فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۱٢/٢٧
اين روزها نمايش فيلم «300» به كارگرداني زاك شنايدر، كه از 9 مارس / 18 اسفند آغاز شده، اعتراض و واكنش بسياري از ايرانيان ميهن‌دوست (و حتا مقامات دولتي) را موجب شده است. اين فيلم كه روايتي كاملاً فانتزي از نبرد ارتش امپراتوري پارس با نيروهاي متحد يوناني در محلي به نام ترموپيل (Thermopylae) در سال 480 پ.م. است، چنان كه سازندگان آن نيز تأكيد كرده‌اند، نه بر منابع تاريخي بل كه بر داستان‌هاي مصوّر (كميك) فرانك ميلر مبتني است. اين فيلم در نخستين هفته‌ي نمايش خود بيش از هفتاد ميليون دلار درآمد داشته،كه رقم بسيار بالا و چشم‌گيري است. گفته مي‌شود كه در اين فيلم رزمندگان ايراني افرادي ترسو، وحشي، نادان، هرزه و سردرگُم تصوير و توصيف شده‌اند و جنگ‌جويان يوناني (مشخصاً سپارتي‌ها) افرادي شجاع، ايثارگر، خردمند، نجيب و متمدن؛ در واقع مي‌توان گفت كه ايرانيان در اين فيلم نماد «شر» و يونانيان نماد «خير»اند.
نقش شاهنشاه پارس، خشايارشا، را بازيگري برزيلي (!) به نام رودريگو سانتورو (Rodrigo Santoro) ايفا كرده است كه در اين فيلم نه ظاهر او (كه سيه‌چهره و برهنه است) و نه جامه‌هاي او (كه مركب از چند رشته زنجير و حلقه است!) هيچ شباهتي به خشايارشاي تاريخي، بل كه يك فرد پارسي معمولي ندارد. ظاهر و جامه‌ي خشايارشا در اين فيلم يادآور شمايل مردم قبايل بدوي جنگل‌هاي افريقا و شخصيت‌هاي فيلم جنگ‌ ستارگان است. رزمندگان ايراني نيز در اين فيلم يا شبيه اعراب باديه نشين تصوير شده‌اند يا همچون شخصيت فيلم جيغ! اين نخستين باري نيست كه چهره‌ي ايرانيان (چه باستاني و چه امروزي) در فيلم‌هاي سينمايي و مستند، بدين سان، سياه و زشت و غيرواقعي نشان داده مي‌شود (يكي از نمونه‌هاي اخير آن فيلم سينمايي Syriana با بازي جرج كلوني است). بديهي است تا زماني كه ميان ايران و جهان غرب اصطكاك وجود دارد، چنين محصولاتي نيز از قِبَل آن پديد خواهد آمد. اما براي مقابله با ساختن چنين فيلم‌هايي تنها دو راهكار اصولي پيش روي ما است: يا بايد مانند تركيه پول بسياري را خرج كنيم تا فيلم، يا هر محصول فرهنگي ديگري را برضد ما نسازند، يا، چنان امكاناتي را در اختيار داشته باشيم كه بتوانيم فيلم‌هاي باشكوهي را درباره‌‌ي تمدن بزرگ ايران باستان بسازيم و آن را در سطحي جهاني به نمايش بگذاريم. اما آيا در كشور ما چنين عزم و اراده و انديشه و برنامه و سرمايه‌اي وجود دارد؟ نه! پس بديهي است با روش‌هاي غوغاگرانه‌اي كه اينك در پيش گرفته‌‌ايم، راه به جايي نخواهيم برد. در واقع، جنجال و هياهو درباره‌ي اين فيلم و تبليغ منفي آن در نهايت به سود خود فيلم تمام مي‌شود چرا كه مردم را كنجكاو مي‌كند تا بروند آن را ببينند و از موضوع سر در بياوردند، و همين امر موجب افزايش فروش بليت‌ها و دي‌وي‌دي‌هاي فيلم خواهد شد. بنابراين جنجال‌آفريني درباره فيلم «300» صرفاًً موجب منفعت و خشنودي سازندگان فيلم مي‌شود و نه خسران و تضرر آن‌ها. تنها راهكار معقول و منطقي براي مقابله با توليد محصولات فرهنگي ضدايراني، توليد و توزيع جهاني محصولاتي است كه چهره‌ي درخشان و راستين ايران را نشان مي‌دهند.
اما نبرد تاريخي ترموپيل چگونه رخ داده و منابع تاريخي درباره‌ي آن چه مي‌گويند؟ بنابر روايت تاريخ هردوت، مهم‌ترين منبع تاريخي اين رويداد (كه البته به طور كاملاً طبيعي شامل روايت‌هاي افسانه‌وار، جانب‌دارانه و مبالغه‌آميز نيز هست)، با آغاز لشكركشي خشايارشا به سرزمين‌هاي يوناني‌نشين به تلافي مداخله‌ي آنان در شورش ايالت پارسي يونيه (غرب تركيه‌ي كنوني)، نيروهاي متحد يوناني تصميم گرفتند كه در تنگه‌ي ترموپيل با سپاه ايران روبه‌رو شوند. يونانيان پيش از رسيدن سپاه پارس اين تنگه را كه تنها راه عبور مهاجمان بود، در اختيار گرفتند. اما به محض نزديك شدن سپاه خشايارشا، نيروهاي يوناني، كه بالغ بر «هفت هزار» نفر بودند، سخت دچار ترس و وحشت شدند و بي‌درنگ شورايي را براي بحث درباره‌ي عقب نشيني فوري تشكيل دادند! اما لئونيداس (Leonidas) يكي از دو شاه شهر سپارت با بيان اين كه فرستادگاني را براي درخواست نيروي كمكي به شهرهاي اطراف فرستاده است، يونانيان هراس‌زده را مجاب به ماندن كرد (تاريخ هردوت، كتاب هفتم، بند 207). اما اين تصور سنتي، كه در فيلم «300» نيز با مبالغه‌اي بيش‌تر بازتاب يافته است، مبني بر اين كه سپاه خشايارشا مركب از يك ميليون و هشتصد هزار تن بوده مطلقاً باطل و بي‌هوده است، چرا كه تدارك و تجهيز و تأمين چنين نيروي فوق العاده عظيمي در آن زمان و مكان مطلقاً ناممكن بوده است؛ حقيقتي كه مورخان كنوني غربي كاملاً بدان واقف و معترف‌اند. پيدا است بزرگ جلوه دادن نفرات سپاه ايران و كوچك جلوه دادن نيروهاي يوناني، چنان كه در موارد ديگر نيز مشاهده مي‌شود، تدبير طبيعي يونانيان براي افتخارآميز نشان دادن شكست‌شان يا قهرمانانه جلوه دادن پيروزي‌شان بوده است. در هر حال، خشايارشا پس از چند روز توقف در مقابل تنگه‌ي ترموپيل براي رسيدن تداركات، فرمان داد كه گروهي از رزمندگان مادي و ايلامي و سپس دسته‌اي از سپاه جاويدانان اقدام به عبور از تنگه كنند. اما به علت اين كه تنگه‌ي مذكور كاملاً تحت تسلط و اِشراف يونانيان بود، رزمندگان ايراني كاري از پيش نبردند (كتاب هفتم، بند 212-210). به جهت مسدود بودن اين راه عبور، دسته‌اي از رزمندگان پارسي به فرمان‌دهي هيدرانس (Hydarnes) در شب كوشيدند از كوه‌ مجاور تنگه‌ي ترموپيل راهي را براي دور زدن آن بيابند. پارسي‌ها در بالاي كوه با هزار جنگجوي يوناني فوكي (Phocian) رويارو شدند كه براي حافظت از اين كوره‌راه گماشته شده بودند. اما پارس‌ها آنان را به سرعت تارومار كرده و از كوه فرود آمده و يونانيان مستقر در تنگه‌ي ترموپيل را از پشت به محاصره در آوردند (كتاب هفتم، بند 218). با رسيدن خبر فرود پارس‌ها از كوه، يونانيان بي‌‌درنگ شورايي را تشكيل دادند و سريعاً تصميم به گريز و عقب نشيني گرفتند (كتاب هفتم، بند 219). در اين ميان لئونيداس به همراه 300 محافظ سپارتي خود و برده‌هاي آنان، به علاوه‌ي سربازان تِسپي و تِبي و لاكدِمونيايي، كه بالغ بر «هزار و چهارصد» نفر بودند، ظاهراً براي فراهم ساختن امكان فرار باقي يونانيان، تصميم گرفتند در برابر سپاه پارس، كه از طريق تنگه‌ي ترموپيل نيز در رسيده بودند، ايستادگي كنند، كه در نهايت همگي پس از جنگ و گريزهايي به هلاكت رسيدند و سپاه پارس موفق شد لشكركشي خود به جنوب يونان را تا فتح كامل آتن ادامه دهد (كتاب هفتم، بند 225-222). بنا به ادعاي هردوت - كه در فيلم نيز با مبالغه بازتاب يافته است - كوره‌راه كوهستاني ياد شده را براي دور زدن گذرگاه ترموپيل، يك يوناني بومي به نام افيالتس، به طمع كسب پاداشي گران به پارس‌ها نشان داده بود و گرنه ظاهراً آنان عاجزانه در پشت تنگه‌ي ترموپيل زمين‌گير مي‌شدند! اما اين ادعايي به وضوح ساختگي است. در واقع در بيش‌تر روايت‌هاي يوناني پيروزي يونانيان حاصل شجاعت و ذكاوت آنان دانسته شده و چيرگي پارس‌ها تنها نتيجه‌ي خيانت فردي از جبهه‌ي مقابل! البته در باطن روايت هردوت حقيقت موضوع را مي‌توان يافت، اين كه سپاه پارس در ميان تدابير و راه‌بردهاي نظامي خود عبور از كوره‌راه‌هاي كوهستاني را نيز به طور منطقي مدنظر داشته است و دقيقاً يونانيان نيز با علم بر تدبيري كه پارس‌ها اتخاذ خواهند كرد اقدام به استقرار هزار جنگ‌جو در كوره‌راه كوهستاني كرده بودند.
چنان كه روايت هردوت نشان مي‌دهد، سربازان يوناني چه هنگام نزديك شدن سپاه پارس و چه هنگام رويارويي نهايي با آن‌ها، سخت وحشت‌زده بودند و سرانجام نيز مبادرت به فرار كردند! پس نمي‌توان يونانيان را موصوف به شجاعت و شهامت كرد. از سوي ديگر شمار يونانيان باقي مانده در ترموپيل هزار و چهارصد نفر بوده است و نه 300 نفر و سپارتي‌ها نيز نه همه، بل كه بخشي از اين نيروي بازمانده بودند. در فيلم چنين وانمود شده است كه رزمندگان چند ميليوني (!) پارسي به هيچ وجه، و حتا با وجود توسل به جادو و بهره گيري از انواع هيولاها (!)، نتوانستند در تنگه‌ي ترموپيل بر يونانيان (در فيلم فقط سپارتي‌ها) چيره شوند و تنها خيانت افيالتس موجب ضربه خوردن يونانيان شد، اما در همان زمان نيز 300 سپارتي از سر مردانگي و با تسليم به مشيت الاهي به استقبال مرگ رفتند و دلاورانه و ايثارگرانه پس از كشتار بسياري از رزمندگان پارسي، به «شهادت» رسيدند! اما همان طور كه روايت هردوت نشان مي‌دهد تنها گروه كوچكي از رزمندگان سپاه خشايارشا، يعني مادها و ايلامي‌ها و دسته‌اي از جاويدانان (در حالي كه اين سپاه سربازاني از 60 قوم مختلف را دربرمي‌گرفت) آن هم فقط براي دو روز با يونانيان در برابر تنگه‌ي ترموپيل درگير شدند و سپس براي جلوگيري از كشته شدن بي‌هوده‌ي رزمندگان ايراني، تدبير ديگري (يعني عبور از كوره‌راه كوهستاني) را براي شكست يونانيان مدنظر قرار دادند. بنابراين ميان حقايق تاريخي و آن چه در فيلم «300» نشان داده شده است، مغايرت‌هاي كلان و بسياري وجود دارد، و لذا اين فيلم را بايد صرفاً اثري فانتزي و تجاري با پس‌زمينه‌اي سياسي به شمار آورد و در اين چارچوب به بررسي و تحليل آن پرداخت. در واقع به نظر مي‌رسد كه اقدام لئونيداس به وارد كردن سپارتي‌ها به نبرد با پارس، بدون مجوز شوراي شهر و با طرح دلايلي واهي و دروغين در توجيه اين جنگ، امتناع شوراي شهر از ارسال نيروهاي نظامي بيش‌تر، و اظهار اين كه جنگ‌جويان لئونيداس با فدا كردن جان خود آزادي و مردم‌سالاري را براي مردم منطقه با همراه آوردند، به روشني، تعبير و روايتي سينمايي و نمادين از حمله‌ي امريكا به عراق و وضعيت كنوني آن در اين كشور، و تلاشي در جهت حماسي و موجه جلوه دادن آن است.
(هر گونه نقل و اقتباس از اين يادداشت‌ها تنها با ذكر نام و نشاني اين وبلاگ مجاز است)

پوستر فيلم 300
پوستر فيلم 300

تصويرى از خشايارشا در فيلم 300
تصويرى از خشايارشا در فيلم 300

تصويرى از سربازان پارسى در فيلم 300
تصويرى از سربازان پارسى در فيلم 300

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۱٢/٢٠

+ در ابتدای یادداشت‌های این هفته، می‌خواهم با صراحت و به تأکید، هشدار دهم، هشدار دهم که خطر «تجزیه‌ی» ایران و فروپاشی تمامیت ارضی کشور، بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. تجزیه‌طلبان پان‌ترکیست، که به جهت انبوهی حامیان خارجی‌شان، سازمان‌یافته‌تر از دیگر گروهک‌های تجزیه‌طلب‌اند، به سرعت و شدت در حال پیش بردن و عملیاتی کردن نقشه‌ها و دسیسه‌های شوم و پلید خود برای تفرقه‌افکنی میان مردم ایران، ایجاد آشوب و اغتشاش، و سرانجام جدا کردن استان‌های ترک‌زبان ایران و حتا افکندن آن به آغوش رژیم فاسد و وابسته‌ی باکو هستند. دشمنان، شمشیرهای خود را - بی‌هیچ بیم و هراسی - دیگر از رو بسته‌اند. تجزیه‌طلبان پان‌ترکیست دیرزمانی است که از طریق ابزارهای فرهنگی و با بهره‌گیری از همه‌ی رسانه‌ها (از ماهواره و اینترنت تا مطبوعات و نشریات) و حتا روابط چهره به چهره، به گونه‌ای خزنده و آهسته، و با تمرکز بر روی اقشار پایین جامعه - که سخت احساساتی و زودباورند - می‌کوشند به مخاطبان خود چنین القا کنند که: 1) در این کشور ملیت و هویت واحد و یگانه‌ای - که همگان آن را تحت عنوان «ایرانی» می‌شناسند - وجود ندارد، بل که ساکنان این کشور مرکب از دو نژاد / ملت (!) «فارس» و «ترک»‌اند که تبار، هویت، سرنوشت و سرگذشت آنان کاملاً رها و جدا و متمایز از یک‌دیگر است؛ 2) ترک‌ها همواره تحت ظلم و ستم و فشار فارس‌ها بوده، و در فقر و بدبختی و فلاکت و محرومیت و تنگنا زندگی کرده‌اند، بنابراین برای رهاندن خود از این وضعیت و زندگی جان‌گداز می‌بایست هر چه زودتر علیه فارس‌های ظالم و حاکم به پا خیزند و انتقام بستانند و خود را از این کشور جدا و مستقل کنند (!).
تجزیه‌طلبان پان‌ترک با القا و تزریق پیوسته و پیاپی این توهمات باطل (که نه مبنای علمی دارند و نه بنیان عقلی، و تنها بر احساسات متکی‌اند)، مردم عوام و شماری از جوانان ماجراجو را فریب داده، دروغ‌های خود را بدانان باورانده و ایشان را از خشم و کینه و نفرت نسبت به دیگر هم‌میهنان خود آکنده‌اند؛ اما این تنها یک سوی سکه است: در طول چند سال اخیر دشمنان ج.ا. ایران برای بی‌ثبات و ناآرام ساختن آن و در نهایت تضعیف و فروپاشی این کشور، به گستردگی از تجزیه‌طلبان پان‌ترک و دیگر گروه‌های تجزیه‌طلب حمایت کرده و بهره جُسته و آنان را آلت دست خود قرار داده‌اند. بنابراین، از دولت ج.ا. ایران انتظار می‌رود که با توجه به افزایش تبلیغات مسموم و عوام‌فریبانه‌ی تجزیه‌طلبان و آشکار بودن نقشه‌های شوم بیگانگان، برنامه‌هایی اساسی و اصولی را برای تقویت هویت ملی و از میان برداشتن خطر تجزیه‌ی ایران، طرح و اجرا کند.
+ رییس جمهور ایران، محمود احمدی‌نژاد روز 3 مارس / 12 اسفند رهسپار عربستان شد و با مقامات این کشور برای کاهش تنش‌های موجود میان شیعیان و سنیان گفت‌وگو و رایزنی نمود و در پایان این سفر اعلام شد که دو کشور توافق کرده‌اند که برای خاتمه دادن به خشونت‌های فرقه‌ای با یک‌دیگر همکاری کنند. با توجه به تحرکات اخیر عربستان سعودی برای تشکیل محوری از کشورهای سُنی متحد امریکا در برابر ایران، به نظر می‌رسد که این سفر کوششی در جهت خنثاسازی سیاستی است که می‌خواهد تقابل دیرین اسراییل - جهان اسلام را به تقابل شیعه - سنی تبدیل کند.
+ در طول هفته‌ی گذشته باز هم واکنش‌هایی را در گوشه و کنار جهان به احتمال حمله‌ی نظامی ایالات متحده به ایران شاهد بودیم: دومینیک دوویلپن، نخست وزیر فرانسه در 3 مارس / 12 اسفند اظهار داشت که: «حمله‌ی نظامی علیه ایران عواقبی را در پی خواهد داشت که به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست و در کل منطقه‌ی خاورمیانه بی‌ثباتی شدیدی را به وجود خواهد آورد». روزنامه‌ی انگلیسی گاردین در 5 مارس / 14 اسفند نوشت که حمله‌ی احتمالی امریکا به ایران معماری غنی و گنجینه‌های نادر ایران را تهدید می‌کند و باعث وارد شدن خسارات غیرقابل تصور به میراث این کشور، که با خسارات وارده به عراق قابل مقایسه است، خواهد شد.

هم‌میهن!
اگر تجزیه‌طلبان را ریشه‌کن نکنیم، چنین آینده‌اى در انتظار ما خواهد بود

 

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۱٢/۱۳

+ در طول هفته‌ی گذشته دیپلمات‌های ایرانی و امریکایی پیام‌های جالبی را برای یک‌دیگر فرستادند: علی لاریجانی گفت که: «اگر امریکایی‌ها مایل به مذاکره با ایران هستند، باید درخواست رسمی بدهند و آن وقت ایران این درخواست را با نگاهی مثبت بررسی می‌کند». و کاندولیزا رایس اظهار داشت که در صورت توقف برنامه‌های غنی‌سازی اورانیوم، امریکا آماده است تا مسائل سیاسی و تجاری را با ایران مورد بحث و گفت‌وگو قرار دهد. از سوی دیگر، قرار است در نشستی که به زودی در بغداد برگزار شود، نمایندگان دولت ج.ا. ایران و ایالات متحده با یک‌دیگر گفتگو و رایزنی کنند و احتمالاً در اوایل آوریل/ اواخر فروردین وزرای امور خارجه‌ی کشورهای حاضر در نشست بغداد، و از جمله ایران و امریکا، شاید در استامبول، با یک‌دیگر دیدار خواهند کرد. اما این همه‌ی داستان نیست! هفته‌ی گذشته، سیمور هرش نویسنده‌ی پرآوازه‌ی مجله‌ی نیویورکر خبر داد که: «جرج بوش به پنتاگون دستور داده بمباران ایران را به گونه‌ای طرح‌ریزی کنند که با آماده‌باشی 24 ساعته قابل اجرا باشد ... طبق دستور آقای بوش، شمار اهداف در نظر گرفته شده برای بمباران در ایران، افزایش یافته است ... این اهداف نه تنها شامل تأسیسات هسته‌ای ایران، بل که شامل مکان‌هایی نیز می‌شوند که (به نظر امریکا) محل برنامه‌ریزی و کمک‌رسانی به شورشیان شیعه در عراق هستند ... برخی هزینه‌های عملیات پنهانی امریکا را در منطقه «عربستان سعودی» تأمین خواهد کرد تا لزومی به بررسی این عملیات در کنگره نباشد ...». نگرانی‌ها زمانی بیش‌تر شد که دیک چینی، معاون رییس جمهور ایالات متحده در استرالیا اظهار داشت که دولت وی برای مقابله با ج.ا. ایران همه‌ی راه حل‌های ممکن را مد نظر قرار خواهد داد. رواج چنین اظهاراتی، سرانجام مقامات روس را نیز به واکنش واداشت و سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه‌ی روسیه، گفت که: «گمانه‌زنی درباره‌ی جنگ روز به روز در حال افزایش است و این امر باعث نگرانی روسیه می‌شود». اما دولت ایالات متحده چه طرح‌های بالقوه‌ای را برای حمله‌ی نظامی به ایران داشته باشد و چه نداشته باشد، اینک برنامه‌های بالفعلی را برای منزوی سازی و بی‌ثباتی ایران در حال اجرا دارد. چنان که در یادداشت‌های پیشین نیز گفته شد، دولت ایالات متحده در پی رویارو ساختن شیعیان و در واقع ایران با دیگر کشورهای عموماً سنی منطقه (به سرکردگی عربستان) است، که نتیجه‌ی آن ضعف و انزوای ج.ا. ایران و بی‌اعتنایی همسایگان آن در صورت وقوع هر نوع حمله‌ای به ایران است. در همین راستا، یک‌شنبه‌ی گذشته‌ی همایشی به دعوت دولت پاکستان در اسلام‌آباد به نام «نشست اسلامی برای پایان دادن به ناآرامی‌های خاورمیانه» برگزار شد که در آن نمایندگان ترکیه، مالزی، اندونزی، مصر، اردن و عربستان حضور داشتند، اما نماینده‌ای از دولت ج.ا. ایران بدین همایش دعوت نشده بود! شوکت عزیز، نخست وزیر پاکستان، در این همایش اظهار داشت که: «ما به ملک عبدالله سلطان عربستان به عنوان نگهبان حرمین مطهر و به عنوان منبع الهام امت اسلامی نگاه می‌کنیم. او مردی است که کل امت اسلامی را به دور خود جمع کرده است. هر دو کشور (پاکستان و عربستان) در کنار هم ایستاده و در آینده هم در کنار هم باقی خواهند ماند». روشن است که دولت ایالات متحده می‌کوشد از طریق متحدان منطقه‌ای خود، از جمله عربستان، از یک سو، و پاکستان، از سوی دیگر، که در هر دو کشور سلفی‌گری و وهابیت قدرت زیادی دارد، محور کشورهای سنی را در برابر قدرت رو به رشد شیعیان (یعنی عملاً ایران) تقویت و پشتیبانی کند. اما توطئه‌ی بالفعل دیگر امریکا علیه ایران، تحریک و تقویت گروهک‌ها و جریانات تروریست تجزیه‌طلب در مناطق مرزی برای بی‌ثبات و ناآرام کردن ایران و حتا از هم پاشاندن تمامیت ارضی این کشور است. چندی پیش روزنامه‌ی انگلیسی ساندی تلگراف افشا کرد که هزینه‌ی گروهک‌های تجزیه طلب در شمال غرب و جنوب غرب و جنوب شرق از بودجه‌ی محرمانه‌ی سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (C.I.A.) تأمین می‌شود، و حملاتی که اخیراً در مناطق مرزی ایران رخ داده، در سایه‌ی حمایت و آموزش مأموران امریکایی انجام یافته است. تحرکات اخیر گروهک‌‌های تجزیه‌طلب و تروریستی پژاک در شمال غرب، و جند الله در جنوب شرقی ایران را در همین راستا می‌بایست ارزیابی کرد. فعالیت گروهک‌های تجزیه‌طلب پان‌ترکیست در آذربایجان شرقی و غربی فعلاً و ظاهراً در فاز فرهنگی (یعنی القای غیر ایرانی بودن و تحت ستم بودن به آذری‌ها از طریق رسانه‌های مختلف) جریان دارد و معلوم نیست چه زمانی حامیان امریکایی و اسراییلی آنان فرمان ورود به فاز نظامی و تروریستی را صادر خواهند کرد.
+ یک‌شنبه‌ی هفته‌ی گذشته هفتاد و نهمین مراسم اهدای جوایز اسکار برگزار گردید. مهم‌ترین برندگان این دوره عبارت بودند از:
بهترین بازیگر نقش اول مرد: فارست ویتاکر (فیلم آخرین پادشاه اسکاتلند)؛ بهترین بازیگر نقش مکمل مرد: آلن آرکین (فیلم دوشیزه سان شاین کوچک)؛ بهترین بازیگر نقش اول زن: هلن میرن (فیلم ملکه)؛ بهترین بازیگر نقش مکمل زن: جنیفر هادسن (فیلم دختران رویایی)؛ بهترین فیلم انیمیشن: پاهای شاد؛ بهترین کارگردانی: مارتین اسکورسیزی (فیلم درگذشتگان)؛ بهترین فیلم: درگذشتگان (The Departed)؛ بهترین جلوه‌های ویژه: دزدان دریایی کاراییب: صندوقچه مرد مرده.
فیلم ارزنده‌ی «نامه‌های ایوو جیما» (Letters From Iwo Jima) ساخته‌ی کلینت ایستوود، استاد بزرگ سینما، تنها در رشته‌ی تدوین صدا برنده‌ی جایزه شد، اما در مقابل، 24 فوریه / 5 اسفند ژاک شیراک، رییس جمهور فرانسه، به پاس فعالیت‌های ارزشمند هنری کلینت ایستوود، طی مراسمی در کاخ الیزه نشان عالی «لژیون دونور» را به وی اهدا نمود.
کمرون دیاز، یکى از اهدا کنندگان جوایز این دوره  نیکول کیدمن، یکى از اهدا کنندگان جوایز این دوره
پوستر فیلم درگذشتگان  کلینت ایستوود  مارتین اسکورسیزی

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٥/۱٢/٦
+ در حالي كه دولت ايالات متحده همچنان اظهار مي‌دارد كه در انديشه و تدارك تهاجم نظامي به ايران نيست و دولت ج.ا. ايران نيز اعلام مي‌كند كه جاي هيچ گونه نگراني از اين بابت وجود ندارد، خبرگزاري بي بي سي به گونه‌اي بي‌سابقه گزارش داد كه: « طرح های احتياطی امريکا برای حمله هوايی به ايران از هدف قرار دادن تأسيسات اتمی اين کشور بسيار فراتر می‌رود و شامل اکثر زيرساخت‌های نظامی اين کشور می شود. تصور می شود که هر نوع حمله ای از اين نوع - اگر دستور آن صادر شود – پايگاه‌های هوايی و دريايی، تأسيسات موشکی و مراکز فرماندهی و کنترل نيروهای مسلح ايران را شامل خواهد شد. امريکا اصرار دارد هيچ برنامه‌ای برای حمله به ايران ندارد. اين کشور تاکنون از طريق کانال‌های ديپلماتيک و قطعنامه‌های سازمان ملل سعی کرده است تهران را قانع به توقف غنی سازی اورانيوم کند. اما منابع ديپلماتيک به بی بی سی گفته‌اند که مقام‌های ارشد در "فرماندهی مرکزی" ارتش امريکا در ايالت فلوريدا به عنوان يک طرح احتياطی مجموعه‌ای از اهداف بالقوه را در داخل ايران برای بمباران مشخص کرده‌اند. فرانک گاردنر، خبرنگار امور امنيتی بی بی سی، می‌گويد که بنا به گزارش‌ها يکی از عواملی که می تواند ماشه چنين حمله‌ای را بکشد اين است که تأييد شود ايران درحال ساخت سلاح اتمی است - اتهامی که ايران آن را رد می کند. خبرنگار ما می افزايد [وقوع] حمله‌ای پرتلفات به نيروهای آمريکايی در عراق، اگر سرنخ آن در تهران يافته شود، نيز می تواند دليل ديگری برای اجرای طرح بمباران ايران باشد.». وجود چنين ابهامات و نگراني‌هايي شماري از اعضاي سازمان‌هاي صلح‌طلب را وادار كرد تا در 17 فوريه در اعتراض به سياست‌هاي جنگ‌طلبانه‌ي دولت ايالات متحده و احتمال حمله‌ي نظامي به ايران، در نيويورك تجمع و راه‌پيمايي كنند. در هر حال مهلت دو ماهه‌اي كه شوراي امنيت براي تعليق غني‌سازي به ايران داده بود هفته‌ي گذشته بدون كسب نتيجه به پايان رسيد و از اين رو قرار است نمايندگان اعضاي پيوسته‌ي آن روز 25 فوريه در لندن ديدار كنند و درباره‌ي احتمال اِعمال تحريم‌هاي بيش‌تر عليه ايران به گفت‌وگو و رايزني بپردازند. جالب است كه در اين بحبوحه، آژانس انرژي هسته‌اي روسيه اعلام نمود كه به دليل بدهي 73 ميليون دلاري ج.ا. ايران به اين آژانس، راه‌اندازي نيروگاه هسته‌اي بوشهر به تأخير خواهد افتاد!
+ به بهانه‌‌ي روز جهاني زبان مادري در 21 فوريه، عده‌اي معدود در محوطه‌ي دانشگاه تهران تجمع نموده و با دادن شعارهايي خواستار تدريس زبان تركي در مدارس و دانشگاه‌ها شدند. اما واقعيت آن است كه طرح هميشگي چنين خواسته‌اي‌، تنها بهانه‌اي براي هياهوگري و غوغاسالاري است چرا كه تدريس زبان عربي از دبستان تا دانشگاه در سراسر كشور مانع از آن نشده است كه تجزيه‌طلبان پان‌عرب دست از ميهن‌ستيزي و بيگانه‌پرستي بردارند. حقيقت آن است كه زبان تركي به عنوان درسي اختياري در شماري از دانشگاه‌هاي كشور تدريس مي‌شود و جالب است بدانيد كه به علت عدم تمايل و ترغيب دانشجويان به خواندن اين درس، معمولاً به علت به حد نصاب نرسيدن دانشجويان، كلاس‌هاي آن برگزار نمي‌شود! البته اين واكنش كاملاً طبيعي است چرا كه تركي يك زبان منطقه‌اي است و كاربردي در ارتباطات و مناسبات كلان و ملي، رسانه‌ها و مانند آن ندارد و لذا فراگيري صرف و نحو پيچيده‌ي آن ضرورت و فايده‌اي را براي مردم ايجاب نمي‌كند. اما پاسداري و پشتيباني از زبان فارسي، زبان ملي، تاريخي و اجدادي ما، كه يكي از اركان هويت ملي ايرانيان است، براي حفظ و پايستگي وحدت و اتحاد ملي ايرانيان يك ضرورت است، و بي‌مايه و بي‌ريشه جلوه دادن آن در نوشته‌هاي تجزيه‌طلبان تنها باعث سستي و فروپاشي وحدت و هويت ملي ايرانيان مي‌شود، حادثه‌اي كه تجزيه‌طلبان وطن‌فروش مشخصاًً خواستار و پي‌گير آن‌اند.
+ درباره‌ي «موشه داويد»، شخصيتي داستاني كه آقاي ناصر بناكننده (پورپيرار) آن را خلق كرده، مي‌خواستم مطلبي بنويسم كه به جهت طولاني شدن يادداشت اين هفته، آن را به هفته‌ي آينده موكول مي‌كنم.
+ پنجاه و هفتمين جشنواره‌ي جهاني فيلم برلين (كه پس از جشنواره‌ي فيلم «كَن» مهم‌ترين جشنواره‌ي جهاني است) شنبه‌ي هفته‌ي گذشته به پايان رسيد. اما متأسفانه براي نخستين بار (چنان كه در جشنواره‌ي فيلم كن) هيچ فيلمي از ايران در آن به نمايش درنيامد. ظاهراً رخدادها و برنامه‌هاي فرهنگي و هنري نيز خواه ناخواه از مسائل و مشكلات بين المللي ج.ا. ايران متأثر شده‌اند.
هفتاد و نهمين دوره‌ي مراسم اهداي جوايز اسكار نيز امشب برگزارخواهد شد و ناگزيرم در يادداشت هفته‌‌ي آينده به نتايج آن بپردازم.
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :