فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱٢/٢٩
هفت سين به معناي هفت قلم شيئي كه نام آن‌ها با حرف «س» (سين) آغاز مي‌شود، يكي از اجزاي اصلي آيين‌هاي سال نو است كه بيشينه‌ي ايرانيان آن را برگزار مي‌كنند. اين اقلام سنتاً در سفره‌ي هفت سين چيده و به نمايش گذاشته مي‌شوند. اين سفره‌اي است كه هر خانواده‌اي بر روي زمين (يا بر روي ميز) در اتاقي كه معمولاً به ميهمانان گرامي اختصاص دارد، مي‌گسترد و اين اقلام بر روي آن قرار داده مي‌شوند: در بالاي سفره (در دورترين فاصله از در) آينه‌اي گذاشته مي‌شود، كه در دو طرف آن شمع‌دان‌هايي داراي شمع نهاده شده (سنتاً مطابق با شمار فرزندان خانواده)، در پايين آن نسخه‌اي از قرآن (از شاهنامه يا ديوان حافظ نيز استفاده مي‌شود)، تُنگي كه معمولاً حاوي يك ماهي طلايي است (بسياري از خانواده‌ها يك كوزه‌ي حاوي آب باران را كه قبلاً جمع آوري شده و/ يا كاسه‌ي آبي كه حاوي برگ سبز انار، نارنج، يا شمشاد است نيز به اين مجموعه مي‌افزايند)، ظرف‌هاي حاوي شير، گلاب، عسل، شكر، و 1، 3، 5 يا 7 عدد تخم مرغ رنگ‌آميزي شده. در مركز سفره عموماً گل‌داني از انواع گل‌ها، معمولاً سنبل و شاخه‌هاي بيدمشك گذاشته مي‌شود. كنار آن، سبزه و دست‌كم شش چيز ديگر كه با حرف سين آغاز مي‌شوند (نك. به زير)، ظرفي حاوي ميوه (سنتاً سيب، پرتقال، انار، و به)، چند نوع نان (اغلب شيرين)، ماست و پنير تازه، شيريني‌هاي گوناگون، آجيل (مخلوط خشك و بو داده شده‌ي نخودچي، تخم خربزه، گندم برشته، برنجك، و فندق و گردو، كه همگي با كشمش آميخته ‌شده‌اند) قرار داده مي‌شود.
اقلام سين‌دار به طور معمول عبارت‌اند از: 1. سبزه، يعني، گندمي (يا جو، گاهي نيز عدس) كه به بلندي چند اينچ درون قطعه پارچه‌ي سفيدِ نازكِ پيچانده شده به گرداگرد كوزه‌اي گلي روييده است (امروزه سبزه در يك ظرف سفالين كم‌گود رويانده مي‌شود)؛ 2. سپند (اسفند)، تخم سداب كوهي كه اغلب در يك بخورسوز گذاشته مي‌شود و درست پس از آغاز سال سوزانده مي‌شود؛ 3. سيب، پيش‌تر ياد شد؛ 4. سكه، چند عدد سكه‌ي نو؛ 5. سير (سابقاً همراه با ريشه‌هايي كه براي شباهت دادن به شرابه‌هاي رنگين، قرمز رنگ مي‌شدند)؛ 6. سركه؛ 7. يك كاسه سمنو (شيرازي‌ها و كردها سمني مي‌گويند). اين فقره‌ي آخر بدين شيوه تهيه مي‌شود: مقدار مناسبي گندم براي سه روز در آب (ترجيحاً آب باراني كه براي اين منظور فراهم شده) خيسانده مي‌شود و سپس بر روي يك سيني فلزي پهن گرديده و با پارچه‌اي سفيد پوشانده مي‌شود. هنگامي كه گندم اندكي روييد، بر روي تخته‌اي سنگي يا چوبي خُرد و بعد درون هاون كوبيده مي‌شود و شيرابه‌ي آن با آب داغ، روغن و آرد مخلوط گرديده و همه‌ي آن به وسيله‌ي زنان (هيچ مرد بالغي مجاز به مشاركت در اين فرايند نيست) به آهستگي پخته مي‌شود (اغلب يك شب كامل صرف آن مي‌گردد)؛ نتيجه‌ي كار يك خمير غليظ، شيرين و به رنگي مايل به قرمز است، كه بخشي از آن براي سفره‌ي نوروز كنار گذاشته مي‌شود و باقي آن در ميان همسايگان پخش مي‌شود، كه آنان نيز ظرف حاوي سمنو را همراه با يك يا چند عدد تخم مرغ رنگ شده يا برگي سبز باز مي‌گردانند.
ذكر چند ملاحظه در اين جا لازم است. نخست، برخلاف نام خود، سفره‌ي هفت سين دربردارنده‌ي اجزاي اصلي بسياري است كه با حرف سين آغاز نمي‌شوند. دوم، تعداد اقلام گزيده شده‌ي سين‌دار هميشه بيش از هفت است و كمابيش همواره سنجد و سماق و سوهان (شيريني) هم افزوده مي‌شود. بسياري از خانواده‌ها حتا اقلام سين‌دار بيش‌تري نيز اضافه مي‌كنند، مانند سبزي، سياه‌دانه، سنگك، سپستان، و سرمه. سوم، سفره‌ي هفت سين مختص جشن نوروز نيست. در بسياري جاها مرسوم است كه سفره‌ي مشابهي در آيين‌هاي عروسي چيده شود و در برخي نواحي نيز در شب چله چنين سفره‌اي مهيا مي‌گردد؛ در منطقه‌ي كاشان اين سفره در جشن اِسبندي در 25 بهمن، كه برابر با اول اسفند در تقويم رسمي است، چيده مي‌شود. چهارم، برخي از مردمان سهيم در ميراث فرهنگي و سنت‌هاي ايراني (مانند افغان‌ها، تاجيك‌ها، ارمنيان) اين اقلام را در آيين‌هاي نوروزي خود فراهم نمي‌كنند. حتا جالب توجه‌تر اين حقيقت است كه چيدن آن‌ها در ميان كردها يا زرتشتيان، كه هر دو حافظان پرشور آن دسته از سنت‌هاي ايراني‌اند كه چيزهاي هفت‌گانه نقشي مركزي را در آن‌ها ايفا مي‌كند، مرسوم نيست. با وجود اين، موبد نيك‌نام يادآوري مي‌كند كه «امروزه در بسياري از خانواده‌هاي زرتشتي، به ويژه آنان كه در شهرها زندگي مي‌كنند، هفت سين براي سفره نوروز تهيه مي‌شود». اين موضوع به آشكارا روي‌كرد جديدي است كه از تماس فزاينده‌ي زرتشتيان با ديگر ايرانيان متأثر گرديده است. جالب آن كه كردها براي جشن «كوسه گلدي» كيك سمني مي‌پزند. پنجم، هرچند مي‌دانيم كه ساسانيان با روياندن هفت نوع تخم بر روي هفت ستون به پيشواز نوروز مي‌رفتند و بر سر سفره‌ي نوروز خود سيني‌هايي حاوي هفت شاخه گياه (گندم، جو، نخود، برنج، و غيره)، و نيز يك گِرده نان درست شده از هفت گونه غله مي‌گذاشتند، اما به سبب ناهماهنگي‌هاي ياد شده در زير ملاحظات شماره‌‌ي يك و دو، نمي‌توان آن‌ها را با هفت سين مقايسه نمود و مشابه دانست.
پيشينه و تاريخچه‌ي سنت چيدن سفره‌ي هفت سين مبهم و نامعلوم است. برخي چنين گمان برده‌اند كه اقلام اصلي با «ش» (شين) آغاز مي‌شده‌اند، و بدين جهت به بيتي آشكارا متعلق به تاريخي جديد استشهاد كرده‌اند كه ادعا مي‌كند «در زمان ساسانيانْ ايرانيان بر سر سفره‌ي نوروز شهد و شير و شراب و شكر ناب؛ شمع و شمشاد و شايه قرار مي‌داده‌اند». ساختگي بودن اين تعبير، كه به نام‌هاي عربي استشهاد مي‌كند و از اجزايي اصلي و ضروري مانند سير، سمنو و سپند چشم‌پوشي مي‌كند، بديهي است. ديدگاه‌هايي مانند اين كه اصطلاح هفت سين تحريف هفت سيني يا هفت ميم (اقلام آغاز شونده با حرف ميم، مانند ماست، ميوه، ميگو، مويز و غيره)، يا هفت چين (= هفت [چيز] چيده شده) است، جداً نمي‌توان پذيرفت. واقعيت آن است كه همه‌ي نشانه‌ها و اشاره‌ها دلالت بر آن دارند كه [چيدن] هفت سين، چنان كه آن را مي‌شناسيم، رسمي كهن نيست. قديمي‌ترين اشاره‌ي موجود به رسم چيدن هفت سين، ارجاعي غيرقابل اطمينان و منفرد بدان در يك دست‌نوشته‌ي كهن فارسي منسوب به دوران صفوي است. و گرنه، سياحان و مورخان سده‌ي 19 در گزارش‌هاي عيني خود از آيين‌هاي نوروز، به ندرت از اين رسم ياد كرده‌اند. تنها Heinrich Brugsch، كه در 1860 در تهران بود و جشن نوروز را با برخي جزييات آن شرح داده است، ادعا مي‌كند كه ايرانيان با كاشتن گل‌هايي با نام‌هاي آغاز شونده با حرف «س» در باغ‌هاي‌شان به پيشواز جشن ملي‌شان مي‌روند. اشاراتي نيز وجود دارد به يك سيني پر شده با هفت نوع ميوه، اما نه به هفت سين، كه بدين ترتيب به نظر مي‌رسد در سده‌ي اخير به سبب تبليغ و معرفي آن در رسانه‌ها، مرسوم و متداول شده است.
در هر حال، اگر سفره‌ي نوروز را به صورت يك كل در نظر بگيريم و به حرف سين توجه نكنيم، درباره‌ي اقلام اصلي آن اين تفسير خردپذير را كه آن‌ها انعكاس‌هايي از اوضاع دوران شباني و يك‌جانشيني ايرانيان باستان و باورهاي آنان، به ويژه در مورد امشاسپندان هستند، به خوبي مي‌توان ارائه داد:
تدارك اين سفره در شب نوروز و رواج اين باور كه روان مردگان بر آن فرود مي‌آيند و شريك سفره مي‌شوند، به آشكارا آن را با جشن روان‌ها (فروردينگان) مرتبط مي‌سازد. تخم مرغ‌هاي سفره، مردم (از Martiya* tauxman ”تخم ميرا“؛ در شهرك «خور» تخم‌مرغ‌ها در زير نيمكت در نظر گرفته شده براي عروس، به اميد بچه‌دار شدن او، ‌گذاشته مي‌شود) را نمادپردازي مي‌كند و به آفريدگار اشاره دارد؛ شير، گاو و وهومنه/ بهمن را نمايندگي مي‌كند؛ شمع‌ها، آتش پاك و اشه وهيشته/ اردي‌بهشت را؛ سكه‌ها، ثروت و خشثره‌ويرييه/ شهريور را؛ سُنبل هم هئوروتات/ خرداد و هم امرتات/ (ا)مرداد را نمادپردازي مي‌كند، چنان كه آب و سبزه و سبزي نيز چنين مي‌كنند. بيدمشك، آرميتي/ سپندارمد را نمايندگي مي‌كند، چنان كه سپند/ اسفند نيز، كه بخشي از نام آن را نگاه داشته، چنين مي‌كند. به طور جالب‌تري، ممكن است به نيروي درمان‌بخش آرميتي به واسطه‌ي سير اشاره شده باشد، كه چنان نزد ايرانيان به عنوان يك دارو و وسيله‌ي دور كردن چشم بد و نيروهاي اهريمني ارزشمند بود كه پارس‌ها يكي از ماه‌هاي‌شان را ثايگرچي Thaigarchi (= ماه [چيدن] سير) ناميده بودند. ايزدبانوي اناهيد را آب (باران) فراهم شده به ويژه براي اين مناسبت نمايندگي مي‌كند. سمنو، كه براي سفره كاملاً ضروري است و آن چنان تقويت كننده‌ي قواي جنسي دانسته مي‌شود كه برخي آن را «نيروي رييس خانواده» مي‌خوانند، مي‌بايست به اناهيد منسوب باشد، چرا كه سمنو را فقط زنان تهيه مي‌كنند (حتا در ميان كردها، كه هفت سين نمي‌چينند)، و در هنگام به هم زدن مخلوط در حال پخت آرزو مي‌كنند كه شوهراني خوب و فرزنداني نيك بيابند. به علاوه، ظرف سمنو با پيش‌كش شدن به نام ورجاوند «فاطمه‌ي زهراي معصوم» آماده مي‌شود (زهرا = زهره نيز نام سياره‌ي ونوس/ اناهيد است). ماهي كر Kara، كه در درياي اسطوره‌اي وئوروكشه Vourukasha مي‌زييد و موجودات زيان‌بار را دفع مي‌كند، با ماهي درون تُنگ نمايندگي مي‌شود. اين تجزيه و تحليل را، كه بيش‌تر از اين نيز مي‌توان ادامه داد، نشان مي‌دهد كه اشياء اصلي سفره‌ي نوروز بسيار باستاني و پرمعنا هستند، حال آن كه انگاره‌ي (idea) هفت سين، جديد و نتيجه‌ي تفنن عاميانه‌اي است كه بر مبناي ذوق و سليقه، درون يك آيين پسنديده بسط و گسترش يافته است.*

* A. Shapur Shahbazi , “Haft Sin”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XI/5
>

فرارسيدن سال نو ايرانی و جشن ملی نوروز بر هم ميهنان گرامی خجسته باد

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱٢/٢٥
چهارشنبه سوري نام واپسين چهارشنبه‌ي تقويم خورشيدي ايراني است، كه شب آن با رسوم و آيين‌هايي ويژه، خصوصاً پرش از روي آتش مشخص مي‌شود. نام‌هاي محلي گوناگون اين روز عبارت است از: گول چارشمبه (اردبيل)، گوله گوله چارشمبه (گيلان)، كوله چووارشمبه (كردستان)، چووارشمبه كولي (قروه، نزديك سنندج)، و چارشمبه سرخي (اصفهان). برخي دانشمندان واژه‌ي «سوري» را با «سور» (ميهماني، جشن) ارتباط داده و آن را به معناي «وابسته به سور، جشن‌آميز» گرفته‌اند، برخي ديگر، به طور موجه‌تري، سور را گونه‌اي ديگر از واژه‌ي سرخ مي‌پندارند (مانند گل سوري ”گل سرخ“) و آن را اشاره‌اي به خود آتش يا به «سرخي»، به مفهوم تن‌درستي يا بلوغ، كه به طور فرضي با پرش از روي آتش به دست مي‌آيد، مي‌انگارند. كاربرد عنوان متفاوت چارشمبه سرخي در اصفهان و قرار داشتن گونه‌ي گويشي رايج سور در برابر سرخ، تأييد ديگري است بر اين ديدگاه.
+ آيين‌هاي اصلي:
يك يا دو روز پيش از واپسين چهارشنبه‌ي سال، مردم براي چيدن بوته‌هاي گوناگون، خارشتر، خور، گون، يا ساقه‌ي برنج (در گيلان) بيرون مي‌روند؛ و در شهرها خاشاك مي‌خرند. در عصر روز پيش از آغاز چهارشنبه سوري، خار و خاشاك فراهم آمده، در حياط خانه (اگر جادار باشد)، يا در ميدان روستا، يا در خيابان شهر گذاشته و در يك، سه، پنج، يا هفت (هميشه عدد فرد) دسته، كه چند پا از يك‌ديگر فاصله دارند، مرتب مي‌گردند. در غروب آفتاب يا اندكي بعد، دسته‌هاي چوب و خاشاك سوزانده مي‌شوند، و هنگامي كه زبانه‌هاي آتش در تاريكي مي‌لرزند، مردان و زنان از روي آن مي‌پرند و چنين مي‌خوانند: «سرخي تو از من، زردي من از تو». مردم بر اين باورند كه اين آيين آنان را براي همه‌ي سال در برابر ناخوشي‌هايي كه انسان را رنگ‌پريده و ضعيف مي‌كند، ايمن و مصؤون مي‌سازد. در برخي جاها (مانند: نايين، انارك، خور، اروميه) آتش را بر پشت بام مي‌افروزند، سپس يك آفتابه آب روي آن مي‌ريزند، و خاشاك سوزان را به خيابان زيرين جاري مي‌كنند؛ در جاهاي ديگر اين آيين بر فراز تپه‌ها انجام مي‌شود.
در طي اين مراسم هيچ كس نبايد به آتش بدمد؛ پس از آن كه همه‌ي اعضاي خانواده از روي آن پريدند، آتش رها مي‌شود تا كم كم خاموش شود يا آن را با آب خاموش مي‌كنند (مثلاً در خور). اگر اين آيين در حياط خانه برگزار شده باشد، يكي از اعضاي خانواده، معمولاً دختري كه هنوز به سن بلوغ نرسيده است، خاكسترها را جمع مي‌كند و با يك خاك‌انداز به چهارراهي مي‌برد و در آن جا پراكنده مي‌سازد، سپس به خانه باز مي‌گردد. او به در مي‌كوبد و آن گاه اين پرسش و پاسخ با فرد/ افراد داخل خانه رد و بدل مي‌شود: «كي هستي؟» «من‌ام». «از كجا آمده‌اي؟» «از يك جشن عروسي». «چه چيزي آورده‌اي؟» «سلامتي». رسمي بسيار همانند با آيين پرش از روي آتش را ارمنيان ايران در روز تعطيل Derendez (14 فوريه) برگزار مي‌كنند.
چنين آيين‌ها در همه‌ي نقاط ايران مرسوم و معمول است. در بيش‌تر روستاها نوازندگان و طبال‌هاي محلي [در طي مراسم،] ساز همراهي كننده‌اي را مي‌نوازند. نويسنده‌ي سده‌ي 19م./ 13ق. آقا جمال خوانساري (درگذشته‌ي 1706م./ 1121ق.) نواختن سازي را در اين روز براي دور كردن بدبختي تجويز كرده بود. تا دهه‌ي 1300خ/ 1920م.، كه حمل سلاح ممنوع شد، مردان از شليك تير هوايي به نشانه‌ي شعله‌ور شدن چوب و خاشاك‌ها، استفاده مي‌كردند. اينك ترقه‌ها جاي‌گزين گلوله‌ها شده‌اند.
+ ريشه‌ها:
به نوشته‌ي ابراهيم پورداوود، جشن چهارشنبه سوري از جشن زرتشتي Hamaspathmaedaya برگرفته شده است، كه پس از اصلاح گاهشماري در زمان اردشير يكم (40-224 م.)، شش روز پيش از نوروز برگزار مي‌شد. انتخاب چهارشنبه، و نيز پرش از روي آتش و «دشنام دادن» به آن، در هر حال مي‌بايست پس از فتح اسلامي به وجود آمده باشد. برانگيزنده‌ي انتخاب واپسين چهارشنبه‌ي سال، احتمال دارد كه يك باور خرافي عربي، مبني بر اين كه چهارشنبه‌ها نحس‌اند، بوده باشد. ظاهراً اين عقيده در دو سده‌ي نخست اسلامي در ايران كاملاً گسترش يافته بود. از سوي ديگر، استفاده از آتش در جشن‌ها، تاريخ و پيشينه‌اي ديرين در ايران داشته است. نرشخي به رسم كهني در زمان سامانيان اشاره مي‌كند كه در آن، يك شب پيش از پايان سال آتش بزرگي افروخته مي‌شد؛ او اين شب را «شب سوري» مي‌خواند اما از آيين‌هاي ويژه‌ي بعدي مرتبط با چهارشنبه سوري يادي نمي‌كند. باوري عاميانه، به ويژه در خراسان، خاستگاه آيين آتش را در شب چهارشنبه سوري به مختار بن ابي عبيد ثقفي، كه در 685 م./ 66 ق. خيزشي شيعي را در كوفه رهبري كرد، نسبت مي‌دهد. به اشتباه گمان برده شده است كه مختار اين جنبش را در واپسين چهارشنبه‌ي سال آغاز كرد (وي در واقع در 14 ربيع الاول 66 ق./ 20 اكتبر 685 م. چنين كرد)، و به پي روان‌اش فرمان داد كه آتش‌هايي را در پشت بام‌هاي خود روشن كنند. برخي مردم بر اين باورند كه اين آتش‌ها براي جشن گرفتن پيروزي مختار بر قاتل امام حسين و هم‌دستان وي در كوفه در 680 م./ 61 ق. برافروخته شده بودند، اما مدارك تاريخي چنين تصوري را تأييد نمي‌كند. هم‌چنين گزارش شده است كه ابومسلم خيزش خود را در خراسان با دادن دستور روشن كردن آتش بر بام خانه‌هاي پي روان‌اش آغاز كرد. انگاره‌ي آيين آتش ممكن است از جشن زرتشتي سده برگرفته شده باشد، كه جشني زمستاني بود كه در شب 11 بهمن با شادماني بسيار و با روشن كردن آتش‌هايي بزرگ در زمين هاي باز يا بر فراز تپه‌ها برگزار مي‌شد. به نوشته‌ي ابوريحان بيروني، در اين روز تعطيل (سده) ايرانيان باستان خانه‌هاي خود را براي دور كردن بلا و چشم بد، بخور مي‌دادند تا اين كه نزد شاهان رسم شد كه در اين جشن آتش بيافروزند.
با وجود اعتراضات فقهاي اصول‌گرا، بر اين سنت در عصر اسلامي پاي فشرده شده، و به واقع در همه‌ي شهرها و روستاهاي ايران گسترش يافت. اين آيين‌ها اينك در سراسر ايران مرسوم و متداول مي‌نمايد، چنان كه براي چندين سده به گستردگي انجام مي‌يافته است. در طي دوراني كه فقهاي مسلمان، كه تصور مي‌كردند اصل اين آيين‌ها زرتشتي است، بدان اندازه نيرومند بودند كه مي‌توانستند شركت‌كنندگان در اين مراسم را تهديد به مجازات‌هاي سخت ‌كنند، مردم اين آيين‌ها را از واپسين چهارشنبه‌ي سال خورشيدي به واپسين چهارشنبه‌ي ماه قمري صفر، كه روزي به ويژه نحس دانسته مي‌شد و مي‌شود، منتقل كردند. به نوشته‌ي Binning (سياح انگليسي سده‌ي 19)، چهارشنبه سوري نام واپسين چهارشنبه‌ي ماه صفر بود. در اصفهان، زماني كه پاي‌تخت صفويان و مقر برخي فقهاي قدرتمند مانند محمدباقر مجلسي بود، عده‌اي از مردم هنوز، هم چهارشنبه سوري و هم واپسين چهارشنبه‌ي ماه صفر را جشن مي‌گرفتند. در اردبيل و اروميه سه چهارشنبه آخر سال (توز چارشنبه، كول چارشنبه، و گول چارشنبه در اردبيل؛ يالانچي چارشنبه، خبرچي چارشنبه، و آخر چارشنبه در اروميه) و در بزرگ‌آباد، روستايي نزديك اروميه، 4 چهارشنبه‌ي آخر سال (مشتلقچي چارشنبه، كوله چارشنبه، قره چارشنبه، و آخر چارشنبه) جشن گرفته مي‌شود.
در دو سال نخست انقلاب، دولتْ جشن چهارشنبه سوري را ممنوع كرده و اظهار داشته بود كه اين سنت بازمانده‌ي [آيين‌هاي] آتش پرستي است.

* See: M. Kasheff & ‘A.-A. Sa‘idi Sirjani, “Chaharshanbe-Suri”, in Encyclopaedia Iranica, vol. 4, 1990, pp. 630-632
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱٢/٢۱

«آزاد» (شکل کهن‌تر: آزات) عنوان یک طبقه‌ی اشرافی ایرانی است. این واژه‌ی از ریشه‌ی –zan ”زاده شدن“ اشتقاق یافته و در اصل به معنای ”زاده شده (در طایفه)“ و، توسعاً به معنای ”رها“ (free) و ”شریف و نجیب“ (noble) است.
تقسیم و بخش‌بندی جامعه‌ای ایرانی به چهار گروه ممتاز، مقدم بر ظهور ساسانیان است، و آنان این سنت را پارت‌ها به میراث برده بودند؛ با وجود این، پیش‌نهاد آرتور کریستنسن مبنی بر این که اصطلاح «آزاد» به فاتحان آریایی‌ای باز می‌گردد که این عنوان را برای متمایز ساختن خود از جمعیت بومی اختیار کرده بودند، قابل بحث است. این تقسیم چهارگانه‌ی اشراف در سنگ‌نبشته‌هایی از دوران ساسانی گواهی می‌شود، که نشان می‌دهند در روزگار ساسانیان «آزاد» چهارمین و واپسین درجه‌ی اشرافی را تشکیل می‌داده است. بر این طبقه، طبقات «شهریاران» (”شاهان“ یا ”اعضای دودمان پادشاهی“)، «ویسپوهران» wispuhran (”شاه‌زادگان دارای خون شاهی، اعضای خاندان‌های بزرگ“)، و «وزرگان» wuzurgan (”بزرگان“) مقدم بودند.
گواهی‌های موجود اصطلاح «آزاد» در سنگ‌نبشته‌های ساسانی، بدین ترتیب است: سنگ‌نبشته‌ای دو زبانه (پارسی میانه و پارتی) از شاپور یکم در حاجی آباد فارس و سنگ‌نبشته‌ی نرسه‌ی یکم در پایکولی کردستان. در سنگ‌نبشته‌ی پایکولی، که به یادبود برتخت نشینی نرسه‌ی یکم در 293 م. ساخته و نگاشته شده بود، آزادان چندین بار همراه با دیگر طبقات اشرافی یاد گردیده‌اند. در سنگ‌نبشته‌ی پارسی میانه‌ی شاپور دوم در مشکین شهر آذربایجان، تنها از شهریاران، بزرگان، و آزادان یاد می‌شود.
در یک پوست‌نوشته‌ی به دست آمده از دورااُروپوس، مورخ به 121م.، گفته می‌شود که سپه‌سالار مانسوس (Manesus)، پسر فرهاد، با درجه‌ی Batesa به [طبقه‌ی] eleutheroi ”آزاد“ (احتمالاً مترادف یونانی واژه‌ی آزاد ایرانی) تعلق داشت. این گفته نشان می‌دهد که در آن زمان طبقه‌ی آزادان دربرگیرنده‌ی اعضای اشرافیت بلندپایه بوده است.
به نوشته‌ی نویسندگان کلاسیک و ارمنی، هم در زمان پارتیان و هم ساسانیان، یک هنگ سواره از میان آزادان برگزیده می‌شد. فلاویوس یوزفوس می‌گوید که در زمان حمله به یهودیه در 40 پ.م.، ‌هنگی مرکب از eleuthroi تحت فرمان شاه‌زاده پاکور، پسر ارد دوم بود. گزارش یوستین (41/2) وضوح کم‌تری دارد؛ وی‌ می‌گوید که در میان پنجاه هزار سوارکار پارتی مقابله کننده با ارتش مارک آنتونی (36 پ.م.)، تنها چهارصد تن liberi ”آزاد“ بودند. می‌دانیم که در روزگار ساسانیان جان‌پاس‌های شاهی در دربار شاپور دوم اساساً متشکل از «سپاهی از مردان آزاد» بودند. نویسندگان ارمنی برای مشخص کردن این هنگ‌های مردان آزاد، از اصطلاحات azatagund، aztakoyt، و azatazawr استفاده کرده‌اند.
به نظر می‌رسد که در ایران ساسانی، دست کم در سده‌های آخر، آزادان مشتمل بر «شهریگان» ”سران مناطق“ و «دهگانان» ”سران روستاها“ بودند. نویسندگان تازی‌نویس گاهی برای معرفی این طبقه از اصطلاح «بنو الاحرار» یا «احرار» استفاده می‌کنند.
در ارمنستان اشکانی اصطلاح azatk’ (حالت جمع) به طورکلی معرف اشرافیت میانه و فرودین، در مقابل naxarark’، که استان‌داران و اربابان بزرگ بودند، شد. azatk’ (آزادان) ارمنستان نیز نقش و سهمی در روی‌دادهای کلان کشور، مثلاً در گزینش مطران، داشتند. اما در جایی دیگر، azatk’ با shinakank’ (از واژه‌ی پارتی shenakaan*)، یعنی طبقه‌ی فرودین روستایی ده‌نشین، برابر شده‌اند.
بیرون از ایران خاص، در سغد نیز آزادان را به صورت یک طبقه‌ی ممتاز می‌توان یافت.*

* M.L. Chaumont, “Azad I. in Ancient Iran”, in Encyclopaedia Iranica, vol. 3, 1989, pp. 169-170

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱٢/۱۸

حنظله‌ی بادغیسی یکی از قدیمی‌ترین شاعران (شاید قدیمی‌ترین شاعر) فارسی است که ما از وی گزارشی در دست داریم. نظامی عروضی (چهار مقاله، ویراسته‌ی قزوینی، ص 43-42) می‌نویسد که زمانی فردی از احمد بن عبدالله خجستانی پرسید که وی چه گونه فرمان‌روای همه‌ی خراسان گردید؟ وی پاسخ داد که روزی در بادغیس (منطقه‌ی شمالی هرات) دیوان شاعر محلی، حنظله‌ی بادغیسی را می‌خوانده که به این دو بیت جان‌بخش برخورده است:
مهتری گر به کام شیر در است،
شو خطر کن، ز کام شیر بجوی.
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه،
یا چو مردانْتْ مرگ را رویاروی.
احمد از این اشعار الهام گرفت، و به خدمت علی بن لیث صفاری درآمد، جنگ‌جویانی را گردآورد، سپس علیه سرور خود شورید و کشور را از آن ِ خویش ساخت؛ و این همه حاصل تأثیر آن دو بیت شعر بود. اگر این داستان را معتبر بدانیم، این نتیجه به دست خواهد آمد که اشعار حنظله پیش از 876 م./ 261 ق. (سال شورش احمد) در دیوانی جمع آوری شده بود. این استنتاج به نظر می‌رسد با این گفته‌ی محمد عوفی (لباب الالباب، ج2، ص 2) که حنظله در روزگار طاهریان (259-205 ق.) برآمده و نام‌بردار شده بود، سازگار باشد. نویسنده‌ی سده‌ی 19 م. رضاقلی خان هدایت، از سال 835 م./ 219 ق. به عنوان تاریخ درگذشت حنظله یاد می‌کند، اما این تاریخ بسیار زود به نظر می‌رسد.
اشعار بازمانده از حنظله بادغیسی شامل 2 بیتی است که نظامی عروضی (ظاهراً از یک قصیده) ذکر کرده، و یک دوبیتی عاشقانه‌ی نسبتاً مرسوم که همه‌ی چهار مصراع آن را عوفی نقل کرده است.*

* F. de Blois , “Hanzala Badgisi”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XII/6, 2005

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱٢/۱۱

همای چهرزاد (چهرآزاد) نام شهبانویی کیانی است؛ مطابق با تاریخ روایی ایران، وی دختر، همسر و جانشین سلطنت بهمن، پسر اسفندیار بود. طول پادشاهی وی در بن‌دهش و منابع تاریخی (اسلامی) 30 سال و در شاهنامه و بهمن‌نامه 32 سال داده شده است. تنها یک منبع پهلوی (بن‌دهش) حاوی گزارشی درباره‌ی همای است: در طول پادشاهی وهومن (بهمن) «تنگ‌سالی پدید آمده بود، ایرانیان در میان خود دچار کشمکش و نزاع شده بودند، و از دودمان شاهی کسی نمانده بود که فرمان‌روایی کند؛ ایشان (ایرانیان) همای، دختر وهومن را به شاهی نشاندند». او سی سال پادشاهی کرد. منابع اسلامی به طور کلی با این گزارش هم‌داستان‌اند اما در برخی جزییات تفاوت‌هایی دارند. برای نمونه، نام همای در منابع موجود به صورت Xomaani (خمانی)، Xomaay (خمای)، Homaaya (حمایه) آشکار می‌شود، که همگی ترانوشت‌های گوناگون واژه‌ی پارسی میانه‌ی Humaay، که از واژه‌ی ایرانی باستان Humaaya* (اوستایی Humaaiiaa، نام دختر ویشتاسپ در یشت 13/39؛ ایلامی u-ma-ya) گرفته شده، هستند.
معنای نام همای موضوعی مورد بحث و جدل پژوهشگران است (بنونیست آن را «خوش‌بخت»، اشمیت «دارای اندیشه‌ی نیک»، و مایرهوفر «دارای هنرهای نیک» معنا کرده است) لقب همای، یعنی چهرزاد، که کوتاه شده‌ی «چهرآزاد» به معنای ”از تباری نجیب“ است، در بسیاری از منابع داده شده است. شکل شهرآزاد (Shehraazaad) در کتاب طبری و فارس‌نامه‌ی ابن بلخی، گونه‌ی پارتی این واژه را نشان می‌دهد. به نوشته‌ی مسعودی و یعقوبی، شهرآزاد لقب مادر هما بود، حال آن که حمزه‌ی اصفهانی به هما لقب اضافی شمیران (shemiran) را نیز می‌دهد.
فردوسی همای را با عنوان‌های هنرمند، بادانش، و نیک رای، وصف می‌کند و درباره‌ی او این داستان را ارائه می‌دهد: همای محبوب پدر خود بود و مطابق با سنت مقبول زرتشتی (خویدوده) بهمن با او ازدواج کرد و وی را به عنوان جانشین خود برگزید. بهمن هم‌چنین فرزندی را که همای آبستن‌اش بود، به عنوان جانشین مشروع سلطنت معرفی کرد. پس از درگذشت وی، همای پسری به دنیا آورد اما برای حفظ سلطنت برای خود، نوزاد را به دایه‌ای سپرد و اعلام کرد که بچه، مرده زاده شده بود. همای سرانجام نوزاد را در جعبه‌ای چوبی نهاد و آن را به رود فرات (به نوشته‌ی طبری و بلعمی، رود کر در فارس) افکند. بچه را مردی رخت‌شوی یا آسیابان نجات داد و او را «داراب» نام نهاد. داراب بزرگ شد، هویت‌اش دانسته شد، و سرانجام به تخت پادشاهی نشست. ازدواج همای با پدر تنی‌اش مورد تردید برخی منابع تاریخی اسلامی (مانند ابن بلخی، که مدعی است وی تا پایان عمر باکره بود) قرار گرفته است، شاید بدین سبب که آنان از ثبت خبر این ازدواج هم‌خون، که تابویی بسیار اکید در اسلام است، اکراه داشته‌اند.
تبارنامه‌ی یک‌سره متفاوتی برای همای، در حماسه‌ی داستانی بهمن‌نامه ارائه شده است. در این داستان گفته می‌شود که بهمن به سبب دسیسه‌ی همسر نخستین‌اش (یک شاه‌دخت کشمیری) از ایران بیرون رانده شد، و به طور ناشناس در مصر زندگی کرد و در آن جا به همای، دختر جنگ‌جوی شاه مصر، برخورد. بهمن پس از چند نبرد تن به تن با او، دل‌باخته‌اش شد و با وی ازدواج کرد و با یاری همای پادشاهی خود را بازیافت. سپس، هنگامی که بهمن احساس کرد زمان مرگ‌اش فرارسیده است، همای را به جانشینی خود منصوب کرد و او نیز به درستی پادشاهی کرد.
بسیاری از روی‌دادهای نسبت داده شده به دوران پادشاهی همای، نشان دهنده‌ی ترکیب تاریخ روایی کیانیان با تاریخ دودمان هخامنشی هستند. برای نمونه‌، گفته می‌شود که همای با یونانیان (رومیان) به نبرد پرداخت و یونانیانی را که اسیر گرفته بود برای ساختن چندین بنای یادواره‌ای (مانند کاخ‌های هزارستون، یعنی تخت جمشید) در استخر فارس به کار گرفت. داستان‌هایی نیز درباره‌ی دو داراب (پسر و نوه‌ی همای) گفته شده که مبتنی بر آمیزه‌ای از اسطوره‌های ایرانی باستان با افسانه‌های یونانی و یهودی هستند. یک روایت فرعی در داستان همای، برادری به نام ساسان برای وی ساخت است که در آن داستان، جانشین برحق بهمن نشان داده شده است تا ساسانیان به کیانیان پیوند داده شوند و در نتیجه‌، مشروعیت ساسانیان به عنوان جانشینان آن شاهان باستان، استوار و تثبیت گردد.

* J. Doostkhah , “Homay cehrzad”, in Encyclopaedia Iranica, vol. XII/4, 2005

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :