فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۸/٢٦

(به روایت پولیبیوس، مورخ یونانی سده‌ی سوم پ.م.)
ماد برجسته‌ترین پادشاهی در آسیا است، هم به لحاظ پهناوری قلم‌رو آن و هم به جهت تعداد و خوبی مردان و نیز اسبانی که به بار می‌آورد. این سرزمین کمابیش همه‌ی آسیا را با این دام‌ها تأمین می‌کند، و پرورشگاه‌های شاهانه‌ی نریان به سبب خوبی چراگاه‌های ماد، به مادها سپرده می‌شود. در مرزهای این کشور حلقه‌ای از شهرهای یونانی، که اسکندر آن‌ها را برای محافظت در برابر بربرهای همسایه بنیان نهاده بود، وجود دارد.
همدان (Ecbatana) یک استثنا است. این شهر در بخش شمالی ماد واقع است و بر آن بخش از آسیا که مرزهای‌اش در کرانه‌ی Maeotis و Euxini واقع است، تسلط دارد. این شهر همواره اقامتگاه شاهانه‌ی مادها بوده است و گفته می‌شود که در ثروت و شکوه ساختمان‌های‌اش بر همه‌ی دیگر شهرها پیشی دارد. همدان در دامنه‌ی کوه Orontes قرار دارد و فاقد دیوار است، اما دارای ارگی ساختگی است که باروهای آن به طور شگرفی مستحکم و استوارند. در زیر این ارگ، کاخ وجود دارد. محیط کاخ حدود هفت استادیا است، و از طریق شکوه و عظمت سازه‌های اختصاصی واقع در آن، تصویری عالی از ثروت بنیان‌گذاران اصلی‌اش را منتقل می‌کند.
بخش‌های چوبی کاخ همه از سرو بود، اما هیچ قسمتی از آن روباز رها نشده بود، و لاپه‌ها، حجره‌های سقف، و ستون‌های ایوان‌ها و ردیف ستون‌ها با نقره یا طلا روکش شده بودند، و همه‌ی کاشی‌ها از جنس نقره بودند. بیش‌تر این فلزات گران‌بها در پی هجوم اسکندر و سربازان مقدونی‌اش کنده و غارت شدند، و بازمانده‌های آن نیز در طی پادشاهی‌های آنتیگونوس و سلوکوس پسر نیکانور تاراج گردیدند. اما باز هم، هنگامی که آنتیوخوس (سوم) به این محل دست یافت، تنها معبد Aene همدان ستون‌هایی را در این سو و آن سو داشت که هنوز زر اندود بودند و تعدادی کاشی نقره‌ای در آن جا انباشته شده بود، در حالی که چند شمش طلا و مقدار هنگفتی شمش نقره نیز باقی مانده بود. همه‌ی اشیایی که یاد شدند، بالغ بر چهار هزار تالنت بودند و برای ضرب سکه‌هایی با تصویر شاه (آنتیوخوس) جمع آوری شدند. *
* Polybius, The Histories, book 10, chapter 27

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* درباره‌ی دین زرتشت /  (اهورا اشون).

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۸/۱٩
(به روايت ابوالحسن مسعودي: "مروج الذهب"، ترجمه‌ي ابوالقاسم پاينده، انتشارات علمي و فرهنگي، 1370، ص 43-238)
سر ملوك ساساني، ارشير پسر بابك پسر ساسان پسر نهاوند پسر دارا پسر ساسان پسر بهمن پسر اسفنديار پسر يستاسف بود […]. روزي كه اردشير به پادشاهي رسيد و اردوان را بكشت و تاج به سر نهاد، سخناني گفت كه قسمتي از آن مانده است، گفت: «خدا را ستايش مي‌كنيم كه نعمت خويش خاص ما كرد و موهبت و بركت خود به ما داد و كشور را منقاد ما كرد و بندگان را به اطاعت ما كشانيد. ستايش او مي‌گوييم كه فضل عطاي او مي‌شناسيم و بخشش و مزيت او را سپاس مي‌داريم. بدانيد كه در راه اقامه عدل و بسط فضيلت و استقرار آثار نيك و عمران بلاد و رأفت به خلق خدا و ترميم اقطار ملك و احياي آن قسمت‌ها كه ويران شده همي‌كوشيم. خاطر آسوده داريد كه قوي و ضعيف با دني و شريف همگان را از عدالت بهره‌مند خواهيم داشت و عدالت را رسمي پسنديده و آييني متبع خواهم كرد. از رفتار ما چيزها خواهيد ديد كه به سبب آن ثناي ما گوييد و كردار ما گفتارمان را تأييد خواهد كرد…».
اردشير پسر بابك پيش‌قدم تنظيم طبقات بود و ملوك و خليفگان بعد پي روي او كردند. خواص اردشير سه طبقه بودند: نخست اسواران و شاه‌زادگان بودند و جاي اين طبقه طرف راست پادشاه بود و ده ذراع از او فاصله داشت و اينان نزديكان و نديمان و مصاحبان شاه بودند و همه از اشراف و دانش‌وران بودند. طبقه‌ي دوم به فاصله‌ي ده ذراع از طبقه‌ي اول جاي داشت و اينان مرزبانان و شاهان ولايات مقيم دربار و سپه‌داران بودند كه به دوران اردشير، ملك نواحي داشتند. جاي طبقه‌‌ي سوم نيز ده ذراع دورتر از جاي طبقه‌ي دوم بود و اينان دلقكان و بذله‌گويان بودند. اما در اين طبقه‌ي سوم، پست نژاد و فرومايه و ناقص اعضا و دراز و كوتاه مفرط و معيوب و مأبون و فرزند مردم فروپيشه چون جولا و حجامت‌گر، وگر چه غيب مي‌دانست يا به مثل داناي همه‌ي علوم بود، وجود نداشت.
اردشير مي‌گفت: «شاه بايد داد بسيار كند كه داد مايه‌ي همه‌ي خوبي‌هاست و مانع زوال و پراكندگي ملك است و نخستين آثار زوال ملك اين است كه داد نماند و چون پرچم ستم به ديار قومي بجنبد، شاهين داد با آن مقابله كند و آن را واپس زند».
اردشير طبقات كسان را مرتب كرد و هفت طبقه نهاد: نخست، وزيران و پس از آن موبدان كه نگه‌بان امور ديني و قاضي القضات و رييس همه‌ي موبدان بود و آن‌ها نگه‌بانان امور ديني همه‌‌ي كشور و عهده‌دار قضاوت دعاوي بودند. و چهار اسپهبدي نهاد يكي به خراسان، دوم به مغرب، سوم به ولايت جنوب، و چهارم به ولايت شمال. و اين چهار اسپهبد مديران امور ملك بودند كه هر كدام تدبير يك قسمت مملكت را به عهده داشتند و فرمان‌رواي يك چهارم آن بودند و هر يك از اينان مرزباني داشت كه جانشين اسپهبد بود و چهار طبقه‌ي ديگر را از كساني كه اهل تدبير بودند و كار ملك و مشورت و حل و عقد امور با حضور ايشان مي‌شد، ترتيب داد. آن گاه طبقات نغمه‌گران و مطربان و آشنايان صنعت موسيقي را به نظام آورد.
اردشير بابك ولايت‌ها معين كرد و شهرها پديد آورد و او را با مردمان پيمان بود و چون چهارده سال و به قولي پانزده سال از پادشاهي او بگذشت و زمين آرام گرفت و سامان يافت و ملوك را به اطاعت آورد، به دنيا بي‌علاقه شد و بي‌ثباتي و فريب و فنا و زودگذري آن بر وي نمودار شد … بدين جهت ترجيح داد كناره گيرد و به آتش‌كده نشيند و به عبادت خداي پردازد و به تنهايي خو كند و پسر خود شاپور را به كار مملكت گماشت و تاج خويش را بر سر او نهاد كه او را از همه‌ي فرزندان خود بردبارتر و داناتر و دليرتر و كارآمدتر مي‌دانست. پس از آن سالي و به قولي ماهي و به قولي بيش‌تر، در آتش‌كده‌ها به حال زهد و خلوت با خدا به سر برد.
اردشير بابك كتابي دارد كه به نام "كارنامه" معروف است و اخبار و جنگ‌ها و جهان‌گيري خويش را در آن جا آورده است. از جمله نصايح اردشير كه به جا مانده سخناني است كه وقتي پسر خود را به شاهي مي‌گماشت به او گفت: «پسر من! دين و شاهي قرين يك‌ديگرند و يكي از ديگري بي‌نياز نيست. دين اساس ملك است و ملك نگه‌بان دين است. هر چه را اساس نباشد معدوم گردد و هر چه نگه‌بان نداشته باشد تباهي گيرد».
و هم اردشير به يكي از عمال خود نوشته بود: «شنيده‌ام كه تو ملايمت را بر خشونت و محبت را بر مهابت و ترس را بر شجاعت ترجيح مي‌دهي. ولي بايد در آغاز كار خشن و در آخر ملايم باشي. هيچ كس را از مهابت خود بي‌نصيب نگذاري و از محبت مأيوس نكني و اين سخني را كه به تو مي‌گويم مستبعد نداني كه اين دو قرين يك‌ديگرند».

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* كي‌خسرو و كورش (دكتر جلال خالقي مطلق).
* گردشي در گرشاسپ‌نامه، بخش نخست / بخش دوم / بخش سوم /  (دكتر جلال خالقي مطلق).
* فرامرزنامه /  (دكتر جلال خالقي مطلق).
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۸/۱٢
به دلايلي نامعلوم، شايد فني، سنگ‌نبشته‌ي سه زبانه‌ي اردشير پاپكان در نقش رستم فارس (ANRm) از توالي نوشتاري پارتي، يوناني، پارسي ميانه پي روي مي‌كند، حال آن كه سنگ‌نبشته‌ي ANRmB وي بر نگاره‌ي اهوره مزدا در همان يادواره، داراي توالي استاندارد نوشتاري پارسي ميانه، پارتي، يوناني است، كه در كتيبه‌ي SNRb شاپور يكم در كعبه زرتشت نقش رستم دوباره پديدار مي‌شود. در سنگ‌نبشته‌ي بزرگ سه زبانه‌ي شاپور يكم در كعبه‌ي زرتشت نقش رستم (SKZ)، كه بر ديواره‌ي بيروني پايه‌ي بناي كعبه‌ي زرتشت حك شده است، نگارش پارسي در جانب چپ آن، نگارش پارتي در جانب راست آن، و نگارش يوناني در پشت ساختمان واقع است. اين كتيبه، كه اطلاعات بسياري را درباره‌ي تاريخ و ساختار دروني شاهنشاهي ساساني به دست مي‌دهد، به آگاهي از زبان‌هاي پارسي ميانه و پارتي كتيبه‌اي نيز ياري رسانده است. نگارش يوناني اين سنگ‌نبشته حاوي برگردان‌هاي گوناگون برخي اسم خاص‌هاي ايراني ميانه، مانند krtyr، است. در اين نگارش، هنگام اشاره به روحاني برجسته و مشهور ساساني (كردير)، اين واژه به شكل يوناني Kartier برگردانده شده است، كه تلفظي عمداً كهن‌وشانه را نشان مي‌دهد، اما هنگام اشاره به شخص هم‌نام ديگر، برگردان يوناني اين واژه Kirdeir است، كه با آواشناسي معاصر پارسي ميانه سازگار گرديده است. با توجه به اصول ديني، سنگ‌نبشته‌هاي روحاني برجسته، كردير، در سرمشهد (KSM)، نقش رستم (KNRm)، نقش رجب (KNRb)، و كعبه‌ي زرتشت (KKZ، بلافاصله در زير نگارش پارسي ميانه SKZ) صرفاً به پارسي ميانه‌اند. در اين پيوند، شايان ذكر است كه سنگ‌نبشته‌ي تك‌زبانه‌ي "آبنون"، يافته شده در برمِ دلك و مورَخ به سومين سال پادشاهي شاپور، انشاي بسيار مشابهي را با كتيبه‌ي NRb كردير نشان مي‌دهد.
دو فقره از شش فرورفتگي راست‌گوشه‌ي تراشيده شده در صخره‌ي حاجي آباد در فارس، به ترتيب حاوي نگارش‌هاي پارسي ميانه و پارتي سنگ‌نبشته‌اي (SH) هستند كه در آن صحنه‌ي تير افكني شاپور يكم توصيف گرديده است. روشن نيست كه اين چهار فرورفتگي باقي مانده براي درج نگارش‌هاي بيش‌تر همان متن در نظر گرفته شده بودند يا براي ثبت كارهاي نمايان مشابه شاه، يا براي هر دو منظور. در هر حال، "سنگ‌‌نبشته‌ي تير افكني" مشابه واقع در تنگ براق (STBq) نيز صرفاً دو زبانه است، چنان كه سنگ‌نبشته‌ي شاپور در بيشاپور (SVS) نيز اين گونه است.
سنگ‌نبشته‌ي يادواره‌اي پارسي ميانه و پارتي واقع در پايكولي (NPi) حاوي شرح وقايع مربوط به دست يابي "نرسه" به تخت سلطنت در 293 م. است و از اين رو سندي ويژه درباره‌ي نظام سياسي ساسانيان به شمار مي‌آيد. اين نبشته فاقد نگارش يوناني است و نگارش پارتي نيز براي واپسين بار آشكار مي‌شود. نرسه در كتيبه‌ي خود در بيشاپور (NVS) از درج نگارش پارتي آن چشم پوشيده است، چنان كه شاپور دوم و سوم در تاق بستان (STBn 1، STBn 2) و نويسنده‌ي سنگ‌نبشته‌ي ساساني واقع در مشكين شهر آذربايجان نيز چنين كرده‌اند.

* H. Humbach, s.v. "Epigraphy", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/5, 1998
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۸/٥
صرف نظر از سنگ‌نبشته‌ي بيستون، كتيبه‌هاي شاهانه هخامنشي در پاسارگاد/ مرغاب (M)، تخت جمشيد (P)، نقش رستم (N)، شوش (S)، و سوئز (Z) كشف شده‌اند. آن‌ها بيش‌تر بيانيه‌هاي رسمي نقر شده بر سنگ هستند، اما نبشته‌هايي نيز بر مهرها، وزنه‌ها، و ظروف به جاي مانده است. بيشينه‌ي اين سنگ‌نبشته‌ها از آن داريوش يكم و خشايارشا هستند (465-486 پ.م.). هر چند سنگ‌نبشته‌هايي نيز به جانشينان آنان، يعني اردشير يكم، داريوش دوم، و اردشير دوم و سوم تعلق دارند، اما آن‌ها بيش‌تر بازگفت‌هاي كليشه‌اي نمونه‌هاي معروف پيشينيان خود هستند و زوال فزاينده‌ي قواعد دستور زبان پارسي باستان را نشان مي‌دهند. لوحه‌هاي زرين به دست آمده از همدان كه حاوي نام‌هاي اريارمنه (ArH) و ارشامه (AsH) هستند و به پارسي باستان نبشته شده‌اند، به زمان متأخرتري متعلق‌اند.
بيش‌تر سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشي سه زبانه (پارسي باستان، ايلامي، بابلي) هستند. "والتر هينتس" و بسياري ديگر از دانشمندان از نگارش پارسي باستان كتيبه‌ي بيستون (DB 4.88-92, par. 70) چنين نتيجه گرفته‌اند كه خط پارسي باستان به فرمان داريوش يكم ابداع شده و براي نخستين بار در همان سنگ‌نبشته مورد استفاده واقع شده است.
بازمانده‌هاي يك متن هيروگليفي هخامنشي همراه با نبشته‌اي سه زبانه در سوئز (DZc) يافته شده است. كتيبه‌ي بسيار ارزنده‌تر، نبشته‌ي سه زبانه‌ي DSab است كه در شوش يافته شده و بر آن پنج متن هيروگليفي نيز افزوده شده است كه يكي از آن‌ها حاوي فهرست ايالت‌هاي امپراتوري هخامنشي است. دو قطعه از رونوشت نگارش بابلي كتيبه‌ي بيستون نيز در بابل كشف شده است.*

* H. Humbach, s.v. "Epigraphy", in Encyclopaedia Iranica, vol. VIII/5, 1998

ترجمه‌ي فارسي كتيبه‌ي داريوش در سوئز (DZc):
1. خداي بزرگ است اهوره مزدا كه آن آسمان را آفريد، كه اين زمين را آفريد، كه انسان را آفريد، كه شادي را براي انسان آفريد، كه داريوش شاه را آفريد، كه به داريوش شاه اين پادشاهي را بخشيد: بزرگ، داراي اسبان خوب، داراي مردان خوب.
2. من‌ام داريوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي دربردارنده‌ي همه‌ي تبارها. شاه در اين زمين بزرگ دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي.
3. داريوش شاه مي‌گويد: من يك پارسي‌ام، از پارس مصر را گرفته‌ام. من فرمان به كندن اين كانال از رودي به نام نيل (Praava)، كه در مصر روان است، به دريايي كه از پارس مي‌آيد دادم. پس اين كانال بدان سان كه فرمان داده بودم كنده شد، كشتي‌ها از مصر به واسطه‌ي اين كانال به پارس رفتند، بدان سان كه كام من بود.
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۸/۱

+ دوازده قرن شکوه
(نقدی بر کتاب دوازده قرن سکوت)
نوشته‌ی: امیر نعمتی لیمایی و داریوش احمدی
انتشارات امید مهر، 1383، 120 صفحه
مرکز پخش کتاب: تهران، خیابان انقلاب، خیابان فخر رازی (روبه‌روی دانشگاه تهران)، نبش فاتحی داریان، انتشارات معین

+ عناوین:
پیشگفتار
بخش یکم: هخامنشیان و افتخار ملی، آری یا نه؟ (امیر نعمتی لیمایی)
بخش دوم: محکم‌تر از سرب! (داریوش احمدی)
پیوست: چکامه‌ی نبونید (ترجمه‌ی داریوش احمدی)

+ گزیده‌ای از پیشگفتار کتاب:
«سرزمین ایران با داشتن تمدنی سخت کهن‌سال و ریشه‌دار و پهناور، درخشش و جایگاهی ویژه بر تارک تاریخ بشری دارد. در گستره‌ی این خاک زرین، با گذشت سالیان و نسل‌ها، و برآمدن و درآمدن قوم‌های بومی و مهاجر بسیار، از صاحبان گمنام تمدن جیرفت تا صاحبان نامدار کاخ‌های تخت جمشید و… ، و وقوع میان‌کنش‌ها و درآمیختگی‌های دیرپای انسانی و فرهنگی، سرانجام محصولی رشید و عظیم به نام «فرهنگ و تمدن ایرانی» به بار آمد؛ این، همانا ایرانی است که دین ملی آن «اسلام»، زبان ملی آن «فارسی»، جشن ملی آن «نوروز»، و چکامه‌ی ملی آن «شاهنامه‌ی فردوسی» است …
از سال 1379 بدین سو، نویسنده/ ویراستاری به نام ناصر پورپیرار، خواسته یا ناخواسته، در چارچوب گفتمان و تبلیغات ایدئولوژی‌های قوم‌گرا، به سخن‌پراکنی و نظریه‌پردازی روی آورده است: وی با رد و انکار استواری و پرباری فرهنگ و تمدن ایران، پیش و پس از اسلام، با وحشی و خون‌ریز و بیگانه قلمداد کردن امپراتوری‌های هخامنشی و اشکانی و ساسانی، جعلی انگاشتن دین‌ها و مذاهب زرتشت و مانی و مزدک، مزدور خواندن فردوسی، حقیر و بی‌مایه توصیف کردن زبان فارسی، دروغین دانستن شخصیت‌هایی ایرانی چون سلمان فارسی، ابوحنیفه، ابومسلم خراسانی، بابک خرم‌دین و دیگران، و در مقابل، با نسبت دادن فرهنگ و تمدنی عظیم و بی‌مانند به قوم عرب، و نه مسلمانان، و مصادره‌ی تمدن پربار میان‌رودان و آسیای غربی به سود اعراب، به‌وضوح کوشیده است که ایرانیان را فاقد هر نوع فرهنگ و تمدنی جلوه دهد و همه‌ی دستاوردها و میراث فرهنگی ایران، و به‌ویژه ایران پس از اسلام را مدیون و مرهون اعراب عصر جاهلی قلمداد کند …»

+ گزیده‌ای از بخش یکم کتاب:
«در متن کتاب [پورپیرار] به این برمی‌خوریم که نویسنده محترم اقرار می‌دارد: فرض من این است که یهودیان کوروش را از درون قبیله‌ای بی‌نام‌ونشان و غیربومی اما خون‌ریز با حمایت مادی و عقلی تا مقام یک امپراتور برکشیدند تا اسیران و ثروت یهود را از چنگال بابلیان برهاند!
در رد این نظریه مؤلف از ایشان می‌توان پرسید که اگر واقعاً یهودیان و اسرای بنی اسراییل می‌توانستند و یا دارای آن‌چنان امکاناتی بودند که فردی گمنام و حقیر و وحشی و بی‌اهمیت را به چنان صعودی وادارند چرا از میان خود با توجه به اینکه می‌دانیم یهود خویشتن را قوم برگزیده خدا و برترین نسل می‌شمارند کسی را برای این صعود خارق‌العاده انتخاب نکردند؟ اگر ایشان پاسخ دهد که یهود چون در اسارت به سر می‌بردند نمی‌توانستند رأساً اقدام کنند و امکان نداشته که فردی از میان آنان بتواند سربرآرد بازهم می‌توان پرسید که چرا گفته خویش را نقض می‌نمایید؟ زیرا بنا به گفته خود ایشان بسیاری از بنی اسراییل هم وجود داشتند که در مناطقی زندگی می‌نمودند که دور از منطقه‌ی تحت سیطره بابلی‌ها بود. ازجمله یهودیانی که در نواحی مختلف ایران به تعداد فراوان حضور داشتند و در مسیر طولانی اورشلیم تا ایران در برخورد با دیگر اقوام و قبیله‌ها با جلب ترحم و یا بخشش‌های ناچیز و اندرزهای خردمندانه و شاید هم ستیزهای کوچک راه خود را به سرزمین امن ایران گشوده بودند. حال بالفرض اگر نمی‌توانستند از بین خود کسی را انتخاب نمایند چرا از میان پادشاهان و فرمانروایان سرزمین‌های دگر کسی را برای نجات خویش فرا نخواندند؟ به چه دلیل کوروش را انتخاب نمودند؟ این‌ها چراهایی است که متأسفانه نویسنده در نظر نگرفته است و پاسخی برای آن‌ها منظور نکرده است. مگر نه آنکه دولت لیدی در آن زمان در اوج قدرت بود و یا بازهم بنا به اذعان خود نگارنده ایلام قدرتمند که دشمن بابلیان هم محسوب می‌شد هنوز فرونریخته بود و از صحنه روزگار محو نشده بود؟ پس چرا بنی اسراییل از این حکومت‌ها و شاهان آنان پشتیبانی لازم را انجام ندادند و دست اتحاد به‌سوی آنان دراز نکردند و کوروش را ترجیح دادند؟ با عنایت به اینکه شانس پیروزی یک دولت یا یک حکومت قدرتمند که موردحمایت مادی و معنوی گسترده قرار گرفته باشد در مقایسه با قومی وحشی و به‌دوراز تمدن مطمئناً بسیار بیشتر است ...
از دیگر تناقضاتی که موجبات عدم اعتماد به گفتار نویسنده [دوازده قرن سکوت] را سبب می‌شود این است که ایشان ادعای بیگانه و اجنبی بودن هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان را مطرح می‌نماید و دستاورد حکومت طولانی‌مدت آن‌ها را فقط ویرانی و توقف رشد در ایران و بین‌النهرین می‌پندارد اما عجب آنکه مؤلف در جلد دوم کتاب خویش که تحت عنوان اشکانیان انتشار یافته است اشکانیان را به کرّات کلنی‌های یونانی معرفی می‌نماید که باعث تجدید حیات شرق میانه پس از ویرانگری‌های بسیار هخامنشیان گشته‌اند و رفتار آن‌ها را با بومیان رفتاری توأم با مدارا و محبت می‌پندارد! آیا نمی‌توان به خویشتن مجوز داد که از جناب پورپیرار سؤال شود این تناقضات چه معنی می‌دهد و چگونه آن‌ها را توجیه می‌نماید؟»

+ گزیده‌ای از بخش دوم کتاب:
«برخورد آقای پورپیرار با اسناد و منابع تاریخی نیز مبتنی بر توهم توطئه و سخت یک‌سونگرانه، گزینشی و سلیقه‌ای است. وی شمار بسیار زیادی از مراجع و منابع تاریخی را که مندرجاتی برخلاف عقاید او دارند، یا تماماً نادیده می‌گیرد و فراموش می‌کند، و یا یکسره حاصل جعل و تحریف صاحبان کلیسا و کنیسه معرفی می‌نماید. او، داریوش یکم را آلت دست یهود، هردوت را مزدور هخامنشیان، مورخان عهد اسلامی را عامل جعل شعوبیه، و مورخان معاصر را گماشتگان صهیونیسم قلمداد می‌کند و بدین شیوه، آن‌ها را بی‌اعتبار اعلام نموده، خود را از پذیرش سندیت آنان رها می‌سازد! اما این نکته بر اهل علم دانسته است که در یک تحقیق علمی و در چارچوبی عقلانی، تکیه‌بر معیارها و ملاحظات سیاسی و اخلاق‌گرایانه، در ارزیابی متون تاریخی، محلی از اعراب ندارد …
آقای پورپیرار می‌نویسد: «تجربه‌ی کمبوجیه، خردمندان و سازمان‌دهندگان یهود را وادار کرد که ازآن‌پس چشم از دربار هخامنشیان برندارند و بر مدیریت این دست‌ساخته‌ی خود نظارت کنند» و سپس می‌افزاید: «از استقرار داریوش تا ظهور اسکندر، دربار هخامنشیان را بدون هیچ پرده‌پوشی، در تیول کامل رهبران و رسولان یهود می‌بینم» و در جای دیگری می‌گوید: «در زمان داریوش، تسلط یهود بر دربار، سیاست، اقتصاد و فرهنگ ملی ما کامل می‌شود و چنان‌که تورات تذکر می‌دهد، یهودیان، سران استقلال‌طلبی ایران، یعنی مخالفان یهود را به‌فرمان و با اجازه‌ی داریوش قتل‌عام می‌کنند». اما وی توضیح نمی‌دهد که اگر دربار هخامنشیان، بل که تمام قلمرو آن یکسره تحت نفوذ و حضور و سیطره‌ی لغت‌سازان، توطئه‌گران، علما، ملکه‌ها، طبیبان، منجمان و ساحران یهود بوده، پس چرا در هزاران لوح دیوانی تخت جمشید و در ده‌ها تاریخ‌نوشته‌ی یونانی و لاتینی، نام و نشان و ردی از این‌همه اشخاص ذی‌نفوذ وجود ندارد؟ البته می‌توان پاسخ آقای پورپیرار را پیش‌بینی کرد: «تمام این آثار، دروغین و ساختگی‌اند»!!»

+ گزیده‌هایی از پیوست کتاب:
(چکامه‌ی نبونید، یا شرح‌حال منظوم نبونید، نبشته‌ای به زبان بابلی بر لوحه‌ای آسیب‌دیده (محفوظ در موزه‌ی بریتانیا به شماره‌ی 38299) است که در آن، بابلی‌ها از زیان‌کاری‌های «نبونید»، واپسین پادشاه بابل، و نیکوکاری‌های «کورش»، فاتح پارسی بابل، در حق مردم و خدایان بابل، سخن می‌گویند و سلوک مردم‌دارانه‌ی او و مداراگری وی را با مذاهب ملل مغلوب، آشکار می‌سازند.)
او (= کورش) برای ساکنان بابل حالت «صلح» اعلام نمود،
[…] وی سربازانش را از [معبد] Ekur دور نگاه داشت.
وی بر مجمر [مقدس] بخور نهاد [و] فرمان داد پیشکش‌های مقرر برای سرور سروران (= مردوک) افزایش یابد،
او پیوسته به [درگاه] خدایان دعا می‌نمود و گونه‌اش را به خاک می‌مالید،
به انجام رسانیدن [کارهای مؤمنانه] محبوب قلب اوست.
وی برای بازسازی شهر بابل تدبیری اندیشید و خود کج‌بیل و بیل و سبدی خاک به دست گرفت و شروع به کامل کردن دیوار بابل نمود.
[…] او (= کورش) برج و باروهایی را بر دیوار [معبد] Imgur-Enlil بنا کرد.
پیکره‌های خدایان بابلی، نرینه و مادینه، را به معابدشان بازگرداند. وی [خدایانی] را که پرستشگاهشان متروک و رها گردیده بود، به جایگاهشان باز برد. او خشم آنان (= خدایان) را فرونشاند، خیالشان را آسوده ساخت […] آنان (= خدایان) نیرویشان فروکاسته بود، او (= کورش) ایشان را به زندگی بازگرداند؛ چه را که غذایشان (= نذور) به‌طور منظم داده می‌شود.
اینک به ساکنان بابل قلبی شاد بخشیده شده است.
آنان به‌سان اسیرانی هستند که زندان‌هایشان گشوده شده است.

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :