گزارشی از همایشِ «ایران: نام، مردم، سرزمین» (بخش سوم)
ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٥  

شناخت عوامل تاریخی، اقتصادی و جغرافیایی برای ایجاد و بقای مرزهای پایدار، حیاتی است.
دکتر روزبه زرین‌کوب، عضو هیئت علمی دایرةالمعارف اسلامی، نخستین سخنران مرحله دوم این نشست، درباره‌ی مرزهای ایران تا ساسانیان توضیح داد و گفت: این دوره، دوره‌ای طولانی است از آن جهت که ابتدای آن خیلی واضح نیست؛ چرا که به مبدأ تاریخ ایران بازمی‌گردد اما مقصد آن آغاز روزگار ساسانیان است. او به دلیل محدودیت زمان، مرزهای شرقی را به انتخاب، مورد بررسی قرار داد و افزود: مرزهای شرقی چه سیاسی و چه فرهنگی به این دلیل مهم است که همیشه با مشکلات و مخاطرات فراوان رو به رو بوده و اهمیت دیگر آن این است که هر آنچه از ایران و فرهنگ ایرانی داریم از سرزمین‌های شرقی منشأ گرفته است. کهن‌ترین نوشته ایرانی که در آن کلمه‌ی مرز به کار رفته اوستاست. مرز در پارتی و پارتی مانوی به کار رفته و در فارسی میانه نیز به شکل‌های مرز، کنارگ، سامان و رمند استفاده شده است. افزون بر این‌ها در فارسی میانه واژه «کش» نیز که به معنای خط و شیار است به کار می‌رفته است. زرین‌کوب با بیان اینکه در برخی فرهنگ‌های فارسی، مرز با مفهوم قابل توجهی معنی شده است، گفت: این معنا را می‌توان در فرهنگ جهانگیری، برهان قاطع و فرهنگ آنَندراج یافت. بر این اساس یکی از معانی مرز این است: زمینی که آن را مربع سازند و کناره‌های آن را بلند کنند و در میانش چیزی بکارند. به علاوه به روایت صاحب فرهنگ آنندراج، هر زمین شیار کرده و کاشته شده و بوم یعنی زمین نکاشته و نساخته که در آن خانه و جز آن سازند را مرز گویند. نکته‌ی قابل توجه این است که نزد ایرانیان نخستین، محراب که در آنجا آداب دینی خود را انجام می‌دادند تکه زمینی بود که آن را به شکل چهارگوش می‌ساختند و برای جلوگیری از تأثیر عوامل شرّ در جریان عملی آیینی همراه با خواندن بعضی ذکرها، محدوده‌ی محراب را با کشیدن شیار معین می‌کردند. تطبیق قابل اعتنایی که میان ساختار محراب‌های ایرانیان نخستین و تعریف‌هایی که از مرز در فرهنگ‌های فارسی به چشم می‌خورد با وجود فاصله‌ی زمانی بسیار میان آنها، می‌تواند حایز اهمیت دانسته شود و نشان‌دهنده تقدس و اهمیت مرز نزد ایرانیان تلقی شود. به عقیده ایرانیان باستان، مرز با ایزدان ارتباط دارد و ایشان بر مرز نظارت می‌کنند چنان که بدون خواست آنان گذر از مرز ممکن نیست. زرین‌کوب به این نکته اشاره داشت که در اسطوره‌های پهلوانی ایرانی، پاییدن مرز با نام آرش ارتباط پیدا می‌کند که در اوستا از او با عنوان بهترین «تیرانداز ایرانی» یاد شده است. در روایات ملی ایرانی، شخصیت دیگری که در راه حفظ مرزهای ایران و پاسبانی از آن در مقابل اهریمنان و بیگانگان جان خویش را فدا می‌کند «زریر» است که ماجرای او در متن پهلوی «یادگار زریران» گزارش شده است. به هر حال در فرهنگ ایرانی از آنجا که مرز تمییز‌دهنده نیکی از بدی و جدا‌کننده‌ی قلمرو ایرانیان از سرزمین‌های بیگانگان، بی‌دینان و اهریمنان است مقدس شمرده می‌شود و نگاهبانی از آن وظیفه‌ی ایرانیان است. افزون بر آن، حافظان و پایندگان مرز از سوی نیروهای اهورایی پشتیبانی می‌شوند و بر انجام کارهای بزرگ توانایی می‌یابند. باری، با اینکه وجود یک یا چند اتحادیه‌ی طوایف ایرانی و به تعبیری حکومت‌های ایرانی در شرق فلات ایران، پیش از مادی‌ها و هم‌زمان با پادشاهی ایشان بر‌حسب برخی شواهد تاریخی و برخی نظریه‌های علمی قابل تأیید به نظر می‌رسد، از آنجا که آگاهی‌های به‌دست‌آمده در این باره چه بر پایه‌ی مطالعات تاریخی، زبان‌شناختی و باستان‌شناختی و چه براساس گواهی‌های تاریخ ملی ایران، پراکنده و اندک‌شمار بوده و به ویژه با توجه به سرشت تاریخ روایی ایران که بی‌توجهی به زمان و مکان رویدادها دارد، مبنای هرگونه بحث و مطالعه درباره تغییرات مرزهای شرقی ایران به هر حال گزارش‌های تاریخ رسمی و مکتوب ایران خواهد بود و آغاز آن با روایت‌های مربوط به مادی‌ها شکل خواهد گرفت.
زرین‌کوب با بیان اینکه درباره گسترش پادشاهی ماد در نواحی شرقی ایران و وضع مرزهای شرقی در آن دوران اطلاعات چندانی در دسترس نیست توضیحاتی در این باره ارایه کرد و گفت که به دلیل در دست نبودن اسناد قطعی و مسلم، تعیین مرزهای شرقی پادشاهی ماد دشوار است و به احتمال تا اوایل زمان هوخشتره، مرزهای اصلی قلمرو مادی‌ها در شرق، حدود ری بوده است. با وجود این دشواری‌ها می‌توان بخشی از مرزهای شرقی قلمرو مادی را شامل سرزمین قبایل کوچ‌رو و نیز حکومت‌های نیمه‌مستقلی دانست که تابع مادی‌ها بوده و در امور داخلی خود استقلال داشتند. این اقوام به فرمانروایان مادی خراج می‌پرداختند و هر زمان که قدرت مادی‌ها را در ضعف می‌دیدند با ایجاد شورش و ناامنی در مرزهای شرقی، خود را از قید حکومت ایشان آسوده می‌کردند. درباره‌ی مرزها و تقسیمات پادشاهی هخامنشی نیز ولایات شرقی آن‌ها تا پیش از روزگار داریوش، آگاهی‌های دقیقی در دست نیست. چنان‌که در باب قلمرو کوروش در مرزهای شرقی فلات ایران، اسناد موجود اندک و پراکنده است. او با ارایه‌ی توضیحات و مستنداتی درباره اقتدار هخامنشیان در مرزهای شرقی افزود: ایجاد مرزهای قابل دفاع و مناسب در نواحی شرقی ایران تنها زمانی پایدار می‌ماند که حکومت مرکزی می‌توانست با ایجاد پادگان‌های مرزی دفاع از سرحدات را تضمین کند. در کتیبه‌های هخامنشی و در متن‌های کلاسیک [یونانی] می‌توان ردپایی از این دژهای نظامی یافت اما تعیین مکان دقیق همه آن‌ها اکنون ممکن نیست. زرین‌کوب سپس به تحرکات سلوکیان در مرزهای شرقی پرداخت و گفت که از آنجا که توجه سلوکیان بیشتر به مرزهای غربی معطوف بود، از حدود سال 290 ق.م. سرزمین‌های شمال شرقی قلمرو سلوکیان ناآرام شد و بسیاری از شهرها به ویژه در نواحی مرو و هرات ویران شد. بخشی از این وقایع بر اثر شورش‌های محلی و بیشتر آن‌ها در نتیجه‌ی هجوم قبایل بیابانگرد بود. پس از تشکیل حکومت یونانی بلخ و استقلال بخش‌های زیادی از نواحی شرق و شمال شرقی قلمرو سلوکیان، پادشاهی سلوکی تسلط خود را بر خراسان و آسیای مرکزی از دست داد و به این ترتیب در دوره‌ی فرمانروایی سلوکیان بر ایران، نداشتن پیوندهای قومی، زبانی و فرهنگی میان مردم کوچ‌رو و شبان‌کاره‌ی مرزهای شرقی با حاکمان بیگانه و نیز بی‌توجهی حاکمان سلوکی به مسایل و معضلات اقتصادی، اداری و معیشتی ساکنان اراضی شرقی قلمرو خود و ایجاد نارضایی اجتماعی در میان این مردمان و در‌نهایت درگیری‌های سلوکیان با حاکمان تازه استقلال‌یافته‌ی بلخ و پارت، مرزهای شرقی قلمرو آنان را مرزهایی ناپایدار ساخت.
پس از سلوکیان، زرین‌کوب دوران اشکانیان را مورد توجه قرار داد و گفت در دوران اشکانیان و تا پیش از مهرداد یکم حدود 171ق.م، آگاهی‌های موجود درباره مرزهای شرقی ناقص و مبهم است. از روزگار مهرداد یکم از آنجا که قدرت اشکانیان توسعه یافت و به‌تدریج و طی سال‌های بعد به عنوان رقیبی جدی برای روم خود را نمایاند، رویدادهای قلمرو اشکانیان مورد توجه مورخان رومی قرار گرفت. همزمان با مهرداد یکم اشکانی، اختلافات داخلی در میان حاکمان یونانی بلخ، این حکومت را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرده، اساس این حکومت را لرزان ساخت. مهرداد از این فرصت استفاده کرده بدان‌جا تاخت و بخش بزرگی از آن را به ایران بازگرداند. مرزهای شرقی قلمرو اشکانیان در روزگار مهرداد یکم را البته نمی‌توان با اطمینان مشخص کرد؛ اما به گزارش برخی منابع کلاسیک، او مرزهای حکومتش را به هند رسانده است، حتی به احتمال ولایاتی را که بین رود سند و جهلم در پنجاب قرار داشت به زیر فرمان خود کشید. زرین‌کوب سپس به ارائه‌ی توضیحاتی درباره مرزهای شرقی قلمرو اشکانیان پس از مهرداد یکم و در دوران فرهاد دوم اشکانی پسر و جانشین او، اردوان یکم و مهرداد دوم و هجوم اقوام بدوی به این مرزها پرداخت و بیان داشت پس از مهرداد دوم اطلاعات راجع به مرزهای شرقی ایران کاهش می‌یابد. به این ترتیب از زمان اشکانیان مشکلات تازه‌ای رخ نمود و از آن پس تاریخ ایران تا قرن‌ها بعد با مسئله‌ی طوایف مهاجم شرقی رو به رو بود و تا پایان دوران باستان، مرزهای شرقی ایران همواره در حالتی بین پایداری و ناپایداری قرار داشت. این شواهد تاریخی نشان می‌دهد که شناخت عوامل تاریخی، اقتصادی و نیز جغرافیایی برای ایجاد و بقای مرزهای پایدار، مهم و حیاتی است و بدون توجه به این مؤلفه‌ها و بدون آگاهی از جزییات مربوط به کارکرد آن، حتی در اختیار داشتن مرزهای طبیعی و تطبیقی نمی‌تواند هیچ قلمرو سیاسی را از مشکلات مرزی در امان نگه دارد.
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 19/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)


کلمات کلیدی: اشکانیان ،کلمات کلیدی: ایران باستان
 
پان‌ترکیسم، مسلک دروغ و فریب
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٤/۳۱  

فرقه و مسلک ضاله‌ی پان‌ترکیسم در طی بیش از یکصد و پنجاه سالی که از پیدایش آن به‌دستِ صهیونیست‌ها می‌گذارد، طیف وسیعی از جنایت‌های مختلف را در کارنامه‌ی ننگین و ضدانسانی خود به ثبت رسانده است: از نسل‌کشی ارمنیان در سده‌های گذشته تا پرورش درندگانی به نام «داعش» در عصر حاضر. فتنه‌انگیزی، نفرت‌پراکنی و تفرقه‌افکنی در میان ملل خاور‌میانه و به ویژه ایرانیان یکی دیگر از توطئه‌های این فرقه است که از طریق آن می‌خواهد مردم کشورهای مورد هدف را به جان هم بیندازد و در نهایت، قلمرو سیاسی و سلطه‌ی ارضی خود را در میان چنین کشورهایی گسترش دهد.
همان‌طور که می‌دانید، فرقه‌ی پان‌ترکیسم برای پیش‌بُرد این توطئه‌ی پلید در ایران، دو نیرنگِ عمده را در پیش گرفته است:
1. تلاش می‌کند که ایرانیان را مردمانی دارای هویت و تبار و ملیتی جدا از هم و چندگانه نشان دهد که گویی به‌زور و اجبار در یکجا و در چارچوب یک کشور جمع شده‌اند! آنان در همین راستا، چنین تبلیغ می‌کنند که ایرانیان آذری نه هم‌تبار و همخون و هم‌‌هویت با دیگر ایرانیان، بلکه از اصل و تبار و سلاله‌ی قوم اُغوز (در منابع اسلامی: غُز) هستند! اغوزها زردپوستانی درنده و خون‌ریز بودند که در سرزمین مغولستان می‌زیستند. آنان در سده‌ی پنجم هجری به ایران تاختند و مردمان مظلومش را به خاک و خون کشیدند:

  • غُزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود. (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)  

اما در پی مجاهده و ایستادگی ایرانیان، این درندگان ددمنش به‌زودی پراکنده و از ایران رانده شدند.
2. می‌کوشد زبان و نوشتار و فرهنگ منحط ترکیه و جمهوری جعلی آذربایجان را از طریق رسانه‌های مکتوب و سایبری و شبکه‌های ماهواره‌ای در شمال غرب ایران ترویج دهد و در نهایت، ایرانیان آذری را در فضای فکری و فرهنگی و اجتماعی کشور داعش‌پرور ترکیه و جمهوری صهیونیست‌گرای به اصطلاح آذربایجان، آسیمیله کند و از طریق، مقدمات و زمینه‌های تجزیه‌ی شمال غرب ایران و پیوستن آن را به کشورهای یاد شده فراهم کند. دقیقاً از همین روست که پان‌ترکیست‌های مزدور و معاند، پرچم این دو کشور را در ورزشگاه‌ها یا در تجمعات، به راحتی به دست می‌گیرند!
باری، پان‌ترکیست‌ها، این اربابان جعل و دروغ و فریب، برای پیش‌برد دسیسه‌های شوم و پلید خود برای نابودی ملت‌های یکپارچه‌ی منطقه و تصاحب و مصادره‌ی سرزمین‌ آن‌ها، پیوسته و از طریق همه‌ی رسانه‌‌های موجود - چه مکتوب، چه تصویری و چه سایبری - مشغول فریب و تحمیق و گمراه کردن عوام و نشر و تبلیغ آسوده‌ی آرای ضدانسانی و ضدایرانی و ضداسلامی خودند.
*****************************

  • ورود اُغوزها به آذربایجان در دهه‌ی نخست قرن پنجم هجری باعث بروز تغییرات عمده در نظام اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی منطقه و شهر تبریز شد (تبریز: مادرشهر؛ 1394، ص 10)

تهاجم اغوزها به آذربایجان - که آدم‌کُشانه و تاراج‌گرانه بود - موجب بروز هیچ تغییری در «نظام اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی منطقه و شهر تبریز» نشد و نه تنها هیچ سند و منبع هم‌زمانی به وقوع چنین تغییراتی گواهی نمی‌دهد، بلکه به تصریح متون تاریخی موجود، اغوزها به زودی از آذربایجان رانده و پراکنده شدند:
«غزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.
در سال  ۴٣٢  وهسودان در تبریز از غزان کشتار کرد. بدین گونه که جمع کثیرى از ایشان را به مهمانى دعوت نمود و سى تن از سرانشان را بگرفت و بکشت. باقى به ارمینیه و از آنجا به بلاد هکاریان در اعمال موصل رفتند.» (ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج 3، صص 736-735)

  • مهاجرت اولین گروه‌های ترک‌تبار به منطقه‌ی آذربایجان به دوره‌ی ساکا - اسکیت‌ها بر می‌گردد (تبریز: مادرشهر؛ ص 10، پانویس 12)

ترک بودن قوم کهن «سکاها» دروغ و فریبی است که آن را در همه‌ی این نوع آثار می‌توان مشاهده کرد. در واقع، پیروان و مبلغان این مسلک برای آنکه ترکان زردپوست مغولستانی را - که تا سده‌ی هشتم میلادی حتی خطی برای نوشتن نداشتند - در امر تمدن و فرهنگ، پیشگام و پیشرو وانمود کنند، چاره‌ای جز این نیافته‌اند که همه‌ی اقوام باستانی جهان، از سومریان تا سکاها را ترک‌تبار جلوه دهند. اما چنان‌که در همه‌ی منابع علمی و آکادمیک جهان مضبوط است، سکاها تیره‌ای ایرانی بودند و به یکی از زبان‌های ایرانی سخن می‌گفتند (رنه گروسه؛ امپراتوری صحرانوردان؛ تهران: علمی و فرهنگی، 1365، ص 34؛ یوسیف اُرانسکی؛ مقدمه فقه‌اللغه ایرانی؛ تهران: پیام، 1379، صص 63-60).

  • برخی منابع و نتایج تحقیقات حتی از ریشه‌ی قبچاقی - ترکی اکثریت قاطع جمعیت کنونی بلغار، مجار، اوکراینی و حتی روس سخن رانده و یکی از اهداف اصلی انگیزاسیون در اروپا در قرون وسطی را حذف ترک‌تباران از عرصه‌ی اجتماعی - سیاسی و حتی دینی اروپا عنوان نموده‌اند. موبور و چشم آبی بودن هون‌های سفید و قبچاق‌ها بارها در منابع مختلف آمده است! (تبریز: مادرشهر؛ ص 11-10، پانویس 12)

چنین داستانِ خیالی و موهومی را شاید فقط بتوان در لابه‌لای افسانه‌های هزار و یک شب یافت! هیچ یک از اجزای این فانتزی خنده‌دار انطباقی با عقل و علم و منطق ندارد و جالب اینکه نویسنده‌اش نیز دقت دارد که نام و نشان آن «برخی منابع و نتایج تحقیقات» را نبرد و ندهد تا ناخواسته بی‌پایه بودن داستانش برملا نشود!

  • ابن‌خلدون می‌نویسد: در کتاب‌ها هست که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب‌شناسان فارس به کلی این مسئله را انکار می‌کنند (تبریز: مادرشهر؛ ص 11، پانویس 12)

چنان‌که خودتان نیز متوجه شدید، چنین مطلب موهوم و دروغ‌آمیز، بلکه مضحکی در هیچ‌کجای کتاب ابن‌خلدون وجود ندارد و معلوم است که نویسندگان چنین کتاب‌هایی چرا و به چه‌انگیزه‌ای اقدام به تحریف تاریخ و دروغ‌پراکنی می‌کنند.

  • طبری در وقایع سال 99 هجری از شبیخون ترک‌ها به عرب‌های فاتح و مسلمان در آذربایجان سخن رانده است. «و فی هذه السنه، اغارت الترک علی آذربایجان فقتلو من المسلمین جماعه» (طبری، ج 5، ص 309) (تبریز: مادرشهر؛ ص 11، پانویس 12)

طبری در این متن روشن و همه‌فهم، به هیچ‌وجه نمی‌گوید که ترک‌های آذربایجان به عرب‌های فاتح و مسلمان شبیخون زدند و چنین نیز القا نمی‌کند که ترکان، بومیانِ آذربایجان بودند و با اعراب فاتح مبارزه کردند. طبری به صراحت و سادگی می‌گوید «ترک‌ها به آذربایجان تاختند و گروهی از مسلمانان را کشتند». روشن است که منظور از این ترک‌های بیگانه‌ای که به آذربایجان هجوم آورده بودند، خزرهای ترک‌تباری بودند که از طریق قفقاز مدام به شمال غرب ایران می‌تاختند و طبق معمول خود و دیگر هم‌تبارانشان، جان و مال مردم ایران را به باد فنا می‌دادند.


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: اغوزها ،کلمات کلیدی: زردپوستان
 
ایرانیان، ملتی آگاه از ملت بودنشان
ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳۱  

در مراسم رونمایی از کتاب «تاریخ جامع ایران» که بیست و هفتم خردادماه در «مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی» برگزار شد، علاوه بر شخصیت‌هایی از حوزه‌ی سیاست و مدیریت فرهنگ کشور، دکتر فتح‌الله مجتبایی، دکتر صادق سجادی، دکتر سیدجواد طباطبایی و دکتر محمود جعفری دهقی سخنرانی کردند. آنچه در پی می‌آید متن سخنان دکتر طباطبایی در این مراسم است.
*****
اینکه ما تاریخ جامع نوشتیم و تاریخ مفصلی هم هست، یک سوی مسئله است. تاریخ ایران تاریخ طولانی‌ای بوده و طبیعتاً تاریخ مفصلی می‌شود درباره‌ی آن نوشت. در اینجا چندین بار گفته شد این یک کار ملی است و به نوع دیگری اگر بخواهم مطرح کنم، مسئله‌ی مهم، تاریخ ملی داشتن است؛ مهم است چون یک ملت تاریخ دارد و می‌تواند تاریخ ملی بنویسد. همه‌ی کشورها می‌توانند تاریخ بنویسند، ولی همه‌ی کشورها مثل ایران نه تاریخ دارند و نه تاریخ ملی دارند.
به یکی دو نکته درباره‌ی نگاهی که از بیرون به تاریخ ایران شده، اشاره می‌کنم. معمولاً شنیده‌اید که در فلسفه‌ی تاریخ هگل -که به خاطر ملی بودنش بیشتر به آن توجه شده- گفته شده تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود، با کوروش؛ چون کوروش بود که برای اولین بار یک دولت در معنای دقیق امروزینش درست کرد. این اصطلاح «دولت» که هگل به‌کار می‌برد، در فلسفه‌ی او بسیار مهم است. اما آنچه در اینجا مهم است، استفاده‌ی هگل از واژه‌ی «رایش» است که ما [این واژه را] از طریق رایش سوم می‌شناسیم که معنای تحقیری بسیار بدی دارد، ولی در زمان هگل این معنا را نداشته. در واقع معادل واژه‌ی «امپایر» است. هگل می‌گوید ایران یک رایش بود، یعنی امپراتوری بود.  اما معادل درست «رایش» در زبان فارسی واژه‌­ی «شاهنشاهی» است.
چرا هگل می گوید ایران یک رایش بود؟ علتش این است که هگل اعتقاد داشت آنچه در تاریخ، فلسفه و همه‌ی امور قابل تأمل و اساسی است «وحدت در کثرت» است. ایران یک آغاز تاریخ است برای اینکه ایران یک امپراتوری در معنای امروزی نیست. ایران رایش است، یعنی ایران وحدتی است از کثرت‌ها که [در آن] نه وحدت کثرت‌ها را از بین می‌برند و نه کثرت‌ها وحدت را خدشه‌دار می‌کنند. این تلقی‌ای است که هگل از طریق نویسندگان یونانی از تاریخ ایران پیدا کرده. این حرف مهم است، چون در کارهای جدیدی هم که روی تاریخ ایران قبل از اسلام می‌کنند، بر این نکته تأکید می‌شود. مثل خانم هلن اشمیت مورخ هخامنشیان که او هم به همین نتیجه می رسد. اشمیت گفته هگل این مسئله را دویست سال پیش درباره‌ی تاریخ ایران متوجه شده بود که ایران تاریخ پیچیده‌ای داشته و قابل تأمل فلسفی است. از طرف دیگر تاریخی است که تاریخ جهانی برای اولین بار با او آغاز می‌شود. این همان اشاره‌ای است از هگل که همه می‌شناسند.
اما هگل چیز دیگری هم گفته که تا آنجایی که من می‌دانم، نمی‌شناسیم. هگل یک بار در فلسفه‌ی تاریخ درباره‌ی ایران و یک بار هم در درس‌هایش درباره‌ی فلسفه‌ی دین درباره‌ی ایران و مفصلاً از زرتشت صحبت کرده. در آنجا هم این حرف را به‌نوع دیگری تکرار کرده. هگل گفته اینکه من گفتم تاریخ جهانی با ایران آغاز می‌شود [به این علت است که ایرانی‌ها برای بار اول] دولت را به‌معنای جدید به کار بردند و دولت کنونی ادامه‌ی همان تلقی از دولت است، در دین هم همین اتفاق افتاده. اینکه زرتشت گفت «اهورامزدا نور است» حرف مهمی در تاریخ ادیان است. چون دین برای اولین بار در معنای جدید غیر تجسدی (بت‌ها و پرستیدنی‌های دیگر) به‌کار رفت. از نظر هگل تاریخ ادیان جدید هم منجر خواهد شد به دین مبین (Offenbar)؛ هگل می‌گوید دین مبین برای اولین بار در ایران شکل پیدا کرد. چرا؟ در اینجا هگل به حرف سهروردی نزدیک می‌شود: نور عین علم است. هگل می‌گوید: نور عین آگاهی است، اینکه ایرانی‌ها گفته اند اهورامزدا (خداوند) نور است، یعنی خداوند علم است. به تعبیر هگل خداوند آگاهی است. این دومین مفهوم مهم فلسفه‌ی هگل است.
آن چیزی که من از این دو مطلب استباط می‌کنم این است که ایرانی‌ها به این اعتبار ملت بوده‌اند. در دوره‌هایی هم این ملت، دولت خودش را ایجاد کرده، توانسته خودش را ملت بفهمد؛ اگرچه این کلمه  به این معنی به‌کار نمی‌رفته، اما اینکه توانسته خودش را ملت بفهمد و در دوره‌هایی هم توانسته دولت خودش را ایجاد بکند به این معناست که ایرانی ها ملتی بوده‌اند با یک آگاهی از ملت بودن‌شان. در آغاز دوره‌ی اسلامی هم می‌بینیم که این وضع ادامه دارد، یعنی در گستره‌ی خلافت [اسلامی] یکی از جاهایی که تاریخ زود شروع شد، ایران است. ایران جایی است که از قرن چهار به بعد به‌نوعی تاریخ خودش را جدا می‌کند. قبل از این تاریخ به زبان عربی بود، اما از این به بعد به زبان فارسی است و آن‌ها [مورخان] در زبان فارسی اندیشیدند.
طبیعی است در [آن دوره] دولت به‌معنای Nation که ما از طریق ترجمه‌ی انگلیسی می‌شناسیم به‌کار نمی‌رفته. اما اینکه «ایران» و «ایرانی» به‌کار می‌رفت، مثل هزار باری که در شاهنامه آمده، هم جانشین مفهوم ملت است و هم جانشین مفهوم دولت؛ و از طرف دیگر بیان آگاهی ملی ماست که در تاریخ ما عنوان شده. فردوسی به نوعی و بیهقی به نوعی. بیهقی تاریخ می‌گوید و تاریخ می‌نویسد و این و شاید از اولین مورخینی است که این طور صحبت می‌کند که نشان دهنده‌ی نوعی از آگاهی ملی ماست. بیهقی ادعا می‌کند: «من که بوالفضلم، این‌ها را می‌گویم، سند همه‌ی این‌ها را دارم و اگر کسی در سخن من بپیچد، من اسناد را عرضه می‌کنم.»
این چند جمله‌ی کوتاه برای این بود که بگویم ما تاریخ ملی داریم و ما به عنوان ملت تاریخ نوشتیم. منظورم از تاریخ ملی این است: ما به‌عنوان ملتی که دارای آگاهی تاریخی است تاریخ نوشتیم.
نتیجه‌ای که می‌گیریم: تاریخ جامع ایران افقش تاریخ ملی ماست. افقش این است که روزی به تاریخ ملی برسیم [و بگوییم] برای اولین بار خودمان نوشتیم، اما تاریخ ملی و آگاهی خودمان را نوشتیم. چون آن چیزی که بیرون از اینجا نوشته شده مثل تاریخ کمبریج، تاریخ دولت یا کشور ایران می‌تواند باشد، اما وجه مهم دیگر تاریخ که تاریخ آگاهی ملی ماست، نبوده.
پیشنهاد من این است که این تاریخ، طرح تاریخ جامع ایران است و به این اعتبار باید باز باشد، یعنی این تاریخ در آینده به تدریج تبدیل بشود به تاریخ ملی ایران. این چیزی است که در افق باز آینده امکان‌پذیر خواهد شد.
چرا روی این مسئله تأکید کردم: ۱) ما در شرایط دهه‌های اخیر در منطقه‌ای قرار گرفته‌ایم که کشورهایی که ایجاد شده‌اند کشور در معنای دقیق کلمه نیستند، جعل‌های جدید تاریخی هستند، بنابراین تاریخ ندارند و مهم‌تر اینکه تاریخ ملی ندارند. اما یکی از اتفاقاتی که دارد می‌افتد، غارت تاریخ ملی ماست و این مسئله است که به انتشار چنین اثری (تاریخ جامع ایران) حساسیت خاصی می‌دهد.
برای مثال، یکی از زایده‌های فروپاشی شوروی، جمهوری‌های تشکیل شده در شمال ایران است به‌عنوان همسایه‌های شمالی. یکی از این‌ها آذربایجان است که تاریخی در نهایت بیست‌ساله دارد. نه اسمش از خودش است و نه تاریخ بیست‌ساله‌اش. اگر بخشی از تاریخش را جزو ایران و بخشی را جزو امپراتوری تزارها نداند در این صورت تاریخ بیست‌ساله دارد. اما کار مهمی که دارد آنجا انجام می‌شود غارت میراث فرهنگی و تاریخی و مصادره‌ی تاریخی ایران است.
آذربایجان چندین تاریخ دارد: ۱) چون خودش را جزو اروپا می‌داند، یک تاریخ اروپایی دارد. در تبلیغات توریستی هم آذربایجان را Land Of Fire می‌گویند.
۲) تاریخ دیگرش تاریخ ترکی است. تاریخ طولانی ترکی که تمام منابعش را از تاریخ ایران می­گیرد. این مجموعه یک جعل تاریخی بزرگ است که به دلایل سیاسی که دارد، وارد نمی‌شویم.
دفاع از تاریخ و تمامی منابع تاریخ ایران و از تمامی گذشته‌ی ایران و اینکه ایران بزرگ (منظورم ایران فرهنگی بزرگ است) [به این دلیل است که] ایران تاریخی دارد و تاریخ آگاهی‌ای دارد که هرکدام از کشورهای اطراف ما اگر بخواهند تاریخ خودشان را بنویسند و بفهمند ناچارند از اینکه [آن را] ذیل تاریخ ایران بنویسند. باید از تاریخ جامع ایران دفاع بکنیم، به‌عنوان طرح طولانی‌مدت سند ملی هویتی ما این یک امر ملی (سیاسی - ملی) است؛ باید این را بدانیم و خطراتی که از این بابت می‌تواند ایران را تهدید کند، این هم مسئله‌ی مهمی است. شاید این تاریخ یکی از سنگرهای مهمی است که باید از آن دفاع بکنیم.

******
(مطلب فوق عیناً و تماماً از سایت «فرهنگ امروز» برگرفته شده است.)


کلمات کلیدی: هخامنشیان ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: اران
 
هَجَمه به هویت و ملیت ایرانی
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢  

«علل و شاخصه‌های تغییر زبان ترک‌ها تهران» نام کتابی است حیرت‌انگیز که در سال 1385 منتشر شده و نویسنده‌‌اش مدعی است آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد ارائه و با موفقیت از آن دفاع کرده است. خواننده‌ی منصف و آگاه با خواندن این کتاب و  صدها نمونه‌ی مشابه دیگر از خود خواهد پرسید کتابی که تا این حد مملو و آکنده از توهین به ایران و ایرانیان و تحسین و تقدیس بیگانگانِ ایرانی‌کش است و برخلاف قانون و عقل و علم و منطق چنین تبلیغ می‌کند که ایرانیان مردمانی بیگانه‌ازهم‌اند و تبار و هویت و ملیت مشترک و واحدی ندارند و چیزی به نام ملت واحد ایران و کشور یکپارچه‌ی ایران وجود ندارد، با چه انگیزه و توجیه و پشتوانه‌ای نشر و ترویج می‌شود.
بخش‌هایی از متن این کتاب را در ادامه می‌خوانید:

  • کینه‌توزی رضاخان با مردم آذربایجان حدومرزی نداشت. وی تبه‌کارترین مأمورین خود را به آذربایجان می‌فرستاد تا مردم زحمت‌کش و شریف آن دیار را تحقیر کنند و به زبان آن‌ها توهین کنند، شهرهای آذربایجان را به ویرانه‌زاری مبدل سازند. (ص 17)!!!
  • فراموش نکنیم که طبق گزارشات و رده‌بندی‌های زبانی سازمان فرهنگی، علمی، آموزشی ملل متحد (یونسکو)، زبان ترکی را سومین زبان زنده و باقاعده‌‌ی دنیا معرفی کرده است. (ص 22)!!!

(با وجود اینکه حتی امروزه کودکان دبستانی نیز می‌دانند که سازمان یانسکو نه چنین رده‌بند‌ی‌ای انجام داده و نه چنین رسالتی دارد و هرگز هم چنین نسبتی به زبان ترکی داده نشده، بازهم پان‌ترکیست‌ها با آن سطح و طراز علمی و عقلی معروف خود، این دروغ رسواشده و نخ‌نما را در آثار و رسانه‌های خود تکرار می‌کنند و به این شاهکارشان نیز می‌بالند!)

  • بنا به ادعای صاحب‌نظران و یافته‌های جدید و قدیم علوم زبان‌شناختی و تاریخی [کتاب «زبان آذری» سیداحمد کسروی تبریزی] هیچ‌گونه سندیت تاریخی و علمی ندارد. (ص 24)!!!

(ما که تاکنون نامی از این صاحب‌نظران و اثری از این یافته‌ها ندیده‌ایم و نویسنده‌ی مطلب فوق نیز دقت بسیاری به خرج داده است که نام این صاحب نظران برجسته را لو ندهد و معرفی‌شان نکند! حال‌که معلوم شد اَحَدالناسی تاکنون پیدا نشده که اعتبارِ علمی کتاب ارزنده‌ی کسروی تبریزی را مخدوش کند، باید گفت: امروزه هر اثر علمی و مرجعی که به زبان‌های ایرانی و از جمله زبانِ ایرانی «آذری» می‌پردازد، پیش از همه به همین کتاب کسروی اتکا و ارجاع دارد و نمونه‌هایش را می‌توان در جلد سوم «دانشنامه‌ی ایرانیکا» یا جلد نخست «دائرة المعارف بزرگ اسلامی» یافت.)

  • در اینجا ما لازم و ضروری می‌دانیم برای اثبات قدمت ترکان آذربایجانی و ایرانی توجه خوانندگان را به نکاتی از تاریخ بلعمی ... جلب کنیم ... در همین کتاب در فصل مربوط به خبر شاپور ذوالاکتاف آمده است: «چون شاپور به شام آمد و کناره‌ی مملکت روم کشتن و ویرانی و فساد کرد و از آنجا بگذشت آن مَلِک روم لشکر گرد کرد و پادشاهی خزرانِ روم او را بود و سپاه خزران نیز گرد کرد و از همه‌ی پادشاهی خویش سپاه گرد کرد و هرکه از عرب از دست شاپور گریخته بودند همه به پیش او آمدند و زود دستوری خواستند که با شاپور حرب کنند و سرهنگی از آنِ خویش رومی بر ایشان مهتر کرد نام او یوسانوس و او را با سپاه عرب بر مقدمه بفرستاد و خود با سپاه روم و خزر بیرون آمد و به حد عراق رسید» (صص 25-24)!!!

(خودتان را با زیر و رو کردن این نقلِ قول بیش از این خسته نکنید! بله، در این نوشته کمترین اشاره‌ای به قدمت ترکان در ایران یا مشخصاً آذربایجانِ آن نشده است! از جماعتی با چنین حدی از طراز فکری و عقلی چه توقعی دارید؟!)

  • در دوره‌ی پهلوی تئاتر آذربایجان که باسابقه‌ترین و پیشرفته‌ترین تئاتر شرق و ملل مسلمان بود به بهانه‌ی فارسی نبودن تعطیل شد. (ص 28)

(اگرچه تعطیلی تئاتر آذربایجان در این دوران دروغی بیش نیست؛ اما آنچه که توجه بیشتری می‌طلبد این است که نویسنده‌ی مطلب فوق، آذربایجان را نه بخشی از ایران و ملیت آن بلکه یکی از «ملل مسلمان» دانسته است و این چیزی نیست جز همان خدعه‌ی پان‌ترک‌ها برای وحدت‌شکنی ایرانیان و از‌هم‌بیگانه جلوه دادن آنان.)

  • «دیوید نیسمال» معتقد است که .... «لوئین فاست» پژوهشگر برجسته‌ی روسی می‌نویسد .... (ص 29)

(نام صحیح نویسنده‌ی نخست «دیوید نیسمان» است و نام درست نویسنده‌ی دوم - که انگلیسی است و نه روس - «لوئیس فاست»! رونویسی کردنِ طوطی‌وارِ خُزعبلاتِ مَغلوطی که نشریاتِ مُبَلغِ نفاق و تجزیه‌طلبی به خورد این جماعت می‌دهند، نتیجه‌ای بهتر از این ندارد.)

  • تحقیقاً جمعیت ترک و کرد ایران بیشتر از فارسی‌زبانان بوده و هست، پیامد عملی این اندیشه‌های رواج داده شده، مبارزه با زبان‌های دیگر غیرفارسی (چون ترکی، کردی، بلوچی و...) و تبعیض و اعمالِ ستم اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی - زبانی علیه ایرانیان غیر فارسی زبان بود و تأثیر سوء بلندمدت به زندگی، فرهنگ و زبان آن‌ها در اقصا نقاط ایران یکی از آثار این سیاست‌های بوده است (صص 33-32)!!!
  • این نوع اندیشه‌ی ناسیونالیستی تند گذشته، حالاهم به‌صورت پنهانی و غیرمستقیم در سایه‌ی اقدامات و سیاست‌های کلان اقتصادی و فرهنگی اعمال و پیاده می‌گردد. بدین طریق که مناطق غیرفارس‌نشین را از لحاظ اقتصادی عقب‌مانده نگه می‌دارند تا مردم این مناطق ترک‌نشین و دیگر اقوام غیرفارسی اجباراً به مناطق توسعه‌یافته و صنعتی‌شده که عموماً در استان‌های فارس‌نشین قرار دارند (مانند تهران، اصفهان، کرمان، یزد و...) مهاجرت بکنند تا این افراد مهاجر با گذشت زمان و عوض شدن نسل‌هایشان، آسیمیله و هضم فارس‌ها شوند. از نمونه‌های آن می‌توانیم به سیاست هضم قومیت‌ها در تهران اشاره کرد. پان‌فارسیسم برای آسیمیله کردن اقوام غیرفارسی، آن‌ها را با استفاده‌ از اهرم اقتصادی مجبور و تشویق برای مهاجرت به تهران می‌کند ولی به عواقب خطرناک این سیاست توجه نمی‌کنند. (صص 34-33)!!!

(توجه کنید که نویسنده‌ی مطلبِ فوق چگونه نظام را به تبعیض متهم می‌کند و با کاربُرد پیوسته و هدفمند نام‌های «ترک و فارس و ترک‌نشین و فارس‌نشین» می‌کوشد ایرانیانِ واحد را نام‌گذاری و تقسیم‌بندی کند و ازهم‌بیگانگی آنان را القا نماید. اگر آسیمیله کردنی هم درکار باشد، همانا تلاش و هدف تجزیه‌طلبان است برای ترویج زبان و نوشتار و فرهنگ منحطّ ترکیه از طریق رسانه‌های مکتوب و سایبری و شبکه‌های ماهواره‌ای در شمال غرب ایران و در نهایت، آسیمیله کردن ایرانیان آذری در فضای فکری و فرهنگی و اجتماعی کشورِ داعش‌پرور و فسادگستر ترکیه.)

  • شاهد مورد ادعای ما در پیام تبریک عید نوروز آقای ... به‌عنوان رئیس جمهور یک مملکت کثیرالمله است که این پیام سالیانه خود را به فارسی‌زبانان ایران منحصر می‌کند و یا در یک اعلام نظر دیگر زبان فارسی را عامل وحدت ایرانیان اعلام می‌کند، دیده می‌شود. (ص 37)

(این هم نمونه‌‌ای دیگر از تلاش‌ها و القائات نویسنده‌ی مطلبِ فوق برای از‌هم‌بیگانه جلوه دادن ایرانیان و نفی وجود ملت و ملیتِ واحد ایرانی. تلاشی معاندانه که با قوانین کنونی کشور در تعارض کامل است. نویسنده‌ی مذکور این نکته‌ی بدیهی را نیز درک نکرده است که شنوندگان آن پیام نوروزی باید زبان فارسی را بدانند تا آن را بفهمند؛ یعنی فارسی‌زبان باشند و البته «فارسی‌زبان» بودن نیاز به ژن، استعداد یا تجهیزات خاصی ندارد بلکه هرکسی می‌تواند در طی فرایندی آموزشی این زبان را بیاموزد و «فارسی‌زبان» شود. به‌همین سادگی!)

  • اکثر قریب به اتفاق ارگان‌های آموزشی - فرهنگی با حملات، سیاه‌نمایی‌ها و تیره‌وتار کردن زبان و قوم ترک، تا حدی که اقتضا کند در لفافه‌ی آموزش و طنز که تماماً به زبان فارسی است، از زبان و قوم ترک یک تصویر معیوب ارائه می‌دهند (ص 40)!!!

(ادامه دارد)


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان
 
تبلیغ علیه یگانگی ایرانیان
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٦  

چنان‌که می‌دانید همایشی بین‌المللی به نام «بررسی زبانی و ادبی گویش‌های ترکی در ایران» در روزهای هشتم و نهم اردیبهشت ماه جاری در دانشگاه علامه طباطبایی برگزار خواهد شد. برپایی این همایش بزرگ - که 34 عضو هیئت علمی دارد - به خودی‌خود تعجب‌برانگیز نیست؛ چرا که در این کشور همه‌ساله هزینه‌های کلان و ویژه‌ای صَرف ترویج و اعتلای زبان و ادبیات ترکیِ ایرانی می‌شود. موضوع عجیب و تأسف‌بار، نکاتی است که در برشور یا اطلاعیه‌ی انتشار یافته‌ی این همایش آمده است و هر ایرانی ‌آگاه و وطن‌خواهی را نسبت به نیّت و غرض راستین برگزاری چنین همایشی بدگمان می‌سازد. در مقدمه‌ی این اطلاعیه آمده است: «تحقیقات انجام‌شده درباره‌ی زبان و فرهنگ ترکی در ایران به عنوان کشوری با جمعیت وسیع ترک به اندازه‌ای کم است که می‌توان آن را هیچ محسوب نمود»! و در ضمن محورهای همایش آمده است: «پژوهش در زمینه‌ی ادبیات شفاهی ترکی ایران و رابطه‌ی آن با ادبیات شفاهی دیگر اقوام موجود در ایران». کاربرد این دو عبارت ("جمعیت وسیع ترک" و "دیگر اقوام موجود در ایران") که ماهیت و پیشینه‌ی روشنی دارد، عملاً این باور شوم و دروغ را القا می‌کند که ایرانیانِ ترکی‌زبانِ آذری دارای هویت و ملیت و تبار و فرهنگِ مشترک با دیگر ایرانیان نیستند بلکه جمعیتی جدا و سوا و قومی «موجود در» ایران‌اند و نه جماعتی ایرانی و تیره‌ای از ایرانیان. نتیجه و پیامد این «از‌هم‌بیگانه‌پنداری» ایرانیان  و از جمله، بیگانه‌شمردن ایرانیان آذری با دیگر ایرانیان و در یک‌کلام، «کثیرالمله» خواندن ایران، بروز و ظهور عناصر و گروهک‌های پان‌ترکیستِ تجزیه‌طلبی است که چون خودشان را عمیقاً غیرایرانی و از خون و سلاله‌ی اُغوزهای درنده و مهاجمِ مغولستانی‌ می‌دانند، خود را در کشور ایران، محصور و دربند و غریبه می‌پندارند و تلاش می‌کنند که استان آذربایجان را به لحاظ فرهنگی در کشورهای ترک‌زبانِ همسایه ذوب و آسیمیله کنند و در نهایت، شمال غرب ایران را به زیر پرچمِ سلطنت خاندان علی‌اف ببرند!
شگفتا و شگفتا که همین اُغوزها یا غُزهای درنده‌ای که از خاک مغولستان برخاسته و در طی تاخت‌وتازهای خود خاک ایران را به توبره کشیده بودند، بیشترین جنایت‌ها و کُشتار را در آذربایجان مرتکب شده بودند! تلاش پان‌ترکیست‌های معاند و خائن برای نسبت دادن خود به همین اغوزهای ایرانی‌کش جز تحقیر و تمسخر ایرانیانِ آذری چه معنای دیگری می‌تواند داشته باشد؟

  • «غُزانى که به آذربایجان رفته بودند در آنجا شیوه‌ی قتل و غارت آشکار ساختند. وَهسودان به قلع و قمع آنان پرداخت، مردم آذربایجان نیز بر ضدشان متحد شدند و ایشان را از آن حدود براندند. غزان راه موصل و دیار بکر پیش گرفتند و هر جا رسیدند تاراج کردند» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 542)
  • «غُزان به آذربایجان داخل شدند و در سراسر آن بلاد آشفتگی‌ها پدید آوردند و قتل و غارت‌ها کردند. در سال  ۴٢٩  غزان وارد مراغه شدند، مردمش را کشتند و مساجدش را آتش زدند و با کردان هذبانیه نیز چنین کردند. مردم شهرها به مدافعه برخاستند. کردان هذبانى نیز به یاری‌شان برخاستند و آنان را از آذربایجان راندند.» (ابن خلدون؛ تاریخ ابن خلدون؛ ترجمه عبدالمحمد آیتی؛ تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1366، ج3، ص 735)
  • «غزان‏ بر شهرها دست یافتند و بیدادگری‌هایی از ایشان دیده شد که نظیر آن‌ها شنیده نشده بود» (ابن اثیر، تاریخ کامل، ترجمه‌ی ابوالقاسم حالت، تهران، 1371، ج 26، ص 242)


به‌تازگی کتابی مشاهده کردم به نام «علل و شاخصه‌های تغییر زبان ترک‌های تهران» که نویسنده‌اش مدعی است آن را به عنوان پایان‌نامه‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در یکی از واحدهای دانشگاه آزاد ارائه و با موفقیت از آن دفاع کرده است. اگر ادعای نویسنده درست باشد، باید برای همه‌ی کسانی که چنین نوشتاری را تأیید و تصویب و منتشر کرده‌اند تأسف خورد؛ چراکه آن نویسنده‌ در پایان‌نامه/کتابش با پیشه کردن شیوه‌ی جعل و تحریف و دروغ و سرهم‌بندی یاوه‌های نشریات معاندِ نفاق‌گستر و نیز آرای ضدایرانی «برندا شِفِر» صهیونیست، عملاً در پی نفاق‌افکنی و ازهم‌بیگانه‌ جلوه دادن ایرانیان برآمده و نظام را تبعیض‌گر خوانده و به همان شیوه‌ی معروف و معمول این جماعت، ایرانیانِ آذری را نه هم‌تبار و هم‌هویت با دیگر ایرانیان بلکه جمعیتی متفاوت و مستقل و از خون و تبار اُغوزهای درنده و ایرانی‌کُش معرفی کرده و حتی به شخصیت‌های فرهنگی کشور و نظام آموزشی ایران تاخته است که چرا در کتاب‌های تاریخی و درسی، حکومت‌های شیعه‌کُش و ایرانی‌کُشی چون «غزنوی و سلجوقی» را بدجلوه داده و خون‌ریز خوانده‌اند!!! آشکار است که این نویسنده، خود و البته همه‌ی ایرانیان آذری را از تبار غزنویان و سلجوقیانِ ویرانگر و ستمگر می‌داند و نه در زمره و شمار ایرانیانی که از این حکومت‌های بیگانه و خون‌ریز، ستم‌ها دیده بودند.

  • تنها عاملی که انگیزه‌ی اصلی من در انتخاب این موضوع به عنوان پایان‌نامه و تبدیل آن به کتاب بود، احساس رنج و فشار اجتماعی وارده به شهروندان ترک ایران ناشی از عدم انعکاس زبانشان در رسانه‌ها یا آثار منتشره از طرف ارگان‌های دولتی، فرهنگی، آموزشی، علمی و... در کنار زبان فارسی است! (همان کتاب، مقدمه‌ی مؤلف)
  • این قانون [اصل 15 قانون اساسی] باتوجه به ارزش و جایگاهی که به خط و زبان فارسی قائل شده و عدم توجه و الزام لازم و کافی دولت‌ها به رعایت حقوق زبانی اقوام غیرفارسی، عملاً قوم‌های دیگر غیرفارسی را حداقل در زمینه‌ی فرهنگی مستعمره‌ی زبان فارسی قرار داده است و این امر منجر به فرهنگ‌وزبان‌زُدایی ترکی آذربایجانی از ترک‌ها در سطح وسیع می‌شود! (همان کتاب، ص 157)

در نوشتار بعدی، به بررسی دقیق‌تر این کتاب خواهم پرداخت.

-------------------------------------------------

دانلود و مطالعه کنید: «قتل عام ارمنیان در دوران سلاطین آل عثمان؛ نوشته‌ی اسماعیل رایین»


کلمات کلیدی: پان‌ترکیسم ،کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: زبان ملی فارسی ،کلمات کلیدی: اغوزها
 
گزارشی از همایشِ «ایران: نام، مردم، سرزمین» (بخش دوم)
ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٢  

اختلاف را کسانی درست می‌کنند که از ایران می‌ترسند
علی‌اصغر دادبه، استاد فلسفه و ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی دیگر سخنران بخش نخست همایش بود که درباره ایران در متون فارسی سخنرانی کرد. وی سخنش را با شعری آغاز کرد و گفت: اگر با کامپیوتر جست‌وجو کنید، بیش از 1500 کاربرد واژه ایران را در شاهنامه می‌یابید. در نظامی نیز به همین طریق است. در ادوار مختلف تاریخی می‌توان با همین روش شاهد صدها و هزاران کاربست تعبیر ایران در ادبیات را مشاهده کرد. بیشتر این کاربردها درباره سرزمین ایران است. بنابراین لزومی ندارد که این ابیات را تکرار کرد. دادبه در ادامه گفت: اصولاً وقتی می‌خواستم در این مورد صحبت کنم، به ذهنم خطور کرد که کار ما به‌جایی رسیده که در بدیهیات تشکیک می‌کنند. امروز برخی تا جایی پیش رفته‌اند که مدعی‌اند داریوش و کوروش نداشته‌ایم! حتی نفهمیده یا فهمیده حمله به شیخ‌الرییس ابن‌سینا و ملاصدرا که فلسفه او فلسفه‌یِ رایجِ اسلامی ماست، صورت می‌گیرد! این دریغ و درد است که جهل یا غرض یا هر دو توأمان بنیان‌برانداز شده‌اند و گویندگان نیز بر سرشاخ نشسته‌اند و بن می‌بُرند! افسوس است که درباره بدیهیات سخن می‌گوییم.
 این استاد ادبیات علت این حمله‌ها و انتقادهای نابجا را اقتدار فرهنگ ایرانی خواند و گفت: وقتی به معارف و فرهنگ یک کشور نقدهای بی‌رحمانه و نابجا می‌شود، نشان‌دهنده آن است که از نام آن کشور و فرهنگ می‌ترسند. وقتی بخواهید بنای استواری را فروبیفکنید، ستون‌ها را می‌زنید. به همین خاطر است که به فردوسی و حافظ، سعدی و ابن‌سینا حمله می‌شود. این‌ها ستون‌های فرهنگ ایرانی اسلامی هستند. البته من دلم روشن است و محال است ملت بزرگ ایران به این حرف‌ها گوش دهند. مردم تکلیفشان روشن است و خوب می‌دانند و با همه وجودشان ایرانی بودن را حس می‌کنند. اختلاف را کسانی درست می‌کنند که با پهلوان فرهنگ ایران مشکل دارند.  
دادبه در ادامه به نسبت اصطلاحات ایران و پرشیا اشاره کرد و گفت: در بسیاری از موارد این دو نسبت تساوی داشته‌اند و در مواردی دیگر نسبتشان جزء و کل بوده است. همچنین بسیاری از کشورها دو اسم داشته‌اند مثل یونان و این امر غریبی نیست. علت این حرف نیز معلوم است. ضمن آنکه فراز و نشیب ایران‌گرایی و ایران‌ستیزی در تاریخ ما حیرت‌انگیز است. در چهار سده‌ی اول که مردم ایران متوجه شدند حساب اسلام از حساب عرب جداست، تکلیف خودشان را روشن کردند. ایرانیان دینِ گرامیِ اسلام را پذیرفتند اما از اعراب مستقل شدند و چهار قرن طول کشید تا به تجدید حیات برسند. در قرن چهارم که قرن طلایی ما است، رودکی، فردوسی، ابوریحان و ابن‌سینا و... ظهور کردند. اینجا آمار کاربردِ ایران را نه‌فقط در شاهنامه دارید بلکه در شاعران دوره بعد نیز مشهود است. دوران سامانیان اوج ایران‌گرایی است. دوره غزنویان که ادامه آن است، این ایران‌گرایی رو به اضمحلال می‌رود؛ اما حتی در دوره‌های بعد مثل سلجوقیان باز این ایران‌گرایی هست ولی این بسامد کم‌وزیاد می‌شود. دوره صفوی تجدید نیمه‌کاره‌ی عصر طلایی است و نشانِ آن، اینکه باز به شاهنامه‌خوانی توجه می‌شود. باز دوره مشروطه اوج این قضایاست؛ بنابراین ایران در ادبیات ما همواره حضور داشته است.
 وی در پایان گفت: طبیعی است که وقتی حس خطر برای ملتی پیش می‌آید، می‌فهمد که گوهری را از دست می‌دهد. ما این خصلت را داریم. مدام صبر می‌کنیم و تا پایان پیش می‌رویم. ما متأسفانه امروز گرفتار افراط و تفریط شده‌ایم و تا زمانی که به عقلِ فلسفی بازنگردیم و خِرد را رها کنیم، در بندِ آن باقی می‌مانیم. باید فلسفه و خردگرایی یاد بگیریم تا از این حالت افراط و تفریط رهایی یابیم.
موضوع علم سیاست حفظ منافع ملی است
جواد طباطبایی آخرین سخنران این نشست بود که  درباره‌ی «تأثیر تحولات جهانی در تغییرات مرزی ایران» سخنرانی کرد. وی گفت که مباحثی چون امنیت ملی و حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی مفاهیم نوظهور نیستند، بلکه دست‌کم می‌توان آن‌ها را تا دوره قاجاریه ردیابی کرد. وی با تأکید بر نقش میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی در حفظ تمامیت ارضی ایران گفت: با کسانی مثل قائم‌مقام در ایران تحولی در فهم منافع ملی و دفاع از آن تا حدی پیدا شده بود، اما عجیب آن است که پشتوانه‌ی فکری آن هیچ‌وقت به وجود نیامد. طباطبایی تأکید کرد که حفظ منافع ملی مهم است، چراکه موضوع علم سیاست درواقع حفظ منافع ملی و تمامیت ارضی یک کشور است. طباطبایی در بخش دیگری از سخنانش گفت افرادی چون قائم‌مقام می‌دانستند که حفظ منافع ملی به هر قیمتی اهمیت دارد و ازنظر ایشان، ما تا زمانی با همسایگان اشتراک داریم که به منافع ملی ما اهمیت بدهند، وگرنه به «غیر» تبدیل می‌شوند.
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)


کلمات کلیدی: تاریخ ایران اسلامی ،کلمات کلیدی: زبان ملی فارسی ،کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران
 
سال نو مبارک
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٩  

فرارسیدن سال نو و جشن ملی و ایرانیِ نوروز را به همه‌ی ایرانیانِ آزاده و وطن‌خواه تبریک و شادباش می‌گویم. باشد که در این سال جدید، ایرانِ بزرگ، سرفرازتر گردد و دشمنانی که خواهانِ فروپاشی وحدت و اقتدار ایران و ایرانیان‌اند، خوار و معدوم شوند.


 
گزارشی از همایشِ «ایران: نام، مردم، سرزمین» (بخش یکم)
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/٢٤  

دیروز [17 اسفند] [مرکز] دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی میزبان شمار زیادی از متخصصان و صاحب‌نظران ایرانی و خارجی بود تا در همایش «ایران: نام، مردم و سرزمین» که به‌عنوان نخستین نشست از سلسله همایش‌های ایران: «ملیت، تاریخ و فرهنگ» برگزار شد، به جنبه‌های مختلف مسئله‌ی ایران بپردازند. در این همایش که از سوی [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی با همکاری دستیاری ویژه‌ی رییس‌جمهور در امور اقوام و اقلیت‌های مذهبی برگزار می‌شد، غیر از کاظم موسوی بجنوردی رییس [مرکز] دائرة‌المعارف و حجت‌الاسلام علی یونسی مشاور رییس‌جمهور چهره‌هایی چون سید جواد طباطبایی، فتح‌الله مجتبایی، اصغر دادبه، جلال خالقی مطلق، نصرالله پورجوادی، محمود جعفری دهقی، محمد علی ابطحی، ژاله آموزگار، مصطفی محقق داماد، روزبه زرین کوب، عمادالدین باقی، صادق سجادی و... نیز حضور داشتند و هر یک درباره‌ی جنبه‌ای از مسئله‌ی ایران داد سخن سر دادند. آنچه در ادامه می‌آید گزارش مفصل بخش نخست این همایش است:
در نام ایران نمی‌توان تردید کرد
کاظم موسوی بجنوردی، رییس [مرکز] دائرةالمعارف بزرگ اسلامی نخستین سخنران افتتاحیه بود که در آغاز درباره‌ی نحوه‌ی برگزاری این سلسله همایش‌ها با عنوانِ ایران، ملیت و تاریخ و فرهنگ توضیح داد و گفت: بنا شده که ذیل این عنوان پنج همایش داشته باشیم که البته این به دنبال مذاکرات طولانی با حضور دستیاری ویژه رییس‌جمهور حجت‌الاسلام علی یونسی تصویب شد. نخستین همایش با عنوان «ایران: نام، فرهنگ و سرزمین» است.  وی سپس به تردیدهای برخی که درباره نام ایران از قدیم و تاکنون صورت گرفته اشاره کرد و گفت: برخی اقوالِ شاذی گفته شده که من در جواب آن‌ها فقط وصیّت بهرام چوبین به خواهرش را وقتی‌که مجروح می‌شود و به بستر مرگ می‌افتد، از شاهنامه نقل می‌کنم. او می‌گوید: برین بوم دشمن ممانید دیر / که رفتیم و گشتیم از گاه سیر/ مرا دخمه در شهر ایران کنید/ به‌ری کاخ بهرام ویران کنید. این متن سرشار از وطن‌پرستی و وطن‌خواهی است. فردی مثل بهرام چوبین از خانواده‌ی محترم ایرانی که با شاه ایران درگیر شده و به‌احتمال قوی خسروپرویز کسی را فرستاده و او را مجروح کرده و در بستر مرگ افتاده و به فکر ایران است. به‌هرحال این پاسخ کوتاهی به همه‌ی کسانی است که راجع به نام ایران تردید می‌کنند.
بازتاب همزیستی صمیمانه ایرانیان را لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد
بعد از سخنرانی افتتاحیه، فتح‌الله مجتبایی، استاد فلسفه و تاریخ ادیان دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی به‌عنوان رییس بخش اول همایش به معرفی سخنرانان این بخش پرداخت. ژاله آموزگار، استاد برجسته فرهنگ و زبان‌های باستانی دانشگاه تهران نخستین سخنران این نشست بود که به بحث درباره‌ی نام و مردم ایران در فارسی باستان و متون ایرانی پرداخت. ایشان در آغاز به محدوده‌ی فرهنگ ایران اشاره کرد و گفت: این محدوده با مرزهای سیاسی امروز تفاوت چشمگیری دارد. در مسائل فرهنگی مرزها را به‌راحتی می‌توان کنار گذاشت و با صمیمیت در سایه خویشاوندی‌های قومی و زبانی و اشتراک باورها و رفتارها، آداب و سنن از در کنار هم بودن لذت برد. در گذشته‌های بسیار دور فرهنگ ایرانی محدوده‌ی بزرگی را دربر می‌گرفت که از شرق تا کناره‌های سیحون و جیحون پیش می‌رفت، از شمال قفقاز و استپ‌های جنوبی روسیه را شامل می‌شد، در غرب تا آن‌سوی میان‌رودان ادامه می‌یافت و در جنوب به دریای نیلگون فارس پیش می‌رفت. این محدوده مردمانِ دوست‌داشتنی و پرتلاش خود را داشت که با طبیعتِ گاهی نه‌چندان مطلوب دست‌وپنجه نرم می‌کردند و به‌راحتی و با روی خوش آریاهای از راه رسیده را میان خود پذیرفتند و با نوآوری‌های آن‌ها از سختی‌های زندگی‌شان کاستند و آن‌ها را با تمدن بومی خود همراه ساختند و بازتاب این همزیستی صمیمانه را در لابه‌لای اساطیر نرم و مخملی ایران می‌توان مشاهده کرد. آموزگار در ادامه گفت: اقوامی که فلات ایران و شمال هند را در هزاره‌ی دوم به تصرف خود درآوردند، آریایی نام داشتند. به این مطلب از طریق سه سند مکتوب، کتیبه‌های هخامنشیان، کتاب‌های اوستا در ایران و ریگ ودا در هند می‌توان دست یافت. وی در ادامه به موارد کاربرد واژه ایران در زبان‌های باستانی اشاره کرد و به معنای مفاهیم «ار» [Er] یا «ایر» پرداخت و گفت: این مفهوم به معانی متفاوتی چون آزاده، نجیب، نژاده و... اشاره شده است. ایرانشهر در دوره ساسانیان به‌صورت عبارتی سیاسی درمی‌آید. قدرتِ واژه‌ی ایران یا اِران در مفهوم سرزمینِ ایران در دوره‌ی ساسانی به اوج خود می‌رسد. در اوستا ترکیباتی از این واژه آمده است.  این استاد زبان‌های باستانی سپس به زیستگاه ایرانیان یا ایرانشهر پرداخت و گفت: این زیستگاه که در آغاز بیشتر شامل سرزمین‌های شرقی ایران می‌شد (در شمال و جنوب کاملاً در کنار کوه‌های هندوکش قرار داشت)، در فارسی باستان به‌صورت «اَریَه» به معنای آریایی است. داریوش واژه آریایی را به‌صورت عنوانی از طبقه‌ای برای خود به کار می‌برد و خود را پارسی و آریایی و از تبار آریایی معرفی می‌کند. داریوش و خشایارشا وقتی این واژه را برای خود به کار می‌برند، نوعی سربلندی احساس می‌شود. این واژه در کتیبه‌ها، پا را ازآنجایی‌که محل آن‌هاست فراتر می‌رود و اقوام دیگر مثل مادها و سایر اقوام ایرانی را نیز شامل می‌شود. واژه اریه در کتیبه‌ها برای زبان فارسی باستان هم به کار رفته است. در متون پهلوی اِران هم به معنی ایرانیان و هم سرزمین ایران به کار رفته است و اِرانشهر نیز به این سرزمین اطلاق می‌شود.  آموزگار سپس به جغرافیای تاریخی اوستا که توسط مورخان تاریخ اسکندر در یونان ثبت شده، پرداخت و گفت: جغرافیای اوستایی آمیخته‌ای از اسطوره و تاریخ است و ارزش تاریخی آن را در کنار مطالب اسطوره‌ای نمی‌توان ازنظر دور داشت. همه‌ی رویدادهای مهم و مقدس آیین کهن ما در کنار ایران‌ویج انجام می‌گیرد. سندی دیگر برای ترسیم جغرافیای تاریخی اوستا، فصل نخست وندیداد است که فهرست سرزمین‌های آفریده اورمزد و ضد آفرینش انگره مینو را مطرح می‌کند. آموزگار سپس به مهاجرت اقوام مختلف آریایی به فلات ایران اشاره کرد و گفت: توصیف جغرافیایی سرزمین ایران از شمال به جنوب است، از مرو و سغد آغاز می‌شود تا زرنگ و رخج پیش می‌رود و به‌عبارت‌دیگر از بلخ تا سیستان پیش می‌رود. استپ‌های شمال، سرزمین‌های کناره آمودریا و آسودریا نیز در کنار آن قرار می‌گیرند. بعدها مادها و پارس‌ها نیز درهزاره‌ی اول پیش از میلاد از سرزمین‌های شرقی به سمت سرزمین‌های غربی فلات ایران مهاجرت می‌کنند. مادها و پارس‌ها آمیزه‌ای از آریایی‌ها می‌شوند با اقوام بومی و در غرب و جنوب غربی جایگزین می‌شوند و گستره‌ی ایران گسترده‌تر می‌شود. وی در پایان گفت: واژه‌ی ایران برای این سرزمین و همچنین ایرانشهر آغازِ کاربرد سیاسی و اجتماعی خود را از دوره‌ی اشکانیان دارد و بیشتر در دوره‌ی ساسانیان است که به اوج می‌رسد. برای اینکه نشان دهم نام ایران همیشه ایران بوده است، به این اشاره می‌کنم که یونانیان و به‌تبع آن غرب چرا باآنکه با همه‌ی روایت‌های آریایی آشنا بوده‌اند، آن را پرس می‌خواندند به این جهت است که یونانیان بیشتر با ایالتی که با آن بیشتر سروکار داشتند، یعنی پارس مراوده داشتند. به این دلیل است که ایران را پارس نامیده‌اند، همان‌طور که ما یونان را به دلیل اینکه ابتدا با ایونیا ارتباط داشتیم، به‌جای هلن، یونان خواندیم. بعد واکه‌ی بلند پارس، به پرس تبدیل می‌شود و واژه‌ی پرس از این طریق به غرب می‌رود. اعراب نیز آن کلمه را فارس تلفظ می‌کنند، زیرا دو سکون در این زبان کنار هم نمی‌توانسته باشد. به همین خاطر واژه‌ی فرس جمع فارس می‌گردد وگرنه از دیرباز ایران، ایران بود و قانونی که در سال ۱۳۱۲ گذشت که پارس به ایران بدل شود، مربوط به ما نبود. سرزمین ما همیشه «ایران» نامیده می‌شود.
درباره پیشینه درخشان ایران اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای موهوم کرده‌اند
صادق سجادی، معاون پژوهشی دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی دیگر سخنرانِ بخش نخست بود که درباره ایران و ایرانیان در متون تاریخی عربی بعد از اسلام تا قرن نهم هجری سخنرانی کرد و به برخی منابع مهم برای یافتن نام ایران و اطلاقات آن و نسبتی که با فارس یا فرس دارد، پرداخت و گفت: مناقشه درباره‌ی مفهوم و مصداق ایران و ایرانیان و نسبت آن با مفهوم و مصداق فارس و فارسی طی چند دهه اخیر و به شکلی که همه می‌دانیم، به انگیزه‌هایی که محل بحث آن نیست، آغاز شده و همچنان دوام دارد. ایران ستیزی نیز به سائقه تعصبات قومی سابقه‌ای بس طولانی دارد. درباره پیشینه درخشان تاریخ و فرهنگ و ادب ایران نیز اشخاص بی‌صلاحیت اظهارنظرهای مطلقاً بی‌اساس و موهوم کرده‌اند. حتی آن موهومات را نوشته‌اند و به چاپ رسانده‌اند. اما تردید در قدمت نام و عنوان ایران که اخیراً در بعضی گفتارها در ایران مطرح شده (سابقه‌ی آن در خارج از ایران مفصل‌تر است)، باید مرحله‌ای تازه در مناقشات ضد ایرانی تلقی شود. آنچه موجب تعجب و تأسف بیشتر است، این است که بعضی از گویندگان این موهومات فقط مدعی تاریخ‌دانی نیستند، بلکه در دانشگاه‌های ما به دانشجویانمان درس تاریخ می‌دهند.  وی تأکید کرد: به همین سبب به بررسی اجمالیِ نام و عنوان ایران و فارس و نسبت آن‌ها با یکدیگر از چند مهم و معتبر عربی درزمینهٔ تاریخ و جغرافیای عصر اسلامی از قرن سوم تا نهم هجری پرداخته‌ام و به تواریخ فارسی و انبوه منابع ادبی اعم از فارسی و عربی که مشحون از نام و اوصاف ایران و ایرانیان و فرهنگ ایرانی است، جز یکی دو مورد نپرداخته‌ام تا نشان دهم این اشخاص تا چه پایه حتی از آثار و منابعی که انتظار می‌رود آن‌ها را خوانده، تدریس کرده یا لااقل دانشجویان خود را با مضامین آن‌ها آشنا گردانیده باشند، بی‌اطلاع‌اند.  سجادی در ادامه گفت: نخست باید به تقسیم دو قسمت مسکون زمین میان فرزندان نوح با نام‌ها و عنوان‌های مختلف و نیز روایات کهن ایرانی و عربی درباره پیشدادیان و کیانیان و ممالیک ایران به روزگار باستان که در منابع میانه آمده و غالباً اسطوره است و اسطوره تلقی شده است، متذکر شوم. نخست آنکه قسمتی از تاریخ کهن همه اقوام به‌طور مطلق یعنی ایران، یونان، بین‌النهرین، مصر، چین و حتی ترک و عرب شمالی که روایت مکتوب نسبت به اقوام دیگر وجود دارد، مخصوصاً آنچه مربوط به خاستگاه و ظهور و تکامل قوم و قلمرو آن‌هاست با اسطوره‌ها درآمیخته و بخش مهم افتخارات ملی و حافظه تاریخی اقوام را همین تاریخ اسطوره‌ای تشکیل داده است و از جهت وجودی قابل طعن و رد نیست. ثانیاً صحت نسبت چیزی به کسی یا نسبت آن به‌واقع فرع بر وجود آن است. درستی آنچه در منابع تاریخی و ادبی در احوال و اوصاف تاریخی آمده، ممکن است محل تردید باشد، اما در اینکه این روایات از قرن‌ها و هزاران سال پیش میان مردم رواج داشته، تردیدی نمی‌توان کرد. سجادی در ادامه به کلمات و ترکیبات ایران، ایرانشهر، فارس، بلاد فارس، فرس، مملکت الفرس در منابع عربی تاریخی پرداخت و گفت: این ترکیبات و کلمات در این متون به‌وفور به کار رفته و مراد غالب نویسندگان آن‌ها جز معدودی که میان ولایت فارس و سرزمین فارس تفاوت قائل شده‌اند، همه ایران و ایرانیان و شهرهای ایرانیان بوده است. گرچه درباره مرزهای سیاسی این سرزمین که براثر حوادث و تحولات بزرگ در ادوار مختلف تغییر می‌کرده است، طبیعا اتفاق‌نظر وجود ندارد. ازآنجاکه کهن‌ترین منابع عربی، سرزمین ایران را ایرانشهر خوانده‌اند و از اجزای آن یعنی شهرها و ایالاتش سخن رانده‌اند، پیداست که این ترکیب و تعبیر از منابع قدیمی‌تر ایرانی و کسانی چون ابن‌ِ مقفع ترجمه شده و از این راه به این منابع و تداول مورخان و ادیبان عصر اسلامی راه یافته است. سجادی در ادامه‌ی سخنش به‌تفصیل درباره موارد متعدد این کاربردها پرداخت و با ارائه نقل‌قول‌های فراوان، کاربرد ترکیبات مختلف ایران و فارس را در متون عربی نشان داد.
فرهنگ‌های قومی محترم هستند، اما باید تفاوت آن‌ها با فرهنگ ملی حفظ شود
جلال خالقی مطلق، استاد ادبیات و مصحّحِ شاهنامه فردوسی از میهمانان این همایش بود که البته نامش در میان سخنرانان نبود، اما به دعوت فتح‌الله مجتبایی به روی صحنه دعوت شد و سخنرانی کرد. وی درباره‌ی تفاوت زبان و فرهنگ قومی و زبان فرهنگ ملی صحبت کرد و گفت: موضوعی که در ایران کمتر بدان توجه می‌شود و اگر هم توجه بشود مورد افراط‌وتفریط است، شناخت و اهمیت فرهنگ‌های قومی از یکسو و فرهنگ ملی از سوی دیگر است. کمتر کشوری در جهان می‌شناسیم که در کنار فرهنگ ملی چندین فرهنگ قومی نداشته باشد. یکی از آن‌ها کشور ما ایران است. فرهنگ‌های قومی از زبان‌های قومی گرفته تا ادبیات، آداب، رسوم، موسیقی و آشپزی آن‌ها سفره فرهنگ ما را رنگین‌تر می‌کنند. ما باید به این زبان‌ها و فرهنگ‌ها، چه زبان‌های ایران باشد و چه زبان‌های ایرانی، توجه کرده از آن‌ها نگهداری کنیم و باید در دانشگاه‌های خود دارای رشته‌ی زبان‌ها و اقوام ایرانی باشیم. ولی از سوی دیگر باید به یکایک مردم ایران توجه دهیم که نباید فرهنگ قومی با فرهنگ ملی اشتباه گرفته شود، یا فرهنگ قومی هر فرهنگی که باشد، رقیب فرهنگ ملی شود. فرهنگ ملی مجموعه‌ای است ازآنچه در ایجاد آن همه مردم ایران از رود ارس تا دریاچه هامون شریک‌اند و در گذشته در سرزمین پهناورتری از ورای رود فرات و دجله تا ورای رود جیحون گسترده بود و هنوز بسیاری از این عناصر کهن اشتراک در این فرهنگ وجود دارد. اما حامل و ناقل این فرهنگ ملی که معارف اسلامی را نیز دربر می‌گیرد، زبان فارسی است. این بدان معناست که اگر فرضاً کسی در ایران زبان فارسی نداند، می‌تواند باسواد باشد، بدین معنا که بخواند و بنویسد، اما بیش از این نمی‌داند. یعنی از معارف فرهنگ ایرانی و اسلامی چیزی نمی‌داند، زیرا حامل و ناقل این فرهنگ در چارچوب فرهنگی ایران زبان فارسی است. مگر اینکه فقر فرهنگی خود را از راه یک زبان بیگانه مثل انگلیسی تأمین کند. اما این زبان نیز فقط بخشی از معلومات و دانستنی‌های امروزین او را تأمین می‌کند و در چارچوب مرزهای فرهنگی ایران شخصی عامی تلقی می‌شود. خالقی مطلق گفت: پیامدهای این وضعیت غیر از پیامدهایی که برای امنیت و ملیت و کشمکش‌های سیاسی دارد، دردسرهایی بسیار شخصی و اجتماعی به وجود می‌آورد. شخصی بدین معنا که بر زبان فارسی تسلط کافی ندارد، عملاً از رسیدن به فواید اجتماعی محروم می‌ماند و این به‌مرور زمان به قوم‌گرایی و اختلاف دامن می‌زند. یعنی زیان‌های شخصی تبدیل به مسائل سیاسی و اجتماعی می‌شود. دردسر اجتماعی دیگر آن رخ دادن یک اختلاف طبقاتی فرهنگی است. در ایران هیچ زبانی نیست که بتواند در نقش زبان فرهنگی و اداری و سیاسی رقیب زبان فارسی باشد. یعنی فاصله‌ی زبان فارسی به‌عنوان زبان رسمی و ملی و ناقل و حامل فرهنگ ایرانی و اسلامی با دیگر زبان‌های قومی در ایران که بسیار عزیزند و باید نگهداری شوند، زیاد است. زبان فارسی با هزار و صد سال دوره نوین و به همین اندازه دوره میانی و باستانی آن در شمار یکی از کهن‌ترین زبان‌های جهان است که دارای استمرار تاریخی و فرهنگی است. از سوی دیگر فرهنگ و معارفی که به‌واسطه این زبان انتقال یافته است، دستاورد یک قوم از اقوام ایرانی نیست، بلکه از آغاز تا به امروز همه اقوام ایرانی چه در درون مرزهای سیاسی ایران و چه در میان کشورهای فارسی‌زبان دیگر و حتی کشورهایی که امروز دیگر زبانشان فارسی نیست (آسیای صغیر، آسیای میانه و قفقاز) در این میراث فرهنگی ما سهیم هستند.درحالی‌که چنین اشتراک فرهنگی در بسیاری دیگر از کشورهای جهان نیست، بلکه غالباً قومی زبان و فرهنگ خود را بر اقوام دیگر آن سرزمین تحمیل کرده‌اند. خالقی مطلق در پایان گفت: ما باید زبان‌ها و فرهنگ‌های قومی را ارج بگذاریم و نگهداری کنیم. این سفره فرهنگی ایران را رنگین‌تر می‌کند. باید آن‌ها را در دانشگاه‌ها درس دهیم، اما از سوی دیگر باید مرز زبان‌های قومی را با مرز زبان ملی و رسمی ما - که فارسی است - کاملاً جدا کنیم تا در آینده از هرگونه تنش‌های سیاسی فرهنگی و... به دور بمانیم. (ادامه دارد)
(گزارش فوق برگرفته شده است از: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 7. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبالِ محتوای این گزارش ندارد.)


کلمات کلیدی: مادها ،کلمات کلیدی: هخامنشیان ،کلمات کلیدی: اشکانیان ،کلمات کلیدی: ساسانیان
 
داعش و تخریب فرهنگ ایران در عراق
ساعت ۸:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱۸  

(نوشته‌ی زیر برگرفته شده است از مطلبی با عنوان «گویی که جانم می‌رود» مندرج در: روزنامه‌ی اعتماد، 18/اسفند/1393، ص 1. گرداننده‌ی این وبلاگ مسئولیتی در قبال محتوای این نوشتار ندارد.)

دیرزمانی است که تیر و تبَر جهالت به دیرینگی تمدن‌های بین‌النهرین - که زمانی آشور، بابل و ایران را شامل می‌شد - دست یازیده و توحّش را به اوج رسانده است که امروز اثر آن را در تخریب آثار تاریخی منطقه‌ای که روزی در قلمرو مقتدرانه‌ی تمدن کهن ایرانی بوده، با حیرت و تعجب شاهدیم. زمانی که از تمدنِ اصیل و دامنه‌دار ایران سخن می‌گوییم، به این معناست که عراق کنونی در ادوار گذشته به‌ویژه در دوران اشکانیان تا ساسانیان بخشی از حوزه‌ی تمدنیِ ایران بوده که تیسفون پایتختِ ساسانیان از یادگاران همان اقتدار ایرانی است. در حمله‌ی کورکورانه‌ی داعش به موزه‌ی موصل - که آثار گران‌بهایی از تمدن‌های گوناگون ازجمله اشکانیان را در خود جا داده بود - نابود شد و بدین‌وسیله بخشی از تاریخ ایران به قهقرای تاریکی گرایید و بار دیگر مفهوم «هجوم» در سایه‌ی جهل، به شکلی نامفهوم در اذهان و انظار جهانی متبلور شد! دراین‌بین، موتیف یا همان نماد ایرانی ازجمله تندیس معروف دو متر و بیست سانتیمتری پادشاه اوپال که از حاکمانِ محلی شهرِ باستانی هترا در جنوبِ موصل کنونی است و خود در زمان اشکانیان تابعی از این حکومت بوده به‌کلی از بین رفته است. همچنین تندیس گاو بالدار، نماد متأثر از تمدن آشوری که در دروازه‌ی ملل تخت جمشید هویداست، از دیگر آثاری است که در این هجوم وحشیانه تخریب‌ شده است. گروه تروریستی داعش ۹ ماه پس از تصرف موصل، با این تخریب بخشی از فرهنگِ ایران را - که زمانی این منطقه مرز جنگی ایران و روم محسوب می‌شد و به هترا شهری ایرانی مشهور بود که هیچ‌گاه در مقابل امپراتوری عظیم روم سر تعظیم فرود نیاورد - به دست نابودی سپرد و از این رهگذر تقابل برداشت نابخردانه از مذهب در مقابل چشم جهانیان گشود؛ آن‌هم درست در منطقه‌ی هترا که در زمان اشکانیان، ادیان گوناگون در کنارِ هم همزیستی مسالمت‌آمیز با درکِ متقابل داشته‌اند ولی امروزه این موضوع به عدم همگرایی و هم‌پذیری دینی درآمده که ریشه در اختلافات سیاسی در منطقه دارد؛ منطقه‌ای که رأس‌الخیمه‌ی منافع اقتصادی و استراتژیکی‌ای است که بعد از بهار عربی هنوز گریبان‌گیر بخشِ عمده‌ای ازجمله سوریه و عراق است و به منطقه‌ای تبدیل شده است که قدرت‌های اقتصادی جهانی هنوز بر سر آن به توافق کامل نائل نیامده‌اند و هرروز با سیاستی خاص برنامه‌ریزی سیاسی در به سیطره درآوردنِ مشترک آن داشته تا علاوه بر حاکمیتِ تفکری «دوسویه پسند» در مرز تلاقی شرق و غرب به منافع مشترک بین آن‌ها نیز بینجامد. امروز تفکر داعش در ویرانی آثار تاریخی منطقه علاوه بر زعم آن‌ها در احیای تفکر بت‌شکنی - که به‌غلط از صدر اسلام دارند - به ارزش اقتصادی این آثار به‌ویژه آثاری که قابل‌فروش هستند نیز معطوف است تا از این مَحمِل به بودجه‌های هنگفتِ نظامیِ خود سروسامانی بدهند، که این ریشه در سردرگمی و عدم پشتیبانی کاملِ سرکردگان این گروهکِ تروریستی دارد. درواقع این گروه برای ادامه‌ی راهِ خود نیاز به درآمد و بودجه‌هایی دارد که به دلایلی کمتر از سوی پشتیبانان خود حمایت می‌شود و این گروه در بینِ راه مجبور به تأمین آن است و به همین دلیل دست به ویرانگری جاهلانه‌ای می‌زند که آینده‌ی منطقه‌ای کهن از تاریخ جهان را به گسست می‌کشاند. این یورش با این قصد چنان بر پیکره‌ی بی‌جان تندیسِ فرهنگ ایرانی و سایر فرهنگ‌های هم‌جوار فرود آمد که جان را یارای نفَس نبود و به مصداقی، گویی که جانم می‌رود.


کلمات کلیدی: خاورمیانه باستان ،کلمات کلیدی: تاریخ معاصر ایران
 
ایرانیان، ملتی یگانه و یکپارچه
ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٥  

باوجود اینکه سرزمین ایران در هزاره‌ی نخست پیش از میلاد، مهد مردمانی متمدن و برجسته چون عیلامیان، در جنوب غرب، و کاسیان، در شمال غرب بود، ولی آنان هیچ‌گاه اندیشه و خواست و برنامه‌ای برای وحدت و یکپارچگی این پهنه‌ی گسترده نداشتند. اما با برآمدنِ دولتِ هخامنشیان و به اعتبارِ ایدئولژی سیاسی و دینی آنان - که وحدت‌بخشی به مردم را مأموریت الاهی خود می‌دانست - و نیز با سرآمدی کاملِ فرهنگِ ایرانی بر سراسر این سرزمین، برای نخستین بار، اندیشه‌ی وحدت ملی و یگانگی فرهنگی ایرانیان پدید آمد. از این زمان به بعد، دیگر، اهالی ایرانی این سرزمین خود را «ایرانی» و از تبار ایرانی می‌دانستند و از این روست که داریوش بزرگ در کتیبه‌ی «نقش رستم» خود را «یک ایرانی از تبار ایرانی» می‌خواند و استرابو - جغرافی‌نگار یونانی - گواهی می‌دهد که در آن دوران از بلخ (در شرق) تا ماد (در غرب) را «ایران» می‌خواندند و اهالی این قلمرو به زبان‌های کمابیش یکسانی سخن می‌گفتند (جغرافیا، کتاب پانزدهم/2/8).
باور به یگانگی و یکپارچگی مردم ایران در متون بازمانده از دورانِ ساسانیان نیز آشکار است و برجای مانده است؛ چنان‌که شاپور - دومین شهریار ساسانی - در کتیبه‌ی خود در نقشِ رستم فارس تصریح می‌کند که فرمانروای «ایرانشهر» است و این قلمرو سرزمین‌هایی چون: پارس و پارت و خوزستان و آذربایجان تا خراسان و سُغد را دربرمی‌گیرد.
خودآگاهی ایرانیان به هویت ایرانی خود و باور اصیل آنان به یگانگی و یکپارچگی ایرانیان، در دوران اسلام و در پرتو رهنمودهایی گوهرین چون «حب الوطن من الایمان» نیز تداوم یافت؛ چنان‌که این حقیقت در شماری از متون بازمانده از آن دوران به‌خوبی انعکاس یافته است:

  • گویند معتدل‌ترین و باصفاترین و بهترین بخش‌های زمین «ایرانشهر» است: درازای آن میانِ رود بلخ تا رودخانه‌ی فرات و پهنای آن میانِ دریای آبسکون (مازندران) تا دریای فارس و یمن و سپس به طرف مکران و کابل و طخارستان و تا منتهای آذربایجان است و آنجا برگزیده‌ی بخش‌های زمین و ناف زمین است؛ به علت اعتدال رنگ مردم آن و استوای پیکرهایشان و سلامت خردهایشان. ایرانشهر سرزمین فرزانگان و دانشوران است و ایشان بخشنده و بخشاینده و باتمیز و هوشمندند و هر خوی نیکی را که دیگر مردمان جهان از دست داده‌اند، اینان دارا هستند (مطهر بن طاهر مقدسی؛ آفرینش و تاریخ؛ ترجمه‌ی دکتر شفیعی کدکنی؛ تهران: نشر آگه، 1374، ج 2، ص 615)

باوجود این آگاهی و باور ریشه‌دار ایرانیان به هویت ایرانی تاریخی خود و تعلق داشتن به ملت و ملیتی یکپارچه و یگانه، برخی از دولت‌های استعمارگر پیر و استکباری جدید از دویست سال پیش تاکنون به قصد فروپاشی و تضعیف قدرت و وحدت ایرانیان - که در روزگار صفویان به اوج خود رسیده بود - و تبدیل ایران به کشوری وابسته و پاره‌پاره، این اندیشه‌ی شوم و پلید خود را به یاری و واسطه‌گری عُمال خائن و وطن‌فروش خود در کشور ترویج و تبلیغ کرده و می‌کنند که - برخلاف همه‌ی حقایق و شواهد موجود - مردم ایران به ملت و ملیتی واحد متعلق نیستند و هیچ‌گونه وجه‌اشتراکی بین آنان وجود ندارد؛ چنان‌که می‌گویند - مثلاً - ایرانیانِ شمال غرب نه هم‌تبار و هم‌ریشه با دیگر ایرانیان، بلکه از تبار و سلاله‌ی اُغوزها هستند! حال آنکه اُغوزها بیابان‌گردانِ زردپوستِ درنده‌ای بودند که در سده‌ی پنجم هجری از ماوراءالنهر به ایران سرازیر شدند و پس از ارتکابِ قتل و غارت‌‌های شنیع و وسیع، به ویژه در خودِ آذربایجان، به‌تدریج پراکنده و رانده شدند. مروّجان این توطئه‌ی «ازهم‌بیگانگی ایرانیان» با انتساب ایرانیانِ آذری به اُغوزها می‌خواهند آنان را بیگانه با دیگر ایرانیان و بی‌ارتباط با فرهنگ و هویت ایرانی جلوه دهند و در نهایت ایشان را وادار به جدایی از خاک وطن و رفتن به زیر پرچم رژیم باکو کنند. هرچند که انتساب به اُغوزها - که یکی درنده‌ترین و خون‌خوارترین موجوداتِ دوپای عالم بودند - به خودی خود، تحقیر و توهینی است وقیح به ایرانیان اصیل و فرهیخته‌ و وطن‌خواه آذری.
باوجود دویست سال دسیسه‌چینی و توطئه‌گری بیگانگان و عُمال داخلی آنان برای نفاق‌افکنی و نفرت‌پراکنی و ترویج نژادپرستی و قومیت‌سازی و تجزیه‌طلبی در ایران، ایرانیانِ آذری و دیگر هم‌وطنانشان همچنان و باقدرت و صلابت به میهن و نظام خویش وفادار و دلبسته‌اند و در برابر هجمه‌ی بی‌امانِ دشمنان ایستادگی می‌کنند و همیشه خود را متعلق به ملّیت و ملّتی یگانه و یکپارچه می‌دانند.


کلمات کلیدی: آذربایجان ،کلمات کلیدی: هخامنشیان ،کلمات کلیدی: ساسانیان