صفویان و عثمانیان (بخش نخست)
ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٧  

به تازگی در برخی از رسانه‌های جمعی، سلاطین عثمانی به جهت گسترش اسلام و پیکار و غزا با کفار (= مسیحیان اروپا) پیوسته ستایش و تکریم شده و در مقابل، شاهان صفوی به اتهام همسایه‌آزاری و تهاجم به عثمانی و عدم اهتمام به گسترش اسلام و دوستی با دشمنان عثمانی، نکوهش و سرزنش می‌شوند. اما، چنان که نشان خواهم داد، مستندات موجود تاریخی به آشکارا گویای آن‌اند که دولت عثمانی همواره به خاک ایران به ویژه به دو منطقه‌ی مهم قفقاز و آذربایجان، در آن روزگار (و حتا پس از آن) چشم طمع داشته و برای تسلط بر آن‌ها بارها اقدام به لشکرکشی‌های خون‌ریزانه و ویرانگرانه به خاک ایران کرده و ایرانیان بی‌گناه و بی‌دفاع بسیاری را به خاک و خون کشیده است و هر آن چه صفوی‌ستیزان به این دولت نسبت داده‌اند، شامل حال خود دولت عثمانی نیز می‌گردد. با وجود این، چشم‌پوشی از این حقایق - یا لاپوشانی آن‌ها - فقط به جهت برآوردن اهداف و اغراض ایدئولژیک، کاری جز ریختن آب به آسیاب میهن‌ستیزان و بیگانه‌پرستان نیست.
جنگ‌های دو دولت صفوی و عثمانی در زمان پادشاهی شاه اسماعیل (906-930 ق.) و سلطان سلیم به شکست ایران در نبرد چالدران (920 ق.) و اشغال بخش‌هایی از خاک آن انجامید و جنگ‌های دوران شاه طهماسب (930-984 ق.) و سلطان سلیمان نیز با بستن پیمان صلح آماسیه (رجب 962 ق.) پایان یافت. اما این سازش با تهاجم سلطان مراد سوم (1003-982 ق.) عثمانی به ایران در 986 ق. شکسته شد. شرح تهاجم عثمانی به ایران در این مقطع و کشتار مردم بی‌دفاع تبریز در 993 ق. برمبنای منابع دست اول تاریخی ایرانی و عثمانی، تصویر روشنی را از این روزها و رویدادهای خونین آن روزگار به دست می‌دهد.

1. گزارش قاضی احمد قمی، مورخ عصر صفوی (خلاصة التواریخ، جلد دوم، ویراسته احسان اشراقی، تهران، 1383، صص 789-788):
عثمان پاشا از وقوع این حالات و شکستى‏ چنین [از شاهزاده حمزه میرزا پسر شاه سلطان‌محمد صفوی]، به غایت مضطر و پریشان گشته چون چاره‏اى نداشت با خود قرار داد که انتقام آن از جماعت تبریزیان کشد و از عاقبت‏ «فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ» [سوره10/39] مطلقاً اندیشه ننموده، روز دیگر حکم قتل‏ عام و غارت و یغماى شهر فرمود.

  • تمامى ینکچریان خود را به کوچه‏ها و محل‌ها انداخته، هر کس را به نظر درآوردند به‏ درجه شهادت رسانیده، (به عالم آخرت مى‏رسانیدند) و از دیوار باغچه‏ها به خانه‏ها درآمده، هر کس را که در نقب‌ها و زیرزمین‌ها پنهان شده بود، بیرون آورده به قتل رسانیدند و آتش قتل و غارت به نوعى بالا گرفت، که [فریاد] لا طاقَةَ لَنَا الْیَوْمَ بِجالُوتَ وَ جُنُودِهِ» [سوره2/249] از طبقات سموات درگذشته آیه «یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ» [سوره2/205] بر اموال و اسباب مسلمانان خواندند و قریب به هفت هشت هزار نفر به قتل درآورده، با صد نفر از پیر زنان طعمه شمشیر ساختند و چند تن از سادات صحیح النسب و علما و صلحا در این قتل‏عام شربت شهادت چشیدند و اطفال شیرخواره را پاى بر شکم نهاده به عالم آخرت رسانیدند و موازى هفت هشت هزار نفر از ساده‏رخان مه‏لقا و دختران سمن سیما و زنان حورلقا و اطفال مسلمانان از تبریزیان اسیر نموده در میانه یکدیگر خرید و فروخت نمودند. بسیارى از سنیان که از این قضیه شاد و فرحان بودند تمامى به قتل رسیدند و محبت آن جماعت مفید نیفتاد [--> پانویس 1]. مجملاً از ظهور اسلام تا غایت، این نوع قتل عامى بر زمره‌ی مؤمنین سمت ظهور نیافته بود و هیچ یک از سلاطین کفر جرأت به این امر شنیع نکرده بودند که از این عثمان بى‏ایمان نسبت به مسلمانان صادر شد.

2. گزارش ابراهیم رحیمی‌زاده چاوش، مورخ عثمانی (تاریخ عثمان پاشا، تألیف ابوبکر بن عبدالله، ترجمه‌ی نصرالله صالحی، تهران، 1387، صص 105، 109):

  • در پانزدهم ماه شعبان المعظم سنهء  ٩٩٣  که روز یکشنبه بود، با توکل به درگاه حضرت رب‌العلمین، عظیم شأنه و عمّه نواله، و با توسل به معجزات شریف حضرت سرور انبیاء صلى اللّه علیه و سلم براى برآورده کردن مقصود و مراد حضرت پادشاه با عظمت دین و شوکت خلیفه روى زمین، خلد اللّه تعالى خلافته، که احیاى دین و اجراى شرع مبین و قلع و قمع‌ [دشمنان‌] است، از اراضى رومِ سعادت لزوم به سوى ولایت تبریز، عزیمت ‌صورت گرفت.
  • ... فرداى آن ‌روز [29 شعبان] که قصد حمله به شهر شد، دلاور مردان و شیران میدان را با زنجیرهاى ‌آهنین نیز نمى‌شد نگه داشت. بیشتر عساکر بدون منزل کردن در محل مذکور، یکسره به ‌شهر هجوم برده در عرض نیم ساعت موانع و سنگرهاى شهر را از بین برده و به نص‌ شریف آیه‌ »إِذا جاءَ نَصْرُ اَللّهِ وَ اَلْفَتْحُ»  [سوره110/1] عساکر وارد شهر شده و به گرفتن اسیر و مال و غنایم پرداختند. در آن‌ روز سرها بریده شده و عده‌اى نیز به اسارت درآمدند.
  • ... بار دیگر از این سو، افرادى فرستاده شدند. از آن طرف نیز تعدادى از ریش‌سفیدان ومعتمدان [تبریز] آمده و متن امان‌نامه تهیه شد. آن‌ روز در ورود به شهر تأخیر صورت گرفت. درمحل مزبور اعلان اتراق شد. در آن‌جا منادیان ندا سر دادند که: «این ولایت و رعیت از آن‌پادشاه سعادتمند [روم‌] است.» اما عساکرى که از هفت و هشت سال قبل به این سو دائماً در سفر جنگى شرق بودند چنان رنج و سختى کشیده بودند که به ندا و توصیه فوق اعتنا نکرده و از سحرگاه دست به هجوم همه‌جانبه زده، اموال و اسباب و دارایى اهالى شهر را چنان مورد غارت و چپاول قرار دادند که‌ صد مرتبه بدتر از عملى که تیمور در حمله ‌به سیواس مرتکب شده بود را مرتکب شدند. سرانجام سردار عالى‌تبار و میر میرانِ شجاعت‌شعار، خود سوار بر اسب شده و همه اسرا را گرفته و در جایى حفظ‌شان کرده و بعضى از کسانى‌ را که به غارت اموال پرداخته بودند را سرزنش و بعضى دیگر را مجازات نموده و به‌ [قتل و غارت‌] پایان داد. بدین صورت تمام شهر تبریز بعون الملک العزیز ضبط و قبض شد.

3. گزارش ابراهیم پچوی، مورخ عثمانی (تاریخ پچوی، جلد 2، استانبول، 1283 ق.، ص 99. ترجمه از متن ترکی):

  • [به فرمان عثمان پاشا سربازان عثمانی در تبریز] از سادات و اشراف و بازرگانان و پیشه‌وران هر که را یافتند در طی سه روز و سه شب از دم تیغ گذراندند.

4. گزارش منجم باشی، مورخ عثمانی (صحائف الاخبار، جلد 3، استانبول، 1285 ق.، ص 557. ترجمه از متن ترکی):

  • اهل اسلام [= سربازان عثمانی] حمله کرده، ده هزار تن از تبریزیان را کشتار نموده و اهل و عیال‌شان را به اسارت بردند.

5. اُلُغ‌بگ، نویسنده عصر صفوی (دون ژوان ایرانی، ترجمه گای لسترنج، لندن، 1926، ص 183-182. ترجمه از متن انگلیسی):

  • مردم تبریز تا دیرزمانی [در برابر مهاجمان عثمانی] ایستادگی کردند. عثمان پاشا در نهایت ناگزیر شد که تبریز را به زور سلاح تصرف کند و به جهت خشمی که از این ایستادگی طولانی [مردم] به او دست داده بود، به سربازان‌اش اجازه داد که شهر را تاراج کنند: در پی این [دستور] چنان فجایعی [در شهر] دیده شد که تا پیش از آن حتا مردمان وحشی نیز در زمان تصرف شهرهای دشمن مرتکب نشده بودند.
  • ... تبریز برای دومین بار نیز دچار بداقبالی دردناکی شد [...] عثمان پاشا باردیگر به سربازان‌اش دستور داد که شهر را تاراج کنند. زمانی که سربازان ترک این چنین و این همه وحشی‌گری نسبت به مردم - که در نهایت زنان و کودکان بودند - مرتکب شدند، آنان از ترس جان خود به کوه‌ها گریختند.

----------------------------------
پانویس 1. این روایت، که گواه بقا و تداوم حضور گروهی از اهل سنت در تبریز، خاستگاه پادشاهی صفوی، است، دیدگاه کسانی را که می‌پندارند صفویان - به ویژه شاه اسماعیل - اهل سنت را یکسره تارومار نموده و از میان برداشته بود، در معرض شک و تردیدهای جدی قرار می‌دهد.


 
درگذشت آقای ثاقب‌فر
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱٥  

آقای مرتضی ثاقب‌فر، مترجم پرکاری که کتاب‌های بسیاری را در حوزه‌ی ایران باستان ترجمه و منتشر کرده بود و سهمی عمده و ستودنی در آشناسازی فارسی‌زبانان با پژوهش‌ها و کتاب‌های خارجی داشت، روز یازدهم دی ماه درگذشت. برای روح آن مرحوم آمرزش و برای بازماندگان محترم شکیبایی آرزومندیم.


 
کورش بزرگ و عوام‌زدگی تاریخی
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٩  

عوام‌زدگی در عرصه‌ی فرهنگ، که شاید ناشی از بیرون گود ماندن فرهیختگان و نخبگان دانش‌سالار و میدان داری نویسندگان و گویندگانی است که با اسطوره‌سازی و برانگیختن احساسات و هیجانات مردم در پی گرد آوردن مشتریان و مخاطبان بیش‌ترند، یکی از آسیب‌ها و آفت‌های کلانی است که تاریخ و هویت تاریخی ایرانیان را نشانه رفته و در معرض تهدید جدی قرار داده است.
امروزه در کتاب‌ها، مجلات و مطبوعات، وبلاگ‌ها و شبکه‌های مجازی اجتماعی و حتا در میان پیامک‌ها نظرات و باورهای تاریخی عوامانه و بی‌پایه‌‌ی بسیاری دیده می‌شود که پی‌آمد و برآیند آن‌ها افتادن مردم به ورطه‌ی نخوت و گمراهی است، و نه دست‌یابی به آگاهی‌های درست تاریخی و عزتمندی حقیقی.
نمونه‌ای از این دست باورها و گفتارهای عوامانه و نادرست، پیامکی است که شاید شما نیز دیده باشید:

  • [کورش :] پسر بهشت در اوستا، سیروس در تورات، سایروس در انجیل، ذوالقرنین در قرآن، نخستین شاه جهان، اولین دادگستر گیتی، پدر ایران‌زمین. هفت آبان ماه میلاد کورش بزرگ فرخنده باد.

توضیحات:
1. «کورش» نامی اوستایی نیست که بخواهد در اوستا به معنای «پسر بهشت» باشد. در اوستا نامی از کورش و هر شاه دیگری از آن دوران نرفته است؛ چرا که اوستا صدها سال پیش از مهاجرت پارس‌ها و دیگر ایرانیان آغازین به سرزمین کنونی ایران تصنیف شده است.
2. نام کورش در تورات به صورت کورش / Kuresh آمده است. سیروس شکل فرانسوی این نام است.
3. در انجیل نامی از کورش نرفته است. البته با شعبده‌بازی و چشم‌بندی هرکاری شدنی است!
4. با توجه به ایدئولژی و شیوه و برنامه‌ی تاریخ‌نگاری ساسانیان، که می‌خواستند خود را مستقیماً به شاهان اسطوره‌ای کیانی پیوند بزنند و وارث و جانشین شاهان عصر مقدس اوستایی نشان دهند، دوره‌های تاریخی پیش از خود را از تاریخ‌نگاری‌های رسمی‌شان کنار نهادند به طوری که حتا از اشکانیان – که اسلاف بلافصل‌شان بودند – به قول فردوسی «به جز نام»، آن هم گاه درست و گاه غلط، در تاریخ‌نگاری بومی‌مان چیزی برجای نمانده است. بنابراین، در عصر قرآن، ایرانیان - به طریق اولی - و آن گاه اعراب، اطلاعی درباره‌ی کورش نداشتند تا از ذوالقرنین این شاهنشاه پارسی را مراد کنند. او و بیش‌تر پادشاهان هخامنشی در سلسله شاهان ایرانی مندرج در متون زرتشتی (مانند دینکرد و بندهش) جایی ندارند و اطلاعات بسیار محدود و مغشوش مندرج در تاریخ‌نوشته‌های عصر اسلامی نیز برگرفته از منابع یهودی و سپس یونانی است.
5. آشکار است که کورش نخستین شاه جهان نیست! سابقه‌ی نهاد پادشاهی در عیلام، میان‌رودان، مصر، آناتولی و ... بسیار کهن‌تر از عصر کورش است.
6. درباره‌ی این که نخستین دادگستر گیتی چه کسی بوده و دادگستر بودن در روزگار باستان چه معنایی داشته است، نمی‌توان با قطعیت سخن گفت. تا جایی که می‌دانیم، پیش از کورش شاهانی چون اورنمای سومری، حمورابی اکدی، تلیپینوی هیتیایی و... عملاً اقدام به قانون‌گذاری کرده و در عرصه‌ی دادگستری – البته در معنایی که آن زمان داشته – پیشگام بودند. اما در باره این که آیا کورش بزرگ نیز اقدام به وضع قوانین خصوصی یا عمومی کرده بود یا نه، آگاهی و سندی در دست نداریم. البته بر مبنای ترجمه‌های جعلی و دل‌به‌خواهی منشور بابلی کورش چیزهایی به او نسبت داده‌اند که واقعیت ندارد و در متن مذکور یافته نمی‌شود.
7. اگرچه گفته شده است که پارس‌های باستان کورش را به جهت احترام و بزرگ‌داشت «پدر» می‌خواندند، اما کورش را نمی‌توان پدر «ایران‌زمین» دانست؛ چرا که نام ایران در مفهوم سیاسی و جغرافیایی خود برای نخستین بار در روزگار ساسانیان پدید آمد و از این رو اردشیر یا شاپور یکم ساسانی را می‌بایست پدر ایران‌زمین به شمار آورد.
8. زادروز کورش به هیچ وجه دانسته و مشخص نیست و حتا زادسال او نیز با گمان و تردیدهای بسیار برآورد شده است. هفت آبان (29 اکتبر) روز ورود کورش به بابل فتح شده است و نه چیز دیگری.


 
وضعیت نشر در ایران: بیمار در حال احتضار
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٢  

(مطلب زیر تماماً و عیناً برگرفته شده است از "روزنامه اعتماد، 12 مهر 1391، ص 16". گرداننده این وبلاگ مسؤولیتی در قبال محتوای این نوشته ندارد)

وضعیت نشر در ایران به معنی واقعی کلمه معیوب و بیمار است. تیراژ کتاب‌های چاپ‌شده در کشور چند دهم میانگین جهانی که نه حتی منطقه‌یی هم نیست، قیمت کتاب به فراخور جایگاه نداشته‌اش در میان اقشار گوناگون جامعه آنقدر اندک است که اغلب درصد تعلق گرفته به مولفان یا مترجمان کفاف حتی ماهی از زندگی روزمره‌شان را نمی‌دهد.
وضعیت نشر در ایران معیوب و بیمار است؛ بیمار است زیرا قیمت کاغذ ظرف شش ماهه اول امسال تقریبا هفت برابر شده و همین یک دلیل کافی است تا ناشران ورشکسته، نویسندگان و مترجمان بیکار و بازار نشر سرشکسته‌تر از همیشه باشد. در کشوری که قیمت کتاب اگر معادل نیم قیمت یک پیتزا باشد مردم رغبتی به خریدش نشان نمی‌دهند‌. بندی صد هزار تومان شدنش آتیه کتاب را به آن پایه می‌رساند که این شمارگان شگفت زیر هزار نیز به سمت صفر میل کنند.
وضعیت نشر در ایران معیوب و بیمار است زیرا انتظار مولفان و مترجمان برای تولد کارشان را پایانی نیست، اما گویی این پایان حادث شده است؛ از آنجایی که این روزها شاهد گران و گزاف‌تر شدن قیمت تمام‌شده کتاب هستیم. همان کتابی که پیش از این شش ماهی که از آن یاد می‌کنیم نیز وضعیت درخشانی نداشته است. نویسندگان، مترجمان و بسیاری را می‌شناسیم که این روزها کتاب‌هایشان در یک قدمی انتشار و در تلاطم خارج از قاعده کاغذ و دیگر لوازم نشر بلاتکلیف مانده و آنها افسوس‌خوار زمان از دست رفته، معیشت معلق مانده و عرصه فرهنگ ماتم دیده در کشوری هستند که به فرهنگی بودنش صرفا می‌بالد.
وضعیت نشر در ایران معیوب و بیمار است. آیا این شرایط نابسامان را پایانی نیست؟ آیا این خانه از پایبست ویران شده را کسی به فکر مرمت هست؟ آیا ساکنان شریف این خانه را کسی پاسخگوست؟ آیا دغدغه فرهنگ از حد شعار فراتر نخواهد رفت؟ آیا کسی نگران این تیراژ‌های چند صدتایی کتاب نیست؟ آیا مترجمان و مولفان و... عمود خیمه کتاب و کتابت نیستند؟ آیا این آلام و زخم‌ها را مرهمی نباید نهاد؟ آیا و آیا...
وضعیت نشر در ایران معیوب و بیمار است. این یک واقعیت تلخ، جانکاه و غیرقابل انکار است. همین امروز هم دیر شده و وعده فردا و فرداها تنها زمان می‌کشد و جان می‌فرساید. بدنه نحیف کتاب، نشر و فرهنگ همین حالا نیازمند تدبیری درست، دقیق و عاجل است.


 
زبان مادری و میهن مادری
ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٤/٦  

زبان مادری و میهن مادری
نقدی بر رویکردهای احساسی به مقوله آموزش زبان های محلی و جایگاه زبان ملی (+)


 
کتاب سازی در حوزه تاریخ
ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٧  

مشروح مصاحبه روزنامه «تهران امروز» (7 دی ماه 1390، ص 16) را با داریوش احمدی در زیر می خوانید:
---------------------------------------
* شما به پدیده ‹ کتاب سازی› و رواج آن در رمان های تاریخی اشاره کرده اید؛ منظور شما دقیقاً از مفهوم کتاب سازی چیست؟
+ متأسفانه در طول چند سال اخیر که نشر کتاب‌های تاریخی در کشور افزایش یافته، بازار کتاب‌سازی و انتشار کتاب‌های سطحی و بی‌محتوا نیز رواج و رونق گرفته است. سازندگان این نوع کتاب‌ها با تکرار و بازگویی بی‌کم و کاست متون تاریخی منسوخ و قدیمی، و یا ترکیب و سرهم بندی مطالب کتاب‌های دیگر بی‌آن که منابع و مراجع خود را به درستی معرفی کنند، و یا با درآمیختن افسانه‌ها و داستان‌های ساختگی و هیجان برانگیز با روایت‌های تاریخی، می‌خواهند بدون صرف هرگونه وقت و هزینه و نیرویی برای پژوهش و تحقیق، کتابی سرگرم کننده و رنگارنگ و جذاب را برای مخاطبان خود فراهم کنند. سازندگان این نوع کتاب‌ها دغدغه‌ی افزایش دانش و آگاهی مردم را ندارند و هدف آنان تحریک هرچه بیش‌تر احساسات مردم برای تضمین فروش آثارشان است.

* هر نظریه ای دارای دو وجه خوب و بد است؛ لطفاً در خصوص نظریه (کتاب سازی) با توجه  به این دو وجه بیشتر توضیح بدهید؟
+ گمان نمی‌کنم که پدیده‌ی کتاب‌سازی در حوزه‌ی تاریخ وجه یا پیامد خوبی داشته باشد؛ چرا که این نوع آثار سطحی و غیرعلمی مردم را از توجه و اهتمام به تحقیق و پژوهش و فراگیری حقایق تاریخی باز می‌دارند و آنان را در ورطه‌ی خیال‌بافی و رؤیاپردازی می‌اندازد. البته در هر جامعه‌ای نیاز به کتاب‌های سرگرم کننده وجود دارد و کسی نیز خواهان حذف این نوع آثار نیست، اما مشکل زمانی خود را نشان می‌دهد که نشر و مقبولیت این نوع کتاب‌های روز به روز افزایش می‌یابد و متقابلاً اقبال مردم و ناشران به کتاب‌های علمی و روشمند کاهش می‌یابد.

* بسیاری از نویسندگان رمانهای تاریخ مدعی هستند که نوشته هایشان بر مبنای اسناد تاریخی است. گویا مطالعه تاریخ و استنباط از آن کاملاً شخصی و یا گروهی است همان طور که شما دیدگاه خود را دارید؛ لطفاً دلیل انتقاد خود را از نوشته های تاریخی اخیر بیان کنید؟
+ تاریخ‌نگاری و تاریخ‌پژوهی امری شخصی و سلیقه‌ای نیست و مانند هر دانش دیگری قواعد و مبانی و اصول و روش‌های خود را دارد. از سوی دیگر، اسناد و مدارک دست اول تاریخی که شالوده‌ی هر نوع تحقیقی در حوزه‌ی تاریخ‌اند، مشخص و معین و در دسترس متخصصان هستند. اما مشکل این جا است که سازندگان کتاب‌های سطحی و بی‌محتوای تاریخی با اسناد دست اول تاریخی آشنایی ندارند و با شیوه‌های نقد و تحلیل آن‌ها بیگانه‌اند و کتاب‌های آنان صرفاً ترکیبی غیراصولی از نوشته‌های دست چندم نویسندگان دیگر است.

* لطفاً بفرمایید که نگاه انتقادی شما آیا معطوف به رمان نویسان تاریخی است و یا به مورخان تاریخ عصر حاضر؟
+ حساب رمان‌های تاریخی از آثاری که ادعای تاریخ‌پژوهی دارند، جدا است. در هر رمانی عنصر تخیل و احساس دخیل است و از این رو کسی انتظار ندارد که رمان تاریخی تماماً بازگو کننده‌ی وقایع تاریخی ثبت شده باشد. با این حال، رمان نویس مجاز نیست به بیان دروغ‌های تاریخی بپردازد و خوانندگان را گمراه کند. بنابراین انتقادهای موجود نسبت به پدیده‌ی کتاب‌سازی اساساً معطوف به حوزه‌ی کتاب‌های تاریخی است.

* می دانیم که بسیاری از کشورهای توسعه یافته به فرهنگ سازی اقدام کرده اند و در کنار فرهنگ های نوشته شده آن ها اقدامات مفیدی در جهت امور اقتصاد و سیاست و... انجام داده اند؛ به طور مثال سریال ‹افسانه های جومونگ› که شاهد بودیم چه گونه قلبها را تسخیر کرد! شما این اقدامات را چگونه ارزیابی می کنید؟
+ سریال افسانه‌های جومونگ و امثال آن، همان طور که نام‌شان گویا است، راوی افسانه‌ها هستند و نه تاریخ محض. ادبیات ایران نیز غنی از حماسه‌ها و اسطوره‌هایی است که ظرفیت بالایی برای تبدیل شدن به کتاب‌های کمیک و فیلم و سریال دارند و از این رو نیازی نیست که روایت‌های تاریخی را تحریف و دستکاری کنیم تا دستمایه‌ی لازم را برای ساخت فیلم و سریال‌های جذاب و تأثیرگذار فراهم سازیم.

* شما چه گروه هایی را هم نظر با خود می دانید؟ منظور از هم گروه طیف علاقه مندان به داستانهای تاریخی و یا مورخان تاریخ و... است.
+ فکر نمی‌کنم پدیده کتاب‌سازی برای کسی پذیرفتنی و قابل تأیید باشد؛ چرا که ساختن یک کتاب با سرهم بندی نوشته‌های دیگران کاری غیراخلاقی است و از سوی دیگر ترویج کتاب‌های بدون مبنا و مستندات و پشتوانه‌ی علمی نیز چیزی به دانش و خودشناسی مردم نمی‌افزاید و سودی برای جامعه ندارد.

* می دانیم که علاوه بر فرهنگ سازی فرهنگ ستیزی نیز رواج دارد. نمونه آن  فیلمها و رمانهایی است که به تخریب فرهنگ و ادبیات کهن ایران پرداخته اند؛ برای مقابله با این فرهنگ شوم چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟
+ تنها راه مقابله با فرهنگ ستیزی و سیاه‌نمایی تاریخ ایران، بیان صحیح و علمی حقایق تاریخی در رسانه‌ها و نشریات و محصولات فرهنگی است؛ چرا که فرهنگ ستیزان همواره از جهل و ناآگاهی مردم برای فریب دادن و گمراه کردن ‌شان استفاده می‌کنند.

* شما در مصاحبه های گذشته خود گفته اید که به نوشته های مورخان غربی و روایت نویسان کلاسیک یونانی نیز  انتقاد دارید؛ چرا؟ کدام بخش از نوشته های آنها از نظر شما قابل تأمل و بررسی هستند؟
+ در گستره‌ی علوم بشری هیچ موضوعی خارج از حوزه‌ی نقد و پرسشگری انسان قرار ندارد و پذیرش بی‌قید و شرط هر داده‌ای بدون ارزیابی و بررسی و سنجش آن بی‌گمان منجر به گمراهی و خودفریبی می‌شود. بر همین مبنا، از آن جا که اسناد تاریخی دوران باستان و منابع کلاسیک عموماً ماهیتی ایدئولژیک دارند، بنابراین احتمال یکسونگری و جانبداری در متن آن‌ها وجود دارد و از این رو همه‌ی این منابع می‌بایست با بهره‌گیری از داده‌های باستان‌شناسی و نیز استفاده از عیار منطق و خردپذیری، راستی آزمایی شوند.

* پژوهشهای شما بیشتر متمرکز بر دوره هخامنشیان است؛ بفرمایید چرا این دوره از تاریخ را انتخاب کرده اید ؟
+ آن چه که باعث تمرکز من بر تاریخ هخامنشیان شده است، ویژگی‌های منحصر به فرد فرمان‌روایی هخامنشیان است: این که هخامنشیان بزرگ‌ترین امپراتوری جهان باستان را بنیان نهادند و توانستند به مدت 230 سال آن را یکپارچه و غالباً در صلح و آرامش نگاه دارند و ثبات سیاسی و نظم و اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اتباع خود فراهم آوردند.


 
بار دیگر: مقاله دزدی در فضای اینترنت
ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢  

مقاله ای که تحت عنوان "کورش و پان ترکیسم" در چندین سایت (مانند + و + و +) بدون ذکر نام نویسنده و منبع و مأخذ آن برای دانلود قرار داده شده است، همان مقاله ای است که من در سال 1382 نوشته و منتشر کرده بودم (+) و حال عده ای به راحتی و بدون داشتن هر گونه دغدغه اخلاقی و وجدانی آن را در سایت های خود قرار داده اند.
متأسفانه جوی که ما ایرانیان در محیط اینترنت ایجاد کرده ایم روز به روز به سوی اخلاق ستیزی و حرمت شکنی بیش تر می رود و چاره و درمانی نیز برای آن متصور نیست.


 
اخلاق‌ستیزی در ویژه‌نامه‌ی خاتون ایران
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢  

دیدن مطلبی در صفحه 204 ویژه‌نامه‌ی خاتون روزنامه ایران (مرداد 1390)، تحت عنوان «آتوسا، شهبانوی پارسی» موجب حیرت و تأسف من شد؛ چرا که نظریه‌ای را که من در مقاله‌ی خود به نام «جایگاه آتوسا در تاریخ و اساطیر ایران» (مندرج در فصلنامه نامه ایران باستان، 1388، شماره پیاپی 18-17، صص 59-51) برای نخستین بار پیشنهاد کرده بودم، عیناً در این نوشته نقل شده است بی‌آن که به منبع و مأخذ آن اشاره شود. این ‌مطلب درج شده در ویژه‌نامه مذکور، که راقم آن سیده نصیبه حسینی و دبیر بخش «زن در منشور تاریخ ایران» معرفی شده است، حاوی گفتاری بسیار نارسا و نامستند درباره‌ی آتوسا است و با یک اقتباس ادبی ناشایست در انتهای آن، این شاهکار به اوج خود رسیده است. در واپسین بند از این نوشته آمده است: «آخرین شاهان خاندان کیانی، در اساطیر و حماسه‌های ملی ایران یادآور و برگرفته شده از برخی پادشاهان هخامنشی‌اند و بر همین اساس گفته می‌شود هما در اساطیر ایران بر مبنای یادمان‌هایی از آتوسا شهبانوی پارسی و رویدادهای دوران داریوش و خشایارشا، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. جالب آن است که بهمن پدر هما نیز برخی از یادمان‌های کورش بزرگ را در خود دارد». این بند عیناً از صفحه 55 و پانویس 11 مقاله‌ی پیشگفته‌ی من برگرفته شده است و البته راقم آن مهم و ضروری ندانسته است که نامی از صاحب این نوشته و نظریه ببرد!

در جای دیگری از این مطلب آمده است: «[ازدواج شاهان هخامنشی با همخونان خود] به جهت نگه داشتن ثروت در خانواده سلطنتی بوده»! این اظهارنظر نیز برداشتی مغلوط از پانویس 5 ص 52 مقاله من است که نوشته‌ام «ازدواج‌های درون‌خانوادگی سیاستی مؤثر و رایج در میان پادشاهان پارس به منظور منحصر نگه داشتن خط و وارثان سلطنت در محدوده‌ی خاندان حاکم پادشاهی و پیشگیری از جاه‌طلبی و قدرت‌گیری بزرگان پارسی و مداخله‌ی ایشان در نظام جانشینی سلطنت از طریق ازدواج با دختران دودمان پادشاهی بوده است».

سیده نصیبه حسینی در جای دیگری از مطلب خود آورده است: «طبق اسناد موجود کشف شده در سده‌های اخیر، در ایران باستان، شاه و ملکه را خواهر و برادر ملت می‌خواندند و این به معنای خواهر و برادر بودن آنان نیست و سنت ازدواج [میان خویشان همخون] به طور حقیقی وجود نداشته است». متأسفانه باید بگویم چنین سندی هرگز و تاکنون کشف نشده و لذا ادعای طرح شده در این مطلب نادرست و بی‌پایه است. اشاره به این نکته ضروری است که اساساً هیچ مدرک استواری در رد سنت زرتشتی ازدواج میان همخونان، که اینک منسوخ شده است، وجود ندارد و من قبلاً در همین وبلاگ مفصلاً به این موضوع پرداخته‌ام.

در جای دیگری از این مطلب نوشته شده است «داریوش [از ازدواج با دختران کورش] در پی آن بوده تا خود را مستقیماً به خاندان هخامنشی مرتبط کند». اما این جمله (که باز برداشتی مغلوط و انحرافی از مطلبی در ص 52 مقاله من است) کاملاً بی‌معنا است، چرا که داریوش خود عضو و نماینده اصلی خاندان هخامنشی بوده و لازم نبوده است که برای هخامنشی بودن و شدن با خاندان دیگری وصلت کند. اما خاندانی که داریوش از این وصلت‌ها در پی ارتباط با آن بود، خاندان انشانی - چیش پیشی کورش بزرگ بوده است.

در بخش دیگری از این نوشته می‌خوانیم: «شهبانوی ایران، خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست و نقش تصمیم گیرنده در آموزش دیگر درباریان داشت ... چندین نبرد و لشکرکشی مهم تاریخی ایران، به گفته هردوت، به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است». این‌ که آتوسا آموزگار دربار یا فرمانده لشکرکشی‌های پارس بوده، تصوری بی‌پایه و خیال‌بافانه است و البته هردوت نیز چنین ادعایی نکرده است.

بدین ترتیب، نوشته‌ای که خانم سیده نصیبه حسینی فراهم آورده است، عملاً چیزی جز برداشتی دلبخواهی و تحریف‌گرانه از مقاله‌ی نویسنده‌ای دیگر نیست، که به واسطه‌ی معلومات اندک وی در این حوزه و نیز عدم التزام ایشان به اصول اخلاقی و حرفه‌ای تبدیل به نوشته‌ای شده است که به لحاظ علمی و اخلاقی چیزی به خوانندگان نمی‌آموزد.


 
دنیاى ناشناخته هخامنشیان
ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸  

نوشته‌ى داریوش احمدى (کیانى)
ناشر: جوانه توس
چاپ اول: 1386
چاپ دوم: 1387
بها: 2800 تومان

فهرست مطالب:
- جایگاه داریوش بزرگ در تاریخ و اساطیر ایران
- آتوسا، شهبانوى پارسى
- ارسس، شهریار گمنام
- ایزدبانوى آناهیتا در عصر هخامنشى
- آسیاى مرکزىو سرزمین‌هاى شرقى در عصر هخامنشى
- آموزش و پرورش در عصر هخامنشى
- مرورى بر هفت لوحه از الواح ایلامى تخت جمشید
- قوم پارس، دروغى در دل تاریخ؟!
- بازرگانى در عصر هخامنشى
- دین زرتشتى در عصر هخامنشى
- طبقات اجتماعى در عصر هخامنشى
- ثبت اسناد در عصر هخامنشى
- نامه‌نگاری در عصر هخامنشى
- هخامنشیان و تورات
- گئومات

بخشى از پیش‌گفتار کتاب:
تا چندین دهه‌ی پیشْ شیوه‌ی مورخان غربی در بررسی تاریخ هخامنشیان، تنها بازگویی روایات نویسندگان کلاسیک یونانی و پذیرش کمابیش کامل و دربست آن‌ها بدون توجه به انگیزه‌ها و اغراض راویانِ آن‌ها، و نیز فهم و تحلیل رویدادها و مناسبات تاریخی آن دوران بر مبنای تئوری‌ها و ایدئولژی‌های جدید بوده است. متأسفانه شماری از نویسندگان داخلی نیز با پی‌روی نسنجیده از همین نوع تألیفات یونانی‌گرایانه و ایدئولژیکِ یکسره بی‌اعتبار، و یا با تکرار افسانه‌های تاریخی باستان‌پرستانه، گاه از این سوی بام فروافتاده‌اند و گاه از آن سوی بام!
اما از دهه‌ی 1980 م. به بعد، پژوهشگران تاریخ ایران با بازنگری در مبانی پژوهشی و روش‌شناختی خود کوشیدند یکسونگری و جانب‌داری را در بهره‌گیری از منابع تاریخی به کنار نهادند و در مقابل، با استفاده‌ی افزون‌تر از منابع شرقی (میان‌رودانی - ایرانی) و تحلیل رویدادهای تاریخی با اتکا به جهان‌بینی شرقی و اصول هِرمِنوتیک (یعنی بررسی و فهم رویدادهای تاریخی در چارچوب زمانی - مکانی خود) تاریخ هخامنشیان را از نو تدوین و بررسی کنند. انتشار کتاب‌های پیشرو و درخشانی چون مجموعه‌ی تاریخ هخامنشی (ویراسته‌ی هلن سانسیسی - ویردنبورگ و دیگران، لیدن، 1987 به بعد)، تاریخ امپراتوری پارس، از کوروش تا اسکندر (نوشته‌ی پیئر بریان، پاریس، 1996)، و تداوم امپراتوری (؟) آشور، ماد، پارس (ویراسته‌ی جیووانی لنفرانچی و دیگران، پادوا، 2003) بی‌گمان تأثیر کلانی را در بسط و تثبیت این روش‌شناسی جدید داشته است.
نویسنده‌ی کتاب حاضر نیز کوشیده است بر مبنای این چشم‌انداز به تازگی گشوده شده، به گونه‌ای روشمند و ناقدانه، و با اتکا به اسناد دست اول تاریخی، ابعاد و زوایای کم‌تر شناخته شده یا ناشناخته‌ی تاریخ هخامنشیان (اعم از شخصیت‌ها، ساختارها و نهاد‌ها) را، چه در قالب پژوهش‌های منفرد و چه با ترجمه‌ی مقالات مناسب، روشن و آشکار سازد.

امید است این اثر، که نخستین کتاب از مجموعه پژوهش‌هایی است که درباره‌ی تاریخ و فرهنگ عصر هخامنشی منتشر خواهد شد، دانسته‌های بسنده و روشنگرانه‌ای را در اختیار علاقه‌مندان و پژوهشگران تاریخ ایران قرار دهد.


 
هخامنشیان: فرمان‌روایان زمین و دریا
ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸  

 

نوشته‌ى داریوش احمدى (کیانى)
ناشر: جوانه توس
چاپ اول: 1388
بها: 3900 تومان

فهرست مطالب:
1. کورش، پادشاه جهان
2. نیاکان داریوش
3. نگارش آرامی کتیبه‌ی بیستون
4. منشور بنیان‌گذاری کاخ داریوش در شوش (نگارش ایلامی)
5. گبریاس، نجیب‌زاده‌ی پارسی
6. دربار و درباریان هخامنشیان
7. قراردادها در عصر هخامنشیان
8. اقتصاد در امپراتوری هخامنشی
9. سکه و ضرب سکه در عصر هخامنشیان
10. نظام شهروندی در عصر هخامنشیان
11. گاه‌شماری در عصر هخامنشیان
12. بابل در عصر هخامنشیان
13. مصر در عصر هخامنشیان

مرکز فروش: تهران، خیابان انقلاب، خیابان دانشگاه، پلاک 1، انتشارات توس، تلفن 66970677