توهین‌های نژادپرستانه به ایرانیان آذری
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٩  
  • مردم سلماس و به طور کلی آذربایجان از لحاظ نژادی جزء مردمان اورال آلتاییک به حساب می‌آیند که دارای زبان ترکی می‌باشند! (بناهای باستانی سلماس، ص 12)

آیا اقرار و اعترافی صریح‌تر از این می‌خواهید تا بر شما روشن شود که پان‌ترکان معاند تا چه حد نژادپرست و نفاق‌گسترند؟ باور شوم و نژادپرستانه‌ی این جماعت به تفاوت نژادی مردم واحد و یکپارچه‌ی ایران و اعتقادشان به وجود نژادی خالص و خاص به نام آلتاییک یا ترک، در حالی که آلتاییک یا ترکی فقط نام زبان (یا مجموعه زبان‌هایی) است که هر انسانی فارغ از رنگ پوست و ملیتش می‌تواند آن‌ها را بیاموزد، گواه و گویای مرام و مسلک و هویت پلید این جماعت است.
این توهم پان‌ترکان نژادپرست مبنی بر اینکه تنوع گویشی و زبانی ایرانیان به معنای گوناگونی نژادی و ازهم‌بیگانه بودن ایرانیان است، به حدی رسوا و دورازعقل است که حتی یکی از سران و نظریه‌پردازان داخلی این مسلک نیز کوشیده بود هوادارانش را از این باور پلید برحذر دارد: «کلمه‌ی "ترک" و "ترکی" یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را دربرمی‌نمی‌گیرد.» (جواد هیئت، سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی، تهران، 1380، ص 390)

  • بی‌شک زبان یکی از اصلی‌ترین و شفاف‌ترین ابزاری (!) است که می‌توان با تحقیق بر روی آن خواستگاه (!) و نژاد یک ملت را به دست آورد. با به‌دست آمدن لوحه‌های گلی بسیار زیاد در حفاری‌های شهرهای سومری امروزه ساختار دستور زبانی و مجموعه لغات سومری‌ها برای ما مشخص گردیده و ثابت شده است که زبان سومریان از گروه‌های زبان‌های التصاقی (ترکی باستان) بوده و این مردم از منطقه‌ی آسیای مرکزی به بین‌النهرین مهاجرت کرده‌اند! (همان کتاب، ص 13)

صرف نظر از غلط‌های املایی و دستوری متن فوق - که مشتی است نمونه‌ی خروار و نشان دهنده‌ی سطح و مرتبه‌ی تحصیلی و علمی نگارندگان چنین آثاری - باید گفت امروزه به هیچ وجه ترکی بودن زبان یا تبار سومریان مشخص و اثبات نشده است و در هیچ یک از نهادها و مراکز علمی و آکادمیک جهان، زبان سومری به عنوان زبانی «ترکی» تدریس نمی‌شود! زبان‌شناسان، زبان سومری را همواره به عنوانی زبانی منفرد و فاقد خویشاوندی با هر خانواده‌ی زبانی شناخته شده‌ی دیگری دسته‌بندی می‌کنند و به صرف التصاقی بودن آن - که در بسیاری از زبا‌ن‌های کهن گوشه گوشه‌ی جهان دیده می‌شد - سومریان را ترک‌زبان و ترک‌تبار نمی‌شناسند و معرفی نمی‌کنند. مهاجرت سومریان از آسیای مرکزی (مغولستان) به بین‌النهرین (عراق)، توهمی است کودکانه و مضحک که تاکنون هیچ دانشمندی (به جز چند نظریه‌پرداز پان‌ترک، که البته نمی‌توان چنین موجودات نادانی را دانشمند نامید) چنین نظریه‌ی سخیفی را مطرح نکرده است و هرگز نیز رد و اثری (در حد یافته شدن یک پاره‌کوزه) از چنین مهاجرت طولانی‌ای به دست نیامده است.

  • تقریباً 6000 سال قبل، اقوام سومر که به دنبال زمین‌های حاصل‌خیز بودند از طریق قفقاز و شمال غرب ایران (آذربایجان ش.م.ا.ل.ی و ج.ن.و.ب.ی) به بین‌النهرین قدم گذاشته و آنجا را وطن خود نمودند! (همان کتاب، ص 13)

ناگفته پیداست که حتی یک کاسه‌شکسته یا حتی اشاره‌ای در حد یک نیم‌خط در لوحه‌‌ای تاریخی برجای نمانده است که نشان دهد سومریان از آسیای مرکزی و از طریق قفقاز و شمال غرب ایران به میان‌رودان کوچیده باشند. نظریه‌ای که بر هیچ سند و منطقی استوار نباشد در حکم باد هواست و از این رو پان‌ترکان نژادپرست، خصلت و مشغولیتی جز بادآفرینی ندارند! اگر به‌راستی سومریان - بنا به تبلیغ پان‌ترکان -  به‌دنبال زمین‌های حاصل‌خیز بوده‌اند، جداً باید مردمان احمقی باشند که سرزمین سراسر حاصل‌خیز و آباد و سرسبزی چون آذربایجان را رها کرده و به منطقه‌ی گرم و بی‌برو‌باری چون جنوب عراق کوچیده‌اند!!!
نکته‌ی دیگر، کاربرد عنوان‌های جعلی، تجزیه‌طلبانه و ضدایرانی آذربایجانِ «ش.م.ا.ل.ی» و «ج.ن.و.ب.ی» برای اطلاق به منطقه‌ی قفقاز و استان آذربایجان در این کتاب و عموم آثار پان‌ترکان است - که متأسفانه پیوسته مورد اهمال قرار می‌گیرد حال آنکه نهادهای فرهنگی ذی‌ربط می‌بایست نسبت به کاربرد و ترویج چنین تعبیرات هدفمند و موذیانه‌ای حساس باشند و مانع از نشر و گسترش چنین تألیفات دشمن‌کامانه‌ای شوند.

  • تنها گزینه‌ی ممکن [درباره‌ی اورارتوها این است که آنان] مردمانی هستند از نژاد اورال - آلتاییک و التصاقی زبان به بیان ساده‌تر اجداد ترکان امروزی! (همان کتاب، ص 18)

نژادشناسی اورارتوهای از میان رفته بدون بهره‌گیری از ابزارها و سنجه‌ها و داده‌های ژنتیکی و در زمانه‌ای که تنها «فرهنگ» معیار گروه‌بندی اقوام کهن است، ترفند و شعبده‌ای است که فقط از عهده‌ی دغل‌کاران عوام‌فریب و نادانی چون پان‌ترکان نژادپرست برمی‌آید! امروزه زبان‌شناسان، زبان اورارتوها را زبانی منفرد - و با قید احتیاط - هم‌ریشه با زبان منفرد هوری‌ها می‌دانند. ارتباط زبان اورارتوها با زبان مغولستانیان توهمی است که تنها در اذهان مالیخولیایی پان‌ترکان ساخته و پرداخته شده است!

  • «زبان اورارتو نه از ریشه‌ی سامی بوده و نه هندواروپایی بلکه از گروه زبان‌های آسیای مقدم که آسیانی نیز نامیده می‌شد و با زبان‌های قفقازی قرابت داشته» که به بیان دیگر ریشه و اساس آن به همان زبان ترکی امروزی برمی‌گردد و به عقیده‌ی بیشتر محققین (!؟) بسیار شبیه به لهجه ترکی آذربایجانی بوده است! (همان کتاب، صص 20-19)

نگارنده‌ی کتاب مورد بحث، مطلب داخل گیومه را از کتاب آقای رحیم رئیس‌نیا - که اعتقادی به ترک بودن اورارتوها ندارد - نقل کرده و سپس با افزون «به بیان دیگر» کل آن را تحریف و مصادره به مطلوب کرده و چنین القا کرده است که گویی آقای رئیس‌نیا نیز با او در ترک بودن اورارتوها هم‌عقیده است! این تنها یک چشمه از حقه‌بازی‌ها و دروغ‌پردازی‌ها بی‌حد و حصر پان‌ترکان شرور است.

  • ایلامی‌ها (عیلامی‌ها) از مردمان التصاقی‌زبان به حساب می‌آیند که به دلیل اشتراکات زبانی و فرهنگی روابط نزدیکی به (!) مادها داشتند و هر دو از اجداد اولیه‌ی ترکان امروزی به حساب می‌آیند. (همان کتاب، ص 27، پانویس 50)

وجود «اشتراکات زبانی و فرهنگی» میان عیلامیان ساکن خوزستان و فارس (که زبانی منفرد و ناخویشاوند با هر زبان دیگری داشتند) و مادهای ساکن همدان و کرمانشاهان و آذربایجان (که ایرانی‌زبان بودنشان از بدیهیات و اظهر من الشمس است) و میان همین‌ها با «ترکان امروزی» لطیفه‌ای است که باید ماه‌ها و از ته دل به آن خندید!

  • ما در کتیبه‌های آشوری ... با قلعه‌‌ای به نام «خار خار» مواجه می‌شویم. قوم معروف خار خار که به نام‌های گارگار، گرگر، خور خور نیز شناخته می‌شود یکی از اقوام التصاقی‌زبان در طول تاریخ هستند که نام روستاهای زیادی در آذربایجان با نام این قوم گره خورده است! (همان کتاب، ص 39)

جالب است که نگارنده متن فوق در آغاز می‌گوید که خارخار (تلفظ درست آن «خَرخَر» است) در متون آشوری نام یک قلعه است؛ اما این عقیده‌ی خود را کمی بعد از یاد می‌برد و می‌گوید که این، نام «یکی از اقوام التصاقی‌زبان» و در نتیجه - به خیال خام او - ترک است! تبدیل نام یک قلعه به نام یک قوم و سپس «التصاقی» خواندن زبان این «قلعه» - ببخشید قوم! - از همان شعبده‌های شگرفی است که تنها در دکان پان‌ترکان فریبکار یافته می‌شود.

  • مغ‌ها طبقه‌ای خاص از مردم بودند که در بین اقوام التصاقی - ترک وجود داشتند و اینان به کارهای روحانی و غیب‌گویی و فال‌گیری می‌پراختند که بعدها با رواج دین زرتشت در بین این اقوام این نام به مفهوم خادمان دین و روحانیان زرتشت نیز به کار گرفته شد ... کلمه «ـان» از علامات و نشانه‌های قدیمی جمع در ترکی است که علاوه بر آن به صورت پسوند و در مفهوم مکان و سرزمین نیز می‌باشد! (همان کتاب، ص 54)

چنان‌که می‌دانیم، مغ‌ها روحانیان موروثی دین زرتشت در میان ایرانیان باستان (اعم از مادها و پارس‌) بودند و نه در مغولستان و در میان اهالی ترک‌زبانش! آنان از آغاز، مروجان دین زرتشت بودند و نه فال‌گیران و غیب‌گویانی که بعداً به دین زرتشت پیوسته باشند.
همگان می‌دانند که «ان» علامت جمع و نیز پسوند مکان در زبان فارسی است و عجبا که پان‌ترکان پس از مصادره‌ی مفاخر تاریخی و اسطوره‌ای ایران به سود مغولستانیان، اینک به مصادره‌ی واژه‌ها و نام‌های ما نیز روی آورده‌اند. فقر و فلاکت فرهنگی این مردمان، بی‌پایان و تصورناپذیر است.

  • هفتوان نام روستایی در جنوب سلماس [است]. فعلاً معنی کلمه «هفت» [در این نام] برای ما مشخص نیست و نمی‌دانیم به معنی قوم، قبیله است یا خیر؟ [] نام هفتوان نامی کاملاً ترکی بوده و به هیچ وجه نمی‌تواند وابستگی با عدد هفت فارسی داشته باشد که یکی از دلایل آن هم عدم استقرار اقوام هندواروپایی در آذربایجان می‌باشد!!! (همان کتاب، صص 57 و 141)

در حالی‌که پان‌ترکان بنا به شگرد دیگر سوخته‌ی خود، هر حرفی را به حرف دیگر و هر لفظی را به لفظ دیگر تغییر می‌دهند تا بلکه فرهنگ و زبان و تمدن ملت‌های دیگر را «ترک» جلوه دهند؛ اما واژه‌ی به‌آشکارا فارسی «هفت» را در نام «هفتوان» به‌سادگی و با وقاحت تمام انکار می‌کنند تا خدایی نکرده ثابت نشود که زبان ایرانیان آذربایجانی در اصل «هندواروپایی» بوده است!!! اما این همه جعل و تحریف و دروغ سودی برای این جماعت نخواهد داشت؛ چرا که هرگز سندی حتی در حد یک پاره‌کاغذ در اثبات رواج زبان ترکی در آذربایجان پیش از دوران صفوی - قاجار یافته نشده است!

  • ترکان خزر در شکل‌گیری زبان ترکی در آذربایجان و فرایند تشکیل مردم آذربایجان به شکل کاملاً وسیعی دست داشتند! (همان کتاب، ص 57)

گویا برای پان‌ترکانی که همگان می‌دانند از کجاها تغذیه و تأمین می‌شوند، تلاش برای انتساب خفت‌بار و توهین‌آمیز ایرانیان آذربایجانی به مغولستانیان بدوی و درنده‌ای چون اُغوزها کافی نبوده است که اینک تلاش می‌کنند ایرانیان آذربایجانی را اولاد و اخلاف خزرهای «یهودی» - که همیشه دشمن و کشنده‌ی مسلمان بودند - معرفی کنند! آیا سند و برهانی روشن‌تر از این می‌خواهید تا مطمئن شوید که پان‌ترکان برای نفاق‌افکنی میان ایرانیان، ازهم‌بیگانه جلوه دادن آنان و اهانت به ملت بزرگ ایران چه دسیسه‌های کثیفی چیده‌اند؟   

  • هیچ اثر و نشانه‌ای از وجود حکومتی به نام هخامنشی در سطح سایت‌های باستانی سلماس و حتی آذربایجان وجود ندارد. باستان‌شناسان نتوانسته‌اند حتی یک اتاق کوچک متعلق به هنر (!) هخامنشی در سطح سلماس پیدا نمایند که البته به نظر من هیچ‌گاه این نشانه‌ها پیدا نخواهد شد! [] برای اطلاع بیشتر درباره‌ی علت عدم وجود یک نشانه حقیقی و بارز از هخامنشیان در سطح ایران می‌توانید به مجموعه کتاب‌های دوازده قرن سکوت نوشته ن.ا.ص.ر پ.و.ر.پ.ی.ر.ا.ر مراجعه نمایید! (همان کتاب، ص 144 و پانویس 234)

اتفاقاً برخلاف حکم و فرمایش نگارنده‌ی متن فوق، از دوران هخامنشیان آثار بسیار و چندین لایه‌ی اسکان در گستره‌ی آذربایجان یافته شده است (در این باره نگاه کنید به: باستان‌شناسی آذربایجان؛ ترجمه‌ی محمد فیض‌خواه و صمد علیون؛ تبریز: نشر اختر، 1388) و البته همین که وی منبع ادعای خود را کُتب پ.و.ر.پ.ی.ر.ا.ر معرفی می‌کند (همان کسی که ایران را تا پیش از دوران قاجار خالی از تمدن و سکنه می‌داند و از زرتشت تا ابوعلی سینا و از فردوسی تا حافظ و سعدی و مولانا و از تخت جمشید تا نقش جهان را جعلیات یهود می‌انگارد) نشان می‌دهد که این فرد به ایران و ایرانی چه نگاهی دارد و به کدام مسلک متعلق است. اما این بی‌نوا خبر ندارد که پ.و.ر.پ.ی.ر.ا.ر پس از آنکه کتاب‌های ضدایرانی‌اش را به‌خوبی به پان‌ترکان فروخت، به رد و انکار هویت و اصالت ترکان مغولستانی و حضور هر نوع فرد ترک‌تباری در ایران و ترکیه پرداخت و زبان ترکی را لهجه‌ای از زبان یهودیان (یدیش) معرفی کرد! (+ و + و +)

  • در یک بیان کلی ما دلایل غیرقابل انکاری را از سکونت اقوام التصاقی‌زبان (ترکان باستان) در منطقه‌ی آذربایجان و سلماس از پیدایش انسان‌های اولیه تا تشکیل بزرگ‌ترین امپراتوری‌ها نظیر ماننا، اورارتو و ماد را در دست داریم!
  • در مورد ملل ترک و ترکان آذربایجان زمانی این نام‌ها[ی جغرافیایی] ارزش واقعی خود را بیش از پیش نشان می‌دهند که بی‌هیچ اما و اگری (!) وابستگی ساکنان کنونی آن را با این نام‌ها که ریشه در تمدن‌های هزاران سال قبل دارد به خوبی بروز می‌دهند. [...] سرزمینی که ما زندگی می‌کنیم (آذربایجان) و بخش زیادی از مناطق ایران از دیرباز متعلق به اقوام التصاقی‌زبان (اجداد اولیه ترکان) بوده است، خواه آن اقوام و مللی از این شاخه که بومی منطقه بودند و چه اقوامی که بعدها از مناطق اورال و آلتای به جمع هم‌نژادهای خود پیوستند. بر این اساس است که نام‌هایی که بر این مناطق و عوارض جغرافیایی آن گذاشته شده‌اند ریشه در زبان این ملل داشته‌اند و جستجوی معانی آن‌ها در سایر زبان‌ها به مصداق «آب در هاون کوبیدن» است. در ده‌های (!) اخیر اکثر نام‌های جغرافیایی مناطق ترک‌نشین (؟) و آذربایجان بنا به دلایلی در برگردان به زبان فارسی تغییر داده شده‌اند ... یکی از دلایل این تغییرات مربوط می‌شود به نواقص ساختاری زبان فارسی از قبیل محدود بودن لغات و افعال که تبدیل لغات و مفاهیم ترکی را به فارسی را (!) غیر ممکن می‌نماید البته این برمی‌گردد به نحوه ساختار کلمات و افعال در زبان فارسی و به طور کلی شاخه زبان‌های هندواروپایی که افعال قابلیت تغییر و یا به‌روز شدن را ندارند. در حالی که در زبان‌های التصاقی/ ترکی بُن فعل ثابت بوده و پیوسته پسوندها بدان افزوده می‌شوند و لغات جدید به وجود می‌آورند! (همان کتاب، صص 156، 24-23)

صرف نظر از نامفهوم بودن و اغلاط بی‌شمار متن فوق - که طراز علمی و تحصیلی نگارنده‌اش را برملا می‌کند - و نیز حکم‌های بخش‌نامه‌ای نگارنده متن، باید گفت مصداق «آب در هاون کوبیدن» همان تکاپوی مذبوحانه‌ی پان‌ترکان برای ترک جلوه دادن اقوام بومی و باستانی ایران و جعل سابقه‌ی حضور هزاران ساله در ایران برای مردمان چادرنشینی است که میهنی جز دشت‌های مغولستان نداشته‌اند. در مقابل باید گفت: تحقیقات ژنتیکی و اسناد تاریخی موجود هرگز رد و اثری از مهاجرت میلیونی و اسکان مغولستانیان زردپوست در شمال غرب ایران نشان نداده‌اند و جالب آنکه حتی تا پیش از دوران قاجار هیچ نویسنده و سراینده‌ای از اهالی آذربایجان و در خود آذربایجان یافته نمی‌شود که چیزی به زبان ترکی - که پان‌ترکان می‌گویند از زمان انسان‌های اولیه در شمال غرب و دیگر نقاط ایران به این زبان سخن گفته می‌شد - نوشته یا سروده باشد!
کاربرد عنوان‌هایی چون «مناطق ترک‌نشین» و «ترکان آذربایجان» و امثال آن در این کتاب - چنان‌که بارها به تأکید گفته‌ام - دسیسه‌ای است برای ازهم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان و القای این توهم که ایرانیان آذربایجانی، مردمانی هستند که به نژاد خالص و خاص مغولستانی متعلقند و در نتیجه هویت و ملیت و تباری مشترک با دیگر ایرانیان ندارند و با زور و جبر به ایران و ایرانیان چسبانده شده‌اند و از این رو می‌باید هرچه زودتر خود را از این بند و سیطره‌ رها کنند و به هم‌نژادان خود در شمال ارس بپیوندند!
زبان فارسی، علی‌رغم القای پان‌ترکان، به لطف پیشوندها و پسوندهای غنی و پرشمار خود و برخلاف ادعای بی‌معنای نگارنده‌ی متن فوق مبنی بر اینکه «در زبان فارسی افعال قابلیت تغییر و یا به‌روز شدن را ندارند»، توانایی بسیاری در واژه‌سازی دارد و بی‌گمان در زمینه‌ی واژه‌سازی و غنای واژگانی بسیار تواناتر و باپشتوانه‌تر از زبانی است که نگارنده‌ی متن فوق آن را مقدس و آسمانی و بی‌نظیر می‌شمارد اما عملاً انباشته و آکنده از واژه‌های فارسی و عربی و حتی روسی و فرانسوی و غیره است، تا آن حد که افراد بسیاری آن را یکی از لهجه‌های زبان فارسی یا عربی به شمار می‌آورند!


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان
 
مقاله‌دزدی، آفتی بزرگ در دنیای مجازی
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/٢٠  

امروز به‌اشاره‌ی یکی از یاران فرهیخته متوجه شدم که گرداننده‌ی وبلاگی عجیب به نام «مینای مهر» (http://minayemehr.blogfa.com) بسیاری از مقالات انتقادی این وبلاگ را بدون اشاره به مأخذ و منبع آن‌ها در وبلاگ خود منتشر کرده است. این اقدام ننگین و شرم‌آور - که نامی جز دزدی بر آن نمی‌توان نهاد - درد بی‌درمانی است که به جان بسیاری افتاده و فضای این دنیای مجازی را سخت آلوده و ناامن ساخته است. در حق این فرد تنها می‌توان اظهار تأسف نمود و از خداوند برایش طلب هدایت و مغفرت کرد.

تصویر نمونه‌هایی از مقالات دزدی شده:


 
زبان فارسی و نفوذ زبان ترکی
ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۱۱  
  • پژوهش ما درباره‌ی واژه‌های ترکی در زبان پارسی علاوه بر اینکه قدمت تأثیرات متقابل این دو زبان را برهمدیگر نشان می‌دهد، تأثیرات قدیمی و بسیار ژرف (!) زبان ترکی بر زبان پارسی را بر اساس اسناد زبان‌شناسانه (!) تصدیق می‌کند. (دردانه رحیملی؛ واژه‌های ترکی در زبان فارسی؛ ترجمه‌ی یونس وحدتی؛ ویراستاران علمی و فنی!: پرفسور توفیق حاجیلی و دکتر علی داشقین؛ تصدیق کنندگان!: دکتر ر.ح. عیوضلی و دکتر س.ح. مهدی‌قیزی!؛ تبریز: نشر اختر، 1381، ص 5)

نویسنده‌ (یا شاید مترجم ِ) کتاب یادشده - که انبوهی دکتر و پرفسور قلابی و پان‌ترکیستِ باکو‌ساخته آن را تأیید و تصدیق کرده‌اند تا خدایی نکرده کسی در درستی و ماهیت علمی آن شک و تردیدی به خود راه ندهد! - در این کتاب، بسیاری از واژه‌های اصیل ایرانی را ترکی‌تبار و وام گرفته و دخیل از این زبان می‌انگارد تا بلکه از این طریق برای زردپوستان مغولستانی بهانه‌ای برای فخرفروشی به دیگر فرهنگ‌ها فراهم کند! اما جالب است که برای هیچ یک از ادعاهای خود شاهد و مثالی ندارد و نمی‌تواند ثابت کند و نشان دهد که واژه‌های مورد نظر او سابقه‌ای در زبان ترکی دارند و در متون نوشتاری آن به کار رفته‌اند. جالب‌تر آنکه هرگاه درجایی نویسنده‌ی باکویی کتاب از شدت رسوایی نتوانسته است ماهیت و اصالت ایرانی یک واژه را به طور کامل پنهان کند، مترجم کتاب - که کاسه‌ی داغ‌تر از آش است و در پایبندی به اصول مسلک خود گوی سبقت را از نویسنده‌ی کتاب هم ربوده است - نظر وی را رد می‌کند:

  • مؤلف می‌گوید ... درباره‌ی منشأ این واژه (باغ) دو دیدگاه بیان می‌کنند که اولی ترکی بودن واژه است و دومی اینکه ریشه‌ی باغ را به زبان سغدی می‌رسانند. اما چنین نظری را نمی‌توان پذیرفت. هرچند که این واژه در زبان‌های ایرانی پهلوی و سغدی به کار رفته است اما حقیقت این است که واژه‌ی باغ از زبان ترکی به این زبان‌ها وارد شده است!!! (ص 32)

از آنجا که برخلاف تصریح متن چیزی درباره‌ی «تأثیرات متقابل این دو زبان برهمدیگر» در این کتاب نیامده و فقط به تأثیرات فرضی زبان ترکی بر فارسی پرداخته شده است؛ باید پذیرفت که لابد مترجمْ کتاب را به‌تمامی، تحریف و جراحی و ناقص کرده است!

  • ایلخی‌بانان آذربایجان در زمان حکومت «دارا» مالک سیصدهزار رأس اسب بودند که در حیات اجتماعی - سیاسی منطقه نقشی حیاتی بر عهده داشتند. (همان کتاب، ص 4)

نویسنده/ مترجم با نقل مطلب بی‌ربط و بی‌پایه‌ی فوق گویا می‌خواهد نتیجه‌گیری کند که ترکان از زمان «دارا» در شمال غرب ایران صاحب نفوذ و قدرت بوده‌اند؛ اما حقیقت آن است که دارا شخصیتی اسطوره‌ای است و نه تاریخی و هرچه به دوران و کارنامه‌ی او مربوط است همگی در همین دایره‌ی اساطیر می‌گنجد. ضمن آنکه در روایات اسطوره‌ای موجود چیزی درباره‌ی ایلخی‌بانان آذربایجان نیامده است و البته همگی می‌دانیم که رخنه و سیطره‌ی «زبان» ترکی (و نه «تبار» ترکی، که هیچ مستند و مدرکی ندارد) به شمال غرب ایران در فاصله‌ی دوران صفویه و قاجار رخ داده است.

  • زرینه‌زاده بر اساس کتاب محمود کاشغری می‌نویسد: مرزهای آذربایجان قدیم از سمت غرب تا مرزهای سوریه‌ی قدیم ادامه داشت. ابوریحان بیرونی نیز می‌نویسد: شهر موصل که امروزه جزو شهرهای عراق محسوب می‌شود درگذشته داخل مرزهای سرزمین آذربایجان قرار داشت. (همان کتاب، ص 4)

حدس شما کاملاً درست است: کاشغری و ابوریحان هرگز چنین گزافه‌های دروغینی را از قلم خود جاری نکرده‌اند.

  • شمار ترک‌های ساکن در ایران در حدود سی میلیون نفر می‌باشند (همان کتاب، ص 5)

این گفته را بی‌تردید در نوشته‌های بسیاری از پان‌ترکانِ تجزیه‌طلبی که طبق دستور در پی نفاق‌افکنی در ایران و ازهم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان هستند، دیده‌اید. منظور سخن فوق آن است که ایرانیان آذربایجانی، به لحاظ هویتی و ملیتی «ایرانی» و یگانه و همتبار با دیگر ایرانیان نیستند بلکه «ترکانی» هستند که به هر دلیلی در محدوده‌ی خاک ایران ساکن شده‌اند و جزیی ذاتی از آن آب‌وخاک نیستند! اما برخلاف این خدعه و دسیسه‌ی رسوا شده‌ی پان‌ترکان معاند، همه‌ی شهروندان این کشور «ایرانی‌اند» و به تبار و هویت و ملیت و نظام مشترک و واحدی تعلق دارند و هیچ نیرو و نیرنگی نمی‌تواند به وحدت و وفاق هزاران ساله‌ی ایرانیان کمترین آسیبی برساند.

  • ت. حاجی‌یف با پژوهش طوایف و قبایل ترک‌زبان که در هزاره‌ی اخیر به آذربایجان کوچیده‌اند آشکار می‌سازد که تمامی این طوایف و قبایل ترک‌زبان پس از ساکنان اصلی و ترک‌زبان آذربایجان به این سرزمین کوچیده‌اند (همان کتاب، ص 5)

نه حاجیف و نه صدها «اف» نادان دیگر تاکنون نتوانسته‌اند سندی را در اثبات رواج یا کاربرد زبان ترکی در شمال غرب ایران در اعصار پیش از روزگار صفویان (بلکه قاجار) بیابند و نشان دهند. طرح چنین ادعاهای جاهلانه و بی‌پایه‌ای باوجود اسناد معتبر و خدشه‌ناپذیر زیر، در حکم مشت به سندان کوفتن و عِرض خود بُردن است:

  • «زبان آذربایجان و ارمینیه و اران فارسی و عربی است.» (ابو اسحاق اصطخری؛ المسالک و الممالک؛ لیدن: مطبعه بریل، 1927، صص 192-191)
  • «زبان مردم آذربایجان و بیشتر مردم ارمینیه فارسی است و عربی نیز میان ایشان رواج دارد.» (ابن حوقل؛ صورةالارض یا سفرنامه‌ی ابن حوقل؛ ترجمه و توضیح دکتر جعفر شعار؛ تهران: انتشارات امیرکبیر، 1366، ص 96)
  • «غالب اهالی آن (تبریز) فارسی‌زبان‌ها هستند اما در میانشان ارمنیان بسیاری وجود دارد.» (جان بل؛ سفرهایی از سنت پترزبورگ روسیه به اقصا نقاط آسیا؛ گلاسگو، 1763، ج1، ص 79)

نویسنده یا مترجم کتاب (تمایز این دو باتوجه به دستکاری‌های مفصل مترجم در متن اصلی، امکان‌پذیر نیست!) برای اثباتِ - به خیال خود - نفوذ زبان ترکی به قدیمی‌ترین لایه‌های زبان فارسی از کاربرد واژه‌های ترکی مربوط به اعضای بدن در زبان فارسی سخن می‌گوید و برای نمونه، واژه‌های «قاش» (ابرو) و «بود» (ران) را ذکر می‌کند (ص 37)! اما چنین واژه‌هایی در کدام یک از زبان‌های ایرانی و از جمله فارسی و گویش‌های گوناگون آن به کار می‌روند؟!!! از این دست مسخره‌بازی‌های نویسنده/ مترجم بسیار است؛ چنان‌که - برای نمونه - در جایی دیگر (ص 61) واژه‌ی ترکی «تُز» (غبار) را جزء لغاتی ترکی داخل شده به زبان فارسی می‌انگارد؛ اما چنین لغتی هیچ کاربرد و حضوری در زبان فارسی ندارد!


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: زبان ملی فارسی
 
حضور میلیونی مغولستانی‌ها در آذربایجان!
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳  
  • بنا به نوشته‌ی هردوت، مورخ مشهور یونانی، مهاجرت ترکان به آذربایجان از زمان سکاها در قرن 6 و 7 قبل از میلاد شروع شد. ... بنا به تصریح مورخین بسیاری چون هردوت و مورخین بیزانسی، مناندر فئونان و فئوفیلا سیموکاتتا، طبقه‌ی حاکم سکاها از ترکان بوده‌اند. پس از میلاد، در قرن‌های 5-2 میلادی، طوایف مختلف ترک شامل: هون‌ها، سابیرها، آغاچری‌ها، خزرها، بلغارها، پئچه‌نک‌ها و قبچاق‌ها، کنگرلوها، اون‌اوغوزها و ساری‌اوغوزها به آذربایجان مهاجرت کردند. غیر از ترکان اوغوز (غز) که همراه سلجوقیان به ایران آمدند و بیشترشان در آذربایجان و آناتولی سکونت گزیدند، انبوه ترکان قبچاق نیز در اواخر قرن نهم میلادی از شمال دریای خزر و قفقاز به آذربایجان آمدند. طبق نوشته‌ی مورخین اروپایی و اسلامی (جامع‌التواریخ، وصاف، عبدالله کاشانی و ابن‌اثیر) بیش از نصف سپاهیان مغول را ترکان تشکیل می‌دادند و عده‌ی زیادی از فرماندهان ارتش مغول، ترک بودند. در زمان هلاکو حدود دو میلیون ترک با مغولان آمدند که بیشترشان در آذربایجان اتراق کردند. ابن‌بطوطه و ابن فضل‌الله العمری (سیاحان معروف عرب) که در قرن 14 میلادی از تبریز دیدن کرده‌اند، اهالی را ترک‌زبان توصیف نموده‌اند. (محرم فرزانه؛ شهرستان هریس؛ قم: نشر نوید اسلام، 1378، صص 51-50)

متن فوق - که نگارنده‌‌اش آن را از نوشتاری متعلق به جواد هیئتِ تازه‌معدوم گردآوری و خلاصه‌سازی کرده است - نمونه‌ای اعلا و عالی از دروغ‌پردازی‌ها و فریبکاری‌های مسلک و فرقه‌ی معاند، تجزیه‌طلب و نژادپرست «پان‌ترکیسم» است - که ایادی و عمله‌ی داخلی آن به ویژه‌ از نیمه‌ی دوم دهه‌ی هفتاد خورشیدی به بعد، با گستاخی و آسودگی و با بهره‌گیری از رسانه‌ها و امکانات بسیار خود در پی «ازهم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان»، «نفاق‌افکنی میان مردم یگانه‌ی ایران»، «تحسین و تقدیس بیگانگان ایرانی‌کُش» و «براندازی نظام و زمینه‌سازی برای تجزیه و پاره‌پاره شدن خاک ایران» هستند. پان‌ترک‌ها از دیرباز با بهره گرفتن از چنین شگردهای جاهلانه و مضحکی، از آن رو که عقاید باطلشان هیچ‌گونه مبنا و پشتوانه‌ی علمی و عقلی ندارد، توهمات پوچ خود را به نویسندگان و مورخان نام‌دار نسبت می‌دهند و از این طریق می‌کوشند با فریب مخاطبانِ عوام خود، عقایدشان را درست و مستند جلوه دهند؛ اما جز رسوایی و روسیاهی هرگز نتیجه‌ی دیگری از این جعل و فریب عایدشان نشده است.
1. هردوت هرگز چیزی درباره‌ی مهاجرت ترکان به آذربایجان یا ترک بودن طبقه‌ی حاکم سکاها بیان نکرده است! چنان‌که می‌دانیم، سکاها مردمانی ایرانی‌زبان بودند (یوسیف اُرانسکی؛ مقدمه فقه‌اللغه ایرانی؛ تهران: پیام، 1379، صص 63-60) و ترکان نیز برای نخستین بار در سده‌ی ششم میلادی در مغولستان ظاهر شدند! (زکی ولیدی طوغان؛ عمومی تورک تاریهینه گیریش؛ استانبول، 1981، ص 17-1) مناندر و تئوفیلاکت (و نه: فئوفیلا !) و آن «مورخین بسیاری» - که نمی‌دانیم چه کسانی هستند - چیزی درباره‌ی ترک بودن تمام یا بخشی از سکاها نگفته‌اند!
2. هیچ‌گونه سند و گزارش تاریخی معتبر یا داده‌ی باستان‌شناختی خاصی در دست نیست که نشان دهد ده «طایفه‌ی مختلف ترک» - از هون‌ها گرفته تا ساری‌اغوزها - به آذربایجان مهاجرت کرده باشند. نگارنده‌ی مطلب فوق این ادعای خود را به پیروی از جواد هیئت معدوم، به موسی خورنی (مورخ ارمنی) و یوزف مارکوارت (دانشور معاصر) نسبت و ارجاع داده است؛ اما آنان در آثار خود چیزی در این باره نگفته‌اند!
3. هیچ‌گونه سند و مدرکی در دست نیست که نشان دهد اغوزها (غزها) در آذربایجان سکونت گزیده یا قبچاق‌ها در اواخر قرن نهم میلادی به آذربایجان آمده باشند! «جامع التواریخ» نام یک کتاب است و نه نام یک «مورخ اروپایی و اسلامی»!!! و البته مؤلف همین کتاب و نیز «وصاف، عبدالله کاشانی و ابن‌اثیر» هیچ‌کدام مورخ اروپایی نیستند! هیچ یک از مورخان عصر مغولان «بیش از نصف سپاهیان مغول» را ترک ندانسته‌اند و چیزی درباره‌ی «دو میلیون ترکی که با مغولان آمدند و بیشترشان در آذربایجان اتراق کردند» بیان نکرده‌اند!
4. ابن‌بطوطه در سفرنامه‌ی خود هرگز «اهالی تبریز را ترک‌زبان» ندانسته است و ابن فضل‌الله عُمَری هرگز از تبریز دیدن نکرده و در هیچ کجای کتاب خود (مسالک الابصار فی ممالک الامصار) «اهالی تبریز را ترک‌زبان» توصیف نکرده است! جالب است گفته شود که «جان بل» - جهانگرد بریتانیایی - در اوایل سده‌ی هجدهم میلادی (اواخر عصر صفوی) درباره‌ی تبریز می‌نویسد: «غالب اهالی آن فارسی‌زبان‌ها هستند اما در میانشان ارمنیان بسیاری وجود دارد.» (سفرهایی از سنت پترزبورگ روسیه به اقصا نقاط آسیا؛ گلاسگو، 1763، ج1، ص 79)
5. اگر - برفرض محال - ادعای پان‌ترک‌ها درست باشد و از سده‌‌ی هفتم پیش از میلاد تا دوران مغولان، یکسره و دسته‌دسته، میلیون‌ها بیابان‌گرد ترکِ مغولستانی در شمال غرب ایران اسکان یافته باشند، معلوم نیست چرا این منطقه از شدت تراکم و فشردگی ساکنان خود دچار انفجار جمعیت نشده، بر سر بومیانی که آن میلیون‌ها ترک بر آنان چیره شدند چه آمده و اساساً چرا هیچ مورخی گزارشی درباره‌ی این حضور پرشکوهِ میلیونی ترک‌ها در شمال غرب ایران نداده و چرا هیچ باستان‌شناسی اثری از حضور و اسکان چنین مردمان پرشماری - حتی در حد یک کاسه و بشقاب شکسته - نیافته است؟! پاسخ ساده است: چون‌که هرگز چنین چیزی رخ نداده است!


کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: مغولستانی‌ها
 
پان‌ترکیسم، فرقه‌ای ضدایرانی، ضداسلامی و ضدولایی
ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱٢  
  • باید آذربایجان خودش را از این لکه‌ای که می‌خواهند به او بچسبانند مبرا کند. تبرئه کند خودش را از این مردمی که با این اسم‌ها - اسم‌هایی که اصلاً مربوط به انسانیت و اسلام نیست - دارند یک همچو کاری می‌کنند که خلق آذربایجان را آلوده کنند. این یک مسئله‌ی مهمی است برای آذربایجان. آذربایجانی که در طول تاریخ مخالفت کرده است با این‌ها. زمان سابق که ایران را گرفته بودند و پیشه‌وری آن بساط را درست کرد، آذربایجان نجات داد ایران را ... آذربایجان باید خودش را از این‌ها نجات بدهد. باید خودش را از این عیبی که برایش درست می‌کنند، از این لکه‌ای که برایش می‌چسبانند، باید نجات بدهد خودش را. جوان‌های آذربایجانی باید نگذارند که این لکه به دامن آن‌ها بچسبد و در خارج، اشخاصی که نمی‌دانند، به اسم آذربایجان یک همچو مسائلی تمام بشود. و ما امیدواریم که این‌هایی که برای رسیدن به مقاصدی که طرحش از خارج دارد ریخته می‌شود، خارج است که این‌ها را راه می‌برد، راهنمایی می‌کند، آذربایجان به این توجه داشته باشد. آذربایجان همیشه سد محکمی در مقابل دشمنان ایران بوده است و آسیب‌پذیر نبوده است. آذربایجان آسیب‌پذیر نبوده است و نخواهد بود. (امام خمینی؛ صحیفه‌ی امام؛ تهران: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378، ج 11، صص 528-526)


با فروپاشی پادشاهی خون‌ریز عثمانی - که ادعای خلافت و حکومت بر جهان اسلام را داشت - سران عثمانی جدید (ترکیه) برآن شدند که با راهبردی تازه سیطره‌ی خود را بر ملل خاورمیانه ادامه دهند. آنان با بهره‌گیری از زمینه‌چینی‌ها و تئوری‌سازی‌های صهیونیست‌هایی چون آرمینیوس وامبری و دیوید لئون کاهن - که بنیان‌گذاران راستین پان‌ترکیسم بودند - شروع به تبلیغ و ترویج این عقیده‌ی موهوم کردند که همه‌ی مردمان ترک‌زبان، از آسیای میانه تا شرق اروپا، همگی به اصل و نژاد و تبار واحد و برتر و دست‌نخورده‌ای متعلقند و از این رو می‌بایست همه‌ی آنان از دولت و سرزمین خود جدا شده کشور بزرگی را تحت عنوان ترکستان یا توران بزرگ و به پیشوایی عثمانیان/ ترکیه تشکیل دهند. سران این فرقه و مبلغان این ایدئولوژی - که «پان‌ترکیسم» نام‌ دارد و امروزه شاخ‌وبرگ بسیاری یافته - بیش از یک‌ونیم سده است که مشغول ترویج عقاید شوم و نژادپرستانه‌ی خودند اما برخورد آنان به سد بزرگی چون ملت مؤمن و میهن‌پرست ایران و نیز وجود اتحاد جماهیر شوروی در آن مقطع مانع از تحقق خواسته‌های پلید آنان شده است. باوجود این، رهبران این فرقه به‌ویژه در باکو به طور مستقیم و غیرمستقیم همچنان به تلاش خود برای ترویج اصول عقاید پان‌ترکیسم در شمال غرب ایران و در میان افراد ناآگاه و فریب‌خورده ادامه می‌دهند.
مهم‌ترین عقاید و آرای ترویجی پان‌ترکیسم در ایران، که با اسلام و ایران و نظام ولایی آن تضاد و مغایرت دارد، به شرح زیر است:
+ مواضع ضد ایرانی
پان‌ترکیسم وجود کشوری به نام «ایران» و نیز «هویت ایرانی»، «ملت و ملیت ایرانی» و «تمامیت ارضی ایران» را قبول ندارد بلکه - به پیروی از آموزه‌ی استالین - این سرزمین را متشکل از «ملت‌های» گوناگونی می‌داند که به زور و جبر حاکمان این کشور در یک‌جا گرد آمده‌اند و هر یک از این به اصطلاح ملت‌ها سرنوشت و هویتی جداگانه و منحصر به خود دارند و از این رو می‌باید به هر طریق ممکن خود را از سیطره‌ی ایران رها کنند و کشوری مستقل برای خود برپا سازند! پان‌ترکیسم «ایران» را نامی جعلی و متأخر می‌داند که برای همسان‌سازی «ملت‌های» گوناگون جمع شده در این کشور برساخته شده است!
یکی از پلیدترین، محوری‌ترین و خطرناک‌ترین عقاید ترویجی پان‌ترکیست‌ها آن است که استان آذربایجان (شرقی و غربی) نه جزء همیشگی و لاینفک ایران، بلکه اساساً کشوری مستقل و دارای ملیتی جداگانه است که از هر جهت (فرهنگ، تبار، هویت، تاریخ، عقاید) با دیگر ایرانیان و دیگر نواحی ایران مغایر و متفاوت است و تا به امروز نیز تنها با اجبار و فشار دولت ایران به خاک این کشور پیوسته مانده است! در یک کلام، به اعتقاد پان‌ترکیست‌ها، آذربایجانی‌ها به هیچ‌وجه «ایرانی» نیستند و نه تنها با مردم ایران هیچ‌گونه نقطه‌ی مشترکی ندارند، بلکه همواره «ملت‌هایی» دشمن بوده‌اند و «ملت و دولت» ایران نیز در حال حاضر «کشور و ملت» آذربایجان را تسخیر و تصرف کرده است!!!
پان‌ترکیست‌ها فقط با اتکا به موهومات جعلی و دروغین و فریبکارانه‌ی خود و بدون اتکا به هر نوع سند و مدرک معقول و اثبات‌پذیری، ایرانیان آذربایجانی را از اصل و تبار اهالی سرزمین مغولستان - مانند اغوزها - قلمداد می‌کنند و با این خدعه و ترفند می‌کوشند چنین جلوه دهند که اهالی این کشور مردمانی متحد و یگانه و با هویت و ملیت واحد و مشترک نیستند بلکه افرادی ازهم‌بیگانه‌اند و هیچ‌گونه همبستگی و پیوندی میانی اهالی کشور ایران وجود ندارد و از این رو آذربایجانی‌ها باید هرچه زودتر خود را از شرّ ایرانیان غیرترک‌زبان - که آنان را «فارس» می‌خوانند - رها کنند و کشور و سرزمین مستقل خویش را تشکیل دهند! انزجار پان‌ترکیست‌ها از ایرانیان - یا به قول آنان «فارس‌ها» - به حدی است که آنان از وقوع هر جنگی و یا حدوث هر سانحه‌ی مرگ‌باری در ایران و یا حتا باخت ایرانیان در میدان‌های ورزشی اظهار شادمانی و خشنودی می‌کنند!!!
پان‌ترکیسم برای وحدت‌شکنی و ایجاد نفاق در ایران و متفاوت‌ازهم جلوه دادن ایرانیان اقدام به نام‌گذاری و گروه‌بندی ایرانیان می‌کند و مردم این کشور را نه «ایرانی» بلکه «فارس» و «ترک» و امثال آن می‌خواند حال آنکه تا پیش از دوران قاجار که استعمارگران اروپایی برای نفاق‌افکنی میان ایرانیان و فروپاشی ایران شروع به نام‌گذاری و دسته‌بندی ایرانیان واحد کردند، هرگز «ایرانیان» به ترک و فارس و ... تقسیم‌بندی و نام‌گذاری نمی‌شدند. ایرانیان در شهر و دیار خود به هر زبانی که صحبت می‌کردند ایرانی و مسلمان بودند و هیچ‌گاه به صرف وجود تنوع زبانی و گویشی در ایران کسی در پی از هم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان و جعل نام و هویت و تبار متفاوت و جداگانه‌ای برای آنان برنیامده بود.
یکی دیگر از دسیسه‌های ضدایرانی پان‌ترکیسم، «آذربایجان» و «آذربایجان ش م ا ل ی» خواندن سرزمین‌های شمالی رود ارس - که تا پیش از 1918 میلادی آلبانیا و اران خوانده می‌شد - و «آذربایجان ج ن و ب ی» نامیدن استان آذربایجان ایران است. پان‌ترکیست‌ها با بهره‌گیری از این شگرد می‌خواهند چنین تبلیغ و وانمود می‌کنند که گویا این دو سرزمین در آغاز یگانه و واحد بوده‌اند اما بعدها دولت ایران و روسیه به زور و جبر آن را میان خود تقسیم کرده‌اند و با این اوصاف باید این دو سرزمین مانند گذشته به یکدیگر بپیوندند و کشور واحد و مستقلی را تشکیل دهند! پان‌ترکیست‌ها هرچند وقت یک‌بار در یکی از شهرهای امریکا یا اروپا گرد هم آمده، ضمن هماهنگی با حامیان و رهبران خود در این کشورها، اعلامیه‌هایی را در ضرورت - به گفته‌ی آنان - قیام مردم آذربایجان برضد نظام جمهوری اسلامی ایران و تشکیل کشوری خودمختار و مستقل (اما در واقع تحت حاکمیت باکو) صادر می‌کنند و دستورها و دستمزدهای لازم را برای عُمال و عمله‌ی خود در منطقه ارسال می‌کنند.
پان‌ترکیست‌ها زبان فارسی را - که رکنی مهم از ارکان هویت ملی ایران و گنجینه‌ی بزرگ‌ترین آثار ادبی جهان است - به عنوان زبان ملی و مشترک و تاریخی ایرانیان قبول ندارند بلکه آن را زبانی تحمیلی و حقیر به شمار می‌آورند؛ گاهی آن را لهجه‌ای از زبان عربی می‌خوانند (!) و گاه ادعا می‌کنند که زبان فارسی، زبان ایرانیان نبوده بلکه اغوزهای مغولستانی این زبان را چون کالایی از ماوراء النهر وارد ایران نموده و در این کشور ترویج کرده‌اند!!! پان‌ترکیست‌ها در تجمعات خود بارها اقدام به سوزاندن کتاب‌های فارسی کرده و از این طریق شدت انزجار خود را از فرهنگ و تمدن و هویت ایرانی به نمایش گذاشته‌اند.
آنان تا جایی که ممکن باشد می‌کوشند شخصیت‌های نام‌دار و برجسته‌ی ایرانی را ترک‌تبار جلوه دهند (حتا شخصیتی چون زرتشت را) و در صورت ناممکن شدن و نگرفتن این خدعه و شعبده، به تقبیح و منکوب کردن مفاخر و شخصیت‌های تاریخی آن روی می‌آورند. از این روست که شمار زیادی از شخصیت‌های تاریخی و افتخارآفرین ایران، از کورش کبیر تا فردوسی و شاه عباس کبیر همواره مورد انزجار و نفرت و هجمه‌ی پان‌ترکیست‌ها قرار می‌گیرند.
پان‌ترکیست‌ها هیچ گاه از بابت کشتار سراسری ایرانیان مظلوم به دست مهاجمان بیگانه و درنده‌ای چون اغوزها و مغول‌ها اظهار تأسف و اندوه و انزجار نمی‌کنند و گویی که نمایندگان و حامیان و اولاد و وُراث این بیگانگان ایرانی‌کُشند، نه تنها می‌کوشند آنان را از جنایت‌هایشان تبرئه کنند بلکه آنان را به جهت تاراج و کشتار ایرانیان و به توبره کشیدن خاک ایران تشویق و تحسین و تمجید می‌کنند! پان‌ترکیست‌ها از آن رو که خود را نه ایرانی بلکه از سلاله و تبار اهالی مغولستان می‌دانند اهمیتی به خون‌های بر زمین ریخته مردمان و زنان و کودکان ایرانی به دست مهاجمان ددمنش مغولستانی نمی‌دهند و «نژاد برتر مغولستانی» را به سبب «برگزیده بودن» مجاز و مختار به ارتکاب هر جنایت و رذالتی در حق دیگر مردمان می‌دانند.
یکی دیگر از اقدامات ایران‌ستیزانه‌ی پان‌ترکیست‌ها برای هویت‌زدایی از آذربایجان همیشه ایرانی، تغییر نام‌های جغرافیایی و اسامی شهرهای آذربایجان در رسانه‌ها و تبلیغاتشان است. چنان‌که تبریز را توروز (Turuz)، ارومیه را اورمو (Urmu) و مراغه را ماراغا می‌خوانند و با این شعبده و فریب، به خیال خود، اغوزتبار بودن ایرانیان آذربایجانی را ثابت می‌کنند!!!
+ مواضع ضداسلامی
اصول عقاید ترویجی فرقه‌ی پان‌ترکیسم یکسره مخالف اسلام و آموزه‌های انسان‌ساز آن است. معتقدان این ایدئولوژی ضداسلامی و نژادپرستانه برخلاف دستور صریح قرآنی که هیچ یک از ابنای بشر به جز در پارسایی بر دیگری برتری و رجحانی ندارند، بر این باورند که مردمان بومی مغولستان - مانند اغوزها و مغول‌ها - صاحب نژادی برتر و آسمانی هستند و همه‌ی تمدن‌های بشری را همین نژاد موهوم ایجاد نموده و دیگر ابنای بشر فرودست و جیره‌خوار آنانند! ایدئولوژی پان‌ترکیسم برخلاف نص قرآن و دیگر کتب آسمانی - که همه‌ی انسان‌ها را از نسل آدم و حوا (علیهما سلام) می‌دانند - برآن است که «نژاد برتر و برگزیده‌ی مغولستانی» (که ایرانیان آذربایجانی را نیز بدان نسبت می‌دهند) حاصل و نتیجه‌ی آمیزش پسربچه‌ای با ماده‌گرگی است که آن را بُزقورد می‌خوانند و همواره این حیوان را به عنوان مادر خویش می‌پرستند و در اجتماعاتشان با دست‌های خود شکل سر این گرگ را نشان می‌دهند و باور عمیقشان را به این حیوان و نقشی که برای آن قائلند، اعلام می‌کنند!
پان‌ترکیست‌ها پیامبر اعظم (صلوات الله علیه) و دیگر انبیای الهی (سلام الله علیهم) و نیز ائمه‌ی اطهار (علیهم سلام و تهیات) را به عنوان اُسوه‌ها و آموزگاران راستین بشر قبول ندارند بلکه بنیان‌گذار افسانه‌ای یکی از تیره‌های مغولستانی به نام اغوزخان، فرد خون‌خواری چون چنگیز و نیز راهزنانی از قفقاز (همچون قاچاق‌نبی) و از آناتولی (مانند کوراوغلو) را اسوه و قهرمان و الگوی خود می‌دانند و می‌کوشند که ایرانیان آذری‌ آن بیگانگان را این‌گونه تلقی کنند و بپذیرند!
پان‌ترکیست‌های ذاتاً و قلباً اعتقادی به اسلام ندارند. آنان همواره خدایان قبایل مغولستانی و نیز خدایان سومریان باستانی را - که به عبث می‌کوشند به مغولستانیان ربطشان دهند - بزرگ می‌دارند و تبلیغ می‌کنند و آیین‌ها و آداب و مراسم کافرانه‌ی شمنیست‌های مغولستان را ترویج و تقدیس می‌کنند. آنان تنها بر حسب ضرورت و نیاز و یا در تلاش برای مظلوم‌نمایی، ژست مسلمانی به خود می‌گیرند.
+ مواضع ضدولایی
در حالی که بنا به اعتقاد راستین شیعیان، حکومت از آن نبی اکرم (صلوات الله علیه) و سپس ائمه‌ی اطهار (علیهم سلام) است و در حال حاضر و در عصر غیبت نیز فقیه عادل و عالم و نایب حضرت قائم (عج الله تعالی فرجه) در رأس نظام اسلامی قرار دارد، معتقدان و پیروان پان‌ترکیسم، نظام ولایی جمهوری اسلامی ایران را همواره و از طریق رسانه‌های پرشمار خود متهم به تبعیض و ظلم نسبت به آذری‌ها می‌کنند و مدعی‌اند که حکومت اسلامی ایران، آذربایجانی‌ها را فقیر و عقب‌مانده و دربند نگاه داشته است!!! حال آنکه آذربایجان پیوندی عمیق با تشیع و ایران دارد و در هر دوره‌ای از تاریخ ایران، به ویژه در دوران کنونی، یکی از مرفه‌ترین، آبادترین و پیشرفته‌ترین مناطق ایران بوده است.
پان‌ترکیست‌ها نظام ولایی و مردمی جمهوری اسلامی ایران را در گفتارها و نوشتارهای خود بی‌محابا و گستاخانه به استثمارگری و شووینیسم و ... متهم می‌کنند و چون اعتقادی به اصل قرآنی «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم» و حکم نبوی «انَّ العلماء وَرثة الانبیاء» و «الفقهاء امناء الرسل» ندارند و از زمامداری فقیه عادل بر جامعه‌ی اسلامی تمکین نمی‌کنند، در پی خروج از سایه‌ی زعامت ولی فقیه و رفتن به زیر بیرق رژیم فاسد و سکولار باکو هستند و از این روست که پان‌ترکیست‌های داخلی در ورزشگاه‌ها یا تجمعات خود همواره پرچم دولت باکو یا حتی ترکیه را به دست‌ می‌گیرند و به اهتزاز درمی‌آورند.
آنچه مسلم است، پان‌‌ترکیسم فرقه و جریانی ضاله و معاند و ویرانگر است که با اتکا به پشتیبانی انکارناپذیر دولت‌های استکباری - که خواهان فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران و تکه‌تکه شدن ایرانند - با هزاران خدعه و نیرنگ و با بهره‌گیری از رسانه‌های بی‌شماری که در اختیار دارد می‌کوشد درآغاز، عقاید و تعهدات دینی و ملی ایرانیان را سست و نابود کند و سپس با این تمهیدات، هویت و وحدت ملی ایرانیان و تمامیت ارضی ایران را نقض کند و سرانجام نظام و سرزمین مقدس ایران را از هم بپاشد. با این وصف، بر آحاد مردم ایران و مسئولان ذی‌ربط فرض و واجب است که در برابر تحرکات پیدا و پنهان این فرقه و جریان شوم و پلید هُشیاری بیشتری به خرج دهند و با بهره‌گیری از ابزارهای موجود این دشمنان قسم‌خورده‌ و گستاخ نظام و سرزمین ایران را برای همیشه معدوم و ریشه‌کن سازند.

افرادی که در یکی از ورزشگاه‌های فوتبال پرچم دولت باکو را به دست گرفته‌اند!

در پارچه‌نوشته‌ای که پان‌ترکیست‌ها در این ورزشگاه فوتبال به دست گرفته‌اند نوشته شده: «آذربایجان ج ن و ب ی (متعلق به) ایران نیست.»


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران ،کلمات کلیدی: اغوزها
 
کوراوغلو، فردی غیرآذری
ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٢٧  

همان‌طور که می‌دانید زبان ترکی باوجود ارزش‌ها و زیبایی‌هایش چند سده‌ای است که در شمال غرب ایران غالب و رایج گردیده و از این رو است که ادبیات ترکی فاقد سابقه‌ای کهن در این منطقه است. سران و مبلغان تجزیه‌طلب پان‌ترکیسم - که برای ازهم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان و پاره‌پاره کردن خاک آن، تبار ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی را به قوم درنده و مهاجم اُغوز نسبت می‌دهند - برای لاپوشانی و پنهان‌سازی این نقص بزرگ و رسواگر، کوشیده‌اند ادبیات کشورها و مردمان دیگر را به آذربایجان نسبت دهند تا با این خدعه و نیرنگ، کم‌سابقه بودن زبان و ادبیات ترکی را در شمال غرب ایران پنهان کنند. نمونه‌ی معروفی از این نوع فریبکاری، انتساب فردی به نام «کوراوغلو» و داستان آن به آذربایجان است:

  • داستان کوراغلو از داستان‌های بسیار شیرین و رایج قهرمانی آذربایجان است. در این داستان خصوصیات بارز مردم آذربایجان مانند انسان‌دوستی و درستی و راستی و برادری و مهمان‌نوازی به شکل هنرمندانه تصویر شده است! (ح. روشن؛ ادبیات شفاهی مردم آذربایجان؛ تهران: انتشارات دنیا، 1358، ص 124)
  • به طور کلی داستان کوراغلو عصاره‌ی ذوق هنرپرور مردم آذربایجان بوده ... این داستان نبوغ آفرینشگر مردم آذربایجان را به درستی نشان می‌دهد. داستان کوراغلو با برجسته‌ترین داستان‌های حماسی دنیا در یک ردیف قرار می‌گیرد! (همان، ص 136)
  • داستان‌های کوراوغلو اینک جزو داستان‌های حماسی مردم آذربایجان و مطرح در میان بیشتر ملت‌هاست که از طرف منتقدین و ادیبان جهان ... به عنوان قهرمان ملی آذربایجان محک خورده است! [] کوراوغلو با این وسعت و گسترش یکی از شاهکارهای فولکلوریک مردم آذربایجان به شمار می‌آید! [] داستان‌های کوراوغلو منبع الهام ده‌ها و صدها اثر سترگ جهانی است! موضوع بسیاری از اشعار شاعران ومنظومه‌های مختلف در جهان شده است! کوراوغلوشناسان دنیا ... درنهایت این داستان را از آن ملت آذربایجان دانسته‌اند! (م. کریمی؛ ادبیات شفاهی آذربایجان؛ تهران: انتشارات تکدرخت، 1388، صص 315، 316، 323، 325)

این همه‌ی هیاهو و خیال‌بافی و گزافه‌گویی در حالی است که خاستگاه و زیستگاه و کارزارهای کوراوغلو در داستان‌هایش هیچ‌ ارتباطی با ایران و آذربایجان سرفرازش ندارد و هیچ مورخ و تذکره‌نویس و نویسنده‌ای در ایران هرگز چیزی درباره‌ی شخصیت‌های داستان کوراوغلو ندیده و نشنیده و نخوانده و نگفته و ننوشته است!
جالب‌تر از همه آنکه چند دهه‌ای است پژوهشگران ترکیه‌ای موفق به شناسایی هویت تاریخی کوراوغلو شده‌اند. بنا به نامه‌های به دست آمده از بایگانی صدرات عثمانی در استانبول - که در فاصله‌ی سال‌های 988 ق./1580م. تا 993 ق./1585م. نوشته شده‌ - معلوم شده است که «کوراوغلو» راهزنی آشوبگر بوده که به اتفاق همدستانش اقدام به دزدی، آدم‌ربایی، قتل، تاراج خانه‌های روستاییان و باج‌گیری از کاروان‌ها در بُلو، گِردِه و چاملی‌بل در مرکز و شمال غربی آناتولی می‌کرده است. (پرتو ناییلی بوراتاو؛ ایسلام آنسیکلوپدیسی؛ استانبول: میلی ایتیم باسیمئوی، 1977، ج 6، صص 913-912؛ فاروق سومر و نورالدین آلبایراک؛ ایسلام آنسیکلوپدیسی؛ آنکارا: تورکیه دیانت واکفی، 2002، ج 26، ص 269)
باوجود آشکار شدن هویت این راهزن عثمانیایی، هنوز عده‌ای نویسنده‌ی توهم‌زده یافته می‌شوند که از داستان‌های این فرد برای جعل و خلق تمدنی خیالی برای اغوزها بهره‌برداری می‌کنند:

  • کوراوغلو بدون شک از پرسوناژهای ادبیات باستانی ترک است که باید سرچشمه‌اش را در آسیای میانه جست! (حبیب ساهر؛ نمونه‌هایی از ادبیات منظوم ترک؛ تهران: انتشارات دنیای دانش، 2536، ص 38)

اما ماجرای عجیب کوراوغلو به همین جا ختم نمی‌شود. قلم‌به‌دستانی که می‌کوشند این فرد راهزن و داستان‌های او را به آذربایجان نسبت دهند، از این جنجال و هیاهوی خود برای مخدوش کردن تاریخ و مردان تاریخ‌ساز ایران نیز بهره‌برداری کرده‌اند تا بلکه از طریق این فرصت و منفذ، عقده‌های ناشی از حقارت قوم‌هایی مغولستانی چون اغوزها را در برابر ایرانیان به نوعی جبران کنند:

  • سیاست‌های نفاق‌افکنانه‌ی شاه عباس صفوی و زندگی اسفبار توده‌ی دهقانان در اثر ... تجاوز به شرف و حیثیت مردم باعث شده است کوراوغلوی اساطیری و افسانه‌ای خلعت تاریخی بپوشد و از حقوق مردم دفاع کند. به نظر مورخین دوره‌ی شاه عباس (؟!) هنگامی که خبر حرکت قشون شاه عباس به گوش توده‌ها می‌رسید برای حفظ ناموس خود، دختران و زنان جوان خود را مخفی می‌کردند و یا به غارها و مناطق صعب‌العبور می‌بردند تا به دور از دسترس مأموران دولتی شاه عباس بمانند!
  • جنگ‌های خانمان‌سوز بین ایران و عثمانی نفعی برای توده‌های مردم نداشته است و اینان خواستار صلح و دوستی بوده و ملتی برادر و همزبان (؟!) بوده‌اند. اما شاه عباس با بردن پایتخت از تبریز به اصفهان و رسمی کردن زبان فارسی باعث از رونق افتادن موقعیت آذربایجان و به کل، مردم ترک‌زبان بوده و مردم از این شاه رنجیده شده‌اند. جادارد که داستان‌ها و شورش‌ها نیز علیه او پدید آید که نمونه‌ی حماسی آن کوراوغلو است!!!
  • کوراوغلوی آذربایجان چهره‌ای تاریخی بوده که علیه شاه عباس صفوی و عثمانیان جنگ کرده و آذربایجان را از سلطه‌ی آنان به درآورده و استقلال بخشیده است!!! (م. کریمی؛ ادبیات شفاهی آذربایجان، صص 325، 331، 334)

حتماً می‌پرسید علت نفرت و انزجار شگرف و افسارگسیخته‌ی نویسندگان اغوزپرست پان‌ترکیست از شاه عباس - این شهریار بزرگ و مردم‌دار ایران - و دروغ‌پردازی نسبت به او چیست؟ پاسخ ساده است: از آنجا که این جماعت خود را ایرانی و ایرانی‌تبار نمی‌دانند و با اغوزها و ترکمان‌های مغولستانی بیگانه و مهاجم هم‌ذات‌پنداری می‌کنند، اقدام شاه عباس کبیر به سرکوب و ریشه‌کنی قزلباشان ترکمانی که به آشوبگری‌ و تمرد و مردم‌کشی روی آورده بودند، برایشان سخت دردآور و رنج‌بار و تحمل‌ناپذیر است و در واقع دشمن و هلاک کننده‌ی اغوزها و ترکمانان (شاه عباس)، دشمن و خصم این جماعت ایران‌ستیز محسوب می‌شود! نویسنده‌ی مطلب فوق در حالی انتقال پایتخت از تبریز به اصفهان را به شاه عباس نسبت می‌دهد که پیش از او شاه تهماسب پایتخت سلطنتی را از تبریز به قزوین منتقل کرده بود و باز در حالی رسمی‌سازی زبان فارسی را به شاه عباس نسبت می‌دهد که این زبان از دوران ساسانیان زبان رسمی و ملی و مشترک و تاریخی ایرانیان بوده و البته هیچ استان و ولایت ترک‌زبانی هم در ایران آن روزگار وجود نداشته است:

  • حد و مرز سرزمین‌های پارسیان از جبل بود ... که ماهان و کرج و دینور و همدان و قم و کاشان و غیره در آن قرار دارد؛ تا سرزمین‌های ارمنیه و باب و الابواب پیوسته به دریای مازندران تا سرزمین‌های آذربایجان و طبرستان و موقان و بیلقان و اران و شابران و ری و طالقان و گرگان تا سرزمین‌های خراسان مانند نیشابور و مروین و سرخس و هرات و خوارزم و بلخ و بخارا و سمرقند و فرغانه و شاش و غیره؛ تا سرزمین‌های سجستان و کرمان و فارس و اهواز و اصفهان و هرآنچه به این سرزمین‌های پیوسته بود. مملکت ایشان واحد، پادشاهشان واحد و زبان واحدشان فارسی بود. (قاضی صاعد اندلسی؛ التعریف بطبقات الامم؛ به تصحیح غلامرضا جمشیدنژاد؛ تهران: نشر میراث مکتوب، 1376، ص 142. ترجمه از متن عربی)

این هم یاوه‌گویی تهوع‌آور یک پان‌ترکیست ناشناس که دولت ایران را اشغالگر اراضی خودش می‌خواند، آذربایجان همیشه ایرانی را جدا و سوا از خاک ایران قلمداد می‌کند و کوراوغلو را رهبر تجزیه‌طلبانی که خواهان رهایی آذربایجان از یوغ ایران بودند می‌انگارد:

  • آذربایجان در سده‌های 10- 11 در معرض حملات اشغالگران ترکیه و ایران قرار گرفته بود. در اواخر سده‌ی دهم ... اشغالگران ایران و ترکیه به منظور تصرف آذربایجان به نبردهای فئودالی پرداختند. شهرها و روستاهای آذربایجان ویران، مراکز تاریخی و مدنی [آن] نابود و هنرمندان، شاعران و دانشمندان برجسته‌ی [آن] به جبر به ترکیه و ایران تبعید می‌شوند ... داستان کوراوغلو مبارزات توده‌های روستایی را در ایالت‌های مختلف آذربایجان در برابر ستم و اسارت هچون حماسه‌ای بدیع به نمایش گذاشته است! (ج.ق.؛ کوراوغلو؛ انتشارات فرزانه، 1358، صص 7-6. ترجمه از متن ترکی)

کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان
 
هخامنشیان هم تُرک شدند؛ هورا !
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٩  

پس از استقبال فوق‌العاده‌ی خوانندگان فرهیخته‌ی این وبلاگ از مطلبی که زیر نام «لطیفه‌های پان‌ترکیستی» فراهم کرده بودم، این بار نیز برای تداوم این تفریح و انبساط و آشنایی بیشتر با طرز فکر و طراز فکری این جماعت - که همه‌ی تمدن‌های دنیا را متعلق به اغوزها می‌دانند و ایرانیان آذربایجانی را نیز به این مردمان نسبت می‌دهند - مطالبی را از کتابی عجیب و حیرت‌انگیز به نام «ایلامیان* یا نخستین صاحبان کشور ایران؛ نوشته‌ی حجت‌الله ذاکری؛ شهریار: ناشر مؤلف، 1388» نقل می‌کنم و اطمینان دارم که از این مطالب بهره‌های بسیاری خواهید برد. مطالب داخل کمانک () متعلق به من هستند.

ص 9: ایلامیان نژاداً و زباناً نه از اقوام سامی و نه از اقوام هندواروپایی بوده‌اند بلکه از ملل و اقوام اورال آلتای بوده‌اند و زبانشان نیز التصاقی و یکی از شاخه‌های زبان اورال آلتای می‌باشد ... «خوز» در زبان و فرهنگ ترکی به معنای آقا، سید، سرور بزرگوار و خوزئئین (!) به معنی مالک و ارباب می‌باشد ... در این صورت «خوزستان» [نامی ترکی] و به معنی سرزمین آقایان و سروران و بزرگواران می‌باشد!!!
(در مراکز علمی و دانشگاهی کنونی جهان زبان عیلامی به عنوان زبانی منفرد که با هیچ خانواده‌ی زبانی دیگری خویشاوند نیست، معرفی و تدریس می‌شود. البته این حقیقت چه اهمیتی دارد وقتی با یک رشحه‌ی قلم می‌توان همه‌ی تمدن‌های جهان را تُرک قلمداد کرد.)
10: رسوم، عادات، اعتقادات، مراسم تدفین و اعتقادات مذهبی هخامنشیان با ایلامیان قدیم یکی است و هیچ‌گونه تفاوتی در بین آنان نیست ... هرگونه ایجاد اختلاف از ناحیه‌ی تشکیل‌دهندگان «پوریم» است که ایرانیان را قتل‌عام کردند!
(نمی‌دانم چگونه ممکن است که هخامنشیان و عیلامیان هم‌دین و هم‌باور و یگانه باشند اما  عیلامیان هیچ‌گاه اهورمزدای هخامنشیان و دیگر خدایان زرتشتی آنان را نپرستیده باشند؟! حتماً این هم توطئه‌ی پوریمی‌هاست!)
11: هخامنشیان آخرین سلسله از ایلامیان بودند که با توطئه و طرح یهود، بین‌النهرین را ویران و اورشلیم را آباد کردند. لذا با نقشه‌ی قتل عام ایرانیان در زمان خشایارشا که عید پوریم نام گرفت، به منظور خود رسیدند.
(حیف که باستان‌شناسان تاکنون اثری از ویرانی بین‌النهرین یا آبادانی اورشلیم در این دوران نیافته‌اند، وگرنه از این داستان فیلم مهیجی می‌شد ساخت. این هخامنشیان هم عجب شاهان نادانی بودند که با کشتن همه‌ی اتباع خود، تمام سرمایه‌های انسانی و منابع مالی خود را به عمد از دست دادند و تبدیل شدند به شاه مردگان و فرمانروای بیابان‌ها و خرابه‌های خالی از سکنه!)
11: آنانی که هخامنشیان را جدا از ایلامییان می‌دانند معلوم می‌شود که چندان اطلاع و دانشی از تاریخ و زبان‌شناسی ندارند و از قرائت کتیبه‌های داریوش در بیستون و غیره عاجزند. چون اولاً تمامی اسامی و الفاظ مربوط به هخامنشیان اعم از اشخاص و اماکن از قبیل: هخامنش، کورش، داریوش، آرش، چیش، پیش (توجه کنید که نویسنده‌ی فوق نام «چیش‌پیش» را دو نام جداگانه تصور کرده است!)، اردشیر، آریا، ویشتاسپ، لهراسب، پارس، پارسه، شیراز، خوزستان، ‌اهواز، کمبوجیه، ماد، جم، جام (!)، جوم (!)، اخت (!)، تخت (!)، تاختا (!)، شُد (!)، تخت جمشید ... تماماً ایلامی [= ترکی] می‌باشد!!!
(این نویسنده - که برخلاف همه‌ی دانشوران کنونی دنیا - دانشی کامل و صحیح نسبت به تاریخ و زبان‌شناسی دارد، صرف نظر از ایده‌ی اصلی‌اش درباره‌ی ترک بودن هخامنشیان، نام‌هایی را به هخامنشیان مربوط می‌داند که هیچ ربطی به آنان ندارد یا اصلاً معنا و مفهومی ندارند؛ مانند: آرش، لهراسب، اهواز، جام، جوم، اخت، تخت، تاختا، شد، تخت جمشید ...)
13: املا و رسم‌الخط صحیح این کلمه «ایلام» با الف است نه عیلام با ع زیرا این نام که از روی الواح ایلامی خوانده شده، از گروه زبان‌های اورال آلتای مأخوذ شده است نه از گروه زبان‌های سامی و یا هندواروپایی و فارسی نیز نمی‌باشد چون در آن تاریخ یعنی حداقل شش هزار سال قبل از میلاد (!) زبان فارسی و اُردو وجود نداشته است!!!
(عیلام نام‌واژه‌ای است دخیل از زبان عبری به فارسی و همان نیز برگرفته از elamatu اکدی است. در الواح عیلامی هرگز نام‌ عبری‌گون «عیلام» نیامده است بلکه عیلامیان کشور خود را haltamti می‌خواندند.)
13، پانویس 2: سازمان علمی و فرهنگی یونسکو وابسته به سازمان ملل متحد طی آماری (!) زبان فارسی را لهجه سی و سوم از زبان عربی اعلام کرده است!!!!
(این جعل و دروغ احمقانه و مضحک را برای نخستین بار نشریه امید زنجان در سال 1379 منتشر کرد و گروه‌های تجزیه‌طلب و نژادپرست پان‌ترکیست نیز با ولع تمام و طبق برنامه‌ریزی‌های از پیش انجام شده، آن را در رسانه‌های پرشمار خود جار زدند و به حربه‌ای برای تحقیر زبان فارسی تبدیلش کردند.)
12: کتیبه‌های بیستون با (!) سه زبان نوشته شده است: ایلامی، آشوری و آرامی. کسانی که اطلاع و دانش زبان‌شناسی ندارند، آرامی را به عنوان زبان هخامنشی تلقی می‌کنند و حال آنکه زبان آرامی یکی از لهجه‌های دور و محلی زبان عربی است و زبان مادری هخامنشیان، ایلامی بوده است!!!
(این نویسنده - که دانش زبان‌شناسی او کافی و کامل است - با استفاده از این پیش‌فرض خود که زبان فارسی لهجه‌ای از زبان عربی است (!) نتیجه‌گیری کرده است که زبان «فارسی» باستان کتیبه‌های هخامنشی نیز حتماً به لهجه‌ای دیگر از زبان عربی نوشته شده است: زبان آرامی! البته نویسنده‌ی فوق به جهت عمق دانش خود از این نکته نیز غافل مانده است که آرامی خود زبانی مستقل است و نه لهجه‌ای از زبان عربی!)
14: زبان هخامنشیان به هیچ وجه ارتباطی با زبان فارسی ندارد و آن یک زبان ملی و بین‌المللی ایلامی بوده است ... در کتیبه‌ی بیستون از بین آن همه کلمات حتا یک فعل و یا یک صفت نمی‌توان پیدا کرد که به زبان فارسی مربوط باشد و یا با آن مشابهتی داشته باشد!!!
(این هم کلی مشابهت و ارتباط: آپی (پارسی باستان) = آب (فارسی)؛ اسبار = سوار؛ اَسمَن = آسمان؛ اَشنَ = آشنا؛ اسپَ = اسب؛ استی = است؛ باجی = باج؛ بندک = بنده؛ براتَر = برادر؛ بومی = بوم؛ چَرَ = چاره؛ چی = چی؛ دیوَ = دیو؛ دستَ = دست؛ دریه = دریا؛ دورَ = دور؛ گو = گاو؛ کامَ = کام؛ کئوفَ = کوف؛ مشکا = مشک؛ ماتر = مادر؛ نیی = نی؛ نَر = نَر؛ ناو = ناو؛ نیاکَ = نیا؛ فرمانَ = فرمان؛ گرمَ = گرما؛ گئوشَ = گوش؛ نامَ = نام و...)

14-16: کلمه ایلام از دو قسم تشکیل شده است. قسم اول «ایل»، قسم دوم «ام». [واژه ترکی] ایل عبارت است از کشور و... اما قسم دوم کلمه ایلام یعنی «ام» در زبان‌های بومی ایران اعم از ترکی، کردی، لری، بلوچی و غیره [اما نه فارسی!] علامت متکلم وحده است ... پس ایلام «کشور من» و «سرزمین من» است!!!
15، پانویس 5: به نظر مؤلف نام بت معروف دوران جاهلیت اعراب که در کعبه مکرمه جای داده شده بود یعنی «هبل» از این قبیل استعمال نشأت گرفته است. چون وقتی کلمه هبل تجزیه شود معلوم می‌گردد که در اصل «هب ایل» بوده که در اثر کثرت استعمال به صورت «هبل» آمده است!!!
(این هم سندی استوار که ثابت می‌کند بت‌پرستان مکه، برخلاف تصور خود، عرب نبوده بلکه ترک بوده‌اند!)
16-17: کلمات و اصطلاحاتی از قبیل hatamti و haltami ... این قبیل کلمات همان تلفظ بابلی و اکدی ایلام است!
(همان‌طور که بالاتر بیان شد، برخلاف حکم این نویسنده‌ی سرشار از دانش زبان‌شناسی، haltamti نام عیلام به زبان خود عیلامیان است و لغتی بابلی / اکدی نیست.)
18-19: اوستا نخست به زبان ترکی و لهجه‌ی آذری نوشته شده بود. یعنی با (به) یکی از رشته زبان‌های اورال آلتای که در اثر اجرای برنامه‌ی پوریم و کشته شدن خشایارشا آخرین و مقتدرترین سلطان از آخرین سلسله از سلاطین ایلامییان (!)، اوستای نوشته شده از میان رفت و پس از روی کار آمدن سلسله اشکانیان از اطراف و اکناف و سینه‌های حفّاظ جمع‌آوری گردید که نام آن را زَنیت گذاردند. زنیت در زبان ترکی به معنای رسم، عادت و قانون می‌باشد و امروزه به صورت زند تلفظ و خوانده می‌شود و پس از انقراض اشکانیان زند را به زبان هندی ترجمه کردند و نام آن را پی‌زنیت گذاردند که امروزه پازند خوانده می‌شود.
ترجمه کنندگان وقتی به جمله «ائیرینم وجه» (= ایران‌ویج) رسیدند، چون از اصل زبان اوستا و ریشه کلمات آن آگاهی نداشتند لذا ناچاراً جمله را به «سرزمین ایران» معنی کردند ... حال آنکه نویسندگان آن زمان اگر زبان‌شناس بودند باید می‌دانستند که این جمله [در زبان ترکی] معنای دیگری دارد و آن عبارت است از اینکه: «می‌گردم، می‌چرخم و تلاش می‌کنم که مفید باشم» چون کلمه‌ی وج - وجه [در ترکی] به معنای فایده و مفید می‌باشد و «ائیرینم» نیز از مصدر فعل «ائیرمک» آمده و متکلم وحده است و به معنای «گردش، چرخش، تلاش و تقلا» می‌باشد !!!!!!!!
(چیزی برای گفتن ندارم!)
20: سخن این است که زردشتیان به جای اینکه اوستا را از زبان بومیان ایران و از اقوام و ملل همخون زردشت یعنی آذرییان (!) یاد گیرند از هندیان می‌آموزند!!!
22: اکثر قریب به اتفاق محققین، فرهنگ‌شناسان و زبان‌دانان را عقیده بر این است که زبان ایلامی التصاقی بوده و نه پیوندی یعنی از شاخه و رشته‌ی زبان‌های اورال آلتای می‌باشد!
(تاکنون هیچ دانشمندی ادعا و ثابت نکرده است که زبان عیلامی به دلیل التصاقی بودن با خانواده‌ی زبانی اورال - آلتایی ربط و پیوندی دارد. چنان‌که این نویسنده‌ی زبان‌شناس نیز نام هیچ یک از این دانشمندان ادعایی را به میان نمی‌آورد!)
23-24: اصطلاح خوزستان از دو کلمه تشکیل شده است: «خوز» یعنی آقا، سید، کریم ... و «استان» یعنی خواسته شده، مطلوب که مجموعاً می‌شود خوزستان یعنی جایی که آقا طالب است یا جایی که مطلوب آقاست. هر دو قسمت کلمه ترکی است. چنان که پسوند همه‌ی لغات و اصطلاحات از این قبیل مانند: بلوچستان، کردستان، لرستان و ترکستان از این مقوله است یعنی مطلوب بلوچ، مطلوب کرد، مطلوب لر و مطلوب ترک! موضوع و مقوله‌ی به این سادگی که در جای جای ایران مانند لغت آب و نان برای همه روشن و در دسترس است ... چرا نویسندگان در تعقیب معنی و مفهوم کلمه این همه تلاش بیهوده از خود نشان می‌دهند!!!
33، پانویس 4: تهران از دو بخش تی + آران تشکیل شده است. تی [در ترکی] به معنای همیشه، هر موقع و آران [در ترکی] به معنی گرمسیر، سرسبز [است] یعنی محلی که همیشه قشلاق است!!!
35-36: زبان زردشت از رشته زبان‌های اورال آلتای [خانواده‌ی زبان ترکی] می‌باشد. در حالی که اوستای مکتوب فعلی ترجمه‌ی اوستایی است که اشکانیان آن را جمع‌آوری و تدوین کرده بودند و سپس به علت نفوذ سریع دین مبین اسلام و رسیدن آن به همه‌ی کشورهای خاورمیانه به ویژه ایران، مؤمنین زردشتی در اثر تشویق شعوبی‌ها ... به سرزمین هند مهاجرت کردند و چون زبان فارسی به تکامل خود نرسیده بود و هنوز به صورت یک زبان مطرح نبود و هیچ تناسبی نیز با کتابت مطالب علمی و دینی نداشت، لذا علمای دین زردشت مکتوبات و محفوظات خود را به زبان هندی ... ترجمه کردند و چون از معتقدات هندیان خوششان نمی‌آمد لذا آن را به اوستا نسبت دادند، بنابراین استناد زبان به اوستا و خط و الفبای آن از حسن نیت زردشتیان نشأت گرفته است و چون هندیان مردمانی نیک‌طینت و بی‌آزار بودند به این کار زردشتیان اعتراض نکردند و به مرور زمان نسل‌های آینده‌ی زردشتی فکر کردند که واقعاً داستان یک واقعیت علمی دارد !!!!!!!
36: همه‌ی عالم و آدم می‌دانند که حضرت زردشت از مردم آذربایجان بوده و مانند زبانش، نژادش نیز غیرسامی و غیرهندواروپایی و از نظر نژاد از اقوام اورال آلتای و ترک می‌باشد. متدینین زردشتی در اثر کثرت حرمت و علاقه‌ای که به پیامبر عظیم‌الشأن خود داشته‌اند لذا برای وی یک شجره‌نامه‌ی افسانه‌ای فوق‌العاده ترتیب دادند ... غافل از اینکه این شخص محترم در دهی به نام گنزه نزدیک سرعین اردبیل متولد شده و قبر مادر وی نیز در همین ده اکنون به صورت مزار باقی است !!!!!
(مانده‌ام که نویسنده‌ی فوق دی.ان.ای زرتشت را از کجا یافته که به واسطه‌ی آنالیز ژنوم آن موفق به شناسایی نژاد او شده است؟!)
39: کلمه و لغت [فارسی ِ ] «زبان» از کلمه و اصطلاح «الزبون» آرامیان که خود یکی از لهجه‌های دور زبان عربی می‌باشد نشأت گرفته است!
43: اکثر محققین خود اروپا و زبان‌شناسان هندی معتقدند که زبان لاتین با گروه زبان سامی یک وحدت عمیقاً ریشه‌ای دارد و نه با زبان‌های هندی !!!
(کاش نام یکی از این محققان کثیر را می‌نوشت ... کاش!)
46: ایلامییان ... عاقل‌ترین و داناترین ملتی بوده‌اند که تا به حال در این سرزمین حکومت کرده و فرمان رانده‌اند چون آنان به علت رعایت حقوق و زبان، نژاد و قومیت اقوام مختلف دیگر به صورت سیستم حکومتی فدرال تشکیلات سلطنتی خود را قرار داده بودند!!!
(پیام سیاسی این نوشته کاملاً آشکار است و نویسنده‌ی فوق می‌خواهد بگوید که از نظر او حاکمانی دانا محسوب می‌شوند که کشور را مانند عیلامیان به شکل فدرال اداره کنند! حال آنکه مقولاتی مانند حقوق و نژاد و قومیت و فدرالیسم برای عیلامیان و هم‌روزگاران آنان کاملاً بی‌معنی بود!)
47-46: زبان ایلامی یعنی زبان حکومت و ملت حاکم در کنار زبان رسمی و عمومی خود، زبان‌های سومری، اکدی، آشوری، بابلی، عرب، عبری، آرامی، فینیقی، اسلاوی، درویدی و غیره را با کمال آزادی داشته است و حتی برای اکثر زبان‌ها فرهنگستان و مدرسه دایر شده بود!!!!!!
(این نیز فرافکنی رؤیاهای نویسنده به دوران عیلامیان است. توجه کنید که نویسنده مدعی است در قلمرو عیلام بیش از ده زبان رسمیت و فرهنگستان داشته است! البته زبان‌های اکدی و آشوری و بابلی همگی یک زبانند! و نمی‌دانم گویندگان زبان‌های عربی و عبری و فینیقی و اسلاوی در عیلام چه می‌کرده‌اند و نویسنده چگونه به حضور آنان در این کشور پی برده و آثار و ویرانه‌های مربوط به فرهنگستان‌ها و مدارس آنان را در کجا یافته است!)
47: چگونه است که زبان فارسی بعد از استیلای دین مقدس اسلام، فرهنگ قرآن مجید و زبان عربی، توسعه یافته و به مراحل کتابت به طور کامل رسیده است با وجودی که خود لهجه‌ای از زبان عربی است، اصل خود را و دیگر زبان‌های معروف و مشهور و مقدم برخود را نمی‌تابد و تحمل نمی‌نماید؟!!!!!!
(ای زبان بی‌ادب فارسی چرا زبان‌های معروف و مشهور و مقدم را برنمی‌تابی؟! برو اخلاقت را درست کن!)
57: ایلام و ایلامییان یک قوم نبوده بلکه یک ملت می‌باشند و حدود ده هزار سال قبل (!) از هخامنشیان در این مرزوبوم حاکم بوده‌اند. تخت جمشید کنونی یکی از مراکز و ساختمان‌های حکومتی و فرماندهی و حتی سکونتی ایلامییان بوده!
(ای داریوش کبیر دروغ‌گو چرا می‌گویی که: «بر این صُفه که این بارو ساخته شده است، قبلاً بارویی ساخته نشده بود.» (کتیبه DPf) مگر نمی‌بینی نویسنده‌ی ما حکم داده است که محل تخت جمشید از قبل ساخته و متعلق به عیلامیان بوده است؟!)

61: هخامنشیان به قصد تجدید بنا اماکن و معابد ایلامییان را در محل فعلی تخت جمشید خواستند امتداد بخشند که به عید پوریم مبتلا شدند و کاسه کوزه‌شان به هم ریخت و هیچ گاه کاخی در آن مکان به وجود نیامد و خرابه‌های هخامنشیان ایلامی روی ویرانه‌های ایلامییان قبل از خودشان تکرار شد.
 (این شاهان هخامنشی همگی دروغ‌گو هستند که از ساخت‌وساز پیوسته در تخت جمشید خبر داده‌اند: «این کاخ را داریوش شاه که پدر من است ساخت.» (خشایارشا XPc)؛ «آنچه به‌وسیله‌ی پدرم ساخته شده بود، آن را پاییدم و ساختمان دیگری افزودم.» (خشایارشا XPf)؛ «این کاخ را شاه خشایارشا پدر من از قبل آغاز به ساختن کرد. پس از آن من کامل ساختم.» (اردشیر اول A1Pa)؛ «این پلکان سنگی به‌وسیله‌ی من در زمان من ساخته شد.» (اردشیر سوم A3Pa)
63: یهودیان دست به دامان ایلامییان شدند که از قدیم و ندیم با اقوام بین‌النهرینی میانه‌ی خوبی نداشتند و به دفعات بینشان جنگ و درگیری اتفاق افتاده بود لذا به وسیله‌ی بنیان‌گذار و سرسلسله‌ی آنان یعنی کورش کشور سومر، اکد، آشور و بابل به عبارت دیگر بین‌النهرین را کاملاً ویران و با خاک یکسان کردند و در آبادی و عمارت و ساخت‌وساز اورشلیم و کشور اسراییل کوشیدند ... یهودیان پس از استخدام سلاطین هخامنشی، خودشان نیز جزء ابواب جمعی و مقامات عالی‌رتبه حکومت قرار گرفتند و به تمامی مقامات و مناصب از قبیل وزارت و فرماندهی ارتش و ریاست امنیت و محافظین مخصوص شاه نیز رسیدند!
(نویسنده‌ی مطلب فوق در حالی ویرانی کشورهای سومر و اکد و آشور را به کورش نسبت می‌دهد که میان دوران آنان تا روزگار کورش از هزار سال تا چندده سال فاصله بوده است! این یهودی‌ها هم عجب انسان‌های متناقضی بودند: هم کارفرما بودند و هم کارگر!)
66: هیچ یک از نویسندگان، مورخین، محققین و دانشمندان متوجه نشده‌اند که چرا و چگونه است که اسکندر مقدونی از یونان حرکت کرده و تا هندوستان می‌رود اما به هیچ مانع و رادعی برخورد نمی‌کند و همچنین زمانی که اعراب مسلمان جهت توسعه‌ی دین مقدس اسلام از مدینه به راه افتاده تا آسیای مرکزی و چین می‌روند با هیچ مخالفی روبه‌رو نمی‌شوند و همچنین وقتی مغولان از مغولستان به راه می‌افتند و بدون هیچ درگیری تا بغداد می‌روند ... اما متوجه نشدند که چرا در این کشور با هیچ نیرویی مواجه نشده‌اند!!!!
(نویسندگان مذکور از این رو متوجه چنین چیزی نشدند که مهاجمان یاد شده بارها با مانع و رادع و ایستادگی ایرانیان مواجه شدند و پشته‌هایی که از کُشته‌ها می‌ساختند به جهت سرکوب همین مقاومت‌ها بوده است.)
67: فردوسی هرآنچه از ایلامییان در افواه و سینه‌ها بوده از قبیل رستم و سهراب و اسفندیار و ایران و توران - که این اسامی تماماً جزو لغات ترک بوده - نام برده است و سخنان غیرمعقول و خنده‌دار از قبیل بردن سیمرغ زال را به خانه‌ی خود و بزرگ کردن وی در سرشاخ و امثال آن را ترنم فرموده است!!!
67: تا به امروز هیچ کس در رابطه با زبان ایلام و صرف و نحو آن، فنوتیک و گرامر و اسم و فعل و حرف آن تحقیق شایسته و جدی نکرده است، معهذا در ضمن تحقیقاتِ ناچیز ثابت گردیده است که زبان ایلامی از خانواده‌ی زبان‌های اورال آلتای و یک زبان ترکی قدیم است!!!
(خدا را شکر که سرانجام یک محقق شایسته و جدی پیدا شد!)
67: اینکه چرا شعرا و علما و نویسندگان ترک‌زبان به عربی و فارسی نوشته‌اند تا ترکی، دلیل آن خیلی روشن و واضح است. چون تمامی شعرا و نویسندگان مسلمان هستند و زبان فارسی نیز یکی از لهجه‌های زبان عربی می‌باشد و زبان عربی هم زبان قرآنی است و برای همه مقدس می‌باشد لذا نوشتن به عربی و یا فارسی که آن هم ریشه‌ی عربی دارد بسیار بجا و به‌مورد دانسته شده است که آن را برای صواب اخروی نوشته‌اند !!!!!
(به این می‌گویند قدرت استدلال و استنتاج!)
83: با این قتل عام [= پوریم] ادعای جنگ ایران و اسکندر و جنگ ایران و عرب و ایرانیان و مغول دروغ است چون کسی نبود که بجنگد و اگر هم چیزی در این زمینه به نظر می‌رسد ساخته و پرداخته یهود است!!!
(ما را باش که تاکنون فکر می‌کردیم روایت منابع تاریخی درباره‌ی کشتار ایرانیان به دست مهاجمانی چون مغولان حقیقت دارد. حال، بنا به حکم نویسنده‌ی فوق معلوم شد همه‌ی این منابع جعلیات یهود بوده‌اند و تمام دنیا از این حقیقت غافل بوده است.)

85: بدون تردید منشأ سیزده به‌در و نحوست آن و فرار مردم اعم از پیر و جوان و زن و مرد و بزرگ و کوچک از خانه و کاشانه و اماکن خویش و پناه بردن به صحاری و بیابان‌ها و کوه‌ها و جنگل‌ها حتی غار‌ها (!) و تپه‌ها و دره‌ها حاکی از زنده نگاه داشتن خاطره‌ی وحشتناک عید پوریم و کشتار بی‌رحمانه‌ی یهود در این روز است و این مسئله برای کسی که کمترین اطلاع از تاریخ گذشته داشته باشد روشن و یقین‌آور است!!!
(ما که در هیچ سندی از اسناد پرشمار تاریخی رد و نشانی از این کشتار سراسری نیافتیم! البته این مهم نیست. چون شما حکم داده‌اید، ما چشم‌بسته می‌پذیریم.)
93: اصطلاح و عنوان چغازنبیل در اصل «چوکا سن بیل» [به ترکی] بوده است و معنا و مفهوم آن عبارت است از اینکه «باید تعظیم کنی» چون «چوک‌مک» مصدر است و به معنی تعظیم و خم شدن می‌باشد و «چوکا، چوکه» اسم مصدر از آن باب است و «سن» یعنی تو و «بیل» یعنی بدان و باید. بنابراین معنی کلمه می‌شود «تو باید تعظیم کنی» !!!
(فقط می‌خواهم این نکته را توضیح بدهم که «بیل» در زبان ترکی به معنی «باید» نیست و جای تأسف است که نویسنده‌ی فوق برای به کرسی نشاندن تخیلاتش حتی از تحریف زبانی که سنگ آن را بدین اندازه به سینه می‌زند، ابایی ندارد.)
97: نام این قهرمان ملی سومری [= گیلگمش] «بیلگمیش» است یعنی دانشمند. این کلمه‌ی [ترکی] مرکب از دو جزء است: بیل به معنی علم و دانش، دوم گمیش که علامت اسم مصدر است و در جمع می‌شود دانشمند!
(در هیچ یک از لوحه‌های سومری یا اکدی نام این شخصیت اسطوره‌ای به صورت «بیلگمیش» نیامده است! در زبان ترکی پسوند اسم مصدرسازی به صورت گمیش وجود ندارد!)
103-102: سلاطین و سلسله‌های ایلامی بعدی اعم از هخامنشی و اشکانی و ساسانی در تمامی مراحل حیات خود الفبای 36 حرفی سومری را به کار بستند ... تمامی سلسله‌های حاکم بر نجد ایران اعم از هخامنشی و اشکانی و ساسانی و حتی سلسله‌هایی که بعد از دین مبین اسلام و غلبه مسلمین از هر قبیل که بوده و تحت هر عنوان ... در واقع همه آنان حتی سلسله قاجار ایلامی بوده‌اند که در اثر طول زمان، زبان ایلامی دارای لهجه‌های گوناگون و متنوع گردیده بود اگرچه بعد از غلبه اسلام و مسلمین الفبای عربی جایگزین الفبای سومری گردید اما تمامی سلاطین سلسله‌های مزبور زباناً و نژاداً ایلامی بوده‌اند !!!
(اشاره به یک نکته ضمنی اما بسیار مهم، ضروری است؛ اینکه نویسنده‌ی فوق از سویی ایران را بعد از هخامنشیان خالی از سکنه می‌داند اما برای همین سرزمین تهی و بایر قائل به وجود سلاطین و سلسله‌های گوناگون است!)
103، پانویس 9: کلمه ساسان از دو قسمت [ترکی] ترکیب یافته است. اول «سا» یعنی بلندمرتبه و عالی‌مقام، دوم «سان» یعنی «بدان» که جمعاً می‌شود ساسان یعنی «بلندمرتبه و عالی‌مقام بدان» و معلوم می‌شود که ساسانیان ایلامی بوده و زبان و نژادشان ترکی است !!!
(واژه‌ای به صورت «سا» و در معنای «بلندمرتبه» در زبان ترکی وجود ندارد!)
105: این کشور تا ظهور و به وجود آمدن سلسله صفویان که در تاریخ 907 ق. اتفاق افتاد، به صورت ویرانه و خالی از هر نوع فرهنگ و تمدن و حتی انسان‌های عادی درآمد و اگر هم ساکنینی داشته آنان هم در قلل جبال و کوهساران و در جنگل‌ها و غارها و کویرها در کمال عسر و حرج زندگی بدوی داشتند !!!
(نویسنده مطلب فوق توضیح نمی‌دهد که صفویان، ایران تهی از جمعیت را به‌ناگاه چگونه آکنده از جمعیت کردند، آن همه جمعیت را از کجا آوردند و چگونه این توده‌ی عظیم نوآمده را بدون داشتن هرنوع پشتوانه‌ی مدنی و سیاسی و اجتماعی و صنعتی و اقتصادی، تأمین و تدبیر ‌کردند. این پرسش مهم و حساس را نیز می‌توان مطرح کرد که اگر ایران از دوران هخامنشیان تا صفویان عاری و خالی از جمعیت بود، پس اسلام را چه کسانی پذیرفتند و چه کسانی آن را پروردند و چه کسانی به نسل و روزگار ما منتقل کردند؟! سؤالات بسیاری مطرح است اما پاسخ دهنده‌ای وجود ندارد.)
134: در کتیبه‌های بیستون اولین کلمه که داریوش آورده است این عبارت می‌باشد [adam : Dārayavauš] که با الفبای امروزی می‌شود «آدِم داریوش» یعنی نامم داریوش است که به زبان ایلامی - که شعبه‌ای از پروتو ترکی است - یعنی [به ترکی] «آدیم داریوش دی» و در مورد همین اولین کلمه به جان هم افتاده‌اند و به جای عبارت [ترکی] «آدِم» می‌نویسند: «من آدَم داریوش هستم» که چقدر خنده‌دار و ناموزون است !!!!!
(نخستین واژه‌ی این عبارت «adam» ضمیر فاعلی مفرد و به معنای «من» است: «من داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه در پارس، شاه کشورها ... [هستم]» هیچ یک از مترجمان کتیبه‌ی بیستون نیز «adam» را به معنای آدم (= انسان) نگرفته و این جمله را به صورت «من آدم داریوش هستم» ترجمه نکرده‌اند! منتها اگر قرار بر جعل و تحریف باشد، هر چیزی ممکن است: زبان پارسی باستان به زبان عیلامی مبدل می‌شود و عیلامی نیز به ترکی و همه چیز و همه کس تُرک می‌شود! اما عجیب‌تر از همه آنکه نویسنده مطلب فوق تاکنون متن پارسی باستان بیستون را نوشتاری به زبان آرامی و لهجه‌ای از عربی می‌انگاشت اما در اینجا آن متن را ترکی می‌داند و به ترکی می‌خواند!!!)
135: داریوش و خانواده و اجداد و پدران وی کلاً، اصلاً، فرعاً، زباناً و نژاداً ایلامی بوده و ایلامی هم خواهند بود !!!
(بر اساس این حکم باید به داریوش بزرگ که بارها گفته است: «من یک پارسی پسر پارسی و یک آریایی از تبار آریایی هستم» (کتیبه‌ نقش رستم a) گفت که: خیر! تو تاکنون درباره‌ی اصل و تبارت اشتباه فکر می‌کرده‌ای ... این نویسنده‌ی ما بهتر از تو می‌داند که اصل و نسبت چیست!)
146: کلمه و لغت پرسپولیس مستند تاریخی نداشته و یک کلمه جدیدالاحداث (!) و جعلی است که اخیراً ساخته شده است و به محلی خارج از پایتخت گفته می‌شده چون «بئیر و بائر» به بیرون از شهر و بیابان گفته می‌شود !!!

147-146: رستم = اَرُستم: این کلمه مرکب از سه قسمت [ترکی] است: «ار» به معنی قهرمان. «اوستَه» به معنی فوق، فوق‌العاده. «ام» از نظر نحو و صرف و ادبیات (!) علامت متکلم وحده است که در مجموع و ترکیب به معنی «من قهرمان هستم» می‌باشد که در اصل یک کلمه ترکی است ... که در زمان رجزخوانی و خودستایی این کلمه بر زبان آورده می‌شود !!!!!
(قبلاً درباره اهمیت علامت «=» به شما گفته بودم که این نشانه به چوب‌دستی شعبده‌بازان می‌ماند. کافی است آن را در برابر یک واژه قرار دهید تا به‌سادگی تبدیل به هر واژه‌ی دلخواه دیگری شود. چنان‌که در اینجا رستم با شعبده‌ی این علامت تبدیل می‌شود به «ارستم»ی که در هیچ متن و نوشتاری نقل و گواهی نشده است و به راحتی نیز به لغات ترکی تجزیه می‌گردد و بدین سادگی پهلوانْ رستم ایرانی ما مبدل به رجزی ترکی می‌شود! در ادامه نیز نمونه‌های خارق‌العاده‌ی دیگری را از کاربرد این ترفند خواهید دید.)
147: رخش = آرخاایش: این کلمه مرکب از دو بخش است «آرخا» به معنی پشت و ظَهر. «ایش» به معنی کار و خدمت که در مجموع و ترکیب به معنی چیزی است که بهره و خدمت از پشت و ظَهر آن بُرده می‌شود که فرد (!) شاخص و معین آن اسب است و البته این کلمه هم ترکی و ایلامی است !!!!!
148-147: لغت پزشکی مرکب از دو جزء است: «پیز = پیس» که به معنی نامطبوع و بدخوراک است و قسم دیگر آن «اِشکی، ایچگی» که در زبان ترکی به معنی مشروب و خوراک مایع است که در مجموع به صورت «پیس اشکی = پیزاشکی = پزشکی» درآمده است، یعنی شربت بدخوراک و امثال آن، چون بیماران هیچ‌گاه شربت و قرص و دوا را به رغبت نخورده و ‌نمی‌خورند ... و این یک کلمه ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!!
148: شیراز: این کلمه از سه قسمت تشکیل شده است: «شی» که معنی آن وحشی می‌باشد. «اَر» که به معنی قهرمان می‌باشد و در نتیجه می‌شود «وحشی قهرمان» که مصداق بارز آن شیر می‌باشد. «آز» که به معنی شهر است و در مجموع معنی کلمه «شهر شیر یعنی قهرمان» که در اصل ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!
(این لطیفه هم خیلی خنده‌دار «می‌باشد»!)
148-149: بغداد: این کلمه به معنای خدای برکت و خداوند رزق و روزی و رَب طعام و غذا می‌باشد. بغ = بگ = بیگ در زبان سومر، ایلام و ترکی قدیم به معنای پروردگار است. قسم دوم این کلمه «داد» اگرچه امروز یکی از اوصاف طعام است اما در قدیم به معنی و مفهوم مطلق غذا و طعام و برکت و رزق و روزی به کار برده می‌شد !!!!
(واژه‌ی ترکی «داد» صرفاً به معنای «مزه و لذت» است!)
149: کلمه‌ی داریوش یعنی خداشناس، خداخواه، دعاگو، پرستش‌کننده‌ی خدا و از خدا خواهنده. قسم اول کلمه «دار، تار، داری، تاری» که به معنی خدا هست و «یاس، یوس، یس» که به معنی دعا و ستایش می‌باشد و این نام هم مثل نام کوروش کبیر ایلامی و ترکی است !!!!
149: پاسارگاد = پاس ار گات = باش ار گات: این کلمه از سه قسمت تشکیل یافته است: «پاس = باش» که به معنی نخست، اول، سر و بالاترین است. «ار» به معنی قهرمان و دلاور و سرور می‌باشد. «گات = گاد» به معنی طبقه، بخش، نوع و قسم می‌شود که در مجموع معنی کلمه «اولین طبقه قهرمانان» و «بالاترین دلاور طبقه سروران» می‌شود که این کلمه نیز یک لغت ایلامی و ترکی می‌باشد !!!!
(آن واژه‌ی ترکی که معنی «طبقه و مرتبه و تا» را می‌دهد «قات» است و نه «گات = گاد»! ن.ک. بهزاد بهزادی؛ فرهنگ آذربایجانی - فارسی؛ تهران: انتشارات دنیا، 1369، ص 792. این زبان‌شناسان بزرگ که برای زبان‌های باستانی سومری و عیلامی و اکدی و ... نسخه می‌پیچند، حتی زبان مادری خود را نیز نمی‌دانند!)
151: درود: این کلمه در اصل یک لغت ترکی و از مصدر «تورمک» مشتق است و آن نخست به صورت «تورَد، تورود» بوده است یعنی موفق باشید، به‌خیر و خیرمند باشید که ... در اثر کثرت استعمال به صورت امروزی به کار برده می‌شود !!!
(فقط به این نکته اشاره کنم که مصدر «تؤرمک» در زبان ترکی به معنای «پیدا شدن و به وجود آمدن» است و ربطی به خیر و توفیق ندارد! ن.ک. علی داشقین؛ فرهنگ لغات ترکی؛ تبریز: انتشارات یاران؛ 1374، ص 209)
-------------------------------
* این واژه‌ در عنوان و متن کتاب به صورت «ایلامییان» آمده است. برای من روشن نشد که دومین «ی» در اینجا چه نقشی دارد. ظاهراً نویسنده علامت جمع را در زبان فارسی نه «ان» بلکه «یان» می‌دانسته است، چنان‌که آذریان و ایرانیان را نیز به صورت آذرییان و ایرانییان نوشته است! جالب است که این کتاب ویراستاری نیز داشته است!


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم
 
حکایت ما و اُغوزها
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢۸  

بیان شمه و نمونه‌هایی از جنایت‌ها و رذالت‌های قوم مهاجم، بدوی و ایرانی‌کُش «اُغوز/ غُز» در این وبلاگ - که تنها محدود به گردآوری و ارائه‌ی اسناد تاریخی موجود بوده است - شماری از عمله‌ی فرقه‌ی نژادپرست و ایران‌ستیز «پان‌ترکیسم» را چنان پریشان‌حال و عصبی و آشفته ساخت که چون همیشه زبان به دشنام و فحاشی نسبت به گرداننده‌ی این وبلاگ گشودند، حال آنکه نویسنده‌ی این سطور چیزی بر اسناد تاریخی ارائه شده در این وبلاگ نیفزوده است و برگ‌برگ تاریخ ایران خود گواه عمق و عظمت جنایات این قوم منفور و سفاک در حق مردم ایران است. حال و روز کنونی این جماعت معاند و جاهل به خوبی نشان می‌دهد که بیان این مستندات و حقایق تاریخی تا چه اندازه نقشه‌ها و توطئه‌های آنان را به خطر انداخته و دروغ‌ها و جعل‌ها و فریبکاری‌های آنان را برملا کرده است.
باوجود آنکه زبان مقوله‌ای فرهنگی و امری اکتسابی است، و حتی باوجود اعتراف یکی از سران فرقه‌ی مذکور به این حقیقت (جواد هیئت: «کلمه‌ی "ترک" و "ترکی" یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را دربرمی‌نمی‌گیرد.» سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی؛ تهران: نشر پیکان، 1380، ص 390)، پان‌ترکیست‌های داخلی بنا به دستور و نقشه‌ی واصل شده از باکو و صرفاً برای تفرقه‌افکنی میان ایرانیان یگانه و ازهم‌بیگانه جلوه دادن آنان و مهیا ساختن زمینه‌ی جدایی آذربایجان از خاک ایران، چنین تبلیغ می‌کنند که ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون به زبان ترکی سخن می‌گویند پس از نسل و تبار قوم درنده و ایرانی‌کش اُغوز/ غُز هستند و خون آنان در رگ‌هایشان جاری است! حال آنکه نه آزمون‌های ژنتیکی و نه اسناد تاریخی موجود به نسب بُردن - مثلاً - ایرانیان آذربایجانی از چنین قومی و به توطن و ماندگاری چنین مردمانی در ایران گواهی نمی‌دهند. اساساً آمیختگی فرهنگی و قومی در گذشته‌ی ایران آن‌چنان عمیق و گسترده بوده است که هرگز نمی‌توان ادعا کرد که گروه خاصی از ایرانیان دارای خون و تباری خالص و دست‌نخورده، برابراصل و قابل ردیابی‌اند؛ اگرچه مدرکی نیز در دست نیست که نشان دهد اغوزهای بدوی و مهاجم و غارتگر در شمال غرب ایران ماندگار و یک‌جانشین شده باشند تا بخواهند در ترکیب انسانی جمعیت ایران نیز نقش و سهمی داشته باشند.
اغوزها مردمانی بودند بیگانه، مهاجم و خون‌ریز که آمدند و کشتند و سوختند و رفتند. سراسر تاریخ ایران گواه توحش و خون‌خواری قوم اُغوز/ غُز است و این، ادعای من یا دیگری نیست. خون‌های بر زمین ریخته‌ی مردان و زنان و کودکان ایرانی شاهد و حجت آن است. جالب آنکه مبلغان ادعای مطلقاً بی‌پشتوانه، نامستند و فریبکارانه‌ی اغوزتبار بودن ایرانیان آذربایجانی، در کنار تلاش مستقیم برای نفاق‌افکنی و وحدت‌شکنی در ایران، به طور غیرمستقیم نیز می‌کوشند که با نسبت دادن ایرانیان نجیب و اصیل آذربایجانی به قومی تا بدین حد وحشی و بدوی و منفور (اغوز)، آنان را تمسخر و تحقیر و خوار کنند.
ایرانیان اصیل‌زاده‌ی آذربایجانی چون دیگر هم‌میهنان خود «ایرانی»‌اند و ایرانی‌جماعت در شهر و دیار خود به هر زبانی سخن بگوید باز یک «ایرانی» است و هیچ کس نمی‌تواند به صرف این موضوع آنان را ازهم‌بیگانه جلوه دهد و نام و هویت و تبار متفاوت و جداگانه‌ای برای آنان بتراشد.
باید به این حقیقت آشکار توجه نمود و در همه جا بازگو کرد که تقسیم‌بندی ایرانیان یگانه به فارس و ترک و امثال آن و مانور دادن روی اصطلاحات نوساخته‌ای چون قوم و قومیت رهاورد شوم اروپاییان در یکی دو سده‌ی اخیر برای نفاق‌افکنی میان ایرانیان و فروپاشاندن قدرت و وحدت آنان بوده است وگرنه تا پیش از این تاریخ کی و کجا ایرانیان یکدل و یگانه به ترک و فارس و... تقسیم‌بندی و نام‌گذاری می‌شدند؟!

  • «غُزها در بیابان‌هاى بخارا زندگى مى‌کردند. اینان در نواحى بخارا دست به قتل و تاراج و آشوب مى‌زدند و محمود بن سبکتکین لشکر بدان سو برد و بسیارى از ایشان را بکشت، باقى به خراسان گریختند و در آنجا فسادها بر انگیختند و غارت‌ها کردند. اینان در سال  ۴٢٩  وارد مراغه [در آذربایجان] شدند و آنجا را غارت کردند و جماعتى کثیر از کردان هذبانى را کشتند. جماعتى نیز به رى رفتند و رى را در محاصره گرفتند. غزان شهر را گرفتند و در قتل و تاراج افراط کردند، در کرج و قزوین نیز چنین کردند. غزان سپس به ارومیه رفتند، در نواحى آن شهر جمع کثیرى از مردم شهر و کردان آن حوالى را کشتار نمودند و در سال  ۴٣٠  در دینور دست به قتل و تاراج زدند. غزانی که در ارومیه بودند به بلاد کردان هکارى در حوالى موصل رفتند و در آنجا تاراج و کشتار و آشوب به راه انداختند ... غزان دیار بکر را ویران ساختند  ... غزان به موصل رسیدند. به شهر داخل شدند و آن‌قدر اموال و جواهر و زیورهاى زنان و اثاث بردند که به حساب درنمى‌آمد. غزان در موصل کشتار و تاراج را از حد گذرانیدند. بعضى از محله‌ها که اموالى گزاف گرد آورده تقدیم کردند، از کشتار در امان ماندند. غزان در اواسط  ۴٣۵  به شهر در آمدند و شمشیر در مردم نهادند و دوازده روز کشتار کردند. چنان‌که از بسیارىِ اجساد، راه‌ها بسته شد و کشتگان را گروه گروه در گودال‌ها دفن مى‌کردند. غزان که فرصتى یافتند به دیار بکر و سپس ارزن الروم و همچنین آذربایجان رفتند و همه جا غارت کردند و کشتار نمودند.»
  • «طایفه‌اى نیز به قلعۀ بندنیجین رفتند و آن را غارت نمودند. و در آنجا اعمال سخت نکوهیده چون قتل و شکنجه تا سر حد مرگ براى گرفتن اموال ایشان و تجاوز به زنان مرتکب شدند. ... غزان همه‌ی آن اعمال و دسکره و هارونیه و قصر شاپور را غارت کردند و از مردم بعضى را کشتند و بعضى در آب غرق شدند و بعضى از سرما به هلاکت رسیدند. ... جمعى از غزان به دیار على بن قاسم کرد حمله بردند و دست به غارت و کشتار گشودند. طغرل‌بک گروه دیگر از غزان را به سردارى ابوعلى پسر ابوکالیجار به اهواز فرستاد. آنان اهواز را گرفتند و تاراج کردند. مردم از غارت و مصادره و شکنجه رنج‌هاى بسیار دیدند.» (عبدالرحمان بن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ 1366، ج3، صص 371-369، 758، 760)

کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: اغوزها
 
لطیفه‌های پان‌ترکیستی
ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱٩  

پس از چندین هفته نقل گزارش‌های تاریخی رقت‌انگیز و جان‌گداز درباره‌ی جنایات شنیع و انکارناپذیر قوم درنده و بدوی «اغوز» (غُز) در حق ایرانیان مظلوم، این هفته برای تنوع و انبساط خاطر خوانندگان گرامی، مطالبی را از کتابی به نام «فرهنگ تاریخی - تطبیقی زبان‌های اورال - آلتاییک» (تألیف روشن خیاوی؛ قم: انتشارات بخشایش، 1383) نقل می‌کنم که نویسنده‌ی آن با ترک‌سازی و ترک‌انگاری هرچیزی در دنیا، به خیال خود کوشیده است که اغوزهای ایرانی‌کُش و چادرنشین را منشأ و مبدأ همه‌ی تمدن‌های بشری جلوه دهد. اما محصول کار کتابی است که همگان می‌توانند از مطالب آن همچون لطیفه‌های پیامکی بهره بگیرند و لحظه‌های شادی را برای خود فراهم کنند. مطالب داخل کمانک () توضیحات من هستند:

8-7: نویسنده اخیراً نیز درباره‌ی تبارشناسی مادها و هخامنش‌ها رساله‌ی دکترای خود را نوشته و به خواسته‌ی دکتر ائل بروس سات سایف تقدیم دانشگاه ولادی قفقاز نموده است ... در این رساله نویسنده با دلائل عقلی و زبان‌شناسی مدعی است که دو قوم مزبور از سرزمین‌های ماوراء قفقاز به جنوب مهاجرت کرده‌اند!
 (پایین‌تر خواهید دید که نویسنده مذکور «هخامنش» را نامی ترکی می‌داند! آیا از کسی که درس‌آموخته‌ی مکتب‌خانه‌های باکو است انتظاری جز این می‌توان داشت؟!)
8: نویسنده با جرئت اعلام می‌دارد که در این زمان در ایران، زبان‌شناس زبان‌های ترکی وجود ندارد و حتی نه تنها در ایران بلکه ... حتی در سایر کشورهای ترک‌زبان مثل ترکیه و آذربایجان شمالی (!) و آسیای مرکزی کسی که واقعاً زبان‌شناس زبان‌های ترکی باشد وجود ندارد!
 (البته خود ایشان مستثنا هستند!)
15: هیچ کس تاکنون اکثراً عالماً عامداً نخواسته در این باب سخن بگوید که اگر به جای قاجارها، ایران در دست عزیزان دیگر بود، این کشور صددرصد یوغ استعمار و بندگی بریتانیا را زینت خود کرده بود!
 (سرانجام قاجارها یک طرف‌دار هم پیدا کردند!)
19 پانویس 1: با یقین نمی‌توان گفت که صددرصد تبار فارسی کنونی همان زبانی باشد که در کتیبه‌های هخامنشی‌ها به کار رفته است ... واژه‌ی بگه = baga به معنی خدا ظاهراً به معنی برده یا برده‌ی صنعتگر یا پیاده‌نظام بوده است ... نام همان سلسله یعنی هخامنش خود از نظر معنایی و ساختاری اصلاً واژه‌ای آریایی نیست، هخامنش واژه‌ای مرکب است، یعنی «آقا» و واژه‌ی آقا که واژه‌ای ترکی است به معنی بزرگ و سرور و «منش» نیز یعنی فکر و اندیشه و هخامنش با ترکیب خود امروزه در زبان‌های فارسی و ترکی دیده می‌شود، یعنی اصطلاح «آقامنش»!
20: واژه‌ی «کیشی» در ترکی آذربایجانی که امروز به معنی مرد به کار می‌رود در اصل با واژه‌ی «شاه» همریشه است!
21 پانویس 1: واژه‌ی عربی «خط» با واژه‌های ترکی قاشیماق (خراشیدن)، قاشیق ... هم‌ریشه به نظر می‌آید!
23: زبان ترکی یکی از شاخه‌های زبان مادر بوده که در محدوده‌ی آذربایجان و قفقاز وجود داشته و لذا می‌توان ادعا کرد که زبان ترکی خویشاوندی و قرابت محکمی با اوستا داشته و یا خود تحول و دگرگون شده‌ی زبان اوستایی است!!!
34: herd انگلیسی از «خیل» ترکی گرفته شده است!
38: اینک علمای زبان و تاریخ دریافته‌اند که خانواده‌ی زبانی اورال - آلتاییک همان زبان مردمانی بوده است که در تاریخ به نام سومریان شناخته می‌شدند!
 (کدام علمای زبان و تاریخ؟)
39: بشر از بررسی زبان‌های معروف به خانواده‌ی اورال - آلتاییک خیلی غفلت ورزیده است و بشریت از این جهت صدمات و لطمات فراوانی متحمل شده است!
40: داستان سومر و سومریان و ارتباط و پیوند قومی و خویشی آنان با اهالی ترک آذربایجان برای اولین بار توسط من، آن هم حدود سی سال پیش ... مطرح گردید و سپس به جراید کشیده شد!!!
42-43: سومریان یوغ بندگی و خراج‌گزاری آشوری‌ها را پذیرفته بودند و لذا با اطاعت از فرمانروایان آشور و پرداختن خراج‌های سنگین می‌توانستند در سرزمین خود یعنی آذربایجان زندگی نمایند اما ورود اقوام تازه وارد از شمال یعنی مادها از شمال (!) همه چیز را عوض کرد ... بدین ترتیب سومریان سرزمین خود را تحویل مادها دادند و خود به سوی جنوب، به بین‌النهرین حرکت نمودند!
 (سومریان نخستین بار پنج هزار سال پیش در تاریخ ظاهر می‌‌شوند، آشوریان 3200 سال و مادها 2800 سال پیش. همزمان کردن ظهور این سه قوم به شعبده‌ و ورد ویژه‌ای نیاز دارد که تنها پان‌ترک‌ها از عهده‌ی آن برمی‌آیند!)
 (اگر سومریان اهل آذربایجان بوده‌اند، باید مردمان نادانی باشند که سرزمین خوش آب و هوا و سرسبز و پرنعمت آذربایجان را رها کرده و در وادی گرم و خشک و بی‌بر و بار جنوب عراق ساکن شده باشند! ضمناً باید جامعه‌ی باستان‌شناسی داخلی و خارجی را نیز سخت تنبیه و توبیخ کرد که از کشف نویسنده مذکور پشتیبانی نکرده و باوجود این همه حفاری و کاوش، از این سومریان ساکن آذربایجان (!) حتی یک کاسه‌ی شکسته و یک دیوارخرابه‌ی خشتی نیافته‌اند!)
44: نام واقعی و تاریخی و نخستین آذربایجان همانا «سومر» بوده است!
45: خانواده‌ی زبانی ترکی شامل قلب اروپا و حتی بومیان آمریکا و کانزاس و کانادا و گواتمالا و بومیان کالیفرنیا و کولومبیا و مکزیکو و... می‌شود را در بر می‌گیرد!
 (به این نکته هم توجه کنید که کانزاس و کالیفرنیا جدا از آمریکا به شمار آمده‌اند!)
45-46: جایگاه قوم سومر را در خاورمیانه باستان به عنوان متمدن‌ترین قوم جهان باستان، قوم «اینکا» در آمریکای جهان باستان به خود اختصاص داده و باز جالب است بدانیم خود واژه‌ی «اینکا» همانا واژه‌ی «اینک» در زبان ترکی به معنای گاومیش است. فقط نون غنه در نام قوم اینکا کاملاً حفظ شده است!!!
46: وقایع سال 5-1324 خیزش مردم آذربایجان برای کسب دموکراسی و آزادی بود.
 (پیدایش و قدرت‌گیری «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» به سرکردگی جعفر پیشه‌وری در طی آن سال‌ها، بنا به تصریح اسناد معلوم و موجود، با طرح و نقشه و دستور و پشتیبانی و هدایت استالین و عوامل او به قصد تصاحب تدریجی شمال ایران صورت گرفته بود. در این غوغای سرسپردگان خائن و وطن‌فروش شوروی، تلاش برای کسب دموکراسی و آزادی معنا و جایگاهی ندارد.)
59: واژه‌ی انگلیسی us با «اؤز» (خود) ترکی مرتبط است!
68: واژه‌ی روسی slon به معنی فیل است ... از واژه‌ی ترکی اسلان و به معنای شیر گرفته شده است!
68: واژه‌ی «قات» در اوستا به بخش‌های و فصل‌های کتاب گفته می‌شود. واژه‌ی code همان قات - گات اوستایی است. این واژه در ترکی به معنی «لا - تا» است!
89: در واژه‌ی Kannibal که آدم‌خوار و بی‌رحم معنی می‌دهد می‌توان به واژه‌ی [ترکی] قان به معنی خون برخورد کرد ... بخش دیگر آن bal است که اکنون در ترکی مصدر «بولاماق» را به معنی آغشته کردن داریم.
124: مصدر ترکی آتماق (انداختن) را در بخش دوم واژه‌ی خراسان ... ملاحظه می‌کنیم! ص 186: خوراسان همان خورآتان (!) است و گفته‌ایم آتان از مصدر [ترکی] آتماق و به معنی طلوع کردن است!
129: دو واژه‌ی «یاغ» ترکی و «روغن» فارسی در واقع دو صورت از یک واژه است!
140: رودخانه آراز دو قسمت شمال و جنوب آذربایجان را از هم جدا ساخته است!
 (ذکر دوپاره بودن خاک آذربایجان و اطلاق آذربایجان شمالی به جمهوری باکو (اران سابق) و آذربایجان جنوبی به استان آذربایجان خودمان، در هر نوشته‌ای، برجسته‌ترین نشان و معیار برای پی بردن به «تجزیه‌طلب» بودن نویسنده‌ی آن است. عمله‌ی پان‌ترکیسم با ترویج و تبلیغ دوپارگی دروغین آذربایجان، می‌خواهند چنین القا کنند که سرزمین‌های دو سوی ارس در اصل کشوری واحد و یگانه و پیوسته را تشکیل می‌دادند که سپس با تهاجم و تعدی دولت‌های ایران و روسیه تزاری به شکلی تراژدیک از هم جدا شدند و حال مردمان پاره‌ی جنوبی باید هرچه زودتر خود را از اسارت ایران رها کنند و با پاره‌ی شمالی خود کشور یگانه و مستقلی را چون دوران رؤیایی پیشین خود تشکیل دهند!)
161: واژه‌ی ترکی «آری» (زنبور) قابل مقایسه با واژه‌ی ترکی «آیی» به معنی خرس است. همه می‌دانند که خرس به عسل علاقه دارد لذا بی‌جهت نمی‌تواند باشد که واژه‌ی «آری» خیلی شبیه به واژه‌ی «آیی» باشد!
162: بارماق [واژه‌ی ترکی به معنای انگشت] = بار + ماق. بار = بر = بال = عسل!
 (این علامت «=» به معنی «برابر است» را در دست کم نگیرید. پان‌ترک‌ها با همین علامت ساده‌ و با اعتماد به نفس کامل، مانند عصای جادویی شعبده‌بازها هر حرف و واژه‌ای را به دیگری تبدیل می‌کنند و آب از آب هم تکان نمی‌خورد!)
188: در زبان فارسی مصدر آشامیدن مصدر جعلی از «آش» به معنی نوشیدن است که از ترکی گرفته شده است!
 (واژه‌ای به صورت آش و در معنای نوشیدن در زبان ترکی وجود ندارد.)
206: ساققال (ریش در زبان ترکی) واژه‌ای سومری است و هرکس اندک آشنایی با واژه‌های سومری داشته باشد متوجه این مسئله خواهد شد!
 (عجیب است که متخصصان سومرشناسی تاکنون متوجه این «مسئله» نشده‌اند، چه رسد به کسانی که آشنایی اندکی با این زبان دارند!)
209: واژه‌ی «درخت» از در + اک (اکمک، کاشتن در زبان ترکی) به معنی چوبی که به دست انسان کاشته شده و نه درخت خودرو!
211: «آغ» ترکی را در فارسی «خشتک» می‌نامند که در اصل «خیستک» است یعنی محل خیس شدن به هر دلیل ممکن!
249: «زر» فارسی و «ساری» (زرد) ترکی هم‌ریشه است!
271-270: نام پایتخت کشور ونزوئلا یعنی «کاراکاس» علاوه بر اینکه در ترکی به شکل «قاراقاش» به معنای ابرو سیاه یا سیاه ابرو است، حتی در همان شکل کاراکاس نام قومی از اقوام ترک نیز می‌باشد!!!
ص 284: مورد جالب توجه در رابطه با پیوند و هم‌ریشه و هم‌منشأ بودن فرهنگ و تمدن بومیان آمریکا و مردم آلتاییک (ترکان) این است که در میان آلتاییک‌ها نظام شمارش و بخش‌بندی از لحاظ تعداد و ارقام، نظام اعشاری بوده است!
298: واژه‌ی ترکی «آنلاماق» (فهمیدن) با واژه‌ی «انگاردن» فارسی هم‌ریشه است!!!
299: واژه‌ی ترکی «آی» (ماه) با واژه‌ی فارسی «آیین» مربوط است ... لذا با اطمینان می‌توان گفت که واژه‌ی آیین یک واژه‌ی ترکی است!!!
301: به نظر می‌رسد «آیاز» (آسمان صاف) ترکی صورت منفی «یاز» باشد. یاز صورتی است از یاغ است! و یاغ تخفیف یافته‌ی یاغمیش و یاغی است، یعنی باران و بارانی!!!
 (این درس‌آموختگان مکتب باکو نه تنها به طور شعبده‌بازانه واژگان غیر ترکی را به ترکی تبدیل می‌کنند، بلکه به همین زبان نیز رحم نکرده، واژگان ترکی را به هر شکل و حالتی که میلشان است تغییر می‌دهند و تبدیل می‌کنند!)
304: به نظر می‌رسد که واژه‌ی ترکی «ایاق» (پا) با ریشه‌ی a+ay هخامنشی به معنی آمدن ارتباط داشته باشد و می‌توان اظهار نظر کرد که در زبان هخامنشی‌ها نیز این واژه دخیل از زبان سومری بوده است. این واژه و امثال فراوان آن قدمت زبان ترکی را در سرزمین‌های ایران نشان می‌دهد!!!
 (توجه کنید که میان دوران زبان سومری و پارسی باستان هزار سال فاصله وجود دارد و نمی‌دانم چگونه ممکن است که یک واژه‌ی سومری از روی این هزار سال بجهد و مستقیم وارد زبان پارسی باستان شود!)
324: واژه‌ی ترکی «ازمک» (له کردن) از لحاظ ریشه‌شناسی با واژه‌ی فارسی «خستن» می‌تواند مرتبط باشد!
327: «اکمک» (کاشتن، نان) ترکی = «زگ» (راست) سومری!!!
 (نویسنده نوزده خط مطلب در توجیه و ماست‌مالی کردن این عدم ارتباط و تشابه میان واژه‌ی ترکی و سومری نوشته است!)
328: مصدر «اکمک» در ترکی با واژه‌ی «کاشتن» فارسی از یک ریشه است. همچنین واژه‌های آغاج، آکاج، کاج و... با واژه‌های فوق از یک ریشه است!
364: «اؤرتمک» ترکی همان var اوستا با همان معنی است، یعنی پوشاندن، نهفتن و در پناه گرفتن ... پرده، پالتار، پالتو، پالان، بور، بوریا را نیز از ریشه‌ی فوق باید دانست!!!
384: واژه‌ی «امید» در فارسی عاریتی است و از ترکی وارد فارسی شده. شکل ترکی امید، «اومود» و «اوموغ» است!!!
390: واژه‌ی انگلیسی Ox (گاونر) با واژه‌ی ترکی «اؤکوز» هم‌ریشه است!!!
392-393: واژه‌ی «ارش» (واحد طول) و نام «آرش» در فارسی و مصدر «اؤلچمک» (اندازه گرفتن) در ترکی از یک ریشه و بُن هستند!
411: واژه‌ی «روی» در فارسی به معنی فلز ذوب شدنی با مصدر «اریمک» (ذوب شدن) ترکی هم‌ریشه است!
415: «ائل» (عشیره و طایفه) ترکی = اَرَد (خدمتکار) سومری!!!
423: در فارسی واژه‌ی «ریه» به معنی قد کشیدن و دراز شدن برنج و در زبان ترکی واژه‌ی «اریمک» به معنی آب شدن، ذوب شدن و نیز در انگلیسی واژه‌ی Rice به معنی برنج با ریشه‌ی فوق [اییرمک (ریسیدن)] مربوط می‌شود!
425: به عنوان خاطره‌ای از فردی که بعدها تبدیل به دوستی مهربان برای من شد، نقل می‌کنم که روزی در محل کارم نشسته بودم این دوست پیش من آمد و اظهار ناراحتی کرد ... من این خاطره را ظاهراً در جای دیگری از این کتاب نیز نقل کرده‌ام!!!


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم
 
فساد اخلاقی و انحراف جنسی زردپوستان
ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٩  

اگر چه عناصر نژادپرست و معاند پان‌ترکیست، زردپوستانی چون اغوزها (= غُزها) را صاحب خون و نژادی برتر و مبدأ و منشأ و آورنده‌ی تمدن و فرهنگ و معارف بشری می‌دانند (!)؛ اما حقیقت انکارناپذیر آن است که تاریخ ایران به جز توحش، جنایت، تاراج، ویرانگری و کشتار مردم مظلوم ایران، معلومات و خاطره‌ی دیگری از این مهاجمان درنده و بدوی ندارد. عجیب‌تر و اسف‌بارتر از همه آنکه، پان‌ترکیست‌ها بنا به تکلیف و مأموریت خویش و به قصد نفاق‌افکنی میان ایرانیان و ازهم‌بیگانه جلوه دادن آنان و مهیا کردن زمینه‌ی جدایی بخشی از ایران و پیوستنش به کشورهای همسایه، ایرانیان اصیل‌زاده آذربایجانی را به صرف سخن گفتن به زبان ترکی، از تبار و نژاد و خون و سلاله‌ی همین اغوزهای بیگانه و ایرانی‌کُش قلمداد می‌کنند؛ حال آنکه به تصریح استاد و قائدشان، جواد هیئت «کلمه‌ی ترک و ترکی یک مفهوم فرهنگی و زبانی است و به هیچ وجه معنی نژادی را دربرنمی‌گیرد.» (سیری در تاریخ زبان و لهجه‌های ترکی؛ تهران: نشر پیکان، 1380، ص 390).
در ادامه، مستندات دیگری را، این‌بار درباره‌ی فساد اخلاقی و انحراف جنسی زردپوستان و اغوزهای مهاجم به ایران، از منابع تاریخی دست اول، نقل می‌کنم.

خوی و عادت قبیح و کریه زردپوستان به غلام‌بارگی و شهوت‌رانی با جنس مذکر، و بهره‌کشی‌های گسترده‌ی جنسی از غلامان زردپوست، در منابع تاریخی ایران و حتا در افواه، شهرتی به‌تمام دارد. چنان‌که درباره‌ی این انحراف اخلاقی محمود غزنوی - که از سلاله‌ی زردپوستان بود - آمده است:

  • عشقی که سلطان یمین‌الدوله محمود را بر ایاز ترک بوده است، معروف است و مشهور. آورده‌اند که سخت نیکو صورت نبود، لیکن سبزچهره‌ای شیرین بوده است، متناسب‌اعضا و خوش‌حرکات ... این همه اوصاف آن است که عشق را بعث کند (برانگیزد) و دوستی را برقرار دارد و سلطان یمین‌الدوله ... با عشق ایاز بسیار کشتی گرفتی. شبی در مجلس عشرت بعد از آنکه شراب در او اثر کرده بود و عشق در او عمل نموده، به زلف ایاز نگریست، عنبری دید بر روی ماه غلتان ... عشق عنان خویشتن‌داری از دست صبر او برُبود و عاشق‌وار در خود کشید. (نظامی عروضی؛ مجمع النوادر؛ به تصحیح محمد قزوینی؛ تهران: انتشارات زوار، 1388، ص 151)
  • سلطان محمود را به غلامان زهره‌جبین میل تمام بود و فضل بن احمد در این معنی به مقتضای کلمه‌ی «الناس علی دین ملوکهم» عمل می‌نمود و فضل در ناحیتی از ولایات ترکستان خبر غلامی پری‌پیکر شنیده، یکی از معتمدان را بدان صوب (ناحیه) گسیل کرد تا آن غلام را خریده در کسوت عورات (زنان) به غزنین رسانید و سلطان کیفیت واقعه را از غمازی شنوده کس نزد وزیر فرستاد و غلام ترکستان را طلب نمود و ابوالعباس زبان به انکار گشود و یمین‌الدوله (محمود) بهانه برانگیخت و ناخَبر به خانه‌ی وزیر تشریف برد و فضل به لوازم نیاز و نثار پرداخته، در آن اثنا آن مشتری‌سیما به نظر محمود غزنوی درآمد و محمود آغاز عربده کرده، به اخذ و نهب اموالِ وزیر فرمان فرمود. [...] ابو العباس را آن مقدار شکنجه کردند که به جوار مغفرت ایزد متعال انتقال نمود. (غیاث‌الدین خواندمیر؛ تاریخ حبیب السیر؛ تهران: انتشارات خیام، 1380، ج2، ص 386)

درباره‌ی نظرداشتن برادر محمود غزنوی، امیریوسف، به غلامی به نام «طغرل» و رشک و خشم سلطان غلام‌باره از این بابت، چنین سندی در دست است:

  • طغرل درآمد، قبای لعل پوشیده، و یار وی قبای فیروزه داشت، و به ساقی‌گری مشغول شدند هر دو ماهروی. طغرل شرابی رنگین به دست بایستاد، و امیریوسف را شراب دریافته بود. چشمش بر وی بماند و عاشق شد، و هر چند کوشید و خویشتن را فراهم کرد، چشم از وی بر نتوانست داشت. و امیرمحمود دزدیده می‌نگریست و شیفتگی و بیهوشی برادرش می‌دید و تغافلی می‌زد. [محمود خطاب به برادرش امیریوسف گفت:] «در مجلس شراب در غلامان ما چرا نگاه می‌کنی؟ تو را خوش آید که هیچ کس در مجلس شراب در غلامان تو نِگرد؟! و چشمت از دیرباز برین طغرل بمانده است، و اگر حرمت روان پدرم نبودی، تو را مالشی (کیفر) سخت تمام برسیدی. این یک بار عفو کردم و این غلام را به تو بخشیدم که ما را چون او بسیار است؛ هوشیار باش تا بار دیگر چنین سهو نیفتد، که با محمود چنین بازی‌ها بنَرَود»! ... امیرمحمود خادمی خاص را که او را «صافی» می‌گفتند و چنین غلامان به دست او بودند، آواز داد و گفت: «طغرل را نزدیک برادرم فرست». بفرستادندش و یوسف بسیار شادی کرد و بسیار چیز بخشید خادمان را و بسیار صدقه داد. (ابوالفضل بیهقی؛ تاریخ بیهقی؛ به تصحیح خلیل خطیب رهبر؛ تهران: انتشارات مهتاب، 1374، ج2، صص 403-402)

درباره‌ی غلام‌بچه‌ای به نام «نوشتگین» - که محبوب محمود و پسرانش محمد و مسعود بود - آمده است:

  • غلامی که او را نوشتگین نوبتی گفتندی، از آن غلامان که امیرمحمود آورده بود ... غلامی چون صدهزار نگار که زیباتر و مقبولْ صورت‌تر از وی آدمی ندیده بودند و امیرمحمود فرموده بود تا او را در جمله‌ی غلامان خاصّه‌تر بداشته بودند که کودک بود ... و چون محمود فرمان یافت (درگذشت)، فرزندش محمّد این نوشتگین را برکشید بدان وقت که به غزنین آمد و بر تخت نشست و وی را چاشنی گرفتن و ساقی‌گری  کردن فرمود و بی‌اندازه مال داد، چون روزگار مُلک، او را به سر آمد، برادرش سلطان مسعود این نوشتگین را برکشید تا بدان جایگاه که ولایت گوزگانان بدو داد، و با غلامی که خاص شدی، یک خادم بودی و با وی دو خادم نامزد شد که به نوبت شب و روز با او بودندی و از همه کارهای او اقبال خادم زرّین‌دست اندیشه داشتی که مهتر سرای بود. (ابوالفضل بیهقی؛ تاریخ بیهقی؛ به تصحیح خلیل خطیب رهبر؛ تهران: انتشارات مهتاب، 1374، ج2، صص 636-635)

و باز درباره‌ی روابط مسعود غزنوی و نوشتگین غلام، ذکر شده است:

  • به غزنین ده غلام بود به خدمت سلطان مسعود. از آن ده غلام یکی را نوشتگین نام بود. سلطان مسعود او را به‌غایت دوست داشتی و چند سال از این حدیث برآمد. هیچ‌کس ندانست که معشوق مسعود کیست، از بهر آنکه هر عطایی که بدادی همه را همچنان دادی که نوشتگین را، تا هرکس نپنداشتی که معشوق سلطان مسعود اوست. (عنصرالمعالی کیکاوس؛ قابوس‌نامه؛ به کوشش سعید نفیسی؛ تهران، 1312، ص 59)

درباره‌ی بی‌بندوباری، انحراف و جنون جنسی «سنجر» - حاکم اغوزتبار سلجوقی - و فدا کردن جان و مال مردم مظلوم در راه غلامان خود، گواهی شده است که:

  • یکی از عادت‌های سنجر این بود که غلامی انتخاب می‌کرد و او را می‌خرید سپس با او عشق‌بازی می‌نمود و به عشق وی مشهور می‌شد. با نزدیکی غلام پرده‌دری می‌کرد و مال و جان خود را به وی می‌بخشید. شراب صبح و شراب شب را با او می‌آشامید و در اختیار و فرمان او بود. پس چون شب، روز غلام را تمام شده اعلام می‌کرد و بنفشه گلنار او را می‌پوشاند او را از خود دور می‌کرد و دل از محبت او خالی می‌ساخت. گاهی سنجر به حدی از غلامی متنفر و خشمگین می‌شد که به دوری او پس از وصال تنها راضی نمی‌شد بلکه راحت را در کشتن او می‌دید. از جمله این گونه غلامان، غلامی «سنقر» نام می‌بود که به مردی صراف تعلق داشت. قبل از دیدار غلام، سنجر عاشق او شد و به هزار و دویست دینار سکه رکنی او را خرید به علاوه خلعت و بخشش بزرگی به مالک او داد. از ظهیرالدین عبد العزیز خزینه‌دار سنجر حکایت گردیده که گفت سنجر روزی مرا احضار کرد و گفت به کاری ترا امر می‌کنم که بهترین خدمت‌های تو به من است و موجب تحکیم مقام و زیادی احترامات توست. با پشتکار خود در انجام این مهم برو و هرچه در امکان داری به کار بند. پس من اظهار فرمانبرداری کردم و پاسخ دادم که نهایت کوشش و توانایی را در اجرای فرمان به کار خواهم بست. سپس سلطان گفت: «این بنده مخصوص من سنقر روشنی چشم و میوه‌ی دل من است. نتیجه‌ی آرزو و گیاه معطر روح من می‌باشد. این خزینه‌ی من و مال من به اختیار تو و به مهر توست. بارهای خراج غزنه و خوارزم رسیده، آن‌ها را تحویل بگیر همچنین تعهدات کشورهای دیگر بیامده آن را حساب کن.  مأموریتی که به تو درباره سنقر می‌دهم بر خود واجب شمار و اهمیت آن را از نظر دور مدار. در چیزی از من اجازه مخواه و منتظر امر تازه مباش. این کار مهم را بر همه کار مقدم دار و از خدا طلب خیر کن و تأخیر جایز مشمار. می‌خواهم سراپرده‌هایی چون سراپرده‌های من برای سنقر برپاسازی و اسبهایی چون اسبهای من برای او تهیه کنی. باید هزار بنده برای او بخری که در رکابش راه بروند و بر درگاهش شب‌هنگام شام بخورند. اقطاع هرکس را که صلاح می‌دانی بگیر و به نام او کن و شهر هر امیری را که می‌خواهی بگیر و به وی واگذار کن. خزینه‌ای مانند خزینه‌ی من پر از مال برای او فراهم کن. در خزینه‌اش اسباب و آلات زرین و سیمین درخشان بگذار. دیوانی که به بزرگان نویسندگان و نایبان دانشمند زیور یافته باشد برایش تهیه کن. باید پس از دو هفته ده هزار سوار داشته باشد.» ظهیر الدین گفت از سلطان سه ماه مهلت خواستم ولی شتاب کرد و فرمان داد که به کار بپرداز و درنگ منما. من همچنان در پی فرصت بودم تا یک ماه و نیم فرصت و مهلت داد. من به کار شروع کردم و در ظرف بیست روز هفتصد هزار دینارِ رکنی خرج کردم و این وجه غیر از دستگاه و اسباب خسروی و لباس‌ها بود که از خزینه‌ی سلطانی برای او جابه‌جا کردم. اقطاعات و ولایات و فرمان‌های سنقر از این حساب بیرون بود. یک ماه نگذشته بود که سنجر را آگاه کردم که کار تمام شد. پس سلطان سوار شد و صف‌های سپاه سنقر و اسب‌های او را اطراف سراپرده‌اش دید. سنجر آب و رنگ آشکار و روشنیِ ظاهر را دید پس مرا در آغوش گرفت و سپاسگزاری کرد. نام مرا با احترام برد و کار خزینه‌اش را به من واگذار کرد و به فراهم آوردن مقاصدش مرا مأمور کرد. به سنقر و من سفارش کرد که هریک دیگری را در نظر داشته باشیم. ظهیر الدین گفت. از این کار دو سال نگذشته بود که آتش گونه سنقر خاص در دود شعله زد و سنجر نخست متعجب شد پس از وی متنفر گردید. سنقر به ناز و کرشمه می‌افزود و چیرگی و تسلط را ادامه می‌داد و بر خشم امیران و تحقیر بزرگان می‌افزود. سنقر به تهدید و توبیخ سنجر توجه نمی‌کرد. پس سنجر روزی به اطاقی تنها جمیع امیران را دعوت کرد. این امیران از افراد خود به استثنای یک نفر اسلحه‌دار دور بودند. سنجر به آنان گفت هنگامی که سنقر خاص وارد می‌شود همگان کاردها را در وی گذارید. پس امیران به فرمان امتثال کردند و به سنقر درآویختند و او را تکه‌تکه کردند. این نور به تاریکی گرایید و این روشنایی چون ذرات غبار در هوا نابود و پراکنده گردید. (فتح بن علی بنداری اصفهانی؛ تاریخ سلسله سلجوقی؛ ترجمه‌ی محمدحسین جلیلی؛ تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1356، صص  325-327)

و در وصف غلامان و بردگان زردپوست - که با شرح دقیق خصوصیات فیزیکی و نژادی این قوم همراه است - آمده است:

  • بدان که ترک نه یک جنس است و هر جنسی را طبعی و گوهری دیگر است و از جمله‌ی ایشان از همه بدخوتر قبچاق و غز بود و از همه خوش‌خوتر و به عشرت فرمان‌بردارتر ختنی و خلخی و تبتی بود ... چون در ترک نگاه کنی سر بزرگ بود و روی‌پهن و چشم‌ها تنگ و بخج‌بینی (پهن‌بینی) و لب و دندان نه نیکو. چون یک‌یک را بنگری به ذات خویش نه نیکو بود ... عیب ایشان آن است که کندخاطر باشند و نادان و شغبناک باشند و ناراضی و بدمست. بی‌بهانه و باآشوب و پرُزیان باشند و به شب سخت‌دل باشند ... و نرم‌اندام باشند به عشرت و از بهر تجمل به از ایشان هیچ جنس نیست. (عنصرالمعالی کیکاوس؛ قابوس‌نامه؛ به کوشش سعید نفیسی؛ تهران، 1312، صص 81-80؛ به تصحیح غلام‌حسین یوسفی؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1383، صص 115-114)

کلمات کلیدی: زردپوستان ،کلمات کلیدی: اغوزها ،کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم