| کتاب سازی در حوزه تاریخ |
| ساعت ۸:٠٢ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧ |
|
مشروح مصاحبه روزنامه «تهران امروز» (7 دی ماه 1390، ص 16) را با داریوش احمدی در زیر می خوانید: |
|
| بار دیگر: مقاله دزدی در فضای اینترنت |
| ساعت ۱:۳٦ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢ |
|
مقاله ای که تحت عنوان "کورش و پان ترکیسم" در چندین سایت (مانند + و + و +) بدون ذکر نام نویسنده و منبع و مأخذ آن برای دانلود قرار داده شده است، همان مقاله ای است که من در سال 1382 نوشته و منتشر کرده بودم (+) و حال عده ای به راحتی و بدون داشتن هر گونه دغدغه اخلاقی و وجدانی آن را در سایت های خود قرار داده اند. |
|
| اخلاقستیزی در ویژهنامهی خاتون ایران |
| ساعت ٦:٥۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢ |
|
دیدن مطلبی در صفحه 204 ویژهنامهی خاتون روزنامه ایران (مرداد 1390)، تحت عنوان «آتوسا، شهبانوی پارسی» موجب حیرت و تأسف من شد؛ چرا که نظریهای را که من در مقالهی خود به نام «جایگاه آتوسا در تاریخ و اساطیر ایران» (مندرج در فصلنامه نامه ایران باستان، 1388، شماره پیاپی 18-17، صص 59-51) برای نخستین بار پیشنهاد کرده بودم، عیناً در این نوشته نقل شده است بیآن که به منبع و مأخذ آن اشاره شود. این مطلب درج شده در ویژهنامه مذکور، که راقم آن سیده نصیبه حسینی و دبیر بخش «زن در منشور تاریخ ایران» معرفی شده است، حاوی گفتاری بسیار نارسا و نامستند دربارهی آتوسا است و با یک اقتباسادبی ناشایستدر انتهای آن، این شاهکار به اوج خود رسیده است. در واپسین بند از این نوشته آمده است: «آخرین شاهان خاندان کیانی، در اساطیر و حماسههای ملی ایران یادآور و برگرفته شده از برخی پادشاهان هخامنشیاند و بر همین اساس گفته میشود هما در اساطیر ایران بر مبنای یادمانهایی از آتوسا شهبانوی پارسی و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشا، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. جالب آن است که بهمن پدر هما نیز برخی از یادمانهای کورش بزرگ را در خود دارد». این بند عیناً از صفحه 55 و پانویس 11 مقالهی پیشگفتهی من برگرفته شده است و البته راقم آن مهم و ضروری ندانسته است که نامی از صاحب این نوشته و نظریه ببرد! در جای دیگری از این مطلب آمده است: «[ازدواج شاهان هخامنشی با همخونان خود] به جهت نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بوده»! این اظهارنظر نیز برداشتی مغلوط از پانویس 5 ص 52 مقاله من است که نوشتهام «ازدواجهای درونخانوادگی سیاستی مؤثر و رایج در میان پادشاهان پارس به منظور منحصر نگه داشتن خط و وارثان سلطنت در محدودهی خاندان حاکم پادشاهی و پیشگیری از جاهطلبی و قدرتگیری بزرگان پارسی و مداخلهی ایشان در نظام جانشینی سلطنت از طریق ازدواج با دختران دودمان پادشاهی بوده است». سیده نصیبه حسینی در جای دیگری از مطلب خود آورده است: «طبق اسناد موجود کشف شده در سدههای اخیر، در ایران باستان، شاه و ملکه را خواهر و برادر ملت میخواندند و این به معنای خواهر و برادر بودن آنان نیست و سنت ازدواج [میان خویشان همخون] به طور حقیقی وجود نداشته است». متأسفانه باید بگویم چنین سندی هرگز و تاکنون کشف نشده و لذا ادعای طرح شده در این مطلب نادرست و بیپایه است. اشاره به این نکته ضروری است که اساساً هیچ مدرک استواری در رد سنت زرتشتی ازدواج میان همخونان، که اینک منسوخ شده است، وجود ندارد و من قبلاً در همین وبلاگ مفصلاً به این موضوع پرداختهام. در جای دیگری از این مطلب نوشته شده است «داریوش [از ازدواج با دختران کورش] در پی آن بوده تا خود را مستقیماً به خاندان هخامنشی مرتبط کند». اما این جمله (که باز برداشتی مغلوط و انحرافی از مطلبی در ص 52 مقاله من است) کاملاً بیمعنا است، چرا که داریوش خود عضو و نماینده اصلی خاندان هخامنشی بوده و لازم نبوده است که برای هخامنشی بودن و شدن با خاندان دیگری وصلت کند. اما خاندانی که داریوش از این وصلتها در پی ارتباط با آن بود، خاندان انشانی - چیش پیشی کورش بزرگ بوده است. در بخش دیگری از این نوشته میخوانیم: «شهبانوی ایران، خواندن و نوشتن را به خوبی میدانست و نقش تصمیم گیرنده در آموزش دیگر درباریان داشت ... چندین نبرد و لشکرکشی مهم تاریخی ایران، به گفته هردوت، به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است». این که آتوسا آموزگار دربار یا فرمانده لشکرکشیهای پارس بوده، تصوری بیپایه و خیالبافانه است و البته هردوت نیز چنین ادعایی نکرده است. بدین ترتیب، نوشتهای که خانم سیده نصیبه حسینی فراهم آورده است، عملاً چیزی جز برداشتی دلبخواهی و تحریفگرانه از مقالهی نویسندهای دیگر نیست، که به واسطهی معلومات اندک وی در این حوزه و نیز عدم التزام ایشان به اصول اخلاقی و حرفهای تبدیل به نوشتهای شده است که به لحاظ علمی و اخلاقی چیزی به خوانندگان نمیآموزد. |
|
| دنیاى ناشناخته هخامنشیان |
| ساعت ۸:٤۱ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸ |
|
نوشتهى داریوش احمدى (کیانى)
ناشر: جوانه توس
چاپ اول: 1386
چاپ دوم: 1387
بها: 2800 تومان
فهرست مطالب: - جایگاه داریوش بزرگ در تاریخ و اساطیر ایران
- آتوسا، شهبانوى پارسى
- ارسس، شهریار گمنام
- ایزدبانوى آناهیتا در عصر هخامنشى
- آسیاى مرکزىو سرزمینهاى شرقى در عصر هخامنشى
- آموزش و پرورش در عصر هخامنشى
- مرورى بر هفت لوحه از الواح ایلامى تخت جمشید
- قوم پارس، دروغى در دل تاریخ؟!
- بازرگانى در عصر هخامنشى
- دین زرتشتى در عصر هخامنشى
- طبقات اجتماعى در عصر هخامنشى
- ثبت اسناد در عصر هخامنشى
- نامهنگاری در عصر هخامنشى
- هخامنشیان و تورات
- گئومات
بخشى از پیشگفتار کتاب: تا چندین دههی پیشْ شیوهی مورخان غربی در بررسی تاریخ هخامنشیان، تنها بازگویی روایات نویسندگان کلاسیک یونانی و پذیرش کمابیش کامل و دربست آنها بدون توجه به انگیزهها و اغراض راویانِ آنها، و نیز فهم و تحلیل رویدادها و مناسبات تاریخی آن دوران بر مبنای تئوریها و ایدئولژیهای جدید بوده است. متأسفانه شماری از نویسندگان داخلی نیز با پیروی نسنجیده از همین نوع تألیفات یونانیگرایانه و ایدئولژیکِ یکسره بیاعتبار، و یا با تکرار افسانههای تاریخی باستانپرستانه، گاه از این سوی بام فروافتادهاند و گاه از آن سوی بام!
اما از دههی 1980 م. به بعد، پژوهشگران تاریخ ایران با بازنگری در مبانی پژوهشی و روششناختی خود کوشیدند یکسونگری و جانبداری را در بهرهگیری از منابع تاریخی به کنار نهادند و در مقابل، با استفادهی افزونتر از منابع شرقی (میانرودانی - ایرانی) و تحلیل رویدادهای تاریخی با اتکا به جهانبینی شرقی و اصول هِرمِنوتیک (یعنی بررسی و فهم رویدادهای تاریخی در چارچوب زمانی - مکانی خود) تاریخ هخامنشیان را از نو تدوین و بررسی کنند. انتشار کتابهای پیشرو و درخشانی چون مجموعهی تاریخ هخامنشی (ویراستهی هلن سانسیسی - ویردنبورگ و دیگران، لیدن، 1987 به بعد)، تاریخ امپراتوری پارس، از کوروش تا اسکندر (نوشتهی پیئر بریان، پاریس، 1996)، و تداوم امپراتوری (؟) آشور، ماد، پارس (ویراستهی جیووانی لنفرانچی و دیگران، پادوا، 2003) بیگمان تأثیر کلانی را در بسط و تثبیت این روششناسی جدید داشته است.
نویسندهی کتاب حاضر نیز کوشیده است بر مبنای این چشمانداز به تازگی گشوده شده، به گونهای روشمند و ناقدانه، و با اتکا به اسناد دست اول تاریخی، ابعاد و زوایای کمتر شناخته شده یا ناشناختهی تاریخ هخامنشیان (اعم از شخصیتها، ساختارها و نهادها) را، چه در قالب پژوهشهای منفرد و چه با ترجمهی مقالات مناسب، روشن و آشکار سازد.
امید است این اثر، که نخستین کتاب از مجموعه پژوهشهایی است که دربارهی تاریخ و فرهنگ عصر هخامنشی منتشر خواهد شد، دانستههای بسنده و روشنگرانهای را در اختیار علاقهمندان و پژوهشگران تاریخ ایران قرار دهد. |
|
| هخامنشیان: فرمانروایان زمین و دریا |
| ساعت ۸:٢٥ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸ |
|
نوشتهى داریوش احمدى (کیانى) |
|
| چندوچون تاریخنگاری و تاریخپژوهی در گفتوگو با داریوش احمدی |
| ساعت ۸:۳٢ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٤ |
|
مشروح گفتوگوی داریوش احمدی با خبرگزاری کتاب ایران (+): --------------------------------------------------- * به نظر شما یک مورخ بیطرف و حرفهای چه وظیفه و رسالتی دارد؟ |
|
| نظامی گنجوی، سخنور بزرگ پارسي |
| ساعت ٤:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸ |
|
حکيم الياس بن يوسف بن زکي بن مويد، ملقب به جمال الدين و مکني به ابومحمد و معروف به حکيم نظامي گنجوي . از اعاظم شعراي فارسي زبان است . وي در حوالي سنه 530 ق. از مادري کردنژاد در گنجه بزاد و همه عمر خود را در گنجه به زهد وعزلت به سر برد و تنها سفري کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سي فرسنگي گنجه کرد و از اين پادشاه عزت و حرمت ديد. از شاعران همزمان خويش با خاقاني ارتباط داشته است و در مرگ او رثايي گفته است . از شاهان معاصر[با خود،] با اينان مربوط بوده است: فخرالدين بهرامشاه حکمفرماي ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب مخزن الاسرار را به نام او به نظم درآورده است، اتابک شمس الدين محمد جهان پهلوان که منظومه خسرو و شيرين بدو تقديم شده است، و طغرل بن ارسلان سلجوقي و قزل ارسلان بن ايلدگز که در همين منظومه از ايشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که ليلي و مجنون را به نام او کرده است، نصرةالدين ابوبکربن جهان پهلوان اتابک آذربايجان که شرفنامه به نام او مصدر است، و چند تن ديگر از امرا واتابکان آن سامان. در تاريخ وفات نظامي هم چون تاريخ ولادتاش اختلاف است، حاجي خليفه 596 و آذر بيگدلي 589 و هدايت 576 و تقي الدين کاشي 606 و مولف نتايج الافکار 602 ق. بنا به تحقيقي که آقاي دکتر صفا کرده است با احتساب 84 سال عمر نظامي و فرض اين که وي در سال 530 ولادت يافته باشد عدد 614 براي سال درگذشت او به صواب نزديکتر مي نمايد. مدفن او در گنجه است.
آقاي دکتر صفا راجع به سبک و اشعار نظامي آرد: «نظامي از شاعراني است که بي شک بايد او را در شمار ارکان شعر فارسي و از استادان مسلم اين زبان دانست، وي ازآن سخنگوياني است که مانند فردوسي و سعدي توانست با ايجاد يا تکميل سبک خاصي توفيق يابد ... تنها شاعري که توانست شعر تمثيلي را در زبان فارسي به حد اعلاي تکامل برساند نظامي است، وي در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ايجاد ترکيبات خاص تازه و ابداع و اختراع معاني و مضامين نو و دلپسند در هر مورد و تصوير جزييات و نيروي تخيل و دقت در وصف و ايجاد مناظر رائع و ريزه کاري در توصيف طبيعت و اشخاص و احوال و به کار بردن تشبيهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کساني است که بعد از خود نظيري نيافته است آثاري که از اين سخنسراي قوي طبع نازک انديشه بازمانده است، عبارت است از: 1 - ديوان قصايد و غزل ها و قطعات او که به روايت دولتشاه بالغ بر 20000 بيت بوده است، و اکنون از آن همه جز مختصري به دست نيست، قصايد و غزليات بازمانده از آن ديوان بزرگ را مرحوم وحيد دستگردي فراهم آورده و به نام گنجينه گنجوي منتشر ساخته است. و اينک نمونه اي از اشعار اين ديوان . از قصايد اوست : در اين چمن که ز پيري خميده شد کمرم // ز شاخه هاي بقا بعد ازين چه بهره برم // نه سايه اي است ز نخلم نه ميوه اي کس را // که تندباد حوادث بريخت برگ و برم // ز نافه مشک تر آيد پديد و اين عجب است // که نافه گشت عيان از سواد مشک ترم 2 - مثنوي مخزن الاسرار که در حدود 2260 بيت است به بحر سريع، مشتمل بر 20 مقاله در اخلاق و مواعظ و حِکَم که در حدود سال 570 ق. به اتمام رسيده است و از آن است اين ابيات : اي به زمين بر چو فلک نازنين // نازکشت هم فلک و هم زمين ... // هر که تو بيني ز سپيد و سياه // بر سرکاري است درين کارگاه 3 - مثنوي خسرو و شيرين به بحر هزج مسدس مقصور و محذوف در 6500 بيت، که به سال 576 ق. نظماش پايان گرفته است و اين مثنوي از دلکش ترين شاهکارهاي عشقي زبان فارسي است. ابيات زير در توصيف آب تني کردن شيرين از آن جاست : چو قصد چشمه کرد آن چشمه نور // فلک را آب در چشم آمد از دور // سهيل از شعر شکرگون برآورد // نفير از شعري گردون برآورد // پرندي آسمانگون بر ميان زد // شد اندر آب و آتش در جهان زد // فلک را کرد کحلي پوش پروين // موصل کرد نيلوفر به نسرين // حصارش نيل شد، يعني شبانگاه // ز چرخ نيلگون سر برزد آن ماه // تن سيمينش مي غلطيد در آب // چو غلط قاقمي بر روي سنجاب // در آب انداخته از گيسوان شست // نه ماهي بلکه ماه آورده در دست // مگر دانسته بود از پيش ديدن // که مهماني نوش خواهد رسيدن // در آب چشمه سار آن شکر ناب // ز بهر ميهمان مي ساخت جلاب . 4 - مثنوي ليلي و مجنون به بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف و 4700 بيت است، نظم اين مثنوي به سال 588 ق. به پايان رسيده است و از آن جاست : مجنون چو حديث عشق بشنيد // اول بگريست ، پس بخنديد // از جاي چو مار حلقه برجست // در حلقه زلف کعبه زد دست // مي گفت گرفته حلقه در بر // کامروز منم چو حلقه بر در // در حلقه عشق جان فروشم // بي حلقه او مباد گوشم ... // يارب به خدايي خداييت و آنگه به کمال پادشاييت // کز عشق بغايتي رسانم // کو ماند اگر چه من نمانم // گر چه ز شراب عشق مستم // عاشقتر از اين کنم که هستم . 5 - مثنوي هفت پيکر که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نيز خوانده اند، در 5136 بيت به بحر خفيف مسدس مخبون مقصور و محذوف است در سرگذشت افسانه اي بهرام گور، عشقبازي او با هفت دختر از شاهزادگان هفت اقليم ، از آن منظومه است در صفت خورنق: چونکه برشد به بام او بهرام // زهره برداشت بر نشاطش جام // کوشکي ديد کرده چون گردون // آفتابش درون و ماه برون // آفتاب از درون به جلوه گري // مه ز بيرون چراغ رهگذري // بر سر او هميشه باد وزان // دور از آن باد کوست باد خزان . 6 - مثنوي ديگر اسکندرنامه است در 10500 بيت به بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، مشتمل بر دو بخش يکي شرفنامه، ديگري اقبالنامه که در حوالي سال 600 به اتمام رسيده است. و اين ابيات در مرگ دارا از آن کتاب است: سکندر چو دانست کآن ابلهان // دليرندبر خون شاهنشهان // پشيمان شد از کرده پيمان خويش // که برخاستش عصمت از جان خويش چو در موکب قلب دارا رسيد // ز موکب روان هيچکس را نديد // تن مرزبان ديد در خاک و خون // کلاه کياني شده سرنگون // سليماني افتاده در پاي مور // همان پشه اي کرده بر پيل زور // به بازوي بهمن برآموده مار // ز رويين دژ افتاده اسفنديار // نهال فريدون و گلزار جم // بباد خزان گشته تاراج غم // نسب نامه دولت کيقباد // ورق بر ورق هر سوئي برده باد. (برگرفته از لغتنامه دهخدا) |
|
| بازار داغ مصادره مفاخر ايران |
| ساعت ۸:٤٤ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ |
|
بازار مصادرهسازي چهرههاي فرهنگي و تاريخي ايران زمين، مدتي است كه گرم شده و در بازي رسانهها هر روز نامآوري از پيشينه اين ملت را بهنام ديگران سند ميزنند. [اين روزها از] ماني عراقي، رودكي تاجيك، ابنسيناي عرب، مولاناي ترك [سخن به ميان ميآيد] و لابد اين قصه سر دراز دارد.
اينكه چطور و با اين سرعت اين اتفاق رخ داده را بايد در گيرودارهاي سياسي اخير جستوجو كرد. مناقشه با ايران از هر جنس، با تاريخ و فرهنگ كهن و سترگي كه دارد، آسان نيست. نام ايران يادآور شكوه و عظمتي است كه نميتوان آنرا با ديگر ممالك يكي دانست و شايد همين شده كه حالا پيش از هر اقدامي، ميخواهند ايران را از تمام افتخارات گذشتهاش تهي كنند. اين كه اين اقدام تا چه حد كارساز است، بستگي به بوقهاي تبليغاتي دارد اما نبايد فراموش كرد كه اين بازي نتيجهاي از پيش تعيين شده دارد. افكار عمومي جهاني كه به هر حال تحت تأثير تزريق رسانهها است در كوران اين اطلاعات غلط، مانند اكنون با شنيدن نام ايران بهجاي تداعي شدن فرهنگي باستاني و تمدني قديم، معادلهاي ديگري به ذهن ميآورد و همين موجب ميشود تا بستري مناسب براي اتفاقات مورد نظر بهوجود آيد. اين بازي براي كشورهايي چون افغانستان و عراق كه خود روزي جزو قلمروي ايران محسوب ميشدند چندان لازم نبود؛ تاريخ اين نامها نهايتا به يك قرن و نيم پيش بازميگردد. ولي حساب ايران جداست. از خصم انتظاري جز دشمني نميرود. بازي ديروز به شكلي ديگر بود و امروز به اين صورت. علت هم معلوم است اما مهم، نحوه برخورد ماست. ما كه سالياني است از هر چه داشتهايم تبري جستهايم و روزگاري انگ بر اين پيشينه زدهايم، حالا دريافتهايم كه در ابتداي رويارويي، آنچه بيش از هر چيز در نظر طرف مقابل آمده همين فرهنگ كهن است. شايد از همين جهت بوده كه يكي از اعضاي كميسيون فرهنگي مجلس در روزهاي پاياني هفته گذشته توجه به تاريخ و فرهنگ حتي در دوره پيش از اسلام را هم بسيار مهم خوانده است. اگرچه تازگي، براي گرفتن ماهي از آب هميشه وجود دارد اما نبايد فراموش كرد كه حتا اكنون نيز عدهاي از پاسداشت فرهنگي گذشته گلهمندند و اتفاقاتي از اين نوع را تقبيح ميكنند. با رويكرد خصمانه ديگران در اين برهه حساس، رخدادهايي از اين جنس بهويژه اگر توأم با افزايش سطح آگاهيهاي عمومي و تقويت روحيه افتخار بر ايراني بودن باشد نه تنها عملي ملي و اقدامي ميهني است و موجب همگرايي ميشود كه در نوع خود مبارزهاي فرهنگي تلقي ميشود. (اين مقاله برگفته شده است از: http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=39591) + مقالاتی در بارهي نظامی گنجوی + زندگینامه نظامی گنجوی به انگلیسی |
|
| رخنه تجزيهطلبان به رسانه ملي |
| ساعت ۱٠:٥٥ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٤ |
|
انتشار مقالهاي آكنده از تعبيرات و اصطلاحات متعلق به جريان تجزيهطلب و ميهنستيز پانتركيسم، تحت عنوان «شهري ميان آتشكدههاي زرتشتي» در شماره 2182 روزنامه جام جم، حيرت و شگفتي خوانندگان اين مطبوعهي وابسته به رسانهي ملي را - كه ميبايست در همه حال حافظ و حامي وحدت و هويت ملي باشد - برانگيخت. تكاپوي فزاينده، اما سخت مذبوحانه و بيفرجام گروهكهاي تجزيهطلب جهت تفرقهافكني ميان ايرانيان و القاي اين توهم كه ميان ملت واحد و يكپارچهي ايران تفاوتها و اختلافات عميق فرهنگي و ملي وجود دارد و لذا هزارتكه شدن خاك ايران امري بايسته و ضروري است، در طول چند سال اخير با اهداف شوم امپرياليسم جهاني كه خواهان براندازي نظام جمهوري اسلامي ايران از طريق آسيب زدن به تماميت ارضي ايران است، سخت در هم تنيده است. در چنين اوضاعي كه اشرار تجزيهطلب، اعم از پانعرب و پانترك، به راهنمايي و پشتيباني پيدا و پنهان دشمنان نظام و ملت ايران به اقدامات تروريستي در جنوب شرق و جنوب غرب، و آشوبطلبي در شمال غرب ايران روي آوردهاند، از مسؤولان و دستاندركاران رسانهي ملي انتظار ميرود كه بيش از ديگران در برابر تحركات خزندهي دشمنان بيگانه و ايادي فريبخوردهي داخلي آن دقت و هشياري به خرج دهند.
در مقالهي مورد بحث، كاربرد عنوان «آذربايجان جنوبي» - كه ساخته و پرداختهي پانتركيستهاي جمهوري آذربايجان در عصر استالين است - براي اشاره به استانهاي شمال غرب ايران (آذربايجان شرقي و غربي، اردبيل)، هدفي به آشكارا تجزيهطلبانه دارد؛ چرا كه با اطلاق عنوان «آذربايجان شمالي» به جمهوري آذربايجان و «آذربايجان جنوبي» به شمال غرب ايران ميخواهند چنين القا كنند كه اين دو سرزمين ِ به لحاظ تاريخي و ملي يكسره جدا و سوا از هم، در اصل واحد و يگانه بوده كه سپس به علت تهاجم ايران و روسيهي تزاري به دو نيمه تقسيم شده و اينك ميبايست هر چه سريعتر براي به هم پيوستن و يگانه ساختن اين دو نيمهي از هم جدا افتاده به تلاش و مبارزه برخاست! در جاي ديگري از همان مقاله از «تاخت و تاز اقوام وحشي پارس» سخن رفته است كه باز تعبيري يكسره پانتركيستي و نژادپرستانه و مبتني بر اين ايدهي موهوم است كه ايرانيان نه «ملتي» با سرگذشت و سرنوشت و منشأ واحد، بل كه متشكل از دو «قوم» كاملا متفاوت و متعارضاند كه گويا يكي وحشي و ظالم و حاكم، به نام «فارس»، و ديگري متمدن و مظلوم و محروم به نام «ترك» است! با داشتن چنين ايدهي نژادپرستانهاي است كه تجزيهطلبان پانتركيست ملت واحد ايران را به صرف داشتن تفاوتهاي زباني، چندپاره ميكنند و دشمن يكديگر جلوه ميدهند. از سوي ديگر درج عنواني چون «كشور آذربايجان» در همان مقاله نيز در پي القاي اين توهم است كه شمال غرب ايران سرزميني با مليت و ملتي جدا و سوا از باقي ايران است و همين جداگانگي و تفاوت ساختگي موجب آن است كه اين بخش از ايران كشور و دولت جداگانهاي را براي خود تشكيل دهد! اين ادعاي موهوم و مغرضانه در حالي است كه سرزمين آذربايجان در طول تاريخ ايران يكي از استانهاي اصلي آن و جزيي لاينفك از مليت و ملت و خاك ايران بوده و هست. امروزه رسالت همهي ايرانيان آزاده و ميهندوست، تلاش در جهت حفظ و تحكيم وحدت ملي و سرفرازي ايران است. (اين نوشته به روزنامه جام جم ارسال شده است) |
|
| چشم طمع دولت جديد عراق به اراضي ايران |
| ساعت ۱۱:٢٠ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٧ |
|
رييس جمهور عراق در يک حرکت نامنتظره، در موضع صدام حسين در آغاز جنگ با ايران قرار گرفت و اعلام داشت که قرارداد 1975 ايران و عراق را به رسميت نمي شناسد. اين موضع گيري، حکومت ايران را در موقعيت پيچيده اي قرارمي دهد، آن هم در حالي که طلب صدها ميليارد دلار غرامت جنگ هشت ساله عملا در جريان تحولات اخير عراق مسکوت مانده است.
خبري که ديروز به سراسر جهان مخابره شد اين بود که: رييس جمهوري عراق در گفتگويي با روزنامه الحيات با تاکيد بر تمايل کشورش به داشتن روابط مستحکم با ايران، اعلام کرد که قرارداد تقسيم اروند رود که ميان شاه سابق ايران و ديکتاتور سابق عراق امضا شد از نظر دولت کنوني پذيرفتني نيست. قرارداد الجزاير در سال 1975 با وساطت هواري بومدين رييس جمهور وقت الجزاير بين شاه سابق ايران و صدام حسين معاون وقت رياست جمهوري عراق به امضا رسيد که چندي بعد به رياست جمهوري آن کشور منصوب شد. اين قرارداد که در زمان خود به عنوان نشانه اي بر قدرت ايران و تسلطش بر خليج فارس تلقي شد و حق مشترک دو کشور در اداره اروند رود (شط العرب) و هم تقسيم آب هاي اين آبراه پراهميت را مورد تاکيد قرار مي داد. به گزارش روزنامه الحيات، جلال طالباني درادامه خاطرنشان کرد: اين توافقنامه پيش ازاين، از طرف گروههاي معارض صدام يعني همان گروههايي که درحال حاضر در راس کار هستند، لغو شد . رييس جمهور عراق که همچون رييس دولت آن کشور و بسياري از اعضاي دولت فعلي در سال هاي ديکتاتوري صدام حسين توسط ايران حمايت مي شد و بيش تر اوقات در خاک ايران زندگي مي کرد گفته است توافقنامه الجزاير بين صدام و شاه ايران به امضا رسيد، نه بين جمهوري اسلامي ايران و دولت کنوني عراق. جلال طالباني درعين حال اشاره کرد که از امضاي چندين بيانيه مشترک با ايران، به علت درج توافقنامه الجزاير در متن آنها خودداري کرده است. به نوشته اين روزنامه عرب زبان، توافقنامه الجزاير يک توافقنامه سياسي است و بعد ازآن تنظيم شد که عراق درسال 1969 اعلام کرد آبهاي اين رودخانه به طور کامل متعلق به عراق است و با ارتش پادشاهي ايران در موقعيت جنگي قرار گرفت و به دنبال پيش رفت ارتش ايران، صدام حسين از سوي دولت عراق آمادگي خود را براي امضاي توافق نامه اي ابراز داشت و درمقابل ايران هم متعهد شد که با گروههاي کرد عراقي مبارزه کند. درسال 1980، صدام با مشاهده از هم پاشيدن ارتش پادشاهي و اشغال سفارت آمريکا در تهران و گروگان گيري پنجاه آمريکائي موقع را غنيمت شمرد که لغو يک جانبه قرارداد الجزاير را اعلام دارد و به اين ترتيب جنگي بين دو کشور آغاز شد که هشت سال به طول انجاميد و ويراني هاي وسيعي در هر دو کشور نفت خيز به بار آورد و هزاران عراقي و ايراني کشته شدند. ده سال بعد صدام حسين که براي حمله به کويت نياز به جلب حمايت کشورهاي منطقه داشت در نامه اي به رييس جمهور وقت ايران لغو قرارداد 1975 را ناديده گذاشت و به نوعي آماده اجراي آن توافقنامه شد. اروند رود واقع در 400 کليومتري بغداد از تلاقي دو رود دجله و فرات درشهر قرنه تشکيل مي شود که طول آن تقريبا 190 کيلومتر است و به خليجفارس ميريزد و عرض آن هم دربعضي قسمتها به حدود دو کيلومتر ميرسد. واكنش ايران اظهارات طالباني واكنش سريع ايران را در پي داشت. سفير كشور ايران در بغداد تصريح كرد: قرارداد 1975 الجزاير جزو اسناد بينالمللي و لايتغير است. حسن كاظمي قمي، سفير جمهوري اسلامي ايران در عراق گفت. بحثهايي كه در اين خصوص مطرح است در مورد اجرايي كردن بندهاي اين توافقنامه است كه در برخي موارد نيز اجرا شده ضمن اينكه قرار است هياتي نيز در جهت اجرايي كردن آن به تهران سفر كند. كاظمي قمي در عينحال گفت: اطلاع دقيقي در مورد اظهارات طالباني و اينكه چگونه منتشر شده ندارم اما تنها اين نكته را ميتوانم مورد تاكيد قرار دهم كه اين سند لايتغير است و ما در جهت اجرايي كردن آن گام بر ميداريم. سفير ايران در پاسخ به سوال ديگري در مورد اختلافات موجود بر سر ميلههاي مرزي توافق شده در اين قرارداد اظهار داشت: بحث ميلهها كارهايي فني است و ربطي به اصل عهدنامه ندارد. سخنگوي وزارت امور خارجه ايران نيز هرگونه اظهارنظر در خصوص لغو معاهده 1975 الجزاير را فاقد وجاهت حقوقي خواند و برلزوم پايبندي عراق به اين معاهده تاکيد کرد. محمدعلي حسيني سخنگوي وزارت خارجه ايران در پاسخ به اظهارات طالباني رييس جمهور عراق در خصوص معاهده 1975 اظهار داشت: روابط ايران و عراق از سال 1975 بر "عهدنامه مربوط به مرز دولتي و حسن همجواري مورخ 23 خرداد 1354 برابر با 13 ژوئن 1975" و موافقتنامه ها و پروتکلهاي ضميمه آن استوار بوده است. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، دولت جمهوري اسلامي ايران با توجه به اصل وفاي به عهد به اين عهدنامه احترام گذاشته و مفاد آن را دقيقا رعايت نموده است. جمهوري اسلامي ايران نه تنها در هيچ مقطعي اعتبار معاهدات 1975 را زير سئوال نبرده، بلکه طي يادداشت هاي عديده اي که در سازمان ملل متحد نيز به ثبت رسانده بر معتبر و نافذ بودن معاهدات مزبور تاکيد داشته و دارد. سخنگوي وزارت خارجه تاکيد کرد: از ديدگاه حقوق بينالملل نيز، معاهدات ناظر بر وضعيت مرزهاي کشورها (معاهدات مرزي) موجد حقوق و تعهدات عيني براي دولت ها بوده و داراي ماهيت ابدي و لايتغير ميباشد و مقولاتي نظير جنگ، جانشيني دولتها و تغيير بنيادين اوضاع و احوال نيز نميتواند در زمان انعقاد عهدنامه مرز دولتي و حسن همجواري (مورخ 13 ژوئن 1975) قويا مورد نظر دولتين ايران و عراق نيز بوده و اين منظور در ماده 5 عهدنامه صريحا مورد تاکيد قرار گرفته است: "طرفين تاييد مينمايند که خط مرزي زميني و رودخانههاي آنان لايتغير، دائمي و قطعي ميباشد". وي افزود: بنابراين با توجه به اصول متقن فوق، هرگونه اظهارنظر در خصوص لغو معاهده 1975 الجزاير فاقد وجاهت حقوقي است. از نظر جمهوري اسلامي ايران معاهده 1975 سنگ بناي دوستي و تحکيم روابط بين دو کشور بوده و چشم انداز توسعه و گسترش روابط بين دو کشور تنها در چارچوب معاهده مذکور قابل ترسيم ميباشد. لذا از رئيس جمهور عراق انتظار ميرود که بر اساس اصول و موازين حقوق بينالملل ناظر بر التزام و پايبندي به تعهدات دو جانبه فيمابين دولت ها و نيز اصل حسن همجواري و همچنين ماده 8 قانون اساسي آن کشور به تعهدات کشور خويش پايبند باشد. + مقالهي حاضر از اين پايگاه برگرفته شده است: http://www.roozonline.com/archives/2007/12/post_5416.php |
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| صفحات وبلاگ |
|
|
| مطالب اخیر |
| كتابهاي من |
|
هزارههاى پرشكوه
قوم آريا
پايان جهان و ظهور موعود در اديان ايران باستان
دنياي ناشناخته هخامنشيان
هخامنشیان: فرمانروایان زمین و دریا
|
| لینکستان |
| نویسندگان همکار |
|
|
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|


