فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/٦/٢٦

بهمن جادویه نام فرمان‌ده سپاه ساسانی است که در طی فتوح اسلامی در دهه‌ی 630 م. درگیر دفاع از سواد عراق (= میان‌رودان) در برابر اعراب مهاجم بود. او متعلق به دسته‌ی مادی یا پهلویک تحت رهبری رستم فرخ‌زاد در مدائن بود و به ضد عرب بودن آوازه داشت. او به سبب داشتن ابروهای انبوه «ذوالحاجب» (دارای ابروان پرپُشت) خوانده شده، چنان که مردان‌شاه، دیگر سردار ساسانی نیز چنین نامیده شده بود. در زمان حمله‌ی خالد بن ولید در 633 م./ 12 ق. بهمن با سپاهی به یاری نیروهای «اندرزگار»، که رهسپار رویارویی با خالد در منطقه‌ی کسکر گردیده بود، فرستاده شد. هنگامی که خالد اندرزگار را شکست داد، بازماندگاه سپاه او به بهمن جادویه پیوستند، او نیز وظیفه‌ی دفاع محلی را به جابان سپرد و خود به مدائن بازگشت. در زمان توقف لشکرکشی خالد، وی همراه با طلایه‌ی سپاه ایران در بیرون از مدائن اردو زده بود.
در طی لشکرکشی ابوعبید بن مسعود ثقفی به سواد در 634 م./ 13 ق. رستم، بهمن را برای مقابله با او، همراه با نیرویی که فیل و پرچم پلنگینه‌ی شاهانه (درفش کاویان) را در برداشت، روانه ساخت. بهمن مسلمانان را در بابل در غرب دجله بازگرداند و آنان را وادار به عبور از فرات کرد و خود در قس الناطف در کرانه‌ی شرقی فرات اردو زد. ابوعبید در مروحه در آن سوی رود چادر زد، و هنگامی که از روی پل شناور فرات عبور کرد و به ایرانیان حمله‌ور گشت، بهمن جادویه مسلمانان را همراه با پشتیبانان‌شان بر روی رود گرفتار نمود و در نبرد پل (یوم الجسر) در پاییز 634 م./ 13 ق. شکست سختی را بدانان وارد ساخت. در آن نبرد، ابوعبید با لگدمال شدن در زیر پای فیلی کشته شد، پل شناور فرات را یک عرب گسست، و حدود چهار هزار عرب با غرق شدن در رود به هلاکت رسیدند. مثنا بن حارثه شیبانی موفق به بستن دوباره‌ی پل شد و سه هزار عرب بازمانده را گرد آورد و بازآرایی کرد، هرچند برخی از آنان به مدینه بازگشتند. بهمن نتوانست این پیروزی را پی گیری کند، چه، هنگامی که سپاه وی در آستانه‌ی گذار از رود بود، خبر آمد که دسته‌ای از فارسی‌های تحت فرمان فیروزان در مدائن، رستم فرخ‌زاد و دسته‌ی او را برانداخته‌اند، از این رو بهمن روانه گردید و به پای‌تخت فراخوانده شد.
بهمن جادویه در نبرد قادسیه در 637 م./ 16 ق. در مرکز سپاه ساسانی تحت فرمان رستم فرخ‌زاد نیز می‌جنگید، که در آن جا به دست قعقعه بن عمرو تمیمی به انتقام مرگ ابوعبید و دیگر کشته شدگان نبرد پل به قتل رسید. این ادعا که بهمن در نبرد نهاوند جنگیده و کشته شده است، به سبب اشتباه انداختن او با مردان‌شاه است.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/٦/۱٩

بی‌گمان، کورش کبیر در زمره‌ی برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران و یکی از بزرگ‌ترین شهریاران تاریخ جهان است که با برآمدن وی، سیر تمدن خاورمیانه از گونه‌ای دیگر شد. کورش به پشتوانه‌ی هوش‌مندی و دانایی خویش و خصلت‌های برتر قومی خود، در اندک زمانی، از خاستگاهی کوچک، امپراتوری پهناوری را برآورد که مرزهای آن از آسیا‌ی میانه تا شرق اروپا گسترده بود. دولتی که او بنیان‌گذارد، دیرزمانی، ‌صلح و امنیت را بر قلمرو گسترده‌‌ی خود حاکم ساخت و آزادی و مدارا و تساهل را در میان اتباع خویش برقرار نمود؛ امری که بدین شیوه و گستردگی، در آن برهه از تاریخ، شگرف و بی‌سابقه بود. ویژگی‌ها و روش‌های ممتاز و بی‌بدیل مردم‌داری و کشورداری کورش کبیر که بعدها دیگر شهریاران هخامنشی نیز از آن به عنوان الگویی اخلاقی – سیاسی پی روی کردند، ‌عبارت بود از: برقراری آزادی مذهبی و فرهنگی برای همه‌ی اقوام زیر فرمان و به رسمیت شناختن مناسک، سنت‌ها و مقررات داخلی آنان؛ سپردن اداره‌ی سیاسی ملل تابعه به مقامات محلی و بومی، پرهیز از هر گونه کشتار و ویرانگری به نام خدا و دین، اهتمام به تداوم و ارتقای فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعی در میان اقوام زیرفرمان و…
کسنفون (420 – 352 پ.م.) تاریخ‌نگار یونانی و شاگرد سقراط که چندی در سپاه یکی از شاه‌زادگان هخامنشی خدمت می‌کرد، از جمله شیفتگان و دوستاران منش و روش درخشان و استثنایی کورش کبیر بود. وی در کتاب معروف خود به نام «پرورش کورش» زندگی‌نامه‌ی این شهریار بزرگ را با جزییات و نکات فراوانی، از نگاه خویش بازگفته است. گزنفون در این نوشته، سخنان بسیاری را از کورش نقل کرده که هر چند در جزییات، داستان‌پردازانه می‌نماید، اما کلیات آن، نمودار اثرگذاری و بازتاب اندیشه و رفتار کورش در میان ملل مختلف است که بدین گونه، در سخنان نقل شده از وی، بازتابیده و به یادگار مانده است. در ادامه، نمونه‌ای از گفتارهای منسوب به کورش در «پرورش کورش» کسنفون، آورده می‌شود:

- «اگر بخواهید دشمنان خود را خوار کنید، به دوستان خویش نیکی نمایید.»
- «باید این درس را نیک آموخت که خوشی و سعادت انسان به رنج و زحمتی که در تحصیل آن به کار برده است، بستگی و ارتباط دارد. کار و مرارت، چاشنی خوش‌بختی است. برماست که با تمام جهد و قوا، اسباب بزرگی و مردانگی را آماده و حفظ کنیم تا آسودگی خاطر که بهترین و گرامی‌ترین نعمت‌هاست، به دست آید و از غم و محنت‌های سخت، در امان باشیم.»
- «به عقیده‌ی من،‌ زمام‌دار باید بر دیگر افراد از این جهت امتیاز و برتری داشته باشد که نه فقط از زندگی سهل و آسان روگردان، بل که عاقبت‌اندیش و با تدبیر و پرکار باشد.»
- «آن کسی تاج سعادت را بر سر دارد که با استعداد کافی، از راه صواب تحصیل مال کند و آن را در راه مقاصد عالی و شریف صرف نماید.»
- «جهان‌گیری کار عظیمی است اما جهان‌داری کاری بس عظیم‌تر است. به چنگ آوردن امپراتوری در اثر جسارت و جنگ‌آوری است؛ اما حفاظت آن بدون حزم و درایت و مراقبت پیوسته، محال است.»
- «تاریخ، مکتبی عالی است. در آن خواهید دید پدرانی را که پسران‌شان آنان را دوست می‌داشتند؛ برادرانی را که به برادران‌شان مهر می‌ورزیدند؛ و نیز خواهید دید کسانی را که راه‌های دیگری اختیار کرده‌اند. در میان اینان و آنان،‌ کسانی را سرمشق خود قرار دهید که راه‌شان را خوب رفته‌اند. اگر چنین کنید، شما عاقلید.»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ اعتراض به تخریب پاسارگاد
+ شناخت مجموعه‌ی پاسارگاد

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/٦/۱٢

ابوحفص سغدی یکی از به اصطلاح «نخستین شاعران» زبان فارسی است. البته «نخستین شاعر» مفهومی ساده‌گرایانه است؛ چرا که شعر مانند مرحله‌ای از یک زبان [در سیر تکاملی خود]، به طور پیوسته رشد و تکامل می‌یابد و از گذشته‌ی بلافصل خود سرچشمه می‌گیرد. انگاره‌ی «نخستین شاعر» بودن ابوحفص ممکن است از نبود تمایز میان اصطلاحات «قدیمی‌ترین» و «اولین» در تذکره‌های شعر فارسی پدید آمده باشد. ابوحفص نخستین شاعری که از اوزان عربی در شعر خویش استفاده کرده باشد، نبود. دیگران قبلاً چنین کاری کرده بودند، و قطعه‌ی تک بیتی به جا مانده از او، با هنجارهای عروض عربی به طور دقیق مطابقت نمی‌کند.
درباره‌ی زندگی ابوحفص دانسته‌های ناچیزی در دست است؛ به گفته‌ی فارابی (درگذشته 940 م./ 329 ق.)، نقل شده در کتاب المعجم فی معاییر الاشعار العجم، ابوحفص موسیقی‌دانی بزرگ بود که در 912 م./ 300 ق. در اوج شهرت خویش قرار داشت و سازی را به نام شهروذ ابداع نمود. این اطلاعات را خوارزمی (درگذشته 1228م./ 626 ق.)، اُرمَوی (درگذشته 1293م./ 693 ق.)، و احمد بن یحیای هروی (درگذشته 1500م./ 906ق.) نیز تأیید می‌کنند. گفته‌ی رضاقلی هدایت و نویسندگان دیگر، مبنی بر این که ابوحفص در سده‌ی 7 م./ 1 ق. می‌زیسته، باید مردود دانسته شود.
از اشعار او تنها این قطعه‌ی تک بیتی در کتاب المعجم به جا مانده است: آهوی کوهی، در دشت چه گونه دَوَذا / او یار ندارد، بی‌یار چه گونه بُوَذا؟ این قطعه در شکل اصلی خود هم‌هجا (isosyllabic) نیست؛ اما نویسندگان بعدی برای سازگار کردن آن با عروض عربی (به ویژه در مصرع دوم) بدان دست برده و آن را اصلاح کرده‌اند. آهنگ غنایی ساده‌ی این شعر دال بر این است که این قطعه احتمالاً سرودی متعلق به یک خنیاگر بوده است. به نظر می‌رسد که این شعر احساسات نوستالژیک فردی روستایی را که خود را در محیط غیردوستانه‌ی یک شهر یافته است، توصیف می‌کند.
فرهنگ‌نامه نویسان متأخر لغت‌نامه‌ای را به ابوحفص نسبت داده و ادعا کرده‌اند که از این اثر در تدوین کتاب‌های خود بهره جسته‌اند (برای نمونه، نگاه کنید به مقدمه‌ی فرهنگ جهانگیری و مجمع الفرس). اما نقل قول‌های آنان از این اثر حاوی اشعاری از عنصری و ناصر خسرو است که بیش از یک سده پس از ابوحفص می‌زیستند. البته ممکن است که این اشعار الحاقات و افزوده‌هایی بعدی به آن اثر باشند (مواردی از این دست در، مثلاً، لغت فرس اسدی توسی یافته می‌شوند). اما در هیچ یک از اشعار متعلق به سده‌های دوم و سوم ق. از این اثر گم شده نقل و ذکری نمی‌شود، هر چند برخی می‌گویند این کتاب تا سده‌ی 17 م./ 11 ق. موجود بوده است. بنابراین می‌توان فرض کرد که این اثر، اگر واقعاً وجود داشته است، بسیار زود گم شده و از میان رفته بود و سده‌هایی بعد، چند اثر بی‌نام با این کتاب یکی شمرده شده‌اند.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/٦/٦

1. ابروکومس (Abrocomas): وی شهربان پارسی سوریه و فرمانده سپاه اردشیر دوم (359-405 پ.م.) بود. وی در 401 پ.م. سپاهی را برای فتح دوباره‌ی مصر، که علیه حاکمیت پارسی شورش کرده بود، فراهم آورد، اما در همان سال کورش کوچک علیه برادر خود اردشیر دوم شورید و ابروکومس برای یاری دادن به پادشاه پارسی به بابل رفت. وی زمانی به مقصد رسید که پیشتر نبرد قطعی در کوناکسا (Cunaxa) درگفته و لشکر کورش صغیر شکست خورده بود. در حدود 387-389 پ.م. ابروکومس و شماری از فرماندهان پارسی، فرن‌بازوس (Pharnabazus) و تیثرئوستس (Tithraustes)، تلاش برای بازگشایی مصر را بی‌نتیجه از سر گرفتند.
2. ابروکومس (Abrocomes): او پسر داریوش یکم و فرته‌گونه (Phrataguna)، دختر برادرش ارتنس (Artanes) بود. وی، به ادعای هردوت، در نبرد ترموپیله کشته شد.

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :