فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/٩/٢٧

"اردستانی"، گویشی که در شهر کوچک اردستان (واقع در استان اصفهان) بدان سخن گفته می‌شود، به گروه گویش‌های مرکزی ایران تعلق دارد، اما به نظر می‌رسد که این گویش جایگاهی انتقالی در میان گویش‌های شمالی (از کاشان تا نطنز) و گویش‌های جنوبی ایران (از نایین تا یزد) دارد.

+ نمونه‌های از واژگان گویش اردستانی: (aa = آ)
ro: روز        ut: آرد        mur: مار
kut: کارد        je: زیر        rij: ریختن
jen: زن        ye: جو        orosh: فروش
huk: خاک        holle: عقاب        xol: خاکستر
faaiz: پاییز        pelu: پل        vaaju: بازار
sunna: سوزاندن        meli: گربه        jaaj: پیله
dot: دختر        lorch: شعله         aanne: جمعه
kue: سگ        lu: روباه         ereshnid: شنیدن
hilok: گودال        veshe: گرسنه         marji: عدس
viye: پروانه        maar: مادر         viyu: جدا
lart: چراگاه        varang: برنج         xuaar: خواهر
zumu: داماد        tanandu: عنکبوت         uz: گردو
dilaa: عروسی

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/٩/۱٧
"ابن بلخي" نام مصطلح شده‌ي نويسنده‌ي ناشناخته‌ي "فارس‌نامه"، كتابي درباره‌ي تاريخ محلي و جغرافياي استان فارس است كه در دوران سلجوقي به زبان فارسي نوشته شده است. نويسنده‌ي اين كتاب از آن رو "ابن بلخي" خوانده شده است كه نياكان‌اش از بلخ در شرق خراسان برخاسته بودند ("بلخي‌نژاد" در فارس‌نامه، ص 3؛ شكل "ابن بلخي" در كشف الظنون مورد استفاده قرار گرفته است). پدر بزرگ وي مستوفي (سر-حساب‌دار) ماليات فارس در حدود 492 ق. در زمان اتابك ركن الدوله يا نجم الدوله خمارتگين، كه سلطان بركيارق (98-487 ق.) وي را به فرمان‌داري اين استان منصوب كرده بود، بود. ظاهراً ابن بلخي در مسافرت‌هاي پدربزرگ‌اش به فارس همراه وي بود، و بدين سان آگاهي‌هاي دست اولي را از اوضاع، موضع‌نگاري، محصولات، و … محلي به دست آورده بود. او سپس از جانشين بركيارق، غياث الدين محمد (درگذشته‌ي 511 ق.) براي فراهم آوردن شرحي درباره‌ي فارس مأموريت يافت (فارس‌نامه، ص 3-2، 118). گويا اين فارس‌نامه به سلطان سلجوقي پيش‌كش شد؛ و از آن جا كه در اين كتاب بارها طوري ياد مي‌شود كه گويي اتابك فخرالدين چاويل سقائو (درگذشته‌ي 510 ق.) هنوز زنده است، اين كتاب مي‌بايست پيش از اين تاريخ تأليف شده باشد.
كمابيش دو - سوم فارس‌نامه به فرمان‌روايان پيش از اسلام ايران و فتح فارس به دست اعراب اختصاص دارد. هر چند در اين بخش از كتاب برخي مطالب مشترك با منابع عربي كهن‌تر مانند طبري و حمزه‌ي اصفهاني وجود دارد، اما اطلاعات افزون‌تري در باره‌ي ايران پيش از اسلام در آن موجود است كه اين اثر را مبدل به منبعي مهم و ارزنده مي‌سازد. ابن بلخي بارها مطالب مربوط به دوره‌ي ساساني را به گذشته‌ي اسطوره‌اي ايران فرافكني مي‌كند؛ او مي گويد كه شهر استخر را گيومرث بنيان نهاده بود، و روش‌هاي اداري و تشريفات درباري ساساني را به "گشتاسپ" نسبت مي‌دهد ("وشتاسف"؛ فارس‌نامه، ص 27-26، 49-48). در اين كتاب مطالب جالب توجهي نيز درباره‌ي مزدك و جنبش او ارائه مي‌شود.
يك - سوم پاياني فارس‌نامه حاوي شرح جغرافيايي ناحيه به ناحيه (كوره)ي استان فارس، همراه با يادداشت‌هايي درباره‌ي رسوم كهن، دژها و جزييات تاريخي بسيار است. براي نمونه، وي روي‌دادهاي شيراز را در زماني كه پاي‌تخت عضدالدوله بويه بود، و تاخت و تازها و تاراج‌هاي پي آمد جنگ ميان امير سلجوقي كرمان، قاوورد بن چغيربگ، و رييس خاندان شبانكاره، فضلويه، را وصف مي‌كند، و از تنزل بندر پيش از اين ترقي يافته‌ي "سيراف" در خليج فارس، با وجود كوشش‌هاي اتابك خمارتگين، ياد مي‌كند (فارس‌نامه، ص 37-136). اين بخش موضع‌نگارانه‌ي كتاب با فصلي درباره‌ي قوم‌نگاري فارس پي گرفته مي‌شود، كه مطالب ارزنده‌اي را به ويژه درباره‌ي تاريخ نخستين خاندان شبانكاره‌ي كردي و رييس نام‌دار آن "فضلويه" (سده‌ي 5 ق.)، و نيز درباره‌ي ديگر قبايل كرد فارس، اصطلاحاً پنج "رُموم" (مفرد: رم) يا طايفه، در بر مي‌گيرد (فارس‌نامه، ص 69-164). اين كتاب با شرحي درباره‌ي "قانون مال" و برخي ملاحظات درباره‌ي تاريخ استان فارس در زمان بويه‌هاي متأخر، پايان مي‌يابد.
دو سده بعد، حمدالله مستوفي براي نگارش نزهة القلوب خود از بخش مربوط به موضع‌نگاري فارس كتاب ابن بلخي، بسيار بهره برد. سرانجام، در سده‌ي 19 م.، حاجي ميرزا حسن فسايي، از نام اثر ابن بلخي در "فارس‌نامه‌ي ناصري" خود تقليد نمود.*

* C.E. Bosworth, s.v. "Ebn Al-Balki", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/1, 1998
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/٩/۱٠

انگاره‌های مربوط به عناصر طبیعی در دین مانی‏، دقیقاً آموزه‌های ثنوی، و به طور غیر مستقیم، انگاره‌های اقتباسی این دین را باز می‌تاباند. در آموزه‌های مانی عناصر طبیعی به دو دسته‌ی مخالف تقسیم می‌شوند: گروهی که متعلق به جهان نور (کون منیر) هستند و دسته‌ای که از آن پادشاه تاریکی (کون مظلم) اند. کشور یا بهشت روشنی (جنان نور)، نامخلوق و جاودانه است و از پنج عنصر روشنی تشکیل یافته است: اثیر (یا زفیر، پارسی میانه fraawahr، پارتی ardaaw frawardin، عربی: نسیم)؛ باد (پارسی میانه و پارتی waad، عربی: ریح)؛ نور (پارسی میانه و پارتی roshn)؛ آب؛ و آتش (پارسی میانه و پارتی aadur؛ عربی: نار). این عناصر جایگاه خدای نیک، پدر بزرگی (زروان) و پنج امهرسپند مانوی (پارتی panj roshn) هستند. پسران یا زره‌های انسان نخستین، اُهرمزدبغ، نیز در این عناصر ساکن‌اند. اهرمزدبغ از پسران خویش برای نبرد با شاه‌زاده‌ی تاریکی، اهریمن، بهره برد اما در پی پیکاری شوم، نبرد را باخت.
دوزخ تاریکی، که بر آن دیو (demon) فرمان می‌راند، از پنج قلم‌رو تشکیل یافته است که هر یک از آن‌ها از یکی از عناصر تاریکی ساخته شده‌اند. آن‌ها یا به صورت همتاهای تاریک عناصر روشنی، مانند اثیر تاریک، باد تاریک، و جز آن، یا به صورت عناصری پلید شناخته می‌شوند: دود (عربی: ضباب)، حریق، سموم، زهر، تاریکی.
بهشت روشنی با "جو نور" احاطه شده و از پنج نیروی ذهنی تشکیل یافته است: خرد (پارتی baam)، دانش (پارتی manohmed)، هوش (پارتی osh)، اندیشه (پارتی andeshishn)، تفکر (پارتی parmaanag). این نیروها خود هستی پدر بزرگی، گوهر روح، و اندام‌های "خرد بزرگ" ایزدی را نیز تشکیل می‌دهند. از آن جا که معنای این اصطلاحات یاد شده در زبان‌های گوناگون کاملاً مطابق با یک‌دیگر نیست، دانشمندان در تعبیر و تفسیر آن‌ها دچار چند دستگی‌اند.
مطابق اسطوره‌ی آفرینش مانوی، روح زنده (مهر ایزد)، انسان نخستین، اُهرمزدبغ، را از ورطه‌ی دوزخ نجات داد. سپس به نیروهای تاریکی تاخت و آن‌ها را شکست داد و جهان مادی را از لاشه‌ی دیوانی که کشته بود به وجود آورد و هشت زمین را از بدن آنان و ده آسمان را از پوست آنان پدید آورد. او خورشید و ماه را از نورهای آلوده نشده و ستارگان را از نور تا حدی آلوده شده ساخت. بدین ترتیب، ایزدی از سرزمین روشنی (روح زنده، مهرایزد) از ماده (هیولی)، که برابر با تاریکی و شرارت است، و اعراض و پدیدارهای جوهره‌ی جهان مادی، برای آفرینش جهان مادی، که در نفس خود حاوی شرارت است، استفاده ‌کرد. سپهرهای دنیوی، در این مفهوم کیهان‌زایانه (cosmogonical) مادی هستند، اما آب و هوا غیر مادی‌اند. برخلاف دین زرتشت، عناصر طبیعی در دین مانی تجلیات ذاتی ایزدی نیستند، بل که نامخلوق، و بنیان‌های ازلی روشنی و تاریکی هستند. این عناصر، با بنیان‌های کیهان‌زایانه‌ای دین‌هایی که کیش مانی از آن‌ها ملهم شده است، مطابق نیستند. *

* M. Shaki, s.v. "Elements II", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/4, 1998

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/٩/۳
(به روايت ابن نديم)
+ چگونه انسان بايد به دين درآيد:
ماني گويد: كسي كه مي‌خواهد به دين درآيد، بايد نفس خود را بيازمايد. پس اگر آن را توانا ديد بر سركوبي شهوت و حرص و ترك خوردن گوشت و شرب خمر و ازدواج و ترك آزار و آب و آذر (آتش) و درخت و چهارپايان، پس به دين درآيد. و اگر به همه‌ي آن كارها توانا نيست، پس به دين در نيايد. اگر دين را دوست مي‌دارد و بر سركوبي شهوت و حرص توانا نيست، پس حراست از دين و برگزيدگان را غنيمت بشمارد. وليكن به ازاي كردارهاي زشت‌اش بايد اوقاتي اختصاص بدهد به كار و نيكي و شب ‌زنده داري و لابه و زاري. پس آن كار، او را در اين زندگي و در آن زندگي راضي مي‌كند و صورت‌اش در معاد صورت دوم مي‌شود.
+ شريعتي كه ماني آورد و فرائضي كه واجب كرد:
ماني ده فريضه بر شنوندگان واجب كرد و سه مُهر و هفت روز روزه هميشه در هر ماه پس از آن مي‌آيد. پس فرائض عبارت هستند از ايمان به بزرگي‌هاي چهارگانه: خدا و نور او و قوت‌اش و حكمت او. پس خدا، جل اسمه، پادشاه بهشت نور است و نورش خورشيد و ماه هستند و قوت‌اش فرشته‌هاي پنج‌گانه هستند و آن‌ها عبارت‌اند از نسيم و باد و نور و آب و آذر و حكمت‌اش دين مقدس است و آن بر پنج معني است، معلمين: فرزندان حلم، مشمسين: فرزندان علم، قسيسين: فرزندان عقل، صديقين: فرزندان غيب، سماعين: فرزندان فطنت، و فرائض دهگانه: ترك پرستش بت‌ها، ترك دروغ‌گويي، ترك بخل، ترك قتل، ترك زنا، ترك دزدي و تعليم جادوگري و سحر و اقدام به دو امر و آن شك در دين و بي‌توجهي و سستي در كار است.
+ فرض نمازهاي چهارگانه يا هفتگانه در دين ماني:
و آن اين كه مرد برخيزد و با آب روان يا جز آن خود را بشويد و ايستاده روي به نير اعظم (خورشيد) كند. پس سجده كند و بگويد در سجودش: مبارك است راهنماي ما، فارقليط، فرشته‌ي روشني و مبارك هستند فرشتگان نگهبان او و ستوده هستند سپاهيان درخشان او، اين بگويد در حالي كه سجده مي‌كند و برخيزد و در سجودش درنگ نكند و بايستد. پس در سجده‌ي دوم بگويد: ستوده هستي تو اي درخشان، اي ماني، اي راهنماي ما، اي اصل نور، اي شاخه‌ي هستي، درخت بزرگي كه همه‌ي آن درمان‌بخش است. و در سجده‌ي سوم بگويد: سجده مي‌كنم و ستايش مي‌كنم با دلي پاك و زباني راست‌گو خداي بزرگ را، پدر روشني‌ها و عنصرهاي آن‌ها را، ستوده، مبارك هستي تو و همه‌ي بزرگي تو، آفريدگان فرخنده‌ي تو، كه آن‌ها را به هستي خواندي، ستاينده‌ي سپاهيان و نيكان و سخن و بزرگي و خشنودي تو، تو را مي‌ستايد، چون تو خدايي هستي كه همه‌ي آن حق و حيات و نيكي است. پس در سجده‌ي چهارم بگويد: مي‌ستايم و سجده مي‌كنم همه‌ي خدايان و همه‌ي فرشتگان درخشان و همه‌ي روشني‌ها و همه‌ي سپاهيان و كساني را كه از خداي بزرگ هستند. پس در سجده‌ي پنجم بگويد: سجده مي‌كنم و مي‌ستايم سپاهيان بزرگ و خدايان درخشان را، كه با حكمت‌‌شان ظلمت را زدند و بيرون راندند و مغلوب ساختند و در سجده‌ي ششم بگويد: سجده مي‌كنم و مي‌ستايم پدر بزرگ درخشان بزرگي را كه از جاويدان زمان بوده است، و هم‌چنين تا سجده‌ي دوازدهم. پس هر گاه از سجده‌هاي دوازده‌گانه فراغت بيابد شروع كند به نمازي ديگر، مانويان را در آن ستايشي است كه نيازي به ذكر آن نداريم. اما نماز اول، هنگام زوال و نماز دوم، ميان زوال و غروب خورشيد است. آن گاه نماز مغرب، پس از غروب خورشيد است و بعد نماز شب، سه ساعت بعد از مغرب است. در هر نماز و سجده همان كاري انجام مي‌گيرد كه در نماز اول، و اين نماز بشير است.
+ اما روزه، پس هر گاه خورشيد وارد برج قوس شود و ماه تمام شود، دو روز روزه گرفته مي‌شود، ميان آن دو افطار نمي‌شود. پس هر گاه هلال ماه ظاهر شود، دو روز روزه گرفته مي‌شود، ميان آن دو افطار نمي‌شود. پس از آن هر گاه ماه تمام شود، و خورشيد در برج جدي باشد، دو روز روزه گرفته مي‌شود. پس هرگاه هلال ماه ظاهر شود و خورشيد به برج دلو وارد شود و هشت روز از ماه بگذرد سي روز روزه گرفته مي‌شود. هر روز، هنگام غروب خورشيد، افطار مي‌شود. روز يك شنبه را عامه‌ي مانويان (= نيوشايان) و روز دوشنبه را خواص آن‌ها (= گزيدگان) بزرگ مي‌دارند. ماني چنين بر آن‌ها واجب كرده است. *
* ماني به روايت ابن نديم، محسن ابوالقاسمي، انتشارات طهوري، 1379، ص 29-27
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :