البته واضح است که برای اشرار تجزیه‌طلب اساساً متن و محتوای این داستان مهم نبوده و عوام نیز که اصلاً اطلاعی از اصل موضوع نداشته‌اند. آنان فقط در پی اغتشاش و خرابکاری بودند و متأسفانه روزنامه‌ی ایران و طراح هنرمند و آذری آن، مانا نیستانی، قربانی توطئه‌ی از پیش طراحی و برنامه‌ریزی شده‌ی پان‌ترک‌های آشوبگر شد.
2- یکی از اهداف اشرار پان‌ترکیست از برپایی اغشاشات اخیر (علاوه بر تلاش برای القای این توهم که در ایران میان شهروندان مناطق مختلف کشور [به تعبیر آنان: اقوام] اختلاف و درگیری عمیقی وجود دارد و شهروندان یک منطقه از کشور [به تعبیر آنان: قوم فارس!] به شهروندان منطقه‌ای دیگر [به تعبیر آنان: قوم ترک!] پیوسته در حال توهین و ظلم و تعدی‌اند، و بنابراین باید هر چه زودتر از این کشور جدا و مستقل شد و خود را از این شرّ این درگیری‌ها و توهین‌ها و ستم‌ها رها کرد)، به راه انداختن مانوری عوام‌فریبانه و نیز امتیازگیری از دولت بوده است. چنان که در غالب بیانیه‌هایی که به مناسبت مسائل اخیر از سوی گروه‌های قوم‌گرا و حتا از جانب شخصیت‌های سیاسی آذری منتشر شد، پس از اعتراض به توهین خیالی روزنامه‌ی ایران، به ناگاه با لحنی آمرانه و طلبکارانه درخواست تشکیل فرهنگستان زبان ترکی، تدریس زبان ترکی در مدارس، و توجه به آبادانی و توسعه‌ی مناطق ترک‌زبان مطرح شده است! این همه ادعا در حالی است که ایرانیان ترک‌زبان %20 کل جمعیت ایران را تشکیل می‌دهند و این حقیقت جواز راه‌اندازی فرهنگستان زبان ترکی و تدریس زبان ترکی را در مدارس (یا تبدیل شدن زبان ترکی به دومین زبان ملی ایران، چنان که پان‌ترک‌ها می‌گویند) به هیچ کس نمی‌دهد. آیا تاکنون در ایالات متحده‌ی امریکا یا کانادا به سبب وجود جمعیت پرشمار چینی‌زبان، فرهنگستان زبان چینی برپا شده یا زبان چینی در مدارس آنان تدریس می‌شود؟! روشن است که تدریس زبان‌های محلی در مدارس امری کاملاً بی‌معنا است، چرا که هر فردی زبان محلی خود را از گهواره‌ی خویش فرا می‌گیرد و لذا فقط زبان مشترکِ ملی است که برای آشنایی همگان با آن می‌بایست در مدارس آموخته شود. اما بحث از فقر و توسعه‌نیافتگی مناطق ترک‌زبان (شمال غرب ایران) جز طنز و مطایبه چیز دیگری نمی‌تواند باشد؛ چرا که علاوه بر ظواهر امر، آمارهای رسمی نیز نشان می‌دهند که شمال غرب ایران یکی از آبادترین و توسعه‌یافته‌ترین و ثروت‌مندترین مناطق کشور است.
3- چنان که می‌دانید، عنوان اصلی گذاشته شده به تیم ملی فوتبال ایران، ستارگان پارسی بود که متأسفانه تحت تأثیر اغتشاشات اخیر و حتا اعتراضات برخی شخصیت‌های سیاسی آذری، با طرح این ادعا که تیم ملی فوتبال ایران به «قوم» فارس (!) متعلق نیست و به همه‌ی «اقوام» ایران تعلق دارد، تغییر داده شد. اما حقیقتی که قوم‌سازان و قوم‌‌پرستان و حتا بسیاری از شخصیت‌های سیاسی کشور از آن ناآگاهند این است که در ایران چیزی به نام «قوم فارس» یا هر قوم دیگری وجود ندارد. در چارچوب کشور ایران تنها و تنها «ملت ایران» و «ملیت ایرانی» موجود است و تفاوت‌های زبانی و گویشی موجود میان شهروندان مناطق مختلف کشور فقط نشان دهنده‌ی وجود تنوع فرهنگی در کشور است و نه چیز دیگری. واحدی به نام «قوم فارس/ پارس» نزدیک به دو هزار سال پیش در جامعه‌ی یک‌پارچه‌ی ایران تحلیل رفت و از این رو گفت‌وگو از «قوم فارس/ پارس» در ایران معاصر، بی‌معنا و فاقد موضوعیت است و دقیقاً از این رو است که قوم‌سازان و تجزیه‌طلبان تاکنون نتوانسته‌اند مشخص کنند و توضیح دهند که منظورشان از «قوم فارس» یا «فارس‌ها» دقیقاً چیست. اما از آن جا که مهم‌ترین دودمان‌های پادشاهی ایران (هخامنشیان و ساسانیان) از ایالت پارس/ فارس برخاسته بودند، توسعاً، کل کشور ایران، چنان که در متون کهن و میانه‌ی یونانی، لاتینی، ارمنی، سریانی، چینی، و فارسی – عربی دوران اسلامی مشاهده می‌شود، از دیرباز و سنتاً پارس/ فارس/ فُرس خوانده می‌شده است. حتا هنوز نیز در زبان‌های اروپایی از کشور ایران گاه با نام پارس (انگلیسی: Persia؛ فرانسوی: ‍Perse) یاد می‌شود و البته اگر پی‌گیری رضا پهلوی نبود، نام رسمی ایران در اسناد بین المللی هنوز پارس بود. بنابراین مشخص است که عنوان پارسی / فارسی، منحصراً دارای مفهومی ملی است و نه قومی، و عنوان‌های چون ستارگان پارسی نیز به همه‌ی مردم ایران دلالت و اشاره دارد.
4- از جمله شعارهای موهنی که اشرار تجزیه‌طلب در اغتشاشات خیابانی اخیر خود می‌دادند، «مرگ بر ارمنی» بود! همین نکته‌ی ظریف، خود دلیلی است روشن بر اینکه منشأ و سرچشمه‌ی اصلی آشوب‌های اخیر جایی جز باکو، که دولتمردان آن ارمنیان را دشمنان خود می‌پندارند (و اسراییل را نزدیک‌ترین دوست‌شان) نبوده است. بدیهی است که ایرانیان هیچ گاه با ملت دوست و برادر ارمنستان مشکلی نداشته‌اند اما پان‌ترک‌های داخلی از آن رو که خود را دارای ریشه و تبار ایرانی نمی‌دانند بلکه خویشتن را با ترک‌زبانان قفقاز و اران هم‌خون و هم‌سرنوشت می‌پندارند، طبیعی است که همواره و به هر مناسبتی پرچم به اصطلاح جمهوری آذربایجان (اران) را بر سر خود بگردانند و سنگ دولت‌مردان آن خطه را به سینه بزنند و در دفاع از منافع آنان شعار دهند.
5- یکی از نتایج مثبت اغتشاشات اخیر رخ داده در مناطق ترک‌زبان کشور، آن بود که مسئولان جمهوری اسلامی ایران سرانجام به عمق فاجعه پی بردند. با وجود آنکه سال‌ها بود ایرانیان میهن‌پرست درباره‌ی تحرکات خزنده‌ی جریانات تجزیه‌طلب و پان‌ترکیست هشدار می‌دادند، اما دولت‌مردان از جدیت و حساسیت موضوع آگاه نبودند. اما اینک با مشاهده‌ی آشوب‌ها و خرابکاری‌های هدایت شده‌ی تجزیه‌طلبان در مناطق ترک‌زبان، دیگر بر این حقیقت واقف شده‌اند که باید به گونه‌ای جدی و اساسی جریانات تجزیه‌طلب را ریشه‌کن کرد و تقویت و تحکیم مبانی هویت ملی را در دستور کار قرار داد تا ایمان و افتخار به ایرانی بودن در دل و جان همه‌ی ایرانیان برای همیشه نشیمن کند و بر استحکام و استواری و آسیب‌ناپذیری وحدت و اتحاد ملی بیافزاید.


+ بار دیگر: کوروش کبیر و پان ترکیسم
+ تارنمای شمس تبریز
+ تارنمای با هماد آذرآبادگان جاوید

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :