فرهنگ ایران باستان
آرشیو وبلاگ
نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۱٢/٢۸

1 ــ یکی از عقاید نادرست اما رایج درباره‌ی دین زرتشت، رد وجود ایزدان و معبودهای گوناگون در آموزه‌های اصیل زرتشت و نسبت دادن وحدانیتی از نوع ادیان سامی ــ ابراهیمی به آن است. خاستگاه این عقیده و تلقی اشتباه، نخست، انطباق دادن الگوی وحدانیت ادیان سامی بر نظام یزدان‌شناسی (theology) آریایی ــ زرتشتی و دوم، تحلیل اصول این دین بدون در نظر گرفتن مقطع زمانی و مکانی پیدایش آن است. بنا بر مورد اول، پژوهشگران مسیحی انتظار داشتند که در دین زرتشت نیز مانند ادیان سامی ــ ابراهیمی، خدایی یگانه که هم منشأ نیکی و هم منشأ بدی باشد بیابند! آنان بر اساس همین پیش‌فرض، بر این گمان افتادند که یزدان‌شناسی زرتشت نیز باید همچون یزدان‌شناسی ادیان سامی ــ ابراهیمی می‌شد و حال که نشده، قطعاً جعل و تحریفی در آن راه‌یافته است!! در مورد دوم، پژوهشگران به مقطع بسیار کهن دین زرتشت توجه نکرده و ندانستند که در نگاه انسان آنیمیست (Animist) عصر زرتشت، تمام عناصر و پدیده‌های گیتی دارای روح یا عقلِ مدبر (ایزد، خدا) بوده و آدمی در لحظه لحظه‌ی حیات و معاش خود، یکسره با موجودات و عرصه‌های قدسی و مینوی سروکار داشته است. طبیعتاً از نگاه این انسان کهن، وجود انبوه خدایان در پیرامون‌اش و ستایش آنان، نه کفر و شرک، بل که عین ایمان و خداشناسی بوده است. دین زرتشت نیز که پیامبر آن روحانی کیش سنتی روستای‌اش بوده است، در همین بستره و زمینه‌ی عقیدتی و دینی برآمده و رشد کرده و امری جدا و بیگانه از آن محیط و جامعه نبوده است. در این میان، تنها کافی بود که پیامبر انبوه خدایان سودمند شناخته شده در کیش سنتی آریایی را آفریدگان و کارگزاران اهوره مزدا در پیش‌برد «اشه» و نابودی «دروغ» معرفی نماید و بدین ترتیب، چند ــ خدایی (polytheism) کیش کهن را با برتری و یگانگی اهوره مزدا، سازگار نماید. بدیهی است که زرتشت نه بر این باور و اندیشه بوده و نه می‌توانسته و مقدور بوده که برای توحیدی ساختن دین خود، بنیان دینی و بینش اسطوره‌ای مردمان آن عصر را (که خود نیز یکی از آنان بوده) تماماً زیر سوال برد یا نادیده گیرد و انکار کند.
صرف نظر از این موارد، انکار وجود و اصالت ایزدان و معبودهای گوناگون و مستقل در دین زرتشت و جعلی و ساختگی پنداشتن آن‌ها، ادعایی بدون سند و دلیل است؛ چرا که تمام سنت زنده‌ی زرتشتی و تمام متون آن (حتا گفتارهای خود زرتشت) آکنده از اعتقاد به معبودهای گوناگون کهن و نو است و این تصور که دین زرتشت دچار جعل و تحریف در سراسر متون و آموزه‌های آن شده است، به آشکارا نامعقول و غیرمنطقی‌ست. برخی دیگر از پژوهشگران که برای رد چند ــ خدایی زرتشتی نتوانسته‌اند به حربه‌ی جعلی انگاشتن این عقاید متمسک شوند، به تفسیر و تأویل سلیقه‌ای این اصول روی آورده و تمام آموزه‌های زرتشتی را با بینشی سمبولیستی تحلیل کرده‌ و خدایان شناخته شده در آن را رمز و نمادی از اخلاقیات و معنویات و نیکی‌ها و… دانسته‌اند. اما این تصور نیز به وضوح نادرست و کج‌فهمانه است؛ چرا که اساساً با ریشه‌ها و بنیان‌های باستانی و آنیمیستی این آیین تماماً مباینت دارد و نیز با تصریح متون و سنت زنده‌ی آن در تضاد کامل است.
2 ــ همان گونه که انکار موجودیت و اصالت معبودهای گوناگون در دین زرتشت، امری نادرست و نامستند است، رد وجود و اصالت «ثنویت» (Dualism = دوبُن‌شناسی) در یزدان‌شناسی زرتشت و نسبت دادن «تثلیث» به آن (بدین معنا که اهوره مزدا خالق و پدر سپند مینو و انگره مینو، و در نتیجه منشأ غایی نیکی و بدی‌ست) نیز مبتنی بر هیچ نوع سند و مدرک و دلیلی در میان متون و آموزه‌های زرتشتی نیست. نکته‌ی مهم آن که انگاره‌ی «ثنویت» آموزه‌ی کلیدی و محوری دین زرتشت است چرا که تبیین کننده‌ی مبدأ و منشأ و مقصد و ماهیت آفرینش و کیهان در این آیین است: زرتشت در آموزه‌های خود اعلام می‌دارد که جهان هستی دو مبدأ جداگانه دارد؛ بدی‌ها و رنج‌ها مخلوق انگره مینو (اهریمن) و نیکی‌ها و سودمندی‌ها آفریده‌ی اهوره مزدا هستند و آدمیان با گزینش آگاهانه و آزادانه‌ی راستی و نیکی در گیتی و حیات زمینی (که عرصه‌ی نبرد اورمزد و اهریمن است) و مبارزه‌ی تمام عیار با بدی‌ها، سعادت و کمال خود و رهایی آفرینش را از شر نیروهای زیانکار اهریمنی فراهم می‌آورند و سرانجام با نابودی کامل اهریمن و کارگزاران‌اش در هنگامه‌ی رستاخیز، ملکوت خداوند را بر زمین پاک و عاری از عیب، مستقر می‌سازند. بنابراین، انگاره‌ی «ثنویت» هم منشأ جهان هستی را تبیین می‌نماید، هم مقصد نهایی آن و هم وظیفه و جایگاه انسان را در این میان، که جملگی در محور تقابل و رویارویی دو بنیان ازلی و جداگانه‌ی هستی می‌گردد: اهوره مزدا و اهریمن.
موضوع دیگر آن که نسبت دادن آفرینش انگره مینو (اهریمن) به اهوره مزدا و در نتیجه تصور این که اهوره مزدا منشأ نهایی بدی نیز هست، از نگاه دین زرتشت کفر مطلق است. چرا که اهوره مزدا نه تنها ماهیتاً پاک و نیک است، بل که گزینش وی نیز در ازل راستی و نیکی‌ست و آفرینش وی نیز سراسر سودمند و نیک بوده و آرمان او نیز در خلقت گیتی و آدمی، صرفاً دور و عاری ساختن هستی از بدی و رنج و زیانی‌ست که اهریمن پدید آورده است. اساساً ویژگی و مشخصه‌ی بنیادین و معروف آیین زرتشت آن است که برای بدی‌ها و آفات گیتی ــ بر خلاف ادیان ابراهیمی ــ منشأیی مستقل و جداگانه قائل است و چنین بیان می‌کند که خداوندی که مظهر و منشأ خیر و نیکی‌ست، نمی‌تواند همزمان منشأ بدی و زیانکاری باشد و این امر با ذات مطلقاً پاک و نیک اهوره مزدا ناسازگار است. این نکته نیز گفتنی‌ست که در متون اوستایی و پهلوی، هیچ اِسناد و تصریحی به جدایی و جداگانگی سپند مینو از اهوره مزدا وجود ندارد: «سپند مینو» روح آفرینش‌گر اهوره مزداست و نه فرزند و زاده‌ی او و یا خدایی جدا و مستقل.


******

موضوع مقاله‌ی هفته‌ی آینده: «قوم آریایی»

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۱٢/٢٠

پس از کشته شدن «بردیا / گئوماتا» به دست داریوش کبیر و شش تن از یاران‌اش، سراسر امپراتوری پارس دچار آشوب و اغتشاش گردید. اما داریوش در طول یک سال و اندی (21ــ 522 پ.م.) موفق به سرکوبی شانزده شورش و چیرگی بر سراسر خاک امپراتوری و برقراری نظم و امنیت در آن گردید. او برای جاودانه ساختن یاد و افتخار آن پیروزی‌ها، فرمان داد که سنگ‌نگاره‌ای بدین منظور بر روی صخره‌های کوه مقدس بیستون واقع در نزدیکی کرمانشاه کنونی، بنگارند. در این سنگ‌نگاره (که ابعاد آن 3 در 5/5 متر است) به صورت نمادین، 9 سرکرده‌ی شورشی با دست‌هایی بسته در مقابل داریوش به صف ایستاده‌اند و «بردیا / گئوماتا» نیز در زیر پاهای وی افتاده است. داریوش کمانی به دست چپ گرفته و «فَر کیانی» نیز در بالای تصویر در حال پرواز است. در پیرامون این نگاره گزارش چگونگی شورش‌ها و چیرگی داریوش بر آن‌ها به همراه مطالبی دیگر، نخست به زبان ایلامی نگاشته شده بود اما سپس ترجمه‌های بابلی (اکدی) و پارسی باستان نیز بدان افزوده گشت. افزودن ترجمه‌ی پارسی باستان به این نگاره پس از اختراع خط میخی ویژه برای آن زبان (به فرمان داریوش) انجام یافت. برای آگاهی عموم مردم امپراتوری از مندرجات سنگ‌نگاره‌ی بیستون، نسخه‌های دیگری از سنگ‌نوشته‌ی آن، به ایالت‌های مختلف فرستاده شده بود (کخ، ص26 ــ 18).
در ادامه، گزیده‌هایی از سخنان داریوش کبیر را در سنگ‌نوشته‌ی بیستون، بر اساس ترجمه‌ی خودم از متن پارسی باستان، می‌خوانید:

ستون یکم
(بند 1): من‌ام داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، شاه کشورها، پسر ویشتاسپ، نوه‌ی ارشام هخامنشی.
(بند 5): داریوش شاه گوید: به خواست اهوره مزدا من شاه‌ام. اهوره مزدا پادشاهی را به من بخشید.
(بند 8): در این کشورها، مردی که وفادار بود، نیک پاداش دادم و آن که دشمن بود، نیک کیفر دادم. به خواست اهوره مزدا این کشورها قانون مرا اجرا کردند. آن چه به ایشان گفتم، آن گونه کردند.
ستون چهارم
(بند 55): داریوش شاه گوید: تو که سپس شاه خواهی بود، از دروغ سخت بپرهیز. مردی که خواهد دروغزن بُوَد، نیک کیفر ده؛ اگر چنین می‌اندیشی :« [باید] کشورم در امان بُوَد».
(بند 59): داریوش شاه گوید: آن‌هایی که پیش‌تر شاه بودند، در مدت [شاه بودن‌شان]، آن چه من در یک سال و اندی به خواست اهوره مزدا کردم، نکردند.
(بند 60): داریوش شاه گوید: آن چه را که کرده‌ام باور کن [و] همان گونه به [اطلاع] مردم برسان. آن را پنهان مکن. اگر این سند را پنهان نکنی و به مردم بگویی، اهوره مزدا دوست تو باشد و دودمان‌ات بسیار و عمرت دراز گردد.
(بند 61): داریوش شاه گوید: اگر این سند را پنهان داری و آن را به مردم نگویی، اهوره مزدا تو را بزند و برای‌ات دودمانی نباشد.
(بند 63): داریوش شاه گوید: از آن رو اهوره مزدا [مرا] یاری کرد و دیگر خدایانی که هستند، چون بدکردار نبودم، دروغزن نبودم، خطاکار نبودم. نه من، نه دودمان‌ام. بر پایه‌ی راستی (= عدالت) رفتار کرده‌ام؛ نه به ناتوان و نه به توانا بد کرده‌ام. مردی که با خاندان‌ام همکاری کرد، او را نیک پاداش دادم. آن که زیان‌کاری کرد، او را نیک کیفر دادم.
(بند 64): داریوش شاه گوید: تو که سپس شاه خواهی بود، مردی که دروغزن یا خطاکار است، او را دوست مباش، او را نیک کیفر ده.
(بند 65): داریوش شاه گوید: تو که سپس این نوشته‌ها را که من نوشتم، یا این نگاره‌ها را ببینی، آن‌ها را ویران مکن، تا جای ممکن آن‌ها را بپای؛ تا زمانی که تندرست باشی.
(بند 66): داریوش شاه گوید: اگر این نوشته‌ها یا نگاره‌ها را ببینی [و آن‌ها را] ویران مکنی و تا زمانی که توانا هستی بپایی، اهوره مزدا تو را دوست باشد و دودمان‌ات بسیار و عمرت دراز گردد و آن چه کنی، اهوره مزدا آن را برای‌ات نیک چاره کند.
ستون پنجم
(بند 73): داریوش شاه گوید: هر آن که اهوره مزدا را بپرستد، بخشش [وی] از آن او خواهد بود، هم در زندگی و هم [پس از] مرگ.

copyright © prana.persianblog.ir

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
هایدماری کخ: «از زبان داریوش»، ترجمه‌ی پرویز رجبی، 1376
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۱٢/۱۳

در این گفتار و بخش‌های بعدی آن کوشش خواهد شد که تبیین و تحلیلی روش‌مند و هرمنوتیک از برخی اندیشه‌ها و آیین‌های کهن زرتشتی که مدت‌هاست مورد سوء فهم واقع شده‌اند، عرضه گردد.
1 ــ بر خلاف بسیاری از ادیان جهان، به ویژه دین‌های سامی – ابراهیمی، گیتی و جهان مادی در بینش و آیین زرتشت دارای جایگاهی بس والا و ارزش‌مند است. آن گروه از نویسندگانی که دین زرتشت را بیرون از چارچوب و محدوده‌ی آن بررسی نموده‌اند، چنین دریافته‌اند که در این آیین، جهان مادی (زمین، گیتی) امری فانی و ظلمانی و بی‌ارزش و در تضاد و تقابل مطلق با جهان پاک و پایای مینوی معرفی شده است. اما این تصور، سخت به خطاست. در اندیشه‌ی زرتشت، حیات مادی اوج کمال انسا‌ن‌ها است و انتقال مردم و دیگر موجودات از جهان مینوی و از شکل مینوی به جهان مادی و هیأت مادی، نه سقوط و هبوط بل که عین عروج و کمال است: مبارزه با «دروغ» و بدی‌ها و نابودی نهایی اهریمن در هنگامه‌‌ی رستاخیز تنها در زمین و در جهان مادی ممکن و محقق می‌گردد و پس از رستاخیز نیز بهشت و ملکوت خداوند بر همین زمین مستقر می‌شود و مردمان سربلند برآمده از آزمون نهایی آخرت (رود آتشین)، با تن مادی و در همین زمین مادی سعادت‌مند و جاودانه خواهند زیست (بن‌دهش، ص148؛ متون پهلوی، ص144) و این همه، نشانه‌ی محوریت و جایگاه والای زمین و حیات مادی در سیر کمال انسان‌ها و تمام کائنات است. شأن و مرتبه‌ی ویژه و برتر انسان نیز فقط در زمین آشکار و شکوفا می‌شود چرا که آزادی و اختیار و اراده‌ی او تنها در این جهان و در هنگام گزینش از میان نیکی‌ها و بدی‌های گیتی‌ست که متجلی و عملی می‌گردد و نه در جهان مینوی که امکان هیچ گزینش و اختیاری در آن نیست.
در بینش زرتشت، کار و معاش مادی نیز از جایگاه والایی برخوردار است و این امر نشانه‌ای دیگر بر اهمیت و ارزش‌مندی حیات و جهان مادی در این آیین است. برای نمونه، زرتشت پرورش دام و حفظ و نگه‌داری دشت‌ها و مراتع و منابع طبیعی را که پیشه‌ای رایج و اصلی در جامعه‌ی وی بود، عملی سخت مؤمنانه و عبادی به شمار می‌آورد و آن را عین خدمت به خداوند و در جهت پیش‌برد نیکی و راستی می‌داند (گاهان، یسنه‌ی 33/3). باید توجه داشت که در آیین زرتشت، زمین و جهان مادی و متعلقات سودمند آن، آفریده‌ی اهوره‌مزدا دانسته می‌شود و از این رو اصل و گوهر آن، یکسره پاک و نیک و مفید می‌باشد.
زرتشت برخورداری از دارایی مادی را ــ که در آن زمان عبارت از دام بود ــ تقبیح و تحقیر نمی‌کند بل که آن را نعمت و لطف خداوند می‌داند که برای سعادت و آسایش انسان‌ها آفریده و متعلق گردیده است (گاهان، یسنه‌ی44/6 ، 47/3). حتا دارایی مادی تا بدان حد در نزد زرتشت ارزش‌مند است که می‌گوید به مؤمنان در بهشت، «دو گاو آبستن» پاداش داده خواهد شد (گاهان، یسنه‌ی 46/19).
با این اوصاف، در دین زرتشت جهان مادی و حیات مادی نه تنها بی‌ارزش و حقیر و ظلمانی تصور نمی‌شود، بل که سیر کمال انسان و سعادت و رستگاری و جاودانگی وی فقط در آن است که محقق می‌گردد: زمینی که برای همه‌ی انسان‌ها ملموس و مأنوس است. در این میان، جهان مینوی تنها مبدأ حرکت بشر به سوی دست‌یابی به کمال و رستگاری در جهان مادی (زمین) است.
2 ــ یکی دیگر از آیین‌های اصیل و کهن دین زرتشت، اصل «ازدواج با محارم» (به اوستایی: Xvaetvadatha؛ به پهلوی: Xvedodah) است که به علت بغرنجی و پیچیدگی ناشی از ریشه‌های بسیار کهن آن، مانند برخی دیگر از اندیشه‌ها و سنت‌های زرتشتی، مورد بد فهمی پژوهش‌گران واقع شده، اصالت و حتا موجودیت آن در این دین، رد و انکار گردیده است. اما بدین اصل نه تنها در تمام متون و آموزه‌های زرتشتی تأکید و تصریح شده، بل که از واجبات دینی نیز به شمار آمده است و لذا هیچ سند و دلیل معتبری در رد اصالت آن در دست نمی‌باشد و البته تصور جعلی بودن تمام متون و آموزه‌های مربوط به این اصل، بسیار ساده‌لوحانه است.
نخستین اشاره‌ی تاریخی به اجرای اصل «ازدواج با محارم»، روایت هردوت (کتاب سوم، بند 31) است که می‌گوید «کبوجیه» برای نخستین بار چنین قاعده‌ای را نهاد و با خواهران‌اش ازدواج کرد. از این نکته چنین برمی‌آید که او نخستین پادشاه ایرانی بوده که کوشیده است این اصل و سنت را که همراه دین زرتشت در همان عصر از شرق به غرب ایران راه یافته بود و برای ایرانیان غربی (پارس‌ها) هنوز غریب و نامأنوس می‌نمود، به اجرا در آورد (بویس 1375، ص117). از عمل به این اصل در میان دیگر شاهان هخامنشی نیز یاد شده است. اسناد به دست آمده از دوران اشکانیان نیز گواه عمل به این اصل در آن روزگار است (بویس 1381، ص 127). «کرتیر» (موبد بزرگ عصر ساسانی) در سنگ‌نوشته‌ی خود تصریح می‌کند که یکی از کارهای برجسته‌اش، گسترش اصل «خویدوده» در میان مردم بوده است (همان، ص141). متون پهلوی زبان زرتشتی که پس از اسلام به تحریر درآمده‌اند، همگی به این اصل اشاره دارند: دین‌کرد، داتستان دینیک، گزیده‌های زادسپرم، پندنامه‌ی آذرباد مارسپندان، ارداویراف‌نامه، مینوی خرد، روایات داراب هرمزدیار. کتاب‌هایی چون روایات پهلوی و روایت امید اشو وهیشتان نیز به گونه‌ی تفصیلی به این موضوع پرداخته‌اند. حتا در کتاب‌های تاریخی دوران اسلامی هم به اجرای این اصل در میان زرتشتیان اشاره شده است. مانند تبصرة العوام مرتضا رازی، تاریخ یعقوبی و… (رضی، ص95 ــ 925).
بدیهی‌ست که با وجود این تعداد اسناد و گواهی‌های روشن و صریح، نمی‌توان اصل «خویدوده» یعنی ازدواج با محارم را غیراصیل و ساختگی پنداشت و به مغانی فرضی منسوب داشت. عموم زرتشتیان حتا پس از اسلام نیز با وجود فشارهای وارد شده، به این اصل مؤکد دینی عمل می‌کردند تا سرانجام در سده‌های 18 و 19 میلادی گروهی از پژوهش‌گران غربی با تفسیر به رأی دین زرتشت، چنین القا کردند اصل یاد شده ــ به لحاظ عدم همخوانی با ادیان ابراهیمی و به ویژه مسیح ــ جعلی و غیر اصیل است و بدین ترتیب، تدریجاً آیین خویدوده متروک گردید. (البته این سنت کهن در دوران بعد، به صورت ازدواج میان خویشاوندان نزدیک مانند پسر خاله و دختر خاله و پسر عمو و دختر عمو، در میان ایرانیان مسلمان باقی و جاری‌ ماند و حتا مورد سفارش و ستایش قرار گرفت!)
ازدواج با محارم در میان بسیاری از اقوام باستانی مانند مصریان و ایلامیان رایج بوده و بخشی از آیین‌های دینی و فرهنگی آنان را تشکیل می‌داده و طبعاً قبح و کراهتی بر آن مترتب نبوده است. حال اگر در فرهنگ‌های کنونی و برخی فرهنگ‌های باستانی چنین عملی قبیح دانسته می‌شود، معقول نیست که با معیار قرار دادن آن، عقاید و رفتارهای‌ صاحبان فرهنگ‌های متفاوت، تقبیح و محکوم گردد.
اما در باره‌ی دلایل و عوامل پیدایش اصل خویدوده گفته می‌شود که جامعه‌ی زرتشتی در ابتدای شکل‌گیری به لحاظ شمار اندک پیروان و اعضای خود، زناشویی درون خانوادگی را باعث افزایش آحاد این جامعه و نیز پرهیز از آمیزش با کافران شمرده و لذا عامل تحکیم پایه‌های دین دانسته است. بر این اساس در آن روزگار، مؤمنان زرتشتی این اعتقاد را یافتند که چنین ازدواج‌های نزدیکی عملاً خدمت به تحکیم دین و باعث نیرومندی آن است و بنابراین به لحاظ مذهبی، عمل و سنتی واجب به شمار آمد (بویس 1381 ،ص81؛ بویس 1375، ص7 ــ 116). چنین بود که از آن پس، اصل خویدوده در میان شاهزادگان و روحانیان و مردم عادی به انجام می‌رسید و در ادبیات و متون و اسناد تاریخی آنان تصریح و ستوده می‌شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
«متون پهلوی»: تدوین جاماسب آسانا، ترجمه‌ی سعید عریان، 1371
«بن‌دهش»: نوشته‌ی فرنبغ دادگی، ترجمه‌ی مهرداد بهار، 1369
هاشم رضی: «وندیداد»، جلد دوم، 1376
مری بویس 1381: «زردشتیان»، ترجمه‌ی عسکر بهرامی
مری بویس 1375: «تاریخ کیش زرتشت»، جلد دوم، ترجمه‌ی همایون صنعتی‌زاده
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


******

موضوع مقاله‌ی هفته‌ی‌ آینده: «گزیده‌هایی از سنگ‌نوشته‌ی داریوش در بیستون»

نویسنده: داریوش کیانی - ۱۳۸۱/۱٢/٦

سه خصلت «احساس‌گرایی، جزمیت و غرور» خاستگاه معضلاتی‌ست که از دیرباز، ساختار اندیشگانی و فرهنگی جوامع شرقی و از جمله ایران را تحت تأثیر خود قرار داده است. اما هنگامی که این سه خصلت از عرصه‌ی معمول خود، یعنی روابط اجتماعی و فردی انسان‌ها، پا به حیطه‌ی علوم (به ویژه علوم انسانی که با هویت آدمی در پیوند هستند) می‌گذارد، مشکل و بحران صد چندان می‌شود.
متأسفانه از آن رو که امر پژوهش در ایران موضوعی فراموش شده و بی‌اهمیت است، برخی نویسندگان ما که نه مواد پژوهشی لازم را در اختیار دارند و نه روش‌های پژوهش را می دانند، در نهایت، نمی‌توانند جز مطالبی سطحی و کهنه و تاریخ گذشته را عرضه دارند. و البته نتیجه‌ی آن، همانا در جا زدن و عدم پیش‌رفت و ترقی در عرصه‌ی علوم مختلف است.
عجیب‌تر آن که همان گروه از نویسندگان، غالباً دانش سطحی خود را با آن سه خصلت یاد شده نیز در می‌آمیزند و از موضع احساس‌گرایی، مسائل علمی را از منظر «تحسین/ تکفیر» می‌نگرند و تحلیل می‌کنند و از موضع جزمیت و غرور، باورهای و نوشته‌های خود را حقیقت مطلق می‌پندارند و بی‌چون و چرا می‌انگارند و از هر نوع نقدی نیز بر می‌آشوبند. اما واقعیت آن است که در مطالعات علمی، تنها از موضع انتقادگری، چراجویی و بی‌طرفی است که می‌توان به نتایج و دستاوردهای خردپذیر و راه‌گشا دست یافت و نه از طریق احساس‌گرایی و جزمیت و غرور. تنها آن نوع پژوهشی می‌تواند برای پیش‌رفت و ارتقای علوم و محافل علمی مفید و مؤثر باشد که: 1 ـ بدون پیش‌داوری و جانب‌داری باشد. 2 ـ مبتنی بر اسناد و مدارک معتبر و موثق باشد. 3 ـ نتایج آن قطعی و حتمی تلقی نشود. 4 ـ روش‌ها و دستاوردهای آن همواره در معرض نقد و ارزیابی باشد و…
برخی نویسندگان ما در حوزه‌ی مطالعات تاریخی و دینی ـ که بسیار مستعد احساس‌گرایی نیز هست ـ از سر میهن‌پرستی یا هر انگیزه‌ی دیگری، فقر اطلاعاتی خویش را با احساس‌گرایی و جزم‌اندیشی خود در می‌آمیزند و مطالبی را عرضه می‌دارند که نه تنها گره‌گشا و کارساز نیست، بل که بر ابهامات و مجهولات و سردرگمی‌های موجود نیز می‌افزاید. برای نمونه، این نوع نویسندگان به تاریخ ایران صرفاً از دیدگاه تحسین و تمجید یا رد و تکفیر می‌نگرند و مطالعاتی عوام‌پسندانه، بدون اتکا بر اسناد معتبر و غیر روش‌مند عرضه می‌دارند؛ به جزییات و ابعاد مختلف موضوع وارد نمی‌شوند و قضایا را از دور و بدون در نظر گرفتن معیار منطق، بررسی و ارزیابی می‌نمایند. مثلاً، برخی نویسندگان می‌کوشند وجود اسکندر و سلسله‌ی سلوکی را در ایران، یکسره انکار کنند اما ایشان با این کار نه تنها گواهی ده‌ها متن تاریخی را نادیده گرفته‌اند، بل که انبوهی آثار باستان‌شناختی مربوط به آن دوران (مانند: کتیبه‌ها، سکه‌ها، بناها، پیکره‌ها و..) را نیز به چشم نیاورده‌اند و از سوی دیگر، با حذف سلسله‌ی سلوکی، بیش‌ از یک صد سال خلاء زمانی در تاریخ ایران ایجاد کرده‌اند که با هیچ وصله و پینه‌ای نمی‌توان آن را به هم آورد.
در حوزه‌ی دین‌شناسی اوضاع از این هم بدتر است. مدت‌هاست چنین اعلام و تبلیغ کرده‌اند که بسیاری از آموزه‌ها و آیین‌های اصیل و کهن دین زرتشت حاصل تحریف و دست‌کاری مغان است. در واقع، هر کدام از آموزه‌‌های زرتشت که از دیدگاه انسان «امروزی» عجیب و پیچیده جلوه کرده، بی‌درنگ جعلی و غیر اصیل پنداشته شده است (مانند: آیین‌های پرستاری از آتش، هوم، طهارت، تدفین، و اندیشه‌هایی چون ثنویت و…). اما تصور تحریف شدگی دین زرتشت دو ایراد اساسی دارد: یک ایراد منطقی و یک ایراد روش‌شناختی.
ایراد نخست آن که، تصور وجود تحریف و تغییر در دین زرتشت بدان حد که همه‌ی متون و تمام سنت زنده‌ی آن را در برگرفته باشد، دور از عقل و منطق است. در واقع، آن آیین‌ها یا آموزه‌هایی که تحریف یا جعل شده انگاشته می‌شوند (مانند پرستاری از آتش یا آیین هوم)، از اصول بنیادین دین زرتشت و مورد تأکید و تصریح در متون آن، و مورد اجرا در سنت زنده‌ی آن هستند. حال، هنگامی که تمام این عقایدِ متهم به جعلی بودن، در متون و آموزه‌های زرتشتی از گذشته تاکنون وجود داشته‌اند، پس بر پایه‌ی کدام سند و مدرکی می‌توان آن‌ها را ساختگی و غیر اصیل تصور کرد؟ آیا می‌توان پنداشت زرتشتیانی که بر ایمان خود بیش از سه هزار سال پای فشرده‌اند، به سادگی و بی‌هیچ واکنشی اجازه داده باشند که بلافاصله پس از درگذشت پیامبرشان، مغان فرضی، دین‌شان را سراپا تحریف و دست‌کاری کرده باشند؟
اما برخی از نویسندگان که دریافته‌اند امکان انکار اصالت این اندیشه‌ها و آیین‌ها وجود ندارد، به دیدگاهی «سمبولیستی» روی آورده و کوشیده‌اند که این آموزه‌های و آیین‌های مورد بحث را نماد و کنایه‌ای از مسائل دیگر (مانند معنویات و اخلاقیات) بنمایند و در این راه حتا به اشعار حافظ و مولانا هم متوسل شده‌اند! (ولی زرتشت باستانی کجا و این شاعران مسلمان کجا؟) اما این تصور نیز به خطاست؛ چرا که آن آموزه‌ها و آیین‌هایِ متهم به تحریف شدگی، به همان شکل اصیل خود، در سنت زرتشتی و در تمام متون آن عیناً مطرح و موجود بوده و در هیچ کجا و در هیچ موردی، برداشتی نمادگرایانه‌ از آن‌ها نشده است. (برای نمونه، در هیچ یک از متون و آموزه‌های زرتشتی، اصل «ازدواج با محارم» [خویتودَه] تعبیر به «صله‌ی رحم» [چنان که برخی از سمبولیست‌ها می‌پندارند] نشده بل که به همان شکل اصیل خود، همواره مطرح و معمول بوده است. بنابراین، این دیدگاه سمبولیستی نیز به علت فقدان سند و مدرک، مردود می‌باشد.
ایراد دوم، در نظر نگرفتن مقطع زمانی ـ مکانی پیدایش و شکل‌گیری آیین زرتشت، به هنگام تحلیل و بررسی این دین است. برای نمونه، طبیعی‌ست که از نگاه انسان «امروزی» ستایش ایزدان یا معبودهای پر شمار در دین زرتشت، (در قیاس با ادیان ابراهیمی) عملی دور از شأن یک دین توحیدی و چه بسا گونه‌ای شرک محسوب شود اما با در نظر گرفتن مقطع زمانی ـ مکانی شکل‌گیری آن عقاید زرتشتی و عدم مقایسه‌ی آن با ادیانی که ماهیتی بسیار متفاوت از دین‌های آریایی دارند، این اندیشه‌ها و آیین‌ها، در زمان و جایگاه خود، طبیعی و منطقی دیده شده و لذا این تصور که عقاید یاد شده جعلی و ساختگی‌اند، دیگر پیش نخواهد آمد.
باید توجه داشت که در روزگار زرتشت، در بینش «آنیمیستی» (Animistic) انسان کهن آن عصر، همه‌ی عناصر و موجودات و پدیده‌های طبیعت و گیتی، دارای «روح مدبری» (مینو) دانسته می‌شدند که به لحاظ تصور چیرگی و تسلط‌شان بر گیتی، به عنوان معبود، مورد ستایش و پرستش مردم بودند. پس طبیعی‌ست زرتشتی که در چنان جامعه‌ای زاده و زیسته و می‌دانیم که روحانی کیش سنتی زادگاه‌اش نیز بوده است، میراث برنده‌ی همان عقاید مرسوم و کهن در دین خود باشد و صرفاً با قید این شرط که ایزدان رایج (البته فقط آن‌هایی که منشأ خیر و سودبخشی بوده‌اند) کارگزاران اهوره‌مزدا در پیش‌برد راستی و سرکوب دروغ هستند، توانسته مقام برتر و وحدانی اهوره‌مزدا را حفظ نموده و عقاید سنتی را نیز به آسانی با دین نوین خود سازگار سازد (و جز این هم از یک روحانی متعلق به نظام آنیمیستی آن عصر که مخاطبانی آنیمیست داشته، انتظار نمی‌رود) و چنین است که حتا در سروده‌های زرتشت نیز از بیش از بیست ایزد مختلف نام برده می‌شود (بویس، ص170) [البته اگر در ترجمه‌های فارسی سروده‌های زرتشت علی رغم صراحت متن اوستایی آن، چنین چیزی را نمی‌بینید، ایراد از همان درآمیختن پیش‌داوری‌ها و برداشت‌های شخصی مترجمان با کار علمی یک ترجمه است].
البته با وجود آن چه که گفته شد، بی‌گمان تحولاتی در برخی عقاید (جهت روزآمدسازی آن‌ها) و زیاده‌روی در پاره‌ای از آیین‌های زرتشتی (به علت رشد علوم فقهی) راه یافته است و این امر قابل انکار نیست، اما چنین فرآیندهایی منافی اصالت و اصول بنیادین این دین نبوده و از چارچوب و جان‌مایه‌ی آن بیرون نمی‌باشد.
حاصل بحث آن که، آمیختن تصورات و آرای شخصی، پیش‌داوری‌ها و جانب‌داری‌ها به مطالعات علمی و اصرار به قطعیت و خطاناپذیری چنان مطالعات و عقایدی، مخالف با روح یک پژوهش علمی‌ست و منجر به عدم رشد و پیش‌رفت علمی و فکری و در جا زدن و توقف جامعه در محدوده‌ی عقاید جزمی و فرسوده‌ی خود می‌شود.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب‌نامه:
مری بویس: تاریخ کیش زرتشت، جلد دوم، 1375
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


******

موضوع مقاله‌ی هفته‌ی آینده: «ره‌یافت‌هایی به دین زرتشت»

داریوش کیانی
نویسنده و پژوهشگر در حوزه تاریخ، ادیان و اساطیر ایران
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :