هَجَمه به هویت و ملیت ایرانی
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢  

«علل و شاخصه‌های تغییر زبان ترک‌ها تهران» نام کتابی است حیرت‌انگیز که در سال 1385 منتشر شده و نویسنده‌‌اش مدعی است آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد ارائه و با موفقیت از آن دفاع کرده است. خواننده‌ی منصف و آگاه با خواندن این کتاب و  صدها نمونه‌ی مشابه دیگر از خود خواهد پرسید کتابی که تا این حد مملو و آکنده از توهین به ایران و ایرانیان و تحسین و تقدیس بیگانگانِ ایرانی‌کش است و برخلاف قانون و عقل و علم و منطق چنین تبلیغ می‌کند که ایرانیان مردمانی بیگانه‌ازهم‌اند و تبار و هویت و ملیت مشترک و واحدی ندارند و چیزی به نام ملت واحد ایران و کشور یکپارچه‌ی ایران وجود ندارد، با چه انگیزه و توجیه و پشتوانه‌ای نشر و ترویج می‌شود.
بخش‌هایی از متن این کتاب را در ادامه می‌خوانید:

  • کینه‌توزی رضاخان با مردم آذربایجان حدومرزی نداشت. وی تبه‌کارترین مأمورین خود را به آذربایجان می‌فرستاد تا مردم زحمت‌کش و شریف آن دیار را تحقیر کنند و به زبان آن‌ها توهین کنند، شهرهای آذربایجان را به ویرانه‌زاری مبدل سازند. (ص 17)!!!
  • فراموش نکنیم که طبق گزارشات و رده‌بندی‌های زبانی سازمان فرهنگی، علمی، آموزشی ملل متحد (یونسکو)، زبان ترکی را سومین زبان زنده و باقاعده‌‌ی دنیا معرفی کرده است. (ص 22)!!!

(با وجود اینکه حتی امروزه کودکان دبستانی نیز می‌دانند که سازمان یانسکو نه چنین رده‌بند‌ی‌ای انجام داده و نه چنین رسالتی دارد و هرگز هم چنین نسبتی به زبان ترکی داده نشده، بازهم پان‌ترکیست‌ها با آن سطح و طراز علمی و عقلی معروف خود، این دروغ رسواشده و نخ‌نما را در آثار و رسانه‌های خود تکرار می‌کنند و به این شاهکارشان نیز می‌بالند!)

  • بنا به ادعای صاحب‌نظران و یافته‌های جدید و قدیم علوم زبان‌شناختی و تاریخی [کتاب «زبان آذری» سیداحمد کسروی تبریزی] هیچ‌گونه سندیت تاریخی و علمی ندارد. (ص 24)!!!

(ما که تاکنون نامی از این صاحب‌نظران و اثری از این یافته‌ها ندیده‌ایم و نویسنده‌ی مطلب فوق نیز دقت بسیاری به خرج داده است که نام این صاحب نظران برجسته را لو ندهد و معرفی‌شان نکند! حال‌که معلوم شد اَحَدالناسی تاکنون پیدا نشده که اعتبارِ علمی کتاب ارزنده‌ی کسروی تبریزی را مخدوش کند، باید گفت: امروزه هر اثر علمی و مرجعی که به زبان‌های ایرانی و از جمله زبانِ ایرانی «آذری» می‌پردازد، پیش از همه به همین کتاب کسروی اتکا و ارجاع دارد و نمونه‌هایش را می‌توان در جلد سوم «دانشنامه‌ی ایرانیکا» یا جلد نخست «دائرة المعارف بزرگ اسلامی» یافت.)

  • در اینجا ما لازم و ضروری می‌دانیم برای اثبات قدمت ترکان آذربایجانی و ایرانی توجه خوانندگان را به نکاتی از تاریخ بلعمی ... جلب کنیم ... در همین کتاب در فصل مربوط به خبر شاپور ذوالاکتاف آمده است: «چون شاپور به شام آمد و کناره‌ی مملکت روم کشتن و ویرانی و فساد کرد و از آنجا بگذشت آن مَلِک روم لشکر گرد کرد و پادشاهی خزرانِ روم او را بود و سپاه خزران نیز گرد کرد و از همه‌ی پادشاهی خویش سپاه گرد کرد و هرکه از عرب از دست شاپور گریخته بودند همه به پیش او آمدند و زود دستوری خواستند که با شاپور حرب کنند و سرهنگی از آنِ خویش رومی بر ایشان مهتر کرد نام او یوسانوس و او را با سپاه عرب بر مقدمه بفرستاد و خود با سپاه روم و خزر بیرون آمد و به حد عراق رسید» (صص 25-24)!!!

(خودتان را با زیر و رو کردن این نقلِ قول بیش از این خسته نکنید! بله، در این نوشته کمترین اشاره‌ای به قدمت ترکان در ایران یا مشخصاً آذربایجانِ آن نشده است! از جماعتی با چنین حدی از طراز فکری و عقلی چه توقعی دارید؟!)

  • در دوره‌ی پهلوی تئاتر آذربایجان که باسابقه‌ترین و پیشرفته‌ترین تئاتر شرق و ملل مسلمان بود به بهانه‌ی فارسی نبودن تعطیل شد. (ص 28)

(اگرچه تعطیلی تئاتر آذربایجان در این دوران دروغی بیش نیست؛ اما آنچه که توجه بیشتری می‌طلبد این است که نویسنده‌ی مطلب فوق، آذربایجان را نه بخشی از ایران و ملیت آن بلکه یکی از «ملل مسلمان» دانسته است و این چیزی نیست جز همان خدعه‌ی پان‌ترک‌ها برای وحدت‌شکنی ایرانیان و از‌هم‌بیگانه جلوه دادن آنان.)

  • «دیوید نیسمال» معتقد است که .... «لوئین فاست» پژوهشگر برجسته‌ی روسی می‌نویسد .... (ص 29)

(نام صحیح نویسنده‌ی نخست «دیوید نیسمان» است و نام درست نویسنده‌ی دوم - که انگلیسی است و نه روس - «لوئیس فاست»! رونویسی کردنِ طوطی‌وارِ خُزعبلاتِ مَغلوطی که نشریاتِ مُبَلغِ نفاق و تجزیه‌طلبی به خورد این جماعت می‌دهند، نتیجه‌ای بهتر از این ندارد.)

  • تحقیقاً جمعیت ترک و کرد ایران بیشتر از فارسی‌زبانان بوده و هست، پیامد عملی این اندیشه‌های رواج داده شده، مبارزه با زبان‌های دیگر غیرفارسی (چون ترکی، کردی، بلوچی و...) و تبعیض و اعمالِ ستم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی - زبانی علیه ایرانیان غیر فارسی زبان بود و تأثیر سوء بلندمدت به زندگی، فرهنگ و زبان آن‌ها در اقصا نقاط ایران یکی از آثار این سیاست‌های بوده است (صص 33-32)!!!
  • این نوع اندیشه‌ی ناسیونالیستی تند گذشته، حالاهم به‌صورت پنهانی و غیرمستقیم در سایه‌ی اقدامات و سیاست‌های کلان اقتصادی و فرهنگی اعمال و پیاده می‌گردد. بدین طریق که مناطق غیرفارس‌نشین را از لحاظ اقتصادی عقب‌مانده نگه می‌دارند تا مردم این مناطق ترک‌نشین و دیگر اقوام غیرفارسی اجباراً به مناطق توسعه‌یافته و صنعتی‌شده که عموماً در استان‌های فارس‌نشین قرار دارند (مانند تهران، اصفهان، کرمان، یزد و...) مهاجرت بکنند تا این افراد مهاجر با گذشت زمان و عوض شدن نسل‌هایشان، آسیمیله و هضم فارس‌ها شوند. از نمونه‌های آن می‌توانیم به سیاست هضم قومیت‌ها در تهران اشاره کرد. پان‌فارسیسم برای آسیمیله کردن اقوام غیرفارسی، آن‌ها را با استفاده‌ از اهرم اقتصادی مجبور و تشویق برای مهاجرت به تهران می‌کند ولی به عواقب خطرناک این سیاست توجه نمی‌کنند. (صص 34-33)!!!

(توجه کنید که نویسنده‌ی مطلبِ فوق چگونه نظام را به تبعیض متهم می‌کند و با کاربُرد پیوسته و هدفمند نام‌های «ترک و فارس و ترک‌نشین و فارس‌نشین» می‌کوشد ایرانیانِ واحد را نام‌گذاری و تقسیم‌بندی کند و ازهم‌بیگانگی آنان را القا نماید. اگر آسیمیله کردنی هم درکار باشد، همانا تلاش و هدف تجزیه‌طلبان است برای ترویج زبان و نوشتار و فرهنگ منحطّ ترکیه از طریق رسانه‌های مکتوب و سایبری و شبکه‌های ماهواره‌ای در شمال غرب ایران و در نهایت، آسیمیله کردن ایرانیان آذری در فضای فکری و فرهنگی و اجتماعی کشورِ داعش‌پرور و فسادگستر ترکیه.)

  • شاهد مورد ادعای ما در پیام تبریک عید نوروز آقای ... به‌عنوان رئیس جمهور یک مملکت کثیرالمله است که این پیام سالیانه خود را به فارسی‌زبانان ایران منحصر می‌کند و یا در یک اعلام نظر دیگر زبان فارسی را عامل وحدت ایرانیان اعلام می‌کند، دیده می‌شود. (ص 37)

(این هم نمونه‌‌ای دیگر از تلاش‌ها و القائات نویسنده‌ی مطلبِ فوق برای از‌هم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان و نفی وجود ملت و ملیتِ واحد ایرانی. تلاشی معاندانه که با قوانین کنونی کشور در تعارض کامل است. نویسنده‌ی مذکور این نکته‌ی بدیهی را نیز درک نکرده است که شنوندگان آن پیام نوروزی باید زبان فارسی را بدانند تا آن را بفهمند؛ یعنی فارسی‌زبان باشند و البته «فارسی‌زبان» بودن نیاز به ژن، استعداد یا تجهیزات خاصی ندارد بلکه هرکسی می‌تواند در طی فرایندی آموزشی این زبان را بیاموزد و «فارسی‌زبان» شود. به‌همین سادگی!)

  • اکثر قریب به اتفاق ارگان‌های آموزشی - فرهنگی با حملات، سیاه‌نمایی‌ها و تیره‌وتار کردن زبان و قوم ترک، تا حدی که اقتضا کند در لفافه‌ی آموزش و طنز که تماماً به زبان فارسی است، از زبان و قوم ترک یک تصویر معیوب ارائه می‌دهند (ص 40)!!!

(ادامه دارد)


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان
 
تبلیغ علیه یگانگی ایرانیان
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٦  

چنان‌که می‌دانید همایشی بین‌المللی به نام «بررسی زبانی و ادبی گویش‌های ترکی در ایران» در روزهای هشتم و نهم اردیبهشت ماه جاری در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد. برپایی این همایش بزرگ - که 34 عضو هیئت علمی دارد - به خودی‌خود تعجب‌برانگیز نیست؛ چرا که در این کشور همه‌ساله هزینه‌های کلان و ویژه‌ای صَرف ترویج و اعتلای زبان و ادبیات ترکیِ ایرانی می‌شود. موضوع عجیب و تأسف‌بار، نکاتی است که در برشور یا اطلاعیه‌ی انتشار یافته‌ی این همایش آمده است و هر ایرانی ‌آگاه و وطن‌خواهی را نسبت به نیّت و غرض راستین برگزاری چنین همایشی بدگمان می‌سازد. در مقدمه‌ی این اطلاعیه آمده است: «تحقیقات انجام‌شده درباره‌ی زبان و فرهنگ ترکی در ایران به عنوان کشوری با جمعیت وسیع ترک به اندازه‌ای کم است که می‌توان آن را هیچ محسوب نمود»! و در ضمن محورهای همایش آمده است: «پژوهش در زمینه‌ی ادبیات شفاهی ترکی ایران و رابطه‌ی آن با ادبیات شفاهی دیگر اقوام موجود در ایران». کاربرد این دو عبارت ("جمعیت وسیع ترک" و "دیگر اقوام موجود در ایران") که ماهیت و پیشینه‌ی روشنی دارد، عملاً این باور شوم و دروغ را القا می‌کند که ایرانیانِ ترکی‌زبانِ آذری دارای هویت و ملیت و تبار و فرهنگِ مشترک با دیگر ایرانیان نیستند بلکه جمعیتی جدا و سوا و قومی «موجود در» ایران‌اند و نه جماعتی ایرانی و تیره‌ای از ایرانیان. نتیجه و پیامد این «از‌هم‌بیگانه‌پنداری» ایرانیان  و از جمله، بیگانه‌شمردن ایرانیان آذری با دیگر ایرانیان و در یک‌کلام، «کثیرالمله» خواندن ایران، بروز و ظهور عناصر و گروهک‌های پان‌ترکیستِ تجزیه‌طلبی است که چون خودشان را عمیقاً غیرایرانی و از خون و سلاله‌ی اُغوزهای درنده و مهاجمِ مغولستانی‌ می‌دانند، خود را در کشور ایران، محصور و دربند و غریبه می‌پندارند و تلاش می‌کنند که استان آذربایجان را به لحاظ فرهنگی در کشورهای ترک‌زبانِ همسایه ذوب و آسیمیله کنند و در نهایت، شمال غرب ایران را به زیر پرچمِ سلطنت خاندان علی‌اف ببرند!
شگفتا و شگفتا که همین اُغوزها یا غُزهای درنده‌ای که از خاک مغولستان برخاسته و در طی تاخت‌وتازهای خود خاک ایران را به توبره کشیده بودند، بیشترین جنایت‌ها و کُشتار را در آذربایجان مرتکب شده بودند! تلاش پان‌ترکیست‌های معاند و خائن برای نسبت دادن خود به همین اغوزهای ایرانی‌کش جز تحقیر و تمسخر ایرانیانِ آذری چه معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟

  • «غُزانى که به آذربایجان رفته بودند در آنجا شیوه‌ی قتل و غارت آشکار ساختند. وَهسودان به قلع و قمع آنان پرداخت، مردم آذربایجان نیز بر ضدشان متحد شدند و ایشان را از آن حدود براندند. غزان راه موصل و دیار بکر پیش گرفتند و هر جا رسیدند تاراج کردند» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 542)
  • «غُزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 735)
  • «غزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود» (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)


به‌تازگی کتابی مشاهده کردم به نام «علل و شاخصه‌های تغییر زبان ترک‌های تهران» که نویسنده‌اش مدعی است آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد ارائه و با موفقیت از آن دفاع کرده است. اگر ادعای نویسنده درست باشد، باید برای همه‌ی کسانی که چنین نوشتاری را تأیید و تصویب و منتشر کرده‌اند تأسف خورد؛ چراکه آن نویسنده‌ در پایان‌نامه/کتابش با پیشه کردن شیوه‌ی جعل و تحریف و دروغ و سرهم‌بندی یاوه‌های نشریات معاندِ نفاق‌گستر و نیز آرای ضدایرانی «برندا شِفِر» صهیونیست، عملاً در پی نفاق‌افکنی و ازهم‌بیگانه‌ جلوه دادن ایرانیان برآمده و نظام را تبعیض‌گر خوانده و به همان شیوه‌ی معروف و معمول این جماعت، ایرانیانِ آذری را نه هم‌تبار و هم‌هویت با دیگر ایرانیان بلکه جمعیتی متفاوت و مستقل و از خون و تبار اُغوزهای درنده و ایرانی‌کُش معرفی کرده و حتی به شخصیت‌های فرهنگی کشور و نظام آموزشی ایران تاخته است که چرا در کتاب‌های تاریخی و درسی، حکومت‌های شیعه‌کُش و ایرانی‌کُشی چون «غزنوی و سلجوقی» را بدجلوه داده و خون‌ریز خوانده‌اند!!! آشکار است که این نویسنده، خود و البته همه‌ی ایرانیان آذری را از تبار غزنویان و سلجوقیانِ ویرانگر و ستمگر می‌داند و نه در زمره و شمار ایرانیانی که از این حکومت‌های بیگانه و خون‌ریز، ستم‌ها دیده بودند.

  • تنها عاملی که انگیزه‌ی اصلی من در انتخاب این موضوع به عنوان پایان‌نامه و تبدیل آن به کتاب بود، احساس رنج و فشار اجتماعی وارده به شهروندان ترک ایران ناشی از عدم انعکاس زبانشان در رسانه‌ها یا آثار منتشره از طرف ارگان‌های دولتی، فرهنگی، آموزشی، علمی و... در کنار زبان فارسی است! (همان کتاب، مقدمه‌ی مؤلف)
  • این قانون [اصل 15 قانون اساسی] باتوجه به ارزش و جایگاهی که به خط و زبان فارسی قائل شده و عدم توجه و الزام لازم و کافی دولت‌ها به رعایت حقوق زبانی اقوام غیرفارسی، عملاً قوم‌های دیگر غیرفارسی را حداقل در زمینه‌ی فرهنگی مستعمره‌ی زبان فارسی قرار داده است و این امر منجر به فرهنگ‌وزبان‌زُدایی ترکی آذربایجانی از ترک‌ها در سطح وسیع می‌شود! (همان کتاب، ص 157)

در نوشتار بعدی، به بررسی دقیق‌تر این کتاب خواهم پرداخت.

-------------------------------------------------

دانلود و مطالعه کنید: «قتل عام ارمنیان در دوران سلاطین آل عثمان؛ نوشته‌ی اسماعیل رایین»


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: زبان ملی فارسی ،کلمات کلیدی: اغوزها
 
گزارشی از همایشِ «ایران: نام، مردم، سرزمین» (بخش دوم)
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢  

اختلاف را کسانی درست می‌کنند که از ایران می‌ترسند
علی‌اصغر دادبه، استاد فلسفه و ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی دیگر سخنران بخش نخست همایش بود که درباره ایران در متون فارسی سخنرانی کرد. وی سخنش را با شعری آغاز کرد و گفت: اگر با کامپیوتر جست‌وجو کنید، بیش از 1500 کاربرد واژه ایران را در شاهنامه می‌یابید. در نظامی نیز به همین طریق است. در ادوار مختلف تاریخی می‌توان با همین روش شاهد صدها و هزاران کاربست تعبیر ایران در ادبیات را مشاهده کرد. بیشتر این کاربردها درباره سرزمین ایران است. بنابراین لزومی ندارد که این ابیات را تکرار کرد. دادبه در ادامه گفت: اصولاً وقتی می‌خواستم در این مورد صحبت کنم، به ذهنم خطور کرد که کار ما به‌جایی رسیده که در بدیهیات تشکیک می‌کنند. امروز برخی تا جایی پیش رفته‌اند که مدعی‌اند داریوش و کوروش نداشته‌ایم! حتی نفهمیده یا فهمیده حمله به شیخ‌الرییس ابن‌سینا و ملاصدرا که فلسفه او فلسفه‌یِ رایجِ اسلامی ماست، صورت می‌گیرد! این دریغ و درد است که جهل یا غرض یا هر دو توأمان بنیان‌برانداز شده‌اند و گویندگان نیز بر سرشاخ نشسته‌اند و بن می‌بُرند! افسوس است که درباره بدیهیات سخن می‌گوییم.
 این استاد ادبیات علت این حمله‌ها و انتقادهای نابجا را اقتدار فرهنگ ایرانی خواند و گفت: وقتی به معارف و فرهنگ یک کشور نقدهای بی‌رحمانه و نابجا می‌شود، نشان‌دهنده آن است که از نام آن کشور و فرهنگ می‌ترسند. وقتی بخواهید بنای استواری را فروبیفکنید، ستون‌ها را می‌زنید. به همین خاطر است که به فردوسی و حافظ، سعدی و ابن‌سینا حمله می‌شود. این‌ها ستون‌های فرهنگ ایرانی اسلامی هستند. البته من دلم روشن است و محال است ملت بزرگ ایران به این حرف‌ها گوش دهند. مردم تکلیفشان روشن است و خوب می‌دانند و با همه وجودشان ایرانی بودن را حس می‌کنند. اختلاف را کسانی درست می‌کنند که با پهلوان فرهنگ ایران مشکل دارند.  
دادبه در ادامه به نسبت اصطلاحات ایران و پرشیا اشاره کرد و گفت: در بسیاری از موارد این دو نسبت تساوی داشته‌اند و در مواردی دیگر نسبتشان جزء و کل بوده است. همچنین بسیاری از کشورها دو اسم داشته‌اند مثل یونان و این امر غریبی نیست. علت این حرف نیز معلوم است. ضمن آنکه فراز و نشیب ایران‌گرایی و ایران‌ستیزی در تاریخ ما حیرت‌انگیز است. در چهار سده‌ی اول که مردم ایران متوجه شدند حساب اسلام از حساب عرب جداست، تکلیف خودشان را روشن کردند. ایرانیان دینِ گرامیِ اسلام را پذیرفتند اما از اعراب مستقل شدند و چهار قرن طول کشید تا به تجدید حیات برسند. در قرن چهارم که قرن طلایی ما است، رودکی، فردوسی، ابوریحان و ابن‌سینا و... ظهور کردند. اینجا آمار کاربردِ ایران را نه‌فقط در شاهنامه دارید بلکه در شاعران دوره بعد نیز مشهود است. دوران سامانیان اوج ایران‌گرایی است. دوره غزنویان که ادامه آن است، این ایران‌گرایی رو به اضمحلال می‌رود؛ اما حتی در دوره‌های بعد مثل سلجوقیان باز این ایران‌گرایی هست ولی این بسامد کم‌وزیاد می‌شود. دوره صفوی تجدید نیمه‌کاره‌ی عصر طلایی است و نشانِ آن، اینکه باز به شاهنامه‌خوانی توجه می‌شود. باز دوره مشروطه اوج این قضایاست؛ بنابراین ایران در ادبیات ما همواره حضور داشته است.
 وی در پایان گفت: طبیعی است که وقتی حس خطر برای ملتی پیش می‌آید، می‌فهمد که گوهری را از دست می‌دهد. ما این خصلت را داریم. مدام صبر می‌کنیم و تا پایان پیش می‌رویم. ما متأسفانه امروز گرفتار افراط و تفریط شده‌ایم و تا زمانی که به عقلِ فلسفی بازنگردیم و خِرد را رها کنیم، در بندِ آن باقی می‌مانیم. باید فلسفه و خردگرایی یاد بگیریم تا از این حالت افراط و تفریط رهایی یابیم.
موضوع علم سیاست حفظ منافع ملی است
جواد طباطبایی آخرین سخنران این نشست بود که  درباره‌ی «تأثیر تحولات جهانی در تغییرات مرزی ایران» سخنرانی کرد. وی گفت که مباحثی چون امنیت ملی و حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی مفاهیم نوظهور نیستند، بلکه دست‌کم می‌توان آن‌ها را تا دوره قاجاریه ردیابی کرد. وی با تأکید بر نقش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی در حفظ تمامیت ارضی ایران گفت: با کسانی مثل قائم‌مقام در ایران تحولی در فهم منافع ملی و دفاع از آن تا حدی پیدا شده بود، اما عجیب آن است که پشتوانه‌ی فکری آن هیچ‌وقت به وجود نیامد. طباطبایی تأکید کرد که حفظ منافع ملی مهم است، چراکه موضوع علم سیاست درواقع حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی یک کشور است. طباطبایی در بخش دیگری از سخنانش گفت افرادی چون قائم‌مقام می‌دانستند که حفظ منافع ملی به هر قیمتی اهمیت دارد و ازنظر ایشان، ما تا زمانی با همسایگان اشتراک داریم که به منافع ملی ما اهمیت بدهند، وگرنه به «غیر» تبدیل می‌شوند.
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)


کلمات کلیدی: تاریخ ایران اسلامی ،کلمات کلیدی: زبان ملی فارسی ،کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران
 
سال نو مبارک
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٩  

فرارسیدن سال نو و جشن ملی و ایرانیِ نوروز را به همه‌ی ایرانیانِ آزاده و وطن‌خواه تبریک و شادباش می‌گویم. باشد که در این سال جدید، ایرانِ بزرگ، سرفرازتر گردد و دشمنانی که خواهانِ فروپاشی وحدت و اقتدار ایران و ایرانیان‌اند، خوار و معدوم شوند.


 
گزارشی از همایشِ «ایران: نام، مردم، سرزمین» (بخش یکم)
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٤  

دیروز [17 اسفند] [مرکز] دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی میزبان شمار زیادی از متخصصان و صاحب‌نظران ایرانی و خارجی بود تا در همایش «ایران: نام، مردم و سرزمین» که به‌عنوان نخستین نشست از سلسله همایش‌های ایران: «ملیت، تاریخ و فرهنگ» برگزار شد، به جنبه‌های مختلف مسئله‌ی ایران بپردازند. در این همایش که از سوی [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با همکاری دستیاری ویژه‌ی رییس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های مذهبی برگزار می‌شد، غیر از کاظم موسوی بجنوردی رییس [مرکز] دائرة‌المعارف و حجت‌الاسلام علی یونسی مشاور رییس‌جمهور چهره‌هایی چون سید جواد طباطبایی، فتح‌الله مجتبایی، اصغر دادبه، جلال خالقی مطلق، نصرالله پورجوادی، محمود جعفری دهقی، محمد علی ابطحی، ژاله آموزگار، مصطفی محقق داماد، روزبه زرین کوب، عمادالدین باقی، صادق سجادی و... نیز حضور داشتند و هر یک درباره‌ی جنبه‌ای از مسئله‌ی ایران داد سخن سر دادند. آنچه در ادامه می‌آید گزارش مفصل بخش نخست این همایش است:
در نام ایران نمی‌توان تردید کرد
کاظم موسوی بجنوردی، رییس [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نخستین سخنران افتتاحیه بود که در آغاز درباره‌ی نحوه‌ی برگزاری این سلسله همایش‌ها با عنوانِ ایران، ملیت و تاریخ و فرهنگ توضیح داد و گفت: بنا شده که ذیل این عنوان پنج همایش داشته باشیم که البته این به دنبال مذاکرات طولانی با حضور دستیاری ویژه رییس‌جمهور حجت‌الاسلام علی یونسی تصویب شد. نخستین همایش با عنوان «ایران: نام، فرهنگ و سرزمین» است.  وی سپس به تردیدهای برخی که درباره نام ایران از قدیم و تاکنون صورت گرفته اشاره کرد و گفت: برخی اقوالِ شاذی گفته شده که من در جواب آن‌ها فقط وصیّت بهرام چوبین به خواهرش را وقتی‌که مجروح می‌شود و به بستر مرگ می‌افتد، از شاهنامه نقل می‌کنم. او می‌گوید: برین بوم دشمن ممانید دیر / که رفتیم و گشتیم از گاه سیر/ مرا دخمه در شهر ایران کنید/ به‌ری کاخ بهرام ویران کنید. این متن سرشار از وطن‌پرستی و وطن‌خواهی است. فردی مثل بهرام چوبین از خانواده‌ی محترم ایرانی که با شاه ایران درگیر شده و به‌احتمال قوی خسروپرویز کسی را فرستاده و او را مجروح کرده و در بستر مرگ افتاده و به فکر ایران است. به‌هرحال این پاسخ کوتاهی به همه‌ی کسانی است که راجع به نام ایران تردید می‌کنند.
بازتاب همزیستی صمیمانه ایرانیان را لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد
بعد از سخنرانی افتتاحیه، فتح‌الله مجتبایی، استاد فلسفه و تاریخ ادیان دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به‌عنوان رییس بخش اول همایش به معرفی سخنرانان این بخش پرداخت. ژاله آموزگار، استاد برجسته فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران نخستین سخنران این نشست بود که به بحث درباره‌ی نام و مردم ایران در فارسی باستان و متون ایرانی پرداخت. ایشان در آغاز به محدوده‌ی فرهنگ ایران اشاره کرد و گفت: این محدوده با مرزهای سیاسی امروز تفاوت چشمگیری دارد. در مسائل فرهنگی مرزها را به‌راحتی می‌توان کنار گذاشت و با صمیمیت در سایه خویشاوندی‌های قومی و زبانی و اشتراک باورها و رفتارها، آداب و سنن از در کنار هم بودن لذت برد. در گذشته‌های بسیار دور فرهنگ ایرانی محدوده‌ی بزرگی را دربر می‌گرفت که از شرق تا کناره‌های سیحون و جیحون پیش می‌رفت، از شمال قفقاز و استپ‌های جنوبی روسیه را شامل می‌شد، در غرب تا آن‌سوی میان‌رودان ادامه می‌یافت و در جنوب به دریای نیلگون فارس پیش می‌رفت. این محدوده مردمانِ دوست‌داشتنی و پرتلاش خود را داشت که با طبیعتِ گاهی نه‌چندان مطلوب دست‌وپنجه نرم می‌کردند و به‌راحتی و با روی خوش آریاهای از راه رسیده را میان خود پذیرفتند و با نوآوری‌های آن‌ها از سختی‌های زندگی‌شان کاستند و آن‌ها را با تمدن بومی خود همراه ساختند و بازتاب این همزیستی صمیمانه را در لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد. آموزگار در ادامه گفت: اقوامی که فلات ایران و شمال هند را در هزاره‌ی دوم به تصرف خود درآوردند، آریایی نام داشتند. به این مطلب از طریق سه سند مکتوب، کتیبه‌های هخامنشیان، کتاب‌های اوستا در ایران و ریگ ودا در هند می‌توان دست یافت. وی در ادامه به موارد کاربرد واژه ایران در زبان‌های باستانی اشاره کرد و به معنای مفاهیم «ار» [Er] یا «ایر» پرداخت و گفت: این مفهوم به معانی متفاوتی چون آزاده، نجیب، نژاده و... اشاره شده است. ایرانشهر در دوره ساسانیان به‌صورت عبارتی سیاسی درمی‌آید. قدرتِ واژه‌ی ایران یا اِران در مفهوم سرزمینِ ایران در دوره‌ی ساسانی به اوج خود می‌رسد. در اوستا ترکیباتی از این واژه آمده است.  این استاد زبان‌های باستانی سپس به زیستگاه ایرانیان یا ایرانشهر پرداخت و گفت: این زیستگاه که در آغاز بیشتر شامل سرزمین‌های شرقی ایران می‌شد (در شمال و جنوب کاملاً در کنار کوه‌های هندوکش قرار داشت)، در فارسی باستان به‌صورت «اَریَه» به معنای آریایی است. داریوش واژه آریایی را به‌صورت عنوانی از طبقه‌ای برای خود به کار می‌برد و خود را پارسی و آریایی و از تبار آریایی معرفی می‌کند. داریوش و خشایارشا وقتی این واژه را برای خود به کار می‌برند، نوعی سربلندی احساس می‌شود. این واژه در کتیبه‌ها، پا را ازآنجایی‌که محل آن‌هاست فراتر می‌رود و اقوام دیگر مثل مادها و سایر اقوام ایرانی را نیز شامل می‌شود. واژه اریه در کتیبه‌ها برای زبان فارسی باستان هم به کار رفته است. در متون پهلوی اِران هم به معنی ایرانیان و هم سرزمین ایران به کار رفته است و اِرانشهر نیز به این سرزمین اطلاق می‌شود.  آموزگار سپس به جغرافیای تاریخی اوستا که توسط مورخان تاریخ اسکندر در یونان ثبت شده، پرداخت و گفت: جغرافیای اوستایی آمیخته‌ای از اسطوره و تاریخ است و ارزش تاریخی آن را در کنار مطالب اسطوره‌ای نمی‌توان ازنظر دور داشت. همه‌ی رویدادهای مهم و مقدس آیین کهن ما در کنار ایران‌ویج انجام می‌گیرد. سندی دیگر برای ترسیم جغرافیای تاریخی اوستا، فصل نخست وندیداد است که فهرست سرزمین‌های آفریده اورمزد و ضد آفرینش انگره مینو را مطرح می‌کند. آموزگار سپس به مهاجرت اقوام مختلف آریایی به فلات ایران اشاره کرد و گفت: توصیف جغرافیایی سرزمین ایران از شمال به جنوب است، از مرو و سغد آغاز می‌شود تا زرنگ و رخج پیش می‌رود و به‌عبارت‌دیگر از بلخ تا سیستان پیش می‌رود. استپ‌های شمال، سرزمین‌های کناره آمودریا و آسودریا نیز در کنار آن قرار می‌گیرند. بعدها مادها و پارس‌ها نیز درهزاره‌ی اول پیش از میلاد از سرزمین‌های شرقی به سمت سرزمین‌های غربی فلات ایران مهاجرت می‌کنند. مادها و پارس‌ها آمیزه‌ای از آریایی‌ها می‌شوند با اقوام بومی و در غرب و جنوب غربی جایگزین می‌شوند و گستره‌ی ایران گسترده‌تر می‌شود. وی در پایان گفت: واژه‌ی ایران برای این سرزمین و همچنین ایرانشهر آغازِ کاربرد سیاسی و اجتماعی خود را از دوره‌ی اشکانیان دارد و بیشتر در دوره‌ی ساسانیان است که به اوج می‌رسد. برای اینکه نشان دهم نام ایران همیشه ایران بوده است، به این اشاره می‌کنم که یونانیان و به‌تبع آن غرب چرا باآنکه با همه‌ی روایت‌های آریایی آشنا بوده‌اند، آن را پرس می‌خواندند به این جهت است که یونانیان بیشتر با ایالتی که با آن بیشتر سروکار داشتند، یعنی پارس مراوده داشتند. به این دلیل است که ایران را پارس نامیده‌اند، همان‌طور که ما یونان را به دلیل اینکه ابتدا با ایونیا ارتباط داشتیم، به‌جای هلن، یونان خواندیم. بعد واکه‌ی بلند پارس، به پرس تبدیل می‌شود و واژه‌ی پرس از این طریق به غرب می‌رود. اعراب نیز آن کلمه را فارس تلفظ می‌کنند، زیرا دو سکون در این زبان کنار هم نمی‌توانسته باشد. به همین خاطر واژه‌ی فرس جمع فارس می‌گردد وگرنه از دیرباز ایران، ایران بود و قانونی که در سال ۱۳۱۲ گذشت که پارس به ایران بدل شود، مربوط به ما نبود. سرزمین ما همیشه «ایران» نامیده می‌شود.
درباره پیشینه درخشان ایران اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای موهوم کرده‌اند
صادق سجادی، معاون پژوهشی دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی دیگر سخنرانِ بخش نخست بود که درباره ایران و ایرانیان در متون تاریخی عربی بعد از اسلام تا قرن نهم هجری سخنرانی کرد و به برخی منابع مهم برای یافتن نام ایران و اطلاقات آن و نسبتی که با فارس یا فرس دارد، پرداخت و گفت: مناقشه درباره‌ی مفهوم و مصداق ایران و ایرانیان و نسبت آن با مفهوم و مصداق فارس و فارسی طی چند دهه اخیر و به شکلی که همه می‌دانیم، به انگیزه‌هایی که محل بحث آن نیست، آغاز شده و همچنان دوام دارد. ایران ستیزی نیز به سائقه تعصبات قومی سابقه‌ای بس طولانی دارد. درباره پیشینه درخشان تاریخ و فرهنگ و ادب ایران نیز اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای مطلقاً بی‌اساس و موهوم کرده‌اند. حتی آن موهومات را نوشته‌اند و به چاپ رسانده‌اند. اما تردید در قدمت نام و عنوان ایران که اخیراً در بعضی گفتارها در ایران مطرح شده (سابقه‌ی آن در خارج از ایران مفصل‌تر است)، باید مرحله‌ای تازه در مناقشات ضد ایرانی تلقی شود. آنچه موجب تعجب و تأسف بیشتر است، این است که بعضی از گویندگان این موهومات فقط مدعی تاریخ‌دانی نیستند، بلکه در دانشگاه‌های ما به دانشجویانمان درس تاریخ می‌دهند.  وی تأکید کرد: به همین سبب به بررسی اجمالیِ نام و عنوان ایران و فارس و نسبت آن‌ها با یکدیگر از چند مهم و معتبر عربی درزمینهٔ تاریخ و جغرافیای عصر اسلامی از قرن سوم تا نهم هجری پرداخته‌ام و به تواریخ فارسی و انبوه منابع ادبی اعم از فارسی و عربی که مشحون از نام و اوصاف ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانی است، جز یکی دو مورد نپرداخته‌ام تا نشان دهم این اشخاص تا چه پایه حتی از آثار و منابعی که انتظار می‌رود آن‌ها را خوانده، تدریس کرده یا لااقل دانشجویان خود را با مضامین آن‌ها آشنا گردانیده باشند، بی‌اطلاع‌اند.  سجادی در ادامه گفت: نخست باید به تقسیم دو قسمت مسکون زمین میان فرزندان نوح با نام‌ها و عنوان‌های مختلف و نیز روایات کهن ایرانی و عربی درباره پیشدادیان و کیانیان و ممالیک ایران به روزگار باستان که در منابع میانه آمده و غالباً اسطوره است و اسطوره تلقی شده است، متذکر شوم. نخست آنکه قسمتی از تاریخ کهن همه اقوام به‌طور مطلق یعنی ایران، یونان، بین‌النهرین، مصر، چین و حتی ترک و عرب شمالی که روایت مکتوب نسبت به اقوام دیگر وجود دارد، مخصوصاً آنچه مربوط به خاستگاه و ظهور و تکامل قوم و قلمرو آن‌هاست با اسطوره‌ها درآمیخته و بخش مهم افتخارات ملی و حافظه تاریخی اقوام را همین تاریخ اسطوره‌ای تشکیل داده است و از جهت وجودی قابل طعن و رد نیست. ثانیاً صحت نسبت چیزی به کسی یا نسبت آن به‌واقع فرع بر وجود آن است. درستی آنچه در منابع تاریخی و ادبی در احوال و اوصاف تاریخی آمده، ممکن است محل تردید باشد، اما در اینکه این روایات از قرن‌ها و هزاران سال پیش میان مردم رواج داشته، تردیدی نمی‌توان کرد. سجادی در ادامه به کلمات و ترکیبات ایران، ایرانشهر، فارس، بلاد فارس، فرس، مملکت الفرس در منابع عربی تاریخی پرداخت و گفت: این ترکیبات و کلمات در این متون به‌وفور به کار رفته و مراد غالب نویسندگان آن‌ها جز معدودی که میان ولایت فارس و سرزمین فارس تفاوت قائل شده‌اند، همه ایران و ایرانیان و شهرهای ایرانیان بوده است. گرچه درباره مرزهای سیاسی این سرزمین که براثر حوادث و تحولات بزرگ در ادوار مختلف تغییر می‌کرده است، طبیعا اتفاق‌نظر وجود ندارد. ازآنجاکه کهن‌ترین منابع عربی، سرزمین ایران را ایرانشهر خوانده‌اند و از اجزای آن یعنی شهرها و ایالاتش سخن رانده‌اند، پیداست که این ترکیب و تعبیر از منابع قدیمی‌تر ایرانی و کسانی چون ابن‌ِ مقفع ترجمه شده و از این راه به این منابع و تداول مورخان و ادیبان عصر اسلامی راه یافته است. سجادی در ادامه‌ی سخنش به‌تفصیل درباره موارد متعدد این کاربردها پرداخت و با ارائه نقل‌قول‌های فراوان، کاربرد ترکیبات مختلف ایران و فارس را در متون عربی نشان داد.
فرهنگ‌های قومی محترم هستند، اما باید تفاوت آن‌ها با فرهنگ ملی حفظ شود
جلال خالقی مطلق، استاد ادبیات و مصحّحِ شاهنامه فردوسی از میهمانان این همایش بود که البته نامش در میان سخنرانان نبود، اما به دعوت فتح‌الله مجتبایی به روی صحنه دعوت شد و سخنرانی کرد. وی درباره‌ی تفاوت زبان و فرهنگ قومی و زبان فرهنگ ملی صحبت کرد و گفت: موضوعی که در ایران کمتر بدان توجه می‌شود و اگر هم توجه بشود مورد افراط‌وتفریط است، شناخت و اهمیت فرهنگ‌های قومی از یکسو و فرهنگ ملی از سوی دیگر است. کمتر کشوری در جهان می‌شناسیم که در کنار فرهنگ ملی چندین فرهنگ قومی نداشته باشد. یکی از آن‌ها کشور ما ایران است. فرهنگ‌های قومی از زبان‌های قومی گرفته تا ادبیات، آداب، رسوم، موسیقی و آشپزی آن‌ها سفره فرهنگ ما را رنگین‌تر می‌کنند. ما باید به این زبان‌ها و فرهنگ‌ها، چه زبان‌های ایران باشد و چه زبان‌های ایرانی، توجه کرده از آن‌ها نگهداری کنیم و باید در دانشگاه‌های خود دارای رشته‌ی زبان‌ها و اقوام ایرانی باشیم. ولی از سوی دیگر باید به یکایک مردم ایران توجه دهیم که نباید فرهنگ قومی با فرهنگ ملی اشتباه گرفته شود، یا فرهنگ قومی هر فرهنگی که باشد، رقیب فرهنگ ملی شود. فرهنگ ملی مجموعه‌ای است ازآنچه در ایجاد آن همه مردم ایران از رود ارس تا دریاچه هامون شریک‌اند و در گذشته در سرزمین پهناورتری از ورای رود فرات و دجله تا ورای رود جیحون گسترده بود و هنوز بسیاری از این عناصر کهن اشتراک در این فرهنگ وجود دارد. اما حامل و ناقل این فرهنگ ملی که معارف اسلامی را نیز دربر می‌گیرد، زبان فارسی است. این بدان معناست که اگر فرضاً کسی در ایران زبان فارسی نداند، می‌تواند باسواد باشد، بدین معنا که بخواند و بنویسد، اما بیش از این نمی‌داند. یعنی از معارف فرهنگ ایرانی و اسلامی چیزی نمی‌داند، زیرا حامل و ناقل این فرهنگ در چارچوب فرهنگی ایران زبان فارسی است. مگر اینکه فقر فرهنگی خود را از راه یک زبان بیگانه مثل انگلیسی تأمین کند. اما این زبان نیز فقط بخشی از معلومات و دانستنی‌های امروزین او را تأمین می‌کند و در چارچوب مرزهای فرهنگی ایران شخصی عامی تلقی می‌شود. خالقی مطلق گفت: پیامدهای این وضعیت غیر از پیامدهایی که برای امنیت و ملیت و کشمکش‌های سیاسی دارد، دردسرهایی بسیار شخصی و اجتماعی به وجود می‌آورد. شخصی بدین معنا که بر زبان فارسی تسلط کافی ندارد، عملاً از رسیدن به فواید اجتماعی محروم می‌ماند و این به‌مرور زمان به قوم‌گرایی و اختلاف دامن می‌زند. یعنی زیان‌های شخصی تبدیل به مسائل سیاسی و اجتماعی می‌شود. دردسر اجتماعی دیگر آن رخ دادن یک اختلاف طبقاتی فرهنگی است. در ایران هیچ زبانی نیست که بتواند در نقش زبان فرهنگی و اداری و سیاسی رقیب زبان فارسی باشد. یعنی فاصله‌ی زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی و ملی و ناقل و حامل فرهنگ ایرانی و اسلامی با دیگر زبان‌های قومی در ایران که بسیار عزیزند و باید نگهداری شوند، زیاد است. زبان فارسی با هزار و صد سال دوره نوین و به همین اندازه دوره میانی و باستانی آن در شمار یکی از کهن‌ترین زبان‌های جهان است که دارای استمرار تاریخی و فرهنگی است. از سوی دیگر فرهنگ و معارفی که به‌واسطه این زبان انتقال یافته است، دستاورد یک قوم از اقوام ایرانی نیست، بلکه از آغاز تا به امروز همه اقوام ایرانی چه در درون مرزهای سیاسی ایران و چه در میان کشورهای فارسی‌زبان دیگر و حتی کشورهایی که امروز دیگر زبانشان فارسی نیست (آسیای صغیر، آسیای میانه و قفقاز) در این میراث فرهنگی ما سهیم هستند.درحالی‌که چنین اشتراک فرهنگی در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیست، بلکه غالباً قومی زبان و فرهنگ خود را بر اقوام دیگر آن سرزمین تحمیل کرده‌اند. خالقی مطلق در پایان گفت: ما باید زبان‌ها و فرهنگ‌های قومی را ارج بگذاریم و نگهداری کنیم. این سفره فرهنگی ایران را رنگین‌تر می‌کند. باید آن‌ها را در دانشگاه‌ها درس دهیم، اما از سوی دیگر باید مرز زبان‌های قومی را با مرز زبان ملی و رسمی ما - که فارسی است - کاملاً جدا کنیم تا در آینده از هرگونه تنش‌های سیاسی فرهنگی و... به دور بمانیم. (ادامه دارد)
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)


کلمات کلیدی: مادها ،کلمات کلیدی: هخامنشیان ،کلمات کلیدی: اشکانیان ،کلمات کلیدی: ساسانیان
 
داعش و تخریب فرهنگ ایران در عراق
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۸  

(نوشته‌ی زیر برگرفته شده است از مطلبی با عنوان «گویی که جانم می‌رود» مندرج در: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 1. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبال محتوای این نوشتار ندارد.)

دیرزمانی است که تیر و تبَر جهالت به دیرینگی تمدن‌های بین‌النهرین - که زمانی آشور، بابل و ایران را شامل می‌شد - دست یازیده و توحّش را به اوج رسانده است که امروز اثر آن را در تخریب آثار تاریخی منطقه‌ای که روزی در قلمرو مقتدرانه‌ی تمدن کهن ایرانی بوده، با حیرت و تعجب شاهدیم. زمانی که از تمدنِ اصیل و دامنه‌دار ایران سخن می‌گوییم، به این معناست که عراق کنونی در ادوار گذشته به‌ویژه در دوران اشکانیان تا ساسانیان بخشی از حوزه‌ی تمدنیِ ایران بوده که تیسفون پایتختِ ساسانیان از یادگاران همان اقتدار ایرانی است. در حمله‌ی کورکورانه‌ی داعش به موزه‌ی موصل - که آثار گران‌بهایی از تمدن‌های گوناگون ازجمله اشکانیان را در خود جا داده بود - نابود شد و بدین‌وسیله بخشی از تاریخ ایران به قهقرای تاریکی گرایید و بار دیگر مفهوم «هجوم» در سایه‌ی جهل، به شکلی نامفهوم در اذهان و انظار جهانی متبلور شد! دراین‌بین، موتیف یا همان نماد ایرانی ازجمله تندیس معروف دو متر و بیست سانتیمتری پادشاه اوپال که از حاکمانِ محلی شهرِ باستانی هترا در جنوبِ موصل کنونی است و خود در زمان اشکانیان تابعی از این حکومت بوده به‌کلی از بین رفته است. همچنین تندیس گاو بالدار، نماد متأثر از تمدن آشوری که در دروازه‌ی ملل تخت جمشید هویداست، از دیگر آثاری است که در این هجوم وحشیانه تخریب‌ شده است. گروه تروریستی داعش ۹ ماه پس از تصرف موصل، با این تخریب بخشی از فرهنگِ ایران را - که زمانی این منطقه مرز جنگی ایران و روم محسوب می‌شد و به هترا شهری ایرانی مشهور بود که هیچ‌گاه در مقابل امپراتوری عظیم روم سر تعظیم فرود نیاورد - به دست نابودی سپرد و از این رهگذر تقابل برداشت نابخردانه از مذهب در مقابل چشم جهانیان گشود؛ آن‌هم درست در منطقه‌ی هترا که در زمان اشکانیان، ادیان گوناگون در کنارِ هم همزیستی مسالمت‌آمیز با درکِ متقابل داشته‌اند ولی امروزه این موضوع به عدم همگرایی و هم‌پذیری دینی درآمده که ریشه در اختلافات سیاسی در منطقه دارد؛ منطقه‌ای که رأس‌الخیمه‌ی منافع اقتصادی و استراتژیکی‌ای است که بعد از بهار عربی هنوز گریبان‌گیر بخشِ عمده‌ای ازجمله سوریه و عراق است و به منطقه‌ای تبدیل شده است که قدرت‌های اقتصادی جهانی هنوز بر سر آن به توافق کامل نائل نیامده‌اند و هرروز با سیاستی خاص برنامه‌ریزی سیاسی در به سیطره درآوردنِ مشترک آن داشته تا علاوه بر حاکمیتِ تفکری «دوسویه پسند» در مرز تلاقی شرق و غرب به منافع مشترک بین آن‌ها نیز بینجامد. امروز تفکر داعش در ویرانی آثار تاریخی منطقه علاوه بر زعم آن‌ها در احیای تفکر بت‌شکنی - که به‌غلط از صدر اسلام دارند - به ارزش اقتصادی این آثار به‌ویژه آثاری که قابل‌فروش هستند نیز معطوف است تا از این مَحمِل به بودجه‌های هنگفتِ نظامیِ خود سروسامانی بدهند، که این ریشه در سردرگمی و عدم پشتیبانی کاملِ سرکردگان این گروهکِ تروریستی دارد. درواقع این گروه برای ادامه‌ی راهِ خود نیاز به درآمد و بودجه‌هایی دارد که به دلایلی کمتر از سوی پشتیبانان خود حمایت می‌شود و این گروه در بینِ راه مجبور به تأمین آن است و به همین دلیل دست به ویرانگری جاهلانه‌ای می‌زند که آینده‌ی منطقه‌ای کهن از تاریخ جهان را به گسست می‌کشاند. این یورش با این قصد چنان بر پیکره‌ی بی‌جان تندیسِ فرهنگ ایرانی و سایر فرهنگ‌های هم‌جوار فرود آمد که جان را یارای نفَس نبود و به مصداقی، گویی که جانم می‌رود.


کلمات کلیدی: خاورمیانه باستان ،کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران
 
ایرانیان، ملتی یگانه و یکپارچه
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٥  

باوجود اینکه سرزمین ایران در هزاره‌ی نخست پیش از میلاد، مهد مردمانی متمدن و برجسته چون عیلامیان، در جنوب غرب، و کاسیان، در شمال غرب بود، ولی آنان هیچ‌گاه اندیشه و خواست و برنامه‌ای برای وحدت و یکپارچگی این پهنه‌ی گسترده نداشتند. اما با برآمدنِ دولتِ هخامنشیان و به اعتبارِ ایدئولژی سیاسی و دینی آنان - که وحدت‌بخشی به مردم را مأموریت الاهی خود می‌دانست - و نیز با سرآمدی کاملِ فرهنگِ ایرانی بر سراسر این سرزمین، برای نخستین بار، اندیشه‌ی وحدت ملی و یگانگی فرهنگی ایرانیان پدید آمد. از این زمان به بعد، دیگر، اهالی ایرانی این سرزمین خود را «ایرانی» و از تبار ایرانی می‌دانستند و از این روست که داریوش بزرگ در کتیبه‌ی «نقش رستم» خود را «یک ایرانی از تبار ایرانی» می‌خواند و استرابو - جغرافی‌نگار یونانی - گواهی می‌دهد که در آن دوران از بلخ (در شرق) تا ماد (در غرب) را «ایران» می‌خواندند و اهالی این قلمرو به زبان‌های کمابیش یکسانی سخن می‌گفتند (جغرافیا، کتاب پانزدهم/2/8).
باور به یگانگی و یکپارچگی مردم ایران در متون بازمانده از دورانِ ساسانیان نیز آشکار است و برجای مانده است؛ چنان‌که شاپور - دومین شهریار ساسانی - در کتیبه‌ی خود در نقشِ رستم فارس تصریح می‌کند که فرمانروای «ایرانشهر» است و این قلمرو سرزمین‌هایی چون: پارس و پارت و خوزستان و آذربایجان تا خراسان و سُغد را دربرمی‌گیرد.
خودآگاهی ایرانیان به هویت ایرانی خود و باور اصیل آنان به یگانگی و یکپارچگی ایرانیان، در دوران اسلام و در پرتو رهنمودهایی گوهرین چون «حب الوطن من الایمان» نیز تداوم یافت؛ چنان‌که این حقیقت در شماری از متون بازمانده از آن دوران به‌خوبی انعکاس یافته است:

  • گویند معتدل‌ترین و باصفاترین و بهترین بخش‌های زمین «ایرانشهر» است: درازای آن میانِ رود بلخ تا رودخانه‌ی فرات و پهنای آن میانِ دریای آبسکون (مازندران) تا دریای فارس و یمن و سپس به طرف مکران و کابل و طخارستان و تا منتهای آذربایجان است و آنجا برگزیده‌ی بخش‌های زمین و ناف زمین است؛ به علت اعتدال رنگ مردم آن و استوای پیکرهایشان و سلامت خردهایشان. ایرانشهر سرزمین فرزانگان و دانشوران است و ایشان بخشنده و بخشاینده و باتمیز و هوشمندند و هر خوی نیکی را که دیگر مردمان جهان از دست داده‌اند، اینان دارا هستند (مطهر بن طاهر مقدسی؛ آفرینش و تاریخ؛ ترجمه‌ی دکتر شفیعی کدکنی؛ تهران: نشر آگه، 1374، ج 2، ص 615)

باوجود این آگاهی و باور ریشه‌دار ایرانیان به هویت ایرانی تاریخی خود و تعلق داشتن به ملت و ملیتی یکپارچه و یگانه، برخی از دولت‌های استعمارگر پیر و استکباری جدید از دویست سال پیش تاکنون به قصد فروپاشی و تضعیف قدرت و وحدت ایرانیان - که در روزگار صفویان به اوج خود رسیده بود - و تبدیل ایران به کشوری وابسته و پاره‌پاره، این اندیشه‌ی شوم و پلید خود را به یاری و واسطه‌گری عُمال خائن و وطن‌فروش خود در کشور ترویج و تبلیغ کرده و می‌کنند که - برخلاف همه‌ی حقایق و شواهد موجود - مردم ایران به ملت و ملیتی واحد متعلق نیستند و هیچ‌گونه وجه‌اشتراکی بین آنان وجود ندارد؛ چنان‌که می‌گویند - مثلاً - ایرانیانِ شمال غرب نه هم‌تبار و هم‌ریشه با دیگر ایرانیان، بلکه از تبار و سلاله‌ی اُغوزها هستند! حال آنکه اُغوزها بیابان‌گردانِ زردپوستِ درنده‌ای بودند که در سده‌ی پنجم هجری از ماوراءالنهر به ایران سرازیر شدند و پس از ارتکابِ قتل و غارت‌‌های شنیع و وسیع، به ویژه در خودِ آذربایجان، به‌تدریج پراکنده و رانده شدند. مروّجان این توطئه‌ی «ازهم‌بیگانگی ایرانیان» با انتساب ایرانیانِ آذری به اُغوزها می‌خواهند آنان را بیگانه با دیگر ایرانیان و بی‌ارتباط با فرهنگ و هویت ایرانی جلوه دهند و در نهایت ایشان را وادار به جدایی از خاک وطن و رفتن به زیر پرچم رژیم باکو کنند. هرچند که انتساب به اُغوزها - که یکی درنده‌ترین و خون‌خوارترین موجوداتِ دوپای عالم بودند - به خودی خود، تحقیر و توهینی است وقیح به ایرانیان اصیل و فرهیخته‌ و وطن‌خواه آذری.
باوجود دویست سال دسیسه‌چینی و توطئه‌گری بیگانگان و عُمال داخلی آنان برای نفاق‌افکنی و نفرت‌پراکنی و ترویج نژادپرستی و قومیت‌سازی و تجزیه‌طلبی در ایران، ایرانیانِ آذری و دیگر هم‌وطنانشان همچنان و باقدرت و صلابت به میهن و نظام خویش وفادار و دلبسته‌اند و در برابر هجمه‌ی بی‌امانِ دشمنان ایستادگی می‌کنند و همیشه خود را متعلق به ملّیت و ملّتی یگانه و یکپارچه می‌دانند.


کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: هخامنشیان ،کلمات کلیدی: ساسانیان
 
آذربایجان، مسکن جاودانه‌ی ایرانیان
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٠  
  • آذربایجان سرزمین پهناوری است که قرن‌ها بلکه هزاره‌ها پیش از این مسکن اقوام ترک بوده است. در طی سده‌های پیش از میلاد بنا به نوشته‌ی مورخان، آذربایجان با نام‌های مختلفی همچون آلبان و اران ... نامیده می‌شده است. این سرزمین شامل کشور جمهوری آذربایجان و آذربایجان ایران است (عجب‌شیر در گذر زمان، 1389، ص 11)

با عرض تأسف برای نویسنده‌ی مطلب فوق و هم‌مسلکان وی، باید گفت نه قرن‌ها و نه هزاره‌های پیش، سرزمین آذربایجان مسکن و زیستگاه اقوام زردپوست ترک نبوده است. باستان‌شناسان تاکنون اسکلت، کاسه و بشقاب، پاره چادر یا تکه آجری در این منطقه نیافتده‌اند که بتوان آن را به اقوام ترک برخاسته از مغولستان نسبت داد و مورخان و جغرافی‌نویسان و جهانگردان ایرانی و ناایرانی نیز هرگز چیزی درباره‌ی حضور چنین مردمانی در این بخش از ایران نقل و روایت نکرده‌اند! تنها از دوران قاجار به این سو است که نویسندگان و سرایندگانی در آذربایجان یافته می‌شوند که مطالبی را برای نخستین بار به زبانی ترکیِ ایرانی می‌نویسند. روشن است که ترکی‌گویی و ترکی‌نویسی ایرانیان آذربایجانی هرگز و به هیچ‌وجه نمی‌تواند برای آنان هویت و ملیت و تباری جدا و مغایر با دیگر ایرانیان بیافریند.
سرزمین‌های شمالی ارس، به گواهی اسناد جغرافیایی کثیر و فصیح موجود، پیشتر، آلبانیا و اران خوانده می‌شد و تنها در سال 1916 میلادی بود که بنا به توطئه‌ی عثمانی و روسیه و به قصد تجزیه‌ی خاک ایران، این سرزمین «آذربایجان» نام گرفت. متأسفانه به دلیل عدم توجه مسئولان فرهنگی ذی‌ربط به این موضوع و ابعاد و ریشه‌های این توطئه‌ی بزرگ انجام یافته برضد ایران و ایرانیان، در کتاب‌هایی که قلم‌به‌دستان تجزیه‌طلب و قومیت‌ساز در داخل کشور منتشر می‌کنند، فریبکارانه و دروغ‌پردازانه چنین تبلیغ و القا می‌شود که گویا خاک آذربایجان از آغاز تاریخ، سرزمین‌های شمالی و جنوبی رود ارس را توأمان شامل می‌شده و سپس با زور و دسیسه‌ی دو دولت ایران و روسیه‌ی تزاری در قرن نوزدهم به دو بخش تقسیم شده و اینک اهالی آذربایجان ایران باید هرچه زودتر خود را از چنگ دولت و ملت ایران رها کنند و به هم‌نژادان و هم‌تباران - خیالی - خود در کشور آذربایجان بپیوندند و - به اصطلاح - به زیر بیرق «جمهوری جعلی آذربایجان» بروند و به سرکردگی موروثی خاندان «علی‌اف» تن دهند! درج و تبلیغ وسیع نام‌هایی جعلی چون «آذربایجان ش م ا ل ی» و «آذربایجان ج ن و ب ی» در مقالات و کتاب‌های همین قلم‌به‌دستان، نیرنگی و ترفندی است در همین راستا و به قصد القای توهم پیوسته بودن دو آذربایجان و ضرورت اتحاد دوباره‌ی‌ آنان - که متأسفانه مورد پیگرد و برخورد قانونی مسئولان ذی‌ربط قرار نمی‌گیرد.

  • از قدیم الایام در سرزمین ماد آتورپاتن طوایف و اتحادیه‌های قبیله‌ای ترک‌زبان زندگی می‌کرده‌اند. بیش از همه‌ی محققان دیاکونف نویسنده‌ی تاریخ ماد به این موضوع اشاره کرده است (همان کتاب، ص 17).

چنان‌که گفته شده، وجود تیره‌های مغولستانی در شمال‌غرب ایران، ادعایی است موهوم، بی‌پایه، دروغین و فریبکارانه و تاکنون هیچ‌یک از قلم‌به‌دستان مسلک ضدایرانی و ضداسلامی پان‌ترکیسم نتوانسته‌اند کمترین خدشه‌ای به این حقیقت استوار وارد سازند و از این رو، راهکاری جز حقه‌بازی و جعل و تحریف پیش پای خود نیافته‌اند. این چنین است که نویسنده‌ی مطلب فوق چیزی را به استاد روانشاد، ایگور دیاکونُف، نسبت داده است که حتی روح آن مرحوم از آن بی‌خبر است! دیاکونف در کتاب خود هرگز به حضور اتحادیه‌های فرضی ترک‌زبان اشاره نکرده است و باوجود اجبار و فشار مقامات جمهوری جعلی آذربایجان برای تحریف تاریخ در کتاب خود، هرگز تن به خواسته‌ی کثیف و پلید آنان نداد. وی در کتابش (تاریخ ماد؛ ترجمه کریم کشاورز؛ تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1380، ص 63) تصریح کرده است: «زبانی که مردم عهد باستان، مادی می‌نامیدند به زبان‌های ایرانی تعلق داشته است».

  • پرفسور دمنانور ... با بیانی قاطع و بدون شک و تردید (!) به موقعیت آذربایجان آن روزی و اسکان ترکان در این سرزمین و زبان آن اشاره کرده می‌گوید: آذربایجان ... سرزمینی است که از حوالی تهران (!) آغاز شده، همدان، زنجان، دریاچه‌ی ارومیه را دربرگرفته و تا کوه قاف (قفقاز) کشیده شده است ... نخستین صاحبان سرزمین ایران پیش از میلاد مادها هستند (!) ... مادها ترک بودند ... آغازگر دولت ایران همانا دولت ترک ماد می‌باشد! (همان، ص 18)

از آنجا که اسناد و آثار تاریخی و جغرافیایی و باستان‌شناسی موجود به حضور تیره‌های مغولستانی در شمال غرب ایران گواهی نمی‌دهند و مدرکی نیز درباره‌ی «آذربایجان» نام‌داشتن اراضی شمالی رود ارس وجود ندارد، قلم‌به‌دستانی چون نویسنده‌ی مطلب فوق چاره‌ای جز استناد به پروفسور - دکترهای قلابی و بی‌هویت باکو، که گویی کلامشان حکم سند تاریخی دارد، ندارند و با پیش کشیدن نام افرادی ناشناخته - که حتی معلوم نیست جعلی‌اند یا حقیقی - و دکتر و پرفسور خواندن آنان، قصد ارعاب خوانندگان خود را دارند؛ اما بی‌خبرند که مسلک پان‌ترکیسم - که کارخانه‌ی جعل و فریب و دروغ و شرارت است - روسیاه‌تر و رسواتر از آن است که بتواند مردم آگاه و وطن‌خواه ایران را فریب دهد و خاک ایران را پاره‌پاره کند.

  • سندی دیگر حاکی از این است بنیان‌گذار سلسله‌ی شاهنشاهی در ایران احتمالاً ترکی به نام ارشن یا ائلشن بوده است. او در حالی که رهبری سرزمینی در همسایگی ایران را به عهده داشته، مردم ایران‌زمین را به قیام فراخوانده و به آنان استقلال بخشیده است. او نهایتاً در سال 876 م. در جنگ کشته شد! (همان، ص 19)

سند موهومی که نویسنده‌ی مطلب فوق از آن نام می‌برد بدون آنکه کسی آن را دیده و شناسایی کرده باشد، از محصولات همان کارخانه‌ی پیش‌گفته است! می‌دانیم که نخستین ترک‌زبانانی که در ایران تشکیل سلسله‌ی پادشاهی دادند، غزنویان بودند؛ آن هم نه در هزاره‌ی اول پیش از میلاد بلکه در سده‌ی دهم میلادی / چهارم قمری! دیگر آنکه، «ارشن» - که نامی ایرانی است - برابر «ائلشن» ترکی نیست و قرار دادن حرف «یا» میان این دو نام، ترفندی است فریبکارانه برای ترکی جلوه دادن نام‌های ایرانی؛ کاری که برای این جماعت به سادگی آب خوردن است! خلاصه آنکه ادعای فوق، قصه‌ای است تخیلی که تنها به کار سرگرم کردن و خواباندن کودکان می‌آید و بس!

  • برابر نظریه‌های ارائه شده از سوی متخصصان، میان زبان‌های ایلامی و ترکی قرابت ژنتیکی و نزدیکی ریشه‌ای و دستوری وجود دارد ... تمدن‌های کاسی، گوتی، لولوبی، ماننا و ماد شعبه‌هایی از همین تمدن ایلامی بوده‌اند. زبان همه‌ی اقوامی که این تمدن‌های را به وجود آورده‌اند التصاقی و از گروه زبان‌های اورال - آلتاییک بوده است! (همان، صص 21 و 27)

اتفاقاً متخصصان راستین و آکادمیک زبان‌های باستانی و نه پرفسورهای قلابی باکویی، به‌هیچ وجه قائل به وجود ارتباط میان عیلامیان جنوب غرب ایران و تیره‌های ترک‌زبان ساکن مغولستان نیستند و در دانشگاه‌های معتبر جهان، زبان عیلامی به عنوان زبانی منفرد و بدون خویشاوند معرفی و تدریس می‌شود. ارتباط زبانی عیلامیان با کاسی‌ها و گوتی‌ها و مادها و... نیز تخیلی و اثبات‌نشده است. بیچاره «ژول اُپر» فرانسوی (که حدود 140 سال پیش به اشتباه و به جهت مادی تصور کردن زبان نسخه‌ی عیلامی کتیبه‌ی بیستون، نظریه‌ی ارتباط زبان عیلامیان و مادها را مطرح کرد، که اندکی بعد رد شد) اگر می‌دانست که بعد از رد نظریه‌ی او و روشن شدن حقیقت موضوع و سپری شدن بیش از یک قرن از آن ماجرا، هنوز عده‌ای نادان از فرط درماندگی و واماندگی به نظریه‌ی مردود شده‌ی او آویزان و متمسک خواهند شد، همان زمان نوشته‌های خود را آتش می‌زد یا شاید خودکشی می‌کرد تا شاید از این ننگ بی‌پایان خود را نجات دهد!


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: عیلامیان
 
بیست و یکم آذر، روز رهایی آذربایجان
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۱  

در شهریور سال 1320 / اوت 1941 ارتش اتحاد جماهیر شوروی از شمال و بریتانیا از جنوب، به بهانه‌ی ممانعت از پیشروی آلمان به آسیای غربی، پشتیبانی از جبهه‌های یکدیگر و بهره‌گیری از منابع ایران، خاک این کشور را اشغال و دولت حاکم بر آن را سرنگون کردند. اما در این میان، نقشه‌های استالین - رهبر دیکتاتور اتحاد جماهیر شوروی - بسیار شوم‌تر و پلیدتر از این‌ها بود. او، برای تصاحب بی‌سروصدای شمال ایران، از آذربایجان تا گیلان و مازندران و خراسان، و در نتیجه‌ی آن، دست‌یابی کامل به منابع نفتی دریای مازندران و دیگر مواهب طبیعی این بخش از ایران، در نخستین گام، یکی از فعالان سیاسی کمونیست و توده‌ای را، به نام «جعفر پیشه‌وری» - که به جهت همین سوابق و وابستگی‌هایش از عضویت مجلس ملی ایران کنار گذاشته شده بود - فراخواند و با ارائه‌ی دستورها و راهکارها و راهبردهای جامع و لازم، او را مأمور کرد که از طریق تشکیل حزبی به نام «فرقه‌ی دموکرات آذربایجان» مقدمات جدایی و انتزاع و سرانجام الحاق این بخش از خاک ایران را به قلمرو اتحاد جماهیر شوروی فراهم کند (شهریور 1324). پیشه‌وری از طریق این حزب و با نظارت و راهبری مستقیم مأموران شوروی و با پشتیبانی ارتش اشغالگر آن کشور اقدام به تشکیل دولتی خودگردان (با قانون اساسی، مجلس، واحد پول، زبان رسمی و... مختص به خود) در آذربایجان کرد (12 دسامبر 1945/ 21 آذر 1324) و همه‌ی مخالفان خود، از مردم عادی گرفته تا نظامیان و زمین‌داران و دیگران را کشتار یا زندانی، و اموال و املاکشان را غصب و غارت کرد. بنا به فرمان مستقیم استالین، پیشه‌وری به اقدامات عوام‌فریبانه‌ای چون آسفالت چند خیابان، اصلاح مالیات‌ها و... نیز مبادرت کرد اما مردم نسبت به ماهیت واقعی این نوع اقدامات فرمایشی و فریبکارانه کاملاً هشیار و آگاه بودند.
برای پایان دادن به این توطئه و اقدام پلید شوروی برای تصاحب شمال غرب ایران (و سپس کل نیمه‌ی شمالی ایران) نخست وزیر آن دوره‌ی ایران، احمد قوام (1252-1334)، زیرکانه با دادن وعده‌ی دروغین تحویل کامل امتیاز نفت دریای مازندران به شوروی، ارتش اشغالگر این کشور را سرانجام وادار به ترک شمال غرب ایران کرد. ارتش شوروی در 19 اردیبهشت 1325 (مه 1946) آذربایجان را در برابر دیدگان حیرت‌زده‌ی سران وامانده و سَرخورده‌ی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، تخلیه کرد. فقدان این پشتوانه‌ی مهم و حیاتی و عدم حمایت دولت شوروی از فرقه‌ی دست‌نشانده‌ی پیشه‌وری، این سازمان را چنان سست و متزلزل ساخت که آنان نه تنها از خواسته‌ها و آرمان‌های نخستین خود عدول کردند، بلکه مزدوران و مأموران و فداییان این فرقه‌ی نیز نتوانستند در برابر پیش‌روی ارتش رهایی‌بخش  ایران به سوی آذربایجان ایستادگی کنند. با نزدیک شدن ارتش به مرکز استان، بسیاری از سران فرقه - و از جمله خود پیشه‌وری که همواره شعار "مرگ، آری؛ بازگشت، نه" می‌داد - به شمال ارس گریختند و تا سررسیدن نیروهای ارتش ایران، خود اهالی آذربایجان بسیاری از عُمال و عمله‌ی آدم‌کش و مزدور فرقه را مجازات کردند. ارتش ایران در 21 آذر آن سال به تبریز وارد شد و منطقه را از لوث وجود اعضا و اتباع فرقه‌ی دموکرات پاک نمود و آذربایجان سرفراز را به آغوش مام میهن بازگرداند.
نقش و مداخله‌ی مستقیم و تکوینی اتحاد جماهیر شوروی در تشکیل و تداوم فرقه‌ی دموکرات آذربایجان به سبب تلاش سران شوروی برای پنهان نگاه داشتن ردپای خود در این اقدام پلید و مخالف همه‌ی معاهدات بین‌المللی، تا مدت‌ها پنهان و مخفی مانده بود. اما سرانجام با افشاگری شماری از مأموران ک.گ.ب. و در نهایت انتشار اسناد رسمی و سری اتحاد جماهیر شوروی در این باره، نقش و برنامه‌‌های دولت شوروی کاملاً آشکار و برملا شد و تلاش هواداران وطن‌‌فروش و پان‌ترکیست پیشه‌وری، برای مستقل و غیروابسته و ناسیونالیست جلوه دادن او، تماماً نقش بر آب گردید.
(علاقه‌مندان می‌توانند برای آگاهی از اسناد و گزارش‌های مربوط به غائله‌ی فرقه‌ی دموکرات آذربایجان، به وبلاگ «کتابخانه‌ی بزرگ آذربایجان» مراجعه کنند.)


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان
 
ایران، عربستان و مسئله‌ی نفت
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٠  

نوشتار زیر از سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم‌سالاری، شماره 3633، مورخ 10/آذر/1393 برگرفته شده است.
--------------------------------------------------------------------------
اوپک در روزهای گذشته در حالی شاهد تلاش ِ گسترده‌ی برخی اعضا برای ارتقا قیمت نفت در بازار جهانی بود که با ناهماهنگی برخی دیگر، تلاش‌های صورت گرفته را رنگ‌باخته دید و عملاً به سازمانی کم اثر در معادلات اقتصاد ِ نفتِ بین‌الملل تبدیل شد.
اگر کشورهای عضو اوپک را به دو گروه کم‌جمعیت (با درآمد سرانه‌ی بالا) و پرجمعیت (با درآمد سرانه‌ی پایین) تقسیم کنیم، قطعاً دسته‌ی دوم در نشست اخیر اوپک چانه‌زنی بالایی برای پایین آوردن سقف تولید اوپک به نمایش گذاشتند - که البته این تلاش در سایه بی‌تفاوتی گروه اول، نتوانست گام مؤثری بردارد و درنتیجه سقف تولید روزانه 30 میلیون بشکه‌ای برای سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) دست‌نخورده باقی ماند.
اما در این بین کشوری هم بود که نه در طیف چانه زنان واقع شده بود و نه - بی‌تفاوت - مشی هرچه پیش آید خوش آید را دنبال می‌کرد. اعراب سرزمین حجاز در یکصد و شصت و ششمین جلسه اوپک، با تاکتیک‌های خاصی به بازی آمدند و با کاهش عرضه مخالفت کردند و با تکیه بر جایگاه در خور اعتنایی که در این سازمان دارند، به بهانه‌ی عدم دخالت در سازوکار بازار نفت، حصول به هرگونه تعادل و پایداری را به آینده واگذاشتند. این اما در حالی است که عربستان سعودی با در اختیار داشتن سهم بالایی از تولید اوپک بیشترین ضرر را از پایین بودن قیمت نفت متحمل می‌شود و اینکه چرا این کشور در این اوضاع با کاهش عرضه مخالفت ورزیده بحثی است که بایستی بیشتر به آن پرداخت. بالطبع سعودیان با ذخایر ارزی بالا به هیچ عنوان نگران نقصان بودجه در کشورشان نیستند و این در حالی است که این کشور طی چند سال اخیر در کنار امارات و حتی عراق از تحریم‌های بین المللی علیه ایران بیشترین بهره برداری را نموده و با تولیدِ حداکثری، به تعبیری سهمی از بازار ایران را به خود اختصاص داده است.
از تقابل‌های تاریخی - سیاسی بین دو کشور که بگذریم، می‌توان بخشی از دخالت‌های غیر مستقیم عربستان را در جریان مذاکرات وین نیز در راستای نگرانی خاص این کشور از رفع تحریم‌ها و بازگشت ایران به جایگاه قبلی‌اش دانست. از این رو بدبینانه نیست اگر بخواهیم گوشه‌ای از ریخت‌وپاش‌های عربستان در پایین نگه داشتن قیمت نفت را در ادامه‌ی اهداف این کشور برای تسویه حساب سیاسی با ایران و انتفاع هرچه بیشتر اقتصادی در بلندمدت دانست.
عامل مهم دیگری که عربستان را در اتخاذ چنین تصمیمی مصمم‌تر نمود، موضع روسیه است که به عنوان بزرگترین تولیدکننده انرژی جهان اگرچه عضو اوپک به شمار نمی‌رود اما نفوذ شایان توجهی بر بازار نفت دنیا دارد. اینکه روسها قبلاً اعلام کرده بودند که هیچ برنامه‌ای برای کاهش تولید نفت در راستای افزایش قیمت‌ها ندارند، هراس عربستان را از اینکه روسیه، با تصاحب سهم کاهش یافته از تولیدات اوپک، معادلات بازار را به نفع خودش رقم بزند، بیشتر و بیشتر نمود.
از ایران و روسیه که بگذریم مهم‌ترین تهدید اما جای دیگری بود: متحد قدیمی عربستان. ایالات متحده آمریکا با اتخاذ شیوه‌های غیر متداول در استخراج، فقط تولید نفت خود از پالمه سنگ‌های شیل را طی 6 سال اخیر با رشد خیره کننده 500 درصدی به 3/5 میلیون بشکه در روز رسانده و پیش‌بینی‌ها نشان می‌دهد که بالا بودن قیمت نفت، ظرف 6 سال آینده آمریکا را جانشین عربستان در صدر فهرست تولیدکنندگان نفت دنیا قرار دهد و این موضوع به هیچ عنوان برای عربستان قابل هضم نیست. پاشنه‌ی آشیل تولید نفت در آمریکا بالا بودن قیمت تمام شده است که عربستان از این نقطه ضعف استفاده نموده، سعی دارد با ثابت نگه داشتن میزان عرضه در اوپک و کاهش قیمت‌ها، به تدریج این رقیب بزرگ را از میدان به در کند. با ادامه‌ی روند فعلی شاهد خروج آمریکا از بازار عرضه نفت خواهیم بود و از آن‌سو تحریم‌ها علیه روسیه نیز یک تحریک جدی برای قیمت این منبع مهم انرژی در سطح بین‌الملل به شمار می‌رود و این در حالی است که انرژی ارزان در اوضاع فعلی، موجب افزایش رونق تولید در غرب شده، تقاضا را برای انرژی روز به روز افزایش خواهد داد.
همه‌ی این‌ها ابزارهای تاکتیکی عربستان برای حضور قدرتمندتر در این بازی خواهد بود که البته تن دادن به این روش‌ها برای همه اعضای اوپک هم چندان بی‌دردسر نیست. پایین بودن قیمت نفت در میان مدت، رکود حاکم بر کشورهای صنعتی را به کشورهای صاحب نفت منتقل می‌کند و در این بین، ایران متحمل زیان فزاینده‌ای از پایین بودن قیمت خواهد شد. بنابراین اگرچه می‌توان به آینده‌ی نفت خوش‌بین بود اما برای اینکه بتوان در تدوین استراتژی‌های پیش ِ رو نقش پررنگ‌تری ایفا کرد، بایستی درکوتاه مدت برای تحکیم پل ارتباطی با عربستان تلاش نمود تا مانع تک‌روی‌های تاکتیکی سعودی‌ها در عرصه‌ی اقتصاد و سیاست شد.


کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران