فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱۱/٢٩
فارس/ پارس، در زمان فرمان‌روايي اسكندر و جانشينان‌اش، جايگاه ويژه‌ي خود را به عنوان كانون امپراتوري از دست داد. هرچند فارس هنوز داراي پتانسيل‌هاي ويژه‌ي ايدئولژيك، اقتصادي، و راه‌بردي بود، اما اينك مانند ديگر ايالت‌ها، فقط بخشي از امپراتوري بود. فرمان‌روايان سلوكي تنها در آغاز با مقاومت بومي در پارس مواجه شدند. شاهكاني كه بر پارس تحت استيلاي سلوكيان فرمان مي‌راندند، خود را «فرتركا» (Fratarakaa) مي‌خوانند و اساساً با سكه‌هاي‌شان، كه بر پيوند نزديك آنان با هخامنشيان، با توجه به اقتباس برخي آيين‌ها و نمادها، تأكيد مي‌كند، بر ما شناخته شده‌اند. اما گويا آنان خود را هم‌چون هخامنشيان و شاهان بزرگ نمي‌ديده‌اند. وفاداري آنان نسبت به سلوكيان، كه در پيكرنگاري‌هاي‌شان نيز تجلي يافته است، فقط زماني وانهاده شد كه زوال حاكميت مقدوني در ايران، به روشني فراديد آمد. آن گاه كه پارتيان نيرومندتر در ميان‌رودان پديدار شدند، فرتركا بازهم، اما به طور موقت، از سلوكيان پشتيباني كردند، با وجود اين، پارتيان متأخرتر ايرادي در حفظ و ابقاي بوميان در جايگاه شاهان تا اندازه‌اي مستقل، نديدند. [سودمندي] اين شيوه را اين حقيقت تأييد مي‌كند كه دودمان‌هاي پارسي ياد شده هرگز بر هيچ ادعاي سياسي و ارضي‌اي در خارج از منطقه خود پاي نفشردند. بنابراين نبايد تعجب كرد كه حتا ساسانيان بعدتر نيز عصر تاريخي اين پادشاهان را در زمان شاهكان [= ملوك الطوايف] مي‌پنداشتند، اما دورتر از آن تاريخ، ناتوان از سبه دست آوردن يادمان‌هاي واقعي تاريخي هخامنشيان بودند.
هرچند كه فرتركا هم‌چون زرتشتياني مؤمن رفتار مي‌كردند، اما امكان اين كه آنان نماينده‌ي يك گروه ديني – ملي‌گرا يا حتا گروهي روحاني (مغ) باشند، پايين است. به نظر مي‌رسد كه در عصر سلوكيان، كاركرد اصلي مغان، خصلتاً، سياسي، اداري و نظامي بوده است. آنان به عنوان نگاهبانان و پشتيبانان سنت‌ها، آموزگاران شاه‌زادگان، و گردانندگان آيين‌هاي ديني، احتمالاً عهده‌دار همان وظايفي بودن كه در زمان هخامنشيان نيز داشتند. سنت‌هاي ديني بعدتر نشان مي‌دهد كه يادمان‌هاي منفي يونانيان (يا فقط اسكندر) را در ميان ايرانيان، روحانيان زرتشتي پرورده بودند، اما اين ميراث فاقد اهميت سياسي در عصر هلنيستي بود. دوران دراز حاكميت بي‌منازعه‌ي سلوكيان در پارس/ فارس، نه تنها ثابت مي‌كند كه اين ايالت «سنگر مقاومتي در برابر هلنيسم» نبوده است، بل كه نشان مي‌دهد حاكمان بيگانه با سنت‌هاي ويژه‌ي اين منطقه آشنا بوده‌اند. تعيين دقيق اين كه فارس در سده‌هاي 3 و 2 پ.م. تا چه اندازه هلنيزه (يوناني‌گرا) شده بود، كمابيش ناممكن است. نتايج پژوهش‌هاي باستان‌شناسي ظاهراً گوياي وجود تأثيرات نسبتاً ناچيز يوناني - مقدوني در فارس است، اما علي رغم فقدان مدارك نوشتاري، مثلاً وجود شهر انتاكيه‌ي- در- پارس، ما را بر آن مي‌دارد كه در برابر هر نوع نتيجه‌‌گيري شتاب‌زده و نسنجيده، با احتياط عمل كنيم.
چنان كه شورش Molon در 222 پ.م. ثابت مي‌كند، يكان‌هاي پارسي و مادي، ستون اصلي ارتش را در اين منطقه، و نيز در زمان فرمان‌روايي سلوكيان، تشكيل مي‌دادند. نقش و جايگاه شهر پارس به عنوان رابط و پيوندي ميان جنوب شرق استان پارس و خوزستان/ سوزيانا، و نيز به عنوان نقطه‌ي عزيمتي براي لشكركشي به سوي خليج فارس، مانع از بي‌توجهي و بي‌علاقگي احتمالي سلوكيان به اين ناحيه بوده است.
اين حقيقت را كه فقط شواهد باستان‌شناختي اندكي از حضور پارتي در پارس موجود است، و اين كه پي روي از شيوه‌هاي پارتي محدود به نقوش سكه‌هايي بوده است كه شاهكان تحت فرمان آنان در پارس ضرب و منتشر مي‌كرده‌اند، و اين كه از وجود كشمكش ميان پارس‌ها و پارت‌ها در هيچ يك از روايت موجود سخني نرفته است، مي‌توان به عنوان نتيجه‌ي سياست خردمندانه و موفق پارتي، كه مبتني بر حرمت‌گذاري به سنت‌هاي بومي بوده است، تفسير كرد. هم‌چنين، جانشين ساختن سنت‌هاي اسطوره‌اي كياني متعلق به شرق ايران، به جاي سنت‌هاي تاريخي و بومي جنوب غربي ايران در زمينه‌ي پادشاهي، در اين روزگار، نشان دهنده‌ي [درستي] همين پنداره است. *

* J. Wiesehofer , “Fars II. History in the pre-Islamic period”, in Encyclopaedia Iranica, vol. IX/3, 1999
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱۱/٢۱
كهن‌ترين شواهد مربوط به حضور زرتشتيان را در دمشق، Berossus، مورخ بابلي، فراهم آورده است كه مي‌گويد دمشق يكي از شهرهاي امپراتوري هخامنشي بود كه اردشير دوم (358-404 پ.م.) تن‌ديسي از آناهيتا (Anaitis) را در آن برپا ساخته بود. معبدي كه در آن تن‌ديس ياد شده نصب گرديده بود، احتمالاً بيرون از شهر و در نزديكي يكي از رودهايي كه از كوه‌هاي لبنان جاري مي‌شد و كرانه‌هاي آن مكان مناسبي براي پرستش يك ايزد رودخانه‌اي بود، قرار داشته است.
بنيان‌گذاري پرستشگاه مذكور نشان دهنده‌ي حضور شمار فراواني از مستعمره‌نشينان پارسي در اين منطقه‌ي بارخيز و جذاب است. واقعيت ديگري كه اين موضوع را ثابت مي‌كند، آن است كه در زمان فتوح اسكندر، استثنائاً، اين بخش از سوريه تحت حاكميت يك فرمان‌دار پارسي بود و نه بومي.
سپس، Polyaenus، مورخ رومي، از نيرنگي كه شاه سلوكي، آنتيوخوس يكم، براي ربودن دمشق از كف نيروهاي بطلميوسي به كار بسته بود، سخن مي‌گويد. اين روي‌داد ممكن است در 274 پ.م. از رخ داده باشد. مي‌توان پنداشت كه آنتيوخوس، كه خود يك نيمه ايراني بود (مادرش Apamaa يك نجيب‌زاده‌ي بلخي بود) و سربازاني ايراني در سپاه خويش داشت، با جشن‌هاي بزرگ زرتشتي آشنايي داشته، و گويا يكي از آن‌ها، قرار بوده در همان زمان برگزار شود. بر اين اساس، آنتيوخوس به سپاهيان‌اش و همه‌ي ساكنان حومه‌ي شهر فرمان داد كه دست و دل‌بازانه اين جشن «پارسي» را برگزار كنند. فرمان‌ده مصريان بطلميوسي حاكم بر دمشق، با آگاهي يافتن از برگزاري اين جشن و شادماني در پشت باروهاي شهر، از هشياري و مراقبت خود كاست، كه در پي آن، آنتيوخوس قادر به غافل‌گير ساختن نيروهاي مصري و تسخير شهر شد.
مدركي در دست نيست كه نشان دهد جمعيت زرتشتي تا چه زماني در دمشق به بقاي خود ادامه داده است. اما به طور كلي آشكار است كه فرزندان مستعمره‌نشينان پارسي در سرزمين‌هاي غربي امپراتوري پيشين هخامنشي، هويت قومي و دين خويش را به طور محلي تا سده‌هاي سوم و چهارم ميلادي و در برخي مناطق حتا تا سده‌‌ي ششم ميلادي حفظ كرده بودند. *

* M. Boyce, “Damascus”, in Encyclopaedia Iranica, vol. 6, 1993, p. 626
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱۱/۱٠
دادستان (daadestaan) اصطلاحي پارسي ميانه است كه با معناها و دلالت‌هاي گوناگوني، كه در زمينه‌هاي حقوقي، ديني، فلسفي، و سياسي تغيير مي‌يابد، به كار رفته است. دادستان به عنوان اصطلاحي حقوقي، داراي چهار مدلول است: نخست به «قانون مدني» اشاره دارد كه متمايز از «داد» (قانون ديني) يا «كردگ» (قانون سنتي) است. اين تمايز در روايات سرياني كه در آن‌ها denaa (= دادستان) قانون مدني تعريف شده و naamosaa قانون ديني، گواهي مي‌گردد. اصطلاح دادستان به رأي حقوقي يا قضايي نيز دلالت مي‌كند. سومين معناي دادستان، محاكمه يا دادخواهي است. سرانجام، اين اصطلاح را مي‌توان عدالت و مدارا نيز معنا كرد.
اما دادستان در برخي موارد به معناي «قانون ديني» نيز به كار رفته است؛ چنان كه در عبارت dadestaan-i den-i maazdesnaan (قوانين ديني كيش مزداپرستان). در كتاب دين‌كرد (3/286)، دادستان در مفهوم ميانه‌روي و نظم كيهاني، مترادف با واژه‌ي «پيمان» (= ميانه، ميانه‌روي) به كار رفته است. پيمان (يا دادستان) به صورت نيروي نظم كيهاني كه به وسيله‌ي آن در پايان روزگار نوسازي (feshegird) رخ خواهد داد، نموده شده است. روح نظم، كه به صورت «مينوي دادستان» تجسم يافته است، همراه با مهر، زروان، و سروش با آفريدگان اهريمني مقابله مي‌كند و آفرينش مادي را اداره مي‌نمايد. در متون زرتشتي «دادستان» بارها در پيوندي نزديك با «كار» (كردار سودمند) ديده مي‌شود (وي‌ديوداد 21/4)؛ در كتاب بن‌دهش (فصل يكم)، اصطلاح دادستان معمولاً معرف عدالت است (مانند daadestaanig daadwar ”قاضي عادل“). اين اصطلاح مي‌تواند قصه، پيش‌آمد و رخ‌دادها نيز معني دهد (فارسي نو: داستان). دادستان در معناي عقيده و رأي، در اين تركيبات يافته مي‌شود: juddaadestaanih (مخالفت)، hamdaadestaanih (موافقت)، hamdaadestaanomandih (هم‌پيمان). اصطلاح اخير، صفت آفريدگان اورمزد است (بن‌دهش 1/39). دادستان به عنوان جزيي تركيبي در بسياري از اصطلاحات مركب حقوقي نيز آشكار مي‌شود، مانند: weh-daadestaanih (شفعه)، daadestaan-braad (برادرشوهر، برادر زن) و ..*

* M. Shaki, “Dadesta”, in Encyclopaedia Iranica, vol. 6, 1993, p. 549
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۳/۱۱/۱
دين‌هاي بودايي، مانوي، و مسيحي نسطوري، كيش‌هاي غالب در ميان مردمان ايراني آسياي مركزي و ميانه در دوران تاريخي بودند. اما با وجود سنگين حضور اين‌ دين‌ها، آثاري از مزداپرستي اصلي ايرانيان در اين جا باقي بود و در اوايل سده‌ي ششم ميلادي حتا توانسته بود به چين نيز راه يابد، چنان كه در آن جا خداي آسماني، يا آتش، در برخي محل‌ها تا سده‌ي 12 م. پرستيده مي‌شد.
بيش‌تر شواهد مربوط به نفوذ اصطلاحات ديني ايراني كهن در منطقه‌ي مورد بحث، مركب از بازمانده‌هاي زباني است: به جز نگارش سغدي كهن يك نماز زرتشتي، كه در دست‌نويسي موجود در مجموعه‌ي اشتاين كتاب‌خانه‌ي بريتانيا (لندن) به جاي مانده است، اصطلاحات ديني ايراني كهن در متون سغدي بودايي و مانوي يافته مي‌شوند، هرچند ممكن است برخي از اصطلاحات مانوي به طور غيرمستقيم و از طريق زبان‌هاي پارسي ميانه و پارتي وام گرفته شده باشند. شماري از عبارت‌هاي سغدي مبتني بر مضامين زرتشتي نيز به خوبي به عنوان ترجمه‌هايي اقتباسي از متون كهن زرتشتي مشخص شده‌اند. از اين گذشته، نام روزها در تقويم سغدي، كه از طريق متون مانوي و اسناد به دست آمده از كوه مغ در دره‌ي زرفشان واقع در شرق سمرقند، شناخته شده‌اند، با نام روزهاي تقويم زرتشتي برابرند.
قطعات يك دست‌نويس مانوي حاوي داستان رستم، كه يك شخصيت اسطوره‌اي مردمي در سغد باستان نيز بوده، و اسب‌اش رخش، در نبرد با ديوها، در كتاب‌سراي ملي و كتاب‌خانه‌ي بريتانيا (لندن) نگه داري مي‌شود؛ افزون بر اين، چندين ديوارنگاره (احتمالاً از سده‌ي هشتم م.) در كاوش‌گاه پنجيكنت، نزديك سمرقند، كشف شده‌اند كه حاوي صحنه‌هاي نبرد جنگ‌جوياني سواره با مارها و دشمناني ديگرند، كه برخي دانشمندان آن را با «داستان رستم» يكي دانسته‌اند.
در شرق دورتر، در حوضه‌ي تاريم، كهن‌ترين متون خُتني متعلق به سده‌ي هفتم‌اند، زماني كه دين بودايي به طور كامل در امتداد جاده‌ي ابريشم جنوبي چيره گرديده بود؛ از اين رو، متون ختني حاوي اصطلاحات ديني ايراني كهن بسيار اندك‌تري نسبت به متون بودايي سغدي هستند، احتمالاً به اين دليل كه دين مزدايي در اين منطقه چنان جاي گير نشده بود كه در سغديانه گرديده بود.
ختني: dyuva > اوستايي: daewa “ديو”
ختني: gyasta > اوستايي: yazata “ايزد”
ختني: gyasna > اوستايي: yasna “پرستش”
ختني: Ssandramata > اوستايي: Spenta armati “سپندارمذ”
ختني: urmaysda > اوستايي: Ahura mazdah “اورمزد”

* P.O. Skjaervo, “Chinese Turkestan II”, in Encyclopaedia Iranica, vol. V, 1992, pp. 469, 471
داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :