فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٢/۳۱

مرحله‌ی B : احتمالاً کار بر روی ایوان تخت جمشید در نخستین سال فرمان‌روایی داریوش آغاز شده بود؛ با وجود این، قدیمی‌ترین یادمان قابل تاریخ‌گذاری این مجموعه، سنگ‌نبشته‌ای بر دیواره‌ی جنوبی ایوان است؛ در نگارش ایلامی این کتیبه (DPg) داریوش تصریح می‌کند که: «این دژ را در جایی که پیش از آن چیزی بنا نشده بود» برپا کرده است؛ در نگارش پارسی باستان آن (DPe)، وی این محل را «خانه» (viθam) می‌خواند. برشماری اقوام تحت فرمان شاهنشاهی پارسی در این نبشته، با آنِ بیستون مشابه است و به طور قطع به تاریخی پیش از زمان لشکرکشی علیه سکاها تعلق دارد. نخستین مدخل تخت جمشید احتمالاً در نزدیکی سنگ‌نبشته‌ها واقع بوده است و مدخل دیگر کمی دورتر در جانب شرق، که بعداً هر دو را مسدود کردند. بر سر راه کاخ‌ها، دومین دیواره‌ی ایوان واقع است که با تصویر نگاهبانان مادی منقوش شده است. این نگاره‌ها، که ناتمام‌اند و تا اندازه‌ای نیز بنای «حرم» خشایارشا موجب تخریب آن‌ها گردیده، ظاهراً کهن‌ترین برجسته‌نگاری‌های تخت جمشید هستند.
در حوزه‌ی کاخ‌ها، تچره (tačara)، کاخ داریوش، می‌بایست نخستین بنایی باشد که ساخته شده است. نگاره‌های «شاه پهلوان» بر اتاق‌های خصوصی کاخ، کهن‌نماتر از دیگر نگاره‌ها هستند و با سبک بیستون مرتبط‌اند.
تاریخ آغاز ساخت‌وساز در شوش دانسته نیست. کهن‌ترین سنگ‌نبشته‌ی این مجموعه احتمالاً DSm است، که دیرزمانی پس از بنای ایوان، بر آجرها، یعنی دیوارهای کاخ نبشته شده است. همین شیوه، یعنی کاربرد آجرهای لعاب‌دار، در نگاره‌های آراینده‌ی دیوارهای اقامتگاه و آپادانای مجموعه‌ی شوش نیز، که مزین به تصویر ملازمان، گیاهان، شیرها، شیردال‌ها، و شیرهای دارای سر انسان‌اند، به کار برده شده است. در میان این نگاره‌ها، فقط می‌توان اثبات کرد که نگاره‌ی معروف نگاهبانان ایلامی به نخستین مرحله از ساخت‌وسازهای مجموعه‌ی شوش متعلق است: چین‌های عمودی جامه در راستای محور مرکزی پیکره آویخته نشده‌اند، بل که نزدیک به پای چپ، که جلوتر گذاشته شده است، فروهشته شده‌اند. این ویژگی در نگاره‌های بعدی پارسیان نجیب‌زاده دیده نمی‌شود، و تنها یک بار در برجسته‌نگاری‌های کاخ P پاسارگاد، که بر اساس این معیار، باید به همان مرحله متعلق باشد، یافته می‌شود. در شوش، دست کم حیاط غربی کاخ ایلامی‌وار مجموعه، می‌بایست در این زمان تکمیل شده باشد. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 2، ص 74-573).

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٢/٢٢

از مردم سغد برای نخستین بار در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی یاد شده است. در نوشته‌های داریوش بزرگ و خشایارشا بارها از استان Sug(u)da به عنوان بخشی از امپراتوری بزرگ پارسی نام برده شده است. در اوستا، هم به کشور سغد و هم به مردمان آن با نام –Suγδa اشاره می‌گردد. هردوت در فهرست اقوام فرمان‌بردار پادشاهان هخامنشی نام سغد را ثبت کرده است، و به نوشته‌ی منابع دیگر یونانی، حد سرزمین سغد در جنوب، رود سیحون و در شمال، رود جیحون بوده است. استرابو توجه داده است که مردم هرات، بلخ، و سغد به زبان‌های مشابهی سخن می‌گفتند و گفتار یک‌دیگر را درمی‌یافتند.
سغدی‌ها نقش مهمی را در تجارت میان چین و آسیای مرکزی ایفا می‌کردند. دین این مردمان، که در سده‌های یکم تا سوم م. در شرق ترکستان ساکن بودند، بودایی، مانوی، و مسیحی بود. پس از سقوط امپراتوری پارس در سده‌ی چهارم پ.م.، بر سغد، به طور متوالی، یونانیان، یوئه – چی‌ها، شاهان کوشانی، ساسانیان، هفتالیان، و ترک‌ها فرمان می‌راندند، و سرانجام تسلیم مغولان شدند. ازبکستان کنونی جایگاه سغد باستانی است.
زبان سغدی. زبان سغدی شاخه‌ای از زبان‌های ایرانی میانه‌ی شرقی است که زمانی مردمانی ایران‌تبار بدان سخن می‌گفتند. این زبان به سبب اهمیت خود به عنوان ابزار انتقال فرهنگ، ادب، و تجارت به مردمان همسایه، به ویژه ترکان، یکی از مهم‌ترین زبان‌های ایرانی شرقی به شمار آمده است. گستره‌ی زبان سغدی در غرب با حوزه‌ی زبان فارسی مجاور بود و تا کناره‌های چین در شرق امتداد داشت. نخستین دانسته‌های مستقیم از زبان سغدی، از مجموعه‌ای که اصطلاحاً «نامه‌های باستان» خوانده می‌شود، حاصل می‌گردد. این اسناد در سده‌ی بیستم میلادی در شرق ترکستان یافته شدند و به نیمه‌ی نخست سده‌ی سده‌ی چهارم م. متعلق‌اند. با وجود این، عمده‌ی آثار سغدی به سده‌ی ششم تا نهم م. تعلق دارند. منابع اصلی زبان سغدی عبارت‌اند از: نامه‌های باستان، اسناد به دست آمده از تاجیکستان، صخره‌نبشته‌های شمال پاکستان، و متون دینی بودایی، مانوی، و مسیحی. نکته‌ی مهم آن است که متون دینی سغدی را نمایندگان هر یک از دین‌های وابسته، به الفبای متفاوتی نوشته‌اند. اگرچه انتظار می‌رود که زبان سغدی در مناطق جغرافیایی مختلف دارای گویش‌های متفاوتی باشد، اما این تفاوت‌های گویشی نسبتاً اندک‌اند.
زبان سغدی در پایان سده‌ی دهم م. رو به زوال و فراموشی نهاد. با وجود این، این زبان تا سده‌ی 13 م. در منطقه‌ای کوچک‌تر به کار می‌رفت. گویش یغنابی (Yaqnabi)، که هنوز در تاجیکستان بدان سخن گفته می‌شود، زاده‌ی مستقیم گونه‌ای از زبان سغدی است.
خطوط مانوی. صرف نظر از متنی منفرد به خط برهمی (Brahmi)، همه‌ی متون سغدی بدین خطوط متفاوت نوشته شده‌اند: نامه‌های باستان، سغدی، مانوی، سریانی.
خط نامه‌های باستان: خطی است سرچشمه گرفته از گونه‌ای خط آرامی که برای نوشتن «نامه‌های باستان» از آن استفاده شده است. خط آرامی در طی دوران هخامنشی در سغد معمول گردید، و احتمالاً در اواخر دوران پارتی برای استفاده‌ی زبان سغدی اصلاح و سازگار گردید.
خط سغدی: که به خط سوتره (sutra) نیز معروف است، به سان خط نامه‌های باستان برای نوشتن بر روی پاپیروس‌ مورد استفاده بود. همه‌ی‌ متون بودایی و نیز اسناد غیرمذهبی و عرفی مانند نامه‌ها، اسناد حقوقی، سکه‌نوشته‌ها، و سنگ‌نبشته‌ها بدین خط نوشته شده‌اند.
خط مانوی: املای مانوی هم از قواعد خط سغدی اثر پذیرفته است و هم از گونه‌های مانوی خطوط پارسی میانه و پارتی. این خط به لحاظ کیفی و کمی امکان نشان دادن واکه‌های (vowel) سغدی را ندارد.
خط سریانی: از این خط برای نگارش متن‌های مسیحی استفاده می‌شد و واکه‌های زبان سغدی را بهتر نشان می‌دهد. دبیران و نویسندگان مسیحی سغدی سه حرف جدید را به الفبای 22 حرفی سریانی، به جهت متمایز کردن هر چه بهتر هم‌خوان‌های (consonant) سغدی، افزودند.
به سبب پیوندهای بسیار نزدیک و میان‌کنش‌های گسترده‌ی زبان‌های سغدی و فارسی (دری)، شماری از واژگان سغدی به زبان فارسی راه یافته‌اند، از جمله: آغاز، مل (= شراب)، ریژ (= کام)، کاس (= خوک)، پتفوز (= دهان، پوزه)، ژغار (= فریاد)، برخی، فام، فژ (= پلیدی)، یافه (= گم‌شده)، آرغده (= حریص)، اسغده (= آماده)، فغ (= بت)، فرخار (= معبد)، و…
یکی از متن‌های کوتاه مانوی سغدی، داستان «سه ماهی» است که در مثنوی مولوی (دفتر چهارم، بیت 2202 به بعد) و کلیله و دمنه نیز به جای مانده است، و به شیوه‌ای تمثیلی، فواید خردمندی را شرح می‌دهد: «تالابی بزرگ بود، و در آن سه ماهی وجود داشت. نخستین ماهی تک‌فکر بود (دانا)، دومین ماهی صدفکر (نادان) بود، و سومین ماهی هزارفکر ( بسیار نادان) بود. در آن زمان ماهی‌گیری آمد و تورش را [در آن تالاب] افکند. او آن دو ماهی بسیار فکر را گرفت، اما نتوانست ماهی تک‌فکر را بگیرد».
W.B. Henning, "Sogdian Tales", Bulletin of the school of oriental and studies, Vol. 11, No. 3, 1945, p. 471


چند مقاله به مناسبت 25 اردیبهشت، روز بزرگ‌داشت حکیم ابوالقاسم فردوسی:
+ پیام شاهنامه
+ اشعار ضد زن در شاهنامه
+ فردوسی: از ولادت تا درگذشت
+ واژه گزیـنی علمی و شاهنامه
+ ارزش‌های حماسی شاهنامه
+ اثر شاهنامه در زبان و ادبیات فارسی و روح و فکر ایرانی
+ شاهنامه و شاهنامه سرایان
+ شاهنامه از دیدگاه وحدت ملی
+ فردوسی و شاهنامه
+ ملاحظاتی در باره شاهنامه فردوسی
+ سخن در شاهنامه


کتابی بسیار سودمند و آموزنده و معتبر درباره‌ی فردوسی:
شناخت‌نامه‌ی فردوسی و شاهنامه، جلیل دوستخواه، دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1384

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٢/۸
آن چه در زير مي‌خوانيد، افشاگري‌هايي است از زبان نورالدين كيانوري رهبر حزب توده‌ي ايران درباره‌ي هويت «ناصر پورپيرار»، خيال‌پرداز انقلابي پان عرب، كه در اين كتاب درج گرديده است: خاطرات نورالدين كيانوري، مؤسسه‌ي تحقيقاتي و انتشاراتي ديدگاه، انتشارات اطلاعات، 1371، ص 517-516.

- [عبدالله شهبازي]: يكي ديگر از مسايل دروني حزب توده در سال 1358 درگيري با فردي به نام ناصر بناكننده (پورپيرار) بود. در اين باره نيز توضيح دهيد!
- كيانوري: ناصر بناكننده، كه پورپيرار امضا مي‌كرد، پس از اخراج‌اش از حزب در سال 1358 به علت خوردن پول حزب و كلاه‌برداري از شركاي‌اش در انتشارات «نيل» و بالا كشيده حق التأليف آقاي محمود اعتمادزاده (به‌آذين)، با نام مستعار «ناريا» به انتشار جزوه‌هايي عليه حزب و بدگويي به شخص من، كه دستور اخراج او را داده بودم، پرداخت.
آشنايي من به بناكننده در آلمان صورت گرفت. او، حدود يك سال پيش از پيروزي انقلاب، به برلين غربي آمد و به ياد ندارم به وسيله‌ي چه فردي تقاضاي ديدار با ما را كرد. او در اين ديدار ادعا كرد كه با هوشنگ تيزابي همكاري داشته و وسايل چاپي را كه هوشنگ با آن اولين جزوه‌هاي «به سوي حزب» را منتشر كرده، در اختيار هوشنگ گذاشته است. خود او (= بناكننده) حروف‌چين چاپ‌خانه بود و بعداً با شراكت دو نفر ديگر يك بنگاه انتشاراتي تأسيس كرده و با كلاه‌برداري از همه ثروت قابل ملاحظه‌اي اندوخته بود. او در اين ديدار ادعا كرد كه نقشه‌اي براي ترور شاه دارد. او اين نقشه را چنين شرح داد كه خيال دارد زميني در جاده نياوران – كه شاه معمولاً از آن جا با اتوموبيل به كاخ ييلاقي‌اش مي‌رود – خريداري كند و از آن زمين نقبي تا وسط خيابان حفر كند و در آن جا بمب نيرومندي كار بگذارد و هنگام عبور اتوموبيل شاه از آن نقطه بمب را منفجر كند. او نظر مرا درباره‌ي اين طرح خواست. اولين نتيجه گيري من درباره‌ي او اين بود كه يا ديوانه است و يا پرووكاتور! غيرعملي بودن اين طرح را توضيح دادم و گفتم كه به جاي اين نقشه‌هاي غيرعملي بهتر است كه با امكانات‌اش به تكثير نشريات حزب در ايران بپردازد. به اين ترتيب اولين ديدار و آشنايي ما به پايان رسيد.
پس از بازگشت به ايران و آغاز فعاليت حزب، بناكننده به دفتر حزب آمد و حاضر شد چاپ روزنامه «مردم» را در برابر پرداخت هزينه‌ي آن عهده‌دار شود. اين كار به او محول شد. پس از چندي شعبه‌ي انتشارات حزب، كه مسؤول آن محمد پور هرمزان بود، به من گزارش داد كه با تحقيق روشن شده كه صورت هزينه چاپ روزنامه و كتب، كه بناكننده ارائه مي‌دهد، بسيار بيش از نرخ عادي است. به همين علت پورهرمزان خواست كه از دادن انتشارات حزب به او خودداري كنم. من موافقت كردم. اين تصميم، بناكننده را سخت عصباني كرد و من اطلاع يافتم كه او به اتاق پورهرمزان، در دفتر حزب، رفته و به شكل توهين‌آميزي با او صحبت مي‌كند. من از اتاق خود در طبقه‌ي بالا به اتاق پور هرمزان در طبقه‌‌ي پايين رفتم و شاهد برخورد او (= بناكننده) با شانه‌ي او (= پورهرمزان) شدم. بلافاصله مأمورين انتظامات حزب را خواستم و گفتم كه او را از دفتر حزب بيرون كنند و ديگر راه ندهند. علي رغم اين مسأله و علي رغم انتشار جزواتي توسط او عليه حزب، آقاي [احسان] طبري به روابط «دوستانه» و «رفيقانه» خود با اين فرد فاسد ادامه داد و با او مكاتباتي داشت كه بعداً توسط بناكننده مورد سوء استفاده قرار گرفت. ناصر بناكننده پس از مدتي به علت ارتباط با مأمورين سياسي بلغارستان توسط جمهوري اسلامي دستگير و به زندان اوين فرستاده شد. او در دادگاه انقلاب ادعا كرده بود كه هميشه مخالف حزب بوده است! نمي‌دانم به چه مدت محكوم و كي آزاد شد.


+ پورپيرار و كعبه‌ي زرتشت
+ پاسخي به سخن‌راني ناصر پورپيرار درباره‌ي ملي شدن صنعت نفت
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/٢/٢

مرحله‌ی A (بیستون): صخره‌نگاری بیستون از جمله آثار باستانی هخامنشی است که تاریخ‌گذاری آن دقیق‌تر از همه انجام شده و بیش از آثار دیگر‌ مورد بحث و تفسیر قرار گرفته است. یازده تا از پیکره‌های نقش شده در این برجسته‌نگاری با درج عنوان توضیح دهنده در کنار آن‌ها شناسانده شده‌اند: خود داریوش، گئوماته، هشت شاه دروغ‌گو که در در طی نخستین سال فرمان‌روایی داریوش شورش کرده بودند، و فرمان‌روای «سکاهای دارای کلاه‌های تیز»، که داریوش وی را در سومین سال پادشاهی‌اش دستگیر نموده بود؛ این واپسین روی‌داد در بندی که بعداً به سنگ‌نبشته‌های بیستون الحاق و افزوده شده، ثبت گردیده است، بنابراین دیگر روی‌دادها می‌باید زودتر از این تاریخ رخ داده باشند. ترتیبی را که برطبق آن پیکره‌ها، عنوان‌های توصیفی و سه نگارش سنگ‌نبشته‌ی بیستون (ایلامی، بابلی، پارسی باستان) کنده‌کاری شده‌اند، H. Luschy و L. Trümpelmann روشن ساخته‌اند. W. Nagel استدلال کرده است که دومین پیکره‌ی پایانی، که در عنوان توضیحی‌اش Frāda نامیده شده، با توجه به جامه‌ی ایلامی او، می‌باید در اصل برای نشان دادن Attamaita (شورش‌گر ایلامی) در نظر گرفته شده و به پیکره‌های هشت شاه نخستین، پس از دومین سال فرمان‌روایی داریوش افزوده شده باشد. با وجود این، در کتیبه‌ی DB 4.2-31 فراده یکی از 9 مدعی نامشروع پادشاهی است (شماره‌ی 9 می‌تواند دارای اهمیتی جادویی باشد)، و صخره‌ای برای کنده‌کاری ریسمان پیوند دهنده‌ی Araka (شورش‌گر بابلی) به فراده به جای نمانده است. دو پیکره‌ی پشت سر داریوش، که بدون عنوان‌ توضیحی‌اند و دیهیم‌های شاهانه بر سر دارند، گمان می‌رود که ویشتاسپ و ارشام (پدر و پدربزرگ داریوش) باشند. البته تا‌ج‌های آراسته‌ای را به همین شکل در کاخ tačara، ملازمان و نگاهبانان بر سر گذاشته‌اند. M.C. Root بر سرشت التقاطی و اقتباسی برجسته‌نگاری بیستون تأکید کرده است: این اثر حاوی عناصری است که در برجسته‌نگاری‌های آنوبانینی در سرپل ذهاب و آشوری و نیز نگاره‌ی سلاح‌بران ایلامی متأخر و پیکره‌ی ایزدین واقع در قرص بال‌دار اورارتویی شناخته شده‌اند.
نزدیک کاخی در بابل، نسخه‌ای از برجسته‌نگاری بیستون (یا شاید شامل بخشی از آن بوده) در ابعادی کوچک‌تر و با متنی طولانی در پشت آن (یا شاید شامل بخشی از آن) قرار داشته، که اینک قطعاتی از آن برجای مانده است. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 2، ص 573)

H. Luschey, "Studien zu dem Darius-Relief von Bisotun," Archäologische Mitteilungen aus Iran, N.F. 1, 1968, pp. 63 ff.
L. Trümpelmann, Archäologischer Anzeiger, 1967, pp. 281 ff.
W. Nagel, in Kunst, Kultur und Geschichte der Achämenidenzeit und ihr Fortleben, Berlin, 1983, pp. 182 ff.
M.C. Root, The King and Kingship in Achaemenid Art, Leiden, 1967, pp. 59 ff., 182 ff.


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


+ ابن مقفع، نابغه‌ی ایرانی
+ خلیج فارس: نامی همیشگی و تغییرناپذیر

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :