فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٧

ارتمبرس (Artembarēs) شکل یونانى (لیکیایی: Arrtumpara) اسم خاص ایرانی باستان Rtam-para-* به معناى "آن که (روح) نظم را مى‌‌پرورد" است. شخصیت‌هایى که داراى این نام بوده‌اند، عبارت‌اند از:
1- نجیب‌زاده‌اى مادى در زمان آستیاگ (هردوت 1/116-114).
2- فردى پارسى که به کورش دوم توصیه کرده بود راهى کشور بهترى شود؛ یعنى به فتح سرزمین‌هاى دیگر روى آورد (هردوت 9/122).
3- فردى پارسی که در نبرد سالامیس در 480 پ.م. کشته شد (آخیلوس، پارسیان 29 و 279).
4- به صورت Arrtumpara، یکی از اعضاى دودمان پادشاهى لیکیه که نام او در شمارى از سنگ‌نبشته‌هاى لیکیایى سده‌ى پنجم تا چهارم پ.م. گواهى شده است. در یکى از این کتیبه‌ها (شماره 29) وى "مادى" (medese) خوانده شده است. چهره‌هاى او، با ریش و تاج و آرایش موى مادى، بر چند سکه نقش گردیده است. (دانشنامه‌ى ایرانیکا، ج2، ص 660)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ «هزاره‌هاى باشکوه»، تارنماى ویژه‌ى نقد و بررسى آراى ناصر پورپیرار، به روز شد.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/٢٠

ارسس (Arses) تعبیری یونانی از یک نام خودمانی یا تصغیری پارسی باستان است. گونه‌ی ایرانی این اسم در نام اوستایی Aršan ارشن (که به لحاظ ریشه‌شناختی با واژه‌ی arsēn یونانی به معنای ”نرینه، مرد“ خویشاوند است) و در شماری از نام‌های مرکب پارسی باستان (مانند Aršaka، Aršāma، Xšaya.aršan) گواهی شده است. گونه‌ی یونانی این نام نیز به جوان‌ترین پسر اردشیر سوم (اخوس) از آتوسا اطلاق گردیده است. هم‌زمان با برقراری استیلای فیلیپ (پدر اسکندر) بر یونان (با نبرد خارونیه، 338 پ.م.)، اخوس به دستور باگوئاس خواجه مسموم گردید. این قتل‏ که در اوضاع دشوار جهانی رخ داده بود، پارس را به مخاطراتی سخت گرفتار ساخت. باگوئاس، ارسس (یا اردشیر چهارم، 338-336 پ.م.) را به تخت سلطنت نشاند. در آن زمان در کورینث اتحادیه‌ای یونانی تشکیل یافت و فیلیپ نیز فرصت را غنیمت شمرد تا از پارس به جهت یاری‌های اخوس در Perinthus [به مخالفان وی] طلب غرامت کند. اما ارسس این ادعا را رد کرد و در پی آن، جهادی در یونان به راه انداخته شد و فیلیپ به عنوان فرمان‌ده برگزیده شد و بیش از ده هزار سرباز مقدونیایی در 336 پ.م. به آسیا گسیل گردید. در این اثنا، ارسس که از پذیرش دستورهای جابرانه‌ای که باگوئاس بدو تحمیل می‌کرد روی برتافته بود، پس از تلاشی ناموفق برای مسموم کردن خواجه، خود مسموم گردید و همه‌ی فرزندان‌اش نیز به قتل رسیدند. آن گاه باگوئاس تاج و تخت پادشاهی پارس را به داریوش سوم (کودومانوس) واگذار کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ ویژه‌نامه‌ی سال‌گرد ترور جاویدان‌یاد، احمد کسروی
+ پایگاه اختصاصی احمد کسروی

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/۱٦

ارتیستون (Artystone)، اسم شخص زنانه‌ی پارسی، تنها به شکل یونانی Artystōnē ارتیستونه (هردوت 3/88/2؛ 7/69/2؛ 7/72/2) و شکل ایلامی Ir-da-iš-du-na و Ir-taš-du-na گواهی شده است. این گونه‌های غیرایرانی، منعکس کننده‌ی نام پارسی باستان Rtastūnā* "ستون ارته (= راستی خدای‌وار شده)" هستند. از نوشته‌های هردوت آگاه‌ایم که ارتیستون یکی از دختران کورش بزرگ، و در نتیجه خواهر (یا خواهر ناتنی) آتوسا بود (3/88/2)، که با داریوش بزرگ ازدواج کرد (همان جا) و مادر ارشام (7/69/2) و گبریاس (7/72/2) بود. الواح تخت جمشید نشان می‌دهند که وی مالک چندین کاخ در نقاط مختلفی در سراسر پارس بوده است؛ و برخی سهمیه‌‌های گواهی شده در همان الواح (PF 733-34, 2035)، گویای آن‌اند که ارتیستون، که دوبار du-uk-ši-iš "شاه‌دخت" خوانده شده، ضیافت‌های باشکوهی را، نه به ندرت، گاه همراه با پسرش ارشام، ترتیب می‌داده است. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 2، ص 665).

----------------------------------------------
+ زبان فارسی از آشوب تا سامان (دکتر جلیل دوستخواه)

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/۱۳

هرمزد یکم (فرمان‌روایی 73-272 م.) نام برتخت‌نشینی پسر و جانشین شاپور یکم، هرمزد- اردشیر است. در متون پهلوی و مانوی وی اهرمزد نیو (Ōhrmazd nēw) یا اهرمزد شاه نیو (Ōhrmazd šāh nēw) ”اهرمزد (شاه) دلیر“ خوانده شده است.
چندوچون زندگی هرمزد در مقام شاه شاهان ایران به خوبی دانسته نیست. بر مبنای گزارش کلیشه‌ای کردیر درباره‌ی فعالیت‌های خویش در زمان هرمزد، این شاه به وی ”کلاه و کمر“ [به نشانه‌ی احترام] اعطا کرده بود (KKZ, 1.4). دیگر منابع مربوط به دوران زندگی هرمزد، متون ایرانی میانه‌ی مانوی هستند، که وی در آن‌ها همواره دارای لقب «نیو» (سغدی: yaxī، yaxē؛ عربی: البطل، الجریء = دلیر) است، که می‌تواند نمودار موفقیت‌های نظامی او باشد. به نوشته‌ی «مواعظ مانوی»، هرمزد به مانی اجازه‌ی باریابی داد، که در نتیجه‌ی آن، وی با امان‌نامه‌ای اجازه‌ی سفر به بابل را یافت. در «مزامیر قبطی» مانوی گفته می‌شود که هرمزد حقانیت مانی را پذیرفت. در یک متن گسیخته‌ی پارتی‌زبان مانوی، شاه چنان نشان داده شده که گویی به مانی نماز برده است؛ ظاهراً دو قطعه‌ی مانوی سغدی و ترکی حاوی بخش‌هایی از این داستان‌اند. در قطعه‌ی ترکی، که روبه‌رو شدن شاه‌زاده هرمزد با مانی و مناظره‌ی بعدی آنان را توصیف می‌کند، به هرمزد با عنوان y’xy wrmzt (احتمالاً برگرفته از yaxī / yaxē سغدی) اشاره گردیده است. متن سغدی نیز شرح می‌دهد که چه گونه یک مغ، که تحت تأثیر تمثیل‌ها و داستان‌های مانی قرار گرفته بود، قصد داشت که او را به دربار شاه شاهانی ببرد، که هرچند نام وی برده نشده، اما هرمزد نامزدی محتمل است. با وجود این، جنبه‌ی تاریخی نیک‌خواهی هرمزد در قبال دین مانی، به همان اندازه بی‌پایه و غیرواقعی است که آزار پی‌روان دین مانی و دین‌های دیگر به دست کردیر.
تاکنون هیچ برجسته‌نگاری‌ای از هرمزد یکم شناسایی نشده است، اما سکه‌های ضرب شده در طی دوران فرمان‌روایی هرمزد دارای مشخصات ویژه‌ای هستند. بر پشت سکه‌های هرمزد، نقش دو روحانی ایستاده در دو سوی یک آتشگاه، که از زمان ابداع آن در دوران شاپور یکم تاکنون همواره تصویر می‌شدند، ترسیم نگردیده‌اند، اما بر پشت سکه‌ها دو نوع صحنه‌ی اعطای منصب از سوی اناهید یا مهر نقش شده‌اند. ویژگی دیگر سکه‌های هرمزد یکم، نوشته‌های آن است، که تا پیش از هرمزد خوانده می‌شد: «مزداپرست خدایگان … شاه شاهان ایران، که تبار از ایزدان [دارد]»، اما در زمان فرمان‌روایی او این سکه‌‌نوشته‌ها اصطلاح «(و) انیران» را نیز دربرگرفت: «مزداپرست خدایگان، اهرمزد، شاه شاهان ایران و انیران، که تبار از ایزدان (دارد)». افزودن «(شاه) انیران» به القاب پادشاهان ساسانی، که هرمزد آغازگر آن بود، بی‌گمان منعکس کننده‌ی گسترش ارضی امپراتوری است، اما این که دقیقاً چه مناطقی «انیران» انگاشته می‌شده‌اند، نامشخص است.
بنیان‌گذاری شهر اهرمزد- اردشیر (سوق الاهواز) به اردشیر یکم و نیز هرمزد نسبت داده شده است، هرچند به پیروی از رساله‌ی «شهرستان‌های ایران‌شهر» (2/20-19) دانشمندان جدید گرایش دارند که بنای این شهر را به هرمزد نسبت دهند. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 12).

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/٩

آریابیگنس (Ariabignes) یکی از شاه‌زادگان هخامنشی بود. نام وی از bigna + Aria ی ایرانی باستان مشتق شده و احتمالاً به معنای ”موهبت آریاییان“ است. آریابیگنس پسر داریوش بزرگ از دختر گُبریاس (= Gaubrava پارسی باستان)، یکی از هفت پارسی سرنگون کننده‌ی بردیا بود (هردوت 7/97). او پیش از برتخت نشینی داریوش زاده شده بود (همان، 7/2/97). آریابیگنس به عنوان یکی از چهار دریاسالار ناوگان خشایارشا، فرمان‌دهی واحدهای دریایی یونیایی و کاریایی را بر عهده داشت. [به گفته‌ی هردوت] او همراه با بسیاری از بزرگان پارسی و مادی در نبرد سالامیس کشته شد (همان، 8/89). پلوتارک (ثمیستوکلس 14؛ مورالیا 488)، که او را به اشتباه Ariamnes (= Ariyāramna پارسی باستان) خوانده، دلاوری‌ها و جان‌بازی قهرمانانه‌ی او را در نبرد سالامیس شرح داده است. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 2، ص 405).

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ «هزاره‌های باشکوه»، تارنمای ویژه‌ی نقد و بررسی آرای ناصر پورپیرار، به روز شد.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/٦

اربایه (Arabāya؛ عربستان) نام یکی از استان‌های امپراتوری هخامنشی بود. در بیستون (1/15) و چند سنگ‌نبشته‌ی پارسی باستان دیگر، که استان‌های امپراتوری را به ترتیب جغرافیایی فهرست کرده‌اند، اربایه پس از بابل و آشور (یعنی سوریه) و پیش از مصر جای دارد. البته در طی دوران هخامنشی اصطلاح اربایه هنوز برای معیّن ساختن جنوب عربستان کنونی به کار نمی‌رفت. هردوت (2/8، 3/5/91؛ نیز نک. گزنفون، آنابازیس 1/5/2-1) جایگاه عرب‌ها را در منطقه‌ای گسترده از دریای مدیترانه تا دریای سرخ، یعنی، در جنوب فلسطین و شمال سینا تعیین می‌کند. آنان در بیابان‌های جنوب میان‌رودان نیز زندگی می‌کردند. این موقعیت مکانی را آن دسته از فهرست‌های مندرج در سنگ‌نبشته‌های هخامنشی، که از اصطلاح اربایه برای خواندن ناحیه‌ی سکونت بادیه‌نشینان میان مصر و رود فرات استفاده کرده‌اند، تأیید می‌کنند.
کاربرد اصطلاح اربایه در متون شاهانه‌ی هخامنشی برای تعیین یک واحد جغرافیایی تا واحدی اداری، همسان است با کاربرد اصطلاح اَریبی (Arubu / Arabu)، که از 853 پ.م. در سنگ‌نبشته‌های شاهانه‌ی آشوری نمایان می‌شود. در تورات (ارمیا 3:2) اصطلاح «عرب» معیّن کننده‌ی اهالی منطقه‌ی سوریه است. در اسناد اقتصادی و حقوقی بابلی عصر هخامنشی به چند عرب (اربایه) به عنوان ساکنان «بابل، نیپور، سیپر، اوروک، و شهرهای دیگر» اشاره گردیده است. تصمیم‌گیری درباره‌ی این که این مردم به چه زبان یا زبان‌هایی سخن می‌گفته‌اند، هنوز ناممکن است. از عرب‌های یاد شده حدود بیست اسم شخص به جای مانده است که تفاوتی با نام‌های آرامی ندارند.
به نوشته‌ی هردوت (3/4 به بعد، 39 به بعد، 97)، عرب‌ها به کمبوجیه در لشکرکشی‌اش به مصر در 525 پ.م.، با تأمین مشک آب برای ارتش پارس در زمان عبور آنان از بیابان‌های میان فلسطین و مصر یاری دادند. [به گفته‌ی هردوت] عرب‌هایی که به واسطه‌ی این پیمان دوستی با پارس‌ها متحد شده بودند، نه هم‌چون دیگر اقوام امپراتوری، قومی فرمان‌بردار به شمار نمی‌آمدند. آنان داخل هیچ ساتراپی‌ای نشدند و از پرداخت خراج‌های شاهانه معاف بودند، اما در عوض برای شاهان پارسی سالانه هدیه‌ای شامل یک‌صد تالنت (حدود سی تن) کندر می‌آوردند. هردوت (7/69) از دسته‌های شترسوار عربی در شمار بنیچه‌های گردآوری شده برای لشکرکشی خشایارشا به یونان یاد می‌کند. این عرب‌ها به کمان‌هایی دراز و خمیده مجهز بودند، و همراه با اتیوپی‌ها تحت فرمان ارشام پسر داریوش بزرگ قرار داشتند.
الواح باروی تخت جمشید (PF 1477, 1507) به دو گروه از پایوران که مرکب از هشت و دوازده مرد عرب (Harbāpe) بودند اشاره دارند. آنان در 500 پ.م. هنگام رفتن به نزد داریوش در شوش، مقداری آرد و آب‌جو تحویل گرفته بودند. در برجسته‌نگاری‌های تخت جمشید چند عرب با جامه‌ی دراز فروهشته و کمربند به میان بسته، که بافته‌هایی را پیش‌کش می‌کنند و یک شتر جمازه را به همراه می‌برند، نشان داده شده‌اند. بر پایه‌ی تن‌دیس داریوش یکم در شوش نیز یک عرب با شالی دراز نقش شده است. (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج2، ص 229).

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸٤/۱٢/٢

اگر چه نشانه‌ها و شواهد مربوط به وجود سنت‌های گاهشماری در ایران را تا هزاره‌ی دوم پ.م، یعنی پیش از دوران زندگی زرتشت، می‌توان پی گرفت، اما کهن‌ترین تقویمی که به طور کامل حفظ گردیده، متعلق به دوره‌ی هخامنشی است.
تقویم پارسی باستان، همچون گاهشماری بابلیان، تقویمی شمسی – قمری بود، با دوازده ماه سی روزه؛ روزهای ماه شماره‌گذاری گردیده اما نام‌گذاری نشده بودند (به استثنای واپسین روز ماه که jiamna ”کاهنده (؟)“ [< جمعه؟] نام داشت، DB 2.62). در سنگ‌نبشته‌های پارسی باستان تنها نام هشت ماه ذکر شده است: Ādukanaiša ”(ماه) کاشت غلات“ (؟)؛ θūravahāra ”دوباره جوان کننده‌ی بهار/ بهار نیرومند“؛ θāigraciš ”(ماه) برداشت سیر“؛ Garmapada ”کانون گرما“ یا ”(ماه) ایجاد کننده‌ی گام‌های داغ (هنگام راه رفتن روی زمین)“؛ Bāgayādiš ”(ماه) پرستش خدایان“؛ Āçiyādiya ”(ماه) پرستش آتش“؛ Anāmaka ”(ماه) خدای (؟) بی‌نام“؛ Viyaxana ”(ماه) شخم‌زنی“. نام‌های پارسی باستان چهار ماه باقی مانده، از ترانوشت‌های ایلامی آن‌ها شناخته شده‌اند: Dernabāji* ”(ماه) درو کردن و خرمن چینی“، ایلامی: Turnabaziš - (پنجمین ماه سال)؛ Kārapāssiya* ”(ماه) سان دیدن از سپاه“، ایلامی: Karbašiyaš - (ششمین ماه سال)؛ Varkazana* ”(ماه) گرگ‌کشی“ یا Varkašāna* ”(ماه) پراکندگی برگ‌ها“، ایلامی Markašanaš - (هشتمین ماه سال)؛ θwayauvā* ”ترسناک“ (بسنجید با نام اوستی ژانویه/ فوریه: ماه خطر) یا θāviyauva* ”(ماه) گرم شدن“، ایلامی: Samiyamaš - (یازدهمین ماه سال).
چنان که ا. بیکرمن نشان داده است، هخامنشیان دست کم تا 459 پ.م. از تقویم شمسی – قمری استفاده می‌کرده‌اند. تقویم بابلی در میان سال‌های 471 و 410 پ.م. هنوز در اسناد آرامی صادر شده از سوی دستگاه اداری پارسی به کار برده می‌شد (کمابیش همه‌ی این اسناد در مهاجرنشین الفانتین در مصر یافته شده‌اند). گواهی مورخ یونانی، کوینتوس کروتیوس روفوس (”مغان را 365 مرد جوانِ ردای ارغوانی رنگ پوشیده، برابر با شماره‌ی روزهای کل سال، دنبال می‌کردند؛ نزد پارسیانْ سال به همین تعداد روز نیز تقسیم می‌گردد“)، که به سال 333 پ.م. اشاره دارد، ظاهراً گویای وجود یک تقویم تا اندازه‌ای متأخر خورشیدی است، اگر چه در این باره دیدگاه‌های متفاوتی وجود دارد.
مسأله‌ی دیگر، چندوچون نظام کبیسه‌افزایی در تقویم هخامنشی است، که گواهی روشن و مستقیمی درباره‌ی آن در دست نیست. ریچارد هالوک بر این باور است که تقویم پارسی باستان از نظام کبیسه‌افزایی بابلی پی روی می‌کرده است. اما تفسیر و. هارتنر (تاریخ ایران کمبریج، ج 2، ص 747) متفاوت است: «تقویم‌های پارسی باستان و بابلی در آن زمان نظام کبیسه‌افزایی متفاوتی داشتند. […] گاهشماری بابلی تا 527 پ.م. بر کبیسه‌افزایی نامنظم و تجربی ماه‌های Ululu و Addaru دایر بوده است، اما سامانه‌ی کبیسه‌افزایی پس از آن به دوره‌های هشت ساله منتقل گشت و سرانجام، هنگامی که در نوزدهمین سال پادشاهی داریوش آغاز سال مصادف با برابران (اعتدال) بهاری گردید، به دوره‌ای نوزده ساله انتقال یافت». (دانشنامه‌ی ایرانیکا، ج 4، ص 59-658)

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :