فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۳/٢٥

بخش فوقانی آرامگاه داریوش بزرگ در « نقش رستم » دارای دو کتیبه‌ی 60 سطری به زبان پارسی باستان است. در سنگ‌نوشته‌ی نخستین، داریوش پس از سپاس‌گزاری و یادکرد خداوند، نام ایالت‌‌های امپراتوری‌اش را برمی‌شمارد و در پایان آن، با بیانی شکوه‌‌مند می‌گوید: « ای مرد! فرمان خداوند در نظرت ناپسند نیاید. راه راست را ترک مکن؛ شورش مکن »
اما داریوش بزرگ در سنگ‌نوشته‌ی دوم، محور سخن را به سوی خود برمی‌گرداند و به عنوان واپسین گفتارهای خود، توصیفی گویا و شفاف از شخصیت و اندیشه و رفتار خود عرضه می‌دارد. در این نوشته، داریوش همچون پادشاهی حکیم جلوه می‌کند و نشان می‌دهد که هنرهای نظامی و جسمانی و فضایل معنوی و اخلاقی را توأمان داراست. او با بیانی سخت حماسی و حکیمانه، مقام والای معنوی پادشاه هخامنشی را در کنار توانایی های و شایستگی‌‌های فردی و سیاسی‌اش به نمایش می‌گذارد و عدالت‌‌خواهی و مردم‌دوستی و اصول جهان‌داری‌ خود را به عالی‌ترین شکلی بازگو می‌کند.
مطالعه‌ی متن این سنگ‌نوشته ما را با اندیشه و کردار درخشان و بی‌نظیر نیاکان هخامنشی‌‌مان به خوبی آشنا کرده و البته بی‌‌خبری‌‌مان را از مفاخر و گنجینه‌‌های تاریخی‌‌مان، یادآوری خواهد نمود.
متن کامل سنگ‌نوشته‌ی داریوش بزرگ هخامنشی را در نقش رستم، بر اساس ترجمه‌ی خودم، در ادامه می‌‌خوانید:

ـ خدای بزرگ است اهوره مزدا که این شگفتی مشهود را آفرید. که شادی را برای انسان آفرید. که خرد و دلیری به داریوش شاه بخشید.
ـ داریوش شاه ‌گوید: به خواست اهوره مزدا چنان‌ام که راستی را دوست‌ دارم، دروغ را دوست ندارم. خواست من این نیست که توانایی به ناتوانی ستم کند. خواست من آن نیست که ناتوانی به توانایی بد کند.
ـ آن چه راست است، آن خواست من است. مرد دروغ‌گرا را دوست نیستم. تندخو نیستم. آن چه در خشمگینی‌ام آشکار شود، به نیروی اندیشه‌ام سخت نگه می‌دارم. بر [ نفس ] خود بسیار فرمان‌روای‌ام.
ـ مردی که همکاری کند، در خور همکاری‌اش، به او این گونه پاداش می‌دهم. آن که زیان‌کاری کند، در خور زیان‌کاری‌اش، او را این گونه کیفر می‌دهم. خواست من این نیست که مردی زیان‌کار باشد. و به راستی خواست من آن نیست که اگر او زیان‌کاری کند، کیفری نبیند.
ـ آن چه که مردی علیه مرد [ دیگری ] گوید ، آن مرا باور نیاید تا آن که [مرا] قانع سازد بر اساس قوانین نیک.
ـ خشنودم به آن چه که مردی در خور توان‌اش [ برای‌ام ] کند یا به جای آورد. و [ به او ] علاقه‌ام بسیار است و نیک خشنودم.
ـ هوش‌‌مندی و فرمان‌روایی‌ام چنین است: هنگامی که کرده‌ام را ببینی یا بشنوی در خانه و در لشکرگاه، کوشایی والا و برتری هوش و منش‌ام [ را دریابی ].
ـ به راستی این کوشایی من است: تا در تن من توان هست، جنگ‌جوی‌ام؛ جنگ‌جوی خوب. همین که [ کسی ] در میدان [ جنگ ] دیده شود، با هوشیاری درمی‌یابم آن که دشمن است، درمی‌یابم آن که [ دشمن ] نیست. با هوش‌‌مندی و فرمان‌روایی، آن گاه در تصمیم و عمل نخستین‌ام، هنگامی که درمی‌یابم دشمن را، بدان سان که غیر [ دشمن ] را.
ـ ورزیده‌ام، هم با دست‌‌ها و هم با پاها. سوارکارم، سوارکار خوب. کمان‌دارم، کمان‌دار خوب؛ هم پیاده و هم سواره. نیزه‌افکن‌ام، ‌نیزه‌افکن خوب؛ هم سواره و هم پیاده.
ـ و هنرها [ ی دیگری دارم ] که اهوره مزدا به من بخشیده است و توانسته‌ام نگه دارشان باشم. به خواست اهوره مزدا هر چه کرده‌ام، با این هنرها [ کرده‌ام ] که اهوره مزدا به من بخشیده است.
ـ ای بنده! قویاً [ دریاب ] که چگونه معروف‌ام و هنرهای‌ام و فضیلت‌ام چگونه است. مگذار آن چه را که با گوش‌‌های‌ات شنیده‌ای بر تو دروغ جلوه کند. آن چه را که به تو رسانده شده است، بشنو.
ـ ای بنده! مگذار آن چه کرده‌ام نادرست به نظر آید. آن چه را نوشته‌ام، نگه دار باش. از قوانین [ نافرمانی ] مکن. مگذار [ کسی نسبت به قوانین ] نادان باشد.

copyright © prana.persianblog.ir

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۳/٢٤

ضرورت توسعه‌ی فرهنگی و ارجحیت آن بر هر نوع توسعه‌ی دیگری ـ اعم از سیاسی یا اقتصادی ـ در جامعه‌ی کنونی ما که دچار نارسایی‌‌ها و مشکلات زیربنایی و ریشه‌ای در حوزه‌ی فکری ـ فرهنگی جامعه می‌باشد، کاملاً آشکار و بدیهی‌ست. توسعه‌ی فرهنگی، اصلاح، بهبود، و ارتقای نظام فکری ـ فرهنگی آحاد جامعه به تناسب ملزومات و مقتضیات کنونی جهان است. توسعه‌ی فرهنگی، شکست شالوده‏های فکری کهنه و ناکارای سنتی و اتخاذ منش و روشی‌ست که تحقق آزادی‌‌ها و حقوق انسان‌‌ها را با حدکثر عقلانیت، مقدور می‌سازد. توسعه‌ی فرهنگی با اصلاح نظام فکری جامعه، انواع کنش‌‌ها و روش‌‌های انسان را ــ که از حوزه‌ی تفکر و اندیشه سرچشمه می‌گیرد و زاده می‌شود ــ سامان می‌دهد و تناسب آن را با مقتضیات جهان مدرن کنونی ممکن می‌سازد. توسعه‌ی فرهنگی با مهندسی اندیشه‌‌ها، بر آن است تا در حوزه‌ی تفکر و خرد، چنین باورهایی را بنیان نهد و گسترش دهد: 1ـ اندیشه‌ یا شخص مخالف یا متفاوت را باید تحمل کرد و از وجود آن برنیاشفت (مدارا)؛ ۲ـ منافع شخصی خود را باید از راه قاعده و قانون برآورده ساخت تا برخوردار از حداکثر ضمانت و سلامت و حداقل هزینه و خطر باشد (عقلانیت)؛3ـ فردیت، استقلال و حرمت انسان‌‌ها را باید پاس‌داشت (انسانیت)؛ 4 ـ انسان در چگونگی حیات و معاش خود نباید محدود باشد مگر آن که به حقوق دیگران آگاهانه آسیب بزند (آزادی)؛ و...
امروزه توسعه‌ی فرهنگی برای « ذهن شرقی » که به استبداد و خودکامگی و پرخاش‌گری خو گرفته است، هم دشوار و هم ضروری‌ست. ذهن شرقی زمانی که با « فرهنگ مدرن » (باورمندی و پای‌بندی به آزادی، مدارا، عقلانیت) آشنایی و سازشی نداشته باشد، با اقتصاد مدرن، سیاست مدرن، فن‌آوری مدرن و ارتباطات مدرن ـ که در سلسله مراتب بعدی قرار دارد و مبتنی بر آن است ـ چگونه می‌تواند سازگاری داشته باشد؟ تا هنگامی که اصلاح افکار و اندیشه‌‌ها مقدور نشود، اصلاح رفتارها و سیاست‌‌های کلان، بینش سیاسی ــ اجتماعی، عمل‌کردها و موضع‌گیری‌‌ها و خلاصه هر کنش انسان در گستره‌ی گیتی، هرگز میسر نخواهد شد.
پس از تحقق توسعه‌ی فرهنگی، زمانی که بستره و زمینه‌ی مناسب فرهنگی و آمادگی فکری و ذهنی برای وقوع توسعه و پیش‌رفت متناسب با زمان، در حوزه‌ی کنش‌‌ها و روش‌‌ها مقدور گشت، آن گاه « جامعه‌ی از نوع شرقی » نیز خواهد توانست شاهد پاگیری و تحقق توسعه‌ی سیاسی و اقتصادی باشد و در نهایت برای او « رفاه و امنیت » ــ که دو اصل مطلوب برای بشر است ــ از این طریق، برآورده گردد و فرادست آید.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۳/٢۳

کشور ما با وجود غنای فرهنگی و برجستگی تمدنی،هویت و ماهیت خویش را آن گونه که شایسته است، نشناخته و نشناسانده است. ریشه‌‌های این معضل را البته در فقر و ضعف فرهنگی جوامع شرقی و نیز در ایدئولژیک شدن فضای فرهنگی کشور می‌توان جست.
ولی امروزه جای خوش‌بختی‌ست که عموم مردم و فرهیختگان، اقبالی شکوه‌مند به تاریخ و فرهنگ کهن ایران یافته‌اند. افزایش شمار کتاب‌‌ها، مجلات و سایت‌‌های وابسته به این موضوع در چند سال اخیر، گواه روشن این سخن است.
اما در جامعه‌ی ما، پژوهش‌گران مسائل تاریخی و فرهنگی اغلب پیرو بوده‌اند تا پیشرو. آن هم نه پیروانی خوب؛ چرا که معلومات و اطلاعات آنان بیش‌تر متکی به تحقیقات کهنه و تجدید‌نظر شده‌ بوده است. در حالی که دانشمندان پیشرو اروپایی و امریکایی، فرهنگ و تاریخ ما را به علمی‌ترین و سنجیده‌ترین گونه‌ای، تحلیلی و موشکافی می‌کنند و روزبه‌روز دانسته‌‌های جدیدتری را به جهان عرضه می‌دارند.
حال، با توجه به همین مسائل و مشکلات، تلاش من این خواهد بود که از طریق مجموعه مقالات و گفتارهایی، بحث و بررسی‌‌هایی علمی ‌ـ انتقادی را درباره‌ی تاریخ و فرهنگ کهن ایران (در این وبلاگ) عرضه نمایم.البته امیدوارم با هم‌اندیشی و همکاری دوستان میهن‌پرست وبلاگی، امکان گسترش پژوهش‌‌های فرهنگی و تاریخی علمی ـ انتقادی در میان جوانان ایرانی، فراهم شود.
هر چند پژوهش در مسائل تاریخی گرایش اصلی مرا تشکیل می‌دهد، لیکن درباره‌ی مسائل اجتماعی جامعه‌ی ایران نیز گفته‌‌های بسیاری دارم و لذا خواهم کوشید تجربیات و یافته‌‌های خود را به عنوان روزنامه‌نگاری که با متن جامعه سروکار و ارتباط بسیاری داشته است، به تدریج در همین وبلاگ، ارائه نمایم.
پس با وجود نامی که به این وبلاگ نهاده‌ام (فرهنگ ایران باستان) بحث‌‌های ما گستره‌ی افزون‌تری داشته و مسائل و موضوعات اجتماعی ایران امروز را نیز دربرخواهدگرفت.
جامعه‌ی ایران به لحاظ داشتن بنیان‌‌های سنتی و ساختار فرهنگی جزمی، هنوز نتوانسته است لایه‌‌های مختلف خود را مدرنیزه کند و از این رو، با مشکلات فراوانی در عرصه‌ی فرهنگ (به معنای عام) روبه‌رو می‌باشدمدنیت، به معنای باورمندی و پای‌بندی به آزادی، مدارا و عقلانیت، امری مغفول در جامعه‌ی ایران است و به علت حاکم نبودن اصول مدنیت بر روابط فردی و اجتماعی ما، تنش، سوءتفاهم،خصومت، قانون‌گریزی و... در جامعه‌ی ما فراوان، بلکه عادی‌ست. به ویژه درباره‌ی محیط‌های اداری، حرف‌‌های زیادی می‌توان گفت و نقد‌های فراوانی نوشت. قانون‌شکنی، مسؤولیت‌گریزی، چاپلوسی، رانت‌‌خواری و... بر بسیاری از محیط‌های کاری و اداری حاکم است و البته هیچ سازوکار و یا مدیریت جسوری برای درمان و اصلاح آن وجود ندارد.

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۳/٢۳

برآمدن هخامنشیان، نقطه‌ی اوجی در تاریخ جهان باستان بود. قوم پارس در فاصله‌ی زمانی ورود خود به سرزمین ایران (سده‌ی نهم پیش از میلاد) تا زمان شکل‌گیری امپراتوری آن به دست کورش کبیر (سده‌ی ششم پیش از میلاد) یعنی در طول300 سال، با اتکا به توانمندی‌های قومی آریاییان و نیز با تجربه‌اندوزی آرام از اقوام بومی و کهن منطقه، به‌ناگاه پا به میدان گذاشت و صحنه‌ی تاریخ را با حضور سنگین خود، دچار تحول و تکاپو نمود. قوم پارس به رهبری کورش کبیر و جانشینان توانای او، امپراتوری بزرگی را پدید آورد که قلمرو آن از آسیای مرکزی تا شمال افریقا و از رود سند تا دانوب گسترده بود. برآمدن و استقرار این امپراتوری که اقوام، زبان‌‌ها و فرهنگ‌‌های گوناگون و متنوعی رادربرمی‌گرفت، انقلابی بزرگ در تاریخ جهان بود؛ چرا که برای نخستین‌بار، جهان شاهد پیدایش دولتی واحد و متمرکز بود که بر اقوامی پرشمار و گوناگون، مدیریت سیاسی واحد و متمرکز و در عین‌ حال، تکثرپذیری را اعمال می‌کرد.
امپراتوری هخامنشی به واسطه‌ی مدیریت و سازمان‌دهی عالی خود، توانست روحی تازه به کالبد رو به مرگ اقوام بومی و کهن منطقه که سال‌‌ها بود در پی جنگ‌‌ها و درگیری‌‌های فرسایشی رو به زوال و خاموشی گذاشته بودند، بدمد و بر اساس اندوخته‌‌های فرهنگی و تمدنی این اقوام، سهمی شایسته در شکل‌دهی امپراتوری نوپای هخامنشی، بدان‌‌ها ببخشد.
تمامی اقوام زیرفرمان هخامنشیان، در خودگردانی نسبی سیاسی و در آزادی مطلق اقتصادی و مذهبی، توانستند به حیات و فعالیت اجتماعی و اقتصادی خود به خوبی، و این بار نه در زیر سلطه و سرکوب دولت‌‌هایی خون‌ریز چون آشور، بل که در سایه‌ی امن دولت پارسی، ادامه دهند.
هخامنشیان به شایستگی، بسیاری از بنیان‌‌های هنری و تمدنی اقوام بومی را پذیرفتند اما با اتکا به نبوغ خود، جان و قالبی تازه و پویا و گیرا بدان‌‌ها بخشیدند و این چنین، دست‌آوردی مرکب از سنت و نوآوری را به جهان عرضه داشته و در صحنه و صفحه‌ی تاریخ جاودانه ساختند.
یکی از مهم‌ترین ویژگی‌‌های این امپراتوری که آن را توانا به اداره‌ی چنین قلمرو پهناور و متنوعی می‌نمود، وجود دیوان‌سالاری بزرگ و گسترده ‌در آن بود که تمامی امور کشوری و لشکری و مالی امپراتوری را محاسبه و ثبت و ضبط می‌کرد آن گونه که حتا دولت‌‌مردان نیز از حساب و کتاب معاملات و مخارج خود از سوی دیوان محاسبات شاهنشاهی، معاف و رها نبودند.
ویژگی دیگر و البته سخت شگرف هخامنشیان، برابری حقوقی میان زنان و مردان و جایگاه درخشان زنان در آن روزگار بود. آن گونه که اینک می‌دانیم، زنان اشرافی خاندان شاهی، برخلاف تصورات معمول، افرادی منزوی و پرده‌نشین و پنهان از دیدگان نبودند بل که از خودگردانی و آزادی گسترده‌ای بهره‌‌مند بودند. هخامنشیان هیچ گاه مانند سلاطین عثمانی که حرم‌سراهایی آکنده از خواجگان و زنان صیغه‌ای داشتند، نبودند. زنان خاندان سلطنتی هخامنشی، افرادی بسیار جسور، کارآمد و توانا بودند که نه تنها املاکی بزرگ، بل که کارگاه‌‌ها و کارخانه‌‌های بزرگی در اختیار داشتند و آن‌‌ها را با همه‌ی کارگران و کارمندان‌اش، شخصاً اداره و مدیریت می‌کردند. جالب آن که ایشان نیز مانند تمام کارمندان دولت، قانوناً موظف به حساب‌رسی دقیق و مرتب درآمدها و هزینه‌‌های خود و ارائه‌ی گزارش کامل آن به دیوان محاسبات شاهنشاهی، واقع در تخت جمشید بودند. زنان خاندان سلطنتی با توجه به داشتن استقلال اقتصادی، عموماً مخارج و هزینه‌‌های خویش را از محل درآمدهای شخصی خود تأمین می‌کردند. آنان حتا در معاشرت‌‌های خود نیز با محدودیتی مواجه نبودند.
زنان پارسی در کنار چنین آزادی‌‌ها و توانایی‌‌هایی، امکان آموختن هنرهای رزمی و ورزشی را داشتند و می‌توانستند به عنوان جنگ‌جو به سپاه امپراتوری بپیوندند.
اما سوای جایگاه برجسته‌ی زنان خاندان سلطنتی ـ که انعکاسی از فرهنگ عالی آن جامعه بود ـ زنان غیراشرافی کارمند دولت نیز موقعیتی درخشان در متن آن جامعه داشتند. در روزگار هخامنشیان، زنان در کنار مردان کار می‌کردند، حقوق برابری داشتند و حتا کارهای دشوارتر را نیز داوطلبانه به عهده می‌گرفتند. به این زنان کارمند، هنگام بارداری و وضع حمل، 5 ماه مرخصی داده می‌شد لیکن در این مدت نه تنها حقوق و دست‌مزد آن‌‌ها قطع نمی‌گردید، بل که پاداشی هم به عنوان حق‌اولاد از جانب پادشاه به ایشان تعلق می‌گرفت. جالب است که به کارمندان حتا فوق‌العاده‌ی سختی کار و بیماری نیز پرداخت می‌شد.
در مجموع، در عصر هخامنشیان، در حالی که یونانیان و اروپاییان تا این اواخر، زن را چیزی جز ابزار و برده‌ای خوار در دست مردان نمی‌دانستند، زنان ایرانی از تمام حقوق و آزاد‌ی‌‌های موجود، به گونه‌ای برابر با مردان بهره‌‌مند بودند. پدیده‌ای که در میان همه‌ی ملل جهان باستان بی‌‌مانند بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
ـ پییر بریان: تاریخ امپراتوری هخامنشیان، 1378
ـ یوزف ویسهوفر: ایران باستان، 1377
ـ هایدماری کخ: از زبان داریوش، 1376
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در آینده خواهم کوشید که تاریخ هخامنشیان را با جزییات کامل و به گونه‌ای روشمند، بررسی نمایم. اما گفتار بعدی من، درباره‌ی مسائل اجتماعی خواهد بود.

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :